یکی بود ، یکی نبود...
همیشه همین بوده!
همیشه اونی که بود من بودم و دیگه کسی نبود
همیشه اونایی که میخواستم باشن ، نبودن...
یا نبودن ، یا به موقع نبودن
من الان نیازت دارم!
الان که افتادم و جونِ تنهایی بلند شدن ندارم
الان وقتشه که بیای و بهم دلخوشی بدی ؛
چون واقعا بهش نیاز دارم...
همیشه همین بوده!
همیشه اونی که بود من بودم و دیگه کسی نبود
همیشه اونایی که میخواستم باشن ، نبودن...
یا نبودن ، یا به موقع نبودن
من الان نیازت دارم!
الان که افتادم و جونِ تنهایی بلند شدن ندارم
الان وقتشه که بیای و بهم دلخوشی بدی ؛
چون واقعا بهش نیاز دارم...
بزرگ شدن این شکلیه که دیگه فکر نمیکنی چقدر قراره اذیت بشی، فقط حذف میکنی.
یادآوری امروز :
خواهشا تا به يه جايگاهی میرسید گذشتتون رو فراموش نکنید
مخصوصا آدمایی که در این مسیر پر پیچ و خم موفقیت،یار و همراه همیشگیتون بودن
اصالت و ذات خوب داشته باشید اتفاقا اینجوری جذابتر هم به نظر میرسید
خواهشا تا به يه جايگاهی میرسید گذشتتون رو فراموش نکنید
مخصوصا آدمایی که در این مسیر پر پیچ و خم موفقیت،یار و همراه همیشگیتون بودن
اصالت و ذات خوب داشته باشید اتفاقا اینجوری جذابتر هم به نظر میرسید
من در این حد بی کلاسم که، نه تنها زود سین می کنم!
بلکه وامیستم ...is typing رو هم تماشا می کنم :)
بلکه وامیستم ...is typing رو هم تماشا می کنم :)
کاش پیرتر بودم مثل ریشه ها
یا جوان تر مثل شاخه ها
اینجا که من ایستاده ام،فقط تبر می خورم!
یا جوان تر مثل شاخه ها
اینجا که من ایستاده ام،فقط تبر می خورم!
کاملا اوکیه که یه وقتایی بیدلیل حالت بد باشه، به اطرافیانت بگی «نه حوصله ندارم»، پوستت جوش بزنه، ارتباطتو با یسریا قطع کنی، چند روز ورزش نکنی، بخوای تنها باشی و حتی اشتباه کنی تو بعضی چیزا.قرار نیست همیشه بهترین ورژن خودمون باشیم؛ آدمیم، ربات که نیستم. اینقد سخت نگیر به خودت.
فکر میکنید آدم از چه میمیرد؟
از گرسنگی؟ از سیگار؟ از غصه؟!
نه!
آدم از بی امیدی میمیرد...
از اینکه هر روز صبح چشم هایش را باز کند و نداند چرا :)
از گرسنگی؟ از سیگار؟ از غصه؟!
نه!
آدم از بی امیدی میمیرد...
از اینکه هر روز صبح چشم هایش را باز کند و نداند چرا :)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو با همه؛ هَمچیت فرق داره :)🤍
لحظهی آخر که دیگه داشت میرفت ، بهم گفت مراقب خودت باش.
بعد این حرفش دیگه هیچی نگفتم، سکوت کردم و رفتم ، یه سکوتِ دردناک، دلم میخواست بگم برگرد و خودت ازم مراقبت کن ، ولی خب دیگه کار از کار گذشته بود.
بعد این حرفش دیگه هیچی نگفتم، سکوت کردم و رفتم ، یه سکوتِ دردناک، دلم میخواست بگم برگرد و خودت ازم مراقبت کن ، ولی خب دیگه کار از کار گذشته بود.