تمام خواست یک زن از دنیا همین ست.
مردی که برایش به آب و آتش بزند و عشق آن زن محرک زندگی و تلاشش باشد .
فرقی ندارد کارگر باشد یا رفتگر سفیر باشد یا وزیر ..هرچه که باشد اگر برای دل یک زن و لبخندش تلاش کند یعنی آن زن خوشبخت ست .
خوشبختی دقیقا بهمین ست به اینکه مردی در سخت ترین لحظات روزش بتو فکر کند و اینکه چه کند تا دلت به زندگی گرم شود...
ولو اگر این تلاش یک دوستت دارم باشد که با صدای خسته اش در گوشت یا از پشت خط تلفن زمزمه کند ..
راستی چند درصد زنان دنیا خوشبختند؟
#عادله_زمانی
@adelehz
مردی که برایش به آب و آتش بزند و عشق آن زن محرک زندگی و تلاشش باشد .
فرقی ندارد کارگر باشد یا رفتگر سفیر باشد یا وزیر ..هرچه که باشد اگر برای دل یک زن و لبخندش تلاش کند یعنی آن زن خوشبخت ست .
خوشبختی دقیقا بهمین ست به اینکه مردی در سخت ترین لحظات روزش بتو فکر کند و اینکه چه کند تا دلت به زندگی گرم شود...
ولو اگر این تلاش یک دوستت دارم باشد که با صدای خسته اش در گوشت یا از پشت خط تلفن زمزمه کند ..
راستی چند درصد زنان دنیا خوشبختند؟
#عادله_زمانی
@adelehz
یادت
شیرینی یک کاسه شیربرنج یا شله زرد نذری همسایه
وقتی غروب خسته به خانه می رسیدم و حین انداختن کلید در،قفل
همسایه با کاسه ی چینی گلسرخی به من می رسید
یادت حلاوت همان لحظه ی خوب و ناخواسته ست میان خستگی های روزانه ام
به تو که فکر میکنم عطر هل و گلاب و دارچین در خانه ی دلم موج میزند...
#عادله_زمانی
@adelehz
شیرینی یک کاسه شیربرنج یا شله زرد نذری همسایه
وقتی غروب خسته به خانه می رسیدم و حین انداختن کلید در،قفل
همسایه با کاسه ی چینی گلسرخی به من می رسید
یادت حلاوت همان لحظه ی خوب و ناخواسته ست میان خستگی های روزانه ام
به تو که فکر میکنم عطر هل و گلاب و دارچین در خانه ی دلم موج میزند...
#عادله_زمانی
@adelehz
اگر از كسی متنفری،
از قسمتی از خودت در او متنفری؛
چيزی كه از ما نيست نمی تواند افكار ما را آشفته كند ...
هرمان هسه
@adelehz
از قسمتی از خودت در او متنفری؛
چيزی كه از ما نيست نمی تواند افكار ما را آشفته كند ...
هرمان هسه
@adelehz
به یک نفر که شبیهِ تو دلـربا باشد
هنوز مثلِ گذشته «نگار» میگویند
اگرچه در پیِ آهـو دویدهام چون شیر
به من اهالیِ جنگل، شکـار می گویند..!
کاظم بهمنی
@adelehz
هنوز مثلِ گذشته «نگار» میگویند
اگرچه در پیِ آهـو دویدهام چون شیر
به من اهالیِ جنگل، شکـار می گویند..!
کاظم بهمنی
@adelehz
اولین بار که او را شناختم در واقع نمی دانستم چگونه آدمی ست .بخاطر یک کار لازم دیده بودم از او سوالاتی بپرسم و واقعا هم امیدی نداشتم که پاسخی دریافت کنم.
اما نکته جالب موضوع این بود که با وجود اینکه مرا نمی شناخت و کسی مرا به او معرفی نکرده بود با حوصله سوالاتم را پاسخ داده بود و برای پیدا کردن جواب کمکم کرده بود .
راستش در انموقعیت زمانی و با آدمهایی که من با آنها سرو کار داشتم آدمهایی مثل "استاد"کم پیدا میشدند .که بخواهند با وجود مرتبه ی بالای شغلی و اجتماعی پاسخگو باشند و حتی در حوزه هایی که به آنها مرتبط نمی شود دستی ببرند.
استاد اسمی بود که من برایش انتخاب کردم این یکمبالغه یا اغراق نبود او واقعا یک استاد بود که هر زمانی که در موارد مختلف سوالی داشتم از او می پرسیدم و با جبین گشاده پاسخ میگرفتم .
میخواهم بگویم هر کدام ما در زندگی نیاز به یک استاد داریم که صرف نظر از جنسیت سن شغل یا حتی اهل کجا بودنمان با رویی گشاده و سر صبر و حوصله سوالاتمان را جواب گوید و آنچه خودش در تجربه دارد در چنگ مان بگذارد
میدانم این جور استادها کم یابند شاید هم نایابند
آدمهایی که اینطور راهنما باشند و به هیچ چیز جز جوهر وجودت توجه نکنند .
بهر حال خوشحالم که او استاد من ست
و امیدوارم شانس یاری کند و تا سالهای دور مفتخرباشم به بردن نامش به استادی و شنیدن پاسخ سوالاتم از او
خوب ست که آدم در دنیا دوستانی داشته باشد که بتواند بدون ترس از قضاوت شدن یا سواستفاده از کلام و رفتارش،در حضورشان خودش باشد و باور کند که این دوست،این استاد،این مرشد راه را بلد ست و میشود به تجربه اش،به خودش و به کلامش اعتماد
و هم افتخار کرد.
همین
#عادله_زمانی
@adelehz
اما نکته جالب موضوع این بود که با وجود اینکه مرا نمی شناخت و کسی مرا به او معرفی نکرده بود با حوصله سوالاتم را پاسخ داده بود و برای پیدا کردن جواب کمکم کرده بود .
راستش در انموقعیت زمانی و با آدمهایی که من با آنها سرو کار داشتم آدمهایی مثل "استاد"کم پیدا میشدند .که بخواهند با وجود مرتبه ی بالای شغلی و اجتماعی پاسخگو باشند و حتی در حوزه هایی که به آنها مرتبط نمی شود دستی ببرند.
استاد اسمی بود که من برایش انتخاب کردم این یکمبالغه یا اغراق نبود او واقعا یک استاد بود که هر زمانی که در موارد مختلف سوالی داشتم از او می پرسیدم و با جبین گشاده پاسخ میگرفتم .
میخواهم بگویم هر کدام ما در زندگی نیاز به یک استاد داریم که صرف نظر از جنسیت سن شغل یا حتی اهل کجا بودنمان با رویی گشاده و سر صبر و حوصله سوالاتمان را جواب گوید و آنچه خودش در تجربه دارد در چنگ مان بگذارد
میدانم این جور استادها کم یابند شاید هم نایابند
آدمهایی که اینطور راهنما باشند و به هیچ چیز جز جوهر وجودت توجه نکنند .
بهر حال خوشحالم که او استاد من ست
و امیدوارم شانس یاری کند و تا سالهای دور مفتخرباشم به بردن نامش به استادی و شنیدن پاسخ سوالاتم از او
خوب ست که آدم در دنیا دوستانی داشته باشد که بتواند بدون ترس از قضاوت شدن یا سواستفاده از کلام و رفتارش،در حضورشان خودش باشد و باور کند که این دوست،این استاد،این مرشد راه را بلد ست و میشود به تجربه اش،به خودش و به کلامش اعتماد
و هم افتخار کرد.
همین
#عادله_زمانی
@adelehz
من از آن دسته آدمهای یادم تورا فراموش بودم
این را وقتی فهمیدم که بهترین دوستم را دریک شب کنار گذاشتم.
ما خیلی دوست بودیم همیشه کنار هم در خنده و شادی و عاشقی و دلواپسی
ما دوست نبودیم خواهر بودیم
آن سالهای دختر دبیرستانی بودن مفهوم دوست صمیمی خیلی خاص بود این را دختران هم دوره ای من خوب می فهمند...
دوستش داشتم آنقدر که خواهر نداشته ام بود .
یک روز اما از او جا خوردم ...
من از آن دسته آدمهای هر لحظه دعوا اصلا نبودم
دلم میخواست هر لحظه ی دوستی مان همینطور شیرین باشد مثل بستنی هایی که از بوفه مدرسه می خریدیم...
اینقدر خوش خیال بودیم که برنامه ریزی میکردیم تا در عروسی هم چی بپوشیم آن سالها ساقدوشهای هم لباس کنار عروس تازه مد شده بود انتخاب کرده بودم در عروسی اش ماکسی لاجوردی دکلته سفارش دهم و موهایم را دورم بریزم ..اما میدانی چه شد؟
یک روز همه چیز بهم ریخت.
از او رنجیدم بالاخره بعد از مدتها رنجیدم ولی آنقدر عمیق که همه چیز را به اتمام رساند
عمدا باعث رنجشم شده بود خودش فهمید و معذرت خواست و من هم لبخند زدم و گفتم مهم نیست خوشحالم که متوجه شدی
ولی دلم شکسته بود...
خیلی عمیق...
دیگر دلم ارامنمی شد بستنی های بوفه ی مدرسه با او دیگر صفا نداشت .هر وقت لاک گلبهی می خریدم دوتایش نمی کردم تا یکی برای او ببرم حتی دیگه به او نگفتم ساعت سبزش خیلی بدستش می آید حتی دیگر به دستانش نگاه نکردم .
من کینه ای نبودم ...اصلا کینه ای نداشتم با خودم دچار چالش شده بودم.از خودم رنجیده بودم که چرا کسی را اینقدر دوست داشتم که براحتی مرا اینگونه آزار داده بود .
از خودم رنجیده بودم که اورا نشناخته بودم.
این مرا آزار میداد
و دقیقا از همان روز فهمیدم که من از آن دسته آدمهای یادم تورافراموش هستم.
راستش دلم هرگز دوباره برایش تنگ نشد
اما دلم برای ماکسی لاجوردی دکلته ای که قرار بود با موهای بلند باز در عروسی اش بپوشم و هرگز اتفاق نیفتاد
گاهی تنگ میشود...
#عادله_زمانی
@adelehz
این را وقتی فهمیدم که بهترین دوستم را دریک شب کنار گذاشتم.
ما خیلی دوست بودیم همیشه کنار هم در خنده و شادی و عاشقی و دلواپسی
ما دوست نبودیم خواهر بودیم
آن سالهای دختر دبیرستانی بودن مفهوم دوست صمیمی خیلی خاص بود این را دختران هم دوره ای من خوب می فهمند...
دوستش داشتم آنقدر که خواهر نداشته ام بود .
یک روز اما از او جا خوردم ...
من از آن دسته آدمهای هر لحظه دعوا اصلا نبودم
دلم میخواست هر لحظه ی دوستی مان همینطور شیرین باشد مثل بستنی هایی که از بوفه مدرسه می خریدیم...
اینقدر خوش خیال بودیم که برنامه ریزی میکردیم تا در عروسی هم چی بپوشیم آن سالها ساقدوشهای هم لباس کنار عروس تازه مد شده بود انتخاب کرده بودم در عروسی اش ماکسی لاجوردی دکلته سفارش دهم و موهایم را دورم بریزم ..اما میدانی چه شد؟
یک روز همه چیز بهم ریخت.
از او رنجیدم بالاخره بعد از مدتها رنجیدم ولی آنقدر عمیق که همه چیز را به اتمام رساند
عمدا باعث رنجشم شده بود خودش فهمید و معذرت خواست و من هم لبخند زدم و گفتم مهم نیست خوشحالم که متوجه شدی
ولی دلم شکسته بود...
خیلی عمیق...
دیگر دلم ارامنمی شد بستنی های بوفه ی مدرسه با او دیگر صفا نداشت .هر وقت لاک گلبهی می خریدم دوتایش نمی کردم تا یکی برای او ببرم حتی دیگه به او نگفتم ساعت سبزش خیلی بدستش می آید حتی دیگر به دستانش نگاه نکردم .
من کینه ای نبودم ...اصلا کینه ای نداشتم با خودم دچار چالش شده بودم.از خودم رنجیده بودم که چرا کسی را اینقدر دوست داشتم که براحتی مرا اینگونه آزار داده بود .
از خودم رنجیده بودم که اورا نشناخته بودم.
این مرا آزار میداد
و دقیقا از همان روز فهمیدم که من از آن دسته آدمهای یادم تورافراموش هستم.
راستش دلم هرگز دوباره برایش تنگ نشد
اما دلم برای ماکسی لاجوردی دکلته ای که قرار بود با موهای بلند باز در عروسی اش بپوشم و هرگز اتفاق نیفتاد
گاهی تنگ میشود...
#عادله_زمانی
@adelehz
یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم
از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم
افشین یداللهی
شب زیبا...
@adelehz
از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم
افشین یداللهی
شب زیبا...
@adelehz
آنچه امروز بی مهابا در حال از دست دادنش هستی .همان فردایی ست که روزی انتظارش را می کشیدی، فردایی که می گفتی همه چیز از آن آغاز خواهد شد.
حالا نگذار مفت از دستت برود
مراقب همین امروز معمولی باش
#عادله_زمانی
@adelehz
حالا نگذار مفت از دستت برود
مراقب همین امروز معمولی باش
#عادله_زمانی
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بشنوید و به اشتراک بگذارید
@adelehz
@adelehz
چقدر آهنگهای قشنگ در اين دنيا وجود داشت كه من نشنيده بودم ، چقدر چهرههای زيبا از برابرم گذشتند كه من آنها را نديدم ، چقدر روياهای عجيب ديدم كه وقتی از خواب بيدار شدم ، هرگز ديگر به يادم نيامد و بوی عطری از دست رفته در دلم چنگ زد كه تا هميشه خودم را نبخشم ...
زندگی يعنی چه؟
هميشه نصفه نيمه ، هميشه ناتمام ، هميشه ناگهان جايی قطع میشدم .
📕 تماماً مخصوص
عباس معروفی
@adelehz
زندگی يعنی چه؟
هميشه نصفه نيمه ، هميشه ناتمام ، هميشه ناگهان جايی قطع میشدم .
📕 تماماً مخصوص
عباس معروفی
@adelehz