╰ 𝖭𝗂𝗄 𝖲𝖺𝗒𝗌:
𝗩𝗶𝗹𝗹𝗮𝗶𝗻
او بود که گفت در تمام ادیتهای این تم، کلمهی Villain بولد باشد.
من هم گفتم باشد؛ مخالفتی نداشتم.
اما بعد، ناخواسته به آن فکر کردم:
آیا واقعاً کلمهی مناسبی برای من است؟
من هرگز راویِ خوبی نبودم.
هیچوقت داستانها از زاویهی من روایت نشدند؛ نه از سرِ ناتوانی، بلکه چون میلی به گفتنِ آنچه بر من گذشته ندارم.
با این حال، مردم به شکل عجیبی شیفتهی روایتاند؛
و شیفتهتر از آن، به بازگویی داستانها به شکلی که خودشان را قربانیِ بیگناهِ ماجرا نشان دهند.
و هر داستانی، به یک ویلن نیاز دارد.
و من، سادهترین انتخاب بودم.
پس میشود گفت در تمام داستانهایی که روایت میشوند، من ویلنِ خاموشی هستم که روایت را به دیگران واگذار کرده.
𝖠 𝗩𝗶𝗹𝗹𝗮𝗶𝗻? 𝖬𝖺𝗒𝖻𝖾.
من هم گفتم باشد؛ مخالفتی نداشتم.
اما بعد، ناخواسته به آن فکر کردم:
آیا واقعاً کلمهی مناسبی برای من است؟
من هرگز راویِ خوبی نبودم.
هیچوقت داستانها از زاویهی من روایت نشدند؛ نه از سرِ ناتوانی، بلکه چون میلی به گفتنِ آنچه بر من گذشته ندارم.
با این حال، مردم به شکل عجیبی شیفتهی روایتاند؛
و شیفتهتر از آن، به بازگویی داستانها به شکلی که خودشان را قربانیِ بیگناهِ ماجرا نشان دهند.
و هر داستانی، به یک ویلن نیاز دارد.
و من، سادهترین انتخاب بودم.
پس میشود گفت در تمام داستانهایی که روایت میشوند، من ویلنِ خاموشی هستم که روایت را به دیگران واگذار کرده.
𝖠 𝗩𝗶𝗹𝗹𝗮𝗶𝗻? 𝖬𝖺𝗒𝖻𝖾.
╰ 𝖭𝗂𝗄 𝖲𝖺𝗒𝗌:
او بود که گفت در تمام ادیتهای این تم، کلمهی Villain بولد باشد. من هم گفتم باشد؛ مخالفتی نداشتم. اما بعد، ناخواسته به آن فکر کردم: آیا واقعاً کلمهی مناسبی برای من است؟ من هرگز راویِ خوبی نبودم. هیچوقت داستانها از زاویهی من روایت نشدند؛ نه از سرِ ناتوانی،…
پس اگر روزی داستانی شنیدی که در آن من ویلنم، باورش کن.
نه به این دلیل که حقیقت دارد، بلکه چون حقیقت اهمیتی ندارد.
هر کسی حق دارد قصهی خودش را زیبا کند، و من…
به آدمهایی که قصهها را باور میکنند،
هیچ علاقهای ندارم.
نه به این دلیل که حقیقت دارد، بلکه چون حقیقت اهمیتی ندارد.
هر کسی حق دارد قصهی خودش را زیبا کند، و من…
به آدمهایی که قصهها را باور میکنند،
هیچ علاقهای ندارم.
╰ 𝖭𝗂𝗄 𝖲𝖺𝗒𝗌:
یا وقتی ازمون پرسید چیشد که عاشقم شدی مثل سعدی بهش بگیم از در درآمدی و من از خود به در شدم گویی کز این جهان به جهان دگر شدم
یا وقتی بعد یه روز طولانی ازمون پرسید دور از ما خوش میگذره؟ مثل اوحدی بهش بگیم سوی من شادی نیاید، تا نیایم سوی تو.
❤🔥9 3❤2🍓2 1
᎒𝐌ꎌ𝐍𝐢𝐤
یا وقتی بعد یه روز طولانی ازمون پرسید دور از ما خوش میگذره؟ مثل اوحدی بهش بگیم سوی من شادی نیاید، تا نیایم سوی تو.
یا وقتی ازمون پرسید چندتا دوسم داری مثل ساسانی بهش بگیم منتی نیست تو را قد خدا میخواهم، تو مرا دوست فقط یک سر سوزن داری؟
❤🔥11❤3🍓2 1 1 1
᎒𝐌ꎌ𝐍𝐢𝐤
یا وقتی ازمون پرسید چندتا دوسم داری مثل ساسانی بهش بگیم منتی نیست تو را قد خدا میخواهم، تو مرا دوست فقط یک سر سوزن داری؟
یا وقتی اسممون و صدا کرد بهش بگیم جانم، بعد یه مکثی کنیم مثل اسفندیاری بهش بگیم تو را جانم صدا کردم ولیکن برتر از جانی، مگر جان بی تو می ماند در این تندیس انسانی؟
❤10❤🔥5 2🌚1🍓1 1
᎒𝐌ꎌ𝐍𝐢𝐤
یا وقتی اسممون و صدا کرد بهش بگیم جانم، بعد یه مکثی کنیم مثل اسفندیاری بهش بگیم تو را جانم صدا کردم ولیکن برتر از جانی، مگر جان بی تو می ماند در این تندیس انسانی؟
یا وقتی خوشگل کرده بود بریم بیرون مثل تبریزی بهش بگیم دل رُبایانه دگر بر سرِ ناز آمدهای، از دلِ ما چه به جا مانده که باز آمدهای؟
❤🔥11🍓2❤1 1
᎒𝐌ꎌ𝐍𝐢𝐤
یا وقتی خوشگل کرده بود بریم بیرون مثل تبریزی بهش بگیم دل رُبایانه دگر بر سرِ ناز آمدهای، از دلِ ما چه به جا مانده که باز آمدهای؟
یا وقتی رفته بود خرید، از اونجا که دراماکویینیم مثل انصاری بهش بگیم هستی ام رفت و دلم سوخت و خون شد جگرم، باخبر باش که بعد از تو چه آمد به سرم
❤🔥11❤2 1
᎒𝐌ꎌ𝐍𝐢𝐤
یا وقتی رفته بود خرید، از اونجا که دراماکویینیم مثل انصاری بهش بگیم هستی ام رفت و دلم سوخت و خون شد جگرم، باخبر باش که بعد از تو چه آمد به سرم
یا وقتی داشتیم حرف میزدیم برامون خندید مثل خلفیان بهش بگیم میکنی آخر مرا درگیر بیماریِ قند، جانِ هرکس دوست داری اینقدر شیرین نخند.
❤9❤🔥5 1
᎒𝐌ꎌ𝐍𝐢𝐤
یا وقتی داشتیم حرف میزدیم برامون خندید مثل خلفیان بهش بگیم میکنی آخر مرا درگیر بیماریِ قند، جانِ هرکس دوست داری اینقدر شیرین نخند.
وقتی قهر بود مثل محمدی بهش بگیم من فقط تشنه خندیدن لب های توام، جان من جان خودت جان خدا قهر نکن
❤10❤🔥4 1
᎒𝐌ꎌ𝐍𝐢𝐤
وقتی قهر بود مثل محمدی بهش بگیم من فقط تشنه خندیدن لب های توام، جان من جان خودت جان خدا قهر نکن
یا وقتی عصبانی بود مثل سعدی بهش بگیم گر همه با من به مهرند، چه سود؟ چون تو با من به قهر و کین باشی
❤10❤🔥4 1
᎒𝐌ꎌ𝐍𝐢𝐤
یا وقتی عصبانی بود مثل سعدی بهش بگیم گر همه با من به مهرند، چه سود؟ چون تو با من به قهر و کین باشی
یا وقتی سر یه موضوع سطحی کلی غرغر کرد و قهر کرد و تهشم گفت برو یکی و پیدا کن که اذیتت نکنه مثل مولانا بهش بگیم ناز کنی، نظر کنی، قهر کنی، ستم کنی، گر که جفا، گر که وفا، از تو حذر نمیکنم
❤🔥10❤6 1
᎒𝐌ꎌ𝐍𝐢𝐤
شاعر میفرماید که
داز جی می دس بوشو
دسته مِر ِ چی کونه!؟
یار جی می دس بوشو
گریه مِر ِ چی کونه!؟
دسته مِر ِ چی کونه!؟
یار جی می دس بوشو
گریه مِر ِ چی کونه!؟
❤12 1
دیگه گذشت اون دورهای که با کوچیکترین محبتی خر میشدم و اعتماد میکردم، الان بزرگ شدم و سر سوزنی توجه ببینم خر میشم.
🤣14❤8🐳2🎄1 1
خب. ممنون. ترومای خوبی بود. اشکالی نداره. جدی میگم. عوضش سطح طنزم لول اپ شد.
💔18❤2💊1 1
Forwarded from ‹𝐕𝐈ː𝖦𝗋𝗂𝗆
تو واقعی تر از آن هستی که تقدیس شوی؛ ولی تو را به عنوان مسیح خودم برگزیدم،
تا روزی به نام تو،
و فقط بهخاطر تو، گناه کنم، تا به بهانهٔ تو، سقوط کنم و لذت ببرم از عمقِ این سقوط.
تو را خدای خودم خواندم،
تا به نام تو از مرزهای انسانیت عبور کنم،
تا بدانم که این عبور، این گناه، این تاریکی،
ارزشش را دارد، این سقوط، انتخاب خودم است.
اگر این عشق گناه است،تو خدای منی،
بگذار گناهکارترین بنده تو باشم.
اگر این پرستش کفر است،
بگذار همچو کافرترینِ کافران در پیشگاه تو سجده کنم.
فقط بگذار همیشه همینجا بمانم،
در سایهٔ تو،
در تاریکیِ تو،
در آغوشِ همان قدیسی که هیچوقت پاک نشد.
و من برای تو،
حتی بهشت را هم با دست خودم به آتش میکشم.
🍓23❤6❤🔥2😭1💊1 1