میتوانم چشم بسته بگویم که عشق واقعی در روزهای سختی تلالو بیشتری پیدا میکند .مثل همان سنگی که زیر فشار زیاد تبدیل به الماس میشود.
یعنی وقتی که وضعیت خیلی هم آسان نیست میتوانی به او و به خودت بنگری و از خودت بپرسی که چه چیز وضعیت را بهتر خواهد کرد؟ و قطعا جواب خواهی داد عشق
اگر عشقی در کار باشد در چنین روزهایی نه تنها از بین نمی رود بلکه ریشه اش محکم تر میشود
#عادله_زمانی
@adelehz
یعنی وقتی که وضعیت خیلی هم آسان نیست میتوانی به او و به خودت بنگری و از خودت بپرسی که چه چیز وضعیت را بهتر خواهد کرد؟ و قطعا جواب خواهی داد عشق
اگر عشقی در کار باشد در چنین روزهایی نه تنها از بین نمی رود بلکه ریشه اش محکم تر میشود
#عادله_زمانی
@adelehz
وقتى هفت، هشت سالم بود عليرغم ميل باطنيم كه عاشق مادر بزرگم-كه مامان جون صداش ميكرديم- بودم، تابستونا از اينكه شبا خونشون بمونم، وحشت داشتم و چندبارم از ترس، گلاب به روت جامو خيس كرده بودم و كار دستشون داده بودم، حتما از خودت ميپرسى آخه واسه چى ؟! اين همه ترست از چى بود؟!
شايد باورت نشه، شب ها وقتى كه جامو پهن ميكردند وسط اتاق و چراغ هارو خاموش ميكردند، انگارى همون موقع ، يه هيولا وارد خونه مامان جونِ بيخبر از همه جاىِ خوش قلبم، ميشد و وقتى ملحفه رو از روى صورتم برميداشتم، دهنشو نزديك صورتم ميكرد و هى روى صورتم با صداى' تق تق تق تق' فوت ميكرد و منم از ترسم ملحفه رو ميكشيدم روى صورتم و تا خود صبح، دستام رو روى گوش هام ميذاشتم كه صداى ترسناكش رو كه انگارى داشت ميگفت:" گشنمه من شام ميخوام و چقدر اين پسر كوچولوعه خوش مزه به نظر مياد..." رو نشنوم.
فرداى اون روز تصميم گرفته بودم تموم ترس هاى شبونم رو به بابام بگم بلكه يه حالى به فكر من بيچاره و اون غول گرسنه بكنه.
عصر همونروز بابام دستم رو گرفت و با خودش برد بالاپشت بوم و كنار يه جعبه بزرگِ سبز رنگ- كه بعد ها فهميدم بهش كولر ميگن- نشوند و گفت :"رد هيولاى شبونه ات رو زدم؛
فقط هيس! سر وصدا نكن كه از خواب بيدار نشه ؛بشين و ببين بابات چطور ميخواد هيولاى مزاحم رو از خونه مامان جونت بندازه بيرون.
راسيتش از ترس كم مونده بود بازم كار دستشون بدم،مثل بيد داشتم ميلرزيدم؛
در كولر رو كه باز كرد دستش رو كرد توى كولر و يه تيكه چوب كوچيك ازش بيرون آوردو خنديد و بهم گفت: "ببين عزيزم اين همون غول بى شاخ و دمته؛ اين همون چيزيه كه سر و صداى كوچيكش با خوردن به اين نوار سياه كه بهش ميگن تسمه، توى كانال كولر ميچرخه وميپيچه و صداش اونقده بزرگ ميشه كه تو فكر ميكنى كه هيولايى اومده و وجود داره؛ اين كولر هم كارش خنك كردن خونه هست، همين."
بعدش اون تيكه چوب لعنتى رو انداخت بيرون و از همون شب، ديگه هيچوقتِ هيچوقت، اون هيولاى مزخرف ترسناك رو نديدم.
بزرگتر هم كه شدم ديدم آدماى كوچيك و ضعيف هم، مثل همون تيكه چوب اند؛ جاهاى بزرگى كه باشند به هيچ دردى نميخورند، فقط سر و صداى الكى ميكنند، تهشون هيچى نيست هيچى؛نترس!
محسن كارافكن
@adelehz
شايد باورت نشه، شب ها وقتى كه جامو پهن ميكردند وسط اتاق و چراغ هارو خاموش ميكردند، انگارى همون موقع ، يه هيولا وارد خونه مامان جونِ بيخبر از همه جاىِ خوش قلبم، ميشد و وقتى ملحفه رو از روى صورتم برميداشتم، دهنشو نزديك صورتم ميكرد و هى روى صورتم با صداى' تق تق تق تق' فوت ميكرد و منم از ترسم ملحفه رو ميكشيدم روى صورتم و تا خود صبح، دستام رو روى گوش هام ميذاشتم كه صداى ترسناكش رو كه انگارى داشت ميگفت:" گشنمه من شام ميخوام و چقدر اين پسر كوچولوعه خوش مزه به نظر مياد..." رو نشنوم.
فرداى اون روز تصميم گرفته بودم تموم ترس هاى شبونم رو به بابام بگم بلكه يه حالى به فكر من بيچاره و اون غول گرسنه بكنه.
عصر همونروز بابام دستم رو گرفت و با خودش برد بالاپشت بوم و كنار يه جعبه بزرگِ سبز رنگ- كه بعد ها فهميدم بهش كولر ميگن- نشوند و گفت :"رد هيولاى شبونه ات رو زدم؛
فقط هيس! سر وصدا نكن كه از خواب بيدار نشه ؛بشين و ببين بابات چطور ميخواد هيولاى مزاحم رو از خونه مامان جونت بندازه بيرون.
راسيتش از ترس كم مونده بود بازم كار دستشون بدم،مثل بيد داشتم ميلرزيدم؛
در كولر رو كه باز كرد دستش رو كرد توى كولر و يه تيكه چوب كوچيك ازش بيرون آوردو خنديد و بهم گفت: "ببين عزيزم اين همون غول بى شاخ و دمته؛ اين همون چيزيه كه سر و صداى كوچيكش با خوردن به اين نوار سياه كه بهش ميگن تسمه، توى كانال كولر ميچرخه وميپيچه و صداش اونقده بزرگ ميشه كه تو فكر ميكنى كه هيولايى اومده و وجود داره؛ اين كولر هم كارش خنك كردن خونه هست، همين."
بعدش اون تيكه چوب لعنتى رو انداخت بيرون و از همون شب، ديگه هيچوقتِ هيچوقت، اون هيولاى مزخرف ترسناك رو نديدم.
بزرگتر هم كه شدم ديدم آدماى كوچيك و ضعيف هم، مثل همون تيكه چوب اند؛ جاهاى بزرگى كه باشند به هيچ دردى نميخورند، فقط سر و صداى الكى ميكنند، تهشون هيچى نيست هيچى؛نترس!
محسن كارافكن
@adelehz
رهی معیری یکی از نامآورترین شاعران دهۀ بیست تا پنجاه خورشیدی است که با قریحۀ چشمگیر و گاه شگفتانگیز، تخیل دورپرواز و شاعرانۀ خود را به تصویر کشیده و آن را در کالبد انواع شعر، حتی ترانههای غزلوار و طنزهای بدیع انتقادی و اجتماعی بیان کرده است.
رهی معیری زمانی عاشق مریم فیروز بود؛ دختر شاهزادهء معروف عبدالحسینخان فرمانفرما.
رهی معیری درکنار مریم، همچنان از برکت عشق شورانگیز دختر شهرآشوب تهران، بالیده شده، مواد مخدر و سیگار را ترک میکند و به تشویق او با نامهای مستعار، به نوشتن مطالب انتقادی در روزنامهها میپردازد.
مریم فیروز همواره منبع ذوق شاعرانهء او بوده:
خیالانگیز و جانپرور، چو بوی گل سراپایی
نداری غیر از این عیبی، که میدانی که زیبایی
من از دلبستگیهای تو با آیینه دانستم
که بر دیدار طاقتسوز خود، عاشقتر از مایی...
مریم فیروز بین رهی معیری و نورالدین کیانوری (رهبر حزب توده) دومی را انتخاب کرد و در پی ترور نافرجام محمدرضا پهلوی توسط اعضای حزب توده و بهدلیل گرایش مریم فیروز به این حزب، نامبرده در سال 1333 از ایران گریخت و تا انقلاب 57 به ایران بازنگشت.
ترانهء کاروان، بعد از فرار مریم از ایران توسط رهی سروده شده و بازتاب رنج شاعری است که بعد از کوچ محبوب خود، تا پایان عمر به تنهایی زیست و به یاد او ترانهها و غزلهای زیادی سرود.
مشهورترین ترانههای او «خزان عشق»، «به کنارم بنشین»، «دیدی که رسوا شد دلم»، «نوای نی»، «دارم شب و روز»، «شب جدایی» و چند ترانه دیگر است که در بین مردم شهرت بهسزایی دارد.
رهی معیری به عشق و فراقِ مریم تا آخر عمر مجرد زیست و در آبان 1347 یعنی دهسال پیش از بازگشت مریم، بر اثر بیماری سرطان معده در تنهایی چشم از جهان فرو بست.
#شما_فرستادین
@adelehz
رهی معیری زمانی عاشق مریم فیروز بود؛ دختر شاهزادهء معروف عبدالحسینخان فرمانفرما.
رهی معیری درکنار مریم، همچنان از برکت عشق شورانگیز دختر شهرآشوب تهران، بالیده شده، مواد مخدر و سیگار را ترک میکند و به تشویق او با نامهای مستعار، به نوشتن مطالب انتقادی در روزنامهها میپردازد.
مریم فیروز همواره منبع ذوق شاعرانهء او بوده:
خیالانگیز و جانپرور، چو بوی گل سراپایی
نداری غیر از این عیبی، که میدانی که زیبایی
من از دلبستگیهای تو با آیینه دانستم
که بر دیدار طاقتسوز خود، عاشقتر از مایی...
مریم فیروز بین رهی معیری و نورالدین کیانوری (رهبر حزب توده) دومی را انتخاب کرد و در پی ترور نافرجام محمدرضا پهلوی توسط اعضای حزب توده و بهدلیل گرایش مریم فیروز به این حزب، نامبرده در سال 1333 از ایران گریخت و تا انقلاب 57 به ایران بازنگشت.
ترانهء کاروان، بعد از فرار مریم از ایران توسط رهی سروده شده و بازتاب رنج شاعری است که بعد از کوچ محبوب خود، تا پایان عمر به تنهایی زیست و به یاد او ترانهها و غزلهای زیادی سرود.
مشهورترین ترانههای او «خزان عشق»، «به کنارم بنشین»، «دیدی که رسوا شد دلم»، «نوای نی»، «دارم شب و روز»، «شب جدایی» و چند ترانه دیگر است که در بین مردم شهرت بهسزایی دارد.
رهی معیری به عشق و فراقِ مریم تا آخر عمر مجرد زیست و در آبان 1347 یعنی دهسال پیش از بازگشت مریم، بر اثر بیماری سرطان معده در تنهایی چشم از جهان فرو بست.
#شما_فرستادین
@adelehz
ما چون ز دری پای کشیدیم کشیدیم
امید ز هر کس که بریدیم ، بریدیم
دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند
از گوشهٔ بامی که پریدیم ، پریدیم
رم دادن صید خود از آغاز غلط بود
حالا که رماندی و رمیدیم ، رمیدیم..
@adelehz
امید ز هر کس که بریدیم ، بریدیم
دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند
از گوشهٔ بامی که پریدیم ، پریدیم
رم دادن صید خود از آغاز غلط بود
حالا که رماندی و رمیدیم ، رمیدیم..
@adelehz
به کسی که عملش و حرفش یکی نیست باید اعتماد کرد ؟
anonymous poll
نه – 177
👍👍👍👍👍👍👍 95%
بله،شاید تغییر کند – 9
▫️ 5%
👥 186 people voted so far. Poll closed.
anonymous poll
نه – 177
👍👍👍👍👍👍👍 95%
بله،شاید تغییر کند – 9
▫️ 5%
👥 186 people voted so far. Poll closed.
واقعاً مسخره نیست؟
اینکه گاهی اوقات بهترین مردها بدترین زنها را انتخاب میکنند و بهترین زنان بدترین مردها را؟
من فکر میکنم خوبی خودشان چشمشان را کور میکند و بدگمانی را در وجودشان میکشد.
📕 دشمن عزیز
👤 جین وبستر
@adelehz
اینکه گاهی اوقات بهترین مردها بدترین زنها را انتخاب میکنند و بهترین زنان بدترین مردها را؟
من فکر میکنم خوبی خودشان چشمشان را کور میکند و بدگمانی را در وجودشان میکشد.
📕 دشمن عزیز
👤 جین وبستر
@adelehz
هرچیزی در ابتدا از خودت اغاز میشود
پس قبل از هرکاری شروع کن تا خودت را بسازی
مثلا از بدنت آغاز کن اگر ازآن ناراضی هستی بروی خودت و شکل گرفتن بدنت وقت بگذار از نوع غذا تا ورزش .ولی بیاد داشته باش که هرگز بدنبال کوتاه ترین راه نروی چون صبر میوه ی شیرینی دارد که وقتی به آن دست می یابی لذتش دو چندان میشود
از ساختن خودت آغاز کن
#عادله_زمانی
@adelehz
پس قبل از هرکاری شروع کن تا خودت را بسازی
مثلا از بدنت آغاز کن اگر ازآن ناراضی هستی بروی خودت و شکل گرفتن بدنت وقت بگذار از نوع غذا تا ورزش .ولی بیاد داشته باش که هرگز بدنبال کوتاه ترین راه نروی چون صبر میوه ی شیرینی دارد که وقتی به آن دست می یابی لذتش دو چندان میشود
از ساختن خودت آغاز کن
#عادله_زمانی
@adelehz
یک کانال خوب فیلم زبان اصلی بهمراه زیرنویس به من معرفی کنید لطفا ❤️
@aydel7
@aydel7
یک دانه زتسبیح نماز سحرت را
یک بار به نام من محتاج بینداز
شاید همان دانهی تسبیح دعایت
یکباره بیفتد به دریای اجابت...
اگر روزه دارید از دعای خیر بی نصیب نگذارید
اگر بهر دلیلی روزه ندارید بازهم امیدوارم انرژی خوب دعاها به شما هم برسه
@adelehz
یک بار به نام من محتاج بینداز
شاید همان دانهی تسبیح دعایت
یکباره بیفتد به دریای اجابت...
اگر روزه دارید از دعای خیر بی نصیب نگذارید
اگر بهر دلیلی روزه ندارید بازهم امیدوارم انرژی خوب دعاها به شما هم برسه
@adelehz
کارگر است دیگر .گاهی بی حواس است این است که گاهی یادش می رود از ته چاه بالا بیاید ..همانجا می ماند.
گاهی یادش می رود از معدن خارج شود همان داخل کنار ذغال سنگها می خوابد.تاابد
گاهی دستش را توی دستگاههای کارخانه جا میگذارد ..
وگاهی شبی سرد در اتاق کوچک کارگاه با نفس گاز جانش را جا میگذارد ..
کارگر است دیگر،حواس ندارد ..حواسش پی اجاره خانه ،دفترپاره پسرش،کفشهای وصله کرده دخترش است ..
کارگر است دیگر ..دلش به ناهار سرظهرش که کنارخیابان بساطش راپهن میکند خوش است ..به ترانه های ولایتشان وقتی حین کار میخواند ..به خسته نباشیدهایی که گه گاه میشنود ..
کارگر خیلی مقدس است ..نه اینکه شعارباشد خداییش کارگر مقدس است مگرنه اینکه نان مقدس است؟پس پیام آورنان هم مقدس است ..
گاهی ازکوچه ای که گذشتید کارگری را که دیدیدخسته نباشیدی بگویید توی هوای گرم تابستان پارچ شربتی برایش بفرستید ..گاهی غذای گرم برایش ببرید و ایمان داشته باشید خدا به دستان سیاه کارگر خیلی بیشتر نزدیک است تا سجاده نماز من و شما ..
دعایی که سرسجاده ما نگیرد از لبخند رضایت کارگر به حقمان زودتر میگیرد
حق کارگر را نخورید ..کارگرکسی را ندارد ولی خدا دارد...و خدایش خیلی هوای دل شکسته اش را دارد.
کمی بیشتر از مزدش به اوبدهید ..پولش را دیر ندهید کارگر است یک موقع میبینید همان حواسش را پرت میکند وبازخودش را یک جایی یک جوری جا میگذارد که دیگر نتوان پیدایش کرد.
خلاصه که کارگرها خیلی خوبند ...
هوایشان را بیشتر داشته باشید ..
روز کارگر مبارک❤️
#عادله_زمانی
#کارگر
@adelehz
گاهی یادش می رود از معدن خارج شود همان داخل کنار ذغال سنگها می خوابد.تاابد
گاهی دستش را توی دستگاههای کارخانه جا میگذارد ..
وگاهی شبی سرد در اتاق کوچک کارگاه با نفس گاز جانش را جا میگذارد ..
کارگر است دیگر،حواس ندارد ..حواسش پی اجاره خانه ،دفترپاره پسرش،کفشهای وصله کرده دخترش است ..
کارگر است دیگر ..دلش به ناهار سرظهرش که کنارخیابان بساطش راپهن میکند خوش است ..به ترانه های ولایتشان وقتی حین کار میخواند ..به خسته نباشیدهایی که گه گاه میشنود ..
کارگر خیلی مقدس است ..نه اینکه شعارباشد خداییش کارگر مقدس است مگرنه اینکه نان مقدس است؟پس پیام آورنان هم مقدس است ..
گاهی ازکوچه ای که گذشتید کارگری را که دیدیدخسته نباشیدی بگویید توی هوای گرم تابستان پارچ شربتی برایش بفرستید ..گاهی غذای گرم برایش ببرید و ایمان داشته باشید خدا به دستان سیاه کارگر خیلی بیشتر نزدیک است تا سجاده نماز من و شما ..
دعایی که سرسجاده ما نگیرد از لبخند رضایت کارگر به حقمان زودتر میگیرد
حق کارگر را نخورید ..کارگرکسی را ندارد ولی خدا دارد...و خدایش خیلی هوای دل شکسته اش را دارد.
کمی بیشتر از مزدش به اوبدهید ..پولش را دیر ندهید کارگر است یک موقع میبینید همان حواسش را پرت میکند وبازخودش را یک جایی یک جوری جا میگذارد که دیگر نتوان پیدایش کرد.
خلاصه که کارگرها خیلی خوبند ...
هوایشان را بیشتر داشته باشید ..
روز کارگر مبارک❤️
#عادله_زمانی
#کارگر
@adelehz
روز معلم خیلی مبارک .
یاد معلمهای مهربانمان هرجای دنیا که هستند بخیر ..
یاد آن کلاسهای سخت ریاضی و معلم کمی سخت گیرش
معلمان خوب ادبیات و شراب عشق الهی :)
معلمان پرورشی و زنگهایی که هیچ وقت حکمتش را نفهمیدیم ولی دلمان میخواست توی برنامه درسی مان جا داشته باشد.
معلمهای کمی مدرن تر ورزش و زنگهایی که به آوردن توپ از دفتر میگذشت و بدمینتون ها و والیبالهایی بدون اصولی که بازی میکردیم .
معلمهای خوب علوم و آن روزهایی که دنبال انواع برگها در کوچه های اطراف مدرسه برایشان گشتیم ..
معلمان خوب زبان،عربی،تاریخ ،جغرافیا،فیزیک،شیمی زیست...
معلمهای فداکار روستاهای دورافتاده و راههای صعب العبور ...
معلمان صبور کودکان معلول و ناتوانان ذهنی و جسمی ...
یاد معلمان کلاس اول بخیر و دفترهایی که سیاه کردیم و صد آفرین هایی که پای دفترهایمان کوبیدند .
معلم هایی که وقتی میخندیدند دلمان باز می شد و وقتی نمی امدند ناجوانمردانه خوشحال بودیم :)
معلمهایی که اگر توی خیابان میدیمشان ذوق میکردیم ..
معلم های مهربان خسته نباشید .و این شاگردان قدیمی را ببخشید اگر روزی با درد یا غصه تان به کلاس آمدید پای تخته ها ایستادید ولی ما نفهمیدیم که معلم هم دل دارد و شاید دلگیرست...
که معلم هم مادر و یا پدرست و ممکن ست دلش هنگام درس دادن به ما، هزار جا باشد و پی هزار فکر ...
روزتان خیلی مبارک باشد اگرچه که همیشه در هرکلاسی تدریس داشتید میگفتید شما بدترین کلاسی هستید که تابحال داشتم :) ولی ما شاگردان سالهای دور هنوزهم دوستتان داریم و دلمان میخواهد زندگی تان آرام بگذرد و بی دغدغه ...
به احترام تمام سالهایی که به ما درس دادید به احترام مدادی که امروز از برکت صبر شما در آموزشمان در دست میگیریم به احترام گچهایی که پای تخته ها به بهای فهماندن جبر وهندسه و هزار درس دیگر به ما به خوردتان رفت ..به احترام سرشانه ها مانتوها و کت های همیشه گچی تان که گاهی امان تان را می برید ..روزتان هزاربار مبارک .
امروز اگر میتوانیم بنویسیم یا کلامی برای زندگی بهترمان بخوانیم وبیاموزیم امروز اگر کارمیکنیم و به ما میگویند باسواد بی شک از برکت دست پربرکت شما بود.
هرکجا که هستید معلمان مهربان امروز وسالهای دور خانه تان آباد
نان تان گرم و آب تان سرد ..
دعای شاگردان تان بدرقه راه تان
روزتان مبارک پیام آوران دانایی و چراغ افروزان دانش...
#عادله_زمانی
@adelehz
یاد معلمهای مهربانمان هرجای دنیا که هستند بخیر ..
یاد آن کلاسهای سخت ریاضی و معلم کمی سخت گیرش
معلمان خوب ادبیات و شراب عشق الهی :)
معلمان پرورشی و زنگهایی که هیچ وقت حکمتش را نفهمیدیم ولی دلمان میخواست توی برنامه درسی مان جا داشته باشد.
معلمهای کمی مدرن تر ورزش و زنگهایی که به آوردن توپ از دفتر میگذشت و بدمینتون ها و والیبالهایی بدون اصولی که بازی میکردیم .
معلمهای خوب علوم و آن روزهایی که دنبال انواع برگها در کوچه های اطراف مدرسه برایشان گشتیم ..
معلمان خوب زبان،عربی،تاریخ ،جغرافیا،فیزیک،شیمی زیست...
معلمهای فداکار روستاهای دورافتاده و راههای صعب العبور ...
معلمان صبور کودکان معلول و ناتوانان ذهنی و جسمی ...
یاد معلمان کلاس اول بخیر و دفترهایی که سیاه کردیم و صد آفرین هایی که پای دفترهایمان کوبیدند .
معلم هایی که وقتی میخندیدند دلمان باز می شد و وقتی نمی امدند ناجوانمردانه خوشحال بودیم :)
معلمهایی که اگر توی خیابان میدیمشان ذوق میکردیم ..
معلم های مهربان خسته نباشید .و این شاگردان قدیمی را ببخشید اگر روزی با درد یا غصه تان به کلاس آمدید پای تخته ها ایستادید ولی ما نفهمیدیم که معلم هم دل دارد و شاید دلگیرست...
که معلم هم مادر و یا پدرست و ممکن ست دلش هنگام درس دادن به ما، هزار جا باشد و پی هزار فکر ...
روزتان خیلی مبارک باشد اگرچه که همیشه در هرکلاسی تدریس داشتید میگفتید شما بدترین کلاسی هستید که تابحال داشتم :) ولی ما شاگردان سالهای دور هنوزهم دوستتان داریم و دلمان میخواهد زندگی تان آرام بگذرد و بی دغدغه ...
به احترام تمام سالهایی که به ما درس دادید به احترام مدادی که امروز از برکت صبر شما در آموزشمان در دست میگیریم به احترام گچهایی که پای تخته ها به بهای فهماندن جبر وهندسه و هزار درس دیگر به ما به خوردتان رفت ..به احترام سرشانه ها مانتوها و کت های همیشه گچی تان که گاهی امان تان را می برید ..روزتان هزاربار مبارک .
امروز اگر میتوانیم بنویسیم یا کلامی برای زندگی بهترمان بخوانیم وبیاموزیم امروز اگر کارمیکنیم و به ما میگویند باسواد بی شک از برکت دست پربرکت شما بود.
هرکجا که هستید معلمان مهربان امروز وسالهای دور خانه تان آباد
نان تان گرم و آب تان سرد ..
دعای شاگردان تان بدرقه راه تان
روزتان مبارک پیام آوران دانایی و چراغ افروزان دانش...
#عادله_زمانی
@adelehz
روز معلم بر اون آدمهایی که اومدن توی زندگی مون و به ما یاد دادن اعتماد کردن بیجا دوست داشتن بدون دلیل و باور داشتن به حرفهای قشنگی که میشنویم اشتباهه...
هم مبارک !!!
@adelehz
هم مبارک !!!
@adelehz
پدرِ من کارگر بود
پدرِ او معلم
ما پولِ جهاز نداشتیم
آنها پولِ عروسی
به هم نرسیدیم
سالها سپری شد
او پزشک شدو من معلم ورزش
دخترش دانش آموزم شده
و گاهی من بیمارش میشوم
اما آنچه هم "درد" و هم "درمان"مان شد
پولِ کمِ حلالِ پدرانمان بود.
روز معلم و روز جهانی کارگر مبارک❤️
@adelehz
پدرِ او معلم
ما پولِ جهاز نداشتیم
آنها پولِ عروسی
به هم نرسیدیم
سالها سپری شد
او پزشک شدو من معلم ورزش
دخترش دانش آموزم شده
و گاهی من بیمارش میشوم
اما آنچه هم "درد" و هم "درمان"مان شد
پولِ کمِ حلالِ پدرانمان بود.
روز معلم و روز جهانی کارگر مبارک❤️
@adelehz