دلتنگت شده ام
دوست دارم برگردی و بگویی
ببخش در پیج جاده گمت کرده بودم
وگرنه من که اهل ترک کردنت نبودم...
#عادله_زمانی
@adelehz
دوست دارم برگردی و بگویی
ببخش در پیج جاده گمت کرده بودم
وگرنه من که اهل ترک کردنت نبودم...
#عادله_زمانی
@adelehz
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
دوستان عزیزم
پیج جدید زنی که گم کردم در اینستاگرام
بعد از این فعال تر از همیشه در اینستاگرام در خدمتتون هستم .
برای استفاده از پستها و مطالب جدید در اینستاگرام با ما همراه باشید .
Instagram.com/adeleh.z7
پیج جدید زنی که گم کردم در اینستاگرام
بعد از این فعال تر از همیشه در اینستاگرام در خدمتتون هستم .
برای استفاده از پستها و مطالب جدید در اینستاگرام با ما همراه باشید .
Instagram.com/adeleh.z7
دنیا هنوز به خاطر دلخوشی های کوچک ست که زیباست.
دلخوشی های رایگان و دم دستی
دلخوشی هایی مثل عطر بدن نوزاد،خنده های بی دلیل کودکانه،بوی خاکِ باران خورده،بوی غذای تازه سر ظهر توی کوچه،پیدا کردن شکلات مورد علاقه ات درون کیف یا جیبت،حس گرمای آفتاب کم توان زمستان رو پوستت،رد شدن از جلوی مغازه ی عطر فروشی....
میبینی خوشحالی ها الزاما هم گران نیستند کافیست قدری زاویه دیدت را تغییر دهی...
#عادله_زمانی
صبح به خیر
@adelehz
دلخوشی های رایگان و دم دستی
دلخوشی هایی مثل عطر بدن نوزاد،خنده های بی دلیل کودکانه،بوی خاکِ باران خورده،بوی غذای تازه سر ظهر توی کوچه،پیدا کردن شکلات مورد علاقه ات درون کیف یا جیبت،حس گرمای آفتاب کم توان زمستان رو پوستت،رد شدن از جلوی مغازه ی عطر فروشی....
میبینی خوشحالی ها الزاما هم گران نیستند کافیست قدری زاویه دیدت را تغییر دهی...
#عادله_زمانی
صبح به خیر
@adelehz
چو انسان را نباشد فضل و احسان
چه فرق از آدمي تا نقش ديوار
بدست آوردن دنيا هنر نيست
يکي را گر تواني دل بدست آر
سعدی
@adelehz
چه فرق از آدمي تا نقش ديوار
بدست آوردن دنيا هنر نيست
يکي را گر تواني دل بدست آر
سعدی
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عمورجب بیست سال هست که برای سگها کلاغ ها و سنجاب های لویزان غذا میبرد.
عمورجب همون طور که این زبون بسته ها رو فراموش نمیکنی و ناامیدشون نمیکنی خدا ناامید و فراموشت نکنه...❤️
@adelehz
عمورجب همون طور که این زبون بسته ها رو فراموش نمیکنی و ناامیدشون نمیکنی خدا ناامید و فراموشت نکنه...❤️
@adelehz
"زنی کهگم کردم "
عمورجب بیست سال هست که برای سگها کلاغ ها و سنجاب های لویزان غذا میبرد. عمورجب همون طور که این زبون بسته ها رو فراموش نمیکنی و ناامیدشون نمیکنی خدا ناامید و فراموشت نکنه...❤️ @adelehz
عمو رجب میگه احساس کردم این بنده های خدا (کلاغها)گرسنه اند..
بله عمو رجب اون ها هم بنده های خدا هستند
چه قشنگ گفتی ❤️
@adelehz
بله عمو رجب اون ها هم بنده های خدا هستند
چه قشنگ گفتی ❤️
@adelehz
زندگی گاهی عجیب سخت میشود .همان زمان هایی که مجموعه ای خواهد بود از نرسیدن ها و یا دیر رسیدن ها...
#عادله_زمانی
@adelehz
#عادله_زمانی
@adelehz
هرجایی برسم به بن بست ...
anonymous poll
صبر میکنم .بلاخره درست میشه.. – 77
👍👍👍👍👍👍👍 93%
نه بارها صبر کردم ،حاصلی نداشت. – 6
👍 7%
👥 83 people voted so far. Poll closed.
anonymous poll
صبر میکنم .بلاخره درست میشه.. – 77
👍👍👍👍👍👍👍 93%
نه بارها صبر کردم ،حاصلی نداشت. – 6
👍 7%
👥 83 people voted so far. Poll closed.
سالهای وبلاگ نویسی
یه وبلاگ بود که داستان عجیبی داشت
یه دختر و یه پسر از عشق شون داخل وبلاگ می نوشتند...
زیبا و حسن
اسم ها مستعار بود
حسن رفته بود سربازی و زیبا هر روز براش از دلتنگی هاش می نوشت...
و حسن گاهی که به مرخصی میومد پستی می گذاشت و از دلتنگی های سرباز تنهای بالای برجک می گفت ...
بعد از مدتی دیگه کم کم پستها کمتر شد
تا یک روز که حسن آخرین پست رو گذاشت و گفت بعد از پایان سربازیش به خواستگاری زیبا رفته و خانواده اش مخالفت کردند ..و جالب این بود که زیبا هم چیزی نگفته و بعدترها زیبا عروس کس دیگه ای شده ...
همین..
و من هنوز به این فکر میکنم که این شهر،خونه های بیشمارش مدفن چندهزارتا عشق بی حاصل و بی مقصد بوده....
#عادله_زمانی
پ ن:آهنگ زیر یک روزی بک گراند وبلاگم بود...
#وبلاگ_قدیمی_من
@adelehz
یه وبلاگ بود که داستان عجیبی داشت
یه دختر و یه پسر از عشق شون داخل وبلاگ می نوشتند...
زیبا و حسن
اسم ها مستعار بود
حسن رفته بود سربازی و زیبا هر روز براش از دلتنگی هاش می نوشت...
و حسن گاهی که به مرخصی میومد پستی می گذاشت و از دلتنگی های سرباز تنهای بالای برجک می گفت ...
بعد از مدتی دیگه کم کم پستها کمتر شد
تا یک روز که حسن آخرین پست رو گذاشت و گفت بعد از پایان سربازیش به خواستگاری زیبا رفته و خانواده اش مخالفت کردند ..و جالب این بود که زیبا هم چیزی نگفته و بعدترها زیبا عروس کس دیگه ای شده ...
همین..
و من هنوز به این فکر میکنم که این شهر،خونه های بیشمارش مدفن چندهزارتا عشق بی حاصل و بی مقصد بوده....
#عادله_زمانی
پ ن:آهنگ زیر یک روزی بک گراند وبلاگم بود...
#وبلاگ_قدیمی_من
@adelehz
دوست داشتنت
میوه ی ممنوعه ی بهشت
و من هنوز بین این دو راهی
که دوست داشتنت به اخراج از بهشتم خواهد ارزید یا نه ....
#عادله_زمانی
@adelehz
میوه ی ممنوعه ی بهشت
و من هنوز بین این دو راهی
که دوست داشتنت به اخراج از بهشتم خواهد ارزید یا نه ....
#عادله_زمانی
@adelehz
من آدمهای مبارزی را كه هياهو به پا میكنند دوست دارم. من عاشق كسی هستم كه به خاطر خواستههايش شرمنده نيست و اجازه نمیدهد ديگران نااميد و منصرفش كنند.
مبارز بیپروا از نظر من يعنی اين؛ يعنی حاضريد برای رسيدن به خواستهتان -هر چيزی كه هست- تلاش كنيد و منتظر نماندهايد تا كسی آن را دودستی تقديمتان كند و میدانيد كه اين خواسته متعلق به شماست و به آن دست خواهيد يافت.
📚 شرمنده نباش دختر
👤 ریچل هالیس
@adelehz
#شما_فرستادین
مبارز بیپروا از نظر من يعنی اين؛ يعنی حاضريد برای رسيدن به خواستهتان -هر چيزی كه هست- تلاش كنيد و منتظر نماندهايد تا كسی آن را دودستی تقديمتان كند و میدانيد كه اين خواسته متعلق به شماست و به آن دست خواهيد يافت.
📚 شرمنده نباش دختر
👤 ریچل هالیس
@adelehz
#شما_فرستادین
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نوازندهی دورهگرد جوانی در کوچههای زعفرانیه تهران برای امرار معاش آکاردئون مینواخت.
درب منزل پیرمردی شروع به نواختن کرد.
آن مرد مبلغ قابل توجهی به او کمک کرد و بدون اینکه خودش را معرفی کند گفت: من هم کمی نواختن بلدم. آکاردونت را بده تا من هم کمی بنوازم.
جوان دورهگرد از نواختن آن مرد فیلمی گرفت...
غافل از اینکه این مرد کسی نبود جز استاد انوشیروان روحانی!
و ایشان آهنگ خاطرخواه که از ساختههای خودش بود را نواخته است.
دو روز بعد که آن جوان قضیه را فهمید به در خانهی آن مرد مسن رفت اما استاد انوشیروان روحانی شب قبل به آمریکا بازگشته بود.
از پیج کاف
پ.ن چقدر حال خوب تو این پست بود خدا میدونه ....روزمو ساخت جدا..
@adelehz
درب منزل پیرمردی شروع به نواختن کرد.
آن مرد مبلغ قابل توجهی به او کمک کرد و بدون اینکه خودش را معرفی کند گفت: من هم کمی نواختن بلدم. آکاردونت را بده تا من هم کمی بنوازم.
جوان دورهگرد از نواختن آن مرد فیلمی گرفت...
غافل از اینکه این مرد کسی نبود جز استاد انوشیروان روحانی!
و ایشان آهنگ خاطرخواه که از ساختههای خودش بود را نواخته است.
دو روز بعد که آن جوان قضیه را فهمید به در خانهی آن مرد مسن رفت اما استاد انوشیروان روحانی شب قبل به آمریکا بازگشته بود.
از پیج کاف
پ.ن چقدر حال خوب تو این پست بود خدا میدونه ....روزمو ساخت جدا..
@adelehz
تو میوه ی ممنوعه ی زندگی منی
که هرشب در رویای من چیده میشوی
ومن هرشب تا صبح از بهشت آغوشت برون می مانم....
#عادله_زمانی
@adelehz
که هرشب در رویای من چیده میشوی
ومن هرشب تا صبح از بهشت آغوشت برون می مانم....
#عادله_زمانی
@adelehz
"زنی کهگم کردم "
سالهای وبلاگ نویسی یه وبلاگ بود که داستان عجیبی داشت یه دختر و یه پسر از عشق شون داخل وبلاگ می نوشتند... زیبا و حسن اسم ها مستعار بود حسن رفته بود سربازی و زیبا هر روز براش از دلتنگی هاش می نوشت... و حسن گاهی که به مرخصی میومد پستی می گذاشت و از دلتنگی های…
سلام
با یه دنیا حال بد نشستم و غروب پنح شنبه تنها
یه سری به کانال زدم
وقتی مطلب وبلاگ رو خوندم ۱۹ سالگیم مثل یه فیلم از جلوی چشمام عبور کرد
وبلاگی که الان رمزشو نمیدونم
قصه ی عشق دو تفر از دو شهر مختلف
روزای عاشقی
دلتنگیا
بی تابیا
و در نهایت مخالفت، مخالفت، مخالفت...
اختلاف هایی که برای همه مهم بود و برای ما شیرین....
و نوجوانی یا جوانی که پر از خامی بودن و جنگیدن رو بلد نبودن...و الانی که پر از حسرتم و زنی هستم کنار مردی بی عشق با کودکی که هرلحظه با دیدنش اشک میریزم
شهرمون زیاد داره از این عشقاا
امضا
زنی که خسته بود.
#شما_فرستادین
@adelehz
با یه دنیا حال بد نشستم و غروب پنح شنبه تنها
یه سری به کانال زدم
وقتی مطلب وبلاگ رو خوندم ۱۹ سالگیم مثل یه فیلم از جلوی چشمام عبور کرد
وبلاگی که الان رمزشو نمیدونم
قصه ی عشق دو تفر از دو شهر مختلف
روزای عاشقی
دلتنگیا
بی تابیا
و در نهایت مخالفت، مخالفت، مخالفت...
اختلاف هایی که برای همه مهم بود و برای ما شیرین....
و نوجوانی یا جوانی که پر از خامی بودن و جنگیدن رو بلد نبودن...و الانی که پر از حسرتم و زنی هستم کنار مردی بی عشق با کودکی که هرلحظه با دیدنش اشک میریزم
شهرمون زیاد داره از این عشقاا
امضا
زنی که خسته بود.
#شما_فرستادین
@adelehz