روزی حضرت موسی ( علیه السلام ) در کوه طور ، به هنگام مناجات عرض کرد : ای پروردگار جهانیان !
جواب آمد : لبیک!
سپس عرض کرد : ای پروردگار اطاعت کنندگان!
جواب آمد :لبیک!
سپس عرض کرد :ای پروردگار گناه کاران !
موسی علیه السلام شنید :لبیک، لبیک ، لبیک!
حضرت گفت : خدایا به بهترین اسمی صدایت زدم ، یکبار جواب دادی ؛ اما تا گفتم : ای خدای گناهکاران ، سه مرتبه جواب دادی ؟
خداوند فرمود : ای موسی ! عارفان به معرفت خود و نیکوکاران به کار خود و مطیعان به اطاعت خود اعتماد دارند ؛ اما گناهکاران جز به فضل من پناهی ندارند . اگر من هم آنها را از درگاه خود ناامید گردانم به درگاه چه کسی پناهنده شوند؟
@adelehz
جواب آمد : لبیک!
سپس عرض کرد : ای پروردگار اطاعت کنندگان!
جواب آمد :لبیک!
سپس عرض کرد :ای پروردگار گناه کاران !
موسی علیه السلام شنید :لبیک، لبیک ، لبیک!
حضرت گفت : خدایا به بهترین اسمی صدایت زدم ، یکبار جواب دادی ؛ اما تا گفتم : ای خدای گناهکاران ، سه مرتبه جواب دادی ؟
خداوند فرمود : ای موسی ! عارفان به معرفت خود و نیکوکاران به کار خود و مطیعان به اطاعت خود اعتماد دارند ؛ اما گناهکاران جز به فضل من پناهی ندارند . اگر من هم آنها را از درگاه خود ناامید گردانم به درگاه چه کسی پناهنده شوند؟
@adelehz
ای قالی قدیمی!
رنج زیباترت کرده...
پس بخند
کسی چه میداند
که ما از روز اول
لاله ی واژگون نبودیم؟
معین دهاز
لاله های واژگون شیراز
عکس از طیبه ❤️
@adelehz
رنج زیباترت کرده...
پس بخند
کسی چه میداند
که ما از روز اول
لاله ی واژگون نبودیم؟
معین دهاز
لاله های واژگون شیراز
عکس از طیبه ❤️
@adelehz
وقتی روانپزشک اتریشی “ویکتور فرانکل” پس از سه سال اسارت در اردوگاههای کار اجباری آلمان نازی آزاد شد، به یک نتیجهٔ مهم علمی دست یافت، که بعدها یکی از مکاتب روانشناسی به نام “معنا درمانی” شد.
او در پی تجربه شخصی و مشاهده زندانیانِ دیگر، نتیجه گرفت که انسانها قادر هستند هر رنج و مشقتی را تحمل کنند، مادام که در آن رنج و مشقت، حکمتِ خاصی را درک کنند.
به عنوان مثال، اگر دو برادرِ دوقلو را به مدت سه سال، هر روز به بدترین شکل کتک بزنند و به اولی بگویند کتک خوردنش جزئی از یک تمرین ورزشی است و به دومی هیچ دلیلی برای کتک خوردنش ارائه ندهند، برادر اول بعد از سه سال به ورزشکاری قوی با اعتماد به نفس بالا، و برادر دوم به انسانی حقیر و سرشار از عقدهها و کینهها تبدیل می شود.
کتک خوردن و رنج برای هر دو یکسان است اما تفاوت، در حکمتی است که می تواند به رنج کشیدن، معنا ببخشد. یکی به امید روزهای بهتر رنج می کشد، و دیگری با هر ضربه، خرُدتر و حقیرتر می شود.
اینکه چگونه با سختیها و مشقتهای زندگی کنار بیاییم و به آنها واکنش نشان دهیم، نهایتا محصول یک تصمیم شخصی است. میتوانیم تصمیم بگیریم به سختیهای اجتنابناپذیر زندگی از منظر معنا و حکمت نگاه کنیم، تا در پسِ هر ضربه روحی و هر لطمهٔ جسمی، تنومندتر، مقاومتر و آگاهتر بیرون بیاییم، یا اینکه تصمیم بگیریم در بهترین حالت، یک قربانی منفعل، با حیاتی پر از غم باشیم. انتخاب با خودِ ماست …
@adelehz
او در پی تجربه شخصی و مشاهده زندانیانِ دیگر، نتیجه گرفت که انسانها قادر هستند هر رنج و مشقتی را تحمل کنند، مادام که در آن رنج و مشقت، حکمتِ خاصی را درک کنند.
به عنوان مثال، اگر دو برادرِ دوقلو را به مدت سه سال، هر روز به بدترین شکل کتک بزنند و به اولی بگویند کتک خوردنش جزئی از یک تمرین ورزشی است و به دومی هیچ دلیلی برای کتک خوردنش ارائه ندهند، برادر اول بعد از سه سال به ورزشکاری قوی با اعتماد به نفس بالا، و برادر دوم به انسانی حقیر و سرشار از عقدهها و کینهها تبدیل می شود.
کتک خوردن و رنج برای هر دو یکسان است اما تفاوت، در حکمتی است که می تواند به رنج کشیدن، معنا ببخشد. یکی به امید روزهای بهتر رنج می کشد، و دیگری با هر ضربه، خرُدتر و حقیرتر می شود.
اینکه چگونه با سختیها و مشقتهای زندگی کنار بیاییم و به آنها واکنش نشان دهیم، نهایتا محصول یک تصمیم شخصی است. میتوانیم تصمیم بگیریم به سختیهای اجتنابناپذیر زندگی از منظر معنا و حکمت نگاه کنیم، تا در پسِ هر ضربه روحی و هر لطمهٔ جسمی، تنومندتر، مقاومتر و آگاهتر بیرون بیاییم، یا اینکه تصمیم بگیریم در بهترین حالت، یک قربانی منفعل، با حیاتی پر از غم باشیم. انتخاب با خودِ ماست …
@adelehz
به این احتیاج دارم که از راه برسی
و بگویی فلانی برایت شکوفه آوردم
شکوفه ی گیلاس..
بگویم ولی شکوفه های سیب چه ؟
بگویی من میان تمام شکوفه آنچه تو میخواهی را می پسندم
چنان که بین همه ی آدمها تورا میخواهم
این را بگویی و من هزار بار زنده شوم..
#عادله_زمانی
@adelehz
و بگویی فلانی برایت شکوفه آوردم
شکوفه ی گیلاس..
بگویم ولی شکوفه های سیب چه ؟
بگویی من میان تمام شکوفه آنچه تو میخواهی را می پسندم
چنان که بین همه ی آدمها تورا میخواهم
این را بگویی و من هزار بار زنده شوم..
#عادله_زمانی
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تورا کودکانه دوست داشتم
ساده و بی توقع
و تا قیامت
حیف که کودکانه هایم در دنیای آدم بزرگها ارزشی نداشت...
#عادله_زمانی
@adelehz
ساده و بی توقع
و تا قیامت
حیف که کودکانه هایم در دنیای آدم بزرگها ارزشی نداشت...
#عادله_زمانی
@adelehz
قدیم ترها
خیلی از خانه ها فرشهایی با زمینه ی قرمز و طرحهای یکسان و مشابهی مثل همین یکی داشتند..
خانه ها نور گیر بود .شبیه آپارتمانهای دلگیر حالای ما که بزور پرده های کلفت تاریکترش میکنیم نبود...
این عکس مرا به سالهای کودکی پرت کرد احساس میکنم دلم میخواهد به خانه ی کودکی هایم برگردم در یک روز زمستانی پرده را کنار بزنم و زیر آفتاب کم رمق اما گرم زمستان که از پنجره روی فرش خوش طرح و سرخ اتاق افتاده ،دراز بکشم زانوهایم را در آغوشم جمع کنم و به خوابی آرام و ساکت فرو روم...
چقدر این روزها به این خواب کودکانه نیازمندم...
#عادله_زمانی
@adelehz
خیلی از خانه ها فرشهایی با زمینه ی قرمز و طرحهای یکسان و مشابهی مثل همین یکی داشتند..
خانه ها نور گیر بود .شبیه آپارتمانهای دلگیر حالای ما که بزور پرده های کلفت تاریکترش میکنیم نبود...
این عکس مرا به سالهای کودکی پرت کرد احساس میکنم دلم میخواهد به خانه ی کودکی هایم برگردم در یک روز زمستانی پرده را کنار بزنم و زیر آفتاب کم رمق اما گرم زمستان که از پنجره روی فرش خوش طرح و سرخ اتاق افتاده ،دراز بکشم زانوهایم را در آغوشم جمع کنم و به خوابی آرام و ساکت فرو روم...
چقدر این روزها به این خواب کودکانه نیازمندم...
#عادله_زمانی
@adelehz
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
اگر اهل روزه ای و باور داری روزه ات نه ازریا بلکه واقعی ست .اگر روزه ات نه فقط نخوردن وننوشیدن بلکه روزه تمام بدن وذهنت ست .اگریک کلام میگویم روزه ات واقعی ست برایمان دعا کن ..
دعا کن حال دلهایمان زیباترشود .وباران راه مزرعه هایمان را پیدا کند ..دعا کن که بتوانیم برای هم خوب بخواهیم .دعا کن حسودی از خانه مان برود برای باریدن عشق بر شهرهایمان بر کشورهایمان بر زمین شهر وکشوری که درآن زندگی میکنیم،دعا کن.
برای دلخوشی های کوچک ورنگی دعا کن برای نشنیدن خبرهای بد ..
دعا کن که خدابازهم به ما لطف کند دعا کن خدا دردهای نگفته مان را که در پستوی چهره های شاد پنهانشان کردیم بشنود ..
برای این دعا کن که خداوند ..دلتنگی هایمان را بسپارد به باد تا ببرد به سرزمینی دور ...
دعا کن چرا که دعای همسایه درحق همسایه زودتر میگیرد و تا کسی هم پیدا شود که برای تو دعا کند...
#عادله_زمانی
@adelehz
دعا کن حال دلهایمان زیباترشود .وباران راه مزرعه هایمان را پیدا کند ..دعا کن که بتوانیم برای هم خوب بخواهیم .دعا کن حسودی از خانه مان برود برای باریدن عشق بر شهرهایمان بر کشورهایمان بر زمین شهر وکشوری که درآن زندگی میکنیم،دعا کن.
برای دلخوشی های کوچک ورنگی دعا کن برای نشنیدن خبرهای بد ..
دعا کن که خدابازهم به ما لطف کند دعا کن خدا دردهای نگفته مان را که در پستوی چهره های شاد پنهانشان کردیم بشنود ..
برای این دعا کن که خداوند ..دلتنگی هایمان را بسپارد به باد تا ببرد به سرزمینی دور ...
دعا کن چرا که دعای همسایه درحق همسایه زودتر میگیرد و تا کسی هم پیدا شود که برای تو دعا کند...
#عادله_زمانی
@adelehz
از مدرسه زودتر می رسیدیم خونه، می نشستیم پای سفره ی افطار
منتظر پخش همین سریالهای ساده که دلمون و خوش میکرد .
دلخوشی های ما اصلا گرون نبود ولی واقعی بود
@adelehz
منتظر پخش همین سریالهای ساده که دلمون و خوش میکرد .
دلخوشی های ما اصلا گرون نبود ولی واقعی بود
@adelehz
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
دخترکی بود با روسری گل گلی
چشمانش سیاه بود به رنگ شب
و گیسوانش خوش بو و بلند و موج دار
دخترک روزها بین لاله های وحشی دشت می دوید کنار رودخانه های جاری و زلال مینشست و جریان اب را می دید برای کبوترها و پرنده های مهاجر دهکده شان دانه میپاشید کنار جاده می ایستاد و برای مسافران نااشنا دست تکان می داد و ارزو میکرد این رهگذران سالم به خانه شان برسند..دخترک شاد بود عاشق زندگی ،دلش بوی بهار می داد و نفس هایش از گرمای مهربانی پر
گلهای روسری دخترک همیشه شاداب بودند و سرخ
یک روز اما وقتی کنار جاده بود رهگذری سوار بر اسب از کنارش گذشت رهگذر چشمان براقی داشت و پاهایش را انچنان بر گرده اسب قفل کرده بود که انگار هیچ گاه قصد پیاده شدن ندارد موهای سیاهش در باد حرکت می کرد.رهگذر که به دخترک رسید ایستاد نگاهی به او کرد و لبخند زد توگویی ستاره ای درخشید...
بعد رهگذر راهش را ادامه داد و همه چیز مثل قبل شد ..دخترک اما نه ..دخترک خیال میکرد لبخند رهگذر یعنی او می ماند و برمیگردد اما خیال ساده ای بود رهگذر خیلی وقت بود که رفته بود و انتهای جاده هنوز گرم نفس قدم های اسبش بود ..ازآن روز به بعد دخترک دیگر نخندید ..او یاد گرفته بود که رهگذرها ماندنی نیستند..واین برایش گران تمام شده بود ..او یادگرفته بود دیگر به هیچ لبخندی اعتماد نکند ..دخترک دیگر شاد نبود او چیزهای بدی اموخته بود تو گویی جامی زهر بریزی پای بوته ای گل ...
از آن روز به بعد دیگر گلهای روسری دخترک نه سرخ ماندند ونه شاداب
#عادله_زمانی
#روسری_سرخ
#داستان_کوتاه
@adelehz
چشمانش سیاه بود به رنگ شب
و گیسوانش خوش بو و بلند و موج دار
دخترک روزها بین لاله های وحشی دشت می دوید کنار رودخانه های جاری و زلال مینشست و جریان اب را می دید برای کبوترها و پرنده های مهاجر دهکده شان دانه میپاشید کنار جاده می ایستاد و برای مسافران نااشنا دست تکان می داد و ارزو میکرد این رهگذران سالم به خانه شان برسند..دخترک شاد بود عاشق زندگی ،دلش بوی بهار می داد و نفس هایش از گرمای مهربانی پر
گلهای روسری دخترک همیشه شاداب بودند و سرخ
یک روز اما وقتی کنار جاده بود رهگذری سوار بر اسب از کنارش گذشت رهگذر چشمان براقی داشت و پاهایش را انچنان بر گرده اسب قفل کرده بود که انگار هیچ گاه قصد پیاده شدن ندارد موهای سیاهش در باد حرکت می کرد.رهگذر که به دخترک رسید ایستاد نگاهی به او کرد و لبخند زد توگویی ستاره ای درخشید...
بعد رهگذر راهش را ادامه داد و همه چیز مثل قبل شد ..دخترک اما نه ..دخترک خیال میکرد لبخند رهگذر یعنی او می ماند و برمیگردد اما خیال ساده ای بود رهگذر خیلی وقت بود که رفته بود و انتهای جاده هنوز گرم نفس قدم های اسبش بود ..ازآن روز به بعد دخترک دیگر نخندید ..او یاد گرفته بود که رهگذرها ماندنی نیستند..واین برایش گران تمام شده بود ..او یادگرفته بود دیگر به هیچ لبخندی اعتماد نکند ..دخترک دیگر شاد نبود او چیزهای بدی اموخته بود تو گویی جامی زهر بریزی پای بوته ای گل ...
از آن روز به بعد دیگر گلهای روسری دخترک نه سرخ ماندند ونه شاداب
#عادله_زمانی
#روسری_سرخ
#داستان_کوتاه
@adelehz
😢1
ْْْ ْْْ
اگر دانستمی کویت، به سر میآمدم سویت
خوشا گر بودمی آگه ز راه و رسم منزلها...!
فیض کاشانی
@adelehz
اگر دانستمی کویت، به سر میآمدم سویت
خوشا گر بودمی آگه ز راه و رسم منزلها...!
فیض کاشانی
@adelehz
خوش به حال یا کریم
هر موقع دلش تنگ میشود
از آن پنجره ی کوچک مسجد
به خودت پناه می آورد
بالای محراب مینشیند
و تو را صدا میزند
عاقبت به خیر است
آنکه یک عمر تورا صدا بزند «یاکریم»
@adelehz
هر موقع دلش تنگ میشود
از آن پنجره ی کوچک مسجد
به خودت پناه می آورد
بالای محراب مینشیند
و تو را صدا میزند
عاقبت به خیر است
آنکه یک عمر تورا صدا بزند «یاکریم»
@adelehz
حتما نام برند پشمک حاج عبدالله به گوشتون خورده؛
بعدش حتما یه خورده تعجب کردین و یا حتی خندیدین،
اما راز نام گذاری این برند چیست؟؟؟
حکایت این داستان برمیگرده به دهه 1330 زمانی که بچه های دبستان اکبریه تبریز توی زنگ تفریح از بوفه ی مدرسه و از فراش مهربون مدرسه پشمک میخریدن.
عبدالله علیزاده معروف به حاج عبدالله مستخدم دبستان اکبریه تبریز بود که اصالتا از روستاهای نزدیک ارس که پس از قحطی و فراگیر شدن بیماری واگیردار وبا ناشی از حمله متفقین، تمام اعضای خانوادش رو از دست داده بود و سپس به تبریز مهاجرت کرده و در این دبستان به عنوان مستخدم کار میکرد.
اما حاج عبدالله قصه ی ما به بچه های مدرسه علاقه وافری داشت
چون خودش علاوه بر همسرش داغ سه کودک در همین سنین رو دیده بود .
بچه ها توی زنگ تفریح از بوفه مدرسه پشمک میخریدن و هر کس پول نداشت از حاج عبدالله پشمک قرضی میگرفت.
اما حاج عبدالله با اینکه به همه جنس قرضی میداد اما هیچ دفتر ثبت بدهی نداشت،
رفته رفته بچه ها از مهربونی حاج عبدالله سوء استفاده کردند و اصلا پول نمیدادند،
و برخلاف تصور حاج عبدالله ،
علی رغم درآمد ناچیز فرراشی به هیچ کس نه نمیگفت .
تا اینکه مدیر مدرسه با دیدن تمام بچه های پشمک به دست در ایام زنگ تفریح با پیگیری ماجرا از این قضیه باخبر شد و سر همه کلاسها حاضر شد و با صحبتهای دلسوزانه اش همه رو توجیه کرد
با این وجود هنوز اندکی از بچه ها شیطنت میکردند و پشمک مفتکی از حاج عبدالله میگرفتند.
این منوال تا اوایل دهه چهل ادامه داشت تا اینکه در اواخر خردادماه 1341 حاج عبدالله به دلیل بیماری و کهولت سن درگذشت.
حاج عبدالله با اینکه توی تبریز غریب بود اما یکی از باشکوهترین تشییع جنازه ها رو داشت
انبوهی از جمعیت که اکثرا هم جوان بودند و گریه میکردند حاج عبدالله ،بابای مهربون مدرسه رو تا قبرستان قدیم تبریز بدرقه کردند.
اما جالبتر اینکه هر پنج شنبه بر سر قبر حاج عبدالله و برای شادی روحش پشمک پخش میکردند و این منوال چندین سال و تا اوایل دهه پنجاه ادامه داشت.
بله بچه های دبستان اکبریه داشتند قرضشان را به حاج عبدالله ادا میکردند،
احسان البرزی و علی مردان طاهری موسسان پشمک حاج عبدالله دو تن از همان کودکان شیطونی هستند که هرگز بابت خوردن پشمک پول به حاج عبدالله نداده بودند.
و الان به یاد مهربونی و بخشش بی منت و همراه با لبخند حاج عبدالله فراش ، مستخدم دبستان اکبریه
نام برند تجاری پشمک شرکت خودشون رو، حاج عبدالله گذاشتند.
فرستنده: زهرا پارسا
@adelehz
بعدش حتما یه خورده تعجب کردین و یا حتی خندیدین،
اما راز نام گذاری این برند چیست؟؟؟
حکایت این داستان برمیگرده به دهه 1330 زمانی که بچه های دبستان اکبریه تبریز توی زنگ تفریح از بوفه ی مدرسه و از فراش مهربون مدرسه پشمک میخریدن.
عبدالله علیزاده معروف به حاج عبدالله مستخدم دبستان اکبریه تبریز بود که اصالتا از روستاهای نزدیک ارس که پس از قحطی و فراگیر شدن بیماری واگیردار وبا ناشی از حمله متفقین، تمام اعضای خانوادش رو از دست داده بود و سپس به تبریز مهاجرت کرده و در این دبستان به عنوان مستخدم کار میکرد.
اما حاج عبدالله قصه ی ما به بچه های مدرسه علاقه وافری داشت
چون خودش علاوه بر همسرش داغ سه کودک در همین سنین رو دیده بود .
بچه ها توی زنگ تفریح از بوفه مدرسه پشمک میخریدن و هر کس پول نداشت از حاج عبدالله پشمک قرضی میگرفت.
اما حاج عبدالله با اینکه به همه جنس قرضی میداد اما هیچ دفتر ثبت بدهی نداشت،
رفته رفته بچه ها از مهربونی حاج عبدالله سوء استفاده کردند و اصلا پول نمیدادند،
و برخلاف تصور حاج عبدالله ،
علی رغم درآمد ناچیز فرراشی به هیچ کس نه نمیگفت .
تا اینکه مدیر مدرسه با دیدن تمام بچه های پشمک به دست در ایام زنگ تفریح با پیگیری ماجرا از این قضیه باخبر شد و سر همه کلاسها حاضر شد و با صحبتهای دلسوزانه اش همه رو توجیه کرد
با این وجود هنوز اندکی از بچه ها شیطنت میکردند و پشمک مفتکی از حاج عبدالله میگرفتند.
این منوال تا اوایل دهه چهل ادامه داشت تا اینکه در اواخر خردادماه 1341 حاج عبدالله به دلیل بیماری و کهولت سن درگذشت.
حاج عبدالله با اینکه توی تبریز غریب بود اما یکی از باشکوهترین تشییع جنازه ها رو داشت
انبوهی از جمعیت که اکثرا هم جوان بودند و گریه میکردند حاج عبدالله ،بابای مهربون مدرسه رو تا قبرستان قدیم تبریز بدرقه کردند.
اما جالبتر اینکه هر پنج شنبه بر سر قبر حاج عبدالله و برای شادی روحش پشمک پخش میکردند و این منوال چندین سال و تا اوایل دهه پنجاه ادامه داشت.
بله بچه های دبستان اکبریه داشتند قرضشان را به حاج عبدالله ادا میکردند،
احسان البرزی و علی مردان طاهری موسسان پشمک حاج عبدالله دو تن از همان کودکان شیطونی هستند که هرگز بابت خوردن پشمک پول به حاج عبدالله نداده بودند.
و الان به یاد مهربونی و بخشش بی منت و همراه با لبخند حاج عبدالله فراش ، مستخدم دبستان اکبریه
نام برند تجاری پشمک شرکت خودشون رو، حاج عبدالله گذاشتند.
فرستنده: زهرا پارسا
@adelehz
یکی از ناخن هام شکست مجبور شدم همه رو کوتاه کنم الان حس میکنم مثل گربه ای که سیبیلاش و چیدن تعادل ندارم😐😒
@adelehz
@adelehz
گریه نکن خواهرم، در خانهات درختی خواهد رویید و درختهایی در شهرت و بسیار درخت در سرزمینت.
و باد پیغام هر درختی را به درخت دیگر خواهد رسانید و درختها از باد خواهند پرسید: در راه که میآمدی سحر را ندیدی!
سووشون
✍🏻 سیمین دانشور
🏞پریسا راغیان
@adelehz
و باد پیغام هر درختی را به درخت دیگر خواهد رسانید و درختها از باد خواهند پرسید: در راه که میآمدی سحر را ندیدی!
سووشون
✍🏻 سیمین دانشور
🏞پریسا راغیان
@adelehz
عيب بزرگ مردها اين است كه از حساس بودن دل خودشان شرم دارند. اين هم از غرور است. اما غروري دروغين!
ایوان گنچارف
@adelehz
ایوان گنچارف
@adelehz