"زنی که‌گم کردم "
4.35K subscribers
10.4K photos
1.9K videos
11 files
464 links
برای نوشتن
که جهان از نوشتن زیباست
عادله زمانی
راه ارتباطی با من :
@Aydel70
Download Telegram
اردیبهشت، شیراز ، حافظ ، غزل سرودن
یا در کنار سعدی ، شعر تو را ستودن

بیگانه نیست اینجا ، هرکس غزل‌شناس است
خوش باد شعر بودن ، خوش باد واژه بودن

من در بهار نارنج ، غرقم بهارگونه
شیراز شهر عشق است ، بی حرف و آزمودن

یارا بیا و بنگر ، حیف است گر نبینی
اردیبهشت شیراز ، حافظ ، غزل‌ سرودن

۱۵ اردیبهشت ، روز شیراز همایون باد.
باغ ارم از کمی دورتر
شهرزاد اسدالهی
@adelehz
هرگز مهربانی را دست کم نگیر
مهربانی میتواند همچون ریشه ای در میان محکم ترین سنگها نفوذ کند و سنگ را بشکند .
هرگز جادوی مهربانی را دست کم نگیر...
#عادله_زمانی
📷غلام نجاتی
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خدایا تو دنیات دیگه چی باید ببینیم که ندیدیم 😐
میمون ترک موتور اومد تو کوچه بچه رو بدزده 😶

@adelehz
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟
بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا ؟
نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا؟
شهریار
@adelehz
من چرا دل به تو دادم که دلم میشکنی؟؟

@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دلا یاران سه قسمند گر بدانی

زبانی اند و نانی اند و جانی.

به نانی نان بده از در برانش.

محبت کن به یاران زبانی.

ولیکن یار جانی را نگه دار.

به پایش جان بده تا میتوانی.


شب زیبا❤️

@adelehz
دخترعمویی داشتم که آرزو داشت ماما بشود،نمیدانم چرا،اما این خاطره که با چه اشتیاقی از تولد یک کودک حرف میزد را هنوز به یاد دارم،چشمان سیاه و درشتش می درخشید و با لذت برایمان از شادی های این کار می گفت،بماند که هیچوقت ماما نشد،نه اینکه نمی توانست،نه،خودش نخواست،ازدواج کرد و بعدها رشته تربیت بدنی را در دانشگاه انتخاب کرد،یکی دو سال معلم ورزش بود،اما بیماری ام اس اورا خانه نشین کرد،چندسال است که ندیدمش،مهاجرت کرده و ساکن مونترال است،از همان ابتدا دختر آرامی بود، اگر ساعت ها کنارش می نشستی سکوت را نمی شکست،خیلی مهربان بود اما دیگر هیچ وقت چشمانش موقع حرف زدن از چیزی ندرخشیدند،
شاید اگر به دنبال آرزویش می رفت هنوز با تولد هر کودک ستاره چشمانش برق می زدند و زیبایی چهره اش و برق نگاهش را آن بیماری لعنتی نمیدزدید.
#شما_فرستادین
@adelehz
کوچۀ لولاگر، تنها کوچۀ تمام‌قرینۀ تهران
که تمام خانه‌ها و نماها، بالکن‌ها و ساباط‌ها و پنجره‌های آن و حتی درخت‌های کاشته‌شده در حیاط خانه‌هایش هم قرینه‌اند.
@adelehz
تو قرنطینه وزن اضافه کردید ؟
anonymous poll

نه تغییری نکردم😊 – 120
👍👍👍👍👍👍👍 60%

بله😥 – 80
👍👍👍👍👍 40%

👥 200 people voted so far. Poll closed.
توبندگی چون گدایان به شرط مزدمکن
که خواجه خود روش بنده پروری داند...
@adelehz
کلاس اول یزد بودم سال1340، وسطای سال اومدیم تهران یه مدرسه اسمم را نوشتند. شهرستانی بودم، لهجه غلیظ یزدی و گیج از شهری غریب ما کتابمان دارا آذر بود ولی تهران آب بابا معضلی بود برای من، هیچی نمی فهمیدم. البته تو شهر خودمان هم همچین خبری از شاگرد اول بودنم نبود ولی با سختی و بدبختی درسکی می خواندم. تو تهران شدم شاگرد تنبل کلاس، معلم پیر و بی حوصله ای داشتیم که شد دشمن قسم خورده ی من هر کس درس نمی خواند می گفت: می خوای بشی فلانی و منظورش من بینوا بودم با هزار زحمت رفتم کلاس دوم. آنجا هم از بخت بد من، این خانم شد معلممان، همیشه ته کلاس می نشستم و گاهی هم چوبی می خوردم که یادم نرود کی هستم!! دیگر خودم هم باورم شده بود که شاگرد تنبلی هستم تا ابد کلاس سوم یک معلم جوان و زیبا آمد مدرسه مان لباسهای قشنگ می پوشید و خلاصه خیلی کار درست بود، او را برای کلاس ما گذاشتند. من خودم از اول رفتم ته کلاس نشستم میدانستم جام اونجاست، درس داد، مشق گفت که برای فردا بیاریم، انقدر به دلم نشسته بود که تمیز مشقم را نوشتم، ولی می دانستم نتیجه تنبل کلاس چیست، فرداش که اومد، یک خودنویس خوشگل گرفت دستش و شروع کرد به امضا کردن مشق ها همگی شاخ در آورده بودیم آخه مشقامون را یا خط میزدن یا پاره می کردن. وقتی به من رسید با ناامیدی مشقامو نشون دادم دستام می لرزید و قلبم به شدت می زد زیر هر مشقی یه چیزی می نوشت. خدایا برا من چی می نویسه؟ با خطی زیبا نوشت: عالی... باورم نمی شد بعد از سه سال این اولین کلمه ای بود که در تشویق من بیان شده بود، لبخندی زد و رد شد، سرم را روی دفترم گذاشتم و گریه کردم. به خودم گفتم هرگز نمی گذارم بفهمد من تنبل کلاسم، به خودم قول دادم بهترین باشم... آن سال با معدل بیست شاگرد اول شدم و همینطور سال های بعد همیشه شاگرد اول بودم. وقتی کنکور دادم نفر ششم کنکور در کشور شدم و به دانشگاه تهران رفتم. یک کلمه به آن کوچکی سرنوشت مرا تغییر داد، چرا کلمات مثبت و زیبا را از دیگران دریغ می کنیم به ویژه ما مادران، معلمان، استادان، مربیان...

خاطره ای از "استاد محمد شاه محمدي" / استاد مديريت و روانشناسى

@adelehz
هنری: اگر گفتی آن چیست که برای هر کسی واجب است، حتی واجب‌تر از نان ِ شب؟

الین: ایمان به خدا؟ امنیت نیست؟ سلامتی چی عزیزم؟

هنری: یکی که آدم باهاش درد دل کند!
کسی که آدم را درک کند! همین ...

📗 نگاهی به مرغک
✍🏻 کورت ونه گات
@adelehz
این شما و این ادل جدید
انگار از درون اون ادل قبلی این درومده
@adelehz
تو اینستاگرام نوشته بودن بیایید اسم مادربزرگ‌هاتون رو بنویسید. نام‌های قشنگ و عجیبی نوشته بودن که الان دیگه اسم هیچ دختری نیست و انگار اون دخترها مال قصه‌هان. اسم یکی‌شون " رفیقه " بود.

میشه با " رفیقه " هزارتا قصه ساخت. با رفیقه زندگی کرد و پیر شد. عاشقی کرد و نوه‌دار شد. میشه موهای رفیقه رو بافت. آدمی که مادربزرگش رفیقه باشه لابد آدم راضی‌ و خرسندیه.

هایده رحیمی🍎
عکس : احسان قاسمی
@adelehz
دقیقا دریک لحظه از روز
زیر یک درخت لیمو
وقتی گرمای آفتاب عطر لیمو ها را بلند کرده ست .
من به تو فکر کردم‌
من البته همیشه به تو فکر میکردم اما این بار متفاوت تر
من به این فکر کردم که چقدر خوب ست اگر مثل عطر لیمو خاطراتت به زندگیم رنگ داده ست ..
#عادله_زمانی
@adelehz
«احمد»ی که تو را نفس می‌کشد
Shamloo-Ayda
به کلام شاملو توجه کنید
وقتی میگه من قبل از ایدا هیچ زنی رو کشف نکرده بودم .
این درحالی ست که شاملو دو بار قبل از ایدا ازدواج کرده بود
این دقیقا همون خاصیت عشق هست
عشق یک بار روح آدم رو لمس میکنه
چنان که حس میکنی قبل و بعدش هرگز چیزی برای کشف کردن وجود نداره ...
@adelehz