فرستۀ صفرُم
کُتی برای یک دکمه
وقتی مطلب شمارۀ ۸۶ مجلۀ مترجم دربارۀ ترجمهام از مسئولیت و داوریِ آرنت را دیدم به نظرم رسید خوب است چیزی در این باره بنویسم. مطلب را که نوشتم به این فکر افتادم که حالا کجا منتشرش کنم. پیش خودم گفتم حالا که این دکمه را دارم یک کت هم برایش بدوزم و کانالی در تلگرام بسازم و این مطلب را آنجا منتشر کنم. شاید با ساختن این کانال و انتشار این مطلب، سد تنبلیام بشکند و همتی کنم برای انتشار بعضی چیزهای دیگر.
از مدتی پیش به فکر ایجاد فضایی شخصی بودم برای انتشار بعضی مطالب. خرده ترجمههایی دارم که منتشرنشده ماندهاند، یا چون از سد سانسور نگذشتهاند یا چون ناتمام مانده و به دست ناشر سپرده نشدهاند. بعضی مطالب متفرقۀ دیگر هم هستند که دوست دارم جایی ضبط باشند.
پس این کانال را ساختم و امیدوارم گهگاه بتوانم مطالبی در آن بگذارم که برای خوانندگان جذاب باشد.
کُتی برای یک دکمه
وقتی مطلب شمارۀ ۸۶ مجلۀ مترجم دربارۀ ترجمهام از مسئولیت و داوریِ آرنت را دیدم به نظرم رسید خوب است چیزی در این باره بنویسم. مطلب را که نوشتم به این فکر افتادم که حالا کجا منتشرش کنم. پیش خودم گفتم حالا که این دکمه را دارم یک کت هم برایش بدوزم و کانالی در تلگرام بسازم و این مطلب را آنجا منتشر کنم. شاید با ساختن این کانال و انتشار این مطلب، سد تنبلیام بشکند و همتی کنم برای انتشار بعضی چیزهای دیگر.
از مدتی پیش به فکر ایجاد فضایی شخصی بودم برای انتشار بعضی مطالب. خرده ترجمههایی دارم که منتشرنشده ماندهاند، یا چون از سد سانسور نگذشتهاند یا چون ناتمام مانده و به دست ناشر سپرده نشدهاند. بعضی مطالب متفرقۀ دیگر هم هستند که دوست دارم جایی ضبط باشند.
پس این کانال را ساختم و امیدوارم گهگاه بتوانم مطالبی در آن بگذارم که برای خوانندگان جذاب باشد.
👍29❤7🙏4👎1
بندِ نازکِ وفاداری
آقای علی خراعیفر، سردبیر مجلۀ مترجم، در شمارۀ ۸۶ این نشریه مطلبی منتشر کردهاند تحت عنوان «ترجمۀ تحتالفظی به بهانۀ حفظ سبک نویسنده» و بدون ذکر نام اثر و مترجم، با نقل چهار جمله از ترجمۀ من از مسئولیت و داوریِ هانا آرنت به همراه متن اصلی، نوشتهاند که مترجم وفاداری به سبک نویسنده را بهانه قرار داده و ترجمهای «تحتاللفظی» به دست داده است. نویسنده برای سه جمله از این چهار جمله، ترجمهای هم پیشنهاد کرده است. یکی از همین ترجمههای پیشنهادی را با متن اصلی مقایسه میکنم و نشان میدهم چرا اینطور دخلوتصرفهای مترجم، به بهانۀ ارائۀ ترجمۀ روان و مفهوم، ناصواب است.
پیش از پرداختن به بحث اصلی باید به این نکته اشاره کنم که در مجلۀ مترجم با مطلبی مواجهایم که چندین و چند سطر از کتابی را بدون ذکر نشانی عیناً نقل کرده است. گمان نمیکنم مطلبی با چنین نقصی را هیچ نشریۀ معتبری برای انتشار بپذیرد. اینکه در پاسخ گفته شود چنین کاری رویۀ معهود این نشریه است البته عذر بدتر از گناه است.
آقای علی خراعیفر، سردبیر مجلۀ مترجم، در شمارۀ ۸۶ این نشریه مطلبی منتشر کردهاند تحت عنوان «ترجمۀ تحتالفظی به بهانۀ حفظ سبک نویسنده» و بدون ذکر نام اثر و مترجم، با نقل چهار جمله از ترجمۀ من از مسئولیت و داوریِ هانا آرنت به همراه متن اصلی، نوشتهاند که مترجم وفاداری به سبک نویسنده را بهانه قرار داده و ترجمهای «تحتاللفظی» به دست داده است. نویسنده برای سه جمله از این چهار جمله، ترجمهای هم پیشنهاد کرده است. یکی از همین ترجمههای پیشنهادی را با متن اصلی مقایسه میکنم و نشان میدهم چرا اینطور دخلوتصرفهای مترجم، به بهانۀ ارائۀ ترجمۀ روان و مفهوم، ناصواب است.
پیش از پرداختن به بحث اصلی باید به این نکته اشاره کنم که در مجلۀ مترجم با مطلبی مواجهایم که چندین و چند سطر از کتابی را بدون ذکر نشانی عیناً نقل کرده است. گمان نمیکنم مطلبی با چنین نقصی را هیچ نشریۀ معتبری برای انتشار بپذیرد. اینکه در پاسخ گفته شود چنین کاری رویۀ معهود این نشریه است البته عذر بدتر از گناه است.
👍12
نویسندۀ مطلب این جملۀ بلند آرنت را آورده و ایراد گرفته که چرا به بهانۀ حفظ سبک، آن را در فارسی به یک جملۀ واحد ترجمه کردهام:
"The idea that when the chips were down diversity must be sacrificed to the “union sacree“ of the nation, once the greatest triumph of the assimilatory power of the dominant ethnic group, only now has begun to crumble under the pressure of the threatening transformation of all government — the government of the United States not excluded — into bureaucracies, the rule of neither law nor men but of anonymous offices or computers whose entirely depersonalized domination may turn out to be a greater threat to freedom and to that minimum of civility, without which no communal life is conceivable, than the most outrageous arbitrariness of past tyrannies has ever been."
ترجمۀ پیشنهادی ایشان برای این جملۀ آرنت، سه جملۀ ذیل است:
«در گذشته این تفکر وجود داشت که وقتی ملتی با بحرانی روبهروبه میشود باید تکثر را فدای "وحدت مقدس" کند. این تفکر که باعث میشد گروه نژادی حاکم با موفقیت گروههای اقلیت را در خود ادغام کند اکنون دارد در اثر فشار دیوانسالاری فرو میپاشد. این دیوانسالاری که بر آن ادارات و کامپیوترهای گمنام و عاری از حس انسانیت حکومت میکنند حکومت را با خطر استحاله روبهرو کرده و ممکن است، در قیاس با خودسرانهترین رفتار حاکمان مستبد گذشته، به خطری بزرگتر برای آزادی تبدیل شود و حداقلِ مدنیت را که لازمۀ زندگی جمعی است از بین ببرد.»
به گمان من در این ترجمه چندین مورد بدفهمی و بیدقتی و افتادگی هست.
جملۀ اول را ببینید و با متن اصلی بسنجید. نوشتهاند: «... وقتی ملتی با بحرانی روبهرو میشود...». از کجای متن اصلی برمیآید که سخن از روبهرو شدنِ «ملت» با بحران است؟ در متن آمده «when the chips are down» که اصطلاحی است خودمانی به این معنی که «وقتی هوا پس است» یا «وقتی مشکلی پیش میآید». در متن اشاره نشده مشکل برای چه کسی پیش میآید. ولی از ادامۀ متن چنین به نظر میآید که منظور مشکل برای گروه حاکم و قدرت مرکزی است که در پی ادغام گروههای اقلیت است. کسی که تکثر را فدای وحدت میکند «ملت» نیست، بلکه باز همین گروه حاکم است. در همین جملۀ اول دخالت نابجای مترجم موجب تحریف مهمی در معنا شده است.
به جملۀ دوم توجه کنید: «این تفکر ... اکنون دارد در اثر فشار دیوانسالاری فرومیپاشد.» ولی بنا بر متن، این ایده یا تفکر نه بر اثر «فشار دیوانسالاری» بلکه بر اثر «فشارِ تغییر شکلِ خطرناکِ همۀ حکومتها و تبدیلشان به دیوانسالاری» شروع کرده به فروپاشی.
این جمله ایراد دیگری هم دارد. در متن سخن از موفقیت گروه حاکم در ادغام گروههای اقلیت نیست. بلکه بهوضوح ذکر شده که این ایده یا تفکر زمانی بزرگترین موفقیت قدرت همگونسازِ گروه حاکم بوده است.
در همین جمله به این معنا اشاره نشده که این ایده تازه همین حالا دچار مشکل شده و تاکنون کاملاً نیرومند و مؤثر بوده است، در حالی که جملۀ اصلی آشکارا چنین دلالتی دارد.
جملۀ سوم اینطور آغاز میشود: «این دیوانسالاری که بر آن ادارات و کامپیوترهای گمنام و عاری از حس انسانیت حکومت میکنند...» از اینجا برمیآید که لابد آرنت دارد دربارۀ نوعی از دیوانسالاری سخن میگوید که بر آن «ادارات و کامپیوترهای گمنام» حاکماند، و چهبسا دیوانسالاری انواع دیگری هم داشته باشد. ولی در ساخت دستوریِ جملۀ آرنت این عبارت در نقش بدل برای دیوانسالاری آمده و روشن است که از نظر آرنت دیوانسالاری عبارت است از « حاکمیتِ نه قانون و نه مردان، بلکه حاکمیتِ ادارات یا رایانههایی بینامونشان».
در متن آمده که همۀ حکومتها - از جمله ایالات متحد - با این خطر مواجهاند. در ترجمۀ پیشنهادی، عبارت معترضه حذف شده است.
ترجمۀ پیشنهادی افتادگیِ مهمتری هم دارد. این بخش از متن اصلی که میگوید «دیوانسالاریها دارند به چیزی تبدیل میشوند که نه حکومت قانون است نه حکومت انسانها» حذف شده است.
بخش آخر این جمله هم نادقیق است. در متن آمده که شاید معلوم شود این شکل حاکمیتِ دیوانسالاری خطر بزرگی برای آزادی و خطر بزرگی برای حداقل مدنیت لازم برای برای شکلگیری زندگی اجتماعی است. ولی در ترجمۀ پیشنهادی آمده که شاید این شکل دیوانسالاری «به خطری بزرگتر برای آزادی تبدیل شود و حداقلِ مدنیت را که لازمۀ زندگی جمعی است از بین ببرد.»
"The idea that when the chips were down diversity must be sacrificed to the “union sacree“ of the nation, once the greatest triumph of the assimilatory power of the dominant ethnic group, only now has begun to crumble under the pressure of the threatening transformation of all government — the government of the United States not excluded — into bureaucracies, the rule of neither law nor men but of anonymous offices or computers whose entirely depersonalized domination may turn out to be a greater threat to freedom and to that minimum of civility, without which no communal life is conceivable, than the most outrageous arbitrariness of past tyrannies has ever been."
ترجمۀ پیشنهادی ایشان برای این جملۀ آرنت، سه جملۀ ذیل است:
«در گذشته این تفکر وجود داشت که وقتی ملتی با بحرانی روبهروبه میشود باید تکثر را فدای "وحدت مقدس" کند. این تفکر که باعث میشد گروه نژادی حاکم با موفقیت گروههای اقلیت را در خود ادغام کند اکنون دارد در اثر فشار دیوانسالاری فرو میپاشد. این دیوانسالاری که بر آن ادارات و کامپیوترهای گمنام و عاری از حس انسانیت حکومت میکنند حکومت را با خطر استحاله روبهرو کرده و ممکن است، در قیاس با خودسرانهترین رفتار حاکمان مستبد گذشته، به خطری بزرگتر برای آزادی تبدیل شود و حداقلِ مدنیت را که لازمۀ زندگی جمعی است از بین ببرد.»
به گمان من در این ترجمه چندین مورد بدفهمی و بیدقتی و افتادگی هست.
جملۀ اول را ببینید و با متن اصلی بسنجید. نوشتهاند: «... وقتی ملتی با بحرانی روبهرو میشود...». از کجای متن اصلی برمیآید که سخن از روبهرو شدنِ «ملت» با بحران است؟ در متن آمده «when the chips are down» که اصطلاحی است خودمانی به این معنی که «وقتی هوا پس است» یا «وقتی مشکلی پیش میآید». در متن اشاره نشده مشکل برای چه کسی پیش میآید. ولی از ادامۀ متن چنین به نظر میآید که منظور مشکل برای گروه حاکم و قدرت مرکزی است که در پی ادغام گروههای اقلیت است. کسی که تکثر را فدای وحدت میکند «ملت» نیست، بلکه باز همین گروه حاکم است. در همین جملۀ اول دخالت نابجای مترجم موجب تحریف مهمی در معنا شده است.
به جملۀ دوم توجه کنید: «این تفکر ... اکنون دارد در اثر فشار دیوانسالاری فرومیپاشد.» ولی بنا بر متن، این ایده یا تفکر نه بر اثر «فشار دیوانسالاری» بلکه بر اثر «فشارِ تغییر شکلِ خطرناکِ همۀ حکومتها و تبدیلشان به دیوانسالاری» شروع کرده به فروپاشی.
این جمله ایراد دیگری هم دارد. در متن سخن از موفقیت گروه حاکم در ادغام گروههای اقلیت نیست. بلکه بهوضوح ذکر شده که این ایده یا تفکر زمانی بزرگترین موفقیت قدرت همگونسازِ گروه حاکم بوده است.
در همین جمله به این معنا اشاره نشده که این ایده تازه همین حالا دچار مشکل شده و تاکنون کاملاً نیرومند و مؤثر بوده است، در حالی که جملۀ اصلی آشکارا چنین دلالتی دارد.
جملۀ سوم اینطور آغاز میشود: «این دیوانسالاری که بر آن ادارات و کامپیوترهای گمنام و عاری از حس انسانیت حکومت میکنند...» از اینجا برمیآید که لابد آرنت دارد دربارۀ نوعی از دیوانسالاری سخن میگوید که بر آن «ادارات و کامپیوترهای گمنام» حاکماند، و چهبسا دیوانسالاری انواع دیگری هم داشته باشد. ولی در ساخت دستوریِ جملۀ آرنت این عبارت در نقش بدل برای دیوانسالاری آمده و روشن است که از نظر آرنت دیوانسالاری عبارت است از « حاکمیتِ نه قانون و نه مردان، بلکه حاکمیتِ ادارات یا رایانههایی بینامونشان».
در متن آمده که همۀ حکومتها - از جمله ایالات متحد - با این خطر مواجهاند. در ترجمۀ پیشنهادی، عبارت معترضه حذف شده است.
ترجمۀ پیشنهادی افتادگیِ مهمتری هم دارد. این بخش از متن اصلی که میگوید «دیوانسالاریها دارند به چیزی تبدیل میشوند که نه حکومت قانون است نه حکومت انسانها» حذف شده است.
بخش آخر این جمله هم نادقیق است. در متن آمده که شاید معلوم شود این شکل حاکمیتِ دیوانسالاری خطر بزرگی برای آزادی و خطر بزرگی برای حداقل مدنیت لازم برای برای شکلگیری زندگی اجتماعی است. ولی در ترجمۀ پیشنهادی آمده که شاید این شکل دیوانسالاری «به خطری بزرگتر برای آزادی تبدیل شود و حداقلِ مدنیت را که لازمۀ زندگی جمعی است از بین ببرد.»
👍8
گویا هدف سردبیر مجلۀ مترجم از ارائۀ چنین ترجمهای «انتقال دقیق معنی» با تکیه بر «خلاقیتِ مبتنی بر رنج» بوده است طوری که ترجمه «زیبایی و سلاست کلام» هم داشته باشد، ولی به باور من حین این انتقال، بخش مهمی از این معنی کم و بخش مهمی هم کج شده است. البته نکتۀ مهمی که نباید از نظر دور بماند این است که مشکل ترجمۀ پیشنهادی مشکلی مضاعف است. این ترجمه نهفقط با روششناسیِ اساساً نامناسبی صورت گرفته، بلکه در همان چارچوبِ روششناختی هم بسیار پرخطا انجام شده است. میشود با همین نگاه و رویکرد طوری ترجمه کرد که اینهمه حذف و تحریفِ معنی نداشته باشد.
من این جمله را اینطور ترجمه کرده بودم:
«این ایده که در مواقع بحرانی و حساس تنوع را باید فدای «اتحاد مقدسِ» ملت کرد، که زمانی بزرگترین کامیابیِ قدرتِ همگونسازِ گروهِ قومیِ مسلط بود، تازه حالاشروع به خرد شدن کرده است آن هم زیر فشارِ تغییر شکلِ تهدیدکنندۀ همۀ حکومتها - از جمله حکومت ایالات متحد - و تبدیلشان به دیوانسالاری، یعنی حاکمیت نه قانون و نه مردان بلکه حاکمیت ادارات یا رایانههایی بینامونشان که شاید معلوم شود سلطۀ کاملاً شخصزداییشدهشان، در مقایسه با زشتترین خودسرانگیِ جباریتهای قدیم، تهدیدی عظیمتر علیه آزادی و علیه آن حداقلی از فرهنگ و تمدن است که بدون آن، هیچ نوع زندگیِ اجتماعی تصورپذیر نیست.»
شاید نثرِ فارسیِ ترجمهام از مسئولیت و داوری قدری ثقیل باشد. ولی دلیلش برگزیدن «راه سادهتر در ترجمه» یا «خطر نکردن» یا سایر گمانهزنیهای سردبیر مترجم نیست. کسانی که با متنها نظریِ جدی، و مخصوصاً متنهای فلسفی، آشنایی دارند نیک میدانند که، فارغ از زبان نوشته، این شیوۀ نگارش چیز عجیبی نیست. مقصودْ تفنن یا عذاب دادنِ مخاطب یا بازو گرفتنِ فکری برای خواننده نیست. موضوعِ بحث و مضمونِ اندیشهها خیلی اوقات اقتضا میکند که نویسنده زبان و بیانی را به کار گیرد که شاید از نگاه افراد ناآشنا با موضوع غامض یا نامفهوم به نظر آید.
این نمونه را قدری مفصل بررسی کردم دقیقاً با این قصد که تا اندازهای نشان دهم در متون جدیِ حوزۀ علوم انسانی ظرایف و دقایقی هست که ایجاب میکند این متنها با سطح بالایی از دقت و تقید به لفظ ترجمه شوند. عجیب نیست اگر این شکل نگارش برای سردبیر مترجم بیگانه باشد.
بر این عقیدهام که خوانندۀ دقیق و جدی از ترجمۀ مسئولیت و داوری بهره خواهد برد، اما نهایتاً گمان میکنم ترجمۀ نامفهومْ کمضررتر است از ترجمۀ مفهوم ولی نادقیق یا نادرست. ترجمۀ نامفهوم را کنار میاندازند ولی ترجمۀ سادهشدۀ نادرست علت انواع بدفهمیها و ابزار انواع سوءاستفادهها میشود. ترجیح میدهم ترجمهام به لفظ نویسنده مقید، یا به قول سردبیر مترجم تحتاللفظی باشد و به همین سبب کسی که متن را میخواند احیاناً در فهم مطلب دچار مشکل شود، اما اینطور نباشد که در مواجهه با متنیسادهشده و روانشده بهخطا گمان کند که مثلاً اندیشۀ آرنت را خوب دریافته است.
من این جمله را اینطور ترجمه کرده بودم:
«این ایده که در مواقع بحرانی و حساس تنوع را باید فدای «اتحاد مقدسِ» ملت کرد، که زمانی بزرگترین کامیابیِ قدرتِ همگونسازِ گروهِ قومیِ مسلط بود، تازه حالاشروع به خرد شدن کرده است آن هم زیر فشارِ تغییر شکلِ تهدیدکنندۀ همۀ حکومتها - از جمله حکومت ایالات متحد - و تبدیلشان به دیوانسالاری، یعنی حاکمیت نه قانون و نه مردان بلکه حاکمیت ادارات یا رایانههایی بینامونشان که شاید معلوم شود سلطۀ کاملاً شخصزداییشدهشان، در مقایسه با زشتترین خودسرانگیِ جباریتهای قدیم، تهدیدی عظیمتر علیه آزادی و علیه آن حداقلی از فرهنگ و تمدن است که بدون آن، هیچ نوع زندگیِ اجتماعی تصورپذیر نیست.»
شاید نثرِ فارسیِ ترجمهام از مسئولیت و داوری قدری ثقیل باشد. ولی دلیلش برگزیدن «راه سادهتر در ترجمه» یا «خطر نکردن» یا سایر گمانهزنیهای سردبیر مترجم نیست. کسانی که با متنها نظریِ جدی، و مخصوصاً متنهای فلسفی، آشنایی دارند نیک میدانند که، فارغ از زبان نوشته، این شیوۀ نگارش چیز عجیبی نیست. مقصودْ تفنن یا عذاب دادنِ مخاطب یا بازو گرفتنِ فکری برای خواننده نیست. موضوعِ بحث و مضمونِ اندیشهها خیلی اوقات اقتضا میکند که نویسنده زبان و بیانی را به کار گیرد که شاید از نگاه افراد ناآشنا با موضوع غامض یا نامفهوم به نظر آید.
این نمونه را قدری مفصل بررسی کردم دقیقاً با این قصد که تا اندازهای نشان دهم در متون جدیِ حوزۀ علوم انسانی ظرایف و دقایقی هست که ایجاب میکند این متنها با سطح بالایی از دقت و تقید به لفظ ترجمه شوند. عجیب نیست اگر این شکل نگارش برای سردبیر مترجم بیگانه باشد.
بر این عقیدهام که خوانندۀ دقیق و جدی از ترجمۀ مسئولیت و داوری بهره خواهد برد، اما نهایتاً گمان میکنم ترجمۀ نامفهومْ کمضررتر است از ترجمۀ مفهوم ولی نادقیق یا نادرست. ترجمۀ نامفهوم را کنار میاندازند ولی ترجمۀ سادهشدۀ نادرست علت انواع بدفهمیها و ابزار انواع سوءاستفادهها میشود. ترجیح میدهم ترجمهام به لفظ نویسنده مقید، یا به قول سردبیر مترجم تحتاللفظی باشد و به همین سبب کسی که متن را میخواند احیاناً در فهم مطلب دچار مشکل شود، اما اینطور نباشد که در مواجهه با متنیسادهشده و روانشده بهخطا گمان کند که مثلاً اندیشۀ آرنت را خوب دریافته است.
👍21❤1🤩1
به بهانۀ نمایش وارهول در تهران
✍️
🔴 در نمایشگاه اخیر موزۀ هنرهای معاصر چند اثر هم از اندی وارهول به نمایش درآمده بود. فکر کردم شاید نقل بخشی کوتاهی از گفتوگوی آرثر دانتو، فیلسوف هنر، با جووانّا بُرّادوری بیمناسبت نباشد که در آن دانتو به وارهول و تأثیر او بر خودش اشارهای گذرا میکند.
🔴 دانتو فیلسوف برجستهای است که دیدگاههای مهمی در زمینۀ فلسفۀ هنر دارد. به عقیدۀ او، این یک چیز چگونه مینماید یا چگونه ادراک میشود تعیین نمیکند که آیا آن چیز اثری هنری هست یا خیر. آنچه اهمیت دارد جایگاه آن چیز در «دنیای هنر» است. بنابراین ممکن است ظاهر دو شیئ چنان شبیه باشد که هیچ تمایزی میان آنها به چشم نیاید، اما فقط یکی از آنها اثر هنری باشد. مثال مشهور دانتو جعبههای بریلوی اندی وارهول است.
@acedeea
✍️
🔴 در نمایشگاه اخیر موزۀ هنرهای معاصر چند اثر هم از اندی وارهول به نمایش درآمده بود. فکر کردم شاید نقل بخشی کوتاهی از گفتوگوی آرثر دانتو، فیلسوف هنر، با جووانّا بُرّادوری بیمناسبت نباشد که در آن دانتو به وارهول و تأثیر او بر خودش اشارهای گذرا میکند.
🔴 دانتو فیلسوف برجستهای است که دیدگاههای مهمی در زمینۀ فلسفۀ هنر دارد. به عقیدۀ او، این یک چیز چگونه مینماید یا چگونه ادراک میشود تعیین نمیکند که آیا آن چیز اثری هنری هست یا خیر. آنچه اهمیت دارد جایگاه آن چیز در «دنیای هنر» است. بنابراین ممکن است ظاهر دو شیئ چنان شبیه باشد که هیچ تمایزی میان آنها به چشم نیاید، اما فقط یکی از آنها اثر هنری باشد. مثال مشهور دانتو جعبههای بریلوی اندی وارهول است.
@acedeea
👍4
🔴 وارهول با استفاده جعبههای سیمظرفشوییِ «بریلو» مجسمهمانندهایی ساخت که بسیار شهرت یافتند. از نظر دانتو، جعبههای بریلوی وارهول اثر هنری هستند اما جعبههای بریلوی معمولی، که ظاهری عیناً همانند دارند، اثر هنری به شمار نمیآیند. دانتو میگوید: « برای اینکه چیزی به عنوان اثر هنری نگریسته شود، چیزی لازم است که با چشم قابلدیدن نیست، محیطی لازم است که یک نظریۀ هنری بر آن حاکم باشد و معرفت به تاریخ هنر: یعنی دنیای هنر لازم است.»
🔴 دانتو در کتاب تغییر چهرۀ امر معمولی میگوید فرض کنید ۹ تابلوی نقاشی عیناً مانند هم داریم که از یکدیگر «تشخیصناپذیر» هستند. همگی بومهایی چارگوشاند که کل سطحشان را رنگ قرمز پوشانده است. مطابق نظریۀ دانتو هریک از این تابلوها میتواند یک اثر هنری متمایز باشد. یکی میتواند دریای سرخ باشد پس فرار بنیاسرائیل و غرق شدن مصریان، یکی میتواند نمونهای مینیمالیستی از هنر هندسی باشد با عنوان «میدان قرمز»، یکی میتواند «نیروانا» نام داشته باشد و اشاره به وحدت نیروانا و سامسارا باشد که غبار سرخ نیز خوانده میشود، و الی آخر.
@acedeea
🔴 دانتو در کتاب تغییر چهرۀ امر معمولی میگوید فرض کنید ۹ تابلوی نقاشی عیناً مانند هم داریم که از یکدیگر «تشخیصناپذیر» هستند. همگی بومهایی چارگوشاند که کل سطحشان را رنگ قرمز پوشانده است. مطابق نظریۀ دانتو هریک از این تابلوها میتواند یک اثر هنری متمایز باشد. یکی میتواند دریای سرخ باشد پس فرار بنیاسرائیل و غرق شدن مصریان، یکی میتواند نمونهای مینیمالیستی از هنر هندسی باشد با عنوان «میدان قرمز»، یکی میتواند «نیروانا» نام داشته باشد و اشاره به وحدت نیروانا و سامسارا باشد که غبار سرخ نیز خوانده میشود، و الی آخر.
@acedeea
👍6
