دیدید پیتزا هم که اینقدر عاشقش بودید تنهاهاتون گذاشت؟
ولی اونی که هیچ وقت پشت تون و خالی نکرد چایی بود چایی😀
@adelehz
ولی اونی که هیچ وقت پشت تون و خالی نکرد چایی بود چایی😀
@adelehz
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
حالم را خوب می کنند کارمندانی که حوصله دارند و لیست مدارک و مراحل کارها را یک ریز پشت سر هم بلغور نمی کنند، صاف و پوست کنده حالیت می کنند باید چکار کنی...
خوشم می آید از آقا و خانم دکترهایی که موقع ورود مریض زیرچشمی به او نگاه نمی اندازند. خوش و بش می کنند و صمیمانه از دردش می پرسند...
خوش خلقم می کنند راننده هایی که می ایستند و دست تکان می دهند تا تو از خیابان رد شوی...
با نشاطم می کنند آدم هایی که از شغل شان راضی اند و کارشان را مزخرف ترین شغل هستی نمی دانند...
هیجان زده ام می کنند آدم هایی که برایت کاری می کنند، بی آنکه از آنها خواسته باشی...
حس خوبی دارم وقتی رفیقی که کمتر همدیگر را می بینیم، راهش را دور می کند تا بیشتر با هم باشیم...
جانم در می رود برای مادری که وقتی می رسم خانه و دلم غذای دلخواهم را می خواهد، کتلت های سرخ شده را توی سس گوجه فرنگی غلت میدهد...
خوشم می آید از رفیق شفیقی که زنگ میزند و می گوید "برنامه محبوبت شروع شده" و سریع قطع می کند...
خوشم می آید از مسافرانی که در صندلی عقب تاکسی یه وری لم نمی دهند...
هنوز هیجان زده ام می کنند رفقایی که اول صبح اس ام اس میزنند "سلام خوبی؟"
خوشم می آید از آدم های خوش ذوقی که وقتی یک لباس نو می خرند، فردا صبح تن شان می کنند...
احترام میگذارم به غریبه هایی که در آسانسور را باز نگه می دارند تا تو برسی...
خوشم می آید از آدم هایی که برای زندگی، خوب هنرمندند...
وقتی حالت خوب باشه می تونی آدم بهتری بشی ...
@adelehz
خوشم می آید از آقا و خانم دکترهایی که موقع ورود مریض زیرچشمی به او نگاه نمی اندازند. خوش و بش می کنند و صمیمانه از دردش می پرسند...
خوش خلقم می کنند راننده هایی که می ایستند و دست تکان می دهند تا تو از خیابان رد شوی...
با نشاطم می کنند آدم هایی که از شغل شان راضی اند و کارشان را مزخرف ترین شغل هستی نمی دانند...
هیجان زده ام می کنند آدم هایی که برایت کاری می کنند، بی آنکه از آنها خواسته باشی...
حس خوبی دارم وقتی رفیقی که کمتر همدیگر را می بینیم، راهش را دور می کند تا بیشتر با هم باشیم...
جانم در می رود برای مادری که وقتی می رسم خانه و دلم غذای دلخواهم را می خواهد، کتلت های سرخ شده را توی سس گوجه فرنگی غلت میدهد...
خوشم می آید از رفیق شفیقی که زنگ میزند و می گوید "برنامه محبوبت شروع شده" و سریع قطع می کند...
خوشم می آید از مسافرانی که در صندلی عقب تاکسی یه وری لم نمی دهند...
هنوز هیجان زده ام می کنند رفقایی که اول صبح اس ام اس میزنند "سلام خوبی؟"
خوشم می آید از آدم های خوش ذوقی که وقتی یک لباس نو می خرند، فردا صبح تن شان می کنند...
احترام میگذارم به غریبه هایی که در آسانسور را باز نگه می دارند تا تو برسی...
خوشم می آید از آدم هایی که برای زندگی، خوب هنرمندند...
وقتی حالت خوب باشه می تونی آدم بهتری بشی ...
@adelehz
بعضی ها در وقت های خالی شان با شما حرف میزنند .و بعضی ها وقت شان را خالی میکنند تا با شما حرف بزنند .
تفاوت را یاد بگیرید.
پ.ن همه چیز به الویت های انسان برمیگردد.
@adelehz
تفاوت را یاد بگیرید.
پ.ن همه چیز به الویت های انسان برمیگردد.
@adelehz
چای نوشیدن با کسی که شما را می فهمد. گوشی شنوا برای حرفهایتان ست .
شما حالش را درک میکنید و میتوانید نظری یکسان یا حداقل کمی متفاوت و نه متضاد در مورد مسائل داشته باشید .اتفاق خوب و لذت بخشی ست .عشق زیباست ولی گاهی فقط یک دوستی آرام و ادامه دار از خیلی از عشقها لذت بخش ترست...
#عادله_زمانی
@adelehz
شما حالش را درک میکنید و میتوانید نظری یکسان یا حداقل کمی متفاوت و نه متضاد در مورد مسائل داشته باشید .اتفاق خوب و لذت بخشی ست .عشق زیباست ولی گاهی فقط یک دوستی آرام و ادامه دار از خیلی از عشقها لذت بخش ترست...
#عادله_زمانی
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روزهای قرنطینه چنین میگذرد 🤦♀
@adelehz
@adelehz
به یاد دارم که چندسال قبل درگیر یکمشکل بزرگ شده بودم.مشکلی که چندسالی دوامکرده بود و از سرناچاری چون آن را به حال خودش واگذاشته بودم نه تنها بهبود نیافته بود بلکه وخیم تر شده بود مثل یک دندان دردناک که نه تنها دردش تسکین نیافته بود بلکه آبسه و ورم هم به آن افزوده شده بود .
مشکل بزرگی بود که هیچ کس از جمله مادروپدرم به راحتی از پسش برنمی آمدند.
درهای زیادی را بابتش زده بودیم و راههای مختلفی را رفته بودیم اما جواب نگرفتیم .
بیاد دارم که یک بار تا دقیقه ی نود برای حلش پیش رفته بودیم اما دقیقا در دقیقه نود طوفانی به پا شده بود و همه چیز را برگردانده بود بر سر خانه ی اول .
راستش بسیار مایوس و خسته بودیم
در آخرین تلاشها ناگهان ورق برگشت از جایی که فکرش را نمی کردیم پی در پی مقدمات حل مشکل فراهم شد .اتفاقاتی افتاد و مقدماتی چیده شد که اگر در خواب آن را می دیدیم شاید براحتی باور نمی کردیم ...اما اتفاقات دومینو وار در حال انجام شدن بود...
امروز بیاد همان مشکل و حلش افتادم .به مقدماتی فکر کردم که چندسالی بطول انجامیده بود هر مقدمه را ردگیری کردم تا ببینم دقیقا از کجا آغاز میشود و بفهمم که چه شد که این چنین شد .و هر مرتبه شگفت زده تر شدم .
من مثل هر آدم دیگری در مواردی از خدا گلایه دارم خصوصا اگر برای چیزی خیلی تقلا کنم و نتیجه ای ندهد اما امروز معجزه وار به آن بزرگترین مشکل زندگیم فکر کردم و از خودم پرسیدم همان اندازه که از او گلایه میکنی شاکرش هم هستی .آیا از او پرسیدی که چگونه تمام این مقدمات ناممکن را برای حل مشکلات ممکن کرده ست ؟
میخواهم بگویم که رها کنید و از خودش بخواهید برایتان بسازد دعا کنید که خودش دست بکار شود چون به خودش سوگند هیچ کس نمی تواند مثل او برایتان چیزی را بسازد و روبراه کند
فقط دعا کنید که بخواهد و بسازد...
#عادله_زمانی
@adelehz
مشکل بزرگی بود که هیچ کس از جمله مادروپدرم به راحتی از پسش برنمی آمدند.
درهای زیادی را بابتش زده بودیم و راههای مختلفی را رفته بودیم اما جواب نگرفتیم .
بیاد دارم که یک بار تا دقیقه ی نود برای حلش پیش رفته بودیم اما دقیقا در دقیقه نود طوفانی به پا شده بود و همه چیز را برگردانده بود بر سر خانه ی اول .
راستش بسیار مایوس و خسته بودیم
در آخرین تلاشها ناگهان ورق برگشت از جایی که فکرش را نمی کردیم پی در پی مقدمات حل مشکل فراهم شد .اتفاقاتی افتاد و مقدماتی چیده شد که اگر در خواب آن را می دیدیم شاید براحتی باور نمی کردیم ...اما اتفاقات دومینو وار در حال انجام شدن بود...
امروز بیاد همان مشکل و حلش افتادم .به مقدماتی فکر کردم که چندسالی بطول انجامیده بود هر مقدمه را ردگیری کردم تا ببینم دقیقا از کجا آغاز میشود و بفهمم که چه شد که این چنین شد .و هر مرتبه شگفت زده تر شدم .
من مثل هر آدم دیگری در مواردی از خدا گلایه دارم خصوصا اگر برای چیزی خیلی تقلا کنم و نتیجه ای ندهد اما امروز معجزه وار به آن بزرگترین مشکل زندگیم فکر کردم و از خودم پرسیدم همان اندازه که از او گلایه میکنی شاکرش هم هستی .آیا از او پرسیدی که چگونه تمام این مقدمات ناممکن را برای حل مشکلات ممکن کرده ست ؟
میخواهم بگویم که رها کنید و از خودش بخواهید برایتان بسازد دعا کنید که خودش دست بکار شود چون به خودش سوگند هیچ کس نمی تواند مثل او برایتان چیزی را بسازد و روبراه کند
فقط دعا کنید که بخواهد و بسازد...
#عادله_زمانی
@adelehz
اردیبهشت های بچگی سخت میگذشت .دراضطراب امتحانات خرداد و بعدش هم جدایی ازهمکلاسی ها و سال بعد را خدامیدانست که بازهم این همکلاسی های جون جونی همکلاسی میمانند یا نه.
حالا آن میانه سه ماه هم تعطیلی تابستانی بود که اغراق نباشد بهترین دوره ی زندگی ما بچه هابود.
اما خوب هیچ خاطره مشخصی از اردیبهشت به جز اضطراب تمام شدن مدرسه وامتحانات درذهن ما نمی ماند.
باوجود هوای سکرآمیز و درختان سبز وگلهای محمدی تازشکفته ی راه مدرسه که هربارسعی میکردیم یواشکی ودورازچشم صاحب خانه بچینیمشان.باوجود عطر خوب خاک وقتی عصرهااز مدرسه برمیگشتیم و ازآب پاشی خانه های داخل کوچه بلند میشد .باوجود بستنی های راه مدرسه که تازه با شروع فصل گرم شدن بازهم راهی مغازه ها شده بودند وبا وجود تمام این چیزهای خوب من در بچگی نمیتوانستم قدر اردیبهشت رابدانم.
حالا گاهی فکر میکنم نکند حالا که بزرگ شده ام هم ناخواسته به خاطر یک امتحان ساده لذت چیزی که دردستم دارم را حس نکنم .
نکند مثل بچگی که اردیبهشت را میباختیم چیزی رابرای چیزساده ای ببازم وبعد خیلی دیر بفهمم که کاش اینقدر سخت نمیگرفتم.
حالا،هربچه مدرسه ای را که در راه مدرسه میبینم دلم برایش میسوزد اگر با همان کوله ی خوشرنگش زیر درختان تازه جوانه زده ندود و بستنیش را باشدت و بیخیال ازدنیا نخورد.دلم میسوزد اگر نبینم توی راه برگشت بخانه یک بغل گل دستش نیست و از ذوق رسیدن اینهمه حال خوب بچگی مدام نمیخندد.
اگر بچه مدرسه ای ها رااینطور نبینم دلم میگیرد چون پی میبرم که بازهم کسی دارد چیزی گرانبها را به بهایی مفت می بازد.
#عادله_زمانی
@adelehz
حالا آن میانه سه ماه هم تعطیلی تابستانی بود که اغراق نباشد بهترین دوره ی زندگی ما بچه هابود.
اما خوب هیچ خاطره مشخصی از اردیبهشت به جز اضطراب تمام شدن مدرسه وامتحانات درذهن ما نمی ماند.
باوجود هوای سکرآمیز و درختان سبز وگلهای محمدی تازشکفته ی راه مدرسه که هربارسعی میکردیم یواشکی ودورازچشم صاحب خانه بچینیمشان.باوجود عطر خوب خاک وقتی عصرهااز مدرسه برمیگشتیم و ازآب پاشی خانه های داخل کوچه بلند میشد .باوجود بستنی های راه مدرسه که تازه با شروع فصل گرم شدن بازهم راهی مغازه ها شده بودند وبا وجود تمام این چیزهای خوب من در بچگی نمیتوانستم قدر اردیبهشت رابدانم.
حالا گاهی فکر میکنم نکند حالا که بزرگ شده ام هم ناخواسته به خاطر یک امتحان ساده لذت چیزی که دردستم دارم را حس نکنم .
نکند مثل بچگی که اردیبهشت را میباختیم چیزی رابرای چیزساده ای ببازم وبعد خیلی دیر بفهمم که کاش اینقدر سخت نمیگرفتم.
حالا،هربچه مدرسه ای را که در راه مدرسه میبینم دلم برایش میسوزد اگر با همان کوله ی خوشرنگش زیر درختان تازه جوانه زده ندود و بستنیش را باشدت و بیخیال ازدنیا نخورد.دلم میسوزد اگر نبینم توی راه برگشت بخانه یک بغل گل دستش نیست و از ذوق رسیدن اینهمه حال خوب بچگی مدام نمیخندد.
اگر بچه مدرسه ای ها رااینطور نبینم دلم میگیرد چون پی میبرم که بازهم کسی دارد چیزی گرانبها را به بهایی مفت می بازد.
#عادله_زمانی
@adelehz
یک مرد بی خانمان برزیلی در خیابان تصادف کرده ست چهار دوستش تمام راه رو تا بیمارستان پشت آمبولانس دویدند و بعد هم پشت در بیمارستان منتظرش موندند حالا این چهارتا دوست کی هستند؟
چهارتا سگ که با اون توی خیابون زندگی میکردند 😊
@adelehz
چهارتا سگ که با اون توی خیابون زندگی میکردند 😊
@adelehz
😢1
اردی بهشت هم آمد
چه کنم که در میانه ی بهار
هم تورا هنوز دوست دارم
مثل زمستان و تابستان و پاییز
شبیه تمام عمر
#عادله_زمانی
عکس :عادله زمانی
@adelehz
چه کنم که در میانه ی بهار
هم تورا هنوز دوست دارم
مثل زمستان و تابستان و پاییز
شبیه تمام عمر
#عادله_زمانی
عکس :عادله زمانی
@adelehz
گل سرخم چرا پژمرده حالی؟
بيا قسمت كنيم دردی كه داری
بيا قسمت كنيم، بيشش به من ده
كه تو کوچک دلی، طاقت نداری
@adelehz
بيا قسمت كنيم دردی كه داری
بيا قسمت كنيم، بيشش به من ده
كه تو کوچک دلی، طاقت نداری
@adelehz