"زنی که‌گم کردم "
4.35K subscribers
10.4K photos
1.9K videos
11 files
464 links
برای نوشتن
که جهان از نوشتن زیباست
عادله زمانی
راه ارتباطی با من :
@Aydel70
Download Telegram
مادرم میگفت :
به دیوار تکیه کن،
ولی به مردها ؛ نه …!
که دیوار اگر پشتت را خالی کرد،
سنگ است و گچ، نهایت سرت میشکند..!
ولی اگر مردی رهایت کرد،
دلت میشکند،
روح و تمام زندگیت میشکند
و زنی که بشکند،
سنگ میشود،
سرد و سخت،
که نه میخندد، و نه میگرید..!
و این یعنی فاجعه…!
فاجعه زنیست که از دلدادگی ترسیده...
@adelehz
خیلی از مردها به فکر خوابیدن با یک زن هستند.
اما زنها در دنیای زنانه شان فقط کسی را که عاشق بیدارشدن باآنهاست، مرد می نامند...
#عادله_زمانی
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یکی باشه یهو
بین مشکلات و دلواپسی هاش
دلش بخواد آدم و بغل کنه ...
@adelehz
خسته ام
انگار از جنگ برگشته ام .
از جنگی که درونش بخشی از دلم را از دست داده ام.
میدانی آدمیزاد وقتی دلش را تکه کند و یک‌تکه اش را از دست دهد حال خوبی ندارد.
یک چیزهایی در زندگی هست که سخت ست یعنی اگر عاقل باشی خودت را آغشته اش نمیکنی تا بعدها بخاطرش عذاب نکشی
بعضی رابطه ها مثل میدان مین ست .با خودت میگویی از کجا معلوم مشکلی پیش بیاید اصلا ببین چه گلهای قشنگی آن وسط روییده جلو می روم ...گلی می چینم و لذت میبرم و مینی منفجر نخواهد شد .
اما.....دستت به گل نرسیده ولی پایت روی مین گیر میکند و یکهو...بوم....
مین منفجر شده ست و گل هم با خاکها به هوا برخاسته و از رنگ افتاده ست .
همان لحظه ناخودآگاه نگاهت به بیرون میدان مین می افتد و صدها گلی که زیباتر از گل میدان بودند به خودت می آیی و میگویی هی فلانی بازهم اشتباه کردی ...رو دست خوردی
ببین ...دلت را در میدان مین تکه تکه کردی به خاطر گلی که مال تو نبود .
تکه های دلت را جمع میکنی و افتان و خیزان از میدان مین خارج میشوی ...از کنار گلهای متعجب عبور میکنی و میروی یک گوشه دنج ...و دلت را که حالا تکه تکه شده کنار هم میچینی
ولی میدانی این میان یک راز وجود دارد و آن این ست که با وجود تمام این سختی ها تو دوباره به پا میخیزی و تکه های دلت را کنار هم می گذاری و آنها را چنان بهم میچسبانی که اصلا کسی یادش هم‌نمی آید روزی این دل تکه تکه بوده ست‌‌..
میدانهای مین و گلهایی که مال تو نیستند همیشه وجود دارند و تو ممکن ست بارها گول بخوری اما بازهم نا امید نشو برخیز و دلت را در دستت بگیر و به خانه برگردد...
همین
#عادله_زمانی
@adelehz
چرا دیگه هیچی
طعم خوب بچگی مون و نمیده؟
نه پرتغالها اون بو رو دارند
نه سیب ها
نه حتی شکلات ها
چی عوض شده؟
@adelehz

اکنون که طریق دیگرم نیست

بنشینم و صبر پیش گیرم

سعدی

شب زیبا

@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دلت را بسپار به باد
و هم خاطرات تلخ و شیرینت را
باد خاصیت عجیبی دارد
یک روز یک جایی بی خبر عطری برایت می آورد که زنده ات میکند .
از ریزش شکوفه های تازه متولد شده در باد نترس
بگذار غصه هایت مثل این شکوفه ها بریزد
پس از بهار تابستانی پر از ثمر در راه ست...
#عادله_زمانی
عکس زهرا کرمانشاه
@adelehz
در حالی که پرستار مشغول تزریق بود. ورونیکا دوباره پرسید : "چقدر وقت دارم؟"
"بیست و چهار ساعت, شاید کم تر"
ورونیکا سرش را پایین انداخت و لبش را گزید. اما توانست بر خودش غلبه کند.
" میخواهم دو خواهش بکنم. اول ,دارویی به من بدهید تزریقی یا هر طور دیگر تا بتوانم بیدار بمانم واز هر لحظه باقی مانده زندگی ام لذت ببرم. من خیلی خسته ام اما نمیخواهم بخوابم. کارهای زیادی دارم کارهایی که همیشه در روزهایی که فکر میکردم زندگی تا ابد ادامه دارد به آینده موکول کرده ام. کارهایی که وقتی به این فکر افتادم که زندگی ارزش زیستن ندارد, علاقه را به آنها از دست دادم. "
"و خواهش دوم چیست؟"
می خواهم اینجا را ترک کنم تا خارج از اینجا بمیرم.میخواهم قلعه لیوبلینا را ببینم. همیشه همان جا بوده و من هیچوقت کنجکاو نبوده ام که بروم و از نزدیک ببینمش. میخواهم با زنی که در زمستان شاه بلوط و در تابستان گل می فروشد, صحبت کنم.بار ها از کنار هم رد شده ایم, و هیچ وقت از او نپرسیده ام حالش چطور است.و میخواهم بدون بالاپوش بیرون بروم و در برف قدم بزنم میخواهم بفهمم سرمای بیش از حد یعنی چه؟!! من که همیشه گرم میپوشیدم, همیشه انقدر از سرما خوردگی می ترسیدم.
خلاصه دکتر،میخواهم باران را روی صورتم احساس کنم,به هر مردی که خوشم می آید لبخند بزنم,تمام قهوه هایی را که ممکن است مردها برایم بخرند بپذیرم.
می خواهم مادرم را ببوسم بگویم دوستش دارم در دامنش گریه کنم بدون اینکه از نشان دادن احساسم خجالت بکشم.احساسات من همیشه بوده اند,فقط پنهان شان می کردم.

👤 پائولو کوئلیو
📚 ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد

@adelehz
نه دلی ماند و نه دینی
ز پی
غارت عشق...

سایه

@adelehz
همیشه وقتی توی مطب یه دکتر منتظریم میشینیم و درآمدش در طول روز و حساب میکنیم
خواستم یاد اوری کنم که این روزها حساب خطری که میپذیرند از دست در رفته ...
@adelehz
بعضی خوب ها در دنیا هستند که بی واسطه
بی دلیل مهربانند‌.
بی دلیل به تو لبخند میزنند
بی دلیل در آغوشت میگیرند
این ها هدیه های الهی هستند میان زندگی
میان خستگی از آدمهای نامهربان وقتی یکی شان را پیدا میکنی
انگار همه چیز دنیا را به نامت کرده اند
از این آدمهای خوش عطر زندگی کمتر یافت میشود ولی اگر پیدا شوند شانس بزرگی در زندگی هستند..
#عادله_زمانی
@adelehz
نیمه شبان اگر صدای در شنیدی
در را باز کن..
خیالم را برای بوسیدن روی ماهت فرستاده ام.
#عادله_زمانی
@adelehz
شب زیبا
@adelehz
از پشت تریبونِ دلم عشق چنین گفت:
محبوبِ تو زیباست، قشنگ است، ملیح است...
اعضای وجودم همه فریاد کشیدند:
احسنت! صحیح است، صحیح است، صحیح است....
@adelehz
زنها در طول تاریخ همپای مردان بودند.
برای توصیف بزرگواری یک خانم ،هرگز او را تشبیه به مرد یا شیر نکنیم
‌وقتی از پس کار سنگینی برمی آید نگویید: از همه مردا مردتری. شیر زنی
درک کنید او به سادگی یک زن است .قوی و باشکوه..
@adelehz
چای دم کن...
خسته ام از تلخی نسکافه ها !
چای با عطر هل و گل های قوری بهتر است .


@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دوهفته بعد
وضعیت معتادین به چای از جمله خودم
بعد از افطار :/
@adelehz
هیچ کس سرش آنقدر شلوغ نیست ، که زمان از دستش در برود و شما را از یاد ببرد.
همه چیز بر می گردد به اولویت های آن آدم ...
اگر کسی به هر دلیلی تو را یادش رفت ،فقط یک دلیل دارد؛
"تو جزو اولویت هایش نیستی"!!!

#پائولو_کوئلیو

@adelehz
زندگی فریب کوچک فرداست.فریبی که سالها خوردیم،منتظر فردا شدیم و خیال کردیم که قرارست فردا اتفاق خاصی رخ دهد.
اما هیچ فردایی نیامد که با خودمان بگویم این همان فردایی بود که منتظرش بودیم .
هر بار فرداها باعث شد امروزمان فراموش شود.
دنیا فریب کوچکی را با ما آغاز کرد که بهایش گران بود ..
بهایش عمری بود که گذشت...
#عادله_زمانی
@adelehz