بچه که بودم تنهایی را دوست نداشتم .گرچه عملا کودک تنهایی بودم و بجز مادرم دلم نمی خواست دوست دیگری داشته باشم.
زمانهایی بود که مادرم باید مرا تنها می گذاشت فاصله های چند دقیقه ای تا نهایتا نیم ساعت
مثلا وقتی به سبزی فروشی یا سوپر مارکت سر کوچه مراجعه میکرد .یا وقتی برای پس دادن امانت همسایه طبقه پایین چند دقیقه از خانه بیرون می رفت .
به محض اینکه تنها می شدم یک حس عجیب را تجربه میکردم انگار یک بار چند کیلویی سکه در دلم فرو می ریخت ...یا شاید یک بند از بندهای دلم کشیده میشد و بعد سرمایی نامحسوس را در بدنم حس می کردم خیلی کم خیلی دور
بعدها که بزرگتر شدم این حس از بین رفت دیگر وقتی ساعتها در خانه تنها بودم هم چیزی ناراحتم نمی کرد.
من یادم رفته بود آن حال ِریختن سکه ها در دلم را..
حالا بعد از سالها چند روز پیش وقتی داشتم در رو به خیابان را میبستم در حضور سوز غروب پاییزی ناگهان حس کردم بندی در دلم کشیده شد آن حس و لرزش نامحسوس کودکی دوباره بعد از سالها خودش را نشان داده بود..
نمیدانم چرا شاید چون حس کردم تنها هستم شاید هم چون پاییز شده و من از بچگی غروبهای پاییز ناخودآگاه بغضم می گرفت ...دلیلش را نمیدانم
فقط میدانم که به اندازه ی همان سالها کودک شدم و تنهایی مرا احاطه کرد
از بیدار شدن یک حس قدیمی شاد باشم یا غمگین
خودم هم نمیدانم.
#عادله_زمانی
@adelehz
زمانهایی بود که مادرم باید مرا تنها می گذاشت فاصله های چند دقیقه ای تا نهایتا نیم ساعت
مثلا وقتی به سبزی فروشی یا سوپر مارکت سر کوچه مراجعه میکرد .یا وقتی برای پس دادن امانت همسایه طبقه پایین چند دقیقه از خانه بیرون می رفت .
به محض اینکه تنها می شدم یک حس عجیب را تجربه میکردم انگار یک بار چند کیلویی سکه در دلم فرو می ریخت ...یا شاید یک بند از بندهای دلم کشیده میشد و بعد سرمایی نامحسوس را در بدنم حس می کردم خیلی کم خیلی دور
بعدها که بزرگتر شدم این حس از بین رفت دیگر وقتی ساعتها در خانه تنها بودم هم چیزی ناراحتم نمی کرد.
من یادم رفته بود آن حال ِریختن سکه ها در دلم را..
حالا بعد از سالها چند روز پیش وقتی داشتم در رو به خیابان را میبستم در حضور سوز غروب پاییزی ناگهان حس کردم بندی در دلم کشیده شد آن حس و لرزش نامحسوس کودکی دوباره بعد از سالها خودش را نشان داده بود..
نمیدانم چرا شاید چون حس کردم تنها هستم شاید هم چون پاییز شده و من از بچگی غروبهای پاییز ناخودآگاه بغضم می گرفت ...دلیلش را نمیدانم
فقط میدانم که به اندازه ی همان سالها کودک شدم و تنهایی مرا احاطه کرد
از بیدار شدن یک حس قدیمی شاد باشم یا غمگین
خودم هم نمیدانم.
#عادله_زمانی
@adelehz
کی رفتهای زدل که تمنا کنم تو را
کی بودهای نهفته که پیدا کنم تو را
غیبت نکردهای که شوم طالب حضور
پنهان نگشتهای که هویدا کنم تو را
[فروغ بسطامی]
@adelehz
کی بودهای نهفته که پیدا کنم تو را
غیبت نکردهای که شوم طالب حضور
پنهان نگشتهای که هویدا کنم تو را
[فروغ بسطامی]
@adelehz
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
اگر روزم پریشان شد
فدای تاری از زلفش
که هر شب
با خیالش خواب های دیگری دارم...!
مهدی اخوان ثالث
شب زیبا
@adelehz
فدای تاری از زلفش
که هر شب
با خیالش خواب های دیگری دارم...!
مهدی اخوان ثالث
شب زیبا
@adelehz
خوب است که خاطرات با چشم دیده نمی شوند وگرنه بااین حجم عظیمی که در دلمان که در ذهنمان انباشته شده چه میکردیم!به دیگران چه پاسخی میدادیم؟
خوب است که کسی نمیبینددرون انار دلمان را
#عادله_زمانی
دلبرانه های پاییز
زهرا قاصدی
کرج
@adelehz
خوب است که کسی نمیبینددرون انار دلمان را
#عادله_زمانی
دلبرانه های پاییز
زهرا قاصدی
کرج
@adelehz
دوست داشتنت
بوییدن سیب سرخی میانه ی حال خوب ِبهارست..
سیب سرخی که در دستانم جا میگیرد و خوشبخت عالمم میکند.
#عادله_زمانی
@adelehz
بوییدن سیب سرخی میانه ی حال خوب ِبهارست..
سیب سرخی که در دستانم جا میگیرد و خوشبخت عالمم میکند.
#عادله_زمانی
@adelehz
قدیم تر ها وقتی که برف می بارید یک
ظرف بر می داشتند می رفتند توی حیاط.
لایه ی روی برف را با دست پس
می زدند و قسمت سفید و تمیز برف
را جمع می کردند می ریختند توی ظرف.
بعد می آمدند توی اتاق، می نشستند زیرِ کرسی. ظرف را می گذاشتند روبه
رویشان. رویش شکر میریختند و میخوردند.
کاری که حتی تصورش هم برایمان
شاید کمی سخت باشد.
به این قضیه که فکر می کنم می بینم
شاید تنها دلیلِ شاد بودن نسل های
قبلمان همین باشد.
آنها از هر اتفاقی در جهت به جریان
انداختن مسیر زندگی بهره می بردند.
سختی بود.
خیلی بیشتر از حالا حتی.
ولی از سختی ها بحران نمی ساختند
که بعد نتوانند آن بحران را حل کنند.
کمی شکر می ریختند رویش.
می نشستند زیرِ کرسی و میخوردندش!
حلش می کردند
کامل غلامی
#شما_فرستادین
@adelehz
ظرف بر می داشتند می رفتند توی حیاط.
لایه ی روی برف را با دست پس
می زدند و قسمت سفید و تمیز برف
را جمع می کردند می ریختند توی ظرف.
بعد می آمدند توی اتاق، می نشستند زیرِ کرسی. ظرف را می گذاشتند روبه
رویشان. رویش شکر میریختند و میخوردند.
کاری که حتی تصورش هم برایمان
شاید کمی سخت باشد.
به این قضیه که فکر می کنم می بینم
شاید تنها دلیلِ شاد بودن نسل های
قبلمان همین باشد.
آنها از هر اتفاقی در جهت به جریان
انداختن مسیر زندگی بهره می بردند.
سختی بود.
خیلی بیشتر از حالا حتی.
ولی از سختی ها بحران نمی ساختند
که بعد نتوانند آن بحران را حل کنند.
کمی شکر می ریختند رویش.
می نشستند زیرِ کرسی و میخوردندش!
حلش می کردند
کامل غلامی
#شما_فرستادین
@adelehz
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
« رَبَّنَا وَلَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَةَ لَنَا بِهِ »
خدایا
آنچه را که طاقت آن نداریم بر دوش ما مگذار...
(بقره-۲۸۶)
شب زیبا
@adelehz
خدایا
آنچه را که طاقت آن نداریم بر دوش ما مگذار...
(بقره-۲۸۶)
شب زیبا
@adelehz
برای زیستن در شادی نیازی همیشگی به بودن بهترینها وجود ندارد.
گرچه بهترین ها دل انگیزترند اما همواره میسر نیستند.
اما هنر زندگی آن ست که بتوان بیشترین لذت را برد حتی وقتی زندگی کمترین مهربانی را نثارت میکند.
#عادله_زمانی
دلبرانه های پاییز
هانیه محمدی
ییلاق زشک ِمشهد
@adelehz
گرچه بهترین ها دل انگیزترند اما همواره میسر نیستند.
اما هنر زندگی آن ست که بتوان بیشترین لذت را برد حتی وقتی زندگی کمترین مهربانی را نثارت میکند.
#عادله_زمانی
دلبرانه های پاییز
هانیه محمدی
ییلاق زشک ِمشهد
@adelehz
دلبر اصطلاحی ست تشکیل شده از دو واژه دل و بر یعنی کسی که دل را برمیدارد ومی برد وخوب دل مثل کفش نیست که اگر کسی برد بتوانی یکی دیگر بخری.زندگی بی دلبر البته که سخت ست.
#عادله_زمانی
@adelehz
#عادله_زمانی
@adelehz
جانان
این پاییز هم میگذرد
و نه تو من را و نه من تورا پیدا نمی کنیم.
کسی چه میداند.شاید سهم مان از عشق خرمالوی نرسیده باشد...
#عادله_زمانی
دلبرانه های پاییز
مهرشاد بامدادیان
اصفهان
@adelehz
این پاییز هم میگذرد
و نه تو من را و نه من تورا پیدا نمی کنیم.
کسی چه میداند.شاید سهم مان از عشق خرمالوی نرسیده باشد...
#عادله_زمانی
دلبرانه های پاییز
مهرشاد بامدادیان
اصفهان
@adelehz
اگر از یک محکوم به اعدام یا کسی که فقط یک ماه فرصت زنده بودن دارد سوال کنی خواهد گفت وقتی به مرگ فکر میکند می اندیشد که مشکلات زندگی آن قدر ها هم که فکر میکرده سخت نبوده اند.زندگی و زیستن جادوی شیرینی ست که هیچکس دلش نمی خواهد به راحتی از دستش بدهد.خوشحال باش اگر یک صبح دیگر شانس زندگی داری...
#عادله_زمانی
دلبرانه های پاییز
سحر
@adelehz
#عادله_زمانی
دلبرانه های پاییز
سحر
@adelehz