این چنین ست که
تو مرا به امید خلق کردی
پس هر طوفان پس از هر مشکل پس از هرشب من بازهم به امید تو برمیخیزم.
به امید اینکه تویی که هستی و حضورت مفهوم هر نور ست.
و مگر خودت نگفته ای که این درگه ما
درگه ناامیدی نیست ...
#عادله_زمانی
صبح تون پر برکت
@adelehz
تو مرا به امید خلق کردی
پس هر طوفان پس از هر مشکل پس از هرشب من بازهم به امید تو برمیخیزم.
به امید اینکه تویی که هستی و حضورت مفهوم هر نور ست.
و مگر خودت نگفته ای که این درگه ما
درگه ناامیدی نیست ...
#عادله_زمانی
صبح تون پر برکت
@adelehz
دوستت دارم و این شیرین ترین خیالی ست که هر صبح مرا از خواب بیدار میکند.
دوست داشتنت حال خوش دویدن میان شالیزارهاست...
#عادله_زمانی
@adelehz
دوست داشتنت حال خوش دویدن میان شالیزارهاست...
#عادله_زمانی
@adelehz
خوبی روزهای دور نوجوانی این بود که تصور میکردی فرصت برای بدست اوردن زیاد داری تا بیست وچندسالگی سالها راه بود و اصلا این همه راه خیلی طول میکشید تا پیموده شود و اینکه کلی وقت بود برای رسیدن به هرچیزی
کلی وقت یعنی کلی امید یعنی کلی انگیزه
روزهای خوب نوجوانی همیشه امید پررنگ تر از هرچیزی بود .
آن سالها که صبح زود با یک دنیا امید سفید راهی دبیرستان میشدیم و فکر میکردیم دنیا را فتح خواهیم کرد اما دریغ ....
بعد از نوجوانی وقتی به سالهای جوانی میرسی و میبینی که دنیایی برای فتحت باقی نمانده خیلی دلت میشکند خیلی میخورد توی ذوقت
انگار آن نوجوان پرامید و پر از زندگی را برده اند و یک جوان مبهوت و رنگ پریده ی تهی شده را بازگرداندند...چقدر غم انگیز
میدانی رفیق
میانه بیست وچندسالگی اگر دلت خسته باشد و دست دلت به دل یک نفر که شبیه خودت ست گرم نباشد عجیب سخت میگذرد...
در میانه راه اگر منتظر هیچکس خاصی نباشی و دلت با دیدن هیچ بنی بشری پر نشود از حسهای رنگ رنگی
سخت خواهد گذشت..
این روزها عجیب به ان روزهای قشنگ نوجوانی نیازمندیم .به آن همه شور و امید و آسان گرفتن
این روزها رفیق
زندگی عجیب برما
سخت میگذرد...
همین
#عادله_زمانی
@adelehz
کلی وقت یعنی کلی امید یعنی کلی انگیزه
روزهای خوب نوجوانی همیشه امید پررنگ تر از هرچیزی بود .
آن سالها که صبح زود با یک دنیا امید سفید راهی دبیرستان میشدیم و فکر میکردیم دنیا را فتح خواهیم کرد اما دریغ ....
بعد از نوجوانی وقتی به سالهای جوانی میرسی و میبینی که دنیایی برای فتحت باقی نمانده خیلی دلت میشکند خیلی میخورد توی ذوقت
انگار آن نوجوان پرامید و پر از زندگی را برده اند و یک جوان مبهوت و رنگ پریده ی تهی شده را بازگرداندند...چقدر غم انگیز
میدانی رفیق
میانه بیست وچندسالگی اگر دلت خسته باشد و دست دلت به دل یک نفر که شبیه خودت ست گرم نباشد عجیب سخت میگذرد...
در میانه راه اگر منتظر هیچکس خاصی نباشی و دلت با دیدن هیچ بنی بشری پر نشود از حسهای رنگ رنگی
سخت خواهد گذشت..
این روزها عجیب به ان روزهای قشنگ نوجوانی نیازمندیم .به آن همه شور و امید و آسان گرفتن
این روزها رفیق
زندگی عجیب برما
سخت میگذرد...
همین
#عادله_زمانی
@adelehz
سال 1957 پزشکان آمریکا کشف کردند که لیمو ترش با آنتی اکسیدان بالا ضد تمامی سرطانهاست ، اما به ضرر جامعه پزشکی بود پس فاش نشد!
👈 لیموترش 10/000 هزار بار قوی تر از شیمی درمانی است !
لطفا منتشر کنید.
@adelehz
👈 لیموترش 10/000 هزار بار قوی تر از شیمی درمانی است !
لطفا منتشر کنید.
@adelehz
هرکجاهستی
دم دمهای غروب به خانه برگرد
در خانه حتما کسی منتظرت خواهد بود برای نوشیدن استکانی چای و ساعتی گپ زدن
ادمها شاید نگویند شاید به زبان نیاورند اما همه شان بلااستثنا دلشان میخواهد که در اخر روز با کسی که دوستش دارند گپ بزنند چای بنوشند .
#عادله_زمانی
#چای_تایم
@adelehz
دم دمهای غروب به خانه برگرد
در خانه حتما کسی منتظرت خواهد بود برای نوشیدن استکانی چای و ساعتی گپ زدن
ادمها شاید نگویند شاید به زبان نیاورند اما همه شان بلااستثنا دلشان میخواهد که در اخر روز با کسی که دوستش دارند گپ بزنند چای بنوشند .
#عادله_زمانی
#چای_تایم
@adelehz
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
آدمها شبها میشکافند
هرچه را در روز خیاطی کرده اند.
لبخندهای دروغین از لبشان را
نقاب های ساختگی صورتشان را
و ارامش دروغی چشمانشان را
ادمها شبها از خیاط بودن استعفا می دهند.
#عادله_زمانی
شب خوش
@adelehz
هرچه را در روز خیاطی کرده اند.
لبخندهای دروغین از لبشان را
نقاب های ساختگی صورتشان را
و ارامش دروغی چشمانشان را
ادمها شبها از خیاط بودن استعفا می دهند.
#عادله_زمانی
شب خوش
@adelehz
بعضی آدمها مثل عطر چای دم کشیده و خوش رنگ صبح هستند ..روزت را می سازند ..سر کیف زندگی می اورند تورا ..گرمت میکنند ..حواست به ادمهای خوش رنگ زندگی ات باشد نشود که یادت برود آنها را نشود که سرد شوند..
#عادله_زمانی
@adelehz
#عادله_زمانی
@adelehz
دنیا خیلی کوچک است عزیزم
شاید یک روز، حوالیِ انقلاب
که خسته از روزمرگی و کار
پشت چراغ قرمز
در تاکسی نشسته ای و سرت را به شیشه تکیه داده ای و به صدایِ گوینده ی رادیو گوش میدهی
که برای ساعات آتی هوایی ابری و بارانی پراکنده پیش بینی میکند... .
درست همان لحظه
من با دست هایی در جیب،
کوله ای پف کرده
و بندهای کفشی که چند گره روی هم خورده است،
نگاهم به زمین و فکرم در ناکجا
از روی خط های عابر پیاده عبور کنم.... .
دلت بلرزد
بی معطلی کرایه ات را بدهی و باقی اش را نگرفته از ماشین پیاده شوی و با فاصله ی چند متر دنبالم راه بیفتی... .
و ببینی که میروم طبقه ی آخر همان پاساژ قدیمی و وارد همان کتابفروشیِ کوچک میشوم... .
ببینی که مینشینم سر همان میزِ کنجِ دیوار.... .
نزدیک بیایی... .
صندلی را عقب بکشی
بی حرف بنشینی رو به روی ام....
صاحب کتابفروشی که حالا مردی میانسال شده
به رسم همان روزها
برای مشتری هایِ ثابتِ شب هایِ پاییزی اش
از قهوه ی کهنه دم اش
دوفنجان برایمان بیاورد
و موقع رفتن
در حالی که سینی چوبی اش را زیرِ بغلش زده،
زل بزند به چشمانمان و بگوید: حیف نبود؟!
بگوید و آهی بکشد و برود موسیقی آن روزها را از گرامافونِ خاک خورده اش پخش کند... .
بی مقدمه حرف بزنیم
پای گذشته را وسط بکشیم
از لحظه ی آشناییمان تا آخرین قرار... .
همه را کالبد شکافی کنیم!
شاید لا به لای حرف هایمان
دختر و پسری بیست ساله وارد کتابفروشی شوند و رمانِ بربادرفته ی مارگارت میچل را بگیرند و با ذوق بروند...
شاید با لبخند نگاهشان کنیم....
شاید بغض گلویمان را بگیرد و ول نکند!
با تمام شدن آخرین قطعه ی موسیقی
بدون خداحافظی از مردِ میانسال
کتابفروشی را ترک کنیم... .
و زیر بارانی پراکنده و بادی پریشان... .
لا به لای شلوغیِ خیابان
در سکوت قدم بزنیم... .
و بدون گرفتن آدرس و شماره تلفن جدید مان
خداحافظی کنیم و برویم دنبال دنیای بی ذوق خود!
.
فقط میدانی
دردَش اینجاست
.
که در تمام این ساعات
سرِ یک میز حرف زده ایم
بدون اینکه در صدای هم غرق شویم
از یک کتاب شعر خوانده ایم
بدون اینکه در چشم هم زل بزنیم
زیر بارانِ پاییزی قدم زده ایم
بدون اینکه دست هم را بگیریم....
دردَش اینجاست
که دنیا خیلی کوچک است عزیزم...
خیلی...
👤 علی سلطانی
@adelehz
شاید یک روز، حوالیِ انقلاب
که خسته از روزمرگی و کار
پشت چراغ قرمز
در تاکسی نشسته ای و سرت را به شیشه تکیه داده ای و به صدایِ گوینده ی رادیو گوش میدهی
که برای ساعات آتی هوایی ابری و بارانی پراکنده پیش بینی میکند... .
درست همان لحظه
من با دست هایی در جیب،
کوله ای پف کرده
و بندهای کفشی که چند گره روی هم خورده است،
نگاهم به زمین و فکرم در ناکجا
از روی خط های عابر پیاده عبور کنم.... .
دلت بلرزد
بی معطلی کرایه ات را بدهی و باقی اش را نگرفته از ماشین پیاده شوی و با فاصله ی چند متر دنبالم راه بیفتی... .
و ببینی که میروم طبقه ی آخر همان پاساژ قدیمی و وارد همان کتابفروشیِ کوچک میشوم... .
ببینی که مینشینم سر همان میزِ کنجِ دیوار.... .
نزدیک بیایی... .
صندلی را عقب بکشی
بی حرف بنشینی رو به روی ام....
صاحب کتابفروشی که حالا مردی میانسال شده
به رسم همان روزها
برای مشتری هایِ ثابتِ شب هایِ پاییزی اش
از قهوه ی کهنه دم اش
دوفنجان برایمان بیاورد
و موقع رفتن
در حالی که سینی چوبی اش را زیرِ بغلش زده،
زل بزند به چشمانمان و بگوید: حیف نبود؟!
بگوید و آهی بکشد و برود موسیقی آن روزها را از گرامافونِ خاک خورده اش پخش کند... .
بی مقدمه حرف بزنیم
پای گذشته را وسط بکشیم
از لحظه ی آشناییمان تا آخرین قرار... .
همه را کالبد شکافی کنیم!
شاید لا به لای حرف هایمان
دختر و پسری بیست ساله وارد کتابفروشی شوند و رمانِ بربادرفته ی مارگارت میچل را بگیرند و با ذوق بروند...
شاید با لبخند نگاهشان کنیم....
شاید بغض گلویمان را بگیرد و ول نکند!
با تمام شدن آخرین قطعه ی موسیقی
بدون خداحافظی از مردِ میانسال
کتابفروشی را ترک کنیم... .
و زیر بارانی پراکنده و بادی پریشان... .
لا به لای شلوغیِ خیابان
در سکوت قدم بزنیم... .
و بدون گرفتن آدرس و شماره تلفن جدید مان
خداحافظی کنیم و برویم دنبال دنیای بی ذوق خود!
.
فقط میدانی
دردَش اینجاست
.
که در تمام این ساعات
سرِ یک میز حرف زده ایم
بدون اینکه در صدای هم غرق شویم
از یک کتاب شعر خوانده ایم
بدون اینکه در چشم هم زل بزنیم
زیر بارانِ پاییزی قدم زده ایم
بدون اینکه دست هم را بگیریم....
دردَش اینجاست
که دنیا خیلی کوچک است عزیزم...
خیلی...
👤 علی سلطانی
@adelehz
💔1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روزی که خداوند،مشغول ساخت آدمیزاد بود یحتمل باخودگفت:چه چیز میتواند این کوچک اندوهگین را شادکند؟پس رویا را با چاشنی امید آفرید و از آن روز آدمها در هرشرایط سخت ته دلشان کمی نور،کمی لبخند پس انداز دارند.
#عادله_زمانی
صبح بخیر ❤️❤️
@adelehz
#عادله_زمانی
صبح بخیر ❤️❤️
@adelehz
به دردهایم نگاه نکن
هربار که به من بنگری
قوی ترین آدم زمین را خواهی دید
اجازه نخواهم داد. جز زیبایی از،من چیزی ببینی
جز بهار هیچ زمستانی از من را نخواهی دید...
#عادله_زمانی
@adelehz
هربار که به من بنگری
قوی ترین آدم زمین را خواهی دید
اجازه نخواهم داد. جز زیبایی از،من چیزی ببینی
جز بهار هیچ زمستانی از من را نخواهی دید...
#عادله_زمانی
@adelehz