💠 آیا سگ، بد است؟
📝 صدیق قطبی
🔸بخش دوم و پایانی
علاوه بر مهر و شفقت و حمایتی که عارفان دلآگاه در حق حیوانی به ظاهر پلید دارند و نشان از کمال روحانی و عظمت معنوی آنان دارد، سویهی دیگری نیز در خور توجه است. عارفان خود را از جهت آفرینش با همهی آفریدگان برابر میدیدند و حتی مراقب بودند خود را والاتر و عالیپایهتر از سگ ندانند و نبینند.
به باور آنان اگر آدمی را فضل و شأن و کرامتی است در ایمان و اخلاق و معرفت است و چون ملاک سنجش نهایی، عاقبت و فرجام کار است و سالک نیز از نهایت کار خود بیخبر است، پس نمیتواند خود را افضل از دیگر جانداران- حتی سگان- بداند.
؛🍃
در الهینامهی شیخ فریدالدین عطار نیشابوری حکایت شده که روزی شیخ محمد معشوق طوسی، در هنگامهی ظهر و زیر حرارت آفتاب، از سرِ بیخویشی سنگی بر سگی میزند. فیالحال، سواری از راه میرسد و تازیانهای به بر وی میزند و عتابآلود به شیخ محمد معشوق میگوید:🔻
نمیدانی که بر که میزنی سنگ؟
تو با او بودهای در اصل همرنگ
نه از یک قالبی با او بهم تو؟
چرا از خویش میداریش کم تو؟
چو سگ از قالب قدرت جدا نیست
فزونی جستنات بر سگ روا نیست
سگان در پرده پنهانند ای دوست
ببین گر پاک مغزی بیش از این پوست
که سگ گرچه بصورت ناپسند است
ولیکن در صفت جایش بلند است
؛🍃
حقیقتی را که این پیر سوار در تقبیح عمل شیخ معشوق بیان میکند این است که سگ هم یکی از مخلوقات خداست و مخلوقات، همگی، در اصلِ «مخلوق بودن» و نسبتی که با خالق دارند، با هم برابرند. یعنی اگر ورای ظواهر و صورتها یا به تعبیر عطار «بیش از این پوست» نظر کنیم، حتی نظر تحقیر به سگ هم نخواهیم داشت.
؛🍃
سعدی نیز حکایتی مشابه در بوستان دارد. جنید بغدادی، سگی نزار و پیر میبیند و نیمی از زاد و طعام خویش را به او میدهد و آنگاه میگوید معلوم نیست که کدامیک از ما بهتریم:
شنیدم که میگفت و خوش میگریست
که داند که بهتر ز ما هر دو کیست؟...
ره این است سعدی که مردان راه
به عزت نکردند در خود نگاه
ازان بر ملایک شرف داشتند
که خود را به از سگ نپنداشتند
🔸احساس همسرشتی و همپایگی با همهی جانداران و نیز مراقبت و شفقت خالصانه، دو مؤلفهی اصلی نگاه عارفان به دیگر موجودات است.
نسخه های زندگی:
☄️ @zlife ☄️
📝 صدیق قطبی
🔸بخش دوم و پایانی
علاوه بر مهر و شفقت و حمایتی که عارفان دلآگاه در حق حیوانی به ظاهر پلید دارند و نشان از کمال روحانی و عظمت معنوی آنان دارد، سویهی دیگری نیز در خور توجه است. عارفان خود را از جهت آفرینش با همهی آفریدگان برابر میدیدند و حتی مراقب بودند خود را والاتر و عالیپایهتر از سگ ندانند و نبینند.
به باور آنان اگر آدمی را فضل و شأن و کرامتی است در ایمان و اخلاق و معرفت است و چون ملاک سنجش نهایی، عاقبت و فرجام کار است و سالک نیز از نهایت کار خود بیخبر است، پس نمیتواند خود را افضل از دیگر جانداران- حتی سگان- بداند.
؛🍃
در الهینامهی شیخ فریدالدین عطار نیشابوری حکایت شده که روزی شیخ محمد معشوق طوسی، در هنگامهی ظهر و زیر حرارت آفتاب، از سرِ بیخویشی سنگی بر سگی میزند. فیالحال، سواری از راه میرسد و تازیانهای به بر وی میزند و عتابآلود به شیخ محمد معشوق میگوید:🔻
نمیدانی که بر که میزنی سنگ؟
تو با او بودهای در اصل همرنگ
نه از یک قالبی با او بهم تو؟
چرا از خویش میداریش کم تو؟
چو سگ از قالب قدرت جدا نیست
فزونی جستنات بر سگ روا نیست
سگان در پرده پنهانند ای دوست
ببین گر پاک مغزی بیش از این پوست
که سگ گرچه بصورت ناپسند است
ولیکن در صفت جایش بلند است
؛🍃
حقیقتی را که این پیر سوار در تقبیح عمل شیخ معشوق بیان میکند این است که سگ هم یکی از مخلوقات خداست و مخلوقات، همگی، در اصلِ «مخلوق بودن» و نسبتی که با خالق دارند، با هم برابرند. یعنی اگر ورای ظواهر و صورتها یا به تعبیر عطار «بیش از این پوست» نظر کنیم، حتی نظر تحقیر به سگ هم نخواهیم داشت.
؛🍃
سعدی نیز حکایتی مشابه در بوستان دارد. جنید بغدادی، سگی نزار و پیر میبیند و نیمی از زاد و طعام خویش را به او میدهد و آنگاه میگوید معلوم نیست که کدامیک از ما بهتریم:
شنیدم که میگفت و خوش میگریست
که داند که بهتر ز ما هر دو کیست؟...
ره این است سعدی که مردان راه
به عزت نکردند در خود نگاه
ازان بر ملایک شرف داشتند
که خود را به از سگ نپنداشتند
🔸احساس همسرشتی و همپایگی با همهی جانداران و نیز مراقبت و شفقت خالصانه، دو مؤلفهی اصلی نگاه عارفان به دیگر موجودات است.
نسخه های زندگی:
☄️ @zlife ☄️
⛈ باران و گناه ⛈
اصلا به قول آقایان عُلما:
سَلّمْنا که این آلودگی هوا و خشکسالی کشندهای که دامانمان را گرفته، نتیجهی مستقیم گناهان ما مردم، و خصوصا خانمها است و مطلقاً ربطی به دلایل علمی و سوءمدیریت مسئولین و اشکال در الگوی مصرف شهروندان ندارد..
و تا از گناهان پاک نشویم وضعیت همین است. چشممان کور و دَندِمان هم نرم.
ولی حالا خدایی به عنوان یک شهروند درجهی چندمِ گنهکار چند روز است دارم فکر میکنم ما مردم الان که گنه کار نشدهایم؛ قبلا هم گنه کار بودهایم..
حالا سوال منِ گنهکار این است که سَلّمْنا ما گنهکارِ خشکسالیآور؛ اما چرا در میان عالمانمان دیگر یکی پیدا نمیشود که مثل علمای قدیم، مثل سیدمحمدتقی خوانساری، بنشیند و دستی بر آسمان بگیرد و نمازِ بارانی بخواند و اشکی بریزد و خدا آنقدر باران ول کند سرِ ملت که سیل بِبَردشان؟
ما مردم، گنهکار؛ ولی عالمان را دیگر چه شده است؟ (خداوند شاهد است که فقط پرسشی حقیقی است، و نه اشکال و استهزا؛ که گناهی بزرگ است).
🔸در سال ۱۳۲۳شمسی که بخشهای مرکز ایران در اشغال متفقین بود، مردم با خشکسالی و قحطی بیسابقهای مواجه شدند؛ از این رو مردم قم در شهریور آن سال از آیتالله خوانساری خواستند که به برگزاری نماز استسقاء (باران) اقدام کند، او سه روز پیاپی به همراه گروه زیادی از مردم (که برخی آن را ۲۰۰۰۰ نفر تخمین زدهاند) راهی بیابان شد و نماز را به جا آورد.
در سومین روز باران تندی بارید و حتی لشکریان خارجی مقیم منطقه را شگفتزده کرد؛ به طوری که خبر آن در مطبوعات آن زمان انعکاس گستردهای یافت.
چند تن از شاعران معاصر او در اشعاری که پس از درگذشت وی در مدحش سرودهاند به این واقعه اشاره کردهاند...
"دکترمحسن زندی"
نسخه های زندگی:
☄️ @zlife ☄️
اصلا به قول آقایان عُلما:
سَلّمْنا که این آلودگی هوا و خشکسالی کشندهای که دامانمان را گرفته، نتیجهی مستقیم گناهان ما مردم، و خصوصا خانمها است و مطلقاً ربطی به دلایل علمی و سوءمدیریت مسئولین و اشکال در الگوی مصرف شهروندان ندارد..
و تا از گناهان پاک نشویم وضعیت همین است. چشممان کور و دَندِمان هم نرم.
ولی حالا خدایی به عنوان یک شهروند درجهی چندمِ گنهکار چند روز است دارم فکر میکنم ما مردم الان که گنه کار نشدهایم؛ قبلا هم گنه کار بودهایم..
حالا سوال منِ گنهکار این است که سَلّمْنا ما گنهکارِ خشکسالیآور؛ اما چرا در میان عالمانمان دیگر یکی پیدا نمیشود که مثل علمای قدیم، مثل سیدمحمدتقی خوانساری، بنشیند و دستی بر آسمان بگیرد و نمازِ بارانی بخواند و اشکی بریزد و خدا آنقدر باران ول کند سرِ ملت که سیل بِبَردشان؟
ما مردم، گنهکار؛ ولی عالمان را دیگر چه شده است؟ (خداوند شاهد است که فقط پرسشی حقیقی است، و نه اشکال و استهزا؛ که گناهی بزرگ است).
🔸در سال ۱۳۲۳شمسی که بخشهای مرکز ایران در اشغال متفقین بود، مردم با خشکسالی و قحطی بیسابقهای مواجه شدند؛ از این رو مردم قم در شهریور آن سال از آیتالله خوانساری خواستند که به برگزاری نماز استسقاء (باران) اقدام کند، او سه روز پیاپی به همراه گروه زیادی از مردم (که برخی آن را ۲۰۰۰۰ نفر تخمین زدهاند) راهی بیابان شد و نماز را به جا آورد.
در سومین روز باران تندی بارید و حتی لشکریان خارجی مقیم منطقه را شگفتزده کرد؛ به طوری که خبر آن در مطبوعات آن زمان انعکاس گستردهای یافت.
چند تن از شاعران معاصر او در اشعاری که پس از درگذشت وی در مدحش سرودهاند به این واقعه اشاره کردهاند...
"دکترمحسن زندی"
نسخه های زندگی:
☄️ @zlife ☄️
تو هم ای خوب من
این نکته به تکرار بگو
این دلاویزترین شعر جهان را
همه وقت نه به یکبار و به ده بار،
که صدبار بگو
دوستم داری را از من بسیار بپرس
دوستت دارم را با من بسیار بگو
"مشیری"
👉 @naghdehalema
این نکته به تکرار بگو
این دلاویزترین شعر جهان را
همه وقت نه به یکبار و به ده بار،
که صدبار بگو
دوستم داری را از من بسیار بپرس
دوستت دارم را با من بسیار بگو
"مشیری"
👉 @naghdehalema
💠 راهِ ناپیموده
📝 رابرت فراست
در جنگلی زردفام دو راه از هم جدا میشدند
و افسوس که نمیتوانستم هر دو را بپویم؛
چرا که فقط یک رهگذر بودم
ایستادم؛
و تا آنجا که می توانستم به یکی خیره شدم،
تا جایی که در میان بوته ها گم شد...
پس بیطرفانه آن دیگری را برگزیدم.
شاید به خاطر اینکه پوشیده از علف بود
و میخواست پنهان بماند
اگر چه هر دو یکسان لگد کوب شده بودند.
و هر دودر آن صبحگاه همسان به نظر می رسیدند؛
پوشیده از برگ ،
بی ردِّپایی بر آنها
آه ... من راه نخستین را برای روز دیگر گذاشتم
با آنکه میدانستم که هر راهی به راهی دیگر میرسد
شک داشتم که دیگر باز نتوانم به آن بازگردم
سالهای سال بعد روزی
با حسرت به خود خواهم گفت:
در جنگلی دو راه از هم جدا میشد و من
آری - من راهی- را در پیش گرفتم که رهگذر کمتری داشت
و تمامی تفاوت در همین بود..
🔰نسخه های زندگی:
☄️ @zlife ☄️
📝 رابرت فراست
در جنگلی زردفام دو راه از هم جدا میشدند
و افسوس که نمیتوانستم هر دو را بپویم؛
چرا که فقط یک رهگذر بودم
ایستادم؛
و تا آنجا که می توانستم به یکی خیره شدم،
تا جایی که در میان بوته ها گم شد...
پس بیطرفانه آن دیگری را برگزیدم.
شاید به خاطر اینکه پوشیده از علف بود
و میخواست پنهان بماند
اگر چه هر دو یکسان لگد کوب شده بودند.
و هر دودر آن صبحگاه همسان به نظر می رسیدند؛
پوشیده از برگ ،
بی ردِّپایی بر آنها
آه ... من راه نخستین را برای روز دیگر گذاشتم
با آنکه میدانستم که هر راهی به راهی دیگر میرسد
شک داشتم که دیگر باز نتوانم به آن بازگردم
سالهای سال بعد روزی
با حسرت به خود خواهم گفت:
در جنگلی دو راه از هم جدا میشد و من
آری - من راهی- را در پیش گرفتم که رهگذر کمتری داشت
و تمامی تفاوت در همین بود..
🔰نسخه های زندگی:
☄️ @zlife ☄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در دل جنگلی انبوه،
راه دو شاخه شد،
من راهی را در پیش گرفتم که رفت و آمد در آن کمتر بود،
و همین، سبب این همه دگرگونی شد.
"رابرت فراست"
🔰نسخه های زندگی:
☄ @zlife ☄
راه دو شاخه شد،
من راهی را در پیش گرفتم که رفت و آمد در آن کمتر بود،
و همین، سبب این همه دگرگونی شد.
"رابرت فراست"
🔰نسخه های زندگی:
☄ @zlife ☄
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فیلم کوتاه: awake
🍃 بیــــــــــــدار 🍃
متضاد عشق، نفرت نیست؛
بی تفاوتی است..
؛✨✨✨
نسخه های زندگی:
☄️ @zlife ☄️
🍃 بیــــــــــــدار 🍃
متضاد عشق، نفرت نیست؛
بی تفاوتی است..
؛✨✨✨
نسخه های زندگی:
☄️ @zlife ☄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹سوزن به دیگران
🔹جوالدوز هم به دیگران
از مجموعه ویدیوهای روایت زندگی:
@revayatezendegi
؛🍃🍂🍃
پخش ازنسخه های زندگی:
☄️ @zlife ☄️
🔹جوالدوز هم به دیگران
از مجموعه ویدیوهای روایت زندگی:
@revayatezendegi
؛🍃🍂🍃
پخش ازنسخه های زندگی:
☄️ @zlife ☄️
💠دغل بازی های تلگرام
🔸جلال رحمانی
بزرگترین دغل بازی تکنولوژی به روابط عاشقانه، آن است که نمیگذارد چیزی «تمام» شود.
شبکههای اجتماعی فقط اولش را بلدند. آدمها را باعکس و کلمه نشان می دهد.
ترغیب تان میکند که همدیگر را بیشتر بشناسید.
اما آن طرف ماجرا، وقتی قصهی دو نفر تمام میشود؛تکنولوژی، فارغ از اتفاقات پیش آمده کار خودش را میکند.
آن دو آدم را مدام نشانِ هم میدهد.
دیگر فقط یک شماره نیست که اگر نگیری کمکم فراموشت شود.
یادگارِ محبوبِ از دست رفته، دیگر فقط چند عکس و چند کاغذ نامه نیست که پاره و سوزانده شود.
در روزگار تلگرام، آن که رفته و با خود دلی شکسته برده، هنوز از در و دیوار در تجلی است؛
با عکسهایش، خندههایش وبا کلمهها و صدایش.
حتی اگر هم نخواهی، ادامه دارد.
و چون ادامه دارد، پس هست.
و چون هست، پس هنوز تمام نشده است.
و این «هنوز» - خدا میداند که - بُرّندهترین تیغ دنیاست..
نسخه های زندگی:
☄️ @zlife ☄️
🔸جلال رحمانی
بزرگترین دغل بازی تکنولوژی به روابط عاشقانه، آن است که نمیگذارد چیزی «تمام» شود.
شبکههای اجتماعی فقط اولش را بلدند. آدمها را باعکس و کلمه نشان می دهد.
ترغیب تان میکند که همدیگر را بیشتر بشناسید.
اما آن طرف ماجرا، وقتی قصهی دو نفر تمام میشود؛تکنولوژی، فارغ از اتفاقات پیش آمده کار خودش را میکند.
آن دو آدم را مدام نشانِ هم میدهد.
دیگر فقط یک شماره نیست که اگر نگیری کمکم فراموشت شود.
یادگارِ محبوبِ از دست رفته، دیگر فقط چند عکس و چند کاغذ نامه نیست که پاره و سوزانده شود.
در روزگار تلگرام، آن که رفته و با خود دلی شکسته برده، هنوز از در و دیوار در تجلی است؛
با عکسهایش، خندههایش وبا کلمهها و صدایش.
حتی اگر هم نخواهی، ادامه دارد.
و چون ادامه دارد، پس هست.
و چون هست، پس هنوز تمام نشده است.
و این «هنوز» - خدا میداند که - بُرّندهترین تیغ دنیاست..
نسخه های زندگی:
☄️ @zlife ☄️
؛
🍃گر باده نهان کنیم
🍂بو را چه کنیم
🍃وین حال خمار و
🍂رنگ و رو را چه کنیم
🍃ور با لب خشک
🍂عشق را خشک آریم
🍃این چشمهٔ چشمِ
🍂همچو جو را چه کنیم
"مولانا"
نسخه های زندگی:
☄️ @zlife ☄️
🍃گر باده نهان کنیم
🍂بو را چه کنیم
🍃وین حال خمار و
🍂رنگ و رو را چه کنیم
🍃ور با لب خشک
🍂عشق را خشک آریم
🍃این چشمهٔ چشمِ
🍂همچو جو را چه کنیم
"مولانا"
نسخه های زندگی:
☄️ @zlife ☄️
📕 در مدارِ مهر
📝صدیق قطبی
بر هر چه همی لرزی، میدان که همان ارزی
زین روی دلِ عاشق، از عرش فزون باشد.
"مولانا"
میتوان فشردهی آموزههای فرزانگان معنوی را در این خلاصه کرد که جملگی، آدمیان را به پیجویی و طلب «حقیقت، زیبایی و خیر» ترغیب میکردند. مهمترین توصیهی آموزگاران معنوی این است که بکوشید حظ و بهره بیشتری از حقیقت، زیبایی و خیر ببرید و درونتان را از این سه کیمیای سعادت، آباد کنید.
🔸با عشق به حقیقت و طلب صادقانه و مجدانهی آن، باورهای خرافی و نامدلل و بیپایه را از ذهن خود میتارانیم و وجودی آگاهتر و روشنتر خواهیم یافت.
🔸با شستن غبار عادت و کهنهبینی و دستیابی به نگاهی عاشقانه و ازسر محبت و نیز در تمرین سکوت و مراقبه و آهستگی، زیباییهای زندگی را در مییابیم و درونمان را از آن لبریز میکنیم.
🔸با خیرخواهی و نیکرفتاری، به جهانی آبادتر و درونی معنایافتهتر دست مییابیم.
تعالی روحی و غنای معنوی مرهون دستشستن از داشتههایی است که بسیار دوستشان میداریم. به دیگران میبخشیم و معنا و رضایت باطن و زلالی دریافت میکنیم.
روح ما با «حقیقت»، «زیبایی» و «خیر» است که سیراب میشود و راستی چه سود اگر روح خود را ببازیم و درمقابل، دنیا را سراسر بهکف آریم؟ مسیح میگفت:
«آدمی را چه سود که دنیا را سراسر بهکف آرد اگر جان خویش از میان بردارد؟»
نسخه های زندگی:
☄️ @zlife ☄️
📝صدیق قطبی
بر هر چه همی لرزی، میدان که همان ارزی
زین روی دلِ عاشق، از عرش فزون باشد.
"مولانا"
میتوان فشردهی آموزههای فرزانگان معنوی را در این خلاصه کرد که جملگی، آدمیان را به پیجویی و طلب «حقیقت، زیبایی و خیر» ترغیب میکردند. مهمترین توصیهی آموزگاران معنوی این است که بکوشید حظ و بهره بیشتری از حقیقت، زیبایی و خیر ببرید و درونتان را از این سه کیمیای سعادت، آباد کنید.
🔸با عشق به حقیقت و طلب صادقانه و مجدانهی آن، باورهای خرافی و نامدلل و بیپایه را از ذهن خود میتارانیم و وجودی آگاهتر و روشنتر خواهیم یافت.
🔸با شستن غبار عادت و کهنهبینی و دستیابی به نگاهی عاشقانه و ازسر محبت و نیز در تمرین سکوت و مراقبه و آهستگی، زیباییهای زندگی را در مییابیم و درونمان را از آن لبریز میکنیم.
🔸با خیرخواهی و نیکرفتاری، به جهانی آبادتر و درونی معنایافتهتر دست مییابیم.
تعالی روحی و غنای معنوی مرهون دستشستن از داشتههایی است که بسیار دوستشان میداریم. به دیگران میبخشیم و معنا و رضایت باطن و زلالی دریافت میکنیم.
روح ما با «حقیقت»، «زیبایی» و «خیر» است که سیراب میشود و راستی چه سود اگر روح خود را ببازیم و درمقابل، دنیا را سراسر بهکف آریم؟ مسیح میگفت:
«آدمی را چه سود که دنیا را سراسر بهکف آرد اگر جان خویش از میان بردارد؟»
نسخه های زندگی:
☄️ @zlife ☄️
دقایقی با مثنوی مولانا
@zlife
شمع درون (101)
؛🍃🍂🍃
این عجب نبود که کور اُفتد به چاه بوالعجب، اُفتادن بینای راه
؛🔸🔹🔸
نسخه های زندگی🔰
☄️ @zlife ☄️
؛🍃🍂🍃
این عجب نبود که کور اُفتد به چاه بوالعجب، اُفتادن بینای راه
؛🔸🔹🔸
نسخه های زندگی🔰
☄️ @zlife ☄️
؛🍂🌿🍃🍂🌿🍃🍂
وجود قفل، یعنی کلیدی هم هست.
؛🔹🔸🔹🔸🔹
خداوند هرگز مساله ای بزرگتر از توانایی و قدرت تان، پیش روی شما نمی گذارد.
با این باور با مشکلات روبرو شوید که از آنها بزرگترید.
همیشه راهی هست،
ناامید و نگران نشوید و آرامش خود را از دست ندهید.
به راه حل بیندیشید، آن به زودی آشکار خواهدشد.
کانال نسخه های زندگی:
☄️ @zlife ☄️
وجود قفل، یعنی کلیدی هم هست.
؛🔹🔸🔹🔸🔹
خداوند هرگز مساله ای بزرگتر از توانایی و قدرت تان، پیش روی شما نمی گذارد.
با این باور با مشکلات روبرو شوید که از آنها بزرگترید.
همیشه راهی هست،
ناامید و نگران نشوید و آرامش خود را از دست ندهید.
به راه حل بیندیشید، آن به زودی آشکار خواهدشد.
کانال نسخه های زندگی:
☄️ @zlife ☄️
💠 بیغیرتها،باغیرتها
🔸غیرت یکی از آن کلماتی ست که هیچ وقت معنایش را نفهمیدم. اینکه مثلا زن و مرد باید نسبت به هم غیرت داشته باشند. یا بچه ها به والدینشان. یا مثلا نسبت به مملکتت غیرت داشته باش. خصوصا این گزارش های ورزشی که مدام میگویند "بچه های ما غیرت دارند"، را هیچوقت نفهمیدم یعنی چه؟ آیا یک جور فن است؟ تاکتیک است؟ یک نقشه ی سری و خفن است که فقط ما داریم و مثلا ورزشکاران بقیه کشورها غیرت ملی ندارند؟ یا اینکه یک چیزی مثل هورمون تستسترون است که توی غذایشان می ریزند و تحریک می شوند که حتما برنده شوند؟ ...
🔹هرچقدر هم در تعریفهایی که آدمهای مختلف از غیرت دادهاند دقت میکنم چیزی که میفهمم این است که انگار منظورشان از غیرت یک جور خریت خفن یا یک جور تعصب کور و خشن است که برایش یا باید رگِ خودت را بزنی یا رگ دیگری را. حالا هر چقدر خرتر باشی و بتوانی جفتکِ بهتری پرت کنی، انگار غیرت بیشتری داری.
🔸امروز که مثنوی مولوی را میخواندم، حضرتِ آقا یک تعریفی از غیرت کرده بود که خوشمان آمد. آقای جلال الدینِ بلخی میگوید: ببین؛ فرض کن ما یک طناب داریم به اسم محبت.
این طناب شبیهِ طیفِ نور است، یعنی از بیرنگی شروع میشود تا رنگهای شدید.
یک سرِ طنابِ محبت،بیتفاوتی است. بیاهمیتی؛ سردی؛ بیتوجهی.
همینطور که از سرِ طناب جلو میآیی و محبت بیشتر میشود اسمهای دیگری پیدا میکند: دوستی، رفاقت، عشق، ولایت و غیره.
آن آخرِ آخرِ طناب که تهِ تهش است، اسمش میشود #غیرت.
🔹یعنی محبت وقتی به اوجِ خود میرسد اسمش میشود غیرت. یعنی وقتی وجودت از محبتِ یک چیز پُر شد و جایِ خالی نماند، آنگاه #غیرت پیدا میکنی؛ یعنی #غیر او در وجودت جایی ندارد و هیچکس برای تو او نمیشود.
غیرت یعنی عزیزم غیرِ تو در من نیست:
غیرت آن باشد که او غیرِ همه ست .
🔸آقای عزیز: غیرت به صدایِ کلفت و دستِ بزن و قِی کردنِ خشونت نیست.
خانم محترم: غیرت به حسادت و غُر زدن و مدام سین جیم و کنترل کردن نیست.
والدین عزیز، غیرت به زندان ساختن برای بچهها نیست. بلکه، غیرت یعنی آنقدر خودت غرق محبت باشی و دیگری را غرقِ محبت کنی که اصلا جایی برای غیر نمانَد.
کسی که غرقِ محبت باشد اصلا محال است که دلش هوایِ غیر را بکند. حالا آن غیر میخواهد رابطهی ناهنجار با دیگران باشد، یا استفاده از مواد مخدر و مشروبات الکلی، و یا پناه بردن به موبایل و هر زهرمار دیگری که این عمرِ کوتاه را از دست ما میدُزدد و رنجهای عالم را مضاعف میکند..
"دکترمحسن زندی"
نسخه های زندگی:
☄️ @zlife ☄️
🔸غیرت یکی از آن کلماتی ست که هیچ وقت معنایش را نفهمیدم. اینکه مثلا زن و مرد باید نسبت به هم غیرت داشته باشند. یا بچه ها به والدینشان. یا مثلا نسبت به مملکتت غیرت داشته باش. خصوصا این گزارش های ورزشی که مدام میگویند "بچه های ما غیرت دارند"، را هیچوقت نفهمیدم یعنی چه؟ آیا یک جور فن است؟ تاکتیک است؟ یک نقشه ی سری و خفن است که فقط ما داریم و مثلا ورزشکاران بقیه کشورها غیرت ملی ندارند؟ یا اینکه یک چیزی مثل هورمون تستسترون است که توی غذایشان می ریزند و تحریک می شوند که حتما برنده شوند؟ ...
🔹هرچقدر هم در تعریفهایی که آدمهای مختلف از غیرت دادهاند دقت میکنم چیزی که میفهمم این است که انگار منظورشان از غیرت یک جور خریت خفن یا یک جور تعصب کور و خشن است که برایش یا باید رگِ خودت را بزنی یا رگ دیگری را. حالا هر چقدر خرتر باشی و بتوانی جفتکِ بهتری پرت کنی، انگار غیرت بیشتری داری.
🔸امروز که مثنوی مولوی را میخواندم، حضرتِ آقا یک تعریفی از غیرت کرده بود که خوشمان آمد. آقای جلال الدینِ بلخی میگوید: ببین؛ فرض کن ما یک طناب داریم به اسم محبت.
این طناب شبیهِ طیفِ نور است، یعنی از بیرنگی شروع میشود تا رنگهای شدید.
یک سرِ طنابِ محبت،بیتفاوتی است. بیاهمیتی؛ سردی؛ بیتوجهی.
همینطور که از سرِ طناب جلو میآیی و محبت بیشتر میشود اسمهای دیگری پیدا میکند: دوستی، رفاقت، عشق، ولایت و غیره.
آن آخرِ آخرِ طناب که تهِ تهش است، اسمش میشود #غیرت.
🔹یعنی محبت وقتی به اوجِ خود میرسد اسمش میشود غیرت. یعنی وقتی وجودت از محبتِ یک چیز پُر شد و جایِ خالی نماند، آنگاه #غیرت پیدا میکنی؛ یعنی #غیر او در وجودت جایی ندارد و هیچکس برای تو او نمیشود.
غیرت یعنی عزیزم غیرِ تو در من نیست:
غیرت آن باشد که او غیرِ همه ست .
🔸آقای عزیز: غیرت به صدایِ کلفت و دستِ بزن و قِی کردنِ خشونت نیست.
خانم محترم: غیرت به حسادت و غُر زدن و مدام سین جیم و کنترل کردن نیست.
والدین عزیز، غیرت به زندان ساختن برای بچهها نیست. بلکه، غیرت یعنی آنقدر خودت غرق محبت باشی و دیگری را غرقِ محبت کنی که اصلا جایی برای غیر نمانَد.
کسی که غرقِ محبت باشد اصلا محال است که دلش هوایِ غیر را بکند. حالا آن غیر میخواهد رابطهی ناهنجار با دیگران باشد، یا استفاده از مواد مخدر و مشروبات الکلی، و یا پناه بردن به موبایل و هر زهرمار دیگری که این عمرِ کوتاه را از دست ما میدُزدد و رنجهای عالم را مضاعف میکند..
"دکترمحسن زندی"
نسخه های زندگی:
☄️ @zlife ☄️