This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صبح شده ست برخیز
برخیز و شروعی تازه را آغاز کن
به روزهای خوب کودکی مان فکر کن
یادت می آید صبح های خواب آلودی که در راه مدرسه شعر حفظ میکردیم و به سوی مدرسه می رفتیم؟
آن بیت سعدی یادت می آید؟مرغ تسبیح گوی و تو خاموش ؟
پس خاموش نباش از یک گنجشک کمتر نیستی شوق زندگی و زنده ماندن را فریاد بزن
#عادله_زمانی
@adelehz
برخیز و شروعی تازه را آغاز کن
به روزهای خوب کودکی مان فکر کن
یادت می آید صبح های خواب آلودی که در راه مدرسه شعر حفظ میکردیم و به سوی مدرسه می رفتیم؟
آن بیت سعدی یادت می آید؟مرغ تسبیح گوی و تو خاموش ؟
پس خاموش نباش از یک گنجشک کمتر نیستی شوق زندگی و زنده ماندن را فریاد بزن
#عادله_زمانی
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چه حالی داره میکنه😄
@adelehz
@adelehz
دل میکَنم به خاطر تو از دیار خویش
ای خاطرت عزیزتر از خاطرات من...!
محمدمهدی سیار
بافت قدیم کرمان
عکس از فازی❤️
@adelehz
ای خاطرت عزیزتر از خاطرات من...!
محمدمهدی سیار
بافت قدیم کرمان
عکس از فازی❤️
@adelehz
روزگاری عاشق دختر جنگلبان بود
افرای نر
سعی کرد پایش به خانۀ آنها باز شود
مبل راحتی شد،
میز تحریر،
خلال دندان،
دورهگردی شد با دلِ چوبی...
ـ برای همین بوی خوشی میدهد
این کُندۀ درخت
که حالا دارد میسوزد ـ
جواد گنجعلی
@adelehz
افرای نر
سعی کرد پایش به خانۀ آنها باز شود
مبل راحتی شد،
میز تحریر،
خلال دندان،
دورهگردی شد با دلِ چوبی...
ـ برای همین بوی خوشی میدهد
این کُندۀ درخت
که حالا دارد میسوزد ـ
جواد گنجعلی
@adelehz
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
تصویری واقعی از 2 مرد که در سال 1889 در دمشق گرفته شد
کوتوله معلول مسیحی بنام سمیر، بر دوش دوست نابینای مسلمان خود بنام عبدالله بود.
سمیر بر دوش عبدالله در رفت وآمدهایش به او وابسته بود و نقش چشم عبدالله نابینا را داشت ودر کوچه پس کوچه های دمشق با راهنمایی وی، عبدالله از چاله ها و پستی بلندی ها می گذشت.
یکی می دید، و دیگری راه می رفت، اینچنین همدیگررا کامل می کردند و بر قساوت زندگی غلبه کردند.
مسیحی معلول بود و مسلمان روشندل ، هر دو در کودکی یتیم شدند و بدون سرپرست در اتاقی با هم زندگی می کردند و با هم کارمی کردند..
سمیر مسیحی قصه گو بود ودریکی از قهوه خانه های قدیمی و معروف دمشق برای مردم قصه می گفت، و عبدالله روشندل روبروی همان قهوه خانه نخود و لوبیای داغ میفروخت و به قصه های دوستش گوش می داد.
سمیر قبل از عبدالله درگذشت، و عبدالله به شدت متاثر شد، طوری که یک هفته تمام در اتاقش گریست ، تا جائی که جسد بی جانش که از شدت اندوه فوت شده بود را در اتاقش پیدا کردند...
@adelehz
کوتوله معلول مسیحی بنام سمیر، بر دوش دوست نابینای مسلمان خود بنام عبدالله بود.
سمیر بر دوش عبدالله در رفت وآمدهایش به او وابسته بود و نقش چشم عبدالله نابینا را داشت ودر کوچه پس کوچه های دمشق با راهنمایی وی، عبدالله از چاله ها و پستی بلندی ها می گذشت.
یکی می دید، و دیگری راه می رفت، اینچنین همدیگررا کامل می کردند و بر قساوت زندگی غلبه کردند.
مسیحی معلول بود و مسلمان روشندل ، هر دو در کودکی یتیم شدند و بدون سرپرست در اتاقی با هم زندگی می کردند و با هم کارمی کردند..
سمیر مسیحی قصه گو بود ودریکی از قهوه خانه های قدیمی و معروف دمشق برای مردم قصه می گفت، و عبدالله روشندل روبروی همان قهوه خانه نخود و لوبیای داغ میفروخت و به قصه های دوستش گوش می داد.
سمیر قبل از عبدالله درگذشت، و عبدالله به شدت متاثر شد، طوری که یک هفته تمام در اتاقش گریست ، تا جائی که جسد بی جانش که از شدت اندوه فوت شده بود را در اتاقش پیدا کردند...
@adelehz
"زنی کهگم کردم "
تصویری واقعی از 2 مرد که در سال 1889 در دمشق گرفته شد کوتوله معلول مسیحی بنام سمیر، بر دوش دوست نابینای مسلمان خود بنام عبدالله بود. سمیر بر دوش عبدالله در رفت وآمدهایش به او وابسته بود و نقش چشم عبدالله نابینا را داشت ودر کوچه پس کوچه های دمشق با راهنمایی…
و کدامین دوست برای دلتنگی ما بر زمین خواهد خفت ؟
@adelehz
@adelehz
توکه کردی پریشان و اسیرم
مرادم رابده ورنه بمیرم
من آن باشم که در روز قیامت
تورا نزد خدا دامن بگیرم..
شاه پری
صنوبر
خانم سلطان
ساره خاتون
خورشید
قمر
صاحبه
سحاب(ابر)
همدم
می خانم
#قدیمی_تر_صدایم_کن
@adelehz
مرادم رابده ورنه بمیرم
من آن باشم که در روز قیامت
تورا نزد خدا دامن بگیرم..
شاه پری
صنوبر
خانم سلطان
ساره خاتون
خورشید
قمر
صاحبه
سحاب(ابر)
همدم
می خانم
#قدیمی_تر_صدایم_کن
@adelehz
الهی ما را بشنو که جز تو شنونده نخواهیم
و مارا ببین که جز تو بیننده نخواهیم
و مارا حفظ کن که جز تو حافظ نخواهیم
الهی مارا دست گیر که جز تو دست گیر نخواهیم
الهی خانه مان را روشن کن که جز تو چراغ نخواهیم....
آمین
#عادله_زمانی
شب خوش
@adelehz
و مارا ببین که جز تو بیننده نخواهیم
و مارا حفظ کن که جز تو حافظ نخواهیم
الهی مارا دست گیر که جز تو دست گیر نخواهیم
الهی خانه مان را روشن کن که جز تو چراغ نخواهیم....
آمین
#عادله_زمانی
شب خوش
@adelehz
یک روزی، یک جایی، آدم های هم فرکانس، همدیگر را پیدا می کنند!
می شوند دوست، رفیق.
آرام می گیری با حرف هایشان؛
و بعد فکر میکنی کاش زودتر پیدا می شد!
حضور هیچکس در زندگی اتفاقی نیست.
المیرا شریفی
به وقت صبح
صبح بخیر و برکت
@adelehz
می شوند دوست، رفیق.
آرام می گیری با حرف هایشان؛
و بعد فکر میکنی کاش زودتر پیدا می شد!
حضور هیچکس در زندگی اتفاقی نیست.
المیرا شریفی
به وقت صبح
صبح بخیر و برکت
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
منتظر نباش هیچ روز فوق العاده ای در راه نیست.
روزهای فوق العاده در راه نیستند آنها در خانه ات هستند .در دستانت قرار دارند
هر روزی که شروع میکنی روزی ست که فوق العاده اگر تو یاد بگیری به ان خوب بنگری ...
روزهای در دستانت را به امید چیزی که در خیالت منتظرش هستی از دست نده
نقد را به بهای نسیه نفروش
#عادله_زمانی
فیلم از آریانا جان راغیان❤️
غرق از ارغوان
@adelehz
روزهای فوق العاده در راه نیستند آنها در خانه ات هستند .در دستانت قرار دارند
هر روزی که شروع میکنی روزی ست که فوق العاده اگر تو یاد بگیری به ان خوب بنگری ...
روزهای در دستانت را به امید چیزی که در خیالت منتظرش هستی از دست نده
نقد را به بهای نسیه نفروش
#عادله_زمانی
فیلم از آریانا جان راغیان❤️
غرق از ارغوان
@adelehz
زندگی در شادی تعریف میشود.
میگویند مصریان باستان معتقد بودند بعد از مرگ از آنها دو سوال پرسیده میشود:
یک: شادی را یافتی؟
دو: شادی را آفریدی؟
@adelehz
میگویند مصریان باستان معتقد بودند بعد از مرگ از آنها دو سوال پرسیده میشود:
یک: شادی را یافتی؟
دو: شادی را آفریدی؟
@adelehz
خوب است که خاطرات با چشم دیده نمی شوند وگرنه بااین حجم عظیمی که در دلمان که در ذهنمان انباشته شده چه میکردیم!به دیگران چه پاسخی میدادیم؟
خوب است که کسی نمیبینددرون انار دلمان را
#عادله_زمانی
@adelehz
خوب است که کسی نمیبینددرون انار دلمان را
#عادله_زمانی
@adelehz