Forwarded from "زنی کهگم کردم "
روانشناس که باشی شب که میروی تا بخوابی هزارجور حرف توی ذهنت راه میرود ..هرچه ازمراجعینت شنیدی هرچه دردشان را با تو درمیان بگذارند توآن درد را برمیداری ومیاوری خانه وبدون اینکه بفهمی شب با آن خوابت میبرد ..
دلت بجزمشکلات شخصی ات کنار دختری که معشوقه مردی متاهل ست یا مردی که زنش را دوست ندارد یا مادری که توان آرام ساختن کودک سه ساله اش راندارد یا پدری که نمیداندکجای راه را اشتباه رفته که پسرش معتادشده ویاهرکس دلش میخواهدبتوبگوید وازتو بشنود باقی میماند.
روانشناس که باشی برای هر رفتار اطرافیانت باید درون ذهنت دنبال دلیل باشی و اولین رسالتت را بگذاری درک کردنشان .
روانشناس که باشی باید دیگران رابیشترازخودت بفهمی.
خلاصه که روانشناس بودن بارسنگینی ست برخلاف ظاهر آرامش دریای متلاطمی به دنبال دارد.هرادمی ازجسم وجان تشکیل شده ست و اگر هرکس نیازدارد به دکترجسم پس هرکداممان هم نیازداریم به روانشناس به دکتر جان ..
روز روان شناس روز پزشکان جان مبارک.
#عادله_زمانی
@adelehz
دلت بجزمشکلات شخصی ات کنار دختری که معشوقه مردی متاهل ست یا مردی که زنش را دوست ندارد یا مادری که توان آرام ساختن کودک سه ساله اش راندارد یا پدری که نمیداندکجای راه را اشتباه رفته که پسرش معتادشده ویاهرکس دلش میخواهدبتوبگوید وازتو بشنود باقی میماند.
روانشناس که باشی برای هر رفتار اطرافیانت باید درون ذهنت دنبال دلیل باشی و اولین رسالتت را بگذاری درک کردنشان .
روانشناس که باشی باید دیگران رابیشترازخودت بفهمی.
خلاصه که روانشناس بودن بارسنگینی ست برخلاف ظاهر آرامش دریای متلاطمی به دنبال دارد.هرادمی ازجسم وجان تشکیل شده ست و اگر هرکس نیازدارد به دکترجسم پس هرکداممان هم نیازداریم به روانشناس به دکتر جان ..
روز روان شناس روز پزشکان جان مبارک.
#عادله_زمانی
@adelehz
باارزش ترین هدیه ای که میتوانی به کسی بدهی لبخند ساده و واقعی ست که ناخودآگاه در برابرش بر لبانت بنشیند
و چه جالب ست اگر بدانیم باارزش ترین هدیه ی دنیا رایگان ست .
#عادله_زمانی
@adelehz
و چه جالب ست اگر بدانیم باارزش ترین هدیه ی دنیا رایگان ست .
#عادله_زمانی
@adelehz
میتوانم چشم بسته بگویم که عشق واقعی در روزهای سختی تلالو بیشتری پیدا میکند .مثل همان سنگی که زیر فشار زیاد تبدیل به الماس میشود.
یعنی وقتی که وضعیت خیلی هم آسان نیست میتوانی به او و به خودت بنگری و از خودت بپرسی که چه چیز وضعیت را بهتر خواهد کرد؟ و قطعا جواب خواهی داد عشق
اگر عشقی در کار باشد در چنین روزهایی نه تنها از بین نمی رود بلکه ریشه اش محکم تر میشود
#عادله_زمانی
@adelehz
یعنی وقتی که وضعیت خیلی هم آسان نیست میتوانی به او و به خودت بنگری و از خودت بپرسی که چه چیز وضعیت را بهتر خواهد کرد؟ و قطعا جواب خواهی داد عشق
اگر عشقی در کار باشد در چنین روزهایی نه تنها از بین نمی رود بلکه ریشه اش محکم تر میشود
#عادله_زمانی
@adelehz
وقتى هفت، هشت سالم بود عليرغم ميل باطنيم كه عاشق مادر بزرگم-كه مامان جون صداش ميكرديم- بودم، تابستونا از اينكه شبا خونشون بمونم، وحشت داشتم و چندبارم از ترس، گلاب به روت جامو خيس كرده بودم و كار دستشون داده بودم، حتما از خودت ميپرسى آخه واسه چى ؟! اين همه ترست از چى بود؟!
شايد باورت نشه، شب ها وقتى كه جامو پهن ميكردند وسط اتاق و چراغ هارو خاموش ميكردند، انگارى همون موقع ، يه هيولا وارد خونه مامان جونِ بيخبر از همه جاىِ خوش قلبم، ميشد و وقتى ملحفه رو از روى صورتم برميداشتم، دهنشو نزديك صورتم ميكرد و هى روى صورتم با صداى' تق تق تق تق' فوت ميكرد و منم از ترسم ملحفه رو ميكشيدم روى صورتم و تا خود صبح، دستام رو روى گوش هام ميذاشتم كه صداى ترسناكش رو كه انگارى داشت ميگفت:" گشنمه من شام ميخوام و چقدر اين پسر كوچولوعه خوش مزه به نظر مياد..." رو نشنوم.
فرداى اون روز تصميم گرفته بودم تموم ترس هاى شبونم رو به بابام بگم بلكه يه حالى به فكر من بيچاره و اون غول گرسنه بكنه.
عصر همونروز بابام دستم رو گرفت و با خودش برد بالاپشت بوم و كنار يه جعبه بزرگِ سبز رنگ- كه بعد ها فهميدم بهش كولر ميگن- نشوند و گفت :"رد هيولاى شبونه ات رو زدم؛
فقط هيس! سر وصدا نكن كه از خواب بيدار نشه ؛بشين و ببين بابات چطور ميخواد هيولاى مزاحم رو از خونه مامان جونت بندازه بيرون.
راسيتش از ترس كم مونده بود بازم كار دستشون بدم،مثل بيد داشتم ميلرزيدم؛
در كولر رو كه باز كرد دستش رو كرد توى كولر و يه تيكه چوب كوچيك ازش بيرون آوردو خنديد و بهم گفت: "ببين عزيزم اين همون غول بى شاخ و دمته؛ اين همون چيزيه كه سر و صداى كوچيكش با خوردن به اين نوار سياه كه بهش ميگن تسمه، توى كانال كولر ميچرخه وميپيچه و صداش اونقده بزرگ ميشه كه تو فكر ميكنى كه هيولايى اومده و وجود داره؛ اين كولر هم كارش خنك كردن خونه هست، همين."
بعدش اون تيكه چوب لعنتى رو انداخت بيرون و از همون شب، ديگه هيچوقتِ هيچوقت، اون هيولاى مزخرف ترسناك رو نديدم.
بزرگتر هم كه شدم ديدم آدماى كوچيك و ضعيف هم، مثل همون تيكه چوب اند؛ جاهاى بزرگى كه باشند به هيچ دردى نميخورند، فقط سر و صداى الكى ميكنند، تهشون هيچى نيست هيچى؛نترس!
محسن كارافكن
@adelehz
شايد باورت نشه، شب ها وقتى كه جامو پهن ميكردند وسط اتاق و چراغ هارو خاموش ميكردند، انگارى همون موقع ، يه هيولا وارد خونه مامان جونِ بيخبر از همه جاىِ خوش قلبم، ميشد و وقتى ملحفه رو از روى صورتم برميداشتم، دهنشو نزديك صورتم ميكرد و هى روى صورتم با صداى' تق تق تق تق' فوت ميكرد و منم از ترسم ملحفه رو ميكشيدم روى صورتم و تا خود صبح، دستام رو روى گوش هام ميذاشتم كه صداى ترسناكش رو كه انگارى داشت ميگفت:" گشنمه من شام ميخوام و چقدر اين پسر كوچولوعه خوش مزه به نظر مياد..." رو نشنوم.
فرداى اون روز تصميم گرفته بودم تموم ترس هاى شبونم رو به بابام بگم بلكه يه حالى به فكر من بيچاره و اون غول گرسنه بكنه.
عصر همونروز بابام دستم رو گرفت و با خودش برد بالاپشت بوم و كنار يه جعبه بزرگِ سبز رنگ- كه بعد ها فهميدم بهش كولر ميگن- نشوند و گفت :"رد هيولاى شبونه ات رو زدم؛
فقط هيس! سر وصدا نكن كه از خواب بيدار نشه ؛بشين و ببين بابات چطور ميخواد هيولاى مزاحم رو از خونه مامان جونت بندازه بيرون.
راسيتش از ترس كم مونده بود بازم كار دستشون بدم،مثل بيد داشتم ميلرزيدم؛
در كولر رو كه باز كرد دستش رو كرد توى كولر و يه تيكه چوب كوچيك ازش بيرون آوردو خنديد و بهم گفت: "ببين عزيزم اين همون غول بى شاخ و دمته؛ اين همون چيزيه كه سر و صداى كوچيكش با خوردن به اين نوار سياه كه بهش ميگن تسمه، توى كانال كولر ميچرخه وميپيچه و صداش اونقده بزرگ ميشه كه تو فكر ميكنى كه هيولايى اومده و وجود داره؛ اين كولر هم كارش خنك كردن خونه هست، همين."
بعدش اون تيكه چوب لعنتى رو انداخت بيرون و از همون شب، ديگه هيچوقتِ هيچوقت، اون هيولاى مزخرف ترسناك رو نديدم.
بزرگتر هم كه شدم ديدم آدماى كوچيك و ضعيف هم، مثل همون تيكه چوب اند؛ جاهاى بزرگى كه باشند به هيچ دردى نميخورند، فقط سر و صداى الكى ميكنند، تهشون هيچى نيست هيچى؛نترس!
محسن كارافكن
@adelehz
رهی معیری یکی از نامآورترین شاعران دهۀ بیست تا پنجاه خورشیدی است که با قریحۀ چشمگیر و گاه شگفتانگیز، تخیل دورپرواز و شاعرانۀ خود را به تصویر کشیده و آن را در کالبد انواع شعر، حتی ترانههای غزلوار و طنزهای بدیع انتقادی و اجتماعی بیان کرده است.
رهی معیری زمانی عاشق مریم فیروز بود؛ دختر شاهزادهء معروف عبدالحسینخان فرمانفرما.
رهی معیری درکنار مریم، همچنان از برکت عشق شورانگیز دختر شهرآشوب تهران، بالیده شده، مواد مخدر و سیگار را ترک میکند و به تشویق او با نامهای مستعار، به نوشتن مطالب انتقادی در روزنامهها میپردازد.
مریم فیروز همواره منبع ذوق شاعرانهء او بوده:
خیالانگیز و جانپرور، چو بوی گل سراپایی
نداری غیر از این عیبی، که میدانی که زیبایی
من از دلبستگیهای تو با آیینه دانستم
که بر دیدار طاقتسوز خود، عاشقتر از مایی...
مریم فیروز بین رهی معیری و نورالدین کیانوری (رهبر حزب توده) دومی را انتخاب کرد و در پی ترور نافرجام محمدرضا پهلوی توسط اعضای حزب توده و بهدلیل گرایش مریم فیروز به این حزب، نامبرده در سال 1333 از ایران گریخت و تا انقلاب 57 به ایران بازنگشت.
ترانهء کاروان، بعد از فرار مریم از ایران توسط رهی سروده شده و بازتاب رنج شاعری است که بعد از کوچ محبوب خود، تا پایان عمر به تنهایی زیست و به یاد او ترانهها و غزلهای زیادی سرود.
مشهورترین ترانههای او «خزان عشق»، «به کنارم بنشین»، «دیدی که رسوا شد دلم»، «نوای نی»، «دارم شب و روز»، «شب جدایی» و چند ترانه دیگر است که در بین مردم شهرت بهسزایی دارد.
رهی معیری به عشق و فراقِ مریم تا آخر عمر مجرد زیست و در آبان 1347 یعنی دهسال پیش از بازگشت مریم، بر اثر بیماری سرطان معده در تنهایی چشم از جهان فرو بست.
#شما_فرستادین
@adelehz
رهی معیری زمانی عاشق مریم فیروز بود؛ دختر شاهزادهء معروف عبدالحسینخان فرمانفرما.
رهی معیری درکنار مریم، همچنان از برکت عشق شورانگیز دختر شهرآشوب تهران، بالیده شده، مواد مخدر و سیگار را ترک میکند و به تشویق او با نامهای مستعار، به نوشتن مطالب انتقادی در روزنامهها میپردازد.
مریم فیروز همواره منبع ذوق شاعرانهء او بوده:
خیالانگیز و جانپرور، چو بوی گل سراپایی
نداری غیر از این عیبی، که میدانی که زیبایی
من از دلبستگیهای تو با آیینه دانستم
که بر دیدار طاقتسوز خود، عاشقتر از مایی...
مریم فیروز بین رهی معیری و نورالدین کیانوری (رهبر حزب توده) دومی را انتخاب کرد و در پی ترور نافرجام محمدرضا پهلوی توسط اعضای حزب توده و بهدلیل گرایش مریم فیروز به این حزب، نامبرده در سال 1333 از ایران گریخت و تا انقلاب 57 به ایران بازنگشت.
ترانهء کاروان، بعد از فرار مریم از ایران توسط رهی سروده شده و بازتاب رنج شاعری است که بعد از کوچ محبوب خود، تا پایان عمر به تنهایی زیست و به یاد او ترانهها و غزلهای زیادی سرود.
مشهورترین ترانههای او «خزان عشق»، «به کنارم بنشین»، «دیدی که رسوا شد دلم»، «نوای نی»، «دارم شب و روز»، «شب جدایی» و چند ترانه دیگر است که در بین مردم شهرت بهسزایی دارد.
رهی معیری به عشق و فراقِ مریم تا آخر عمر مجرد زیست و در آبان 1347 یعنی دهسال پیش از بازگشت مریم، بر اثر بیماری سرطان معده در تنهایی چشم از جهان فرو بست.
#شما_فرستادین
@adelehz
ما چون ز دری پای کشیدیم کشیدیم
امید ز هر کس که بریدیم ، بریدیم
دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند
از گوشهٔ بامی که پریدیم ، پریدیم
رم دادن صید خود از آغاز غلط بود
حالا که رماندی و رمیدیم ، رمیدیم..
@adelehz
امید ز هر کس که بریدیم ، بریدیم
دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند
از گوشهٔ بامی که پریدیم ، پریدیم
رم دادن صید خود از آغاز غلط بود
حالا که رماندی و رمیدیم ، رمیدیم..
@adelehz
به کسی که عملش و حرفش یکی نیست باید اعتماد کرد ؟
anonymous poll
نه – 177
👍👍👍👍👍👍👍 95%
بله،شاید تغییر کند – 9
▫️ 5%
👥 186 people voted so far. Poll closed.
anonymous poll
نه – 177
👍👍👍👍👍👍👍 95%
بله،شاید تغییر کند – 9
▫️ 5%
👥 186 people voted so far. Poll closed.
واقعاً مسخره نیست؟
اینکه گاهی اوقات بهترین مردها بدترین زنها را انتخاب میکنند و بهترین زنان بدترین مردها را؟
من فکر میکنم خوبی خودشان چشمشان را کور میکند و بدگمانی را در وجودشان میکشد.
📕 دشمن عزیز
👤 جین وبستر
@adelehz
اینکه گاهی اوقات بهترین مردها بدترین زنها را انتخاب میکنند و بهترین زنان بدترین مردها را؟
من فکر میکنم خوبی خودشان چشمشان را کور میکند و بدگمانی را در وجودشان میکشد.
📕 دشمن عزیز
👤 جین وبستر
@adelehz