الهی
نه من آنم كه ز فيض نگهت چشم بپوشم
نه تو آنی كه گدا را ننوازی به نگاهی
در اگر باز نگردد، نروم باز به جايی
پشت ديوار نشينم چو گدا بر سر راهی
كس به غير از تو نخواهم
چه بخواهی چه نخواهی
باز كن در كه جز اين خانه مرا نيست پناهی...❤️
پیر هرات
شب زیبا
@adelehz
نه من آنم كه ز فيض نگهت چشم بپوشم
نه تو آنی كه گدا را ننوازی به نگاهی
در اگر باز نگردد، نروم باز به جايی
پشت ديوار نشينم چو گدا بر سر راهی
كس به غير از تو نخواهم
چه بخواهی چه نخواهی
باز كن در كه جز اين خانه مرا نيست پناهی...❤️
پیر هرات
شب زیبا
@adelehz
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
برایم نامه ای بنویس،بگذارش لای کتابی .صدسال بعد که نوه هایت کتابهایت را به کتابخانه شهر هدیه دادند.دخترک کتابدار نامه ات رابیابد ..آنقدر زیبا بنویس که دخترک حسرت بخورد که چرا معشوقت او نیست و منم ..و اسمم را نیز ببر تا دخترک بفهمد که من کیستم ...
برایم از هرچیزی که دلم میخواهد در این عصر غبارالود و گرم تابستانی بشنوم بنویس ...
بگذار دنیا حتی سالها بعد بداند تو مردی بودی که برای من می نوشتی و می نوشتی و می نوشتی ...
#عادله_زمانی
@adelehz
برایم از هرچیزی که دلم میخواهد در این عصر غبارالود و گرم تابستانی بشنوم بنویس ...
بگذار دنیا حتی سالها بعد بداند تو مردی بودی که برای من می نوشتی و می نوشتی و می نوشتی ...
#عادله_زمانی
@adelehz
شعری نهفته است در لبهایت
که بوی نارنج میدهد
بهار که شد،
به چیدنَت میآیم...
رضا کاظمی
میانه یک سفر، یک رفیق و همکلاسی قدیمی حین بهار نارنج چیدن یادت میکند .دلخوشی ها همین ست و بس...
📷هانیه جان محمدی
@adelehz
که بوی نارنج میدهد
بهار که شد،
به چیدنَت میآیم...
رضا کاظمی
میانه یک سفر، یک رفیق و همکلاسی قدیمی حین بهار نارنج چیدن یادت میکند .دلخوشی ها همین ست و بس...
📷هانیه جان محمدی
@adelehz
اولین باری که رودر رو همدیگه را دیدیم یادت هست؟یکی از روزهای قشنگ اردیبهشت بود،پیاده هی رفتیم و رفتیم تا به کوچه ای به نام گلشن رسیدیم،انگار آن کوچه را برای عاشقانه های من و تو ساخته بودند،جایی بالای رنگین کمان،من مبهوت کنارتو قدم زدن و تو بالای ابرها بودی،ته کوچه یک باغ مخفی بود،پر از نسترن و رزهای رونده و یاس های خوشبوی امین الدوله،درخت های تنومند هم داشت،علفهای نمناک و باران خورده اش آنقدر بلند بودند که به سختی میشد از میانشان گذشت دستم را گرفتی از میان درختان درهم تنیده و علفها رد شدیم،درختان باغ سالها بود که هرس نشده بودندو شاخه هایشان به هر سو خزیده بود،جای عجیبی بود انگار آنجا زمان وجود نداشت،تو دستت را دراز کردی و از بلندترین شاخه های یک درخت برایم توت چیدی،گلبرگهای نسترن به اندک نسیمی روی سرمان می ریختند و آن باغ فراموش شده،همان که انگار جایی بالای رنگین کمان بود را به بهشت تبدیل می کردند،روی سبزه ها نشستیم و تو به یک درخت کهنسال تکیه دادی،نه فقط لبهایت لبخند میزد که چشمانت ستاره باران بود،آن بهشت را من وتو کشف کرده بودیم،جز آواز پرنده ها و صدای پیچیدن باد لابلای درختان صدایی نبود، عشق فرمانروایی می کرد و همه را به سکوت فرا خوانده بود تا زمزمه قلبهای من و تو را بشنود،تپشهای قلب من در کوچه گلشن را به اسیری گرفت و تورا آزاد کرد،اردیبهشت رفت
عشق رفت
توت های شاخه های بالایی ریختند و کسی نبود که آنها را برایم بچیند
تو رفتی
و تنها چیزی که از آن روزها ماند کوچه گلشن بود
درختان را از ریشه کندند و سرتاسر باغ تبدیل به سیمان و آهن شد،نه درختی ماند نه حتی جایی به اندازه نشستن و فکر کردن به آن روزها،قلب من زیر آن همه بتون و میلگرد مدفون شد،
تو رفتی
اردیبهشت رفت
نسترن ها خشکیدند
توت ها کال از شاخه افتادند
و فقط باران چشمان من بود که بند نیامد.
#ناشناس
@adelehz
عشق رفت
توت های شاخه های بالایی ریختند و کسی نبود که آنها را برایم بچیند
تو رفتی
و تنها چیزی که از آن روزها ماند کوچه گلشن بود
درختان را از ریشه کندند و سرتاسر باغ تبدیل به سیمان و آهن شد،نه درختی ماند نه حتی جایی به اندازه نشستن و فکر کردن به آن روزها،قلب من زیر آن همه بتون و میلگرد مدفون شد،
تو رفتی
اردیبهشت رفت
نسترن ها خشکیدند
توت ها کال از شاخه افتادند
و فقط باران چشمان من بود که بند نیامد.
#ناشناس
@adelehz
میدانی
پیر شدن به پایت سهم من خواهد بود
من اما از پیر شدن به دستت میترسم...
#عادله_زمانی
قمرتاج
عمرتاج
شاه طلا
نبات
عروس
گل پری
کافیه
جمینه
نوردانه
گوهر
اشرفی
ملوک...
#قدیمی_تر_صدایم_کن
@adelehz
پیر شدن به پایت سهم من خواهد بود
من اما از پیر شدن به دستت میترسم...
#عادله_زمانی
قمرتاج
عمرتاج
شاه طلا
نبات
عروس
گل پری
کافیه
جمینه
نوردانه
گوهر
اشرفی
ملوک...
#قدیمی_تر_صدایم_کن
@adelehz
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
من دستور پخت های مادرم و مو به مو دنبال میکنم ولی باز عطر غذای مامانم یه چیزدیگست .
به خودت بیا زن :)
اون ادویه های سری و جادویی و تو به دخترتم معرفی کن :)))))
@adelehz
به خودت بیا زن :)
اون ادویه های سری و جادویی و تو به دخترتم معرفی کن :)))))
@adelehz
و تو خوب باش بی توجه به دیگران
خوبی نوری ست که در اتاق آیینه تابیده میشود هرکجای اتاق که ایستاده باشی
نور به تو برخواهد گشت .
#عادله_زمانی
صبح زیبا تون پرنور
📷 غلام نجاتی
@adelehz
خوبی نوری ست که در اتاق آیینه تابیده میشود هرکجای اتاق که ایستاده باشی
نور به تو برخواهد گشت .
#عادله_زمانی
صبح زیبا تون پرنور
📷 غلام نجاتی
@adelehz
حال تون و خوب کنید با دیدن یه معلم خوش تیپ که برای تدریس به تنها شاگردش به روستا رفته و تنهاش نگذاشته .
تخته سیاه هم بدنه ی ماشین آقا معلم جان هست ❤️
@adelehz
تخته سیاه هم بدنه ی ماشین آقا معلم جان هست ❤️
@adelehz
ميخواهم اينطوری باشم !
حوالي سی تا چهل سالگی ؛ فهمیدم هرچه زیستم اشتباه بود!
حالا میفهمم چیزی بالاتر از سلامتی، چیزی بهتر از لحظهء حال، بااهمیت تر از شادی، باارزش تر از تخیل و در صدر ِ همه، نفس هایی که نفهمیده دَم و بازدَم می شدند !
حالا میفهمم: استرس، تشویش، دلهره، ترس ِ آزمون، ترس ِ نتیجه، ترس ِ کنکور، اضطراب ِ سربازی، ترس از آینده، وحشت از عقب ماندن، دلهرهء تنهایی، تردیدهای ِ مستاصل کننده،
نگرانی از غربت، وحشت از غریبی، غصه های ِ عصر ِ جمعه، اول ِ مهر، ۱۴ فروردین، بیکاری هرگز نه ماندگار بودند نه ارزش ِ لحظه های ِ هَدَررفته اَم را داشتند.
حالا میفهمم یک کبد ِ سالم چندبرابر ِ لیسانسم ارزشمند است. کلیه هایم از تمامی ِ کارهایم، دیسک کمرم از متراژ ِ خانه، تراکم ِ استخوانم از غروب های ِ جمعه،روحم از تمام ِ نگرانیهایم، زمانم از همهء ناشناختههای ِ آینده های ِ نیامده اَم، شادیم از تمام ِ لحظه های ِ عبوسم، امیدم از همهء یاس هایم باارزش تر بودند.
حالا میفهمم چقدر موهایم قیمتی بودند و چقدر یک ثانیه بیشتر کنار ِ فرزندم زنده بمانم ارزش ِ تمام ِ شغل های ِ دنیا را دارد.
یقین دارم آدم هایی که به معنی ِ تمام ِ کلمه، لحظهء بودنشان را میفهمند با غبار ِ غم و تردید و غصه و ترس و اضطراب و چه شَوَدها نیالودند.
در حال، ماندند و ذهن ِ شان را خالی، حِسِّ شان را چون ابر در حرکت، روحشان را با آموزه های ِ درست و حقیقی تزیین و اندیشه هایشان را آزاد و تخیل شان را سرشار می کنند.
به معنی ِ حقیقی ِ کلمه زنده اند و زندگی می کنند و به معنی ِ واقعی ِ کلمه در آرامش میمیرند:
سرخوش، همچون فصلی از زندگی،
جزیی از زندگی و در مسیر زندگی.
ناشناس
@adelehz
حوالي سی تا چهل سالگی ؛ فهمیدم هرچه زیستم اشتباه بود!
حالا میفهمم چیزی بالاتر از سلامتی، چیزی بهتر از لحظهء حال، بااهمیت تر از شادی، باارزش تر از تخیل و در صدر ِ همه، نفس هایی که نفهمیده دَم و بازدَم می شدند !
حالا میفهمم: استرس، تشویش، دلهره، ترس ِ آزمون، ترس ِ نتیجه، ترس ِ کنکور، اضطراب ِ سربازی، ترس از آینده، وحشت از عقب ماندن، دلهرهء تنهایی، تردیدهای ِ مستاصل کننده،
نگرانی از غربت، وحشت از غریبی، غصه های ِ عصر ِ جمعه، اول ِ مهر، ۱۴ فروردین، بیکاری هرگز نه ماندگار بودند نه ارزش ِ لحظه های ِ هَدَررفته اَم را داشتند.
حالا میفهمم یک کبد ِ سالم چندبرابر ِ لیسانسم ارزشمند است. کلیه هایم از تمامی ِ کارهایم، دیسک کمرم از متراژ ِ خانه، تراکم ِ استخوانم از غروب های ِ جمعه،روحم از تمام ِ نگرانیهایم، زمانم از همهء ناشناختههای ِ آینده های ِ نیامده اَم، شادیم از تمام ِ لحظه های ِ عبوسم، امیدم از همهء یاس هایم باارزش تر بودند.
حالا میفهمم چقدر موهایم قیمتی بودند و چقدر یک ثانیه بیشتر کنار ِ فرزندم زنده بمانم ارزش ِ تمام ِ شغل های ِ دنیا را دارد.
یقین دارم آدم هایی که به معنی ِ تمام ِ کلمه، لحظهء بودنشان را میفهمند با غبار ِ غم و تردید و غصه و ترس و اضطراب و چه شَوَدها نیالودند.
در حال، ماندند و ذهن ِ شان را خالی، حِسِّ شان را چون ابر در حرکت، روحشان را با آموزه های ِ درست و حقیقی تزیین و اندیشه هایشان را آزاد و تخیل شان را سرشار می کنند.
به معنی ِ حقیقی ِ کلمه زنده اند و زندگی می کنند و به معنی ِ واقعی ِ کلمه در آرامش میمیرند:
سرخوش، همچون فصلی از زندگی،
جزیی از زندگی و در مسیر زندگی.
ناشناس
@adelehz
جایی در میانه ی زندگی،یادمیگیری که به بودن یا نبودن آدمها در زندگیت بیش از حد بها ندهی،این به معنی بی تفاوتی نیست ولی اگر کسی تصمیم میگیرد کنارت نباشد دیگر دنبالش نمی روی و تصمیمش را محترمانه میشماری و به راهت ادامه می دهی
آن لحظه را بزرگ شدن می نامند.
#عادله_زمانی
@adelehz
آن لحظه را بزرگ شدن می نامند.
#عادله_زمانی
@adelehz
شصت سال پیش که جوان بودم، با زن جوانی آشنا شدم. او مرا دوست داشت، من هم دوستش داشتم. هشت ماه گذشت و بعد، خانهاش را عوض کرد. حالا که شصت سال گذشته، هنوز به یادش هستم. بهش گفتم فراموشت نمیکنم. سالها گذشت و فراموشش نکردم. گاهی اوقات ترس برم میداشت. چون هنوز زندگیِ درازی در پیش داشتم، و چطور میتوانستم به خودم، به خود بیچارهام اطمینان بدهم، در حالی که مداد پاککن دست خداست؟ اما حالا آرامم. دیگر جمیله را فراموش نمیکنم. وقت زیادی باقی نمانده. پیش از این که فراموشش کنم میمیرم.
رومن گاری
زندگی در پیشرو
@adelehz
رومن گاری
زندگی در پیشرو
@adelehz
ما
جز خودت کسی را نداریم که مرهم مان شود
یعنی راستش را بخواهی اطرافمان پر آدم ست
بعضی هایشان هم درست و حسابی اند
ولی تو که میدانی کسی وجود ندارد که بتواند جای تو را پرکند ...
ما دلمان به خودت خوش ست حضرت عشق
که پادرمیانی کنی و روزهای ترسناک را از سرمان به سلامت عبور دهی
خدایا مارا ببخش اگر قدر هر نفسی که در بیخیالی کشیدیم را ندانستیم و هزار بار شکرت نکردیم در عوض فقط نالیدیم و گفتیم بیشتر میخواهیم ...
خدایا دلمان به خودت خوش ست دلخوشی مان را بی جواب نگذار در این روزها و همه ی روزهای زندگی رهایمان نکن
از این پایین روی ماهت را میبوسیم
بوسیدن روی ماه عجب خوب ست.
همین
#عادله_زمانی
شب خوش
@adelehz
جز خودت کسی را نداریم که مرهم مان شود
یعنی راستش را بخواهی اطرافمان پر آدم ست
بعضی هایشان هم درست و حسابی اند
ولی تو که میدانی کسی وجود ندارد که بتواند جای تو را پرکند ...
ما دلمان به خودت خوش ست حضرت عشق
که پادرمیانی کنی و روزهای ترسناک را از سرمان به سلامت عبور دهی
خدایا مارا ببخش اگر قدر هر نفسی که در بیخیالی کشیدیم را ندانستیم و هزار بار شکرت نکردیم در عوض فقط نالیدیم و گفتیم بیشتر میخواهیم ...
خدایا دلمان به خودت خوش ست دلخوشی مان را بی جواب نگذار در این روزها و همه ی روزهای زندگی رهایمان نکن
از این پایین روی ماهت را میبوسیم
بوسیدن روی ماه عجب خوب ست.
همین
#عادله_زمانی
شب خوش
@adelehz
من روزهای بد را گذراندم
و روزهای خوب را
و خدا را در هر دو روز با خود داشتم.
هربار که ناامید شدم به او تکیه کردم و هر وقت شاد بودم از او سپاسگزار شدم .
او تنها دارایی ام بود که هرگز کسی نتوانست از من بگیرد.
و دلم به این دارایی حتی تا ابد اگر خوش باشد کم ست...
#عادله_زمانی
عکس دخترک دریا ❤️
@adelehz
و روزهای خوب را
و خدا را در هر دو روز با خود داشتم.
هربار که ناامید شدم به او تکیه کردم و هر وقت شاد بودم از او سپاسگزار شدم .
او تنها دارایی ام بود که هرگز کسی نتوانست از من بگیرد.
و دلم به این دارایی حتی تا ابد اگر خوش باشد کم ست...
#عادله_زمانی
عکس دخترک دریا ❤️
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صبح شده ست برخیز
برخیز و شروعی تازه را آغاز کن
به روزهای خوب کودکی مان فکر کن
یادت می آید صبح های خواب آلودی که در راه مدرسه شعر حفظ میکردیم و به سوی مدرسه می رفتیم؟
آن بیت سعدی یادت می آید؟مرغ تسبیح گوی و تو خاموش ؟
پس خاموش نباش از یک گنجشک کمتر نیستی شوق زندگی و زنده ماندن را فریاد بزن
#عادله_زمانی
@adelehz
برخیز و شروعی تازه را آغاز کن
به روزهای خوب کودکی مان فکر کن
یادت می آید صبح های خواب آلودی که در راه مدرسه شعر حفظ میکردیم و به سوی مدرسه می رفتیم؟
آن بیت سعدی یادت می آید؟مرغ تسبیح گوی و تو خاموش ؟
پس خاموش نباش از یک گنجشک کمتر نیستی شوق زندگی و زنده ماندن را فریاد بزن
#عادله_زمانی
@adelehz