آکه‌دیا
675 subscribers
5 photos
3 files
9 links
یادداشت‌ها و ترجمه‌های میثم محمدامینی
@Meiisamm
Download Telegram
✅ کلمات دیگری هستند با پسوند -logy که در ترجمه‌شان به فارسی تقریباً هیچ‌گاه پسوند ـ‌شناسی ظاهر نمی‌شود و اشتباهی هم پیش نمی‌آید. مانند anthology (گلچین) eulogy (مدح)، hagiology (اخبار اولیا، سرگذشت قدیسان)، necrology (سیاهۀ اموات، آگهی ترحیم)، tautology (همان‌گویی)، trilogy (سه‌گانه، گروهی مرکب از سه چیز) و کلمات دیگری که با اعداد به علاوۀ پسوندِ -logy ساخته می‌شوند مثل tetralogy (چهارگانه) و pentalogy (پنج‌گانه).
ولی دستۀ سوم کلماتی هستند که علاوه بر اینکه یک معنا با پسوندِ ـ‌شناسی دارند، معنای مرتبط اما کاملاً متمایزی دارند که معمولاً نادیده گرفته می‌شود. از کلمات این دسته به اینها می‌توان اشاره کرد:

🔴 methodology:
این کلمه علاوه بر اینکه به معنای «مطالعه در اصول و روش‌های تحقیق» است، معنای دیگری هم دارد که از قضا در انگلیسی در اکثر موارد به همین معنی به کار می‌رود و فرهنگ‌های انگلیسی‌به‌انگلیسی نیز همین معنا را به عنوان معنای اول‌،‌ یا گاهی حتی یگانه معنای این کلمه ذکر کرده‌اند: «مجموعۀ اصول و قواعد و روش‌هایی که در حوزۀ پژوهشی به کار گرفته می‌شود». بنابراین به نظرم در بسیاری از موارد در فارسی «روش‌ها» یا «مجموعۀ روش‌ها» ترجمۀ درست‌تری است برای متدولوژی. (و از جمله در پایان‌نامه‌ها، که رسم است فصل دوم را به «روش‌شناسی!» اختصاص می‌دهند. ولی کسی آنجا دربارۀ توجیه معرفت‌شناسانۀ استدلال استقرایی یا فلان قاعدۀ آماری بحث نمی‌کند، بلکه گزارشی می‌دهد از «مجموعۀ روش‌هایی» که به کار گرفته و چگونگی استفاده از آنها.)
🔴 biology:
این کلمه به جز اینکه به معنای «مطالعۀ اِشکال حیات» یا «زیست‌شناسی» است، دو معنای دیگر هم دارد. یکی به معنای «مجموعۀ گیاهان و جانوران یک ناحیه» است، مثلاً در این عبارت «the biology of Persian gulf»، و دیگری به معنای «فیزیولوژی و رفتار و دیگر خصوصیاتِ یک ارگانیسم یا رده‌ای از رگانیسم‌ها».
. (کلمۀ zoology نیز دقیقاً همین وضع دارد. هم به معنای «جانورشناسی» است هم به معنای «حیات جانوریِ یک منطقه یا دورۀ خاص».)

🔴 psychology:
این کلمه به جز «مطالعۀ علمی ذهن بشر و کارکردهایش» به معنای «مجموعۀ خصوصیات ذهنی یا روانیِ یک شخص یا گروه» هم هست. البته به گمانم بر اثر کثرت استعمال، «روان‌شناسی» به این معنای دوم هم در فارسی تا حدودی جا افتاده است و در متن‌های تألیفی و غیرترجمه‌ای هم می‌بینیم که «روان‌شناسی» به معنای «مجموعۀ ویژگی‌های روانی» به کار می‌رود. برای نمونه، صادق زیباکلام در کتابش با عنوان رضا شاه در بخش با عنوان «روان‌شناسیِ رضاشاه» دربارۀ خصوصیات و ویژگی‌ها روانیِ رضاشاه بحث می‌کند.

🔴 mythology:
این کلمه به جز «مطالعۀ اسطوره‌ها» به معنای «مجموعۀ اسطوره‌ها، به‌ویژه اسطوره‌های متعلق به یک سنت دینی یا فرهنگی خاص» نیز هست، و از قضا فرهنگ آکسفرد این معنای دوم را در مقام معنای اول ذکر است.

🔴 theology:
هم به معنای «شناخت ماهیت خداوند و باورها دینی» است (الهیات، یزدان‌شناسی)، و هم به معنای «مجموعه‌ای نظام‌مند از باورهای دینی».

🔴 pathology:
معنای اول این کلمه «مطالعۀ علل و آثار بیماری‌ها، آسیب‌شناسی» است. ولی هم به معنای «رفتارِ نوعیِ یک بیماریِ خاص» است، هم به معنای خود بیماری. مثلاً در این جمله: « CT scans help radiologists diagnose pathologies such as cancer.».

🔴 chronology:
هم به معنای «مطالعۀ سوابق تاریخ برای مشخص کردن زمان وقوع رویدادها» است هم به معنای «فهرستی از رویدادها به ترتیب زمانی».

🔴 morphology:
این کلمه به جز «مطالعۀ ریخت و شکلِ چیزها» به معنای «یک ریخت یا شکل یا ساختارِ خاص» نیز هست.

🔴 toxicology:
هم به معنای «سم‌شناسی» است هم به معنای «انواع و میزان مواد سمّیِ موجود در بدن شخص».

✅ شاید رجوع به اصل یونانی این پسوند قدری رفع ابهام کند. کلمۀ یونانیِ λόγος علاوه بر اینکه معنای «دانش» و «شناخت» دارد به معنای «داستان» یا «شرح» نیز هست و فعلِ λέγω علاوه بر «گفتن» به معنای «گرد آوردن» و «چیدن» و «مرتب کردن» نیز هست، چنان‌که مثلاً کلمۀ anthology مأخود است از فعلِ یونانیِ ἀνθολογέω یعنی «گُل می‌چینم» که خود مرکب است از ἄνθος به معنای «گُل» به علاوۀ فعلِ λέγω به معنای «چیدن». (برای توضیحات دقیق‌ترِ ریشه‌شناسانه به این مدخل ویکی‌پدیا و این مدخل ویکی‌‌شنری مراجعه کنید).
@acedeea
👍8❤5
✅ پس شاید بتوان گفت این پسوندِ -logy بعضی جاها معنای «فهرست» یا «سیاهه» پیدا می‌کند. در نتیجه در کلمه‌ای مانندِ terminology «اصطلاح‌نامه» یا «مجموعۀ اصطلاحات» حتماً ترجمۀ بهتر و دقیق‌تری است از «اصطلاح‌شناسی».
قصدم یادآوریِ یک نکتۀ مختصر بود ولی سخن به درازا کشید. نهایتاً اینکه اگر در انگلیسی به کلمه‌ای برخوردید که پسوندِ -logy دارد، به‌خصوص هنگام‌ ترجمه، خوب است که به فرهنگ‌های انگلیسی‌به‌انگلیسی مراجعه کنید، شاید معانی دیگری هم در کار باشند.

◀️ این مدخل ویکی‌پدیا فهرست مفصلی است از کلماتی که در انگلیسی پسوندِ -logy دارند به همراه معانی‌شان.
@acedeea
👍7❤5
Logiology.pdf
156.7 KB
فایل پی‌دی‌افِ مطلبی که در مورد پسوند logy- نوشتم ⬆️
👍10🙏7🔥2
آیا ترجمۀ منظوم از ایلیاد و ادیسه امکان‌پذیر است؟
🛑
(دربارۀ وزن شعر حماسی در یونان باستان)
🔴

سعید نفیسی در سال ۱۳۳۴ در مقدمۀ ترجمه‌اش از ایلیاد نوشت: «اصلِ ایلیاد در زبان یونانی به شعر است اما جمله‌بندی و تلفیق و ترکیب و روش سخن و سیاق کلام زبان یونانی قدیم با هیچ زبان سازگار نیست و به همین جهت تقریباً محال است کسی بتواند آن را به نظم فارسی در آورد و حتی ترجمۀ مصراع‌به‌مصراع و بیت‌به‌بیت هم ناممکن است و به سبب همین دشواری، ترجمه‌های منظوم آن در زبان‌های دیگر هم فراوان نیست.»
🔴
تابستان ۱۳۷۹ بود که این جمله در مقدمۀ ترجمۀ نفیسی از ایلیاد خواندم. تازه از شرّ کنکور خلاص شده بودم و در کتاب غلت می‌خوردم و عذاب ماه‌ها و روزهای پیش از کنکور را از یاد می‌بردم. پیش خودم فکر می‌کردم که این چه جور شعر یا نظمی است که نه به فارسی در می‌آید و نه حتی ترجمۀ مصراع‌به‌مصراع یا حتی بیت‌به‌بیت از آن ممکن است. کمی جست‌وجو و پرس‌وجو کردم، ولی پاسخی نیافتم.
🔴
چند سال پیش تفنناً شروع کردم به خواندن یونانیِ باستان. بدون کلاس و معلم. حقیقتاً تفننی. نه قصد داشتم دربارۀ فلسفۀ یونان پژوهشی کنم، نه دربارۀ ادبیات حماسی و نمایشیِ یونان باستان، و نه دربارۀ عهد جدید ... کاملاً تفریحی. و به نظرم لذت‌بخش‌ترینِ کارها همان است که بی‌غرض انجام شود...
🔴
ادامۀ مطلب را در اینجا بخوانید.
@acedeea
👍17👏5❤1
VID_20250104_140000.mp4
11.2 MB
قرائت پنج سطر اول ایلیاد به یونانی از اَندرو فُرد:
❤8👍3
از مصاحبه‌ام با هم‌میهن:
🔴
دو سال پیش، ۱۲۰۰ دانشمند که در رأس آنها افرادی چون پروفسور ریچارد لیندزن و پروفسور ایوار گیاور، برنده جایزه نوبل فیزیک قرار داشتند، در بیانیه‌ای اعلام کردند هیچ شرایط اضطراری آب‌وهوایی در جهان رخ نداده و محیط‌زیست روند طبیعی همیشگی خود را طی می‌کند. طبق برآورد این گروه، هشدارهایی مبنی بر خطر قریب‌الوقوع تغییرات بازگشت‌ناپذیر اقلیمی، بیشتر از آن‌که علمی باشد، اموری سیاسی و رسانه‌ای هستند و در بهترین حالت از خطای مدل‌سازی‌های اقلیمی نشأت گرفته است. به‌زعم این گروه، هیچ شواهد آماری وجود ندارد که گرمایش زمین باعث تشدید طوفان‌ها، سیل‌ها، خشکسالی‌ها و بلایای طبیعی مانند آن شده یا آن‌ها را بیشتر می‌کند. حتی همین گروه نادیده‌انگاری آثار مفید CO2 را نکوهش کردند و به‌طور جدی مخالفت خود را با سیاست دی‌اکسید کربن صفر برای ۲۰۵۰ که از نظر آنها سیاستی «غیر مفید و غیر واقع‌بینانه» است، ابراز داشتند. بسیار خب با چنین وضعیتی، چرا نتوان رویکرد ترامپ در خروج از پیمان پاریس را نیز «علمی» نامید؟
🔴
تغییر اقلیم به‌ویژه در سالیان اخیر یکی از اصلی‌ترین حوزه‌های تماس سیاست‌گذاری عمومی با پژوهش‌های دست‌اول علمی بوده است. در اینجا پای منافع سیاسی و مالی بسیار کلانی در میان است و همین مسئله سبب شده شرایطی کم‌نظیر برای پژوهش علمی پدید آید. تصمیم‌های سیاستیِ بسیار مهمی وابسته به نتایج پژوهش‌های علمی در این زمینه است. از همین‌رو طبیعی است که روند پژوهش‌های علمی در این زمینه تحت ملاحظات یا حتی دخالت‌هایی بی‌سابقه قرار بگیرد.
🔴
موضوع تغییرات اقلیمی و رویکردهای مختلف به آن، به‌ویژه در سیاست‌های عمومی، همواره مورد بحث و جدل بوده است. در این زمینه، نظرات مختلفی از سوی دانشمندان و سیاست‌مداران وجود دارد. در مورد بیانیه‌ای که به آن اشاره کردید، مهم است که چند نکته را در نظر بگیریم. یکی تنوع در دیدگاه‌های علمی است. اگر بخواهم موضوع را خیلی ساده بیان کنم، باید بگویم که در علم تجربی، هر نظریه‌ای حاصل «گذار» یا پرشی است که از مشاهدات تجربیِ محدود به سوی نظریه کلی انجام می‌دهیم. اساس کار علمی بر استدلال استقرایی یا احتمالاتی است. هیچ نظریه یا نتیجه‌ای با قوتِ ریاضی اثبات نمی‌شود. بنابراین بیشتر اوقات امکان مخالفت معقول با یافته‌های پژوهشی وجود دارد.
🔴
گفتم که در مورد مسئله تغییر اقلیم شرایط کم‌سابقه‌ای را در زمینه پژوهش علمی شاهد هستیم و با ورود سیاست‌مداران و رسانه‌ها، و به‌طورکلی کشیده شدن مسئله به حوزه عمومی، شرایط عادی برای انجام پژوهش علمی بی‌طرفانه تا حدی زیاد از میان رفته است. حقیقت این است که بحث و جدل و دعوا رویه حاکم در علم است نه استثنا. وضع در جبهه‌های تحقیق تقریباً همیشه همین‌طور است که نظرات مختلف و گاهی ضد و نقیض مطرح می‌شوند و در هر حوزه پژوهشی میان متخصصان در مورد جدیدترین مسائل اختلاف‌نظرهای جدی وجود دارد.
🔴
چیزی که معمولاً نوشته‌های عمومی درباره علم در مطبوعات یا کتاب‌های ترویج علم (pop-science) یا بعداً کتاب‌های درسی دیده می‌شود مطالبی است که در مورد آنها در جامعه علمی اجماع حاصل شده و جبهه‌های تحقیق از آنها دور شده است. بنابراین اگر بخواهم این پرسش شما را درباره علمی بودنِ رویکرد ترامپ پاسخ بدهم، باید بگویم که مخالفت با تغییر اقلیم می‌تواند علمی باشد، ولی رویکرد ترامپ قطعاً علمی نیست. ترامپ تصمیم خود را در زمینه ادعای تغییر اقلیم قبلاً اتخاذ کرده و هر تغییری در مجموعه شواهد تجربی و نظریه‌های علمی ایجاد شود احتمالاً تغییری در تصمیم او به وجود نخواهد آمد.
🔴
متن کامل مصاحبه را در اینجا بخوانید.
👍7👎2
⬅ این دو مطلب یکی در نقد کتابی که نشر کرگدن منتشر کرده، و و دیگری پاسخ مدیر نشر کرگدن به این نقد به نظرم خواندنی‌اند.
👍5
اینها واقعاً چطور خوابشان می‌برد؟

🔴 فقط آدم‌های بی‌گناه نیستند که وجدانی آسوده دارند و در نتیجه خوب می‌خوابند. آکیرا کوروساوا فیلمی دارد به نام بدها خوب می‌خوابند. به‌راستی هم که اینها تا وقتی ظرفیت و توان شرارتشان را داشته باشند، خوب می‌خوابند.

یک مورد آموزنده در اینجا ناپلئون است. بروس اِوانجِلین دربارۂ یکی از رویدادهای زمان لشکرکشی او به مصر می‌نویسد:

وقتی قلعۂ یافا در فلسطین (که اکنون در حومۂ تل‌آویو قرار دارد) پس از محاصره‌ای کوتاه تسلیم شد، آن را غارت و چپاول کردند و افرادِ پادگانِ قلعه را به همراه زنان و کودکان از دم تیغ گذراندند. ننگ و رسواییِ واقعه‌ای که پس از فتح قلعه رخ داد هرگز از دامان ارتش پاک نخواهد شد؛ یعنی قتل عام سه هزار ترکی که پس از امان گرفتن تسلیم شده بود. و همین‌طور ترس و وحشت عظیم از اوضاع پدیدآمده نیز هرگز از یاد آن‌ها نخواهد رفت. سه روز پس از تسلیم اهالی قلعه، ژنرال بناپارت دستور داد برای صرفه‌جویی در مصرف باروت آن‌ها را یا در آب غرق کنند یا با سرنیزه بکشند. خودش می‌گفت که نمی‌تواند هم غذای آن‌ها و هم غذای ارتشش را تأمین کند. نیروهای فرانسوی مجبور شدند به دنبال آن‌هایی بیفتند که سعی کرده بودند با شنا به سوی دریا بگریزند، در حالی که فرزندان بعضی هنوز به آغوششان آویخته بودند.


🔴 اما ناپلئون از تمام آن‌چه کرده بود، کوچک‌ترین تشویشی به دل راه نداد؛ وجدان او کاملاً آرام بود. برای خوابیدن دچار هیچ مشکلی نبود. در واقع به گفتۂ وینسنت کرونین «او هرگاه اراده می‌کرد، حتی وقتی توپ‌ها در چند قدمی غرش می‌کردند، می‌توانست بخوابد». و «این تواناییِ او که هرگاه می‌خواست می‌خوابید، نکته‌ای بسیار روشنگر دربارۂ ناپلئون است. چنین چیزی نیازمند آرامشی فوق‌العاده است. گرچه حواس او بسیار تیز بود و چیزها را با شدت خاصی احساس می‌کرد، به ندرت نگران می‌شد و خیلی کم پیش می‌آمد که واقعاً پریشان و آشفته شود.» ناپلئونظرفیت شرارت خود را داشت.

🔴 می‌توانیم بگوییم این آدم‌های شرور نیستند که نمی‌توانند بخوابند، بلکه انسان‌های خوبی که کارهای بد یا شر انجام می‌دهند بی‌خواب می‌شوند و نیشِ وجدان همواره بیدار نگاهشان می‌دارد.

(از کتاب فلسفۀ زندگی نوشتۂ کریستوفر همیلتن ترجمۂ میثم محمدامینی، نشرنو، صص. ۲۳۷-۲۳۸)
👍12🤯4🤷1
⭕ سال‌ها پیش کتاب فیلسوف امریکایی را ترجمه کردم که شامل گفت‌وگوهایی بود که جوانا بُرّادوری در سال ۱۹۹۴ با ۹ تن از فیلسوفان مهم امریکا انجام داده بود: کواین، دیویدسن، رورتی، نوزیک، دانتو، کوون، پاتنم، کَوِل و مک‌اینتایر. موقع انتشار چاپ اول ترجمۀ فارسی سه نفر آخر هنوز زنده بودند. دیروز، آلسدر مک‌اینتایر، نفر آخر این جمع هم درگذشت. این متنی است که مصاحبه‌کننده، خانم بُرّادوری، برای معرفی مک‌اینتایر در این کتاب نوشته است:

⬅️ آلسدر مک‌اینتایر، معلق میان یادهای گذشته‌ای با ریشه‌های باستانی غرقه در ژرفای دنیای اسکاتلندیِ سنتِ سلتی از یک سو و چشم‌اندازِ فراگیرِ کثرت‌باوریِ آمریکایی از سوی دیگر، به بحث‌های امروزی در ساحت اخلاق غنایی بی‌نظیر بخشیده است. بحث او که با چابکیِ کاملاً تازه‌ای میان وجوه مختلف تاریخ‌گرایی در حرکت است به حد و مرزهای افق نگاه نوتوماس‌گرایانه (neo-Thomist) اشاره می‌کند و آن را نه نیازمند بازسازی اساسی، بلکه کاملاً برعکس، نقطۀ وصل به «اخلاق فضلیت‌نگر» می‌داند. تفکر این‌جهانی در راستای این مسیر تمام مرزهای یونان کلاسیک را درمی‌نوردد و به صورت‌بندی منظم و کامل خود در اندیشۀ ارسطو می‌رسد.

⬅️ مک‌اینتایر که زادۀ ۱۹۲۹ در گلاسکو اسکاتلند است، باید تا چهل‌سالگی، غوطه‌ور در دیگ جوشان آمریکا انتظار می‌کشید، تا پس از آن بتواند نظمی را بر کورۀ سنت‌هایی که او را شکل داده‌اند تحمیل کند. او به عنوان کلاسیستی که در مکتب فلسفۀ تحلیلی نیز تحصیل کرده است چهل سال نخست را می‌کوشید گرۀ کور این کلافی را که از در هم پیچیدن گرایش‌های مختلف فکری پدید آمده است بگشاید: گرایش‌های گوناگون از میراث لیبرالیستی آنگلوساکسن گرفته تا ایمان راسخ مارکسیستی و در نهایت، اعتقاد قوی مسیحی که انکار و سپس به صورت‌های متنوع احیا می‌شود. اثر او به نام مارکسیسم و مسیحیت (۱۹۸۲) روایتی از این جد و جهد است.

⬅️ مواجهه با فلسفۀ تحلیلی احتمالاً از جمله رویدادهایی است که کمترین نشانه را بر بدنۀ اندیشۀ مک‌اینتایر باقی گذاشته است. او منتقد محدودیت مضامین و درون‌مایه‌های فلسفۀ تحلیلی، تمرکز بر جزئیات منطقی، و مهمتر از همه دوگانه‌انگاری نظام‌مند میان روش و چشم‌انداز تاریخی در این سنت است، سنتی که انگلستان با فلسفۀ زبان معمولی -که جان آستین و لودویگ ویتگنشتاین پایه‌گذاری کردند و نویسندگان مکتب آکسفرد‌ـ‌کیمبریج ادامه دادند- در آن سهم داشت.

⬅️ دقیقاً از همین منظر است که برخورد با مارکسیسم نقطۀ تحولی اساسی می‌شود که فیلسوف اسکاتلندیِ یکه و تنها را در طول گذار خود از اروپا به آمریکا همراهی می‌کند. این مارکسیسم بود که یکی از اساسی‌ترین نگرانی‌های او را رفع کرد، نگرانی مربوط به آن نوع «فطری‌باوریی» که در جهان آنگلوساکسن به تفکر لیبرالیستی نسبت می‌دهند. برای مک‌اینتایر، لیبرالیسم از دریچۀ مارکسیسم و در قالب «هدف‌مندیِ ایدئولوژیک» خود نمایان می‌شود که مبتنی‌ است بر تضعیف جامعۀ سنتی و نتیجتاً بر گسسته شدنِ فزایندۀ پیوندهای انسانی در شبکۀ روابط فرهنگی و اجتماعی.

⬅️ از نگاه تاریخی به لیبرالیسم تا بازاندیشیِ جامعِ کلِ برنامۀ روشنگری فقط یک گام فاصله بود. مک‌اینتایر در ۱۹۶۶ و با تاریخ مختصر اخلاق این دورۀ فکری جدید را آغاز کرد و به دنبال آن اثری دربارۀ نظریۀ اخلاق به نام در پیِ فضیلت (۱۹۸۱) منتشر نمود که با استقبال و ستایش بین‌المللی قابل ملاحظه‌ای روبه‌رو شد.

⬅️ در دورۀ پساروشنگری، در مقابل جهان‌شمول‌انگاریِ پیش‌فرض‌های اخلاقی که نقطۀ اتکای عقل‌باوریِ روشنگری‌ است، مجموعۀ متکثری از آموزه‌ها شکوفا شد -از جمله آموزه‌های کانتی و فایده‌باورانه و قراردادگرایانه- که ورشکستگیِ اساسیِ اخلاق روشنگری (Aufklärung) را آشکار می‌کرد، شکستی که آثار خود را بعدها در استیصال قرن بیستم در دستیابی به هرگونه نظام اخلاقی نشان داد. روشنگری با نفی ریشه‌های تاریخی و پس‌زمینۀ اجتماعی اخلاق، باید بارِ پیش راندنِ فرهنگ غربی از مدرنیته به سوی نیچه را به دوش بکشد: یعنی به سوی طردِ نظام‌مندِ اخلاق که در نهایت نبوغ و پوچ‌گرایی تجلی می‌یابد.
👍7
⬅️ اما دلایل این شکست فاجعه‌بارِ برنامۀ روشنگری کدام است؟ به عقیدۀ مک‌اینتایر این شکست را باید ناشی از بدفهمی‌ای دانست که مدت‌ها پیش از روشنگری، در فرهنگ اواخر رنسانس و باروک در مورد سنتِ «فضیلتِ» یونانی روی داد. منظور سنتی‌ است که در سدۀ پنجم پیش از میلاد در طی دورۀ گذار از کهن‌ترین صورت‌های جامعه به سوی دولتشهر آتنی شکل گرفت.

⬅️ این گذار، که پایه‌های اصلی خود را در سقراط و افلاطون و، مهمتر از همه، در ارسطو می‌یابد، اخلاق را در چارچوب پس‌زمینۀ تاریخی خاصی قرار می‌دهد، یعنی در عرف و جریانِ ارتباطیِ مختصِ جامعه‌ای خاص. فضیلت نه مقوله‌ای جهان‌شمول و فراتاریخی، بلکه ارزشی متکثر و مشترک است.

⬅️ بر اساس خط فکریِ کلاسیکی که مک‌اینتایر دنبال می‌کند، برداشت کثرت‌باورانه از مفهوم فضیلت دست کم بر طبق سه معنا تعریف می‌شود. نخست، فضیلت بازنمای ویژگی‌های ذهنی و شخصیتی‌ای‌ است که موفقیت مجموعه‌ای از فعالیت‌های نوعاً انسانی، نظیر هنر و علم و کشاورزی وابسته به آن است. دوم، بدون فضیلت فرد از دستیابی به یک زندگی «منظم» بازمی‌مانَد. و سوم، تنها به واسطۀ این الگوهای کمال اخلاقی‌ است که فرد می‌تواند در ارزش غایی، یعنی برساختن خیر عمومی، سهم داشته باشد.

⬅️ سنت فضیلت‌نگری که ارسطو در چارچوب سیاسی و متافیزیکیِ بی‌نظیری صورت‌بندی می‌کند و مک‌اینتایر در دو کتاب آخر خود، عدالتِ که؟ کدام عقلانیت؟ (۱۹۸۸) و سه خوانش رقیب از برابری اخلاقی: دایرةالمعارف، تبارشناسی و سنت (۱۹۹۰)، در اعماق آن کندوکاو می‌کند، به‌واسطۀ یاری و سهم قابل توجه ذهنی‌گراییِ آگوستینی پایدار مانده و در کار توماس آکویناس جریان یافته است.

⬅️ پاسخ به پرسش «نیچه یا ارسطو؟» که در پیِ فضیلت (۱۹۸۱) با آن پایان می‌یابد، اکنون بسیار روشن می‌نماید: ارسطو؛ البته به همراه فیلسوفِ خانه‌به‌دوشِ باستان و سنت‌توماس، دو چهرۀ نامنتظر دیگر نیز حضور دارند -استاد تاریخ‌گرایی مدیترانه‌ای، جامباتیستا ویکو و آخرین هوادار نوتاریخی‌گرایی آتلانتیک، ر. ج. کالینگوود.
👍8
Forwarded from نشرنو
‍ «نظرم عوض شد» منتشر شد.

نظرم عوض شد جستاری است دربارۀ پدیده‌ای جذاب و اسرارآمیز: تغییر عقیده. بارنز در این اثر کوتاه و موجز، تجربه‌های شخصی و تأملات فلسفی را درمی‌آمیزد و نشان می‌دهد که چگونه ذهن هم ابزار شناخت است هم میدان نبرد میان یقین و تردید. آیا تغییر عقیده نشانۀ تزلزل است یا نشانۀ رشد و صداقت با خویشتن؟ نظرم عوض شد دعوتی است به تأمل دوباره دربارۀ چیزهایی که ثابت و بی‌تغییر می‌پنداریم، و یادآوری این نکته که زنده ماندن یعنی برخورداری از توانِ تغییر.

«همیشه باور داریم که تغییر نظرمان گامی است رو به جلو، که در مناسباتمان با جهان و انسان‌های دیگر، بهرۀ بیشتری از حقیقت یا نگاهی واقع‌بینانه‌تر وارد می‌کند. تغییر عقیده به دودلی و تردید و بی‌ارادگی پایان می‌دهد. به نظر می‌رسد ما را نیرومندتر و پخته‌تر می‌کند؛ یک چیز کودکانۀ دیگر را هم کنار گذاشتیم. خب، همین‌جور فکر می‌کنیم، این‌طور نیست؟»

__ از متن کتاب

□ نظرم عوض شد. جولین بارنز. ترجمۀ میثم محمدامینی. نشرنو. چاپ اول ۱۴۰۴. قطع رقعی، جلد شومیز. ۷۶صفحه، ۱۲۰.۰۰۰ تومان. #منتشر_شد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

سفارش و خرید از وب‌سایت نشرنو:

@nashrenow | nashrenow.com
❤11👍3👏2
📝
نقطه سرِ خط

⬅️ اوایل تابستان ۱۴۰۳، به باس ون‌فراسن ایمیل زدم و برای ترجمۀ کتاب مشهورش، تصویر علمی (۱۹۸۰)، اجازه خواستم. گفت که خیلی خوشحال خواهد شد که ترجمۀ کتابش به فارسی چاپ شود، ولی احتمالاً باید از انتشارات دانشگاه آکسفرد هم اجازه بگیرم. اولِ کتاب دیده بودم که قید شده خود نویسنده صاحب کپی رایت است. در ایمیل دیگری، قدری با تردید یادآوری کردم که احتمالاً حقوق معنوی اثر متعلق به خودش است. پاسخ داد که بله، اشتباه کرده و با کمال میل اجازه می‌دهد.

⬅️ اواسط مهر ۱۴۰۴ که ترجمۀ متن پایان گرفت، دوباره ایمیل زدم و اطلاع دادم که ترجمه تمام شده و حالا که تقریباً پنجاه سال از انتشار چاپ اول کتاب می‌گذرد، اگر استاد فرصت و تمایل داشته باشد بسیار خوب خواهد بود که مقدمه‌ای برای ترجمۀ فارسی بنویسد که به تأثیر کتاب بر مسیری که فلسفۀ علم از انتشار آن طی کرد اشاره کند. دوست نداشتم چیزی باشد که فقط برای رفع تکلیف و از سر باز کردن نوشته شده باشد و منحصر شود به ابراز خرسندیِ نویسنده از اینکه کتابش در کشور کورش و داریوش هم منتشر خواهد شد. برای همین گفتم اگر فرصت یا حالش را ندارد، مطلب منتشرشده یا نشدۀ دیگری هم از خودش در معرفی کتاب و تأثیرش معرفی کند کفایت می‌کند.
❤7👍5
⬅️ مثل همۀ دفعات قبل زود پاسخ داد و گفت که چیزی خواهد نوشت و حدوداً یک هفتۀ دیگر برایم می‌فرستد. و حدود یک هفته بعد مقدمه را فرستاد که به‌گمانم مطلب خوبی است در معرفی کتاب.
⬅️دیروز کار تدوین نمایه هم تمام شد و حالا متن نهایی آمادۀ چاپ است.

امیدوارم به‌زودی منتشر شود.
❤26👍5
📖 با تأخیری نزدیک به یک سال، سرانجام رفت به چاپخانه.
❤18👏5👍1