#مژگان_تابناک
#الینور_آلیفنت_کاملا_خوب_است
داستان با روایتی ساده شروع میشود، روایتی که از زبان شخصیت اول داستان یعنی الینور است. الینور خودش را با شغلش معرفی میکند و میگوید: « وقتی مردم، مثلا رانندههای تاکسی یا آرایشگرها از من میپرسند چه کارهام، میگویم در اداره کار میکنم». شاید در ابتدا توصیفی و یا توضیحی که الینور از خودش بیان میکند پیش پا افتاده و معمولی بنظر بیاید اما وقتی خواننده با جهان الینور و شخصیت او بیشتر آشنا میشود و با او در دل داستان پیش میرود، متوجه میشود که هویت الینور به شغلش گره خورده و تنها رشته پیوند او با جهان اطرافش شغل اوست. الینور شخصیتی منزوی و گوشهگیر دارد او هیچ دوستی ندارد و با هیچ یک از همکارانش رابطهای صمیمی و خاص برقرار نمیکند. دنیای او دنیای بکر و دست نخورده و مبتنی بر عادتها است. زندگیای رباتمانند که ظاهرا هیچ پیوند احساسیای در آن بین الینور و اطرافش وجود ندارد، به جز گیاهی که او را از بچگی به همراه خودش داشته و حالا در سی سالگی هم هنوز آن را دارد. او سالهاست که به این زندگی خو گرفته است، لباسی و فرمی مشخص دارد، هر روز طی ساعت مشخصی رادیو گوش میدهد و کتاب میخواند و میخوابد و چهارشنبه شبها یک ربع با مادرش تلفنی صحبت میکند، مادری که پیوند او با الینور و گذشته او، گرهی اصلی داستان را شکل میدهد، این روال ادامه دارد تا اینکه اتفاقی در زندگی الینور میافتد و زندگی سرد و روتین الینور را دگرگون میکند، او «عاشق» میشود. او عشق را در کمالترین شکل ممکن میبیند به همین دلیل است که عاشق مردی که به زعم او کاملترین مردی است که تا به حال دیده است، میشود، او مردی دست نیافتنی است و الینور برای اینکه بتواند خود را به او نزدیک کند، شروع به کنکاش خود و ویژگیهای خود میکند، تلاشی برای شناخت خود، اینکه چه است و چه میتواند بشود تا به معشوق خود برسد، این عشق بهانهای میشود تا الینور در خود و زندگی خود بنگرد، و او را به این نتیجه برساند که باید این خودِ کنونیاش را تغییر دهد تا بتواند برای معشوق خود خواستنیتر باشد،به همین دلیل او شروع به تلاش میکند، برای اولین قدم ظاهر و لباسهای خود را تغییر میدهد و در بخشی از داستان میگوید که « سرانجام تصمیم گرفتم از بیرون شروع کنم و بعد سراغ درون بروم. بالاخره طبیعت هم همین کار را میکرد؛ پوستاندازی، تولد دوباره». اما برای تولد دوباره علاوه بر تغییر ظاهر، او نیاز به تغییر رفتارها و خُلق و عادات خود دارد، رفتاری که ریشه در گذشته او دارد. الینور برای این تغییر نیاز به بازگشت به گذشته خود و حل کردن مسائلی دارد که سالهاست با او همراهند، فقدانی که در ده سالگی تجربه کرده، مادری که علامت سوال بزرگ خواننده است. تنهایی و نبود راهنما و همراهی که به او کمک کند. در این مسیر پیشرو، او با ریموند آشنا میشود، همکاری که الینور از طرز رفتار و پوشش او بدش میآید، اما حادثهای باعث میشود که این دو به هم گره بخورند و کم کم به دوستانی بدل شوند که نیاز مبرمی برای الینور است. الینور در نقش جدید خود تجربیات متفاوتی را از سر میگذراند، او با واژه « کمک کردن» آشنا میشود، او دوست میدارد و دوست داشته میشود، او مرکز توجه قرار میگیرد و همه اینها در راستای رسیدن الینور به هدفش و ملاقات با معشوق رویایی اوست. نقطهی اوج داستان جایی است که الینور با معشوق خود روبرو میشود، الینور که زندگیای یکنواخت، رباتمانند را تجربه کرده و عاشق شده و برای رسیدن به این عشق تلاش کرده تا خود را تغییر دهد برای اولین بار در زندگی طعم شکست را می چشد و به پوشالی بودن تصورات خود میتازد، او در عصیان خود از روش زندگی و حرف هایی که بارها و بارها از زبان مادرش درباره خود شنیده است، شکست میخورد اما اینبار او تمام خودِ گذشتهاش را از دست داده است. او گیاه مورد علاقه اش را که سالهاست همراه اوست در این مسیر از دست داده است و گویی تنها رشتهی حسی او و گذشته و حالش از میان رفته. اینبار او تنها نیست، او در مسیر پوست اندازی و تولد دوباره خود، ریموند را به دست آورده، و توانسته است با همکاران و سایر اطرافیانی که با آنها آشنا شده، رشتهای از مهر را برقرار کند. #الینور_آلیفنت_ حالا #کاملا_خوب_است و به هویتی جدید رسیده، هویتی که با قطع اتصال تنها نقطه ارتباطش با گذشته، به کمال میرسد.
#از_نگاه_خوانندگان
#الینور_آلیفنت_کاملا_خوب_است
داستان با روایتی ساده شروع میشود، روایتی که از زبان شخصیت اول داستان یعنی الینور است. الینور خودش را با شغلش معرفی میکند و میگوید: « وقتی مردم، مثلا رانندههای تاکسی یا آرایشگرها از من میپرسند چه کارهام، میگویم در اداره کار میکنم». شاید در ابتدا توصیفی و یا توضیحی که الینور از خودش بیان میکند پیش پا افتاده و معمولی بنظر بیاید اما وقتی خواننده با جهان الینور و شخصیت او بیشتر آشنا میشود و با او در دل داستان پیش میرود، متوجه میشود که هویت الینور به شغلش گره خورده و تنها رشته پیوند او با جهان اطرافش شغل اوست. الینور شخصیتی منزوی و گوشهگیر دارد او هیچ دوستی ندارد و با هیچ یک از همکارانش رابطهای صمیمی و خاص برقرار نمیکند. دنیای او دنیای بکر و دست نخورده و مبتنی بر عادتها است. زندگیای رباتمانند که ظاهرا هیچ پیوند احساسیای در آن بین الینور و اطرافش وجود ندارد، به جز گیاهی که او را از بچگی به همراه خودش داشته و حالا در سی سالگی هم هنوز آن را دارد. او سالهاست که به این زندگی خو گرفته است، لباسی و فرمی مشخص دارد، هر روز طی ساعت مشخصی رادیو گوش میدهد و کتاب میخواند و میخوابد و چهارشنبه شبها یک ربع با مادرش تلفنی صحبت میکند، مادری که پیوند او با الینور و گذشته او، گرهی اصلی داستان را شکل میدهد، این روال ادامه دارد تا اینکه اتفاقی در زندگی الینور میافتد و زندگی سرد و روتین الینور را دگرگون میکند، او «عاشق» میشود. او عشق را در کمالترین شکل ممکن میبیند به همین دلیل است که عاشق مردی که به زعم او کاملترین مردی است که تا به حال دیده است، میشود، او مردی دست نیافتنی است و الینور برای اینکه بتواند خود را به او نزدیک کند، شروع به کنکاش خود و ویژگیهای خود میکند، تلاشی برای شناخت خود، اینکه چه است و چه میتواند بشود تا به معشوق خود برسد، این عشق بهانهای میشود تا الینور در خود و زندگی خود بنگرد، و او را به این نتیجه برساند که باید این خودِ کنونیاش را تغییر دهد تا بتواند برای معشوق خود خواستنیتر باشد،به همین دلیل او شروع به تلاش میکند، برای اولین قدم ظاهر و لباسهای خود را تغییر میدهد و در بخشی از داستان میگوید که « سرانجام تصمیم گرفتم از بیرون شروع کنم و بعد سراغ درون بروم. بالاخره طبیعت هم همین کار را میکرد؛ پوستاندازی، تولد دوباره». اما برای تولد دوباره علاوه بر تغییر ظاهر، او نیاز به تغییر رفتارها و خُلق و عادات خود دارد، رفتاری که ریشه در گذشته او دارد. الینور برای این تغییر نیاز به بازگشت به گذشته خود و حل کردن مسائلی دارد که سالهاست با او همراهند، فقدانی که در ده سالگی تجربه کرده، مادری که علامت سوال بزرگ خواننده است. تنهایی و نبود راهنما و همراهی که به او کمک کند. در این مسیر پیشرو، او با ریموند آشنا میشود، همکاری که الینور از طرز رفتار و پوشش او بدش میآید، اما حادثهای باعث میشود که این دو به هم گره بخورند و کم کم به دوستانی بدل شوند که نیاز مبرمی برای الینور است. الینور در نقش جدید خود تجربیات متفاوتی را از سر میگذراند، او با واژه « کمک کردن» آشنا میشود، او دوست میدارد و دوست داشته میشود، او مرکز توجه قرار میگیرد و همه اینها در راستای رسیدن الینور به هدفش و ملاقات با معشوق رویایی اوست. نقطهی اوج داستان جایی است که الینور با معشوق خود روبرو میشود، الینور که زندگیای یکنواخت، رباتمانند را تجربه کرده و عاشق شده و برای رسیدن به این عشق تلاش کرده تا خود را تغییر دهد برای اولین بار در زندگی طعم شکست را می چشد و به پوشالی بودن تصورات خود میتازد، او در عصیان خود از روش زندگی و حرف هایی که بارها و بارها از زبان مادرش درباره خود شنیده است، شکست میخورد اما اینبار او تمام خودِ گذشتهاش را از دست داده است. او گیاه مورد علاقه اش را که سالهاست همراه اوست در این مسیر از دست داده است و گویی تنها رشتهی حسی او و گذشته و حالش از میان رفته. اینبار او تنها نیست، او در مسیر پوست اندازی و تولد دوباره خود، ریموند را به دست آورده، و توانسته است با همکاران و سایر اطرافیانی که با آنها آشنا شده، رشتهای از مهر را برقرار کند. #الینور_آلیفنت_ حالا #کاملا_خوب_است و به هویتی جدید رسیده، هویتی که با قطع اتصال تنها نقطه ارتباطش با گذشته، به کمال میرسد.
#از_نگاه_خوانندگان
#موژان_طبرزدی
#الینور_آلیفنت_کاملا_خوب_است
همين الان تمام شد ومن موندم وبهت وشادي وخلاصه كلي حس مبهم!
مثل #يك_پك شد اخرش براي من،حس ترس ومورمور شدن داشت.
باورم نميشد به كسي ازاول داستان نفرت ورزيدم كه اصلا...
من هميشه ميگم ماماناگاهي نياز دارن مامان نباشن تا يكمي خيالشون اسوده شه ولي حالا ميبينم اصلا مامانا تو ذاتشونه مامان بودن چون اونايي كه اگاهانه مسوليت پدرمادر شدن رو ميپذيرند،ميدونند كه مرخصي نداره اين شغل وچقدر خوب الينور راجع اين حس توضيح داده بود.
دوست داشتنيترين شخص داستان ريموند بودكه باوجود كم وكاستي هاش معمولي بودن وانسانيت رو خيلي خوب به نمايش گذاشته بود.
من به شخصه درمقابل كتاب قطور نميتونم مقاومت كنم ولي يه جاهايي ازكتاب حس كردم كش داده شده ويكمي حوصله سر بره البته شايد فقط چند صفحه بود.
پاورقي وتوضيحات خانم مسعودي وترجمه ي روانشون واقعا قابل تقدير وستايشه
ممنونم از آموت وانتخاباي خوبشون
#شمیم
من شخصيت الينور رو با وجود همه مشكلاتش اصلا منفي نميبينم.اينكه كسي بعد از اونهمه شكست و تلخي در گذشته، هم زندگي كرده و شخصيت خودش رو ساخته(عليرغم همه مشكلاتش)قابل تحسينه به نظرم. خيلي از اختلالات الينور از همين مشكلات مياد. ولي اينكه خودشه و اجازه نداده حتي به قيمت پذيرفته نشدن خودش رو در حد آدماي سطحي اطرافش پايين بياره. و از جايي هم تصميم به تغيير ميگيره و ارتباطاتش رو بيشتر ميكنه به نظرم قدم بزرگيه.آدم ياد ميگيره حتي با وجود زخمي بزرگ هم ميتونه خودش باشه و پذيرفته بشه. همونطور كه اطرافيان الينور بلاخره پذيرفتنش. درسش براي من اين بود كه خودمون باشيم. اينكه دنبال ايدهآل گرايي بيش از حد نباشيم و آدماي مهربون اطرافمونو ببينيم.
#از_نگاه_خوانندگان
@aamout
#الینور_آلیفنت_کاملا_خوب_است
همين الان تمام شد ومن موندم وبهت وشادي وخلاصه كلي حس مبهم!
مثل #يك_پك شد اخرش براي من،حس ترس ومورمور شدن داشت.
باورم نميشد به كسي ازاول داستان نفرت ورزيدم كه اصلا...
من هميشه ميگم ماماناگاهي نياز دارن مامان نباشن تا يكمي خيالشون اسوده شه ولي حالا ميبينم اصلا مامانا تو ذاتشونه مامان بودن چون اونايي كه اگاهانه مسوليت پدرمادر شدن رو ميپذيرند،ميدونند كه مرخصي نداره اين شغل وچقدر خوب الينور راجع اين حس توضيح داده بود.
دوست داشتنيترين شخص داستان ريموند بودكه باوجود كم وكاستي هاش معمولي بودن وانسانيت رو خيلي خوب به نمايش گذاشته بود.
من به شخصه درمقابل كتاب قطور نميتونم مقاومت كنم ولي يه جاهايي ازكتاب حس كردم كش داده شده ويكمي حوصله سر بره البته شايد فقط چند صفحه بود.
پاورقي وتوضيحات خانم مسعودي وترجمه ي روانشون واقعا قابل تقدير وستايشه
ممنونم از آموت وانتخاباي خوبشون
#شمیم
من شخصيت الينور رو با وجود همه مشكلاتش اصلا منفي نميبينم.اينكه كسي بعد از اونهمه شكست و تلخي در گذشته، هم زندگي كرده و شخصيت خودش رو ساخته(عليرغم همه مشكلاتش)قابل تحسينه به نظرم. خيلي از اختلالات الينور از همين مشكلات مياد. ولي اينكه خودشه و اجازه نداده حتي به قيمت پذيرفته نشدن خودش رو در حد آدماي سطحي اطرافش پايين بياره. و از جايي هم تصميم به تغيير ميگيره و ارتباطاتش رو بيشتر ميكنه به نظرم قدم بزرگيه.آدم ياد ميگيره حتي با وجود زخمي بزرگ هم ميتونه خودش باشه و پذيرفته بشه. همونطور كه اطرافيان الينور بلاخره پذيرفتنش. درسش براي من اين بود كه خودمون باشيم. اينكه دنبال ايدهآل گرايي بيش از حد نباشيم و آدماي مهربون اطرافمونو ببينيم.
#از_نگاه_خوانندگان
@aamout
چاپ پنجاه و یکم رمان «من پیش از تو» رسید؛
#من_پیش_از_تو
نوشتهی#جوجو_مویز
ترجمهی #مریم_مفتاحی
#نشر_آموت / چاپ پنجاه و یکم / ۵۳۶ صفحه/ ۳۶۰۰۰ تومان
@aamout
#من_پیش_از_تو
نوشتهی#جوجو_مویز
ترجمهی #مریم_مفتاحی
#نشر_آموت / چاپ پنجاه و یکم / ۵۳۶ صفحه/ ۳۶۰۰۰ تومان
@aamout
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
رمانهای «تماشای یک رویای تباه شده» و «باغ سرخ»
و مجموعه داستانهای «عرصههای کسالت»، «پرگار» و «قصههای مکرر» نوشتهی بیژن بیجاری منتشر شد.
@aamout
و مجموعه داستانهای «عرصههای کسالت»، «پرگار» و «قصههای مکرر» نوشتهی بیژن بیجاری منتشر شد.
@aamout
نویسندهی محبوب خود را بشناسیم.
گفتگو با #شاری_لاپنا، نویسندهی رمان «زن همسایه»
کِیت نیوتن
در شبی تابستانی، کورا، نوزاد آنه و مارکو کانتی ناپدید میشود، در حالی که والدینش به مهمانی در خانه همسایه دیوار به دیوار خود رفتهاند. این ماجرا پای پلیس را به ماجرا باز میکند و حتی والدین نوزاد در معرض اتهام قرار میگیرند. واقعا چه اتفاقی برای کورا افتاده است؟ «زن همسایه» رمانی مهیج و روانشناسانه است که شما را بر جای خود میخکوب میکند.
کیت نیوتن: پیش از هر چیز باید بگویم یادم نمیآید هیچ کتابی را با این سرعت خوانده باشم. با وجود مشغلهای که داشتم، آن را سه روزه تمام کردم و این نشان میدهد که این کتاب کاملا مخاطب را درگیر خودش میکند. لطفا بگویید ایدهی اولیهی نوشتن این رمان از کجا به ذهن شما رسید؟
شاری لاپنا: دنبال یک موضوع مهیج بودم و میخواستم این موضوع با خانه و خانواده ارتباط داشته باشد. یک روز به فکرم رسید اگر یک پرستار بچه در آخرین لحظه قرارش را لغو کند و سر کارش نرود، چه اتفاقی میافتد؟ والدین بچه چه میکنند؟ آیا بچه را تنها میگذارند و به مهمانی میروند؟ اگر میزبان از آنها بخواهد بچه را با خودشان به مهمانی نبرند، آیا بچه را تنها خواهند گذاشت؟ اگر شوهر راضی باشد ولی مادر بچه نه، آن وقت چه اتفاقی میافتد؟ آیا شوهر میتواند همسرش را راضی به این کار کند؟ به این ترتیب هستهی اولیهی داستان در ذهنم شکل گرفت و داستان را ادامه دادم.
کیت نیوتن: موضوع تنها گذاشتن کودکان در خانه همیشه یکی از موضوعات داغ رسانهای بوده است. من یاد داستان مدلین مک کان مربوط به چند سال پیش میافتم و داستانهای دیگری مثل فراموش کردن بچهها توی ماشین و ... چنین وقایعی باعث عصبانیت مردم نسبت به چنین والدین سهلانگاری میشود. والدینی که تصمیم اشتباه آنها خسارات جبرانناپذیری به وجود میآورد. اما شما در ساخت و پرداخت شخصیت آنه و مارکو طوری عمل کردهاید که خواننده با آنها احساس همدردی میکند، چطور این کار را کردید؟
شاری لاپنا: سعی کردم فضایی خاکستری ایجاد کنم که خوانندهها رفتار و کردار آنه و مارکو را درک کنند، اگر چه با کار آنها موافق نباشند. اول از همه پرستار بچه زنگ میزند و قرار را لغو میکند. آنها قصد نداشتند بچه را در خانه تنها بگذارند، به خاطر این اتفاق چنین برنامهای پیش آمد. از طرف دیگر میزبان خواسته بود بچه را همراه خود نیاورند، آنه و مارکو هم نمیخواستند بیادبی کنند و درخواست او را نادیده بگیرند. خانهها دیوار به دیوار هم بودند و آنها هر نیم ساعت به بچه سر میزدند، ضمن این که از دستگاه مانیتور کودک هم استفاده میکردند، هر چند تصویر آن مشکل داشت. سعی کردم با قرار دادن این جزئیات کنار هم، نشان دهم که احتمال رخ دادن چنین حوادثی دور از ذهن نیست. ممکن است هر کس دیگری هم جای آنها بود، این کار را میکرد، حتی اگر نیت بدی نداشت. کسی باور میکند که وقتی در خانه همسایه است، دزدی بیاید و از توی خانهای که درهایش قفل است، بچه را بدزدد؟ البته که نه. تا چنین اتفاقی نیفتد، کسی احتمالش را نمیدهد.
کیت نیوتن: شما واقعا به اعماق روان آنه نفوذ کردید. یکی از بخشهای جالب داستان وقتی است که زنان عضو گروه مادران بعد از گم شدن کورا برای او ظرفهایی از غذاهای آماده میآورند و آنه این کار آنها را این گونه میبیند: «مهربانی و در عین حال بیرحمی و بیملاحظگی». این عبارت دریچهای باز میکند به نوع درک آنه از مسائل و این که چگونه اطلاعات را پردازش میکند. چگونه وضعیت روانی او را ساختید؟ آیا به روانشناسی علاقه دارید یا زمینه فعالیت در این حوزه را داشتهاید؟
شاری لاپنا: خب، من فکر میکنم هر نویسندهای به مباحث روانشناسی علاقه دارد. من به طور رسمی و آکادمیک روانشناسی نخواندهام، اما مطالعه آزاد زیادی در این زمینه داشتهام. وقایع اطرافم را به دقت مشاهده میکنم و با مردم حرف میزنم. من درباره احساساتم صادق هستم و مشکلاتم را پنهان نمیکنم. دوستانم هم همینطورند و با من خیلی راحت از مسائلشان میگویند. بنابراین با احساسات زنانه به خوبی آشنا هستم. فکر میکنم خودم هم بخشی از احساسات آنه را تجربه کردهام، چون قبل از اینکه بچهدار شوم، چند بار سقط جنین داشتهام، بنابراین کاملا میفهمم وقتی تازه بچهات را از دست دادهای و دوستانت را همراه بچههایشان میبینی، چه حس دردناکی دارد.
کیت نیوتن: شخصیتهای کتاب آدمهای سه بعدی هستند. خود من گاهی طرف آنه هستم و گاهی مارکو. خوانندهها راحت میتوانند با شخصیتی که داستان دارد از دید او روایت میشود، ارتباط برقرار کنند. فکر میکنم در کار پرداخت شخصیتها و روایت داستان بسیار خوب عمل کردهاید. آیا شما از تکنیک نویسندگی خاصی استفاده کردهاید که بتوانید داستان را از درون ذهن شخصیتهای مختلف روایت کنید؟
گفتگو با #شاری_لاپنا، نویسندهی رمان «زن همسایه»
کِیت نیوتن
در شبی تابستانی، کورا، نوزاد آنه و مارکو کانتی ناپدید میشود، در حالی که والدینش به مهمانی در خانه همسایه دیوار به دیوار خود رفتهاند. این ماجرا پای پلیس را به ماجرا باز میکند و حتی والدین نوزاد در معرض اتهام قرار میگیرند. واقعا چه اتفاقی برای کورا افتاده است؟ «زن همسایه» رمانی مهیج و روانشناسانه است که شما را بر جای خود میخکوب میکند.
کیت نیوتن: پیش از هر چیز باید بگویم یادم نمیآید هیچ کتابی را با این سرعت خوانده باشم. با وجود مشغلهای که داشتم، آن را سه روزه تمام کردم و این نشان میدهد که این کتاب کاملا مخاطب را درگیر خودش میکند. لطفا بگویید ایدهی اولیهی نوشتن این رمان از کجا به ذهن شما رسید؟
شاری لاپنا: دنبال یک موضوع مهیج بودم و میخواستم این موضوع با خانه و خانواده ارتباط داشته باشد. یک روز به فکرم رسید اگر یک پرستار بچه در آخرین لحظه قرارش را لغو کند و سر کارش نرود، چه اتفاقی میافتد؟ والدین بچه چه میکنند؟ آیا بچه را تنها میگذارند و به مهمانی میروند؟ اگر میزبان از آنها بخواهد بچه را با خودشان به مهمانی نبرند، آیا بچه را تنها خواهند گذاشت؟ اگر شوهر راضی باشد ولی مادر بچه نه، آن وقت چه اتفاقی میافتد؟ آیا شوهر میتواند همسرش را راضی به این کار کند؟ به این ترتیب هستهی اولیهی داستان در ذهنم شکل گرفت و داستان را ادامه دادم.
کیت نیوتن: موضوع تنها گذاشتن کودکان در خانه همیشه یکی از موضوعات داغ رسانهای بوده است. من یاد داستان مدلین مک کان مربوط به چند سال پیش میافتم و داستانهای دیگری مثل فراموش کردن بچهها توی ماشین و ... چنین وقایعی باعث عصبانیت مردم نسبت به چنین والدین سهلانگاری میشود. والدینی که تصمیم اشتباه آنها خسارات جبرانناپذیری به وجود میآورد. اما شما در ساخت و پرداخت شخصیت آنه و مارکو طوری عمل کردهاید که خواننده با آنها احساس همدردی میکند، چطور این کار را کردید؟
شاری لاپنا: سعی کردم فضایی خاکستری ایجاد کنم که خوانندهها رفتار و کردار آنه و مارکو را درک کنند، اگر چه با کار آنها موافق نباشند. اول از همه پرستار بچه زنگ میزند و قرار را لغو میکند. آنها قصد نداشتند بچه را در خانه تنها بگذارند، به خاطر این اتفاق چنین برنامهای پیش آمد. از طرف دیگر میزبان خواسته بود بچه را همراه خود نیاورند، آنه و مارکو هم نمیخواستند بیادبی کنند و درخواست او را نادیده بگیرند. خانهها دیوار به دیوار هم بودند و آنها هر نیم ساعت به بچه سر میزدند، ضمن این که از دستگاه مانیتور کودک هم استفاده میکردند، هر چند تصویر آن مشکل داشت. سعی کردم با قرار دادن این جزئیات کنار هم، نشان دهم که احتمال رخ دادن چنین حوادثی دور از ذهن نیست. ممکن است هر کس دیگری هم جای آنها بود، این کار را میکرد، حتی اگر نیت بدی نداشت. کسی باور میکند که وقتی در خانه همسایه است، دزدی بیاید و از توی خانهای که درهایش قفل است، بچه را بدزدد؟ البته که نه. تا چنین اتفاقی نیفتد، کسی احتمالش را نمیدهد.
کیت نیوتن: شما واقعا به اعماق روان آنه نفوذ کردید. یکی از بخشهای جالب داستان وقتی است که زنان عضو گروه مادران بعد از گم شدن کورا برای او ظرفهایی از غذاهای آماده میآورند و آنه این کار آنها را این گونه میبیند: «مهربانی و در عین حال بیرحمی و بیملاحظگی». این عبارت دریچهای باز میکند به نوع درک آنه از مسائل و این که چگونه اطلاعات را پردازش میکند. چگونه وضعیت روانی او را ساختید؟ آیا به روانشناسی علاقه دارید یا زمینه فعالیت در این حوزه را داشتهاید؟
شاری لاپنا: خب، من فکر میکنم هر نویسندهای به مباحث روانشناسی علاقه دارد. من به طور رسمی و آکادمیک روانشناسی نخواندهام، اما مطالعه آزاد زیادی در این زمینه داشتهام. وقایع اطرافم را به دقت مشاهده میکنم و با مردم حرف میزنم. من درباره احساساتم صادق هستم و مشکلاتم را پنهان نمیکنم. دوستانم هم همینطورند و با من خیلی راحت از مسائلشان میگویند. بنابراین با احساسات زنانه به خوبی آشنا هستم. فکر میکنم خودم هم بخشی از احساسات آنه را تجربه کردهام، چون قبل از اینکه بچهدار شوم، چند بار سقط جنین داشتهام، بنابراین کاملا میفهمم وقتی تازه بچهات را از دست دادهای و دوستانت را همراه بچههایشان میبینی، چه حس دردناکی دارد.
کیت نیوتن: شخصیتهای کتاب آدمهای سه بعدی هستند. خود من گاهی طرف آنه هستم و گاهی مارکو. خوانندهها راحت میتوانند با شخصیتی که داستان دارد از دید او روایت میشود، ارتباط برقرار کنند. فکر میکنم در کار پرداخت شخصیتها و روایت داستان بسیار خوب عمل کردهاید. آیا شما از تکنیک نویسندگی خاصی استفاده کردهاید که بتوانید داستان را از درون ذهن شخصیتهای مختلف روایت کنید؟
شاری لاپنا: از تکنیک خاصی استفاده نکردهام. سعی کردهام به عمق ذهن شخصیتها نفوذ کنم و از زاویه دید آنها مسائل را ببینم. بنابراین هیچ وقت دربارهی زاویهی دید روایت داستان مشکلی نداشتهام. ضمنا روایت از ذهن یک شخصیت مونث یا مذکر برایم مشکلی ایجاد نمیکند. حرکت میان شخصیتهای مختلف را دوست دارم. من به عنوان نویسنده، بیش از شخصیتها میدانم و به داستان دسترسی دارم و در واقع کنترل روند داستان را در دست دارم.
کیت نیوتن: نه تنها داستان را از زاویههای دید مختلف روایت کردهاید، بلکه برای نوشتن آن از زمان حال استفاده کردهاید که کار آسانی نیست و هر داستانی را نمیتوان با روایت زمان حال، خوب از کار درآورد. اما شما واقعا خوب از پس آن برآمدهاید و استفاده از زمان حال به تعلیق و هیجان داستان افزوده است. آیا از ابتدا برای این کار برنامه داشتید؟ استفاده از این سبک برای شما مشکلی ایجاد نکرد؟
شاری لاپنا: بله، انتخاب زمان حال برای روایت داستان و استفاده از چند زاویه دید از ابتدا آگاهانه بود. زمان حال انتخاب مناسبی برای روایت داستانهایی مانند این است که در زمان کوتاهی اتفاق میافتند و میتوان از طریق آن خواننده را مستقیما در بطن ماجرا قرار داد. تا جایی که به یاد دارم مشکلی از این بابت نداشتم. اولین بار بود که از این زمان برای نوشتن استفاده میکردم و احساس کردم که برای روایت داستان مناسبترین است.
کیت نیوتن: به عنوان یک نویسنده، فکر میکنم نوشتن در ژانر معمایی کار دشواری باشد. باید خواننده را در تعلیق نگه داری و در عین حال خستهاش نکنی. شما چطور این مسأله را مدیریت کردید که با حفظ هیجان و سرعت داستان، بتوانید گرهافکنی و گرهگشایی کنید؟
شاری لاپنا: سرعت روند داستان خیلی اهمیت دارد. از ابتدا قصد داشتم این رمان پر کشش و پر هیجان باشد. میخواستم پیشرفت داستان سریع باشد. البته تکنیکهایی هم برای این کار وجود دارد، مثل کوتاه بودن فصلها و به اوج رساندن هیجان در انتهای هر فصل که همیشه روش خوبی بوده است. از طرف دیگر سعی کردم حجم رخداد وقایع را در هر صحنه بالا ببرم. در هر صحنه سعی کردم از رازهای شخصیتها پرده بردارم، گرهافکنی و پیشبرد همزمان داستان، ایجاد سوالات گوناگون در ذهن خواننده و پیشبینی اتفاقات آینده از دیگر تکنیکهای مورد استفاده در خلق صحنهها بوده است. سوالات بیجواب خواننده را وادار میکند پیش برود و حقایق را کشف کند. تحریک کنجکاوی مخاطب کار هیجانانگیزی است.
کیت نیوتن: قهرمانان شما در ادبیات چه کسانی هستند؟ آیا از نویسنده خاصی تأثیر پذیرفتهاید؟
شاری لاپنا: من با داستانهای آگاتا کریستی، ژوزفین تی، دافنه دو موریه و پاتریشیا های اسمیت بزرگ شدهام. نمیدانم کدامیک بیش از دیگری بر من تاثیر داشتهاند، اما من عاشق داستانهای خوب هستم، خصوصا داستانهایی که دارای تعلیقهای روانشناسانه باشند.
کیت نیوتن: و سوال آخر، میتوانید از پروژهی بعدی خود برایمان بگویید؟
شاری لاپنا: فقط همین قدر میگویم که رمان بعدی نیز یک رمان پر هیجان و معمایی است!
کیت نیوتن: ممنون که وقت گذاشتید و در این گفتگو شرکت کردید. بیصبرانه منتظر رمان جدید شما هستیم.
پس از استقبال خیرهکنندهی مخاطبان از رمان #زن_همسایه با ترجمهی #عباس_زارعی، به زودی رمان جدید #شاری_لاپنا در نشر آموت منتشر خواهد شد.
@aamout
https://t.me/aamout/7971
کیت نیوتن: نه تنها داستان را از زاویههای دید مختلف روایت کردهاید، بلکه برای نوشتن آن از زمان حال استفاده کردهاید که کار آسانی نیست و هر داستانی را نمیتوان با روایت زمان حال، خوب از کار درآورد. اما شما واقعا خوب از پس آن برآمدهاید و استفاده از زمان حال به تعلیق و هیجان داستان افزوده است. آیا از ابتدا برای این کار برنامه داشتید؟ استفاده از این سبک برای شما مشکلی ایجاد نکرد؟
شاری لاپنا: بله، انتخاب زمان حال برای روایت داستان و استفاده از چند زاویه دید از ابتدا آگاهانه بود. زمان حال انتخاب مناسبی برای روایت داستانهایی مانند این است که در زمان کوتاهی اتفاق میافتند و میتوان از طریق آن خواننده را مستقیما در بطن ماجرا قرار داد. تا جایی که به یاد دارم مشکلی از این بابت نداشتم. اولین بار بود که از این زمان برای نوشتن استفاده میکردم و احساس کردم که برای روایت داستان مناسبترین است.
کیت نیوتن: به عنوان یک نویسنده، فکر میکنم نوشتن در ژانر معمایی کار دشواری باشد. باید خواننده را در تعلیق نگه داری و در عین حال خستهاش نکنی. شما چطور این مسأله را مدیریت کردید که با حفظ هیجان و سرعت داستان، بتوانید گرهافکنی و گرهگشایی کنید؟
شاری لاپنا: سرعت روند داستان خیلی اهمیت دارد. از ابتدا قصد داشتم این رمان پر کشش و پر هیجان باشد. میخواستم پیشرفت داستان سریع باشد. البته تکنیکهایی هم برای این کار وجود دارد، مثل کوتاه بودن فصلها و به اوج رساندن هیجان در انتهای هر فصل که همیشه روش خوبی بوده است. از طرف دیگر سعی کردم حجم رخداد وقایع را در هر صحنه بالا ببرم. در هر صحنه سعی کردم از رازهای شخصیتها پرده بردارم، گرهافکنی و پیشبرد همزمان داستان، ایجاد سوالات گوناگون در ذهن خواننده و پیشبینی اتفاقات آینده از دیگر تکنیکهای مورد استفاده در خلق صحنهها بوده است. سوالات بیجواب خواننده را وادار میکند پیش برود و حقایق را کشف کند. تحریک کنجکاوی مخاطب کار هیجانانگیزی است.
کیت نیوتن: قهرمانان شما در ادبیات چه کسانی هستند؟ آیا از نویسنده خاصی تأثیر پذیرفتهاید؟
شاری لاپنا: من با داستانهای آگاتا کریستی، ژوزفین تی، دافنه دو موریه و پاتریشیا های اسمیت بزرگ شدهام. نمیدانم کدامیک بیش از دیگری بر من تاثیر داشتهاند، اما من عاشق داستانهای خوب هستم، خصوصا داستانهایی که دارای تعلیقهای روانشناسانه باشند.
کیت نیوتن: و سوال آخر، میتوانید از پروژهی بعدی خود برایمان بگویید؟
شاری لاپنا: فقط همین قدر میگویم که رمان بعدی نیز یک رمان پر هیجان و معمایی است!
کیت نیوتن: ممنون که وقت گذاشتید و در این گفتگو شرکت کردید. بیصبرانه منتظر رمان جدید شما هستیم.
پس از استقبال خیرهکنندهی مخاطبان از رمان #زن_همسایه با ترجمهی #عباس_زارعی، به زودی رمان جدید #شاری_لاپنا در نشر آموت منتشر خواهد شد.
@aamout
https://t.me/aamout/7971
Telegram
نشر آموت
نویسندهی محبوب خود را بشناسیم. (۳)
این قسمت: «شاری لاپنا» و چگونگی شکل گرفتن رمان «زن همسایه»
این قسمت: «شاری لاپنا» و چگونگی شکل گرفتن رمان «زن همسایه»
پس از بیوهکشی؛
یوسف علیخانی «خاما» را هم میخواند.
کتاب صوتی «خاما» با صدای یوسف علیخانی در موسسه آوانامه منتشر میشود.
به گزارش خبرنگار مهر، کتاب صوتی «خاما» با صدای نویسنده آن، یوسف علیخانی در دست تولید قرار گرفت.
«خاما» تازهترین رمان علیخانی است که از سوی نشر آموت منتشر شده است و در ایام نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران با چاپ ششم عرضه خواهد شد.
علیخانی که پیش از این کتاب صوتی «بیوهکشی» را نیز با صدای خود از سوی موسسه آوانامه منتشر کرده بود، این اثر را نیز در این مجموعه در دست تولید دارد.
علیخانی در رمان جدید خود به رهیافتتازهای از منظر زبان روایت دست پیدا کرده و توانسته با عبور از سنت نویسندگیاش در سهگانه داستانی و رمان نخست خود، به خلق زبانی تازه در نوشتن دست پیدا کند که بر اساس آن شالوده روایت رمان به صورت زبان فارسی عادی است اما اصطلاحات و عبارتهای مرتبط با زبان مردمان بومی حاضر در رمان در متن و تصویرسازیهای متن مورد استفاده قرار گرفته است.
این رمان همچنین از منظر توصیف و تصویرسازی در میان سایر آثار این نویسنده قابلتوجهتر است.
این نویسنده در متن کوتاهی که همزمان با تالیف این رمان منتشر کرد، درباره آن نوشته است: خاما نباید نوشته میشد. یک بار یکی خیلی سال قبل او را زندگی کرد و در شبی، این راز مگو را گفت و دیگر به سخن در نیامد. لال شد. و گذشت و گذشت و گذشت تا رسید به یکی که کارش گفتن است. این کلمهها امید دارند خاما زنده شود و آن راوی هم. به رقص و به رنگ رنگ زرد و قرمز این حلفه آتش باید که جاری شد.
حمید نورشمسی
@aamout
https://www.mehrnews.com/news/4274867
یوسف علیخانی «خاما» را هم میخواند.
کتاب صوتی «خاما» با صدای یوسف علیخانی در موسسه آوانامه منتشر میشود.
به گزارش خبرنگار مهر، کتاب صوتی «خاما» با صدای نویسنده آن، یوسف علیخانی در دست تولید قرار گرفت.
«خاما» تازهترین رمان علیخانی است که از سوی نشر آموت منتشر شده است و در ایام نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران با چاپ ششم عرضه خواهد شد.
علیخانی که پیش از این کتاب صوتی «بیوهکشی» را نیز با صدای خود از سوی موسسه آوانامه منتشر کرده بود، این اثر را نیز در این مجموعه در دست تولید دارد.
علیخانی در رمان جدید خود به رهیافتتازهای از منظر زبان روایت دست پیدا کرده و توانسته با عبور از سنت نویسندگیاش در سهگانه داستانی و رمان نخست خود، به خلق زبانی تازه در نوشتن دست پیدا کند که بر اساس آن شالوده روایت رمان به صورت زبان فارسی عادی است اما اصطلاحات و عبارتهای مرتبط با زبان مردمان بومی حاضر در رمان در متن و تصویرسازیهای متن مورد استفاده قرار گرفته است.
این رمان همچنین از منظر توصیف و تصویرسازی در میان سایر آثار این نویسنده قابلتوجهتر است.
این نویسنده در متن کوتاهی که همزمان با تالیف این رمان منتشر کرد، درباره آن نوشته است: خاما نباید نوشته میشد. یک بار یکی خیلی سال قبل او را زندگی کرد و در شبی، این راز مگو را گفت و دیگر به سخن در نیامد. لال شد. و گذشت و گذشت و گذشت تا رسید به یکی که کارش گفتن است. این کلمهها امید دارند خاما زنده شود و آن راوی هم. به رقص و به رنگ رنگ زرد و قرمز این حلفه آتش باید که جاری شد.
حمید نورشمسی
@aamout
https://www.mehrnews.com/news/4274867
خبرگزاری مهر | اخبار ایران و جهان | Mehr News Agency
پس از بیوهکشی؛ یوسف علیخانی «خاما» را هم میخواند
کتاب صوتی «خاما» با صدای یوسف علیخانی در موسسه آوانامه منتشر میشود.
فهرست پرمخاطبترین کتابهای فروردینماه ۹۷ نشر آموت در دو پخش ققنوس و گسترش:
۱. #من_پیش_از_تو / جوجو مویز / مریم مفتاحی
۲. #پس_از_تو / جوجو مویز / مریم مفتاحی
۳. #اسب_رقصان / جوجو مویز / مریم مفتاحی
۴. #خاما / یوسف علیخانی
۵. #الینور_آلیفنت_کاملا_خوب_است / گیل هانیمن / آرتمیس مسعودی
۶. #ما_تمامش_می_کنیم / کالین هوور / آرتمیس مسعودی
۷. #قصه_ی_اساطیر / محمدعلی علومی
۸. #یک_بعلاوه_یک / جوجو مویز / مریم مفتاحی
۹. #اتاق / اما دوناهو / علی قانع
۱۰. #نحسی_ستاره_های_بخت_ما / جان گرین / آرمان آیتاللهی
۱۱. #میوه_خارجی / جوجو مویز / مریم مفتاحی
۱۲. #تمام_چیزهایی_که_نمی_گوییم / کری لانزدیل / سارا نجمآبادی
۱۳. #دروغ_های_کوچک_بزرگ / لیان موریارتی / سحر حسابی
۱۴. #زن_همسایه / شاری لاپنا / عباس زارعی
۱۵. #پروژه_شادی / گریچن رابین / آرتمیس مسعودی
۱۶. #دختری_که_پادشاه_سوئد_را_نجات_داد / یوناس یوناسون / کیهان بهمنی
۱۷. #زبان_گل_ها / ونسا دیفنباخ / فیروزه مهرزاد
۱۸. #یک_پرونده_کهنه / رضا جولایی
۱۹. #پیرزنی_که_تمام_قوانین_را_زیر_پا_گذاشت / کترینا اینگلمن سوندبرگ
۲۰. #خدمتکار_و_پروفسور / یوکو اوگاوا / کیهان بهمنی
۲۱. #دختر_خوب / ماری کوبیکا / فرشاد شالچیان
۲۲. #راز / کاترین هیوز / سودابه قیصری
۲۳. #بیوه_کشی / یوسف علیخانی
۲۴. #راز_شوهر / لیان موریارتی / سحر حسابی
۲۵. #صدای_آرچر / میا شریدن / منا اختیاری
۲۶. #نامه / کاترین هیوز / سودابه قیصری
۲۷. #پشت_سرت_را_نگاه_کن / سیبل هاگ
/ آرتمیس مسعودی
۲۸. #همسر_خاموش / ای اس هریسون / مریم مفتاحی
۲۹. #پیش_از_آن_که_بخوابم / اس. جی. واتسون / شقایق قندهاری
۳۰. #شهری_میان_تاریکی / هورناز هنرور
۳۱. #پیرزن_دوباره_شانس_می_آورد / کترینا اینگلمن سوندبرگ / کیهان بهمنی
۳۲. #الیزابت_گم_شده_است / اما هیلی / شبنم سعادت
۳۳. #وقتی_خاطرات_دروغ_می_گویند / سیبل هاگ / آرتمیس مسعودی
۳۴. #دختر_گل_لاله / مارگارت دیکنسون / سودابه قیصری
@aamout
https://www.instagram.com/p/Bh1peaKAq_Z/
۱. #من_پیش_از_تو / جوجو مویز / مریم مفتاحی
۲. #پس_از_تو / جوجو مویز / مریم مفتاحی
۳. #اسب_رقصان / جوجو مویز / مریم مفتاحی
۴. #خاما / یوسف علیخانی
۵. #الینور_آلیفنت_کاملا_خوب_است / گیل هانیمن / آرتمیس مسعودی
۶. #ما_تمامش_می_کنیم / کالین هوور / آرتمیس مسعودی
۷. #قصه_ی_اساطیر / محمدعلی علومی
۸. #یک_بعلاوه_یک / جوجو مویز / مریم مفتاحی
۹. #اتاق / اما دوناهو / علی قانع
۱۰. #نحسی_ستاره_های_بخت_ما / جان گرین / آرمان آیتاللهی
۱۱. #میوه_خارجی / جوجو مویز / مریم مفتاحی
۱۲. #تمام_چیزهایی_که_نمی_گوییم / کری لانزدیل / سارا نجمآبادی
۱۳. #دروغ_های_کوچک_بزرگ / لیان موریارتی / سحر حسابی
۱۴. #زن_همسایه / شاری لاپنا / عباس زارعی
۱۵. #پروژه_شادی / گریچن رابین / آرتمیس مسعودی
۱۶. #دختری_که_پادشاه_سوئد_را_نجات_داد / یوناس یوناسون / کیهان بهمنی
۱۷. #زبان_گل_ها / ونسا دیفنباخ / فیروزه مهرزاد
۱۸. #یک_پرونده_کهنه / رضا جولایی
۱۹. #پیرزنی_که_تمام_قوانین_را_زیر_پا_گذاشت / کترینا اینگلمن سوندبرگ
۲۰. #خدمتکار_و_پروفسور / یوکو اوگاوا / کیهان بهمنی
۲۱. #دختر_خوب / ماری کوبیکا / فرشاد شالچیان
۲۲. #راز / کاترین هیوز / سودابه قیصری
۲۳. #بیوه_کشی / یوسف علیخانی
۲۴. #راز_شوهر / لیان موریارتی / سحر حسابی
۲۵. #صدای_آرچر / میا شریدن / منا اختیاری
۲۶. #نامه / کاترین هیوز / سودابه قیصری
۲۷. #پشت_سرت_را_نگاه_کن / سیبل هاگ
/ آرتمیس مسعودی
۲۸. #همسر_خاموش / ای اس هریسون / مریم مفتاحی
۲۹. #پیش_از_آن_که_بخوابم / اس. جی. واتسون / شقایق قندهاری
۳۰. #شهری_میان_تاریکی / هورناز هنرور
۳۱. #پیرزن_دوباره_شانس_می_آورد / کترینا اینگلمن سوندبرگ / کیهان بهمنی
۳۲. #الیزابت_گم_شده_است / اما هیلی / شبنم سعادت
۳۳. #وقتی_خاطرات_دروغ_می_گویند / سیبل هاگ / آرتمیس مسعودی
۳۴. #دختر_گل_لاله / مارگارت دیکنسون / سودابه قیصری
@aamout
https://www.instagram.com/p/Bh1peaKAq_Z/
Instagram
نشر آموت
: فهرست پرفروشترین کتابهای فروردینماه ۹۷ نشر آموت در دو پخش ققنوس و گسترش: ۱. #من_پیش_از_تو / جوجو مویز / مریم مفتاحی ۲. #پس_از_تو / جوجو مویز / مریم مفتاحی ۳. #اسب_رقصان / جوجو مویز / مریم مفتاحی ۴. #خاما / یوسف علیخانی ۵. #الینور_آلیفنت_کاملا_خوب_است…
چاپ چهاردهم پروژه شادي رسيد؛
#پروژه_شادی
نوشتهی #گریچن_رابین
ترجمهی #آرتمیس_مسعودی
نشر آموت/ چاپ چهاردهم/ ۳۹۲ صفحه/ ۳۰۰۰۰ تومان
@aamout
#پروژه_شادی
نوشتهی #گریچن_رابین
ترجمهی #آرتمیس_مسعودی
نشر آموت/ چاپ چهاردهم/ ۳۹۲ صفحه/ ۳۰۰۰۰ تومان
@aamout
نوروز امسال حتی اگر كتاب نخوانديم، با كتابها رفتيم به عيدی گردش.
عیدی گردش را هرسال میرفتيم؛ به ديدار خانواده و اقوام و دوستان، و بعد هم سفر میكرديم و گشت و گذاری در طبيعت، و بعد هم با سفری، به ايران بزرگ سلام میكرديم، اما نوروز امسال برایمان ماندگارتر شد؛ و برای شما هم.
چرا كه ما امسال با كتاب بوديم؛ و در باورهایی به قدمت زندگی انسان آمده كه هر كاری را در آغاز سال انجام بدهی، در تمام سال به آن كار مشغول خواهی ماند.
و ما امسال با كتاب بوديم. كتاب با ما بود و كلمه بودنمان را با عيد جشن گرفتيم.
مسابقهی عکس #عیدی_گردش نشر آموت در آخرين روزهای سال ۱۳۹۶ آغاز شد و قول داديم به اغلب كسانی كه به اين جشن بزرگ بيايند، جايزه خواهيم داد و حالا الوعده وفا.
حالا كه مسابقه به پايان رسيده، آلبومی از عكسهاي زيبای شما به در و ديوار صفحهی آموت و صفحات شما نشسته كه هم خبر از سال پركت ۱۳۹۷ میدهد و هم روزگارمان را رنگیتر كرد و از سرمای زمستان گريختيم به گرمای رنگها و كلمهها.
كاش هر سالمان اينطور به زيبایی آغاز شود.
آمين
برگزیدگان مسابقهی عکس #عیدی_گردش با کتابهای نشر آموت:
مونا نوروزی . حسنا مرادی . مریم رفیعی. فاطمه حسینپور . مهسا کشاورز گلبر . فرناز کافی . زینب علیخانی . فرشته شفائی . زهرا توسلی . نسترن صادقلو . ندا بیات . نیایش برنس . زهرا محبوبی . زهرا دهرویه . راضیه قاسمی . شقایق افخمی . ساحل ملکی . آزیتا ملکی . مهناز عابدینیفر . نیلوفر شعبانی . نفیسه حسنزاده . شمیم اصغریان . پرنیان پیشبین . لیلا سلیمیان . منصور علیخانی . فرشته بهرامی . عیسی قمری . مهرسا . فروغالسادات مظلومی . مهسا مرادی . مهسا معیت . زهرا نقیب . مهرناز رازقی . شقایق سعید . آتنا دهقان . فاطمه نوروزی . راضیه ابراهیمی . مرضیه ذاکری . محمدامین اجاقی . الهام ذبیحنیا مقدم . لعیا هاشمی . زهرا علیبیگی . رقیه صفیخانی . پریسا سوادیان . ملیحه اکبری نودهی . محدثه ارجین . مهسا شکرزاده . مریم عشقینژاد . شیوا امیرتیموری . دیانا صادقیانی . فرزانه مرادی . محسن فتحی . کتایون تیموری . مهناز روحانی . شیدا زارعی
لطفا دوستان برنده برای دریافت هدیهی خود، آدرس دقيق پستی و شماره تلفنشان را به آیدی مسابقه در تلگرام ارسال کنند.
@aamout_pub
نشر آموت؛ ناشر تخصصی رمان ایرانی و رمان خارجی
@aamout
https://www.instagram.com/p/Bh4Og_5gSQH/
عیدی گردش را هرسال میرفتيم؛ به ديدار خانواده و اقوام و دوستان، و بعد هم سفر میكرديم و گشت و گذاری در طبيعت، و بعد هم با سفری، به ايران بزرگ سلام میكرديم، اما نوروز امسال برایمان ماندگارتر شد؛ و برای شما هم.
چرا كه ما امسال با كتاب بوديم؛ و در باورهایی به قدمت زندگی انسان آمده كه هر كاری را در آغاز سال انجام بدهی، در تمام سال به آن كار مشغول خواهی ماند.
و ما امسال با كتاب بوديم. كتاب با ما بود و كلمه بودنمان را با عيد جشن گرفتيم.
مسابقهی عکس #عیدی_گردش نشر آموت در آخرين روزهای سال ۱۳۹۶ آغاز شد و قول داديم به اغلب كسانی كه به اين جشن بزرگ بيايند، جايزه خواهيم داد و حالا الوعده وفا.
حالا كه مسابقه به پايان رسيده، آلبومی از عكسهاي زيبای شما به در و ديوار صفحهی آموت و صفحات شما نشسته كه هم خبر از سال پركت ۱۳۹۷ میدهد و هم روزگارمان را رنگیتر كرد و از سرمای زمستان گريختيم به گرمای رنگها و كلمهها.
كاش هر سالمان اينطور به زيبایی آغاز شود.
آمين
برگزیدگان مسابقهی عکس #عیدی_گردش با کتابهای نشر آموت:
مونا نوروزی . حسنا مرادی . مریم رفیعی. فاطمه حسینپور . مهسا کشاورز گلبر . فرناز کافی . زینب علیخانی . فرشته شفائی . زهرا توسلی . نسترن صادقلو . ندا بیات . نیایش برنس . زهرا محبوبی . زهرا دهرویه . راضیه قاسمی . شقایق افخمی . ساحل ملکی . آزیتا ملکی . مهناز عابدینیفر . نیلوفر شعبانی . نفیسه حسنزاده . شمیم اصغریان . پرنیان پیشبین . لیلا سلیمیان . منصور علیخانی . فرشته بهرامی . عیسی قمری . مهرسا . فروغالسادات مظلومی . مهسا مرادی . مهسا معیت . زهرا نقیب . مهرناز رازقی . شقایق سعید . آتنا دهقان . فاطمه نوروزی . راضیه ابراهیمی . مرضیه ذاکری . محمدامین اجاقی . الهام ذبیحنیا مقدم . لعیا هاشمی . زهرا علیبیگی . رقیه صفیخانی . پریسا سوادیان . ملیحه اکبری نودهی . محدثه ارجین . مهسا شکرزاده . مریم عشقینژاد . شیوا امیرتیموری . دیانا صادقیانی . فرزانه مرادی . محسن فتحی . کتایون تیموری . مهناز روحانی . شیدا زارعی
لطفا دوستان برنده برای دریافت هدیهی خود، آدرس دقيق پستی و شماره تلفنشان را به آیدی مسابقه در تلگرام ارسال کنند.
@aamout_pub
نشر آموت؛ ناشر تخصصی رمان ایرانی و رمان خارجی
@aamout
https://www.instagram.com/p/Bh4Og_5gSQH/
Instagram
نشر آموت
: نوروز امسال حتی اگر كتاب نخوانديم، با كتابها رفتيم به عيدی گردش. عیدی گردش را هرسال میرفتيم؛ به ديدار خانواده و اقوام و دوستان، و بعد هم سفر میكرديم و گشت و گذاری در طبيعت، و بعد هم با سفری، به ايران بزرگ سلام میكرديم، اما نوروز امسال برایمان ماندگارتر…
#جوجو_مویز نویسندهی پر آوازهی انگلیسی است، که به نوشتن رمانهای عاشقانه شهرت دارد. او دو بار برندهی جایزهی سال «رمان عاشقانه» از «انجمن نویسندگان رمانهای عاشقانه» بوده و کتابهای او به بیش از 10 زبان مختلف دنیا ترجمه شده است. جوجو مویز 11 جلد کتاب نوشته است و عشق یکی از مسایل اصلی کتابهای اوست. او روابط انسانها را به زیبایی به تصویر میکشد که نظر خواننده را به شخصیتها و داستانهایشان جلب میکند طوری که به آنها علاقمند شده و آنها را دنبال خواهید کرد. رمان #پس_از_تو ادامهی کتاب «من پیش از تو» است. داستان زندگی لوییزا کلارک؛ لوییزا که بعد از مرگ ویل ترینر تنها شده است در کافهی فرودگاه کار میکند. لوییزا با پولی که از ویل به او رسید خانهای خریده و به زندگی ادامه میدهد ولی خاطراتی که با ویل داشته او را رها نمیکند، مدام در فکر اوست و همه جا نشانههایی از ویل میبیند.
آیا میتواند ویل را فراموش کند و زندگی را از سر بگیرد. چه اتفاقاتی برای او رقم میخورد و آیا این اتفاقات آزمون زندگیست؟ در این رمان لوییزا کلارک با دو راهیهای زیادی مواجه میشود که مجبور است یک راه را انتخاب کند و این شاید مهمترین تصمیم زندگیش باشد.
از متن کتاب:
“من عاشق ویل بودم. این غریبهها چطور میتوانستند درک کنند که من و ویل در طول مدتی که با هم بودیم برای هم چه بودیم. چطور میتوانستم از شوخی مختصر روزگار و حقایق بیپرده و رازهای آشکار شده بگویم؟ چطور میتوانستم به آنها بفهمانم دنیایم به کل زیرو رو شد و من حالا نمیتوانم بدون او به زندگی ادامه دهم.”
رمان ” پس از تو ” یکی از کتابهای پرفروش نیویورک تایمز میباشد که این رمان و «دختری که رهایش کردی» از محبوبیت بیشتری در آثار جوجو مویز برخوردار هستند و نسخهی متنی کتاب «پس از تو» در ایران بیش از 16 بار تجدید چاپ شده است. نسخهی صوتی این رمان عاشقانه با اجرایی پر از احساس حاصل همکاری موسسهی فرهنگی هنری آوانامه و نشر آموت میباشد.
با مراجعه به وبسایت آوانامه از طریق لینک زیر نسخه کامل این کتاب صوتی را دانلود کنید:
️ https://goo.gl/JjxHxF
بخشِهایی از این کتاب صوتی را میتوانید در فایلهای زیر بشنوید:
@aamout
@ketabsoti
آیا میتواند ویل را فراموش کند و زندگی را از سر بگیرد. چه اتفاقاتی برای او رقم میخورد و آیا این اتفاقات آزمون زندگیست؟ در این رمان لوییزا کلارک با دو راهیهای زیادی مواجه میشود که مجبور است یک راه را انتخاب کند و این شاید مهمترین تصمیم زندگیش باشد.
از متن کتاب:
“من عاشق ویل بودم. این غریبهها چطور میتوانستند درک کنند که من و ویل در طول مدتی که با هم بودیم برای هم چه بودیم. چطور میتوانستم از شوخی مختصر روزگار و حقایق بیپرده و رازهای آشکار شده بگویم؟ چطور میتوانستم به آنها بفهمانم دنیایم به کل زیرو رو شد و من حالا نمیتوانم بدون او به زندگی ادامه دهم.”
رمان ” پس از تو ” یکی از کتابهای پرفروش نیویورک تایمز میباشد که این رمان و «دختری که رهایش کردی» از محبوبیت بیشتری در آثار جوجو مویز برخوردار هستند و نسخهی متنی کتاب «پس از تو» در ایران بیش از 16 بار تجدید چاپ شده است. نسخهی صوتی این رمان عاشقانه با اجرایی پر از احساس حاصل همکاری موسسهی فرهنگی هنری آوانامه و نشر آموت میباشد.
با مراجعه به وبسایت آوانامه از طریق لینک زیر نسخه کامل این کتاب صوتی را دانلود کنید:
️ https://goo.gl/JjxHxF
بخشِهایی از این کتاب صوتی را میتوانید در فایلهای زیر بشنوید:
@aamout
@ketabsoti
آوانامه - ناشر تخصصی کتاب های صوتی
آوانامه ، ناشر برگزیده کتاب های صوتی با تولید ده ها عنوان کتاب صوتی حرفه ای در موضوعات مختلف و همکاری با معتبرترین ناشران کتاب های کاغذی یکی از اصلی ترین مراکز نشر کتاب صوت - ناشر تخصصی کتاب های صوتی