"زنی که‌گم کردم "
4.43K subscribers
10.4K photos
1.9K videos
11 files
464 links
برای نوشتن
که جهان از نوشتن زیباست
عادله زمانی
راه ارتباطی با من :
@Aydel70
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نیاید روزی که به شروع کردن روزها بدون تو عادت کرده باشم.
بخند و بتاب و آغاز کن صبحم را...
#عادله_زمانی

@adelehz
بسی گفتند: دل از عشق برگیر
که نیرنگ است و افسون است و جادوست!ولی ما دل به او بستیم و دیدیم،
که این زهر است
اما نوشداروست...

فریدون مشیری
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نفرت خیلی سنگینه
رها کن بره....
@adelehz
کدو نشین نباش
در هر کدوی قلقله زنی پیرزنی اسیر است
پیرزنی که وقتی دختری کوچک بود رفت و در کدو نشست و دیگر هیچ وقت بیرون نیامد

زیرا که جهان بیرون از کدو، پر بود از گرگ و پلنگ و شیر و روباه گرسنه که می خواستند او را بدرند و بخورند.
کدونشینی شاید امنیت بیاورد اما هرگز عز‌ّت نمی آورد.

هر زنی روزی باید خودش از کدوی خویش بیرون بیاید؛ پیش از آنکه کدو بشکند و پیش از آنکه گرگ بگوید:
های پیرزن! من صدای تو را شناختم ،بیا بیرون.

هر زنی باید رو به روی گرگش بایستد و به چشم های او خیره شود و به او بگوید:
من دارم از این راه می روم
و وقتی هم برگشتم نه چاق می شوم و نه چله
و نه به تو اجازه می دهم که مرا بخوری
از سر راه من برووو کنار .

عرفان نظرآهاری
@adelehz

‌بنواز مرا که بی تو برخاست

چون چنگ ز هر رگم فغانی

عطار

@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یک روز تابستانی دیدمت
میان همهمه ی یک خیابان شلوغ خجل بودی اندکی کم حرف
کارت داشتم .با دقت به حرفهایم گوش میدادی میان حرفهایم مرتب فامیلت را صدا میزدم .اقای فلانی اینطور نشود آقای فلانی ان طور نشود لطفا اینطور این کار پیش برود و...
اقای فلانی من در سکوت به حرفهایم گوش میداد.
تو مرا نمیشناختی نمیدانستی میان حرف زدن عادت دارم گاهی یک حرف خنده دار بزنم و ارام بزنم زیر خنده با خنده ام توام میخندیدی...
گرم بود تابستان بود بااینکه عصر تابستانی بود اما کمی هوا خنک تر بود اواخر تابستان خورشید دیگر قدرت روزهای اول را ندارد کمتر انتقام میگیرد از زمین ..
آن روز کلی برایت سخنرانی کردم و کلی به حرفهایم گوش داده بودی البته من هم شنوننده بودم اما خوب خودت که بهتر میدانی من همیشه حرفی برای گفتن پیدا میکنم همیشه حرفی برای گفتن دارم حتی برای تویی که بار دوم بود دیده بودمت ...
آقای فلانی عزیزم حالا مدتها از آن روز گذشته من کلی بزرگ تر شدم .چند روز پیش یکی از اشنایان مشترکمان مرا دید پرسید چقدر تغییر کرده ای گفتم چطور؟ میگفت پخته تر شده ام میگفت دیگر صورتت بچه گانه نیست ... در دلم اضافه کردم دیگر بزرگ شده ام.
بعد ان روز بارهای بار دیگر هم برایت سخنرانی کردم و خندیدم و تورا به خنده انداختم اما...
اما هیچ خنده ای باقی نماند و هیچ حرف قشنگی ابدی نشد بین مان ...
بعد مدتها شاید بار دیگر ببینمت شاید اواخر این تابستان بازهم چیزی عوض شود اما نمیدانم چرا حس میکنم دیگر آن حال خوش و سرمستانه کودکانه ام تکرار نمی شود ..
راستش را بگویم رفیق جان مهربانم حس میکنم دیگر بزرگ شده ام
و خودت که میدانی دنیای آدم بزرگها جای قشنگی نیست...
#عادله_زمانی
@adelehz
مكن از برم جدائی، مرو از كنارم امشب
كه نمی شكيبد از تو دل بيقرارم امشب

اوحدی

شب خوش🌙
@adelehz
حس میکنم از این عکس صدای آهنگ سوغاتی هایده میاد ❤️
@adelehz
معصومیت های دست نخورده
دنیای ناقشنگ آدم بزرگها با وجود آدم کوچلوها جای بهتری برای زندگی ست ❤️
@adelehz
باد باشم. گاهی قاصدکی را بغل کنم تا آرزویی بر آورده شود. گاهی نسیم خنکی شوم بروم روی پیشانی کارگری خسته... گاهی بروم لای گیسوی دخترکی تنها ، گیسوهایش را بلرزانم، تا دل ببرد از آنکه باید ببرد.
گاهی در آغوش بکشم برگی‌ را که از درخت افتاده. او‌ را با خود ببرم و از خاطراتش دور کنم.
دلم که گرفت طوفان شوم تا همه بفهمند آرامش من، آرامش باد به سود همه ست.
باد باشم... همیشه در سفر ... دل کندن را‌ خوب بلد باشم.
باد باشم... همیشه در سفر ... دل کندن را خوب بلد باشم.
باد باشم... همیشه در سفر ... دل کندن را خوب بلد باشم.


👤حسین حائریان
@adelehz
دلم برایت تنگ میشود و من گوشش را میکشم .
عزیزجان میگفت گوش بچه را وقتی هوسهای دست نیافتنی دارد باید کشید ....
#عادله_زمانی
@adelehz
ما نباشیم
که باشد
که
جفای
تو
کشد؟

وحشی بافقی


@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آخرین پنجشنبه تیرماه تون بخیر و عافیت ❤️
@adelehz
میدانی
در ناخوداگاه من دخترکی روستایی زندگی میکند . از آن دسته دخترهایی که موهای بلند دارند و هرصبح زیر نور افتاب شانه میکشند برموهایشان
تمام روز را در باغ پدری مشغول کارست و شبانگاهان خودش را در رخت عروسی کنار همان پسرک روستایی که هفته پیش گلی چیده و پیش پایش انداخته بود تصور میکند تا با این رویای شیرین به خواب رود..
در من دخترکی روستایی زنده ست که با بوی کاهگل نم خورده گل از گلش میشکفد و با دیدن بزغاله ی شیرینی که پشت سر مادرش شیطنت میکند غرق شادی میشود.
در من دخترکی روستایی سخت منتظر باران ست برای مزرعه های داغ و سوزان و برای سیراب شدن دلی که مدتهاست می سوزد...
#عادله_زمانی
@adelehz
من همیشه درون بشقابی
برای خودم برنج می کشم
که ته آن
لیلی و مجنون
هنوز گرم بوسه و آغوش اند
آن ها ظرف شستن مرا دوست دارند
فکر می کنند کف و آب
برف و باران است
فصل دیگری آمده و
به پای هم پیر تر شده اند
نیستی ببینی
صدای دست کشیدن روی تصویر این دو عاشق
چقدر به بوسه نزدیک است
نیستی ببینی
بشقاب را
سرو ته که می گذارم خشک شود،
با چه حسی می خندند
و آهسته آهسته
بعد یک عالمه حرف
چطور خواب را چکه می کنند
و دوباره صبح چگونه زودتر از من
سمت هم چشم باز می کنند و
از غذای روز تازه
چقدر ذوق می کنند
نیستی ببینی
نیستی

ناشناس
#شما_فرستادین
@adelehz