حرف زدن کار خیلی سختی نیست، راستش را بخواهی بدانی حرف زدن در مورد دیگران در غیابشان که گاهی هم جنبه انتقادی داشته باشد آسان تر ست.یعنی اینکه بنشینی چیزهای منفی زندگی بقیه را بشماری و یا کارهای بدشان را سبک سنگین کنی و بگویی فلان کار را کرد که اینطور شد اصولا سخت نیست .چون در جایگاه طرف نیستی و فقط راحت حرفش را میزنی و خوب حالا در غیابش پیش کسی حرفی هم بزنی که زیاد مشکلی نخواهد داشت ...و ضرری هم به او نخواهد زد.
اما،اینجا یک چیزی ست که من و تو نمی دانیم شاید هم هنوز کسی به ما نگفته ست و شاید هم شنیده ایم و خواستیم توجه نکنیم .
وقتی مدام دیگران را نقد میکنیم هیچ ضرری به انها نمی رسانیم چون تمام ضررش متوجه خودمان خواهد شد .
چگونه؟خیلی آسان...
انرژی های منفی و زشتی که از بدگویی انها به وجود می اید در نزدیکترین جای ممکن فرود خواهد آمد و آن نزدیک ترین جای ممکن روح و ذهن و هاله ی زندگی پیرامون خود ماست .
اینطور میشود که کارها گره دار میشود و مشکلات پی هم جاری ...
و خودت هم نمیدانی اینهمه حال بد از کجا می ایند درحالی که خودت و خودت باعثش هستی ..
نمیخواهم بگویم شبیه کوزت زندگی کن سراسر گذشت و سکوت و مهربانی باش چون میدانم ادمیزاد صفحه ای ست که سیاه و سفید را باهم دارد و گل بی خار خداست.
اما میگویم نه بخاطر دیگری فقط به خاطر خودت و راه زندگیت دست از بدگویی راجع به دیگران بکش
همین...
#عادله_زمانی
@adelehz
اما،اینجا یک چیزی ست که من و تو نمی دانیم شاید هم هنوز کسی به ما نگفته ست و شاید هم شنیده ایم و خواستیم توجه نکنیم .
وقتی مدام دیگران را نقد میکنیم هیچ ضرری به انها نمی رسانیم چون تمام ضررش متوجه خودمان خواهد شد .
چگونه؟خیلی آسان...
انرژی های منفی و زشتی که از بدگویی انها به وجود می اید در نزدیکترین جای ممکن فرود خواهد آمد و آن نزدیک ترین جای ممکن روح و ذهن و هاله ی زندگی پیرامون خود ماست .
اینطور میشود که کارها گره دار میشود و مشکلات پی هم جاری ...
و خودت هم نمیدانی اینهمه حال بد از کجا می ایند درحالی که خودت و خودت باعثش هستی ..
نمیخواهم بگویم شبیه کوزت زندگی کن سراسر گذشت و سکوت و مهربانی باش چون میدانم ادمیزاد صفحه ای ست که سیاه و سفید را باهم دارد و گل بی خار خداست.
اما میگویم نه بخاطر دیگری فقط به خاطر خودت و راه زندگیت دست از بدگویی راجع به دیگران بکش
همین...
#عادله_زمانی
@adelehz
فردا دیر است...
امروزت را همین امروز، زندگی کن!
همین امروز لذتش را ببر،
و همین امروز برای آرزوهایت تلاش کن...
حسرت یعنی در گذشته جا ماندهای،
و نگرانی یعنی اسیرِ آیندهای شدهای که هنوز نرسیده و اتفاقاتی که هنوز نیفتاده!
آیندهای که شاید نرسد
و اتفاقاتی که شاید نیفتد!
بیخیالِ چیزهایی که نبودنِشان کیفیتِ بودنت را کم میکند
آرامش و لبخند را در آغوش بگیر و امروز را همان جوری که دوست داری زندگی کن...
@adelehz
امروزت را همین امروز، زندگی کن!
همین امروز لذتش را ببر،
و همین امروز برای آرزوهایت تلاش کن...
حسرت یعنی در گذشته جا ماندهای،
و نگرانی یعنی اسیرِ آیندهای شدهای که هنوز نرسیده و اتفاقاتی که هنوز نیفتاده!
آیندهای که شاید نرسد
و اتفاقاتی که شاید نیفتد!
بیخیالِ چیزهایی که نبودنِشان کیفیتِ بودنت را کم میکند
آرامش و لبخند را در آغوش بگیر و امروز را همان جوری که دوست داری زندگی کن...
@adelehz
در نيويورك، در ضيافت شامى كه به منظور جمعآورى كمك مالى براى
مدرسهاى مربوط به بچههاى داراى ناتوانى ذهنى بود، پدر يكى از بچهها
نطقى كرد كه هرگز براى شنوندگان آن فراموش نمىشود.
او با گريه گفت: «كمال، در بچه من «شايا» كجاست؟
هر چيزى كه خداوند مىآفريند كامل است، اما بچه من نمىتواند چيزهايى
را بفهمد كه بقيه بچهها مىتوانند. بچه من نمىتواند چهرهها و چيزهايى را
كه ديده، مثل بقيه بچهها به ياد بياورد. كمال خدا در مورد شايا كجاست؟»
افرادى كه در جمع بودند، با شنيدن اين جملات، شوكه و اندوهگين شدند...
پدر شايا ادامه داد: «به اعتقاد من، هنگامى كه خدا بچهاى شبيه شايا را به
دنيا مىآورد، كمال آن بچه را در روشى مىگذارد كه ديگران با او رفتار
مىكنند.» و سپس داستان زير را درباره شايا تعريف كرد:
«يك روز كه شايا و من در پارك قدم مىزديم، تعدادى بچه را ديديم كه
بيسبال بازى مىكردند. شايا پرسيد: بابا، به نظرت اونا منو بازى مىدن...؟
من مىدانستم كه پسرم بازى بلد نيست و احتمالا بچهها او را توى تيمشان
نمىخواهند؛ اما فهميدم كه اگر پسرم براى بازى پذيرفته شود، حس يكى
بودن با آن بچهها مىكند. پس به يكى از بچهها نزديك شدم و پرسيدم كه آيا
شايامىتواند بازى كند؟! آن بچه به همتيمىهايش نگاه كرد تا نظر آنها را
بخواهد، ولى جوابى نگرفت و خودش گفت: ما 6امتياز عقب هستيم و بازى
در رآند 9 است. فكر مىكنم اون بتونه در تيم ما باشه.
در نهايت تعجب، چوب بيسبال را به شايا دادند! همه مىدانستند كه اين
غيرممكن است؛ زيرا شايا حتى بلد نيست كه چطور چوب را بگيرد! اما
همين كه شايا براى زدن ضربه رفت، توپگير چند قدمى نزديك شد تا توپ
را خيلى آرام بندازد كه شايا حداقل بتواند ضربه آرامى به آن بزند. اوّلين
توپى كه پرتاب شد، شايا ناشيانه زد و از دست داد!
يكى از همتيمىهاى شايا نزديك شد و دوتايى چوب را گرفتند و روبهروى
پرتابكن ايستادند. توپگير دوباره چند قدمى جلو آمد و آرام توپ را
انداخت. شايا و همتيميش، ضربه آرامى زدند و توپ نزديك توپگير افتاد؛
توپگير، توپ را برداشت و مىتوانست به اوّلين نفر تيمش بدهد و شايا بايد
بيرون مىرفت و بازى تمام مىشد. اما به جاى اين كار، او توپ را جايى
دور از نفر اوّل تيمش انداخت و همه داد زدند: شايا، برو به خط اوّل، برو
به خط اوّل!!! تا به حال شايا به خط اوّل ندويده بود!
شايا هيجانزده و با شوق، خط عرضى را با شتاب دويد. وقتى كه شايا به
خط اوّل رسيد، بازيكنى كه آنجا بود مىتوانست توپ را جايى پرتاب كند
كه امتياز بگيرد و شايا از زمين بيرون برود، ولى فهميد كه چرا توپگير،
توپ را آنجا انداخته است. توپ را بلند، آنطرف خط سوم پرت كرد و همه
داد زدند: بدو به خط 2، بدو به خط 2!
شايا به سمت خط دوم دويد. در اين هنگام بقيه بچهها در خط خانه
هيجانزده و مشتاق، حلقه زده بودند...همين كه شايا به خط دوم رسيد، همه
داد زدند: برو به 3!!! وقتى به 3 رسيد، افراد هر دو تيم دنبالش دويدند و
فرياد زدند: شايا، برو به خط خانه...! شايا به خط خانه دويد و همه 18
بازيكن، شايا را مثل يك قهرمان روى دوششان گرفتند
مانند اينكه او يك ضربه خيلى عالى زده و كل تيم برنده شده باشد...»
پدر شايا در حالى كه اشك در چشمانش بود، گفت: «آن 18 پسر به كمال
رسيدند.»
اين داستان را تعميم بدهيم به خودمان و همه كسانى كه با آنها زندگى
مىكنيم. هيچكدام ما كامل نيستيم و جايى از وجودمان ناتوانىهايى داريم،
اطرافيان ما هم همينطورند.
بياييد با آرامش، از ناتوانىهاى اطرافيانمان بگذريم و همديگر را به خاطر
نقصهايمان خُرد نكنيم؛ بلكه با عشق، هم خودمان را به سمت بزرگى و
كمال ببريم و هم اطرافيانمان را.
«آسمان فرصت پرواز بلندیست
قصه اين است چه اندازه كبوتر باشى.»
تا هنگامى كه انسان كليه ی موجودات زنده را در دايره مهربانی و شفقت
خود وارد نكند، به آرامش حقيقى نخواهد رسید.
مردم را آزار نده، مهربان باش تا به کمال واقعی برسی❤️
#ناشناس
@adelehz
مدرسهاى مربوط به بچههاى داراى ناتوانى ذهنى بود، پدر يكى از بچهها
نطقى كرد كه هرگز براى شنوندگان آن فراموش نمىشود.
او با گريه گفت: «كمال، در بچه من «شايا» كجاست؟
هر چيزى كه خداوند مىآفريند كامل است، اما بچه من نمىتواند چيزهايى
را بفهمد كه بقيه بچهها مىتوانند. بچه من نمىتواند چهرهها و چيزهايى را
كه ديده، مثل بقيه بچهها به ياد بياورد. كمال خدا در مورد شايا كجاست؟»
افرادى كه در جمع بودند، با شنيدن اين جملات، شوكه و اندوهگين شدند...
پدر شايا ادامه داد: «به اعتقاد من، هنگامى كه خدا بچهاى شبيه شايا را به
دنيا مىآورد، كمال آن بچه را در روشى مىگذارد كه ديگران با او رفتار
مىكنند.» و سپس داستان زير را درباره شايا تعريف كرد:
«يك روز كه شايا و من در پارك قدم مىزديم، تعدادى بچه را ديديم كه
بيسبال بازى مىكردند. شايا پرسيد: بابا، به نظرت اونا منو بازى مىدن...؟
من مىدانستم كه پسرم بازى بلد نيست و احتمالا بچهها او را توى تيمشان
نمىخواهند؛ اما فهميدم كه اگر پسرم براى بازى پذيرفته شود، حس يكى
بودن با آن بچهها مىكند. پس به يكى از بچهها نزديك شدم و پرسيدم كه آيا
شايامىتواند بازى كند؟! آن بچه به همتيمىهايش نگاه كرد تا نظر آنها را
بخواهد، ولى جوابى نگرفت و خودش گفت: ما 6امتياز عقب هستيم و بازى
در رآند 9 است. فكر مىكنم اون بتونه در تيم ما باشه.
در نهايت تعجب، چوب بيسبال را به شايا دادند! همه مىدانستند كه اين
غيرممكن است؛ زيرا شايا حتى بلد نيست كه چطور چوب را بگيرد! اما
همين كه شايا براى زدن ضربه رفت، توپگير چند قدمى نزديك شد تا توپ
را خيلى آرام بندازد كه شايا حداقل بتواند ضربه آرامى به آن بزند. اوّلين
توپى كه پرتاب شد، شايا ناشيانه زد و از دست داد!
يكى از همتيمىهاى شايا نزديك شد و دوتايى چوب را گرفتند و روبهروى
پرتابكن ايستادند. توپگير دوباره چند قدمى جلو آمد و آرام توپ را
انداخت. شايا و همتيميش، ضربه آرامى زدند و توپ نزديك توپگير افتاد؛
توپگير، توپ را برداشت و مىتوانست به اوّلين نفر تيمش بدهد و شايا بايد
بيرون مىرفت و بازى تمام مىشد. اما به جاى اين كار، او توپ را جايى
دور از نفر اوّل تيمش انداخت و همه داد زدند: شايا، برو به خط اوّل، برو
به خط اوّل!!! تا به حال شايا به خط اوّل ندويده بود!
شايا هيجانزده و با شوق، خط عرضى را با شتاب دويد. وقتى كه شايا به
خط اوّل رسيد، بازيكنى كه آنجا بود مىتوانست توپ را جايى پرتاب كند
كه امتياز بگيرد و شايا از زمين بيرون برود، ولى فهميد كه چرا توپگير،
توپ را آنجا انداخته است. توپ را بلند، آنطرف خط سوم پرت كرد و همه
داد زدند: بدو به خط 2، بدو به خط 2!
شايا به سمت خط دوم دويد. در اين هنگام بقيه بچهها در خط خانه
هيجانزده و مشتاق، حلقه زده بودند...همين كه شايا به خط دوم رسيد، همه
داد زدند: برو به 3!!! وقتى به 3 رسيد، افراد هر دو تيم دنبالش دويدند و
فرياد زدند: شايا، برو به خط خانه...! شايا به خط خانه دويد و همه 18
بازيكن، شايا را مثل يك قهرمان روى دوششان گرفتند
مانند اينكه او يك ضربه خيلى عالى زده و كل تيم برنده شده باشد...»
پدر شايا در حالى كه اشك در چشمانش بود، گفت: «آن 18 پسر به كمال
رسيدند.»
اين داستان را تعميم بدهيم به خودمان و همه كسانى كه با آنها زندگى
مىكنيم. هيچكدام ما كامل نيستيم و جايى از وجودمان ناتوانىهايى داريم،
اطرافيان ما هم همينطورند.
بياييد با آرامش، از ناتوانىهاى اطرافيانمان بگذريم و همديگر را به خاطر
نقصهايمان خُرد نكنيم؛ بلكه با عشق، هم خودمان را به سمت بزرگى و
كمال ببريم و هم اطرافيانمان را.
«آسمان فرصت پرواز بلندیست
قصه اين است چه اندازه كبوتر باشى.»
تا هنگامى كه انسان كليه ی موجودات زنده را در دايره مهربانی و شفقت
خود وارد نكند، به آرامش حقيقى نخواهد رسید.
مردم را آزار نده، مهربان باش تا به کمال واقعی برسی❤️
#ناشناس
@adelehz
او خودش را شمس تبریزی معرفی کرد.
درویشی سرگردان که برای یافتنِ خدا تمام عالم را زیر پا گذاشته بود.
از او پرسیدم :
آیا توانستی خدا را بیابی ؟
چهره اش گرفته شد و گفت :
البته ! او تمام مدت همراه من بود ...
الیف شافاک
ملت عشق
@adelehz
درویشی سرگردان که برای یافتنِ خدا تمام عالم را زیر پا گذاشته بود.
از او پرسیدم :
آیا توانستی خدا را بیابی ؟
چهره اش گرفته شد و گفت :
البته ! او تمام مدت همراه من بود ...
الیف شافاک
ملت عشق
@adelehz
داشتم با خودم فکر میکردم اگر آلزایمر بگیرم چه خواهد شد؟
قصه ی به غایت دردناکی خواهد بود .تصورش هم البته که غم انگیز ست
میدانی به این فکر میکردم که اگر آلزایمر داشته باشم کم کم خیلی چیزها را از یاد خواهم برد .چیزهایی که مفهوم زندگیم بودند .
مثلا که یادم برود صبحها برای اعضای خانواده ام به روال همیشه آیت الکرسی بخوانم اصلا ایت الکرسی را فراموش کنم ...
یا اینکه کم کم یادم برود چطور میشود یک قوری چای خوب دم کشیده درست کرد یا مثلا اینکه اصلا بیاد نیاورم که چطور میتوانم پلو مرغهای خاص و پر ادویه ام را درست کنم.
یادم برود در جواب کسی که میپرسد چه خوانده ای چه جوابی بدهم .
و هیچکدام از خاطرات دانشگاه و دوستان به شدت قدیمی ام را بیاد نیاورم.
یادم نیاید کدام فصل را دوست دارم و اصلا کسی را بیاد نیاورم که بخواهم دلتنگش شوم ...
مادرم و خنده هایش را نشناسم و اگر پدرم ازمن بپرسد بابا چه بستنی میخوری نه مفهوم بابا را بفهمم و نه بستنی ...
بغض گلوی آدم را میگیرد وقتی به این فکر کند که ممکن ست روزی بیاید که حتی نام عزیزترین هایش را بیاد نیاورد چه برسد به خنده ها و گریه ها و عاشقانه هایی که با انها داشته ست .
اینکه به مادرت به پدرت همسرت و یا فرزندت نگاه کنی و جز غریبه ای نبینی قطعا آن قدر تلخ ست که حتی بیاد آوردنش بتواند راه گلو را ببندد.
میخواهم بدانی زندگی ما نه به موفقیتها و رسیدنها که به همین داشته های حتی گاهی محدودمان ست .
به این فکر کن که الزایمر میتواند چه چیزهایی را از تو بگیرد وقتی بشماری شان خواهی دید چقدر ثروتمندی و چقدر چیزهایی داری که از دست دادنشان مفهوم و معنایت را ضرب صفر خواهد کرد...
همین
#عادله_زمانی
@adelehz
قصه ی به غایت دردناکی خواهد بود .تصورش هم البته که غم انگیز ست
میدانی به این فکر میکردم که اگر آلزایمر داشته باشم کم کم خیلی چیزها را از یاد خواهم برد .چیزهایی که مفهوم زندگیم بودند .
مثلا که یادم برود صبحها برای اعضای خانواده ام به روال همیشه آیت الکرسی بخوانم اصلا ایت الکرسی را فراموش کنم ...
یا اینکه کم کم یادم برود چطور میشود یک قوری چای خوب دم کشیده درست کرد یا مثلا اینکه اصلا بیاد نیاورم که چطور میتوانم پلو مرغهای خاص و پر ادویه ام را درست کنم.
یادم برود در جواب کسی که میپرسد چه خوانده ای چه جوابی بدهم .
و هیچکدام از خاطرات دانشگاه و دوستان به شدت قدیمی ام را بیاد نیاورم.
یادم نیاید کدام فصل را دوست دارم و اصلا کسی را بیاد نیاورم که بخواهم دلتنگش شوم ...
مادرم و خنده هایش را نشناسم و اگر پدرم ازمن بپرسد بابا چه بستنی میخوری نه مفهوم بابا را بفهمم و نه بستنی ...
بغض گلوی آدم را میگیرد وقتی به این فکر کند که ممکن ست روزی بیاید که حتی نام عزیزترین هایش را بیاد نیاورد چه برسد به خنده ها و گریه ها و عاشقانه هایی که با انها داشته ست .
اینکه به مادرت به پدرت همسرت و یا فرزندت نگاه کنی و جز غریبه ای نبینی قطعا آن قدر تلخ ست که حتی بیاد آوردنش بتواند راه گلو را ببندد.
میخواهم بدانی زندگی ما نه به موفقیتها و رسیدنها که به همین داشته های حتی گاهی محدودمان ست .
به این فکر کن که الزایمر میتواند چه چیزهایی را از تو بگیرد وقتی بشماری شان خواهی دید چقدر ثروتمندی و چقدر چیزهایی داری که از دست دادنشان مفهوم و معنایت را ضرب صفر خواهد کرد...
همین
#عادله_زمانی
@adelehz
مدتی شانس کار کردن با کودکان کم توان ذهنی از جمله کودکان سندروم داون را داشتم .
شاید راجع به عقب ماندگی ذهنی یا سندروم داون چیزی بدانید ولیکن هدفم توضیح علمی نیست و بحث علمی هم در حوصله ی نوشته من نمیگنجد.
این کودکان معمولا عمر خیلی بلندی ندارند و به خاطر نارسایی ها مختلف گاهی دچار بیمارهای جسمی چون بیماری های قلبی کلیوی و ...توامان با عقب ماندگی ذهنی شان هستند.
در محل کارم دخترک 6ساله ای بود به اسم سوگل ...سوگل فرزند دو معلم و مبتلا به سندروم داون بود .هر صبح که به کلینیک می رسید از دم در بلند فریاد می زد سلام خانوووم زمانی
و بعد بی توجه به ایستادن ، نشستن خنده یا اخمت جلو می آمد و بغلت میکرد ^_^
سوگل همیشه مرتب بود و بوی خوب عطر میداد.
در مدتی که با سوگل کار کردم میتوانم بگویم آرام ترین حس آرامش دنیا را حس کردم ...
با این فرشته ی کوچک فقط آرامش در اتاق حاکم بود .در دلم اسمش را بغل نرم خوشبو گذاشته بودم ...مثل یک کودک چندماهه نرم و غرق آرامش بود .
روزهایی بود که سردرگم و کلافه بودم بیرون از محل کارم درگیر موضوعاتی بودم که توان فرسا شده بود.
یک روز ناگهان وسط کار کردن با سوگل گفتم :سوگل بنظرت درست میشه؟ نپرسید چی؟ فقط گفت هووم آره درست میشه غصه نخور ...
وبعدها واقعا کارهایم درست شد خدا صدای سوگل را شنیده بود...
آن لحظه حس کردم چقدر سوگل برای خانه اش برای خانواده اش و برای این جامعه نعمت ست..
چقدر خداوند این دخترک نرم و خوشبو را دوست داشته ست ...
چقدر سوگلها در این دنیای پر از سیاهی سپیدند ...
راستش بعدها کارم را تغییر دادم پدر و مادر سوگل نتوانستند از کارشان به شهر ما منتقل شوند و سوگل با خانواده اش به شهر پدری اش برگشت ..
دیگر اطلاعی از او ندارم فقط میدانم خداوند فرشته هایش را اینطور تصویر میکند...
مهربان،خوشبو،مایه آرامش و دل نواز
مثل سوگل قصه ی ما ...
#عادله_زمانی
@adelehz
شاید راجع به عقب ماندگی ذهنی یا سندروم داون چیزی بدانید ولیکن هدفم توضیح علمی نیست و بحث علمی هم در حوصله ی نوشته من نمیگنجد.
این کودکان معمولا عمر خیلی بلندی ندارند و به خاطر نارسایی ها مختلف گاهی دچار بیمارهای جسمی چون بیماری های قلبی کلیوی و ...توامان با عقب ماندگی ذهنی شان هستند.
در محل کارم دخترک 6ساله ای بود به اسم سوگل ...سوگل فرزند دو معلم و مبتلا به سندروم داون بود .هر صبح که به کلینیک می رسید از دم در بلند فریاد می زد سلام خانوووم زمانی
و بعد بی توجه به ایستادن ، نشستن خنده یا اخمت جلو می آمد و بغلت میکرد ^_^
سوگل همیشه مرتب بود و بوی خوب عطر میداد.
در مدتی که با سوگل کار کردم میتوانم بگویم آرام ترین حس آرامش دنیا را حس کردم ...
با این فرشته ی کوچک فقط آرامش در اتاق حاکم بود .در دلم اسمش را بغل نرم خوشبو گذاشته بودم ...مثل یک کودک چندماهه نرم و غرق آرامش بود .
روزهایی بود که سردرگم و کلافه بودم بیرون از محل کارم درگیر موضوعاتی بودم که توان فرسا شده بود.
یک روز ناگهان وسط کار کردن با سوگل گفتم :سوگل بنظرت درست میشه؟ نپرسید چی؟ فقط گفت هووم آره درست میشه غصه نخور ...
وبعدها واقعا کارهایم درست شد خدا صدای سوگل را شنیده بود...
آن لحظه حس کردم چقدر سوگل برای خانه اش برای خانواده اش و برای این جامعه نعمت ست..
چقدر خداوند این دخترک نرم و خوشبو را دوست داشته ست ...
چقدر سوگلها در این دنیای پر از سیاهی سپیدند ...
راستش بعدها کارم را تغییر دادم پدر و مادر سوگل نتوانستند از کارشان به شهر ما منتقل شوند و سوگل با خانواده اش به شهر پدری اش برگشت ..
دیگر اطلاعی از او ندارم فقط میدانم خداوند فرشته هایش را اینطور تصویر میکند...
مهربان،خوشبو،مایه آرامش و دل نواز
مثل سوگل قصه ی ما ...
#عادله_زمانی
@adelehz
"لا تقسوا علی أنثی إلا فی عناقها..."
به زن سَخت نگیرید،
مگر به هنگام ِ دَر آغوش کشیدنش...
محمود درویش
🧿 @adelehz
به زن سَخت نگیرید،
مگر به هنگام ِ دَر آغوش کشیدنش...
محمود درویش
🧿 @adelehz
۱۳ تغییری که برای داشتن زندگی موفق ،باید پس از ۳۰ سالگی در خود ایجاد کنید❤️
سم والتون کمپانی بزرگ والمارت را در سن ۴۴ سالگی تاسیس کرد و جولیا چایلد اولین کتاب آشپزی خود را در سن ۶۰ سالگی منتشر نمود پس فکر نکنید که با عبور از سن ۳۰ سالگی دیگر همه چیز برای آینده شما شکل گرفته زیرا هنوز راه زیادی در پیش دارید. اگر به تازگی به ۳۰ سالگی رسیده اید کارهایی که در دهه چهارم زندگی خود انجام می دهید نقش مهمی در آینده شما خواهد داشت
۱- از سیگار کشیدن دست بکشید
تحقیقات نشان می دهد افرادی که پیش از سن ۴۰ سالگی از کشیدن سیگار دست می کشند با ۹۰ درصد خطر مرگ کمتری نسبت به کسانی که پس از این سن نیز به سیگار کشیدن ادامه می دهند مواجه خواهند شد.
۲- هر روز رأس یک ساعت به رختخواب بروید و بیدار شوید
کارشناسان بر این باورند که اگر حتی برای چند روز نیز بیشتر از همیشه بخوابید، ریسک تنظیم مجدد ساعت بدن شما و تغییر سیکل آن بالا خواهد رفت و بدین ترتیب در ساعات آینده روز احساس خستگی خواهید کرد. با تبعیت از یک برنامه منظم و روتین به رختخواب رفتن و بیدار شدن، از یک عمر مشکلات مربوط به خواب جلوگیری کنید.
۳- ورزش کردن به صورت مرتب را آغاز کنید
بعد از ۳۰ سالگی تا جایی که می توانید فعالیت بدنی داشته باشید. مهم نیست که این کار پیاده روی، دوچرخه سواری، دویدن، وزنه برداری کردن، کوهنوردی یا شنا باشد. پس از ۳۰ سالگی، بدن رفته رفته توده ماهیچه های خود را از دست می دهد به همین دلیل ورزش کردن پس از این سن بسیار اهمیت دارد
۴- شروع به پس انداز کنید
شروع کردن زودهنگام پس انداز کردن پول بدین معنی است که زمان بیشتری برای پس انداز کردن در اختیار دارد.
۵- رویای زندگیتان را دنبال کنید
دنبال کردن رویاهای زندگیتان را به تاخیر نیندازید. می خواهید خانه بخرید؟ بچه داشته باشید؟ کتاب بنویسید؟ یکی از این اهداف را انتخاب کرده و برای رسیدن به آن تلاش کنید. به خود بگویید که از الان تا پایان سال برای رسیدن به این هدف خاص چه کارهایی می توانم انجام دهم و دست به کار شوید.
۶- از چیزهایی که دارید لذت ببرید
مطالعات روانشناسان نشان داده زوجینی که از یکدیگر و تلاش هایشان تشکرهای ساده و معمولی داشته اند شانس بیشتری برای داشتن زندگی شاد و ماندن در کنار هم داشته اند.
۷- سعی نکنید همه را راضی نگه دارید
بعد از ۳۰ سالگی دیگر لازم نیست به دنبال راضی نگه داشتن همه از خود باشید. در این برهه از زندگی بهتر است با دقت بیشتری در انتخاب دوستان و روابط تان دقت کنید. در واقع لازم نیست با افرادی که با شما رفتار خوبی ندارند مهربان باشید. چه سعی کنید تعداد دوستان خود در فیسبوک را به کمتر از ۵۰ نفر برسانید و چه تصمیم بگیرید وقت بیشتری را با افرادی که شما را شاد می کنند بگذرانید، بسیار مهم است که روی زمان و انرژی خود با دقت و هوشمندی بیشتری سرمایه گذاری نمایید.
۸- از مقایسه کردن خود با دیگران دست بکشید
مقایسه کردن خود با دیگران می تواند از قابلیت تولید شما بکاهد. این تاثیر منفی بدان دلیل ایجاد می شود که دیگران شادتر و دارای مشکلات کمتر از آنچه که در واقع هست به نظر می رسند.
۹- به خاطر اشتباهاتتان خود را ببخشید
خودتان را به خاطر اشتباهاتی که در گذشته کرده اید ببخشید. همه ما اشتباه می کنیم. روی اشتباهات گذشته تمرکز نکنید، از آن ها درس بگیرید، فراموششان کرده و به سمت جلو حرکت کنید
۱۰- ارزش های خود را تعریف کنید
اجازه ندهید دیگران شادی و موفقیت را برای شما تعریف کنند. مهم ترین موضوع در این مرحله از زندگی روشن کردن اولویت های واقعی شماست
۱۱- مطالعه کردن به مدت یک ساعت در روز را آغاز کنید
سعی کنید روزی یک ساعت مطالعه داشته باشید. در پایان سال ۱۵ روز تمام را به خواندن کتاب اختصاص داده اید.
۱۲- تمیزکاری را شروع کنید
داشتن یک سبک زندگی مینیمالیستی همه چیز را بهتر خواهد کرد.کار را با مرتب کردن شروع کنید و تنها وسایلی را نگه دارید که در شما شادی ایجاد می کنند و بقیه چیزها را دور بیندازید یا از دید خود دور کنید.
۱۳- از قضاوت کردن دیگران دست بکشید
اگر شما نیز زیر ذره بین دیگران قرار می داشتید بدون شک احساس خوبی پیدا نمی کردید. هر یک از ما اشتباهات و نقطه ضعف های خاص خودمان را داریم. سعی کنید مهربان و فروتن باشید.زندگی دیگران به ما ربطی ندارد.
مترجم:
حسین علی پناهی
🧿 @adelehz
سم والتون کمپانی بزرگ والمارت را در سن ۴۴ سالگی تاسیس کرد و جولیا چایلد اولین کتاب آشپزی خود را در سن ۶۰ سالگی منتشر نمود پس فکر نکنید که با عبور از سن ۳۰ سالگی دیگر همه چیز برای آینده شما شکل گرفته زیرا هنوز راه زیادی در پیش دارید. اگر به تازگی به ۳۰ سالگی رسیده اید کارهایی که در دهه چهارم زندگی خود انجام می دهید نقش مهمی در آینده شما خواهد داشت
۱- از سیگار کشیدن دست بکشید
تحقیقات نشان می دهد افرادی که پیش از سن ۴۰ سالگی از کشیدن سیگار دست می کشند با ۹۰ درصد خطر مرگ کمتری نسبت به کسانی که پس از این سن نیز به سیگار کشیدن ادامه می دهند مواجه خواهند شد.
۲- هر روز رأس یک ساعت به رختخواب بروید و بیدار شوید
کارشناسان بر این باورند که اگر حتی برای چند روز نیز بیشتر از همیشه بخوابید، ریسک تنظیم مجدد ساعت بدن شما و تغییر سیکل آن بالا خواهد رفت و بدین ترتیب در ساعات آینده روز احساس خستگی خواهید کرد. با تبعیت از یک برنامه منظم و روتین به رختخواب رفتن و بیدار شدن، از یک عمر مشکلات مربوط به خواب جلوگیری کنید.
۳- ورزش کردن به صورت مرتب را آغاز کنید
بعد از ۳۰ سالگی تا جایی که می توانید فعالیت بدنی داشته باشید. مهم نیست که این کار پیاده روی، دوچرخه سواری، دویدن، وزنه برداری کردن، کوهنوردی یا شنا باشد. پس از ۳۰ سالگی، بدن رفته رفته توده ماهیچه های خود را از دست می دهد به همین دلیل ورزش کردن پس از این سن بسیار اهمیت دارد
۴- شروع به پس انداز کنید
شروع کردن زودهنگام پس انداز کردن پول بدین معنی است که زمان بیشتری برای پس انداز کردن در اختیار دارد.
۵- رویای زندگیتان را دنبال کنید
دنبال کردن رویاهای زندگیتان را به تاخیر نیندازید. می خواهید خانه بخرید؟ بچه داشته باشید؟ کتاب بنویسید؟ یکی از این اهداف را انتخاب کرده و برای رسیدن به آن تلاش کنید. به خود بگویید که از الان تا پایان سال برای رسیدن به این هدف خاص چه کارهایی می توانم انجام دهم و دست به کار شوید.
۶- از چیزهایی که دارید لذت ببرید
مطالعات روانشناسان نشان داده زوجینی که از یکدیگر و تلاش هایشان تشکرهای ساده و معمولی داشته اند شانس بیشتری برای داشتن زندگی شاد و ماندن در کنار هم داشته اند.
۷- سعی نکنید همه را راضی نگه دارید
بعد از ۳۰ سالگی دیگر لازم نیست به دنبال راضی نگه داشتن همه از خود باشید. در این برهه از زندگی بهتر است با دقت بیشتری در انتخاب دوستان و روابط تان دقت کنید. در واقع لازم نیست با افرادی که با شما رفتار خوبی ندارند مهربان باشید. چه سعی کنید تعداد دوستان خود در فیسبوک را به کمتر از ۵۰ نفر برسانید و چه تصمیم بگیرید وقت بیشتری را با افرادی که شما را شاد می کنند بگذرانید، بسیار مهم است که روی زمان و انرژی خود با دقت و هوشمندی بیشتری سرمایه گذاری نمایید.
۸- از مقایسه کردن خود با دیگران دست بکشید
مقایسه کردن خود با دیگران می تواند از قابلیت تولید شما بکاهد. این تاثیر منفی بدان دلیل ایجاد می شود که دیگران شادتر و دارای مشکلات کمتر از آنچه که در واقع هست به نظر می رسند.
۹- به خاطر اشتباهاتتان خود را ببخشید
خودتان را به خاطر اشتباهاتی که در گذشته کرده اید ببخشید. همه ما اشتباه می کنیم. روی اشتباهات گذشته تمرکز نکنید، از آن ها درس بگیرید، فراموششان کرده و به سمت جلو حرکت کنید
۱۰- ارزش های خود را تعریف کنید
اجازه ندهید دیگران شادی و موفقیت را برای شما تعریف کنند. مهم ترین موضوع در این مرحله از زندگی روشن کردن اولویت های واقعی شماست
۱۱- مطالعه کردن به مدت یک ساعت در روز را آغاز کنید
سعی کنید روزی یک ساعت مطالعه داشته باشید. در پایان سال ۱۵ روز تمام را به خواندن کتاب اختصاص داده اید.
۱۲- تمیزکاری را شروع کنید
داشتن یک سبک زندگی مینیمالیستی همه چیز را بهتر خواهد کرد.کار را با مرتب کردن شروع کنید و تنها وسایلی را نگه دارید که در شما شادی ایجاد می کنند و بقیه چیزها را دور بیندازید یا از دید خود دور کنید.
۱۳- از قضاوت کردن دیگران دست بکشید
اگر شما نیز زیر ذره بین دیگران قرار می داشتید بدون شک احساس خوبی پیدا نمی کردید. هر یک از ما اشتباهات و نقطه ضعف های خاص خودمان را داریم. سعی کنید مهربان و فروتن باشید.زندگی دیگران به ما ربطی ندارد.
مترجم:
حسین علی پناهی
🧿 @adelehz