روزهایی که نیستی
باید هزارشاخه گل فراموشم نکن
را بچپانم توی شیشه و بگذارم روبروی
پنجره...
تابتوان با عطرش نفس کشید
زندگی کرد..
#عادله_زمانی
@adelehz
باید هزارشاخه گل فراموشم نکن
را بچپانم توی شیشه و بگذارم روبروی
پنجره...
تابتوان با عطرش نفس کشید
زندگی کرد..
#عادله_زمانی
@adelehz
"آخرخانه"
ازکوچه صدای باران می اید.
پنجره هارا میبندم !بادبا من سر ستیز دارد انگار..هرچه سعی میکنم پنجره را محکم ببندم باد محکمتر هلش میدهد هواتاریک است..بوی نم خاک تمام اتاقم را پرکرده است.
خوش به حال اسمان که اشک میریزد مرا ببین بایک دنیا بغض ناشکسته....
به زور با دستان نحیفم چمدان قدیمی ام را اززیر تخت بیرون میکشم
میاندازمش روی تخت، اخ واقعا یادم نمی اید اخرین بارکی باهم به سفر رفتیم.وقتی بلند میشوم در کمد را بازکنم...حس تلخی تمام وجودم را پرمیکند.
دوباره روی تخت مینشینم..
باخودم میگویم احمق نشو توقلبت رادراینخانه میگذاری حالا چه چیزرامیخواهی برداری؟
تنهابرو...
امانمیشود این حس است عقل میگوید لازم است چندتکه ای برداری...
شایدم باید یادگاری هایم راببرم بگذاردرخانه ای خالی ازیادمن نفس بکشد..
خانه بوی غم میدهد.
تلفنت هم مثل همیشه خاموش است..
نگاهم به ایینه می افتد امان ازاین اینه ها....یکروز تمام ایینه هارا میشکنم..
دلم میخواهد هیچ ایینه ای وسعت دردمرا منعکس نسازد..
پیرشده ام...ای مرد پیرم کردی بدون انکه بفهمی، دلم میخواهدکنارهروسیله ی خانه ی بی روحت یک یادداشت بگذارم تا تمام نبودنها وخیانتهایت رابه رخ بکشم.
حواست هست من همانی هستم که روزی بی من نفس نمیکشیدی حالا امروزچه کسی نفست شده که مرا دور انداخته ای... آه.
همین ۴تکه وسیله کافیست تن پوشی که وسعت دردم رابپوشاند،
شانه ای که گیسوان غم اندودم را شانه زند ،آینه ای که تکرارغم نبودنت درچشمانم باشد.وعطری که مرا به یاد اغوشت بیندازد همان اغوشی که حالا
به روی دیگری بازاست...
پالتوی سیاهم رابه تن میکشم دکمه هایش را یکی پس ازدیگری میبندم.
چکمه های بلندم را به پامیکنم راهی دراز در پیش است...
روسری ام رابه سر میندازم تاسیمای زن غمزده ی ایینه تکمیل گردد.
سالهاست ارایش کردن را فراموش کرده ام ازهمان روزی که
رژلبم راباپشت دست پاک کردم وقتی دیدم لب اورا میبوسی...
میخواهم امروز بروم تا زن خانه کم شود ازمحاسبات صاحبخانه
گم شود در جاده های بی کسی...
به اخر خانه میرسم!دم درهمان دری که روزی با عشق گشودمش اما...
قبل ازاینکه بروم یک امانتی دارم که باید بگذارم و بروم.
حلقه ام را که حالا کدرشده استجلوی ایینه میگذارم امانتی ات را پس میدهم
این تو واین تمام دنیایی که برای این زن ساخته ای...
صدای بسته شدن در را پشت سرم میشنوم.
پادرخیابان که میگذارم باد سردی به چهره ام میخورداهمیتی ندارد...سالهاست این بادها می وزند برزندگی آشیانه وقلب خاکستری من..
تیرماه1391
#عادله_زمانی
#داستان_کوتاه
@adelehz
ازکوچه صدای باران می اید.
پنجره هارا میبندم !بادبا من سر ستیز دارد انگار..هرچه سعی میکنم پنجره را محکم ببندم باد محکمتر هلش میدهد هواتاریک است..بوی نم خاک تمام اتاقم را پرکرده است.
خوش به حال اسمان که اشک میریزد مرا ببین بایک دنیا بغض ناشکسته....
به زور با دستان نحیفم چمدان قدیمی ام را اززیر تخت بیرون میکشم
میاندازمش روی تخت، اخ واقعا یادم نمی اید اخرین بارکی باهم به سفر رفتیم.وقتی بلند میشوم در کمد را بازکنم...حس تلخی تمام وجودم را پرمیکند.
دوباره روی تخت مینشینم..
باخودم میگویم احمق نشو توقلبت رادراینخانه میگذاری حالا چه چیزرامیخواهی برداری؟
تنهابرو...
امانمیشود این حس است عقل میگوید لازم است چندتکه ای برداری...
شایدم باید یادگاری هایم راببرم بگذاردرخانه ای خالی ازیادمن نفس بکشد..
خانه بوی غم میدهد.
تلفنت هم مثل همیشه خاموش است..
نگاهم به ایینه می افتد امان ازاین اینه ها....یکروز تمام ایینه هارا میشکنم..
دلم میخواهد هیچ ایینه ای وسعت دردمرا منعکس نسازد..
پیرشده ام...ای مرد پیرم کردی بدون انکه بفهمی، دلم میخواهدکنارهروسیله ی خانه ی بی روحت یک یادداشت بگذارم تا تمام نبودنها وخیانتهایت رابه رخ بکشم.
حواست هست من همانی هستم که روزی بی من نفس نمیکشیدی حالا امروزچه کسی نفست شده که مرا دور انداخته ای... آه.
همین ۴تکه وسیله کافیست تن پوشی که وسعت دردم رابپوشاند،
شانه ای که گیسوان غم اندودم را شانه زند ،آینه ای که تکرارغم نبودنت درچشمانم باشد.وعطری که مرا به یاد اغوشت بیندازد همان اغوشی که حالا
به روی دیگری بازاست...
پالتوی سیاهم رابه تن میکشم دکمه هایش را یکی پس ازدیگری میبندم.
چکمه های بلندم را به پامیکنم راهی دراز در پیش است...
روسری ام رابه سر میندازم تاسیمای زن غمزده ی ایینه تکمیل گردد.
سالهاست ارایش کردن را فراموش کرده ام ازهمان روزی که
رژلبم راباپشت دست پاک کردم وقتی دیدم لب اورا میبوسی...
میخواهم امروز بروم تا زن خانه کم شود ازمحاسبات صاحبخانه
گم شود در جاده های بی کسی...
به اخر خانه میرسم!دم درهمان دری که روزی با عشق گشودمش اما...
قبل ازاینکه بروم یک امانتی دارم که باید بگذارم و بروم.
حلقه ام را که حالا کدرشده استجلوی ایینه میگذارم امانتی ات را پس میدهم
این تو واین تمام دنیایی که برای این زن ساخته ای...
صدای بسته شدن در را پشت سرم میشنوم.
پادرخیابان که میگذارم باد سردی به چهره ام میخورداهمیتی ندارد...سالهاست این بادها می وزند برزندگی آشیانه وقلب خاکستری من..
تیرماه1391
#عادله_زمانی
#داستان_کوتاه
@adelehz
Forwarded from Deleted Account
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Deleted Account
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صبح زیبایت بخیر
هرکجا که هستی..
چه ببینمت چه نه..
گرم باشد زندگیت شبیه چایی
که برایت می ریزد..
صبح به خیر❤️
@adelehz
هرکجا که هستی..
چه ببینمت چه نه..
گرم باشد زندگیت شبیه چایی
که برایت می ریزد..
صبح به خیر❤️
@adelehz
Forwarded from Deleted Account
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چقدر خانه هایمان شبیه خودمان شده است.
قدیمها خانه ها بزرگ بودند و دلگشا وآدمها هم..
وحالا خانه هایمان کوچکند و دلگیر
و آدمها هم...😔
#عادله_زمانی
@adelehz
قدیمها خانه ها بزرگ بودند و دلگشا وآدمها هم..
وحالا خانه هایمان کوچکند و دلگیر
و آدمها هم...😔
#عادله_زمانی
@adelehz
انتظار کشیدن کار بیهوده ایست..
هیچ کس آن قدر احمق نیست.
که راه بازگشت را گم کند
مگرآنکه خودش نخواهد..
#عادله_زمانی
@adelehz
هیچ کس آن قدر احمق نیست.
که راه بازگشت را گم کند
مگرآنکه خودش نخواهد..
#عادله_زمانی
@adelehz
Forwarded from Deleted Account
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من برای تو هرشب نامه مینویسم.
وتمبر های زیبارویش میکوبم .
توی پاکت رزهای خشک شده می ریزم
مهم همین است ودیگر چه اهمیتی دارد
که هیچ آدرسی ازتو ندارم تا برایت پست
کنم نامه ام را...
#عادله_زمانی
@adelehz
وتمبر های زیبارویش میکوبم .
توی پاکت رزهای خشک شده می ریزم
مهم همین است ودیگر چه اهمیتی دارد
که هیچ آدرسی ازتو ندارم تا برایت پست
کنم نامه ام را...
#عادله_زمانی
@adelehz
ﭘﻨﺠﺸﻨﺒﻪ ﺍﺳﺖ ﻭ
ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ دلمان ﺑﺮﺍﯼ کسانی ﮐﻪ ﻧﺪﺍﺭیمشان ﺗﻨﮓ ﺍﺳﺖ.
ﭘﻨﺠﺸﻨﺒﻪ ﺍﺳﺖ ﻭ
ﭼﻘﺪﺭ ﺟﺎﯼ ﺧﺎﻟﯽ ﺑﻌﻀﯿﻬﺎ ﺭﻭ ﺯﯾﺎﺩ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ.
ﺑﻪ ﺭﺳﻢ ﮐﻬﻦ،
ﻳﺎﺩ ﻣﻴﮑﻨﻴﻢ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﮐﻪ
ﻭﻗﺘﺸﺎﻥ ﻭ ﻣﮑﺎﻧﺸﺎﻥ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺟﺪﺍﺳﺖ ..
ﻳﺎﺩ ﻣﻴﮑﻨﻴﻢ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﮐﻪ ﺩﻟﺘﻨﮕﺸﺎﻥ ﻣﻴﺸﻮﻳﻢ ..
ﻳﺎﺩ ﻣﻴﮑﻨﻴﻢ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﺩﻭﺳﺘﺸﺎﻥ ﺩﺍﺭﻳﻢ ..
ﺩﻟﻤﺎﻥ ﮔﺮﻡ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﭘﺪﺭﻫﺎﻳﻲ ﮐﻪ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ،
ﻣﺎﺩﺭﻫﺎﻳﻲ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﻧﺪ ..
ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﺯﻭﺩﺗﺮ ﺍﺯﭘﺪﺭﻭﻣﺎﺩﺭﺷﺎﻥ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﻧﺪ ...
ﺩﻟﻤﺎﻥ ﮔﺮﻡ
ﺑﻪ ﻳﺎﺩ ﺧﻮﺍﻫﺮﻫﺎ ﻭ ﺑﺮﺍﺩﺭﻫﺎﻳﻲ ﮐﻪ ﺳﻔﺮ ﮐﺮﺩﻧﺪ ..
ﺑﻪ ﻳﺎﺩ ﺁﻥ ﻋﺸﻖ ﻫﺎﻱ ﺑﺎﺭ ﺑﺴﺘﻪ ..
ﻓﺎﺗﺤﻪ ﺍﻱ ﺭﻩ ﺗﻮﺷﻪ ﻣﻴﮑﻨﻴﻢ ..
ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭ ﺑﻴﺎﻣﺮﺯﺩﺷﺎﻥ ﻭ ﺑﻴﺎﻣﺮﺯﺩﻣﺎﻥ...
🙏🏻🙏🏻🙏🏻
@adelehz
ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ دلمان ﺑﺮﺍﯼ کسانی ﮐﻪ ﻧﺪﺍﺭیمشان ﺗﻨﮓ ﺍﺳﺖ.
ﭘﻨﺠﺸﻨﺒﻪ ﺍﺳﺖ ﻭ
ﭼﻘﺪﺭ ﺟﺎﯼ ﺧﺎﻟﯽ ﺑﻌﻀﯿﻬﺎ ﺭﻭ ﺯﯾﺎﺩ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ.
ﺑﻪ ﺭﺳﻢ ﮐﻬﻦ،
ﻳﺎﺩ ﻣﻴﮑﻨﻴﻢ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﮐﻪ
ﻭﻗﺘﺸﺎﻥ ﻭ ﻣﮑﺎﻧﺸﺎﻥ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺟﺪﺍﺳﺖ ..
ﻳﺎﺩ ﻣﻴﮑﻨﻴﻢ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﮐﻪ ﺩﻟﺘﻨﮕﺸﺎﻥ ﻣﻴﺸﻮﻳﻢ ..
ﻳﺎﺩ ﻣﻴﮑﻨﻴﻢ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﺩﻭﺳﺘﺸﺎﻥ ﺩﺍﺭﻳﻢ ..
ﺩﻟﻤﺎﻥ ﮔﺮﻡ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﭘﺪﺭﻫﺎﻳﻲ ﮐﻪ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ،
ﻣﺎﺩﺭﻫﺎﻳﻲ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﻧﺪ ..
ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﺯﻭﺩﺗﺮ ﺍﺯﭘﺪﺭﻭﻣﺎﺩﺭﺷﺎﻥ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﻧﺪ ...
ﺩﻟﻤﺎﻥ ﮔﺮﻡ
ﺑﻪ ﻳﺎﺩ ﺧﻮﺍﻫﺮﻫﺎ ﻭ ﺑﺮﺍﺩﺭﻫﺎﻳﻲ ﮐﻪ ﺳﻔﺮ ﮐﺮﺩﻧﺪ ..
ﺑﻪ ﻳﺎﺩ ﺁﻥ ﻋﺸﻖ ﻫﺎﻱ ﺑﺎﺭ ﺑﺴﺘﻪ ..
ﻓﺎﺗﺤﻪ ﺍﻱ ﺭﻩ ﺗﻮﺷﻪ ﻣﻴﮑﻨﻴﻢ ..
ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭ ﺑﻴﺎﻣﺮﺯﺩﺷﺎﻥ ﻭ ﺑﻴﺎﻣﺮﺯﺩﻣﺎﻥ...
🙏🏻🙏🏻🙏🏻
@adelehz
بازهم نصف شب وتاب وتبی تکراری
دلبرم همنفسم ،بازتوهم بیداری ؟
گل شب بوی غزل ریز,مزاحم نشوم
وقت داری کمی از روی غمم برداری ؟
@adelehz
شب تون پراز رویا❤️
دلبرم همنفسم ،بازتوهم بیداری ؟
گل شب بوی غزل ریز,مزاحم نشوم
وقت داری کمی از روی غمم برداری ؟
@adelehz
شب تون پراز رویا❤️
Forwarded from Deleted Account
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از آشپزی زن تعریف کن
تاخودش را برایت پای اجاق
گاز قربانی کند...
پ.ن آشپزی کردن برای کسی که دوسش داری معرکس😊
@adelehz
تاخودش را برایت پای اجاق
گاز قربانی کند...
پ.ن آشپزی کردن برای کسی که دوسش داری معرکس😊
@adelehz
زودتر برگرد
این فنجان چای عصرانه
ازبس ندیدتت
یخ کرده است!
برگرد تا همه چیز گرم شود...
هم فنجان چای هم قلب من
#عادله_زمانی
@adelehz
این فنجان چای عصرانه
ازبس ندیدتت
یخ کرده است!
برگرد تا همه چیز گرم شود...
هم فنجان چای هم قلب من
#عادله_زمانی
@adelehz