زن اگر دوستت داشته باشد،
می تواند برای پاسخ به دعوت تو برای نوشیدن قهوه، از پاریس به دمشق بیاید؛
و اگر قلبش را به روی تو ببندد،
خسته تر از آن است که یک حبه قند با تو بخورد!
نزار قبانی
@adelehz
زن اگر دوستت داشته باشد،
می تواند برای پاسخ به دعوت تو برای نوشیدن قهوه، از پاریس به دمشق بیاید؛
و اگر قلبش را به روی تو ببندد،
خسته تر از آن است که یک حبه قند با تو بخورد!
نزار قبانی
@adelehz
و رسالت من این خواهد بود
تا دو استکان چای داغ را
از میان دویست جنگ خونین
به سلامت بگذرانم
تا در شبی بارانی
آن ها را
با خدای خویش
چشم در چشم هم نوش کنیم
حسین پناهی
@adelehz
تا دو استکان چای داغ را
از میان دویست جنگ خونین
به سلامت بگذرانم
تا در شبی بارانی
آن ها را
با خدای خویش
چشم در چشم هم نوش کنیم
حسین پناهی
@adelehz
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
سالهاست دیگردبستانی نیستم.
ولی بازهم باتمام شدن خرداد ته دلم قند,
اب میشود.شورکودکی دبستانی که منتظر سه ماه تابستان است.
خردادجان خدابهمراهت ..
#عادله_زمانی
@adelehz
ولی بازهم باتمام شدن خرداد ته دلم قند,
اب میشود.شورکودکی دبستانی که منتظر سه ماه تابستان است.
خردادجان خدابهمراهت ..
#عادله_زمانی
@adelehz
Forwarded from حرفتو ناشناس بهم بزن | Talk to Me Anonymously
#پیام_ناشناس
یه متنی رو توی کانالتون خوندم دلم عجیب گرفت همونی که میگفت یسری ادما به اصرار میان که بمونن کنارت ولی یهو میرن میگفت خدا تو دل ادمای شکسته هست .دلم شکسته خدا میدونه که چقدر بد و غیر منتظره دعا کنید خدا ارومم کنه .دلم میخواد ببخشم اما دیگه نمیتونم دلم میخواد خدا چوب بزنه آه بگیره من آه میکشم گاهی اوقات نباید بخشید
@HarfBeManBot
یه متنی رو توی کانالتون خوندم دلم عجیب گرفت همونی که میگفت یسری ادما به اصرار میان که بمونن کنارت ولی یهو میرن میگفت خدا تو دل ادمای شکسته هست .دلم شکسته خدا میدونه که چقدر بد و غیر منتظره دعا کنید خدا ارومم کنه .دلم میخواد ببخشم اما دیگه نمیتونم دلم میخواد خدا چوب بزنه آه بگیره من آه میکشم گاهی اوقات نباید بخشید
@HarfBeManBot
اگر سوزنی را در دستت فروکنی.دردمیکشی اما اگر سوزن دوم و سوم وچهارم را به همان نقطه بزنی دیگر درد را حس نمیکنی ..به این میگویند بی حسی دربرابر درد اگر سوزنها هزارتا هم بشوند تو حس نمیکنی سوزن ها دیگر نمیتوانند به تو درد بدهند...
ازیک جایی به بعد از دست کسی که همیشه آزارت داده دیگرناراحت نمی شوی چون او دیگر قدرت زجر دادن تورا ندارد.
اودیگر نمیتواند آزارت بدهد .
درواقع دربرابرش آنقدر بی حس میشوی که دیگر هیچ کدام ازآزارهایش تورا نمی رنجاند ..
تو نگاه میکنی و می روی ...
می روی و می روی
چون توحالا دربرابر او بی حسی ...
#عادله_زمانی
@adelehz
ازیک جایی به بعد از دست کسی که همیشه آزارت داده دیگرناراحت نمی شوی چون او دیگر قدرت زجر دادن تورا ندارد.
اودیگر نمیتواند آزارت بدهد .
درواقع دربرابرش آنقدر بی حس میشوی که دیگر هیچ کدام ازآزارهایش تورا نمی رنجاند ..
تو نگاه میکنی و می روی ...
می روی و می روی
چون توحالا دربرابر او بی حسی ...
#عادله_زمانی
@adelehz
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ظهرای تابستون
@adelehz
@adelehz
و این پایان بهار سال 1398
مثل هربهار دیگری در آن خندیدیم و گاهی هم گریستیم .
نه دلنگرانی ها تمام شد و نه لبخندها
زندگی مفهوم پیچیده و در عین حال ساده ای ست ...بهار مان با بارانهای گاه وبیگاهش با پروانه های رنگی و با غم ها وشادی هایش گذشت...
بهار بعدی خواهد امد اما تضمینی نیست که همه مان به آن برسیم
با این وجود امید هنوز هم دست بالا دارد ...
#عادله_زمانی
تابستان مبارک.
@adelehz
مثل هربهار دیگری در آن خندیدیم و گاهی هم گریستیم .
نه دلنگرانی ها تمام شد و نه لبخندها
زندگی مفهوم پیچیده و در عین حال ساده ای ست ...بهار مان با بارانهای گاه وبیگاهش با پروانه های رنگی و با غم ها وشادی هایش گذشت...
بهار بعدی خواهد امد اما تضمینی نیست که همه مان به آن برسیم
با این وجود امید هنوز هم دست بالا دارد ...
#عادله_زمانی
تابستان مبارک.
@adelehz
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
وقتی نوجوان تر بودیم ،خصوصا ما دخترها دفترچه های کوچک و رنگ رنگی قشنگی داشتیم که به آن "دفتر خاطره"میگفتیم.دفتر خاطره ها رو از خرازی های اطراف مدرسه که اکثرا پیرمردهای مهربانی صاحبشان بود میخریدیم .دفترخاطره ها لابلای روبان ها مدادرنگی ها شرشره های مخصوص تزیین کلاسها پاک کن های عطری و کلی چیزهای جالب و قشنگ دیگر خرازی ها جایگاه ویژه ای داشتند .جلدهای قشنگی داشتن و اگر کمی لاکچری تر بودی :) میتوانستی دفتر خاطره ای بخری که قفل کوچکی هم به آن وصل بود و میتوانستی خاطراتت را قفل کنی تا کسی غیر خودت نتواند بخواندشان .روی صفحات دفتر اکثرا تصویر دختر های منتظر یا تک درختان صحرا یا هم منظره غم انگیز غروب خورشید خودنمایی میکرد و میتوانستی لابلایشان گلبرگهای خشک شده ی گلهای محمدی را که در راه مدرسه از باغچه ها چیدی ،بگذاری.اما مهمتر از همه ی این چیزها ،خاطراتی بود که توی دفتر خاطره ها ثبت میشد ..در واقع اواخر ماه اول بهار کم کم شوق برای خرید دفتر خاطره ها بین دخترهای مدرسه شروع میشد هرروز به خرازی سر میزدیم تا ببینیم دفترهای جدیدش بلاخره رسیده ست یا نه وقتی دفترمان حاضر میشد پروسه ی داد و گرفت شروع می شد :) این طور که از اولین نفر کلاس شروع میکردیم که فلانی برایم خاطره مینویسی؟؟
واو هم میگفت بله اگر که خیلی اهل نوشتن نبود به چند خط و چند شعر سر کلاس بسنده میکرد و اگر نه دفترمان را میبرد خانه و روز بعد با هزار مدل هنرنمایی برش میگرداند..
اخر نامه ها کلی شعر قشنگ قلب نقاشی گلبرگهای چسبیده شده و هزار مدل هنرنمایی دخترانه شکل میگرفت .
حالا سالها از ان وقتها گذشته دیشب در گشت و گذار میان کتابهایم دفتر خاطره های سالهای مدرسه ام را پیدا کردم در ورق زدنشان این اشک من بود که همراهی سان میکرد .به اسمها نگاه میکردم به گلها به شعرها به خاطره های خنده های بی دلیل و روی هر خط دست میکشیدم .تقریبا ازهیچ کدام از همکلاسهای مدرسه ام خبر ندارم نمیدانم کدامهایشان مادر شدند کدامها وکیل کدامها خانه دار..حتی خبر ندارم که کجا هستند اینجا یا هرجای دیگر ...
فقط میدانم که نیستند .ان دخترکهای بیخیال گذشته یحتمل نیستند آن دل خوشهای بگو بخند که در دفتر خاطره ها شعرهای عاشقانه با خودکارهای رنگی مینوشتند که هرگز نیستند ...
خلاصه بگویم ما نسلی بودیم که همیشه دنبال یادگاری میگشتیم میخواستیم تکه ای از انهایی که دوست داشتیم شان را همیشه با خودمان داشته باشیم حتی اگر دیگر در کنارمان نداشتیم شان
در آخرین برگ دفتر خاطره ام یک خط شعر خودنمایی میکند از همکلاسی که همان سالها ایران را به مقصد اروپا ترک کرد و من هرگز دیگر ندیدمش...
مینویسم یادگاری تابماند روزگاری
گرنبودم روزگاری این بماند یادگاری..
#عادله_زمانی
@adelehz
واو هم میگفت بله اگر که خیلی اهل نوشتن نبود به چند خط و چند شعر سر کلاس بسنده میکرد و اگر نه دفترمان را میبرد خانه و روز بعد با هزار مدل هنرنمایی برش میگرداند..
اخر نامه ها کلی شعر قشنگ قلب نقاشی گلبرگهای چسبیده شده و هزار مدل هنرنمایی دخترانه شکل میگرفت .
حالا سالها از ان وقتها گذشته دیشب در گشت و گذار میان کتابهایم دفتر خاطره های سالهای مدرسه ام را پیدا کردم در ورق زدنشان این اشک من بود که همراهی سان میکرد .به اسمها نگاه میکردم به گلها به شعرها به خاطره های خنده های بی دلیل و روی هر خط دست میکشیدم .تقریبا ازهیچ کدام از همکلاسهای مدرسه ام خبر ندارم نمیدانم کدامهایشان مادر شدند کدامها وکیل کدامها خانه دار..حتی خبر ندارم که کجا هستند اینجا یا هرجای دیگر ...
فقط میدانم که نیستند .ان دخترکهای بیخیال گذشته یحتمل نیستند آن دل خوشهای بگو بخند که در دفتر خاطره ها شعرهای عاشقانه با خودکارهای رنگی مینوشتند که هرگز نیستند ...
خلاصه بگویم ما نسلی بودیم که همیشه دنبال یادگاری میگشتیم میخواستیم تکه ای از انهایی که دوست داشتیم شان را همیشه با خودمان داشته باشیم حتی اگر دیگر در کنارمان نداشتیم شان
در آخرین برگ دفتر خاطره ام یک خط شعر خودنمایی میکند از همکلاسی که همان سالها ایران را به مقصد اروپا ترک کرد و من هرگز دیگر ندیدمش...
مینویسم یادگاری تابماند روزگاری
گرنبودم روزگاری این بماند یادگاری..
#عادله_زمانی
@adelehz
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امروز هم اول هفته است و هم اول ماه
دیگه هیچ بهونه ای برای انجام کارهای عقب مونده نداریم :)
شنبه اول ماه تون بخیر
@adelehz
دیگه هیچ بهونه ای برای انجام کارهای عقب مونده نداریم :)
شنبه اول ماه تون بخیر
@adelehz
من جای خدا باشم وختی آدما اومدن اونور ازشون میپرسم :
اونور که بودید چقد رقصیدید؟
چقد سفر رفتید؟ چقد زدید توو دل طبیعت؟
چن بار قهقهه زدید؟
چقد حال بقیه رو خوش کردید؟
چن تا دل گرفته رو وا کردید؟ چقد شنا کردید و کوه رفتید؟ چن تا لباس رنگی داشتید؟ چن بار توو بارون قدم زدید؟ چن تا رنگینکمون دیدید؟ چن بار موقع طلوع آفتاب بیدار بودید؟
چن بار رو پشتبوم خوابیدید؟ از چن تا جادده رد شدید؟ چن بار میوه از درخت چیدید و خوردید؟ صدای چن تا آبشارُ چشبسته گوش دادید؟ چن بار طولانی زُل زدید به دریا؟ چن بار رو چمن خوابیدید و خیره شدید به ابرا؟ گردن چن تا نوزادُ بو کردید؟چن بار اشک کسی رو از صورتش پاک کردید؟ چن بار توو برف غلت زدید؟ و الا آخر ...
هر کیام در جواب این سوالا با سکوت و تعجب نگام میکرد دستور میدادم با اُردنگی بندازنش پارکینگ منفی هفت ِِ جهندم . . .
محسن باقرلو
@adelehz
اونور که بودید چقد رقصیدید؟
چقد سفر رفتید؟ چقد زدید توو دل طبیعت؟
چن بار قهقهه زدید؟
چقد حال بقیه رو خوش کردید؟
چن تا دل گرفته رو وا کردید؟ چقد شنا کردید و کوه رفتید؟ چن تا لباس رنگی داشتید؟ چن بار توو بارون قدم زدید؟ چن تا رنگینکمون دیدید؟ چن بار موقع طلوع آفتاب بیدار بودید؟
چن بار رو پشتبوم خوابیدید؟ از چن تا جادده رد شدید؟ چن بار میوه از درخت چیدید و خوردید؟ صدای چن تا آبشارُ چشبسته گوش دادید؟ چن بار طولانی زُل زدید به دریا؟ چن بار رو چمن خوابیدید و خیره شدید به ابرا؟ گردن چن تا نوزادُ بو کردید؟چن بار اشک کسی رو از صورتش پاک کردید؟ چن بار توو برف غلت زدید؟ و الا آخر ...
هر کیام در جواب این سوالا با سکوت و تعجب نگام میکرد دستور میدادم با اُردنگی بندازنش پارکینگ منفی هفت ِِ جهندم . . .
محسن باقرلو
@adelehz
بچه که بودم فکر میکردم زنها فقط مادران خوبی هستند؛ نمیدانستم بهانه بازگشت سربازان از جنگ، یا بالا رفتن پرچمهای صلح، یا پارو زدنهای قایقرانان در امواج سهمگین، یا خلق بهترین شعرهای عاشقانه جهان، به شوق دیدن لبخند زنان است. اصلا خدا همه چیز را برای این خلق کرد تا لبخندی که بر گونه زنها مینشیند صلح، آرامش، مهر، لذت قدم زدن در پائیز را به مردان هدیه کند.
👤احسان سروری
@adelehz
👤احسان سروری
@adelehz