فإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا
به یادآر شبی را که با بغض و گریه سر کردی و هر ثانیه انگار جان می دادی و تصورمیکردی که این شب ، تمام نخواهد شد.
اما صبح ، با تلنگر آفتاب بیدار شدی
رسوبات غم را از صورتت تکاندی
نفس عمیقی کشیدی ، ازجایت بلندشدی و ایستادی تا قـویترازروزهای قبل ، برای آرزوهایت ، تلاش کنی .غصه ها همینقدر کـوتاهند و سختی ها همینقدر زودگذر .
تمام شب ها صبح می شوند و تنها
رسوب های خسته ای می ماند برای تکاندن .❤️
از کانال ژوان
@adelehz
به یادآر شبی را که با بغض و گریه سر کردی و هر ثانیه انگار جان می دادی و تصورمیکردی که این شب ، تمام نخواهد شد.
اما صبح ، با تلنگر آفتاب بیدار شدی
رسوبات غم را از صورتت تکاندی
نفس عمیقی کشیدی ، ازجایت بلندشدی و ایستادی تا قـویترازروزهای قبل ، برای آرزوهایت ، تلاش کنی .غصه ها همینقدر کـوتاهند و سختی ها همینقدر زودگذر .
تمام شب ها صبح می شوند و تنها
رسوب های خسته ای می ماند برای تکاندن .❤️
از کانال ژوان
@adelehz
جهان پر از اتفاقات جدید ست .پر از آدمهایی که ندیده ای شان پر از روزهایی که منتظرشانی و بالاخره به تو خواهند رسید .
جهان همین چند روز تلخ و گریه های نیمه شبی ات نیست .خلاصه شده در چهار نفر آدم بدی که دیدی نیست .
شبهای دنیا نورانی تر از شبهای تاریکی ست که بسر آوردی
میخواهم بدانی هیچ گریه ای ماندنی نیست هیچ بغضی همیشه لای گلویت رسوب کرده باقی نمی ماند.هیچ فریادی تا ابد در گلویت نمی شکند.
میخواهم بدانی روز گلهای مریم خوشبو هم در زندگیت خواهد دمید.
روزهایی که از صبح تا شبش گوشه ی قلبت یک نوازنده ی دوره گرد سنتور و دوتار بزند.و کسی در قله ی قلبت برقصد و برقصد و برقصد ..
جانِ من منتظر باش
روز عطر گل مریم دیر یا زود در زندگیت خواهد دمید .
هیچ کدام از گریه هایت ابدی نخواهد ماند...
#عادله_زمانی
@adelehz
جهان همین چند روز تلخ و گریه های نیمه شبی ات نیست .خلاصه شده در چهار نفر آدم بدی که دیدی نیست .
شبهای دنیا نورانی تر از شبهای تاریکی ست که بسر آوردی
میخواهم بدانی هیچ گریه ای ماندنی نیست هیچ بغضی همیشه لای گلویت رسوب کرده باقی نمی ماند.هیچ فریادی تا ابد در گلویت نمی شکند.
میخواهم بدانی روز گلهای مریم خوشبو هم در زندگیت خواهد دمید.
روزهایی که از صبح تا شبش گوشه ی قلبت یک نوازنده ی دوره گرد سنتور و دوتار بزند.و کسی در قله ی قلبت برقصد و برقصد و برقصد ..
جانِ من منتظر باش
روز عطر گل مریم دیر یا زود در زندگیت خواهد دمید .
هیچ کدام از گریه هایت ابدی نخواهد ماند...
#عادله_زمانی
@adelehz
نتونستم کامل فیلم و ببینم
از خنده ی آن شخص که بگذریم مرا نگاه دم آخر کودک آتش زد.
چه گناهی کردم مگر ِخاصی در چشمش بود.اتش گرفتم از ناتوانی اش
کودک کار افغان بوده در فردیس کرج ولی چه افغان باشد چه ایرانی مگر فرقی دارد؟
حرف حرف این ست که ناتوانی اش در برابر وقاحت این دو پسر آدم را فلج میکند.
مصاحبه پسر آزار گر را شنیدم میگفت کارگرم از آزار بقیه بیزارم ..
ای عجب تو چه کارگری هستی که درد کارگر را نمی فهمی...
در هر شر اما خیری ست ..شنیدم که صدها نفر داوطلب کمک به کودک شدند .
خدا انگار خواسته بود به نحوی به این آفریده ی کوچک و ناتوانش کمک کند..میدانم که در هر شهر و کشور و جغرافیایی سیاه و سفید در کنار هم زندگی میکنند میدانم که یک نفر اورا در سطل انداخت و صدنفر برای بیرون کشیدنش از سطل دست دراز میکنند ...
میخواهم به این فکر کنم که خدا آفریده ی ناتوانش را این چنین حفظ خواهد کرد این چنین راهش را تغییر میدهد
ایمان دارم که خدا دستش را از سرش بر نمی دارد در هر شر خیری نهفته ست..
#عادله_زمانی
@adelehz
از خنده ی آن شخص که بگذریم مرا نگاه دم آخر کودک آتش زد.
چه گناهی کردم مگر ِخاصی در چشمش بود.اتش گرفتم از ناتوانی اش
کودک کار افغان بوده در فردیس کرج ولی چه افغان باشد چه ایرانی مگر فرقی دارد؟
حرف حرف این ست که ناتوانی اش در برابر وقاحت این دو پسر آدم را فلج میکند.
مصاحبه پسر آزار گر را شنیدم میگفت کارگرم از آزار بقیه بیزارم ..
ای عجب تو چه کارگری هستی که درد کارگر را نمی فهمی...
در هر شر اما خیری ست ..شنیدم که صدها نفر داوطلب کمک به کودک شدند .
خدا انگار خواسته بود به نحوی به این آفریده ی کوچک و ناتوانش کمک کند..میدانم که در هر شهر و کشور و جغرافیایی سیاه و سفید در کنار هم زندگی میکنند میدانم که یک نفر اورا در سطل انداخت و صدنفر برای بیرون کشیدنش از سطل دست دراز میکنند ...
میخواهم به این فکر کنم که خدا آفریده ی ناتوانش را این چنین حفظ خواهد کرد این چنین راهش را تغییر میدهد
ایمان دارم که خدا دستش را از سرش بر نمی دارد در هر شر خیری نهفته ست..
#عادله_زمانی
@adelehz
"زنی کهگم کردم "
نتونستم کامل فیلم و ببینم از خنده ی آن شخص که بگذریم مرا نگاه دم آخر کودک آتش زد. چه گناهی کردم مگر ِخاصی در چشمش بود.اتش گرفتم از ناتوانی اش کودک کار افغان بوده در فردیس کرج ولی چه افغان باشد چه ایرانی مگر فرقی دارد؟ حرف حرف این ست که ناتوانی اش در برابر…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هرکداممان یک تیشرت، عرقگیر، شلوارک یا تنکه کهنه داریم که به هیچ قیمت حاضر نیستیم دورش بیندازیم. یک قرارداد نانوشته بینمان هست که انگار با خون ما و تار و پود آن لباس امضا شده: من تضمین میکنم آرامش دلخواه تن و روانت را تا ابد تامین کنم، تو هم قول بده هیچ وقت مرا دور نیندازی.
واضح است که این دیالوگ هیچوقت بین ما و لباسهای کهنهمان اتفاق نیفتاده، ولی این تصویر بسیار آشنا و تکراری را همه به یاد داریم: لباس کهنههامان را روی هم تلنبار کردهایم تا از شرّشان خلاص شویم و یک حالی هم به وجدان انساندوست و اخلاقگرامان بدهیم، اما یکی دو تکه لباس هستند که نمیتوانیم ازشان دل بکنیم: کهنهتر، قدیمیتر، آشناتر، محرمتر.
اینها همانهایی هستند که اجازه دارند با ما به رختخواب بیایند، تا صبح در آغوشمان باشند، صبح با ما بیدار شوند، در خصوصیترین جاها و زمانها همراهمان باشند و تن ما را همیشه – هر وقت که بخواهیم و بخواهند – مسخّر کنند. گیرم که پیش و پس از آنها تفاخرآمیزترین تنپوشها را بر تن کنیم و خودنمایی کنیم، اما آنها دولت مستعجلند؛ او که میماند، همیشه مانده و خواهد ماند، چیزی دیگر است. مندرس، اما جاودان.
لازم است بگویم که بعضی آدمها، رابطهها، چنیناند؟...لازم نیست!
حسین وحدانی
@adelehz
واضح است که این دیالوگ هیچوقت بین ما و لباسهای کهنهمان اتفاق نیفتاده، ولی این تصویر بسیار آشنا و تکراری را همه به یاد داریم: لباس کهنههامان را روی هم تلنبار کردهایم تا از شرّشان خلاص شویم و یک حالی هم به وجدان انساندوست و اخلاقگرامان بدهیم، اما یکی دو تکه لباس هستند که نمیتوانیم ازشان دل بکنیم: کهنهتر، قدیمیتر، آشناتر، محرمتر.
اینها همانهایی هستند که اجازه دارند با ما به رختخواب بیایند، تا صبح در آغوشمان باشند، صبح با ما بیدار شوند، در خصوصیترین جاها و زمانها همراهمان باشند و تن ما را همیشه – هر وقت که بخواهیم و بخواهند – مسخّر کنند. گیرم که پیش و پس از آنها تفاخرآمیزترین تنپوشها را بر تن کنیم و خودنمایی کنیم، اما آنها دولت مستعجلند؛ او که میماند، همیشه مانده و خواهد ماند، چیزی دیگر است. مندرس، اما جاودان.
لازم است بگویم که بعضی آدمها، رابطهها، چنیناند؟...لازم نیست!
حسین وحدانی
@adelehz
همه ی ما میمیریم.
همه ی ما.
بدون استثنا،
کمی دیرتر.
کمی زودتر. یک دفعه ناگهانی.
تمام می شویم...
یک روز همین خانه ای که سقف دارد خانه عنکبوت ها و لانه ی خفاش ها می شود،
همین ماشینی که دوستش داریم زیر باران در یک گورستان ماشین زنگ می زند،
همین بچه هایی که نفس مان به نفس شان بند است، می روند پی زندگی یشان.
حتی نمی آیند آبی بریزند روی سنگ مزار مان.
قبل از ما میلیاردها انسان روی این کره ی خاکی راه رفته اند.
مغرورانه گفته اند:
مگر من اجازه بدم!
مگر از روی جنازه ی من رد بشید...
و حالا کسی حتی نمی تواند هم استخوان های جنازه شان را پیدا کند که از روی آن رد بشود یا نشود!
قبل از ما کسانی زیسته اند که زیبا بوده اند،
دلفریب،
مثل آهو خرامان راه رفته اند.
زمین زیر پای تکان خوردن جواهراتشان لرزیده.
سیب ها از سرخی گونه هایشان رنگ باخته اند
و حالا
کسی حتی نامشان را هم به خاطر نمی آورد.
قبل از ما کسانی بوده اند که در جمجمه ی دشمنانشان شراب ریخته اند و خورده اند.
سرداران و امیرانی که گرزهای گران داشته اند، پنجه در پنجه شیر انداخته اند،
از گلوله نترسیده اند
و حالا
کسی نمی داند در کجای تاریخ گم شده اند!
همه این کینه ها،
همه ی این تلخی ها،
همه ی این زخم زبان زدن ها،
همه ی این کوفت کردن دقیقه ها به جان هم،
همه ی این زهر ریختن ها،
تهمت زدن ها،
توهین کردن ها به هم...
تمام می شود.
از یاد می رود و هیچ سودی ندارد جز اینکه زندگی را به جان خودمان و همدیگر زهر کنیم.
اگر می توانیم به هم حس خوب بدهیم
کنار هم بمانیم
و اگر نه، راهمان را کج کنیم.
دورتر بایستیم و یادمان نرود که همه ی ما می میریم،
همه ی ما
بدون استثناء، کمی دیرتر...
کمی زودتر،
یک دفعه،
ناگهانی...
زندگی کنیم و بگذاریم دیگران هم زندگی کنند!
@adelehz
همه ی ما.
بدون استثنا،
کمی دیرتر.
کمی زودتر. یک دفعه ناگهانی.
تمام می شویم...
یک روز همین خانه ای که سقف دارد خانه عنکبوت ها و لانه ی خفاش ها می شود،
همین ماشینی که دوستش داریم زیر باران در یک گورستان ماشین زنگ می زند،
همین بچه هایی که نفس مان به نفس شان بند است، می روند پی زندگی یشان.
حتی نمی آیند آبی بریزند روی سنگ مزار مان.
قبل از ما میلیاردها انسان روی این کره ی خاکی راه رفته اند.
مغرورانه گفته اند:
مگر من اجازه بدم!
مگر از روی جنازه ی من رد بشید...
و حالا کسی حتی نمی تواند هم استخوان های جنازه شان را پیدا کند که از روی آن رد بشود یا نشود!
قبل از ما کسانی زیسته اند که زیبا بوده اند،
دلفریب،
مثل آهو خرامان راه رفته اند.
زمین زیر پای تکان خوردن جواهراتشان لرزیده.
سیب ها از سرخی گونه هایشان رنگ باخته اند
و حالا
کسی حتی نامشان را هم به خاطر نمی آورد.
قبل از ما کسانی بوده اند که در جمجمه ی دشمنانشان شراب ریخته اند و خورده اند.
سرداران و امیرانی که گرزهای گران داشته اند، پنجه در پنجه شیر انداخته اند،
از گلوله نترسیده اند
و حالا
کسی نمی داند در کجای تاریخ گم شده اند!
همه این کینه ها،
همه ی این تلخی ها،
همه ی این زخم زبان زدن ها،
همه ی این کوفت کردن دقیقه ها به جان هم،
همه ی این زهر ریختن ها،
تهمت زدن ها،
توهین کردن ها به هم...
تمام می شود.
از یاد می رود و هیچ سودی ندارد جز اینکه زندگی را به جان خودمان و همدیگر زهر کنیم.
اگر می توانیم به هم حس خوب بدهیم
کنار هم بمانیم
و اگر نه، راهمان را کج کنیم.
دورتر بایستیم و یادمان نرود که همه ی ما می میریم،
همه ی ما
بدون استثناء، کمی دیرتر...
کمی زودتر،
یک دفعه،
ناگهانی...
زندگی کنیم و بگذاریم دیگران هم زندگی کنند!
@adelehz
حالتو بهم میزنن بعد میگن چرا حالت گرفتس، مثل این میمونه یه آیینه رو بزنی بشکنی بعد از همون آینه بپرسی چرا شکسته
از پیج کاف
@adelehz
از پیج کاف
@adelehz
🌱گیاهان فاقد عقلند اما اگر آنها را با سرپوشی بپوشانی که دارای یک سوراخ باشد، آنها به دنبال نور از همانجا بیرون میزنند؛ پس چرا ما با داشتن عقل، نور را دنبال نمیکنیم؟
مارتین هایدگر
@adelehz
مارتین هایدگر
@adelehz
آیدا، امید و شیشه ی عمرم!
تمام بدبختیهای من، بازیچهی مضحک و پیش پا افتاده ای بیش نیست. تمام این گرفتاریها فقط یک مگس مزاحم است که با تکان یک دست برطرف میشود.
بدبختی فقط هنگامی به سراغ من میآید که ببینم آیدای من، لبخندش را فراموش کرده است .
👤 احمد شاملو
📚 مثل خون در رگهای من
@adelehz
تمام بدبختیهای من، بازیچهی مضحک و پیش پا افتاده ای بیش نیست. تمام این گرفتاریها فقط یک مگس مزاحم است که با تکان یک دست برطرف میشود.
بدبختی فقط هنگامی به سراغ من میآید که ببینم آیدای من، لبخندش را فراموش کرده است .
👤 احمد شاملو
📚 مثل خون در رگهای من
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هنر عکاسی فرانسوی در تلفیق محیط و لباس
@adelehz
@adelehz
دلتنگی شاخ و دم ندارد
همینکه میدانم نمی آیی ولی در را باز می گذارم یعنی دلتنگم...
#عادله_زمانی
@adelehz
همینکه میدانم نمی آیی ولی در را باز می گذارم یعنی دلتنگم...
#عادله_زمانی
@adelehz
کسی چه می داند
شاید همین لحظه زنی
برای مرد سیاستمدارش می رقصد
یا پیانو می زند و
آواز می خواند
و جلوی جنگ جهانی بعدی را می گیرد
کسی چه می داند
شاید تنها شرط معشوقه ی هیتلر
به خاک و خون کشیدن دنیا بود
کسی سر از کار زن ها در نمی آورد
با سکوت شان شعر می خوانند
با لب هاشان قطعنامه صادر می کنند
با موهاشان جنگ می طلبند
با چشم هاشان صلح
سیاووش شمشیری
@adelehz
شاید همین لحظه زنی
برای مرد سیاستمدارش می رقصد
یا پیانو می زند و
آواز می خواند
و جلوی جنگ جهانی بعدی را می گیرد
کسی چه می داند
شاید تنها شرط معشوقه ی هیتلر
به خاک و خون کشیدن دنیا بود
کسی سر از کار زن ها در نمی آورد
با سکوت شان شعر می خوانند
با لب هاشان قطعنامه صادر می کنند
با موهاشان جنگ می طلبند
با چشم هاشان صلح
سیاووش شمشیری
@adelehz
می گفتی دلت انار شده دانه شده و ریخته بر زمین باغ مان
می گفتی مرا که دیدی دلت مثل دانه های انار هری ریخته ست.
من به تو ان پاییز نگفتم اما من همیشه عاشق دانه های سرخ انار بودم.
#عادله_زمانی
@adelehz
می گفتی مرا که دیدی دلت مثل دانه های انار هری ریخته ست.
من به تو ان پاییز نگفتم اما من همیشه عاشق دانه های سرخ انار بودم.
#عادله_زمانی
@adelehz
آه اگر به اندازه نوشیدن یک لیوان چای تازه دم به من برسی
دنیا چه جای بهتری برای زیستن
خواهد شد....
#عادله_زمانی
🖼صوفیا مازندران
@adelehz
دنیا چه جای بهتری برای زیستن
خواهد شد....
#عادله_زمانی
🖼صوفیا مازندران
@adelehz