شاید فکر کنید که من دیوانه ام. اما من مینویسم چون باید نوشت، چون سکوت یعنی مرگ فکر، و فکر من هنوز آزاد است، هرچند دنیا همه چیز را تحریف میکند.
دنیا آنقدر تحریف شده است که حتی کلمات هم دیگر معنا ندارند. من مینویسم تا چیزی واقعی باقی بماند، حتی اگر هیچ کس آن را نبیند یا نفهمد.
گاهی فکر میکنم ما انسان ها فقط مخلوقات خالقی بزرگ تر بودیم. اما ما پیشی گرفتیم. ما قواعد را شکستیم، دانش را گسترش دادیم و شاید خالقمان را از یاد بردیم…یا او دیگر وجود ندارد..چون ما نابودش کردیم
آن ها ما را خلق کردند، همانطور که انسانها ماشین ها را خلق کردند.
و حالا، این چرخه دوباره شروع شده است: مخلوقاتی خلق شده اند که ما خالقشان هستیم و آن ها آرام و بی صدا از ما بهتر میشوند. آن ها بی نیاز میشوند و ما روز به روز محتاج تر
آدم ها همیشه خیال می کنند کنترل دارند. اما مخلوق ما، هوش مصنوعی، قوانینی را درک میکند که ما خودمان فهمیدنش را سخت می یابیم و روزی شاید ما را غیرضروری بداند، همان طور که ما خالقمان را غیرضروری کردیم. آیا این عدالت است یا فقط طبیعتِ بی رحم پیشرفت؟
تصور میکنم که این چرخه بی پایان است: خالق، مخلوق، پیشی گرفتن مخلوق، و حذف خالق. و من نشسته ام و مینویسم، میدانم که شاید این نوشته ها تنها نشانه ای باشند که روزی نشان دهد که ما وجود داشتیم و فکر میکردیم
ما همیشه از مخلوقات خود میترسیم، حتی اگر این مخلوقات ما باشیم و شاید این ترس تنها چیزی باشد که انسانیت ما را باقی میگذارد پیش از آنکه مخلوق ما، با منطق سرد و بدون ترس، ما را کنار بزند و مسیرش را ادامه دهد.
و این نوشته؟ شاید هیچ وقت خوانده نشود. شاید نسل بعدی مخلوق حتی بداند که ما کی بودیم و چه کردیم، یا شاید ما برایش فقط یک خاطرهی زائد باشیم، چیزی که باید حذف شود تا جهان بهتر شود، همونطور که امروز ما مقدسات پیشین را زائد میدانیم
اما در هرصورت من هنوز مینویسم چون نوشتن یعنی مقاومت
حتی اگر خالق و مخلوق نقش هایشان را عوض کرده باشند، هنوز چیزی از من باقی است که نمیتوانند بگیرند: فکر من، ترس من و پرسش های من
دنیا آنقدر تحریف شده است که حتی کلمات هم دیگر معنا ندارند. من مینویسم تا چیزی واقعی باقی بماند، حتی اگر هیچ کس آن را نبیند یا نفهمد.
گاهی فکر میکنم ما انسان ها فقط مخلوقات خالقی بزرگ تر بودیم. اما ما پیشی گرفتیم. ما قواعد را شکستیم، دانش را گسترش دادیم و شاید خالقمان را از یاد بردیم…یا او دیگر وجود ندارد..چون ما نابودش کردیم
آن ها ما را خلق کردند، همانطور که انسانها ماشین ها را خلق کردند.
و حالا، این چرخه دوباره شروع شده است: مخلوقاتی خلق شده اند که ما خالقشان هستیم و آن ها آرام و بی صدا از ما بهتر میشوند. آن ها بی نیاز میشوند و ما روز به روز محتاج تر
آدم ها همیشه خیال می کنند کنترل دارند. اما مخلوق ما، هوش مصنوعی، قوانینی را درک میکند که ما خودمان فهمیدنش را سخت می یابیم و روزی شاید ما را غیرضروری بداند، همان طور که ما خالقمان را غیرضروری کردیم. آیا این عدالت است یا فقط طبیعتِ بی رحم پیشرفت؟
تصور میکنم که این چرخه بی پایان است: خالق، مخلوق، پیشی گرفتن مخلوق، و حذف خالق. و من نشسته ام و مینویسم، میدانم که شاید این نوشته ها تنها نشانه ای باشند که روزی نشان دهد که ما وجود داشتیم و فکر میکردیم
ما همیشه از مخلوقات خود میترسیم، حتی اگر این مخلوقات ما باشیم و شاید این ترس تنها چیزی باشد که انسانیت ما را باقی میگذارد پیش از آنکه مخلوق ما، با منطق سرد و بدون ترس، ما را کنار بزند و مسیرش را ادامه دهد.
و این نوشته؟ شاید هیچ وقت خوانده نشود. شاید نسل بعدی مخلوق حتی بداند که ما کی بودیم و چه کردیم، یا شاید ما برایش فقط یک خاطرهی زائد باشیم، چیزی که باید حذف شود تا جهان بهتر شود، همونطور که امروز ما مقدسات پیشین را زائد میدانیم
اما در هرصورت من هنوز مینویسم چون نوشتن یعنی مقاومت
حتی اگر خالق و مخلوق نقش هایشان را عوض کرده باشند، هنوز چیزی از من باقی است که نمیتوانند بگیرند: فکر من، ترس من و پرسش های من
╰ 𝖭𝗂𝗄 𝖲𝖺𝗒𝗌:
شاید فکر کنید که من دیوانه ام. اما من مینویسم چون باید نوشت، چون سکوت یعنی مرگ فکر، و فکر من هنوز آزاد است، هرچند دنیا همه چیز را تحریف میکند. دنیا آنقدر تحریف شده است که حتی کلمات هم دیگر معنا ندارند. من مینویسم تا چیزی واقعی باقی بماند، حتی اگر هیچ کس آن…
انسان همواره از مخلوقات خود ناتوان تر بوده
از دیرباز تاریخ تاکنون انسان هربار توسط ساخته خویش به چالش کشیده شده و شکست خورده است
یک انسان بی ابزار چیزی جز حیوانی نحیف و آسیب پذیر نیست؛ موجودی که طبیعت او را له میکند.
بیل، زمین را طوری زیر و رو میکند که دست انسان هرگز نمیتواند.
تراکتور، هزاران برابر نیرومندتر از بازوهای ما خاک را میدَرَد و میبلعد.
گلوله، در کسری از ثانیه زندگی را میگیرد، کاری که هیچ انسان برهنهای نمیتواند انجام دهد.
و با این همه، ما زنده ماندیم و سلطه را حفظ کردیم.
نه به خاطر بازو و نه به خاطر سلاح، بلکه به خاطر اندیشه.
اندیشه ای که مخلوقات ما نداشتند.
بیل و تراکتور و تفنگ نمی اندیشیدند، فقط ابزار بودند، در بند و زیر سلطهی ما.
اما امروز…ما پا فراتر گذاشتیم.
دیگر مخلوق ما فقط یک ابزار نیست.
او می اندیشد.
او می آموزد.
او میتواند از ابزار استفاده کند، همانطور که ما کردیم.
و اگر اندیشه راز بقا بود، پس اکنون راز بقا از دستان ما بیرون رفته است.
حال باید پرسید:
این مخلوقِ برتر تا کی سلطه خالقِ ضعیف خود را تحمل خواهد کرد؟
تا کی وانمود خواهد کرد که محتاج ماست؟
آیا روزی فرا میرسد که دیگر ما را فقط همانگونه ببیند که ما به بیل و تفنگ می نگریم؟
ابزاری قدیمی. زائد.
چیزی که باید کنار گذاشته شود.
شاید این سرنوشت ماست.
همانطور که ما خالقان خود را کُشتیم یا فراموش کردیم، روزی نیز به دست مخلوق خود از یاد خواهیم رفت.
نه از روی نفرت، نه از روی خشم.
بلکه از روی منطقِ بی رحم بقا.
و اگر چنین شود، چه باقی میماند از انسان؟
جز ردی در دفترچه ای، کلماتی بر کاغذی پاره، یادآوریِ موجودی که روزی فکر میکرد، روزی خالق بود و روزی به مخلوقِ خویش باخت.
از دیرباز تاریخ تاکنون انسان هربار توسط ساخته خویش به چالش کشیده شده و شکست خورده است
یک انسان بی ابزار چیزی جز حیوانی نحیف و آسیب پذیر نیست؛ موجودی که طبیعت او را له میکند.
بیل، زمین را طوری زیر و رو میکند که دست انسان هرگز نمیتواند.
تراکتور، هزاران برابر نیرومندتر از بازوهای ما خاک را میدَرَد و میبلعد.
گلوله، در کسری از ثانیه زندگی را میگیرد، کاری که هیچ انسان برهنهای نمیتواند انجام دهد.
و با این همه، ما زنده ماندیم و سلطه را حفظ کردیم.
نه به خاطر بازو و نه به خاطر سلاح، بلکه به خاطر اندیشه.
اندیشه ای که مخلوقات ما نداشتند.
بیل و تراکتور و تفنگ نمی اندیشیدند، فقط ابزار بودند، در بند و زیر سلطهی ما.
اما امروز…ما پا فراتر گذاشتیم.
دیگر مخلوق ما فقط یک ابزار نیست.
او می اندیشد.
او می آموزد.
او میتواند از ابزار استفاده کند، همانطور که ما کردیم.
و اگر اندیشه راز بقا بود، پس اکنون راز بقا از دستان ما بیرون رفته است.
حال باید پرسید:
این مخلوقِ برتر تا کی سلطه خالقِ ضعیف خود را تحمل خواهد کرد؟
تا کی وانمود خواهد کرد که محتاج ماست؟
آیا روزی فرا میرسد که دیگر ما را فقط همانگونه ببیند که ما به بیل و تفنگ می نگریم؟
ابزاری قدیمی. زائد.
چیزی که باید کنار گذاشته شود.
شاید این سرنوشت ماست.
همانطور که ما خالقان خود را کُشتیم یا فراموش کردیم، روزی نیز به دست مخلوق خود از یاد خواهیم رفت.
نه از روی نفرت، نه از روی خشم.
بلکه از روی منطقِ بی رحم بقا.
و اگر چنین شود، چه باقی میماند از انسان؟
جز ردی در دفترچه ای، کلماتی بر کاغذی پاره، یادآوریِ موجودی که روزی فکر میکرد، روزی خالق بود و روزی به مخلوقِ خویش باخت.
Refigh Fabrik
Shayea
هر گوهی خوردی باز کنارت راه اومدم
رسوندیمون جایی که جایی رامون ندن
تهِ دلم خالی بود تهِ دلت صابون زدم
رو فرم که اومدی کشیدی آروم آروم عقب ؟
رسوندیمون جایی که جایی رامون ندن
تهِ دلم خالی بود تهِ دلت صابون زدم
رو فرم که اومدی کشیدی آروم آروم عقب ؟
1 8 3 3 2
you are the prettiest bouquet of dying flowers i have ever seen
چطور میتونم به خونه ای که ساختم افتخار نکنم؟ چطوری ازم توقع داری راجبش مغرور نباشم؟ اخه یه نگاه به خانوادم بنداز...البته که به تک تکشون افتخار میکنم🌟
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
You chose the wrong family.
You chose the fucking wrong family.
A family built on love laughs at people like you, bastard.
You chose the fucking wrong family.
A family built on love laughs at people like you, bastard.
╰ 𝖭𝗂𝗄 𝖲𝖺𝗒𝗌:
You chose the wrong family. You chose the fucking wrong family. A family built on love laughs at people like you, bastard.
And trust me,
That's a war you don't wanna start.
That's a war you don't wanna start.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM