"زنی که‌گم کردم "
4.35K subscribers
10.4K photos
1.9K videos
11 files
464 links
برای نوشتن
که جهان از نوشتن زیباست
عادله زمانی
راه ارتباطی با من :
@Aydel70
Download Telegram
اول مهر خوشحال بودین یا ناراحت؟
anonymous poll

خوشحال بودم که میرفتم مدرسه ^_^ – 167
👍👍👍👍👍👍👍 75%

عزا میگرفتم :( – 57
👍👍 25%

👥 224 people voted so far. Poll closed.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پاییزتون مبارک 🍁🍂
غصه هاتون مثل برگ درخت در حال خشکیدن و ریختن 😊❤️
@adelehz
روز اول مهر کلاس اول
دقیقا همین شکلی بودم
شاید هم به مراتب بدتر 😁
@adelehz
بُگذاشتم، ای عزیزْ چون جان
دلْ نزدِ تو یادگار، رفتم.


عراقی
@adelehz
میخواستم در دریای چشمت غرق شوم..حقیقتش این ست که چشمانت دریا نداشت حتی برکه ای راکد هم نبود .
این من بودم که آنقدر غرق عشقت بودم که درون چشمت دنبال دریا بودم و در دستانت دنبال جنگلی سبز
غافل از اینکه تنها درون دلت بود که باید میگشتم آن هم دنبال کویری که هیچ گلی از عشق بر بسترش نمی روید...
#عادله_زمانی
@adelehz
از بهترین خوابهای که داشتم اونایی بود که خسته دراز کشیده بودم و مادرم چادرش رو میکشید روم تا بخوابم
از عطر چادرش مست میشدم
انگار یه واحد مورفین! به آدم تزریق کردن
کاش "ادکلن بوی مادر" داشتیم!
مادرهای ما از نسل مادرهایی هستند که تخت دونفره نداشتن اما شب سرشون رو با شریک زندگیشون ،روی یک متکا میذاشتن....عاشقانه هاشون رو جااااار نمیزدن .....مادرهای ما از نسل مادرهایی هستند که به تدریج قناعت وقانع بودن افتخار میکردند .......مادرهای ما یک میز پر از عطر ولاک و سرخاب وماتیک نداشتن اما بعد از حمام لپهاشون گل می انداخت و لباسهاشون بوی عطرِحنا و گلاب میداد ...........مادرهای ما با کم وزیادِ زندگی ساختن و دَم نزدن ...صبور بودن...
کیک تولدو کادو ولنتاین وسالگرد ازدواج نداشتن اما خنده هاشون عمیق واز ته دل بود .......
مادرهای ما هود و ماکروفرو ظرفشویی نداشتن اما خونه هاشون همیشه بوی تمیزی میداد .....عطر ِغذاشون تا سر کوچه میومد .....سبزی و نون تازشون همیشه تو سفره بود .....شیشه های ترشیشون روی طاقچه چیده بود ....
نگران مانیکور پدیکور ناخنهاشون نبودند با دستهاشون کتلت درست میکردند اونقدر خوشمزه که انگشتامون رو هم باهاش میخوردیم ......
مادرهای ما واقعی بودند ......
زنده هاشون موندگار
و رفته هاشون بهشتی ...

ناشناس
@adelehz
ما ترک سر بگفتیم، تا دردسر نباشد
غیر از خیال جانان، در جان و سر نباشد


شب خوش
@adelehz
میان رویش گلها در بهار و ریختن برگها در خزان جایی را برای خودت خالی بگذار
برای حال خودت و دل خودت برای رسیدن به آنچه که لایقش هستیرو آن نه الزاما ثروت قارون یا عمر نوح ست بلکه تنها آرامشی ست که سزاوارش هستی ..
#عادله_زمانی
@adelehz
توی بیمارستان فیروز آبادی دستیار دکتر مظفری بودم. روزی از روزها دکتر مظفری ناغافل صدایم کرد اتاق عمل و پیرمردی را نشان‌دادن که باید پایش را بعلت عفونت می بریدیم. دکتر گفت که اینبار من نظارت می کنم و شما عمل می کنید.
به مچ پای بیمار اشاره کردم که یعنی از اینجا قطع کنم و دکتر گفت: برو بالاتر...
بالای مچ را نشان دادم و دکتر گفت برو بالاتر... بالای زانو را نشان دادم و دکتر گفت برو بالاتر... تا اینکه وقتی به بالای ران رسیدم دکتر گفت که از اینجا ببر. عفونت از این جا بالاتر نرفته
لحن و عبارت " برو بالاتر " خاطره بسیار تلخی را در من زنده میكرد. خیلی تلخ.
دوران کودکی همزمان با اشغال ایران توسط متفقین در محله پامنار زندگی می کردیم. قحطی شده بود و گندم نایاب بود و نانوایی ها تعطیل. مردم ایران و تهران بشدت عذاب و گرسنگی می کشیدند که داستانش را همه میدانند. عده ای هم بودند که به هر قیمتی بود ارزاق شان را تهیه می کردند و عده ای از خدا بی خبر ھم بودند که با احتکار از گرسنگی مردم سودجویی می کردند.

شبی پدرم دستم را گرفت تا در خانه همسایه مان که دلال بود و گندم و جو می فروخت برویم و کمی از او گندم یا جو بخریم تا از گرسنگی نمیریم.
پدرم هر قیمتی که می گفت همسایه دلال ما با لحن خاصی می گفت: برو بالاتر... برو بالاتر..

بعد از به هوش آمدن پیرمرد برای دیدنش رفتم. چقدر آشنا بود. وقتی از حال و روزش پرسیدم گفت :
- بچه پامنار بودم.
گندم و جو می فروختم.خیلی سال پیش. قبل از اینکه در شاه عبدالعظیم ساکن بشم.

دیگر تحمل بقیه صحبت‌هایش را نداشتم. شناخته بودمش.
خود را به حیاط بیمارستان رساندم.

من باور داشتم که
از مکافات عمل غافل مشو
گندم از گندم بروید جو ز جو

اما به هیچ وجه انتظار نداشتم که چنین مکافاتی را به چشمم ببینم.

👤دکتر عبدالوهابی (استاد آناتومی دانشگاه تهران)

@adelehz
عصرای پاییز خیلی گنگن از خواب بیدار شدم خواب میدیدم بچه مدرسه ای هستم و چندروزه نرفتم مدرسه و کلی درس و مشق نخونده و انجام نداده ریخته رو سرم .
غم و استرس دو عالم رو دلم بود وقتی بیدار شدم
چی بود این مدرسه ...
@adelehz
به امدنهای بهاری نیست به نرفتن های پاییزی ست ...
#عادله_زمانی
@adelehz
چه خوبه که جز کودکی ما بودید اقای مجری
هنوز یاد مهربونی هاتون با کلاه قرمزی دل ما بچه های قدیم و گرم میکنه..
چقدر اون روزها شاد بودیم دلمون خوش بود به رسیدن کلاه قرمزی از شهرستان به تهران،انتهای خیابون الوند و استودیوم کودک پیش شما....
ما هنوزهم دلمون به همون کودکانه های ساده مون خوشه..
هرچند که حالا هر کدوم بچگی و دفن کردیم و داریم جوونی رو هم از دست میدیم...
یاد خاطرات خوشمون بخیر ...
#عادله_زمانی
@adelehz
اگه انتخابشو داشتم دوست داشتم این خانوم خرگوشه باشم .
با این دامن پر از پلیسه و چتر و سبد مچ دست
میرفتم تو جنگل تمشک جمع میکردم بعدم میومدم تو کلبه ی چوبیم برای بچه خرگوشا کیک تمشکی درست میکردم .
بعدم یه قهوه درست میکردم روی صندلی گهواره ایم مینشستم و به اواز کلاسیک یه خواننده قدیمی شهر خرگوشها گوش میدادم ...
چیه این زندگی ماشینی مون 😒
#عادله_زمانی
عکس از پیج سیمرغ ❤️
@adelehz
بغلم کن که جهان کوچک و غمگین نشود
بغلم کن که خدا دورتر از این نشود


👤 حامد ابراهیم‌پور


صبح تون پر از عشق ❤️
@adelehz
نون و پنیرچای شیرین های بچگی با انکه ساده بودند و ارزان
مزه ی بهشت میدادند.
هنوز بعد سالها نمیدانم اثر چه بود .
دل خوش مان یا شادی بی دلیل مان
اثر عشق مادر بود یا قناعت کودکانه مان ..
هرچه بود دیگر تکرار نشد...
#عادله_زمانی
@adelehz
برای کسایی مثل من که شیفته کتاب ملت عشق هستند حتی حرف ساختن سریال شمس تبریزی جذابه😍
@adelehz

عمر که بی عشق رفت

هیچ حسابش مگیر

مولانای جان

@adelehz
روزگاری من اگر دیوانه ات بودم گذشت
شمع بودی و من پروانه ات بودم گذشت
از می عشق تو دیگر نیستم سر مست و خوش
گر زمانی سر خوش از پیمانه ات بودم گذشت
@adelehz