سال ۱۹۹۳. من و دوستم که تازه از مدرسه فارغالتحصیل شده بودیم، از اودینتسوو به مسکو رانندگی میکردیم تا شانه مو بخریم (او برای دانشگاه آرایشگری درخواست داده بود). ما در مسکو رانندگی میکردیم و گیج از اتفاقات اطراف بودیم. جمعیت زیادی، شیشههای شکسته مغازهها و زبالههایی که خیابانها را پر کرده بودند، در خیابانها دیده میشدند. هنگام عبور از پل روبروی ساختمان «سفید»، با دیدن تانکها و پنجرههای سیاه ناشی از آتشسوزی مبهوت شدیم. کودتای دیگری در شهر رخ داد و ما شانه مو خریدیم و به خانه برگشتیم. به نظر من کسانی که دهه ۹۰ را زندگی کردهاند، دیگر از هیچ چیز نمیترسند.
💔6
من در سال ۱۹۹۱، ۱۷ ساله بودم. این موسیقی از هر دستگاه ضبط صدایی پخش میشد. مدرسه را تمام کردم و روستایم را به مقصد دانشگاه ترک کردم. در ایستگاه قطار، دوستی را دیدم که به من گفت برگردم. کودتایی رخ داده بود و کشور ما دیگر وجود نداشت.
😢6
🥰6
Forwarded from Pisswasser
me watching memes exactly 1 minute before my final exam:
👏9
تصور امروزه از "محور مقاومت"، مثل گروههای دوستی دبیرستانه.
فقط خاطرات خوب از گذشته باقی مونده، از آدمهایی که دیگه غریبه حساب میشن.
Zenith
فقط خاطرات خوب از گذشته باقی مونده، از آدمهایی که دیگه غریبه حساب میشن.
Zenith
💔29👎3
دوستان شما رو نمیدونم، اما بنظر من روش امتیازی اصلاً روش عادلانهای برای انتخاب تیم سومی که صعود میکنه نیست.
بنظرم باید یه تورنومنت ۳ جانبه توی آمریکا برگزار کنیم که مشخص شه کدوم تیم باید صعود کنه.
Zenith
بنظرم باید یه تورنومنت ۳ جانبه توی آمریکا برگزار کنیم که مشخص شه کدوم تیم باید صعود کنه.
Zenith
🤣17🕊1