زندگی مجموعه ای از اتفاقات مشابه برای تمام آدمهاست
چیزی که آدمها را تبدیل به خوشبختان و نگون بختان میکند در اکثر موارد تفاوت نگاه آنان ست.
#عادله_زمانی
@adelehz
چیزی که آدمها را تبدیل به خوشبختان و نگون بختان میکند در اکثر موارد تفاوت نگاه آنان ست.
#عادله_زمانی
@adelehz
گاهی دلم برایت تنگ میشود .
انگار ناگهان یک نخ از دل کشیده شودمیان یک کار عادی بیادم می آیی و چند ثانیه از کار دست می کشم . ناگهان احساس میکنم یک بغض میان گلویم رسوخ میکند اما به خودم می آیم و میگویم به کارت برس ...دلت اگر تنگ شود بین گلوی خودت را می فشارد.
به کارم می رسم در حالی که حس میکنم گوشه ی چشمم خیس تر از قبل شده ست...
#عادله_زمانی
@adelehz
انگار ناگهان یک نخ از دل کشیده شودمیان یک کار عادی بیادم می آیی و چند ثانیه از کار دست می کشم . ناگهان احساس میکنم یک بغض میان گلویم رسوخ میکند اما به خودم می آیم و میگویم به کارت برس ...دلت اگر تنگ شود بین گلوی خودت را می فشارد.
به کارم می رسم در حالی که حس میکنم گوشه ی چشمم خیس تر از قبل شده ست...
#عادله_زمانی
@adelehz
دلتنگ روزهای عاشقی هستم .
روزهایی که رنگ آلبالوهای باغچه بود...
روزهای هم عطر خاک نم زده
روزهای هم آهنگ صدای دریاها...
ای رفته از پیج آخرین کوچه
برگرد
و مهمان آلبالوهای خانه ام شو...
#عادله_زمانی
@adelehz
روزهایی که رنگ آلبالوهای باغچه بود...
روزهای هم عطر خاک نم زده
روزهای هم آهنگ صدای دریاها...
ای رفته از پیج آخرین کوچه
برگرد
و مهمان آلبالوهای خانه ام شو...
#عادله_زمانی
@adelehz
هوس بستنی کرده بودم.
وانیلی،شاید هم شکلاتی با یک تکه تک تک اضافه که خودم روی بستنی می گذارم .
اگر زعفرانی بود هم رد نمی کردم ...
بهرحال با هرطعمی که بود هوس بستنی کرده بودم .
اصلا برایممهم نبود که در ظرف پلاستیکی یک بار مصرف باشد یا درون بستنی خوری کریستال اصل فرانسه
توی پارک روی نیمکت بشینم و بستنی بخورم یا توی بهترین و گران قیمت ترین کافه ی شهر
یک گارسون مودب و خوش تیپ برایم سرو کند یا خودم تا کمر توی یخچال سوپرمارکت محله خم شوم و بستنی را بخرم .
راستش اینچیزها اصلا مهم نبود .واقعیت این بود که من فقط در آن عصر گرم میانه ی خرداد بستنی میخواستم.
راستش زندگی هم چیزی شبیه به همین ست .روزی که بمیری خواهی فهمید که درون قصر یا خانه ی کوچک استجاری،بعنوان یک رئیس یا کارمند پاره وقت قراردادی ،با یک همسر موفق و زیبا یا تا مدتها مجرد ،تفاوتی ندارد تو فقط،میخواستی زندگی کنی و همانطور که لذت و شیرینی یک بستنی کوچک به وجدت می اورد لحظه ای شانس زنده بودن و نفس کشیدن هم خوشحالت میکند .
جزئیات را رها کن و از آنچه هست لذت ببر
شاید خدا هم خوشش بیاید و به تو لبخندی بزند.
#عادله_زمانی
@adelehz
وانیلی،شاید هم شکلاتی با یک تکه تک تک اضافه که خودم روی بستنی می گذارم .
اگر زعفرانی بود هم رد نمی کردم ...
بهرحال با هرطعمی که بود هوس بستنی کرده بودم .
اصلا برایممهم نبود که در ظرف پلاستیکی یک بار مصرف باشد یا درون بستنی خوری کریستال اصل فرانسه
توی پارک روی نیمکت بشینم و بستنی بخورم یا توی بهترین و گران قیمت ترین کافه ی شهر
یک گارسون مودب و خوش تیپ برایم سرو کند یا خودم تا کمر توی یخچال سوپرمارکت محله خم شوم و بستنی را بخرم .
راستش اینچیزها اصلا مهم نبود .واقعیت این بود که من فقط در آن عصر گرم میانه ی خرداد بستنی میخواستم.
راستش زندگی هم چیزی شبیه به همین ست .روزی که بمیری خواهی فهمید که درون قصر یا خانه ی کوچک استجاری،بعنوان یک رئیس یا کارمند پاره وقت قراردادی ،با یک همسر موفق و زیبا یا تا مدتها مجرد ،تفاوتی ندارد تو فقط،میخواستی زندگی کنی و همانطور که لذت و شیرینی یک بستنی کوچک به وجدت می اورد لحظه ای شانس زنده بودن و نفس کشیدن هم خوشحالت میکند .
جزئیات را رها کن و از آنچه هست لذت ببر
شاید خدا هم خوشش بیاید و به تو لبخندی بزند.
#عادله_زمانی
@adelehz
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
ما به آغوشهایی که مارا میپذیرند نیازمندیم به کسانی که آغوشهایشان را از سر خواستن مان بروی ما میگشایند .به کسانی که آغوششان بوی خوب اطمینان می دهد.نیازهای اساسی ما آب ست وغذا ،مسکن ست و سرپناه عشق ست و آغوش بی منت ...
#عادله_زمانی
@adelehz
#عادله_زمانی
@adelehz
عقل همواره در پی برهم زدن معادلات دل ست .آنچه را دل میگوید بکن و عقل بر آن خط بطلان میکشد .
هیچ کس نمی تواند منکر شود که زندگی در سایه عقل بدون مشکل ترست .
ولی کیست که بگوید جهان به امتحان سخن دل نمی ارزد؟
#عادله_زمانی
@adelehz
هیچ کس نمی تواند منکر شود که زندگی در سایه عقل بدون مشکل ترست .
ولی کیست که بگوید جهان به امتحان سخن دل نمی ارزد؟
#عادله_زمانی
@adelehz
بیاد دارم که وقتی مدرسه می رفتم تا سالهای اول دبیرستان مادرم هر صبح و ظهر شخصا مرا به مدرسه می برد و بعدازظهر به خانه بر می گرداند.
بماند که وقتی وارد دبیرستان شدم دست از این کار کشید آن هم فقط به شرط گرفتن سرویس رفت و برگشت برای من.
این بود که ساعت ۷ صبح مادرم از خواب شیرینش می زد و در حالی که هیچ لزومی نداشت با من در خیابانهای منتهی به مدرسه راه می رفت.
در تمام آن سالها گاهی با مادرم بحث میکردم که من مثلا ۱۳،۱۴یا ۱۵ سال دارم بچه ی دبستانی که نیستم چرا اجازه ندارم تنها به مدرسه بروم ؟
و او همیشه جواب میداد من به تو اعتماد دارم ولی به جامعه نه
خیال میکردم مادرم سعی دارد مرا قانع کند و حرفش را نمیپذیرفتم .
بهرحال آن سالها گذشت .
امروز که بزرگتر شده ام و پخته تر
میفهمم که مادرم چیزهایی را می دید که من در آن سالها قادر به دیدنش نبودم.
اگر آن روزها که ۱۴ ساله بودم سر راه مدرسه پسری ۲۷ساله جلوی پایم را می گرفت و میگفت که تو زیباترین دختر مدرسه ای و دلم عاشقت شده ست شایدحرفش را باور میکردم و غرق در احساساتی میشدم که از همه چیز دورم میکرد.
اگر آنقدر به او وابسته میشدم که هرچه میخواست انجام میدادمتا رهایم نکند و اگر او فرد سواستفاده گری بود چه می شد ؟
متوجه شدم که مادرم تمام این ها را دیده و پیش بینی کرده بود .حالا میفهمم که او دخترش را بد نمیدانست اما میدانست که دخترش یک نوجوان خام ست و هر حرفی از علاقه میتواند جذبش کند، و اورا در توهم عشق فرو برد.
بیاد دارم که وقتی درس میخواندم در کلاسمان مرسوم نبود که هیچ کدام به خانه هم برای رفع مشکل برویم و اگر هم چنین اتفاقی می افتاد اول والدینمان مطمئن میشدند که خانه ی دوستمان جای آرام و مطمئنی ست و در آن ساعت پسر جوانی در آن رفت و آمد نمی کند .و بعد خودشان مارا به آن خانه میبردند و برمی گرداند.
ما براساس قوانینی بزرگ میشدیم
امروز که دختران نوجوان در سفره خانه و پارکها و حتی خانه ی دوست پسرها در رفت و آمدند من از خودم می پرسم آیا پدر و مادر از این نوجوان پرسشی درمورد غیب چندساعته اش نمی پرسد؟
خبر قتل آن دختر ۱۴ساله تالشی مرا لرزاند .موضوع از هر حیث تاسف بارست .
پدر چرا نمیداند که روابط فرزند خام و نابالغش که حتی به بلوغ و کمال جسمی نرسیده چه رسد به بلوغ عقلی، چگونه پیش می رود ؟
چقدر زمان بین آن دختر و پسر گذشت که حرف ازدواج پیش آمد و در آن زمان سپری شده پدر چرا نپرسید که دختر تو کجایی و چه میکنی؟
بله،هیچکس موافق سخت گیری افراطی بر نوجوانان نیست ولی اگر شما والدین یک دختر یا پسر نوجوانید بدانید که آزادی عمل بیش از حد،نیاموختن عملی قانون و مهارت های زندگی به او ،توجه نکردن به محیط ها و افرادی که با وی سر و کار دارند .بزرگترین ظلمی ست که میتوانید در حق کودکتان بکنید .
نوجوان ۱۴ ساله هنوز یک کودک ست .او سیاهی و سفیدی دنیا را نمی فهمد جوشش احساساتش اورا در ورطه های خطرناک سوق می دهد و اگر والدین هم اورا هدایت نکنند که وای بر حال وی ...
این بار اگر دختر نوجوانی را ببینم که ساعت ۳ظهر درون یک پارک با گروهی پسر و دختر دیگر نشسته است و هیچ مادر یا پدری در آن حوالی نیست که بپرسد دخترم چرا در این ساعت در خانه نیستی ؟
خواهم ترسید
چرا که حالا بهتر میدانم که چه خطرهایی ممکن ست بیرون از خانه در کمین یکنوجوان باشد .
#عادله_زمانی
@adelehz
بماند که وقتی وارد دبیرستان شدم دست از این کار کشید آن هم فقط به شرط گرفتن سرویس رفت و برگشت برای من.
این بود که ساعت ۷ صبح مادرم از خواب شیرینش می زد و در حالی که هیچ لزومی نداشت با من در خیابانهای منتهی به مدرسه راه می رفت.
در تمام آن سالها گاهی با مادرم بحث میکردم که من مثلا ۱۳،۱۴یا ۱۵ سال دارم بچه ی دبستانی که نیستم چرا اجازه ندارم تنها به مدرسه بروم ؟
و او همیشه جواب میداد من به تو اعتماد دارم ولی به جامعه نه
خیال میکردم مادرم سعی دارد مرا قانع کند و حرفش را نمیپذیرفتم .
بهرحال آن سالها گذشت .
امروز که بزرگتر شده ام و پخته تر
میفهمم که مادرم چیزهایی را می دید که من در آن سالها قادر به دیدنش نبودم.
اگر آن روزها که ۱۴ ساله بودم سر راه مدرسه پسری ۲۷ساله جلوی پایم را می گرفت و میگفت که تو زیباترین دختر مدرسه ای و دلم عاشقت شده ست شایدحرفش را باور میکردم و غرق در احساساتی میشدم که از همه چیز دورم میکرد.
اگر آنقدر به او وابسته میشدم که هرچه میخواست انجام میدادمتا رهایم نکند و اگر او فرد سواستفاده گری بود چه می شد ؟
متوجه شدم که مادرم تمام این ها را دیده و پیش بینی کرده بود .حالا میفهمم که او دخترش را بد نمیدانست اما میدانست که دخترش یک نوجوان خام ست و هر حرفی از علاقه میتواند جذبش کند، و اورا در توهم عشق فرو برد.
بیاد دارم که وقتی درس میخواندم در کلاسمان مرسوم نبود که هیچ کدام به خانه هم برای رفع مشکل برویم و اگر هم چنین اتفاقی می افتاد اول والدینمان مطمئن میشدند که خانه ی دوستمان جای آرام و مطمئنی ست و در آن ساعت پسر جوانی در آن رفت و آمد نمی کند .و بعد خودشان مارا به آن خانه میبردند و برمی گرداند.
ما براساس قوانینی بزرگ میشدیم
امروز که دختران نوجوان در سفره خانه و پارکها و حتی خانه ی دوست پسرها در رفت و آمدند من از خودم می پرسم آیا پدر و مادر از این نوجوان پرسشی درمورد غیب چندساعته اش نمی پرسد؟
خبر قتل آن دختر ۱۴ساله تالشی مرا لرزاند .موضوع از هر حیث تاسف بارست .
پدر چرا نمیداند که روابط فرزند خام و نابالغش که حتی به بلوغ و کمال جسمی نرسیده چه رسد به بلوغ عقلی، چگونه پیش می رود ؟
چقدر زمان بین آن دختر و پسر گذشت که حرف ازدواج پیش آمد و در آن زمان سپری شده پدر چرا نپرسید که دختر تو کجایی و چه میکنی؟
بله،هیچکس موافق سخت گیری افراطی بر نوجوانان نیست ولی اگر شما والدین یک دختر یا پسر نوجوانید بدانید که آزادی عمل بیش از حد،نیاموختن عملی قانون و مهارت های زندگی به او ،توجه نکردن به محیط ها و افرادی که با وی سر و کار دارند .بزرگترین ظلمی ست که میتوانید در حق کودکتان بکنید .
نوجوان ۱۴ ساله هنوز یک کودک ست .او سیاهی و سفیدی دنیا را نمی فهمد جوشش احساساتش اورا در ورطه های خطرناک سوق می دهد و اگر والدین هم اورا هدایت نکنند که وای بر حال وی ...
این بار اگر دختر نوجوانی را ببینم که ساعت ۳ظهر درون یک پارک با گروهی پسر و دختر دیگر نشسته است و هیچ مادر یا پدری در آن حوالی نیست که بپرسد دخترم چرا در این ساعت در خانه نیستی ؟
خواهم ترسید
چرا که حالا بهتر میدانم که چه خطرهایی ممکن ست بیرون از خانه در کمین یکنوجوان باشد .
#عادله_زمانی
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برام سوال که چطور توی این سریالهای ترکی اینقدر قشنگ و با میکاپ از خواب بیدار میشن؟
من هرکسی و که دیدم و می شناسم دقیقا همین شکلی از خواب بیدار میشه :)))
@adelehz
من هرکسی و که دیدم و می شناسم دقیقا همین شکلی از خواب بیدار میشه :)))
@adelehz
برایت آرزو میکنم
که دستانت پر شود از آرزوهایی که در دلت داری .
که بتوانی بهانه ی محکمی برای خوشحالی پیدا کنی .
که باخودت بگویی بلاخره درست شد.
که هرچقدر دور هرچقدر دیر آرزویت به دستت برسد...
#عادله_زمانی
صبح به خیر ❤️
@adelehz
که دستانت پر شود از آرزوهایی که در دلت داری .
که بتوانی بهانه ی محکمی برای خوشحالی پیدا کنی .
که باخودت بگویی بلاخره درست شد.
که هرچقدر دور هرچقدر دیر آرزویت به دستت برسد...
#عادله_زمانی
صبح به خیر ❤️
@adelehz
دوستی تعریف میکرد که روزی به سوپر مارکت رفتم .
در حین انتظارم در مغازه جوانی افغان وارد مغازه شد .روبه مغازه دار کرد و با آرامش گفت : سلام ،آقا شما تخم دارید ؟؟؟؟
مغازه دار که مشغول حساب و کتاب مشتری قبلی بود ناگهان برافروخته سر بلند کرد و با صدایی شبیه به فریاد گفت :بله که دارم،خوبشم دارم مرتیکه خجالت نمیکشی ؟؟؟
میدانستم که در برخی نقاط افغانستان و در محاوره ی عادی به تخم مرغ، تخم میگویند و در بین ایشان اگر به کسی بگویی تخم داری ؟ توهین حساب نمیشود و صرفا یک سوال ست برای آگاهی از وجود یا عدم وجود تخم مرغ .
جوان افغان هاج و واج به مغازه دار پرخاشگر خیره شده بود و احتمالا از خود میپرسید که مگر من چه حرف بدی زده ام ؟
و مرد مغازه دار هر لحظه قرمز تر میشد و حتما باخود میگفت این جوان چطور چنین جسارتی کرده ست ؟
دیدم وضعیت قرمز ست پادرمیانی کردم و توضیح دادم که موضوع سوتفاهم ست.و هیچ تعمدی وجود نداشته ست.
مغازه دار آرام شد البته بعد از آنکه به او اطمینان دادم مقصود جوان از تخم ،تخم مرغ ست و ابدا قصد زیر سوال بردن مردانگی وی را ندارد. :)))))
القصه مراقب تفاوت های زبانی باشید گاهی مشکلات بزرگی خلق میکنند..
#عادله_زمانی
#تفاوت_لهجه
@adelehz
در حین انتظارم در مغازه جوانی افغان وارد مغازه شد .روبه مغازه دار کرد و با آرامش گفت : سلام ،آقا شما تخم دارید ؟؟؟؟
مغازه دار که مشغول حساب و کتاب مشتری قبلی بود ناگهان برافروخته سر بلند کرد و با صدایی شبیه به فریاد گفت :بله که دارم،خوبشم دارم مرتیکه خجالت نمیکشی ؟؟؟
میدانستم که در برخی نقاط افغانستان و در محاوره ی عادی به تخم مرغ، تخم میگویند و در بین ایشان اگر به کسی بگویی تخم داری ؟ توهین حساب نمیشود و صرفا یک سوال ست برای آگاهی از وجود یا عدم وجود تخم مرغ .
جوان افغان هاج و واج به مغازه دار پرخاشگر خیره شده بود و احتمالا از خود میپرسید که مگر من چه حرف بدی زده ام ؟
و مرد مغازه دار هر لحظه قرمز تر میشد و حتما باخود میگفت این جوان چطور چنین جسارتی کرده ست ؟
دیدم وضعیت قرمز ست پادرمیانی کردم و توضیح دادم که موضوع سوتفاهم ست.و هیچ تعمدی وجود نداشته ست.
مغازه دار آرام شد البته بعد از آنکه به او اطمینان دادم مقصود جوان از تخم ،تخم مرغ ست و ابدا قصد زیر سوال بردن مردانگی وی را ندارد. :)))))
القصه مراقب تفاوت های زبانی باشید گاهی مشکلات بزرگی خلق میکنند..
#عادله_زمانی
#تفاوت_لهجه
@adelehz