کلینیک «پذیرش و تعهد»
1.11K subscribers
5 photos
17 videos
100 links
وب سایت: iranacttherapy.com
تلفن: ۰۲۱۴۶۱۳۰۲۷۰
موبایل: ۰۹۱۰۱۹۸۲۹۰۱
تهران، جنت آباد مرکزی، خیابان دانش، پلاک ۷۸
Download Telegram
حافظه‌ی بدن (خاطرات بدنی) و یادگیری هیجانی

دکتر پل گیلبرت/ ترجمه: دکتر پیمان دوستی

مغز و بدن ما تنظیم شده‌اند تا هیجان ها و خاطرات هیجانی (عاطفی) را یاد بگیریم و بیاموزیم که چطور به چیزها به صورت هیجانی پاسخ دهیم.

شیوه یادگیری واکنش سریع و هیجانی بدن‌مان به چیزها پیچیده است اما این یادگیری هیجانی تقصیر ما نیست. این موضوع همان چیزی است که به آن حافظه بدن می گوییم، زیرا به صورت خودکار اتفاق می افتد و ما به رویدادهای مختلف گاهی بدون اینکه فرصتی برای فکر کردن داشته باشیم، بر اساس آنچه در گذشته تجربه کرده ایم با یک واکنش عاطفی/ هیجانی به شکل خودکار پاسخ دهیم. بنابراین احساس اضطراب و خشم نیز می‌توانند قبل از اینکه شانسی درباره فکر کردن به آن داشته باشیم، اتفاق بیافتند.

احساس‌ها ممکن است زیاد و پیچیده باشند. آنها شبیه حافظه‌های بدن با احساس‌هایی هستند که از درون فرد برانگیخته می‌شوند، زیرا آنها تجربیات اصلی فرد می‌باشند.
ممکن است برای مقابله با این احساس‌های پیچیده، فرد به شیوه‌ای خشمگین واکنش نشان دهد، خود را عقب بکشد یا حتی به خود آسیب برساند، اما می‌توانیم ببینیم که این تقصیر او نیست. محزون کننده و غم انگیز است، اما تقصیر او نیست. هیجان‌های ما می‌توانند در هر لحظه‌ای به سمت ما هجوم بیاورند، زیرا چیزهایی در گذشته وجود دارد.

زمینه‌های زیادی می‌تواند در زندگی ما وجود داشته باشد که در آن ما به دلیل شیوه‌ای که مردم با ما رفتار کرده‌اند یا واکنش نشان داده اند، یاد گرفته‌ایم سراسیمه، شرمنده یا بی‌اعتماد شویم.
توجه داشته باشید که ما همچنین می‌توانیم یاد بگیریم که با خودمان نامهربان رفتار کنیم. کودکی که اغلب به دلیل اشتباهاتش احمق خوانده می‌شود، ممکن است با گذشت زمان در صورت مرتکب شدن به اشتباه همین واکنش را نسبت به خود داشته باشد. یعنی احساس کنند که احمق است و به خودش احمق بگوید. این هم نوعی از یادگیری هیجانی است. حتی ممکن است او در ذهن خود “بداند” که احمق نیست، اما هنوز هم به دلیل حافظه هیجانی، آن را احساس می‌کند. کودکان به این شکل به دنیا نمی‌آیند؛ مغز آنها فقط در حال تکرار احساس‌هایی از حافظه و اتخاذ نگرش دیگران است.

https://t.me/actlearning
ترن هوایی هیجانی، یک اصطلاح تخصصی نیست

این اصطلاحی است که ما برای توصیف یک وضعیت روانشناختی با ویژگی های زیر استفاده می کنیم:

۱) من اغلب احساس “پوچی” می‌کنم.

۲) احساس‌های من خیلی سریع تغییر می‌کند و اغلب غم، عصبانیت و اضطراب شدید را تجربه می‌کنم.

۳) دائماً می ترسم افرادی که به آنها اهمیت می‌دهم، مرا رها کنند یا ترک کنند.

۴) بیشتر روابط عاشقانه‌ام را شدید، اما بی‌ثبات توصیف می‌کنم.

۵) احساس من نسبت به افراد زندگی‌ام می‌تواند از لحظه‌ای به لحظه دیگر به طرز چشمگیری تغییر کند.

۶) اغلب کارهایی را انجام می‌دهم که می‌دانم خطرناک یا ناسالم هستند، مانند رانندگی بی‌احتیاط، داشتن رابطه جنسی ناایمن، مشروبات الکلی، مصرف مواد مخدر، یا ولخرجی کردن.

۷) من سعی کرده‌ام به خودم صدمه بزنم، رفتارهای خودآزاری مانند بریدن یا تهدید به خودکشی داشته باشم.

۸) وقتی در یک رابطه احساس ناامنی می‌کنم، تمایل دارم برای نزدیک نگه داشتن طرف مقابل به شدت انتقاد کنم یا حرکات تکانشی انجام دهم.

۹) زمانی که شدت اضطرابم‌افزایش پیدا می‌کند، افکار بدبینی یا مشکوک بودن به سراغم می‌آیند

(اگر با برخی از توصیف‌های بالا، احساس نزدیکی می‌کنید، شرکت در وبینار زندگی با ترن هوایی هیجانی می تواند برایتان مفید باشد)

مدرس: دکتر پیمان‌ دوستی
مخاطب: عمومی

ثبت نام در وبینار (آفلاین) از طریق لینک زیر:

https://iranacttherapy.com/%d9%88%d8%a8%db%8c%d9%86%d8%a7%d8%b1-%d8%a2%d9%81%d9%84%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%aa%d8%b1%d9%86-%d9%87%d9%88%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%87%db%8c%d8%ac%d8%a7%d9%86/
پرورش خودِ شفقت ورز

نویسنده: پل گیلبرت/ مترجم: پیمان دوستی

ما از تکه‌ها و قطعات مختلفی ساخته شده‌ایم. به عنوان مثال، یک بخش خشمگین وجود دارد که می‌تواند به طرز خاصی فکر، احساس و عمل کند؛ بخش مضطرب که می‌تواند به طرز خاصی فکر، احساس و عمل کند؛ بخش “مملو از عشق” که می‌تواند به طرز خاصی فکر، احساس و عمل کند؛ و بخش “سقوط کرده از عشق” که می‌تواند به طرز خاصی فکر، احساس و عمل کند.

حالا می‌توانید مغز خود را مانند یک درخت کریسمس تصور کنید که الگوهای مختلفی را روشن می‌کند. هنگامی که عصبانی هستید، مغز شما الگوی خاصی را روشن می‌کند که متفاوت از سایر الگوها مثل الگوی اضطراب، محبت یا آرامش می‌باشد.

اگرچه برخی الگوها تمایل به منظم‌تر شدن دارند و می‌توانند شدیدتر از سایرین باشند، اما فکر کردن درباره آنچه در ذهن‌مان می‌گذرد می‌تواند مفید باشد- چیزهایی مثل اینکه الگوهای مختلف با قسمت‌های مختلف‌مان پیوند خورده است، نه اینکه هویت ما با یک مورد خاص مشخص شود.

این موضوع مهم است، زیرا می‌خواهیم قسمت شفقت‌ورز شما یا الگوی شفقت‌ورزیِ درون شما را توسعه دهیم. می‌توانیم از این قسمت استفاده کنیم تا بخش‌های دیگرتان را بررسی کنیم. به عنوان مثال، چگونه قسمت خودِشفقت‌ورز به قسمت‌های خشمگین یا مضطرب، یا بخشی از شما که تقلا می‌کند زندگی‌تان و روشی که دوست دارید را کنترل کند، نگاه می‌کند (یا درباره آن فکر می‌کند)؟

این به معنای تمرین فکر کردن درباره تصور، و تمرکز بر آن چیزی است که معنای یک فرد شفقت‌ورز به دور از قضاوت کردن را می‌دهد.
اگر ذهن ما در الگوی اضطراب یا خشم باشد، می‌توانیم سعی کنیم به طور آگاهانه روی ایجاد الگوی شفقت‌ورزی متمرکز شویم- به جای اینکه فقط اجازه دهیم الگوی خشم یا اضطراب نشان داده شوند.

بنابراین، خودِشفقت‌ورز بخشی از شما یا الگویی در درون شماست که می‌خواهیم از طریق تمرین تلاش کنیم آن را توسعه دهیم که در این صورت می‌تواند برای کنار آمدن با جنبه‌های دشوارتر خودمان مفید باشد. خودِشفقت‌ورز به شیوه‌ای فکر، احساس و رفتار خواهد کرد که بتواند بیشتر الگوهای خشم و اضطراب شما را خنثی کند.

https://t.me/actlearning
۱۰ سپتامبر (۱۹ شهریور) روز جهانی پیشگیری از خودکشی

جمع آوری و ترجمه: پیمان دوستی

خودکشی یک نگرانی عمده برای سلامت عمومی است. در سال ۲۰۲۰، خودکشی دوازدهمین علت اصلی مرگ و میر در ایالات متحده بود که جان بیش از ۴۵۹۰۰ نفر را گرفت.
خودکشی پیچیده و غم انگیز است، اما اغلب قابل پیشگیری است.

دانستن علائم هشدار دهنده خودکشی و نحوه دریافت کمک می تواند به نجات جان انسان ها کمک کند.

{خودکشی} زمانی است که افراد با هدف پایان دادن به زندگی‌شان، به خود آسیب می رسانند و در نتیجه می میرند.

{اقدام به خودکشی} زمانی است که افراد با هدف پایان دادن به زندگی‌شان، به خود آسیب می رسانند اما نمی میرند.

هنگام اشاره به خودکشی و اقدام به خودکشی از استفاده از عباراتی مانند “خودکشی موفق” یا “خودکشی ناموفق” خودداری کنید، زیرا این اصطلاحات اغلب دارای معانی منفی هستند.

علائم هشدار دهنده خودکشی

علائم هشدار دهنده مبنی بر اینکه ممکن است فردی در معرض خطر فوری اقدام به خودکشی باشد عبارتند از:

صحبت از اینکه می خواهند بمیرند یا می خواهند خودشان را بکشند

صحبت در مورد احساس پوچی یا ناامیدی یا نداشتن دلیلی برای زندگی کردن

صحبت در مورد احساس به دام افتادن یا احساس اینکه هیچ راه حلی وجود ندارد

احساس درد غیر قابل تحمل عاطفی یا جسمی

صحبت از سربار بودن برای دیگران

کناره گیری از خانواده و دوستان

بخشش اموال مهم

خداحافظی با دوستان و خانواده

سامان دادن ناگهانی به امورشان و کارهایی مانند وصیت کردن

انجام رفتارهای پر خطر که می تواند منجر به مرگ شود، مانند رانندگی بسیار سریع

صحبت کردن درباره مرگ یا فکر کردن به آن

سایر علائم هشداردهنده جدی که ممکن است فردی در معرض خطر اقدام به خودکشی باشد عبارتند از:

نوسانات شدید خلقی که به طور ناگهانی از حالت بسیار غمگین به بسیار آرام یا شاد تغییر می کند

برنامه‌ریزی یا جستجوی راه‌هایی برای خودکشی

صحبت در مورد احساس گناه یا شرم بزرگ

استفاده زیاد از الکل یا مواد مخدر

رفتار مضطرب یا آشفته

تغییر عادات غذایی یا خوابیدن

نشان دادن خشم یا صحبت در مورد انتقام

توجه به این نکته ضروری است که خودکشی یک پاسخ طبیعی به استرس نیست. افکار یا اعمال خودکشی نشانه پریشانی شدید هستند و نباید نادیده گرفته شوند. اگر این علائم هشدار دهنده در مورد شما یا کسی که می شناسید صدق می کند، در اسرع وقت کمک بگیرید، به خصوص اگر این رفتار جدید است یا اخیراً افزایش یافته است.

پنج مرحله وجود دارد که می توانید برای کمک به کسی که درد هیجانی زیادی دارد بردارید:

۱) از او سوال کنید:
“آیا به کشتن خود فکر می کنی؟” این سوال ساده ای نیست، اما مطالعات نشان می دهند که پرسیدن این سوال از افراد در معرض خطر خودکشی باعث افزایش خودکشی یا افکار خودکشی نمی شود.

۲) آنها را ایمن نگه دارید:
کاهش دسترسی افراد دارای افکار خودکشی به اقلام یا مکان های کشنده، بخش مهمی از پیشگیری از خودکشی است. در حالی که این کار همیشه آسان نیست. پرسیدن اینکه آیا فردِ در معرض خطر برنامه ای دارد یا نه و حذف وسایل کشنده، می تواند کمک کنده باشد.

۳) آنجا باشید:
با دقت گوش کنید و بفهمید که فرد چه فکر و احساسی دارد. تحقیقات نشان می دهند که تصدیق و صحبت در مورد افکار خودکشی، افکار خودکشی را افزایش نمی‌دهد، بلکه آنها را کاهش دهد.

۴) به آنها کمک کنید تا در ارتباط بمانند:
آنها را راهنمایی کنید تا شماره اورژانس (در ایران ۱۱۵) و شماره خطوط بحران (اورژانس اجتماعی در ایران ۱۲۳ و مشاوره تلفنی بهزیستی ۱۴۸۰) را در تلفن خود ذخیره کنند تا در صورت نیاز با آنها تماس بگیرند. همچنین می توانید کمک کنید تا با یک فرد قابل اعتماد مانند یک عضو خانواده، دوست، مشاور معنوی یا متخصص سلامت روان در ارتباط باشند.

۵) در ارتباط بمانید:
حفظ ارتباط پس از یک بحران یا پس از ترخیص از مراقبت می تواند کمک کننده باشد. مطالعات نشان داده است که تعداد مرگ و میرهای خودکشی با پیگیری کاهش می یابد.

https://t.me/actlearning
نقش قربانی: چگونه از نقش قربانی خارج شویم؟

ترجمه و خلاصه: دکتر پیمان دوستی

بازیگر نقش قربانی، فردی است که در مقصر دانستن دیگران حرفه‌ای است یا همیشه خود را به عنوان کسی که رنج می‌کشد به تصویر می کشد. او خود را در نقش قربانی قرار می‌دهد. این نقش ظاهرا راحت است، اما می تواند خطرناک هم باشد.

اگر نقش یک قربانی را به عهده بگیرید، مسئولیت را از خود دور می کنید. اشتباه کردید؟ البته این تقصیر شما نیست، بلکه تقصیر شخص دیگری است که کارهای مقدماتی را بد انجام داده یا حواس شما را پرت کرده است. اگر اتفاق بدی برای شما بیفتد، مطمئناً شما به دنبال عیب در خودتان نیستید، بلکه همه چیز را به گردن شرایط بیرونی می اندازید.

کنار زدن مسئولیت تنها نشانه بودن در نقش قربانی نیست.
ما ۱۰ علامت دیگر را برای شما جمع آوری کرده ایم!

۱) احساس می کنید که مورد بی عدالتی یا محرومیت قرار گرفته اید، زیرا نمی بینید که دیگران برای چیزهایی که شما ندارید سخت کار و تلاش کرده‌اند، پس بابت آنکه آنها را ندارید، خود را قربانی بی عدالتی و محرومیت می‌دانید.
۲) حاضر نیستید برای بهبود وضعیت خود چیزی را تغییر دهید یا تغییر کنید، اما منتظر هستید تا اتفاقاتی برای شما بیفتد.
۳) تقریباً دائما ناراضی هستید و اغلب در مورد چیزهای مربوط به خود ناله می کنید یا غر می‌زنید.
۴) دیگران را از نظر عاطفی تحریک می‌کنید و به آنها احساس گناه می‌دهید تا از شما حمایت کنند و حسن نیت خاصی نشان دهند.
۵) همیشه یک بهانه جدید می آورید.
۶) نمی توانید مسئولیت رفتارهای زندگی خود را بپذیرید.
۷) حتی با کوچکترین انتقادی احساس می کنید که مورد حمله قرار گرفته‌اید و به سرعت در دلسوزی برای خودتان فرو می‌روید.
۸) نمی توانید خواسته‌ها یا منافع خودتان را مطرح کنید، بنابراین به نقش قربانی پناه ببرید تا حداقل همدردی جلب کنید.
۹) عدم اعتماد به نفس زیرا به شفقت دیگران می چسبید.
۱۰) تمایل به خودخواهی داشته باشید و به نقش قربانی بروید تا بتوانید به آنچه می خواهید برسید.


از نقش قربانی خارج شوید!

۱) از نقش خود آگاه شوید
مغز انسان در سرکوب برخی چیزها حرفه ای است، زیرا می خواهد از ما محافظت کند. متأسفانه، این توانایی همیشه مفید نیست، زیرا ممکن است حتی متوجه نشوید که چقدر خود را در نقش قربانی گم کرده اید.

۲) مزایای رها کردن نقش قربانی را بشناسید
راحت بودن همیشه به معنای خوب بودن نیست. مطمئناً، تغییر سریع به نقش قربانی هنگام بروز مشکلات و فرار از مسئولیت آنها آسان است. اما این کار آنها را حل نمی کند.
آیا ترجیح نمی دهید همه چیز را به دست خود بگیرید و زندگی ای را که همیشه می خواستید شکل دهید؟

۳) عزت نفس خود را تقویت کنید
اگر مدام در نقش قربانی فرار می کنید، کمی عزت نفس مقصر است. هر فردی دارای نقاط قوت بسیار خاصی است. شما قبلاً به موفقیت های زیادی در زندگی خود رسیده اید. تنها مشکل این است که شما حتی از آن آگاه نیستید. بنابراین یک قلم و کاغذ در دست بگیرید، تمام موانعی را که قبلاً در زندگی خود بر طرف کرده اید بنویسید و به خود نشان دهید که قبلا کارهایی را انجام داده‌اید.

۴) از یک منظر جدید به زندگی خود نگاه کنید
این ویژگی افرادی است که بارها و بارها خود را در نقش قربانی قرار می دهند که همیشه در همه چیز فقط منفی می بینند. با این حال، در بیشتر موارد، این اتفاق بدون هیچ دلیلی رخ می دهد. آنها از روی عادت محض وارد نقش قربانی می شوند، حتی اگر این کار اصلاً برایشان مفید نباشد.

۵) رها کردن را یاد بگیرید
چیزهایی در زندگی وجود دارد که هیچ کس به سادگی نمی تواند آنها را کنترل کند. بله، پذیرش این واقعیت سخت است.
بنابراین سوال این است که چگونه با آن برخورد می کنید. آیا اجازه می‌دهید که شما را پایین بیاورد و بارها و بارها به نقش قربانی فرار کنید یا شرایط اطراف آن را تغییر می‌دهید و فقط از آن بهترین استفاده را می‌کنید؟

https://t.me/actlearning
کارگاه آموزش نگارش پروپزال/ پایان نامه

ویژه دانشجویان روان‌شناسی و مشاوره

مدرس: دکتر پیمان دوستی

(حضوری/ آنلاین)

در این دوره به شکل گام به گام، فرایندهای نگارش یک پیشنهاد طرح پژوهشی (پروپزال)، پایان نامه، شیوه‌های سرچ مقالات و منبع نویسی را فرا می‌گیرید.

توجه ۱: با توجه به عملی بودن برخی قسمت‌های کارگاه، همراه داشتن لپ تاپ به یادگیری بیشتر شما کمک خواهد کرد.

توجه ۲: این دوره برای پژوهش های کمی است و پژوهش های کیفی را شامل نمی شود.

توجه ۳: آموزش روش‌های آماری و نرم افزار SPSS جز تعهدات این دوره نمی‌باشد.

مدت دوره: ۲۰ ساعت
زمان: جمعه‌ها از ساعت ۱۰ الی ۱۵
شروع دوره: از ۲۶ آبان

ثبت نام از طریق لینک زیر:

https://iranacttherapy.com/%d8%ab%d8%a8%d8%aa-%d9%86%d8%a7%d9%85-%d8%af%d8%b1-%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%87-%d9%be%d8%a7%db%8c%d8%a7%d9%86-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%be%d8%b1%d9%88%d9%be%d8%b2%d8%a7%d9%84-%d9%86%d9%88/
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
آیا اینکه ما افکار و هیجان‌های ناخوشایندی داریم، تقصیر ماست؟

بدن و مغز ما طی سال‌ها تکامل پیدا کرده است تا با انواعی از افکار و هیجان‌ها، بقای ما را حفظ کند.

اگر ما درک بهتری از افکار و‌ هیجان‌هایمان داشته باشیم، مبارزه با آنها را کنار می‌گذاریم، پذیرش بیشتری به خودمان خواهیم داشت و با شفقت بیشتری با خودمان رفتار خواهیم کرد.

https://t.me/actlearning
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
سخنرانی دکتر پیمان‌ دوستی در خصوص گسست اتحاد درمانی

سومین همایش ملی و اولین همایش بین المللی پژوهش و‌ نوآوری در روانشناسی
یا نگاهی ویژه بر درمان‌های فراتشخیصی

https://t.me/actlearning
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
پرورش خودِ شفقت ورز چطور به ما کمک می کند؟

این فیلم درباره فردی به نام استورات است که تجربه صداهای درونی دردناک و آزار دهنده ای دارد. تجربه چنین صداهایی در بسیاری از انسان ها مشترک است و اغلب به تجربه های دردناک زندگی ما در گذشته مرتبط می شوند.

گاها ما انتقادهای تندی از خودمان داریم یا در برخی مواقع از رویارویی با وقایع می ترسیم. در برخی افراد، سیستم محافظت در برابر  تهدید بسیار رشد یافته است و هشدارهایی بیش از آنچه باید، به ما می دهد.
استوارت به وسیله درمانگرش یادگرفت خودِ شفقت ورزش را پرورش دهد و احساس امنیت بیشتری کند.

این فیلم توسط کلینیک روانشناسی و مشاوره پذیرش و تعهد به فارسی ترجمه و زیر نویس شده است.

https://t.me/actlearning

Https://actmind.ir
شفقت ورزی به خود

دکتر کریستین نف/ ترجمه دکتر پیمان دوستی

مردم همیشه نمی توانند دقیقا همان چیزی باشند که می خواهند یا آنچه دقیقا می‌خواهند را به دست آورند.

شفقت ورزی به خود مستلزم این است که وقتی رنج می‌بریم، شکست می‌خوریم یا احساس ناکافی بودن می‌کنیم، به جای نادیده گرفتن دردها یا شلاق زدن به خود با خود- انتقاد گری، نسبت به خودمان گرم و درک کننده باشیم.

افراد خود شفقت ورز می‌دانند که ناقص بودن (کامل نبودن)، شکست خوردن و تجربه کردن مشکلات زندگی، اجتناب‌ناپذیر است؛ بنابراین آنها در مواجهه با تجربیات دردناک زندگی به جای عصبانی شدن از خود به هنگامی که زندگی از ایده‌آل‌هایی که آنها تعیین‌ کرده‌اند کوتاه می‌آید، تمایل دارند با خود مهربان باشند.

https://t.me/actlearning

Https://actmind.ir
هیجان‌های مثبت، می‌توانند دشوار باشند

پل گیلبرت/ ترجمه: پیمان دوستی

———-

بعضی اوقات مردم ترس‌های مختلفی از هیجان‌های مثبت دارند- گویی به یک سرزمین ناآشنا حرکت کنند.
فردی می‌گفت: “اگر احساس‌های مثبت بیشتر از خشم و اضطراب باشند، واقعی نیستند و بخشی از شما نمی‌باشند”.

بنابراین، حتی گاهی اوقات می‌توانیم از احساس‌های مثبت وحشت داشته باشیم.

جان به یاد می‌آورد که غالباً وقتی اوضاع به خوبی پیش می‌رفت، والدینش عصبانی یا پرخاشگر می‌شدند.

برای جان، هیجان‌های مثبت با “اتفاقات بد” همراه بود. از این رو، کاملاً قابل درک است که او آموخته‌ است اجازه ندهد هیجان‌های مثبت داشته باشد.

وقتی روی شفقت‌ورزی و احساس ملایمت و مهربانی کار می‌کنیم، بعضی از افراد دقیقاً از این احساس‌ها بسیار مضطرب می‌شوند؛ احساس ملایمت و مهربانی برای آنها می‌تواند شبیه احساسی از ضعف باشد و آسیب پذیری را به شما بیان کند.

یک بار دیگر به هر دلیلی ممکن است بترسید.

ما به جای اینکه فرض کنیم احساس‌های مثبت برای ما نیستند، می‌توانیم تشخیص دهیم چرا از آنها وحشت داریم.

ما می‌توانیم دوباره کار کردن روی آنها را تمرین کنیم.

https://t.me/actlearning
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
آشنایی با درمان متمرکز بر شفقت

دکتر پیمان دوستی

تاکید این شیوه‌ی درمانی، اهمیت درک هیجان‌های مراجعین است.
 
درک اینکه چرا چنین افکار و هیجان‌هایی داریم.
 
بدن و مغز ما طی سال‌ها چطور تکامل پیدا کرده است.
 
شفقت به این معنی است که می‌پذیریم زندگی سخت است و با رنج همراه است، اما انگیزه‌ی لازم برای کار کردن روی رنج‌هایمان را داریم.
 

درمان متمرکز بر شفقت با این مساله آغاز می‌شود که چگونه می‌توان به مراجعان یاری رساند:
 
تا با نگاهی شفقت ورزانه و مراقبت جویانه، به توازن هیجانی برسند.
 
گاهی ممکن است فراموش کنیم که همه‌ی ما صدمه دیده‌ایم یا خواهیم دید و هیجان‌های ناشی از آن همگانی است.
 
هیجان جنبه‌ای از انسانیت است که ما را به دیگران پیوند می‌زند.
 
درمان متکرکز بر شفقت به افراد کمک می‌کند از وجود کشمکش‌های درونی خود آگاه شوند و حمله ور شدن، انتقاد کردن و شرمساری درباره‌ی کاستی‌هایمان را کنار بگذارند.

انسان بودن ما در گرو کامل نبودن ماست.
 

https://t.me/actlearning
هیجان‌ها عملکردهای خاصی دارند، حتی اگر برای ما ناخوشایند و دردناک باشند.

پل گیلبرت/ ترجمه: پیمان دوستی

گاهی اوقات ما هیجان‌هایی که بر محافظت از ما در مقابل تهدید متمرکز هستند را (مانند اضطراب و خشم)، منفی یا بد می‌دانیم.

به هر حال، این موضوع ما را در یک چهارچوب ذهنی اشتباه برای تعامل با آنها قرار می‌دهد. آنها به این دلیل که احساس بدی ایجاد می‌کنند، هیجان‌های منفی نیستند، بلکه آنها بخشی از سیستم محافظت ما از خود در برابر تهدید هستند.

وقتی که با هیجان‌هایمان دوستانه‌تر رفتار می‌کنیم، متوجه می‌شویم تعامل راحت‌تری با آنها داریم.

هیجان‌ها بخشی از وجود ما هستند؛ آنها به عنوان بخشی از ماهیت انسانی تکامل یافته‌اند.

اما به یاد داشته باشید که ما تصمیم نگرفته‌ایم که این هیجان‌ها را داشته باشیم؛ آنها بیش از میلیون‌ها سال در حال ساخت و تکامل بوده‌اند.

https://t.me/actlearning
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
یک سال گذشت
سال ۱۴۰۲ با همه خوبی ها و تلخی هاش به پایان رسید
ما باهم، درکنار هم و از هم یاد گرفتیم 
رنج های خودمان و دیگران را دیدیم و لمس کردیم
سعی کردیم برای رنج های خودمان و دیگران کاری انجام دهیم
و مامن امنی باشیم برای قلب هایی که به ما اعتماد کردند
تا در سخت ترین لحظات زندگی شان، کنارشان باشیم
ما تلاش کردیم بیاموزیم و یاد بدهیم
تا بتوانیم قلب‌هایمان را با معجزه‌های روزانه‌ی زندگی در شگفت آوریم 
در این صورت، درد نیز، کمتر از شادی‌ شگفت انگیز نخواهد بود
حال می توانیم فصل‌های قلب خود را بپذیریم 
همانگونه که فصل‌های در حال گذر مزارع‌مان را پذیرفته‌ایم 
امیدواریم که در سال جدید، در کنار شما بیشتر بیاموزیم 
و همه‌ی ما در کنار هم و به همراه شما رشد کنیم 
با آرزوی عمیقی برای تسکین پیدا کردن رنج های بشر
سال نو مبارک 

خانواده کلینیک روان‌شناسی پذیرش و تعهد

https://t.me/actlearning
خودکشی: بیایید آن را متوقف کنیم

هرگاه که خبر خودکشی فردی به گوش‌مان، می‌رسد، سوال‌های زیادی در ذهن‌مان جریان پیدا می‌کند. فارغ از اینکه چرا فردی تصمیم به پایان دادن زندگی خود می‌گیرد، در اینجا قصد داریم برای پیشگیری و نجات جان انسان‌ها، مطالبی را بیان کنیم.

نویسندگان: پیمان دوستی/ نرگس حسینی نیا

درباره خودکشی، چند «باور نادرست» وجود دارد:

باور نادرست اول: پرسش یا صحبت درباره خودکشی، احتمال انجام آن را افزایش می‌دهد. باید بگویم، یافته‌های پژوهشی این باور را تایید نمی‌کنند و برعکس، صحبت و پرسش درباره‌ی آن، می‌تواند اطلاعاتی به ما بدهد تا با آن بتوانیم جان فرد را نجات دهیم. پس، شیوه درست برخورد چنین است که در خصوص اینکه آیا فرد نقشه‌ای برای خودکشی دارد یا نه سوال بپرسید. داشتن نقشه حاکی از جدی تر بودن موضوع است.

باور نادرست دوم: اگر به فرد بگوییم خودکشی مال آدم‌های ضعیف است، انگیزه او برای پایان دادن به زندگی‌اش از بین می‌رود. در خصوص این باور نادرست نیز باید بگویم، این رفتار به شدت آسیب زننده است و می‌تواند پیامدهای غیر قابل جبرانی به همراه داشته باشد. بهتر است فرد را برای کمک گرفتن و طی کردن فرایند لازم تشویق کنید.

باور نادرست سوم: اگر به آنها یادآور شوید که وضعیت خوبی دارند و زندگی آنها از دیگران بهتر است، از تصمیم خود مبنی بر پایان دادن به زندگی‌شان منصرف می‌شوند. باید بگوییم، این باور به شدت نادرست است و اگر به این افراد تلقین کنید که از دیگران بهتر هستند، باعث احساس گناه و بی ارزشی بیشتر در آنها می شود.

باور نادرست چهارم: اگر مشکلات و دلایل او را ساده سازی کنید، از تصمیمش منصرف می‌شود. این باور نیز، به شدت نادرست است و این کار معمولا پیامدهای ناگواری به همراه دارد. بهتر است به جای ساده سازی، به آنها گوش کنید و اجازه دهید احساس هایشان را بیان کنند و بدون قضاوت، نگرانی تان را بیان کنید. ادبیات صحبت کردن‌تان می‌تواند به این شکل باشد: من اینجا هستم تا تو را همراهی کنم. بیا باهم صحبت کنیم. من نگرانم که چه چیزی به سر تو خواهد آمد.

برخی از علایم هشدار دهنده خودکشی:

احتمالا بسیاری از ریسک فاکتورهای خودکشی مانند داشتن برخی اختلالات روان‌شناختی چون افسردگی، دوقطبی، اختلال شخصیت مرزی، اختلال استرس پس از سانحه، وسواس و ... را می‌شناسید. پس در اینجا می‌خواهیم برخی از نشانه‌هایی که شاید کمتر با آنها آشنا باشید، اما به عنوان علایم هشدار دهنده خودکشی در نظر گرفته می‌شوند را بیان کنیم.

۱) انجام برخی رفتارها مانند: بخشیدن اموال، تمیز کردن اتاق، دور انداختن اشیای با ارزش و ...

۲) شاد شدن ناگهانی پس از یک دوره طولانی- ممکن است اطرافیان تصور کنند که فرد بهبود پیدا کرده است، اما این شاد شدن ناگهانی جای نگرانی دارد.

۳) بی علاقگی به فعالیت های لذت بخش، شکایت‌های مکرر از علایم جسمی با ریشه روانی مانند سر درد، خستگی، دل درد و ...

۴) تلویحات کلامی: دیگر نمی خواهم مشکلی برایتان باشم. دیگر چیزی مهم نیست. دیگر نمی خواهم شما را ببینم.

۵) کناره گیری از دوستان، اطرافیان و کارهای روزمره

۶) بی حالی همیشگی، تغییر در عادت های خواب و خوراک، تغییرات شخصیتی قابل ملاحظه

۷) عوامل موقعیتی مثل مشکلات شغلی یا تحصیلی، از دست دادن و فقدان

۸) سابقه اختلالات روان‌شناختی یا خودکشی در تاریخچه خانوادگی (شامل فامیل‌هایی با نسبت خونی)

https://t.me/actlearning
آیا شفقت به خود، از توسعه اختلال شخصیت مرزی در نوجوانانی که رفتار خود آسیب رسان غیر خودکشی دارند، محافظت می‌کند؟

ترجمه و خلاصه: پیمان دوستی

کاستیلیو و کونا (۲۰۲۴) در پژوهش خود به دنبال پاسخ به سوال فوق بودند. در واقع، آنها با در نظر گرفتن این موضوع که رفتار خود آسیب رسان (مانند تیغ زدن به دست، مشت زدن به دیوار و هر نوع رفتار دیگری که باعث جرح بدن شود)، از «ویژگی‌های‌ آغازین» مرتبط با اختلال شخصیت مرزی است، ۱۳۹ نوجوان پرتغالی با سابقه رفتار خود آسیب رسان را مورد مطالعه قرار دادند.


آنها نوجوانان را، شش ماه بعد مجدد مورد مطالعه قرار دادند، و یافته‌ها نشان داد، نوجوانانی که شفقت
به خود بیشتری داشتند، شش ماه آینده «ویژگی‌های آغازین» کمتری از اختلال شخصیت مرزی را داشتند و برعکس، نوجوانانی که شفقت به خود‌ کمتری داشتند، شش ماه آینده «ویژگی‌های آغازین» بیشتری از اختلال شخصیت مرزی را داشتند.

این یافته‌ها نشان می‌دهد که در میان نوجوانان با سابقه رفتارهای خود آسیب رسان، آنهایی که سطوح پایین‌تری از شفقت به خود دارند، در مقایسه با همسالان خود با سطوح بالاتری از شفقت به خود، ویژگی‌های مرزی بالاتری را طی شش ماه نشان می‌دهند. این مشاهدات بر تأثیر بالقوه سودمند شفقت به خود در این جمعیت تأکید می کند.


https://t.me/actlearning
بیشتر مردم، چه چیزهایی را در مورد اختلال شخصیت مرزی (BPD) نمی دانند؟

فردی در اپلیکیشن Quora این سوال را پرسیده بود که بیشتر مردم، چه چیزهایی را در مورد اختلال شخصیت مرزی (BPD) نمی دانند؟ یکی از پاسخ‌ها متعلق به فردی بود که خودش تشخیص BPD گرفته بود. به نظر من (پیمان دوستی) پاسخِ داده شده به سوال توسط این شخص، ارزش باز نشر و آگاه سازی مردم در خصوص اختلال شخصیت را دارد.

در اینجا لیستی از چیزهایی که اکثر مردم در مورد اختلال شخصیت مرزی (BPD) نمی دانند را بیان می‌کنم:
۱) آنها نمی‌خواهند عمداً به دیگران آسیب عاطفی وارد کنند (تصمیم‌های ناگهانی آنها و رفتارهای گاها پریشان عاطفی، اغلب غیر عمدی است)
۲) حتی اگر اختلال شخصیت مرزی (BPD) درمان نشود، آنها می‌توانند محبت و مراقبت داشته باشند و از بودن در کنارشان لذت ببرید.
۳) آنها می‌توانند با دیگران بسیار همدل باشند.
۴) اختلال شخصیت مرزی در طیفی از شدت از خفیف تا متوسط و شدید وجود دارد.
۵) ممکن است علائم مختلفی از BPD وجود داشته باشد و حتی اگر علائم مشابهی باشد، ممکن است در برخی از افراد شدیدتر از دیگران ظاهر شوند.
۶) اختلال شخصیت مرزی بسیار پیچیده است، پس افراد آن را متفاوت تجربه می کنند.
۷) ممکن است فرد دارای اختلال شخصیت مرزی ویژگی های منفی مختلفی داشته باشد، با این حال، ویژگی‌های مثبتی هم وجود دارد. یکی این است که بیشتر آنها دوست دارند افراد زندگی شان شاد باشند و وقتی می بینند افراد نزدیکشان در حال مبارزه با چیزی هستند، می توانند غمگین شوند و در صدد مراقبت برآیند.
۸) افراد، خیلی بیشتر از اختلال خود هستند. اختلال هویت افراد را تشکیل نمی‌دهد. BPD تنها بخشی از آن چیزی است که آنها هستند. آنها BPD را به دلیل اتفاقاتی که برایشان رخ داده است توسعه داده‌اند و نه به طور عمدی به خاطر خودشان.
۹) آنها می‌توانند والدین خوبی باشند و فرزندانی را سالم و با محبت تربیت کنند.
۱۰) بسیاری از آنها قادر به داشتن شغل پایدار یا موفقیت در مدرسه و دانشگاه هستند.
۱۱) اختلال شخصیت مرزی قابل درمان است، اما قابل درمان نیست. معنی این جمله این است که درمان های مبتنی بر شواهد برای BPD وجود دارد که میزان موفقیت بالایی دارند. با این حال، حتی پس از درمان، برخی از علائم به احتمال زیاد باقی خواهند ماند، هرچند با فراوانی کمتر و شدت کمتر. 
۱۲) حتی پس از درمان، ممکن است عود را تجربه کنند که در آن علائم یک بار دیگر شدید می‌شود. این موضوع ممکن است در زمان استرس مزمن و یا عدم رعایت سبک زندگی مناسب اتفاق بیفتد.
۱۳) افراد دارای اختلال شخصیت مرزی (BPD)، هیولا نیستند، بلکه اختلالی دارند که بر نحوه تفکر و رفتارشان تأثیر می گذارد و باعث می شود کارهایی انجام دهند که ممکن است از آنها احساس شرمندگی کنند.
۱۴) بسیاری از اعمال آنها، مانند دو نیم سازی به خوب و بد مطلق، در سطح ناخودآگاه انجام می شود، به این معنی که آنها حتی از انجام آن آگاه نیستند.
۱۵)در پایان، آنها چیزی را می‌خواهند که تقریباً همه می‌خواهند و آن هم رضایت، احترام، و دوست داشتن و مراقبت است.

https://t.me/actlearning
کمال گرایی با دستاورد بالا داشتن متفاوت است

منبع: دکتر الیزابت اسکات (۲۰۲۴) ترجمه و خلاصه: دکتر پیمان دوستی


به طور کلی کمال یک شمشیر دو لبه است – از یک سو نیروی محرکه پشت سر یک فرد موفق است و از سوی دیگر می تواند تبدیل به یک فشار بیش از حد و علتی برای آزار فرد یا اطرافیانش شود.
بحث درجه و شدت کمال خواهی است. وقتی هیچ چیز برای خودتان یا اطرافیانتان به اندازه کافی خوب نیست باید مراقب نشانه های کمال گرایی باشید.

یک کمال گرا «استانداردهای شخصی بیش از حد بالا و خود ارزیابی بیش از حد انتقادی دارد.» آنها بر کمال پافشاری می کنند و هیچ چیز را از عیب داشتن یا نقص داشتن نمی پذیرند. این موضوع می تواند به صورت انتقاد از خود و دیگران و در تلاش برای کنترل موقعیت ها و افراد ظاهر شود.

کمال گراها، مانند افراد با دستاوردهای بالا، برای رسیدن به اهداف عالی تلاش می کنند و سخت تلاش می کنند. در حالی که یک فرد موفق می تواند با دانستن اینکه تمام تلاش خود را انجام داده و به یک هدف رسیده است راضی باشد، یک کمال گرا چیزی کمتر از کامل و بی نقص بودن را نمی پذیرد. یک فرد کمالگرا باید دقیقا کامل باشد نه تقریبا کامل، در واقع “تقریبا کامل بودن” به عنوان یک شکست تلقی می شود.

فردی با شخصیت کمال گرا بیشتر از خود و دیگران انتقاد می کند تا یک فرد موفق. افراد با دستاوردهای بالا به دستاوردهای خود افتخار می کنند، اما کمال گرایان اغلب اشتباهات و عیوب را تشخیص می دهند.

افراد با دستاوردهای بالا با تمایل به دستیابی به اهداف خود به سمت اهداف خود حرکت می کنند. آنها همچنین از هر قدمی که در مسیر درست برداشته می شود خوشحال هستند. از سوی دیگر، کمال گرایان معمولاً با ترس از ناقص بودن یا بهترین نبودن تحت فشار قرار می گیرند.

یکی دیگر از نشانه های کمال گرا بودن، تعیین اهدافی است که ممکن است معقول نباشند. افراد با دستاوردهای بالا می توانند اهداف خود را تعیین کنند (با استانداردهای واقع بینانه) و با حرکت در مسیر این اهداف، حس رضایت کنند. کمال گراها اغلب اهداف اولیه خود را دور از دسترس و بیش از حد بالا تعیین می کنند.

افراد با دستاوردهای بالا می توانند از روند دنبال کردن یک هدف به همان اندازه یا بیشتر از رسیدن واقعی به هدف حس رضایت داشته باشند. برعکس، کمال گرایان هدف را می بینند نه چیز دیگری. آنها آنقدر نگران رسیدن به هدف و اجتناب از شکست هستند که نمی توانند از روند رشد و تلاش رضایت داشته باشند.

کمال گراها اغلب کمتر از افراد با دستاوردهای بالا شاد هستند یا حس رضایت دارند. در حالی که افراد با دستاوردهای بالا می توانند نسبتاً به راحتی از ناامیدی عقب نشینی کنند، کمال گرایان تمایل دارند زمانی که انتظارات بالایشان برآورده نمی شود، خود را شکست خورده بدانند و در احساسات منفی غوطه ور شوند.

کمال گراها نسبت به افراد با دستاوردهای بالا بیشتر از شکست می ترسند. از آنجا که آنها سهم بسیار زیادی به نتایج می دهند و از چیزی کمتر از کمال ناامید می شوند، شکست به یک چشم انداز ترسناک تبدیل می شود. از آنجایی که هر چیزی کمتر از کمال به عنوان یک شکست تلقی می شود، شروع به کار جدید برای افراد کمال گرا دشوار است.

به نظر می رسد متناقض است که کمال گرایان مستعد به تعویق انداختن کارها باشند، زیرا این ویژگی شخصیتی می تواند برای بهره وری مضر باشد. اما تحقیقات نشان داده است که یک فرد کمال گرا که قادر به تطبیق با موقعیت یا محیط خود نیست – که کمال گرایی ناسازگار نامیده می شود – اغلب مستعد به تعویق انداختن کار است.
دلیل این امر این است که کمال گرایان از ترس شکست، گاهی چنان نگران انجام کاری ناقص می شوند که بی حرکت یا منفعل می شوند و اصلاً نمی توانند کاری انجام دهند. این به تعویق انداختن می تواند منجر به احساس شکست بیشتر شود و چرخه معیوب و فلج کننده را تداوم بخشد.


https://t.me/actlearning
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زمانی که از واژه «شفقت» صحبت می‌کنیم، مجموعه‌ای از کیفیت‌ها و مشخصه‌ها پشت این واژه وجود دارد.

در این ویدیو، به بیان مفهوم شفقت پرداخته شده است.

https://t.me/actlearning
حافظه‌ی بدن و مسیرهای عصبی

منبع: bodysymptoms .org
ترجمه و خلاصه: دکتر پیمان دوستی

—-
وقتی علائمی را در بدن خود احساس می کنیم، اغلب سعی می کنیم مانند مکانیکی که دوچرخه را تعمیر می کند، مشکل را برطرف کنیم. ما به دنبال قسمتی هستیم که به مشکل خورده و نیاز به تعمیر دارد.

اما این رویکرد برای بدن ما، بعضی وقت ها کار نمی کند. گاهی اوقات نمی‌توانیم قسمتی که به مشکل خورده وعلائم ما را توضیح می دهد را پیدا کنیم. یکی از دلایل شکست این رویکرد این است که بدن مانند دوچرخه نیست. سیستم عصبی ما در بروز علائم نقش دارد.
همچنین درک بدن با استفاده از تشبیه آن به کامپیوتر ممکن است تا حدی مفید باشد، اما به طور کامل ماهیت بدن ما را نشان نمی‌دهد. برخلاف کامپیوترها، بدن ما زنده است. بدن ها تاریخچه ای دارند، یاد می گیرند و خود را برای رویارویی با چالش های جدید به روز می کنند.
بنابراین، بیایید استعاره متفاوتی را معرفی کنیم: تصور کنید در حال قدم زدن در زمینی از چمن های بلند در نزدیکی محل زندگی خود هستید. جایی است که زیاد پیاده روی می کنید. مقداری از چمن ها صاف شده و یک مسیر ایجاد می‌کند. طبیعتاً راه را انتخاب می کنید، راه را می دانید و پاهایتان خشک می ماند (ضرب المثلی به این معنی که چون قبلا بارها آن را امتحان کرده‌اید، نتیجه را حتی اگر بد باشد می دانید و ریسکی در کار نیست، پس آن را انتخاب می‌کنید). با این حال، همیشه می‌توانید راه دیگری را برای قدم زدن انتخاب کنید، مسیری که مشکلات کمتری را به همراه داشته باشد. با این حال، شما راه آشنا و قدیمی خود را طی می کنید و هر بار طی کردن این راه، باعث می‌شود قدم های شما مسیر را کمی عمیق تر کند.
این کمی شبیه نحوه شکل گیری تجربه در حافظه بدن است. تا زمانی که آگاهانه مسیر جدیدی را انتخاب نکنیم، مغز و بدن ما به طور خودکار کارها را به روشی که ما با آن آشنا هستیم انجام می دهد. همانطور که یک عمل را تکرار می کنیم، مسیر آشنا را عمیق تر می کنیم. تجربیات ما به عادت هایی تبدیل می شوند که خلبان خودکار رفتارهای بعدی ما را شکل می دهند.
این حافظه بدن محدود به مغز نیست. اعمال تکراری، اثر خود را در سایر ساختارها و سیستم های بدن ایجاد می‌کند. به عنوان مثال، هنگامی که یک مهارت جدید را تمرین می کنیم، مانند یادگیری بافتنی یا نواختن گیتار، ساختار و اتصال ماهیچه های دستان خود را به طور نامحسوس تغییر می دهیم. نتیجه این است که ما به راحتی قادر به انجام اقداماتی هستیم که ممکن است قبلا غیرممکن به نظر می رسید. ورزشکاران نیز از این واقعیت برای تمرین استفاده می کنند.
بنابراین، حافظه بدن نه تنها گذشته ما را به ما می گوید، بلکه بر آینده ما نیز تأثیر می گذارد. اینکه آیا امروز بدن ما قدرت، انعطاف یا مهارت انجام کاری را دارد، به عادت های گذشته ما بستگی دارد. عادات فعلی ما تعیین می کند که آیا امکانات آینده ما محدود است یا گسترش پیدا می کند.

https://t.me/actlearning
اختلال عشق وسواسی (Obsessive Love Disorder /OLD)

نویسنده: هایلی شفر و راجی ابوالحسن
ترجمه و خلاصه: پیمان دوستی




اختلال عشق وسواسی (Obsessive Love Disorder /OLD) یک اختلال روانی رسمی شناخته شده نیست، بلکه بیشتر یک سبک رابطه است که با وسواس های ناسالم برای یک فرد خاص مشخص می شود. این اختلال اغلب می تواند با تمایلات بیش از حد و همه جانبه برای محافظت، داشتن یا درگیر شدن با فرد شناسایی شود.

این تثبیت ها می توانند ماهیت عاشقانه، جنسی یا کنترل کننده داشته باشند و ممکن است منجر به رفتارهای نامناسب و توهین آمیز شوند.

هدف عشق وسواسی گاهی اوقات شریک فعلی است، اما همچنین می تواند یک شریک سابق، دوست فعلی یا حتی یک غریبه باشد.

عشق وسواسی که در متن یک رابطه متعهدانه رخ می دهد، اغلب به عنوان درهم تنیدگی یا هم وابستگی شناخته می شود. با گذشت زمان، این نوع روابط تمایل به یک طرفه شدن دارند.

هرچند هیچ لیست استانداردی برای علائم اختلال عشق وسواسی وجود ندارد، در اینجا برخی از علائم رایج آورده شده است:

۱) عاشق شدن شدید و سریع
فردی که دچار عشق وسواسی می شود، اغلب به شدت و به سرعت عاشق یک فرد دیگر می شود. این عشق حتی زمانی که فرد مورد نظر تلاش های او را رد کند، همچنان می تواند ادامه داشته باشد.

۲) افکار پایدار و تکرار شونده درباره شخص
وسواس ها، تشریفات ذهنی پایدار و تکرار شونده هستند. در اختلال عشق وسواسی، آنها ممکن است شامل تخیلات جنسی یا عاشقانه باشد که میل یا محبت را بر می انگیزد.

۳) احساس اشتیاق و میل شدید
عشق وسواسی معمولاً دارای رگه هایی از اشتیاق برای نزدیک شدن یا درگیر شدن با موضوع مورد علاقه خود است.

۴) نادیده گرفتن سایر وظایف و روابط
امیال عشق وسواسی ممکن است بر توانایی فرد برای عملکرد در بخش های خاصی از زندگی تأثیر بگذارد، که می تواند باعث شود آنها در محل کار، روابط و زندگی شخصی خود مشکلاتی را تجربه کنند.

۵) حس مالکیت و حسادت
آنها معمولاً حسادت و حس مالکیت نسبت به شخص نشان می دهند که ممکن است در آینده به رفتارهای توهین آمیز تبدیل شود.

۶) نقض حریم خصوصی و مرزهای شخصی
احساسات ترس و حسادت مرتبط با عشق وسواسی می تواند باعث شود تا فردی که عشق وسواسی دارد، حریم خصوصی و مرزهای شخصی فردی که به او عشق وسواسی دارد را نقض کند.

۷) بیش از حد چسبیدن یا کنترل کردن
شریک جدید ممکن است از احساس خفه شدن یا نیاز به فضا از او شکایت کند، به خصوص اگر خیلی کنترل کننده باشد یا شریک زندگی را از سیستم های حمایتی جدا کرده باشد.

۸) فانتزی های مکرر درباره شخص
افرادی که عشق وسواسی دارند اغلب سناریوها و فانتزی های مفصلی را در ذهن خود می سازند تا اجرا کنند.

۹) امتناع از پذیرش “شنیدن نه” از طرف شخص
هنگامی که طرف مقابل درخواست فضا می کند، مرزی تعیین می کند یا رابطه را پایان می دهد، اغلب از پذیرش این امر خودداری می کنند. ممکن است آنها در تلاش خود برای به دست آوردن آن شخص جدی تر شوند، یا در برخی موارد خصمانه و خطرناک شوند.

https://t.me/actlearning