This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عمورجب بیست سال هست که برای سگها کلاغ ها و سنجاب های لویزان غذا میبرد.
عمورجب همون طور که این زبون بسته ها رو فراموش نمیکنی و ناامیدشون نمیکنی خدا ناامید و فراموشت نکنه...❤️
@adelehz
عمورجب همون طور که این زبون بسته ها رو فراموش نمیکنی و ناامیدشون نمیکنی خدا ناامید و فراموشت نکنه...❤️
@adelehz
"زنی کهگم کردم "
عمورجب بیست سال هست که برای سگها کلاغ ها و سنجاب های لویزان غذا میبرد. عمورجب همون طور که این زبون بسته ها رو فراموش نمیکنی و ناامیدشون نمیکنی خدا ناامید و فراموشت نکنه...❤️ @adelehz
عمو رجب میگه احساس کردم این بنده های خدا (کلاغها)گرسنه اند..
بله عمو رجب اون ها هم بنده های خدا هستند
چه قشنگ گفتی ❤️
@adelehz
بله عمو رجب اون ها هم بنده های خدا هستند
چه قشنگ گفتی ❤️
@adelehz
زندگی گاهی عجیب سخت میشود .همان زمان هایی که مجموعه ای خواهد بود از نرسیدن ها و یا دیر رسیدن ها...
#عادله_زمانی
@adelehz
#عادله_زمانی
@adelehz
هرجایی برسم به بن بست ...
anonymous poll
صبر میکنم .بلاخره درست میشه.. – 77
👍👍👍👍👍👍👍 93%
نه بارها صبر کردم ،حاصلی نداشت. – 6
👍 7%
👥 83 people voted so far. Poll closed.
anonymous poll
صبر میکنم .بلاخره درست میشه.. – 77
👍👍👍👍👍👍👍 93%
نه بارها صبر کردم ،حاصلی نداشت. – 6
👍 7%
👥 83 people voted so far. Poll closed.
سالهای وبلاگ نویسی
یه وبلاگ بود که داستان عجیبی داشت
یه دختر و یه پسر از عشق شون داخل وبلاگ می نوشتند...
زیبا و حسن
اسم ها مستعار بود
حسن رفته بود سربازی و زیبا هر روز براش از دلتنگی هاش می نوشت...
و حسن گاهی که به مرخصی میومد پستی می گذاشت و از دلتنگی های سرباز تنهای بالای برجک می گفت ...
بعد از مدتی دیگه کم کم پستها کمتر شد
تا یک روز که حسن آخرین پست رو گذاشت و گفت بعد از پایان سربازیش به خواستگاری زیبا رفته و خانواده اش مخالفت کردند ..و جالب این بود که زیبا هم چیزی نگفته و بعدترها زیبا عروس کس دیگه ای شده ...
همین..
و من هنوز به این فکر میکنم که این شهر،خونه های بیشمارش مدفن چندهزارتا عشق بی حاصل و بی مقصد بوده....
#عادله_زمانی
پ ن:آهنگ زیر یک روزی بک گراند وبلاگم بود...
#وبلاگ_قدیمی_من
@adelehz
یه وبلاگ بود که داستان عجیبی داشت
یه دختر و یه پسر از عشق شون داخل وبلاگ می نوشتند...
زیبا و حسن
اسم ها مستعار بود
حسن رفته بود سربازی و زیبا هر روز براش از دلتنگی هاش می نوشت...
و حسن گاهی که به مرخصی میومد پستی می گذاشت و از دلتنگی های سرباز تنهای بالای برجک می گفت ...
بعد از مدتی دیگه کم کم پستها کمتر شد
تا یک روز که حسن آخرین پست رو گذاشت و گفت بعد از پایان سربازیش به خواستگاری زیبا رفته و خانواده اش مخالفت کردند ..و جالب این بود که زیبا هم چیزی نگفته و بعدترها زیبا عروس کس دیگه ای شده ...
همین..
و من هنوز به این فکر میکنم که این شهر،خونه های بیشمارش مدفن چندهزارتا عشق بی حاصل و بی مقصد بوده....
#عادله_زمانی
پ ن:آهنگ زیر یک روزی بک گراند وبلاگم بود...
#وبلاگ_قدیمی_من
@adelehz
دوست داشتنت
میوه ی ممنوعه ی بهشت
و من هنوز بین این دو راهی
که دوست داشتنت به اخراج از بهشتم خواهد ارزید یا نه ....
#عادله_زمانی
@adelehz
میوه ی ممنوعه ی بهشت
و من هنوز بین این دو راهی
که دوست داشتنت به اخراج از بهشتم خواهد ارزید یا نه ....
#عادله_زمانی
@adelehz
من آدمهای مبارزی را كه هياهو به پا میكنند دوست دارم. من عاشق كسی هستم كه به خاطر خواستههايش شرمنده نيست و اجازه نمیدهد ديگران نااميد و منصرفش كنند.
مبارز بیپروا از نظر من يعنی اين؛ يعنی حاضريد برای رسيدن به خواستهتان -هر چيزی كه هست- تلاش كنيد و منتظر نماندهايد تا كسی آن را دودستی تقديمتان كند و میدانيد كه اين خواسته متعلق به شماست و به آن دست خواهيد يافت.
📚 شرمنده نباش دختر
👤 ریچل هالیس
@adelehz
#شما_فرستادین
مبارز بیپروا از نظر من يعنی اين؛ يعنی حاضريد برای رسيدن به خواستهتان -هر چيزی كه هست- تلاش كنيد و منتظر نماندهايد تا كسی آن را دودستی تقديمتان كند و میدانيد كه اين خواسته متعلق به شماست و به آن دست خواهيد يافت.
📚 شرمنده نباش دختر
👤 ریچل هالیس
@adelehz
#شما_فرستادین
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نوازندهی دورهگرد جوانی در کوچههای زعفرانیه تهران برای امرار معاش آکاردئون مینواخت.
درب منزل پیرمردی شروع به نواختن کرد.
آن مرد مبلغ قابل توجهی به او کمک کرد و بدون اینکه خودش را معرفی کند گفت: من هم کمی نواختن بلدم. آکاردونت را بده تا من هم کمی بنوازم.
جوان دورهگرد از نواختن آن مرد فیلمی گرفت...
غافل از اینکه این مرد کسی نبود جز استاد انوشیروان روحانی!
و ایشان آهنگ خاطرخواه که از ساختههای خودش بود را نواخته است.
دو روز بعد که آن جوان قضیه را فهمید به در خانهی آن مرد مسن رفت اما استاد انوشیروان روحانی شب قبل به آمریکا بازگشته بود.
از پیج کاف
پ.ن چقدر حال خوب تو این پست بود خدا میدونه ....روزمو ساخت جدا..
@adelehz
درب منزل پیرمردی شروع به نواختن کرد.
آن مرد مبلغ قابل توجهی به او کمک کرد و بدون اینکه خودش را معرفی کند گفت: من هم کمی نواختن بلدم. آکاردونت را بده تا من هم کمی بنوازم.
جوان دورهگرد از نواختن آن مرد فیلمی گرفت...
غافل از اینکه این مرد کسی نبود جز استاد انوشیروان روحانی!
و ایشان آهنگ خاطرخواه که از ساختههای خودش بود را نواخته است.
دو روز بعد که آن جوان قضیه را فهمید به در خانهی آن مرد مسن رفت اما استاد انوشیروان روحانی شب قبل به آمریکا بازگشته بود.
از پیج کاف
پ.ن چقدر حال خوب تو این پست بود خدا میدونه ....روزمو ساخت جدا..
@adelehz
تو میوه ی ممنوعه ی زندگی منی
که هرشب در رویای من چیده میشوی
ومن هرشب تا صبح از بهشت آغوشت برون می مانم....
#عادله_زمانی
@adelehz
که هرشب در رویای من چیده میشوی
ومن هرشب تا صبح از بهشت آغوشت برون می مانم....
#عادله_زمانی
@adelehz
"زنی کهگم کردم "
سالهای وبلاگ نویسی یه وبلاگ بود که داستان عجیبی داشت یه دختر و یه پسر از عشق شون داخل وبلاگ می نوشتند... زیبا و حسن اسم ها مستعار بود حسن رفته بود سربازی و زیبا هر روز براش از دلتنگی هاش می نوشت... و حسن گاهی که به مرخصی میومد پستی می گذاشت و از دلتنگی های…
سلام
با یه دنیا حال بد نشستم و غروب پنح شنبه تنها
یه سری به کانال زدم
وقتی مطلب وبلاگ رو خوندم ۱۹ سالگیم مثل یه فیلم از جلوی چشمام عبور کرد
وبلاگی که الان رمزشو نمیدونم
قصه ی عشق دو تفر از دو شهر مختلف
روزای عاشقی
دلتنگیا
بی تابیا
و در نهایت مخالفت، مخالفت، مخالفت...
اختلاف هایی که برای همه مهم بود و برای ما شیرین....
و نوجوانی یا جوانی که پر از خامی بودن و جنگیدن رو بلد نبودن...و الانی که پر از حسرتم و زنی هستم کنار مردی بی عشق با کودکی که هرلحظه با دیدنش اشک میریزم
شهرمون زیاد داره از این عشقاا
امضا
زنی که خسته بود.
#شما_فرستادین
@adelehz
با یه دنیا حال بد نشستم و غروب پنح شنبه تنها
یه سری به کانال زدم
وقتی مطلب وبلاگ رو خوندم ۱۹ سالگیم مثل یه فیلم از جلوی چشمام عبور کرد
وبلاگی که الان رمزشو نمیدونم
قصه ی عشق دو تفر از دو شهر مختلف
روزای عاشقی
دلتنگیا
بی تابیا
و در نهایت مخالفت، مخالفت، مخالفت...
اختلاف هایی که برای همه مهم بود و برای ما شیرین....
و نوجوانی یا جوانی که پر از خامی بودن و جنگیدن رو بلد نبودن...و الانی که پر از حسرتم و زنی هستم کنار مردی بی عشق با کودکی که هرلحظه با دیدنش اشک میریزم
شهرمون زیاد داره از این عشقاا
امضا
زنی که خسته بود.
#شما_فرستادین
@adelehz
گاهی اوقات از خودم سوال میکنم آخرش که چی ...
می پرسم چه خواهد شد ؟
این آرزوها و رویاها و حسرت ها
کجا خواهد رفت ؟؟؟
پس از من این خواستن ها و این نرسیدن ها کجای تاریخ جا خواهد ماند؟
اصلا بین این همه روزی که پس از نبودن من از جهان خواهد گذشت چیزی از دلتنگی ها و خواستن های من خواهد ماند .
خلاصه که میان شبی سرد و ساکت از خودم بارها می پرسم و می پرسم و عجیب که هیچ جوابی یافت نمی شود...
نمیدانم بعدها بعد از نبودنم چه از من برجای خواهد ماند ...ولی دلممیخواهد از من عروسکی کوچک برجای بماند در دستان دخترکی که سالها بعد شاد از غم های عالم با آن دل به دنیای بازی دهد...
یا رژ لبی قرمز تا همان دخترک وقتی دختر جوانی شد در روزهای عاشقی بر لبانش بکشد...و یادش برود هرچه غم که از عشق یادگار میماند...
نمیدانم ..
ولی دلم خوش ست که شاید تکه ای شعر بر لبان همان دخترک از من برجای بماند...
همین
#عادله_زمانی
@adelehz
می پرسم چه خواهد شد ؟
این آرزوها و رویاها و حسرت ها
کجا خواهد رفت ؟؟؟
پس از من این خواستن ها و این نرسیدن ها کجای تاریخ جا خواهد ماند؟
اصلا بین این همه روزی که پس از نبودن من از جهان خواهد گذشت چیزی از دلتنگی ها و خواستن های من خواهد ماند .
خلاصه که میان شبی سرد و ساکت از خودم بارها می پرسم و می پرسم و عجیب که هیچ جوابی یافت نمی شود...
نمیدانم بعدها بعد از نبودنم چه از من برجای خواهد ماند ...ولی دلممیخواهد از من عروسکی کوچک برجای بماند در دستان دخترکی که سالها بعد شاد از غم های عالم با آن دل به دنیای بازی دهد...
یا رژ لبی قرمز تا همان دخترک وقتی دختر جوانی شد در روزهای عاشقی بر لبانش بکشد...و یادش برود هرچه غم که از عشق یادگار میماند...
نمیدانم ..
ولی دلم خوش ست که شاید تکه ای شعر بر لبان همان دخترک از من برجای بماند...
همین
#عادله_زمانی
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کافی نبود و نیست
هزاران هزار سال
تا بازگو کند
آن لحظه را که تنگ در آغوشم آمدی
آن لحظه را که تنگ در آغوشت آمدم
ترجمه نادرنادرپور
@adelehz
هزاران هزار سال
تا بازگو کند
آن لحظه را که تنگ در آغوشم آمدی
آن لحظه را که تنگ در آغوشت آمدم
ترجمه نادرنادرپور
@adelehz
سلام
آری مرد ها عاشق میشوند
حتی عمیق تر و وابسته تر
اما به نظرم هر مردی عاشق نمیشه
هرمردی به احساساتش اجازه سرکشی نمیده
شاید یبار عاشق شده و طرف مقابلش درکش نکرده
سال های سال درکش نکرده
و دیگه تصمیم گرفته احساساتش رو سرکوب کنه و سنگ باشه
اما از من که مرد هستم بپرسی، میگم مرد های احساسی همیشه احساسی میمونن اما زن ها کمتر جذب مرد های احساسی میشن، پس همیشه با مرد های سرد و بی احساس روبرو میشن .
مردی عاشق بودم
مردها عاشق میشن؟
@adelehz
آری مرد ها عاشق میشوند
حتی عمیق تر و وابسته تر
اما به نظرم هر مردی عاشق نمیشه
هرمردی به احساساتش اجازه سرکشی نمیده
شاید یبار عاشق شده و طرف مقابلش درکش نکرده
سال های سال درکش نکرده
و دیگه تصمیم گرفته احساساتش رو سرکوب کنه و سنگ باشه
اما از من که مرد هستم بپرسی، میگم مرد های احساسی همیشه احساسی میمونن اما زن ها کمتر جذب مرد های احساسی میشن، پس همیشه با مرد های سرد و بی احساس روبرو میشن .
مردی عاشق بودم
مردها عاشق میشن؟
@adelehz