مرسی که دلبرانه های پاییزی تون و برامون میفرستید 🍁
قلب وحس قشنگتون و کنار خودم حس میکنم
دوستای مهربونم😍❤️
ممنونم
@adelehz
قلب وحس قشنگتون و کنار خودم حس میکنم
دوستای مهربونم😍❤️
ممنونم
@adelehz
عشق
چون
خورشید ناگه سر کند
برشود تا آسمان غوغای او
مولانای جان
دلبرانه های پاییز
پریسا راغیان
امریکا
@adelehz
چون
خورشید ناگه سر کند
برشود تا آسمان غوغای او
مولانای جان
دلبرانه های پاییز
پریسا راغیان
امریکا
@adelehz
شب نگاهم که می کنی انگار
توی چشمم چراغ می افتد
آخرش من برات می میرم
صبر کن اتفاق می افتد...
@adelehz
شب زیبا
توی چشمم چراغ می افتد
آخرش من برات می میرم
صبر کن اتفاق می افتد...
@adelehz
شب زیبا
دلا چو غنجه شکایت ز کار بسته مکن
که باد صبح نسیم گره گشا آورد
حافظ
دلبرانه های پاییز
الهام
ونکوور کانادا
صبح به خیر ❤️
@adelehz
که باد صبح نسیم گره گشا آورد
حافظ
دلبرانه های پاییز
الهام
ونکوور کانادا
صبح به خیر ❤️
@adelehz
شب زودتر بخوابید
شام هم سبک بخورید که صبحِ زود با گرسنگی بیدار بشین
یعنی چی که من میل ندارم صبحونه بخورم؟
صبح شروع نمیشه مگر با صبحانه ی تازه و گرم😍
@adelehz
شام هم سبک بخورید که صبحِ زود با گرسنگی بیدار بشین
یعنی چی که من میل ندارم صبحونه بخورم؟
صبح شروع نمیشه مگر با صبحانه ی تازه و گرم😍
@adelehz
بخند
خورشید از شرقی ترین نقطه عالم
بر جهانم بتابد .
تو که خنده ات مفهوم خورشید ست.
#عادله_زمانی
@adelehz
خورشید از شرقی ترین نقطه عالم
بر جهانم بتابد .
تو که خنده ات مفهوم خورشید ست.
#عادله_زمانی
@adelehz
او گفت: «آدم سه جور است: مرد، نیمهمرد و هَپَلی هَپو و...»
و توضیح داد:
«هَپَلی هَپو کسی است که میگوید و کاری نمیکند. نیمهمرد کسی است که کاری میکند و میگوید. اما... مرد آن است که کاری میکند و نمیگوید.»
[محمود دولت آبادی]
@adelehz
و توضیح داد:
«هَپَلی هَپو کسی است که میگوید و کاری نمیکند. نیمهمرد کسی است که کاری میکند و میگوید. اما... مرد آن است که کاری میکند و نمیگوید.»
[محمود دولت آبادی]
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
باز باران با ترانه ...
امروز برایم از اولین بارانهای خزان نوشته بودید به یاد بارانهای خزانی سالهای بچگی ..
@adelehz
امروز برایم از اولین بارانهای خزان نوشته بودید به یاد بارانهای خزانی سالهای بچگی ..
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این داره میگه مولوی ؟؟🤔🤭
@adelehz
@adelehz
میپذیریم که عشق
چیز جالبی ست
اما همیشه اگر قرعه ی عشق به نامت بیفتد الزاما نباید خوشحال باشی.
همه ی عشقها راه ساز یا خوشبخت کننده نیستند.برعکس گاهی عشق همان درد بی درمانی ست که روزگاری بدخواهان کسی آرزو میکردند نصیب آدمی شود .
پس بگذار برایت آرزو کنم که دچار عشق شوی اما عشقی که آبادت کند نه ویرانت ...
#عادله_زمانی
@adelehz
چیز جالبی ست
اما همیشه اگر قرعه ی عشق به نامت بیفتد الزاما نباید خوشحال باشی.
همه ی عشقها راه ساز یا خوشبخت کننده نیستند.برعکس گاهی عشق همان درد بی درمانی ست که روزگاری بدخواهان کسی آرزو میکردند نصیب آدمی شود .
پس بگذار برایت آرزو کنم که دچار عشق شوی اما عشقی که آبادت کند نه ویرانت ...
#عادله_زمانی
@adelehz
دلم برای تو تنگ شده است
اما نمیدانم چهکار کنم
حال آدمی را دارم
که میخواهد به همسر مردهاش تلفن کند
اما میداند
در بهشت گوشیها را برنمیدارند...
رسول یونان
@adelehz
دلم برای تو تنگ شده است
اما نمیدانم چهکار کنم
حال آدمی را دارم
که میخواهد به همسر مردهاش تلفن کند
اما میداند
در بهشت گوشیها را برنمیدارند...
رسول یونان
@adelehz
خدای خوبم
نه ما یادمان می رود تو خدای مایی
نه تو مارا فراموش میکنی
همیشه بفکرت هستیم
و میدانیم توهم همیشه به فکرمان هستی حتی وقتهایی که خودمان بی خبریم
خودمان و عزیزانمان را بتو می سپاریم
به تو خدای خوب جوجه گنجشکها بچه خرگوشها و آهوبره ها ...
تو خدای مهربان ناتوانها و پناه بی پناهها
تو خدای خوب روزهای سخت و آسان...
محافظ مان باش ای بهترینِ حافظان
#عادله_زمانی
شب زیبا
@adelehz
نه ما یادمان می رود تو خدای مایی
نه تو مارا فراموش میکنی
همیشه بفکرت هستیم
و میدانیم توهم همیشه به فکرمان هستی حتی وقتهایی که خودمان بی خبریم
خودمان و عزیزانمان را بتو می سپاریم
به تو خدای خوب جوجه گنجشکها بچه خرگوشها و آهوبره ها ...
تو خدای مهربان ناتوانها و پناه بی پناهها
تو خدای خوب روزهای سخت و آسان...
محافظ مان باش ای بهترینِ حافظان
#عادله_زمانی
شب زیبا
@adelehz
"زنی کهگم کردم "
@adelehz
دیروز پریروز دادگاه یک پسرک هفده ساله بود. این بندهخدا چند ماه پیش، از خواب بیدار میشود و حس میکند دیگر تحمل این زندگی کوفتی را ندارد. حالا یا شکست عشقی خوردهبود یا هر درد بیدرمان دیگری که داشت، انقدر احساس بیچارگی و بدبختی کرد که تفنگ پدرش را برداشت و یک گلوله هم چپاند تویش و راهی مدرسه شد. شاهدها میگفتند که اول میخواست بقیه را بکشد، ولی بعد که یادش آمد یک فشنگ بیشتر ندارد احساس کرد کار عاقلانه این است که خودش را بکشد. آخر سر ولی بدون اینکه خون از دماغ کسی راه بیفتد قضیه ختم به خیر شد.
دیروز پریروز آدمهای توی دادگاه میخواستند سر در بیاورند که چطوری این آدمِ بیاعصاب، بی خیال شلیک کردن همان یک دانه گلولهاش شد. فیلمهای مداربستهی مدرسه را که دیدند، قاضی و متهم و شاهد و وکیل و نگهبان دادگاه از دیدن اتفاقی که افتاده بود شاخ در آوردند. بعد ماجرا را برای خبرنگارها تعریف کردند و آنها هم شاخ در آورند. خبرنگارها هم قضیه را برای مردم تعریف کردند و بخش قابل توجهی از مردم (از جمله خود من) همه با هم به صورت گروهی شاخ در آوردیم.
دوربین مداربسته یک لحظهی نفسگیر را نشان میداد که پسرکِ بیاعصاب و آقای "مربی" چشم توی چشم میشوند. مربی انگار نه انگار که این چیزی که دست پسرک است اسمش تفنگ باشد، پسرک را در آغوش میگیرد. مثل آدمی که بعد از صد سال توی یک عصر بارانی پاییزی معشوقش را کنار برج ایفل ببیند، با همان میزان عشق. بعد توی فیلم یک نفر با ترس و لرز میآید و تفنگ را میقاپد و فورا هم در میرود. مربی ولی انگار هنوز پسرک را سیر بغل نکرده. با اینکه دیگر تفنگی هم در کار نیست ولی مربی آغوشش را تنگتر می کند. صحنه که اولش شبیه فیلمهای جنایی بود یکهو میشود مثل سکانسهای فیلم تایتانیک قبل از برخورد کشتی با کوه یخ. بالاخره پسرک هم چشمش را میبندد و مربی را بغل میکند. جَک و رُز همینطوری که توی آغوش هم هستند، مظلوم و غریبانه قدم برمیدارند و یواشیواش از توی کادر خارج میشوند.
دیروز مربی آمده بود جلوی دوربین و از معجزهی "بغل کردن" میگفت. حرفش حرف حساب بود. آغوشی که به روی آدمها باز میشود واقعا هم پیغام امنیت است، پیام صلح. پرچم سفیدی که توی باد تکان میخورد و آدم میتواند با خیال راحت تفنگ را رها کند و یک دل سیر گریه. جان مطلب را حامد ابراهیمپور گفت، آنجایی که گفت:
بغلم کن... که جهان کوچک و غمگین نشود
بغلم کن... که خدا دورتر از این نشود..
👤مهدی معارف
@adelehz
دیروز پریروز آدمهای توی دادگاه میخواستند سر در بیاورند که چطوری این آدمِ بیاعصاب، بی خیال شلیک کردن همان یک دانه گلولهاش شد. فیلمهای مداربستهی مدرسه را که دیدند، قاضی و متهم و شاهد و وکیل و نگهبان دادگاه از دیدن اتفاقی که افتاده بود شاخ در آوردند. بعد ماجرا را برای خبرنگارها تعریف کردند و آنها هم شاخ در آورند. خبرنگارها هم قضیه را برای مردم تعریف کردند و بخش قابل توجهی از مردم (از جمله خود من) همه با هم به صورت گروهی شاخ در آوردیم.
دوربین مداربسته یک لحظهی نفسگیر را نشان میداد که پسرکِ بیاعصاب و آقای "مربی" چشم توی چشم میشوند. مربی انگار نه انگار که این چیزی که دست پسرک است اسمش تفنگ باشد، پسرک را در آغوش میگیرد. مثل آدمی که بعد از صد سال توی یک عصر بارانی پاییزی معشوقش را کنار برج ایفل ببیند، با همان میزان عشق. بعد توی فیلم یک نفر با ترس و لرز میآید و تفنگ را میقاپد و فورا هم در میرود. مربی ولی انگار هنوز پسرک را سیر بغل نکرده. با اینکه دیگر تفنگی هم در کار نیست ولی مربی آغوشش را تنگتر می کند. صحنه که اولش شبیه فیلمهای جنایی بود یکهو میشود مثل سکانسهای فیلم تایتانیک قبل از برخورد کشتی با کوه یخ. بالاخره پسرک هم چشمش را میبندد و مربی را بغل میکند. جَک و رُز همینطوری که توی آغوش هم هستند، مظلوم و غریبانه قدم برمیدارند و یواشیواش از توی کادر خارج میشوند.
دیروز مربی آمده بود جلوی دوربین و از معجزهی "بغل کردن" میگفت. حرفش حرف حساب بود. آغوشی که به روی آدمها باز میشود واقعا هم پیغام امنیت است، پیام صلح. پرچم سفیدی که توی باد تکان میخورد و آدم میتواند با خیال راحت تفنگ را رها کند و یک دل سیر گریه. جان مطلب را حامد ابراهیمپور گفت، آنجایی که گفت:
بغلم کن... که جهان کوچک و غمگین نشود
بغلم کن... که خدا دورتر از این نشود..
👤مهدی معارف
@adelehz