Zenith | زنیث
فامیلی این یهودیا خیلی به جایی که بهش تعلق دارن میاد
منظورت اینه که بجای خون، ... داخل بدنشون میگرده و مغزشونو تغذیه میکنه؟
🤣9
دوستان ما این دو روز فعالیت خاصی نداریم
پیشنهاد میکنم در این مدت این 16 دقیقه رو گوش بدید ، به شدت پیشنهاد میشه
پیشنهاد میکنم در این مدت این 16 دقیقه رو گوش بدید ، به شدت پیشنهاد میشه
❤13👍5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ایشون حق مطلب رو ادا کردن ( حاوی الفاظ رکیک )
🔥25🤝9👍3❤🔥2
Forwarded from хинзал 🔻🔻🔻
I don't care where it starts, I'm sharpening my knifes for cutting jewish bellies open and spreading their insides through the streets...
❤9
Zenith | زنیث
I don't care where it starts, I'm sharpening my knifes for cutting jewish bellies open and spreading their insides through the streets...
کمی پخش و پراکندگی نفرت داشته باشیم
ترجمه :
@Zenith_Team_Ch
ترجمه :
من اهمیت نمیدهم که این از کجا شروع میشود، من چاقوهایم را برای شکمهای یهودی تیز میکنم تا شکمهایشان را باز کنم و رودههایشان را در خیابانها پخش کنم...
@Zenith_Team_Ch
❤6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صرفا جهت فانه ، وگرنه ما با سنی ها مشکلی نداریم ( هنوز )
😁11🤓1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ایران بعد از 27 بار شکست از آمریکا
😁7💔1
Zenith | زنیث
https://www.youtube.com/watch?v=6VqiMQoMXmw&list=RDDMoCM_FgLP8&index=9
وحشت دهه ۱۹۹۰ را به یاد دارم. در شهر (!)، مردم پوست سیبزمینی و جوانه را درست بیرون ساختمانهای آپارتمانی خود میکاشتند، فقط برای اینکه چیزی برای خوردن داشته باشند. در زمستان، سیستم گرمایش به سختی روشن میشد، فقط برای اینکه رادیاتورها در دمای منفی ۳۰ درجه سانتیگراد نترکند. برق مدام قطع میشد و ما زیر نور شمع مینشستیم. شش ماه به من حقوق نمیدادند، بنابراین من نانهای تخت از آرد و آب میپختم و چای گل سرخ مینوشیدم. سالهای زیادی گذشته است، اما هنوز از گل سرخ بیزار هستم؛ طعم آن هنوز خاطرهای ماندگار است.
💔5
سال ۱۹۹۳. من و دوستم که تازه از مدرسه فارغالتحصیل شده بودیم، از اودینتسوو به مسکو رانندگی میکردیم تا شانه مو بخریم (او برای دانشگاه آرایشگری درخواست داده بود). ما در مسکو رانندگی میکردیم و گیج از اتفاقات اطراف بودیم. جمعیت زیادی، شیشههای شکسته مغازهها و زبالههایی که خیابانها را پر کرده بودند، در خیابانها دیده میشدند. هنگام عبور از پل روبروی ساختمان «سفید»، با دیدن تانکها و پنجرههای سیاه ناشی از آتشسوزی مبهوت شدیم. کودتای دیگری در شهر رخ داد و ما شانه مو خریدیم و به خانه برگشتیم. به نظر من کسانی که دهه ۹۰ را زندگی کردهاند، دیگر از هیچ چیز نمیترسند.
💔6
من در سال ۱۹۹۱، ۱۷ ساله بودم. این موسیقی از هر دستگاه ضبط صدایی پخش میشد. مدرسه را تمام کردم و روستایم را به مقصد دانشگاه ترک کردم. در ایستگاه قطار، دوستی را دیدم که به من گفت برگردم. کودتایی رخ داده بود و کشور ما دیگر وجود نداشت.
😢6
🥰6
Forwarded from Pisswasser
me watching memes exactly 1 minute before my final exam:
👏9