خدایا ما دستمان کوتاه ست
به خودت می سپاریم
خودت پاسخ ها را بده
به خوبها به خوبی خودت
و به بدها به بدی خودشان
#عادله_زمانی
شب زیبا
@adelehz
به خودت می سپاریم
خودت پاسخ ها را بده
به خوبها به خوبی خودت
و به بدها به بدی خودشان
#عادله_زمانی
شب زیبا
@adelehz
چشم تو شهر فرنگی ست که دیدن دارد
دیدمت خوب دلم حس پریدن دارد
حرف ها میزند از دور نگاهت با من
برق چشمان تو الحق که شنیدن دارد
قاف امیدی و پاهای من دیوانه
در رسیدن به شما عزم دویدن دارد
👤حسین دهلوی
@adelehz
دیدمت خوب دلم حس پریدن دارد
حرف ها میزند از دور نگاهت با من
برق چشمان تو الحق که شنیدن دارد
قاف امیدی و پاهای من دیوانه
در رسیدن به شما عزم دویدن دارد
👤حسین دهلوی
@adelehz
رويای آشنـــای شب و روز عمـــر من
در خوابهای كودكیام ديدهام تو را
قیصر امین پور
دلبرانه های پاییز
طیبه
دانشگاه فردوسی مشهد
@adelehz
در خوابهای كودكیام ديدهام تو را
قیصر امین پور
دلبرانه های پاییز
طیبه
دانشگاه فردوسی مشهد
@adelehz
ئەم پاییزە
هەر خەریکی کۆکردنەوەی
وشە ئەبم
بۆ ئەوەی کاتێ زستان هات
من درێژترین قەسیدە
بۆ خۆشەویستیت بنووسم...
🍂شیرکۆ بێکەس
در این پاییز،
مشغول جمع کردن
کلمات و واژه ها می شوم
تا زمانی که زمستان از راه رسید
من طولانی ترین قصیده را
برای دوست داشتن تو بنویسم...
دلبرانه های پاییز
نگین از سنندج
@adelehz
هەر خەریکی کۆکردنەوەی
وشە ئەبم
بۆ ئەوەی کاتێ زستان هات
من درێژترین قەسیدە
بۆ خۆشەویستیت بنووسم...
🍂شیرکۆ بێکەس
در این پاییز،
مشغول جمع کردن
کلمات و واژه ها می شوم
تا زمانی که زمستان از راه رسید
من طولانی ترین قصیده را
برای دوست داشتن تو بنویسم...
دلبرانه های پاییز
نگین از سنندج
@adelehz
آدرس و شماره تلفن گرمخانههای تهران👌
اگر در سرمای تهران بیخانمان دیدید نزدیکترین گرمخانه را به او پیشنهاد کنید .
#شما_فرستادین
@adelehz
اگر در سرمای تهران بیخانمان دیدید نزدیکترین گرمخانه را به او پیشنهاد کنید .
#شما_فرستادین
@adelehz
صبح روز تعطیل
میانه ی پاییزی سرد
سفره هاتون پر برکت
رونق ها شامل زندگی تون...
دلبرانه های پاییز
علی
ارتفاعات فیلبند
@adelehz
میانه ی پاییزی سرد
سفره هاتون پر برکت
رونق ها شامل زندگی تون...
دلبرانه های پاییز
علی
ارتفاعات فیلبند
@adelehz
"زنی کهگم کردم " pinned «https://instagram.com/_u/adeleh.z_e صفحه اینستاگرام زنی که گمکردم ❤️»
عطرت را جا گذاشته ای میان زندگیم.
میان خیابان یک آن باد می وزد و عطرت ازجایی به مشامم می رسد یکه میخورم...
عطرها عجیب بی رحمند
#عادله_زمانی
@adelehz
میان خیابان یک آن باد می وزد و عطرت ازجایی به مشامم می رسد یکه میخورم...
عطرها عجیب بی رحمند
#عادله_زمانی
@adelehz
یه زمانی غذا رو دور هم ، سر سفره خوردن حرمت داشت
ولی الان هر کی ی بشقاب دستش میگیره همینجوری که داره گوشیش رو چک میکنه میره تو اتاقش تازه پیغامم میده عههه یادم رفت ی لیوان اب میاری
این و یه جا خوندم
برام سوال شد که بدونم چند درصد الان اینطورن؟
× سوز سرما ×
@adelehz
ولی الان هر کی ی بشقاب دستش میگیره همینجوری که داره گوشیش رو چک میکنه میره تو اتاقش تازه پیغامم میده عههه یادم رفت ی لیوان اب میاری
این و یه جا خوندم
برام سوال شد که بدونم چند درصد الان اینطورن؟
× سوز سرما ×
@adelehz
هنوزهم برای شام یا ناهار همه ی خانواده دور یه سفره جمع میشید؟
anonymous poll
بله سعی میکنیم همه باهم و مثل یه خانواده غذا بخوریم – 96
👍👍👍👍👍👍👍 89%
نه هرکس خودش غذاشو میبره و میخوره – 12
👍 11%
👥 108 people voted so far. Poll closed.
anonymous poll
بله سعی میکنیم همه باهم و مثل یه خانواده غذا بخوریم – 96
👍👍👍👍👍👍👍 89%
نه هرکس خودش غذاشو میبره و میخوره – 12
👍 11%
👥 108 people voted so far. Poll closed.
باید جهان را بهتر از آنچه تحویل گرفتهای
تحویل بدهی
خواه با فرزندی خوب،
یا باغچهای سرسبز...
اگر فقط یک نفر با بودن تو
سادهتر نفس کشید،
یعنی تو موفق شدهای
مارکز
دلبرانه های پاییز
علی
ارتفاعات فیلبند
صبح به خیر ❤️
@adelehz
تحویل بدهی
خواه با فرزندی خوب،
یا باغچهای سرسبز...
اگر فقط یک نفر با بودن تو
سادهتر نفس کشید،
یعنی تو موفق شدهای
مارکز
دلبرانه های پاییز
علی
ارتفاعات فیلبند
صبح به خیر ❤️
@adelehz
نامه واقعی به خدا❤️
( این نامه هم اکنون در موزه گلستان نگهداری میشود)
این ماجرای واقعی در مورد شخصی به نام نظرعلی طالقانی است
که در زمان ناصرالدین شاه ،دانش اموزی در مدرسه ی مروی تهران بود
و بسیار بسیار آدم فقیری بود.
یک روز نظرعلی به ذهنش می رسد که برای خدا نامه ای بنویسد. و اما مضمون نامه:
بسم الله الرحمن الرحیم
خدمت جناب خدا !
سلام علیکم ،
اینجانب بنده ی شما هستم.
از آن جا که شما در قران فرموده اید :
"و ما من دابه فی الارض الا علی الله رزقها"
«هیچ موجود زنده ای نیست الا اینکه روزی او بر عهده ی من است.»
من هم جنبنده ای هستم از جنبندگان شما روی زمین.
در جای دیگر از قران فرموده اید
"ان الله لا یخلف المیعاد"
مسلما خدا خلف وعده نمیکند.
بنابراین اینجانب به چیزهای زیر نیاز دارم :
۱ - همسری زیبا و متدین
۲ - خانه ای وسیع
۳ - یک خادم
۴ - یک کالسکه و سورچی
۵ - یک باغ
۶ - مقداری پول برای تجارت
۷ - لطفا بعد از هماهنگی به من اطلاع دهید.
مدرسه مروی-حجره ی شماره ی ۱۶- نظرعلی طالقانی
نظرعلی بعد از نوشتن نامه با خودش فکر کرد که نامه را کجا بگذارم؟
می گوید،مسجد خانه ی خداست.
پس بهتره بگذارمش توی مسجد.
می رود به مسجد در بازار تهران(مسجد شاه آن زمان) نامه را در پشت بام مسجد در جایی قایم میکنه و با خودش میگه: حتما خدا پیداش میکنه! او نامه را پنجشنبه در پشت بام مسجد می ذاره.
صبح جمعه ناصرالدین شاه با درباری ها می خواسته به شکار بره.
کاروان او ازجلوی مسجد می گذشته،
از آن جا که(به قول پروین اعتصامی)
"نقش هستی نقشی از ایوان ماست آب و باد وخاک سرگردان ماست"
ناگهان به اذن خدا یک بادتندی شروع به وزیدن می کنه
نامه ی نظرعلی را از پشت بام روی پای ناصرالدین شاه می اندازه.
ناصرالدین شاه نامه را می خواند و دستور می دهد که کاروان به کاخ برگردد.
او یک پیک به مدرسه ی مروی می فرستد،
و نظرعلی را به کاخ فرا می خواند.
وقتی نظرعلی را به کاخ آوردند
دستور می دهد همه وزرایش جمع شوند و می گوید:
نامه ای که برای خدا نوشته بودید ،ایشان به ما حواله فرمودند
پس ما باید انجامش دهیم.
و دستور می دهد همه ی خواسته های نظرعلی یک به یک اجراء شود.
این نامه هم اکنون در موزه گلستان موجود است و نگهداری می شود.
@adelehz
( این نامه هم اکنون در موزه گلستان نگهداری میشود)
این ماجرای واقعی در مورد شخصی به نام نظرعلی طالقانی است
که در زمان ناصرالدین شاه ،دانش اموزی در مدرسه ی مروی تهران بود
و بسیار بسیار آدم فقیری بود.
یک روز نظرعلی به ذهنش می رسد که برای خدا نامه ای بنویسد. و اما مضمون نامه:
بسم الله الرحمن الرحیم
خدمت جناب خدا !
سلام علیکم ،
اینجانب بنده ی شما هستم.
از آن جا که شما در قران فرموده اید :
"و ما من دابه فی الارض الا علی الله رزقها"
«هیچ موجود زنده ای نیست الا اینکه روزی او بر عهده ی من است.»
من هم جنبنده ای هستم از جنبندگان شما روی زمین.
در جای دیگر از قران فرموده اید
"ان الله لا یخلف المیعاد"
مسلما خدا خلف وعده نمیکند.
بنابراین اینجانب به چیزهای زیر نیاز دارم :
۱ - همسری زیبا و متدین
۲ - خانه ای وسیع
۳ - یک خادم
۴ - یک کالسکه و سورچی
۵ - یک باغ
۶ - مقداری پول برای تجارت
۷ - لطفا بعد از هماهنگی به من اطلاع دهید.
مدرسه مروی-حجره ی شماره ی ۱۶- نظرعلی طالقانی
نظرعلی بعد از نوشتن نامه با خودش فکر کرد که نامه را کجا بگذارم؟
می گوید،مسجد خانه ی خداست.
پس بهتره بگذارمش توی مسجد.
می رود به مسجد در بازار تهران(مسجد شاه آن زمان) نامه را در پشت بام مسجد در جایی قایم میکنه و با خودش میگه: حتما خدا پیداش میکنه! او نامه را پنجشنبه در پشت بام مسجد می ذاره.
صبح جمعه ناصرالدین شاه با درباری ها می خواسته به شکار بره.
کاروان او ازجلوی مسجد می گذشته،
از آن جا که(به قول پروین اعتصامی)
"نقش هستی نقشی از ایوان ماست آب و باد وخاک سرگردان ماست"
ناگهان به اذن خدا یک بادتندی شروع به وزیدن می کنه
نامه ی نظرعلی را از پشت بام روی پای ناصرالدین شاه می اندازه.
ناصرالدین شاه نامه را می خواند و دستور می دهد که کاروان به کاخ برگردد.
او یک پیک به مدرسه ی مروی می فرستد،
و نظرعلی را به کاخ فرا می خواند.
وقتی نظرعلی را به کاخ آوردند
دستور می دهد همه وزرایش جمع شوند و می گوید:
نامه ای که برای خدا نوشته بودید ،ایشان به ما حواله فرمودند
پس ما باید انجامش دهیم.
و دستور می دهد همه ی خواسته های نظرعلی یک به یک اجراء شود.
این نامه هم اکنون در موزه گلستان موجود است و نگهداری می شود.
@adelehz