"زنی که‌گم کردم "
4.35K subscribers
10.4K photos
1.9K videos
11 files
464 links
برای نوشتن
که جهان از نوشتن زیباست
عادله زمانی
راه ارتباطی با من :
@Aydel70
Download Telegram
من یه دوست مثل این فیل کوچلو میخوام....
@adelehz
ترجمه
+داستانش مفصله
×من سراپا گوشم ^_^

‏تشخیص پزشک خستگی از دنیاست

با من بنشین و چای درمانی کن ...

علی صفری
عصر تون بخیر ❤️
@adelehz
#پیام_ناشناس
زندگیمون قشنگ نبود! نیست! شایدم قشنگ نشه! پر از حرفیم ولی سکوت میکنیم که درد و رنجمون برا خودمون باشه ، ولی نا امید نشیم چون یه جاهایش خیلی زیباس فقط ما از بس دنبال نداشته هامونیم که زیبایی ها رو ندیدیم، پس بیاید هممون امیدوار باشیم 🙏دنیا یه جور نمیمونه❤️. آوان.

@HarfBeManBot
و گفت:
اگر دوزخ را به من بخشند
هرگز هیچ عاشق را نسوزم
از بهر آنکه عشق
خود، او را صد بار
سوخته است..

عطار نیشابوری
تذکرة الاولیا

@adelehz
#پیام_ناشناس
سلام
خواستم مخاطب قرار بدم اون افرادی رو که میان اصرار میکنن که کنار آدم باشن آدمهایی که پر از عقده ی دست کم گرفته شدن هستن .اینقد عشقبازی می کنند اینقد سماجت میکنن تا مطمئن بشن طرف مقابل میخوادشون اونوقت شروع میکنن اذیت کردن اونوقت طرف مقابلو نادیده می گیرن .اولش میان وعده ی موندن تا اخر عمر رو میدن ولی دقیقا اونا از همه کمتر ماندگارن.خواستم بگم زمین به طرز وحشتناکی گرده وحشتناک.خواستم بگم خدا تو قلبای اندوهناکه .خواستم بگم خدا حواسش به دلای شکسته بیشتر هست😭

@HarfBeManBot
محبوبم
فرصت برای غصه خوردن همواره هست .
بیا دمی را به شادی بگذرانیم
شاید جادوی زندگی را بیابیم..
#عادله_زمانی
@adelehz
امروز 20 ژوئن روز جهانی پناهنده ست .روز مردمانی که روزی خاطرات، شادی ها غمها، پدران ومادران عزیزان خانه و کاشانه و خیابان و دریک کلام روح شان را در زادگاهشان رها کردند و برای بدست آوردن زندگی کمی آسان تر راهی جایی دیگر از جهان شدند.
سفری که همیشه هم بی خطر نیست و در بسیاری از موارد سفری که شاید هرگز بازگشتی نداشته باشد.
مهاجران در خوابهای هرشب شان تا سالها خواب خانه هایشان را میبینند.
بازارهای شهرشان و خنده های مردمشان...بسیاری ازانها هنوز هم گاهی صبحها با بوی نان تازه دیارشان ازخواب بر میخیزند بوی نانی که وجود ندارد.
مهاجرت سخت ترین کار دنیاست برای بسیاری مهاجرت نوعی مرگ بدون مردن جسم ست .
به امید روزی که هیچ کس در دنیا به هیچ دلیلی مجبور به ترک خانه اش نشود.
به امید روزی که هیچ کاشانه ای خالی رها نگردد...
#عادله_زمانی
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هوا گرمه
لطفا این نقل های گلاب و ^_^ یادتون نره 😍❤️
@adelehz

زن اگر دوستت داشته باشد،
می تواند برای پاسخ به دعوت تو برای نوشیدن قهوه، از پاریس به دمشق بیاید؛

و اگر قلبش را به روی تو ببندد،
خسته تر از آن است که یک حبه قند با تو بخورد!

نزار قبانی

@adelehz
این و گذاشته نوشته 5 دقیقه ای هست زل زده بهش ...
دلم گرفت 😔
@adelehz
😢1
و رسالت من این خواهد بود
تا دو استکان چای داغ را
از میان دویست جنگ خونین
به سلامت بگذرانم
تا در شبی بارانی
آن ها را
با خدای خویش
چشم در چشم هم نوش کنیم

حسین پناهی

@adelehz
سالهاست دیگردبستانی نیستم.
ولی بازهم باتمام شدن خرداد ته دلم قند,
اب میشود.شورکودکی دبستانی که منتظر سه ماه تابستان است.
خردادجان خدابهمراهت ..
#عادله_زمانی
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#پیام_ناشناس
یه متنی رو توی کانالتون خوندم دلم عجیب گرفت همونی که میگفت یسری ادما به اصرار میان که بمونن کنارت ولی یهو میرن میگفت خدا تو دل ادمای شکسته هست .دلم شکسته خدا میدونه که چقدر بد و غیر منتظره دعا کنید خدا ارومم کنه .دلم میخواد ببخشم اما دیگه نمیتونم دلم میخواد خدا چوب بزنه آه بگیره من آه میکشم گاهی اوقات نباید بخشید

@HarfBeManBot
اگر سوزنی را در دستت فروکنی.دردمیکشی اما اگر سوزن دوم و سوم وچهارم را به همان نقطه بزنی دیگر درد را حس نمیکنی ..به این میگویند بی حسی دربرابر درد اگر سوزنها هزارتا هم بشوند تو حس نمیکنی سوزن ها دیگر نمیتوانند به تو درد بدهند...
ازیک جایی به بعد از دست کسی که همیشه آزارت داده دیگرناراحت نمی شوی چون او دیگر قدرت زجر دادن تورا ندارد.
اودیگر نمیتواند آزارت بدهد .
درواقع دربرابرش آنقدر بی حس میشوی که دیگر هیچ کدام ازآزارهایش تورا نمی رنجاند ..
تو نگاه میکنی و می روی ...
می روی و می روی
چون توحالا دربرابر او بی حسی ...
#عادله_زمانی
@adelehz
و این پایان بهار سال 1398
مثل هربهار دیگری در آن خندیدیم و گاهی هم گریستیم .
نه دلنگرانی ها تمام شد و نه لبخندها
زندگی مفهوم پیچیده و در عین حال ساده ای ست ...بهار مان با بارانهای گاه وبیگاهش با پروانه های رنگی و با غم ها وشادی هایش گذشت...
بهار بعدی خواهد امد اما تضمینی نیست که همه مان به آن برسیم
با این وجود امید هنوز هم دست بالا دارد ...
#عادله_زمانی
تابستان مبارک.
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وقتی نوجوان تر بودیم ،خصوصا ما دخترها دفترچه های کوچک و رنگ رنگی قشنگی داشتیم که به آن "دفتر خاطره"میگفتیم.دفتر خاطره ها رو از خرازی های اطراف مدرسه که اکثرا پیرمردهای مهربانی صاحبشان بود میخریدیم .دفترخاطره ها لابلای روبان ها مدادرنگی ها شرشره های مخصوص تزیین کلاسها پاک کن های عطری و کلی چیزهای جالب و قشنگ دیگر خرازی ها جایگاه ویژه ای داشتند .جلدهای قشنگی داشتن و اگر کمی لاکچری تر بودی :) میتوانستی دفتر خاطره ای بخری که قفل کوچکی هم به آن وصل بود و میتوانستی خاطراتت را قفل کنی تا کسی غیر خودت نتواند بخواندشان .روی صفحات دفتر اکثرا تصویر دختر های منتظر یا تک درختان صحرا یا هم منظره غم انگیز غروب خورشید خودنمایی میکرد و میتوانستی لابلایشان گلبرگهای خشک شده ی گلهای محمدی را که در راه مدرسه از باغچه ها چیدی ،بگذاری.اما مهمتر از همه ی این چیزها ،خاطراتی بود که توی دفتر خاطره ها ثبت میشد ..در واقع اواخر ماه اول بهار کم کم شوق برای خرید دفتر خاطره ها بین دخترهای مدرسه شروع میشد هرروز به خرازی سر میزدیم تا ببینیم دفترهای جدیدش بلاخره رسیده ست یا نه وقتی دفترمان حاضر میشد پروسه ی داد و گرفت شروع می شد :) این طور که از اولین نفر کلاس شروع میکردیم که فلانی برایم خاطره مینویسی؟؟
واو هم میگفت بله اگر که خیلی اهل نوشتن نبود به چند خط و چند شعر سر کلاس بسنده میکرد و اگر نه دفترمان را میبرد خانه و روز بعد با هزار مدل هنرنمایی برش میگرداند..
اخر نامه ها کلی شعر قشنگ قلب نقاشی گلبرگهای چسبیده شده و هزار مدل هنرنمایی دخترانه شکل میگرفت .
حالا سالها از ان وقتها گذشته دیشب در گشت و گذار میان کتابهایم دفتر خاطره های سالهای مدرسه ام را پیدا کردم در ورق زدنشان این اشک من بود که همراهی سان میکرد .به اسمها نگاه میکردم به گلها به شعرها به خاطره های خنده های بی دلیل و روی هر خط دست میکشیدم .تقریبا ازهیچ کدام از همکلاسهای مدرسه ام خبر ندارم نمیدانم کدامهایشان مادر شدند کدامها وکیل کدامها خانه دار..حتی خبر ندارم که کجا هستند اینجا یا هرجای دیگر ...
فقط میدانم که نیستند .ان دخترکهای بیخیال گذشته یحتمل نیستند آن دل خوشهای بگو بخند که در دفتر خاطره ها شعرهای عاشقانه با خودکارهای رنگی مینوشتند که هرگز نیستند ...
خلاصه بگویم ما نسلی بودیم که همیشه دنبال یادگاری میگشتیم میخواستیم تکه ای از انهایی که دوست داشتیم شان را همیشه با خودمان داشته باشیم حتی اگر دیگر در کنارمان نداشتیم شان
در آخرین برگ دفتر خاطره ام یک خط شعر خودنمایی میکند از همکلاسی که همان سالها ایران را به مقصد اروپا ترک کرد و من هرگز دیگر ندیدمش...

مینویسم یادگاری تابماند روزگاری
گرنبودم روزگاری این بماند یادگاری..
#عادله_زمانی

@adelehz