یورتچی در ایام قدیم
350 subscribers
197 photos
2 videos
دوستان توجه کنن فقط عکسهای خان و بیگ های وسالگرد ها منطقه یورتچی در این کانال گذاشته میشه
ارسال عکس به ایدی زیر
@fMahdi04
Download Telegram
جریان جمع آوری و تسلیم سلاح های طایفه یورتچی با درایت و دوراندیشی سران و بزرگان محال یورتچی به نظامیان گسیل شده از تهران و با همکاری نظامیان مامور در اردبیل انجام گشت و این کار بزرگ و دوراندیشی داهیانه بزرگان یورتچی، همه روستاها و دهات و خان و مان ساکنان آن دیار را از ایلغار و یورش نظامیان و کشتار و غارت مردمان آن سامان جلوگیری کرد.
اما در محال فولادلو در همسایگی یورتچی تمایل بزرگان و روسای آنجا به تسلیم اسلحه و فرمابرداری از حکومت مرکزی با مخالفت شدید خانم عظمت خانم فولادلو و یکی از فرزندان او روبرو شد و آن منطقه را به طوفان حوادث ناگوار دچار گردانید
عظمت خانم دختر احمدخان از بزرگان و روسای اصلی ایل شاطرانلوی خلخال با اصالت نژادی کردی که از زمان تشکیل سلسله پادشاهی صفویه در اردبیل از ملاکان و زمینداران بزرگ سرزمینهای وسیع بین اردبیل و خلخال تا مرزهای مناطق شمالی ایران در روستای کرندق بین خلخال و اردبیل به دنیا آمد او در جوانی به عقد ازدواج جوروق بیگ فولادلو درآمد. برادر عظمت خانم امیر عشایر نیز از ملاکان بزرگ آذربایجان بود وحدود املاک او از طرفی به کرانه های دریای خزر و از دو سوی دیگر به نواحی خمسه در مرز زنجان و همدان و از سویی به اردبیل امتداد پیدا می کرد! جوروغ بیگ همسر اول عظمت خانم به همراه فرخ بیگ رییس طایفه خامسلو توسط صمدخان شجاع الدوله حاکم اردبیل در بدو ورود به اردبیل در جهت زهر چشم گرفتن از طایفه ها و عشایر و شاهسونها در سال ۱۲۷۹ هجری خورشیدی به طرزی وحشیانه و با بستن به دهانه توپ! اعدام گشته بود عظمت خانم از همسر اولش دارای چهار فرزند پسر و یک فرزند دختر شده بود. او سپس به عقد ازدواج برادر همسر اولش حسینعلی خان سالار دیوان درآمد و از همسر دوم اش هم صاحب چندین فرزند شد.
عظمت خانم شاطرانلو با ازدواج اخیرش عملا ریاست و بزرگی طایفه فولادلو را عملا بدست گرفت و هیچ کاری بدون صلاح دید و تصویب او انجام نمی شد.از اینجا او به عظمت خانم فولادلو معروف گشت.با اقدامات او طایفه فولادلو و بیشتر طوایف ساکن در خلخال و آطراف آن به زیر پرچم طایفه شاطرانلو کشانده شدند و عظمت خانم به مدت بیست و اندی سال با قدرت تمام تقریبا بر همه طایفه های شاطرانلو، فولادلو و دیگر طایفه های منطقه خلخال زعامت یافت.
اعدام وحشیانه جوروغ بیگ همسر اول عظمت خانم بوسیله بستن او به لوله غول پیکر و هولناک توپ و شلیک توپ مسلح شده و تکه تکه گشتن او با شلیک توپ جنگی از سویی و عصبیت ها و تعصبات قبیله ای و سوء ظن عظمت خانم فولادلوی شاطرانلو به اقدامات قشون دولتی با توجه به پیش زمینه قبلی از جمله علل مخالفت او از جمع آوری و تسلیم اسلحه به قوای دولت مرکزی و آغاز چندین جنگ و کشته شدن چد صد تن از طرفین و غارت و خرابی بسیاری از روستاهای اطراف خلخال و کشته شدن برادر ،همسر و همه فرزندان پسر او بجز جوزعلی خان معروف به جوزی خان شد.

اراتمندشما:اکبر فهیمی
نود و پنج سال پیش در این روز و تاریخ
بمناسبت ۴ اسفدماه سالروز تاجگزاری رضاشاه پهلوی در کاخ گلستان تهران و شرکت بزرگان طایفه یورتچی در این واقعه مهم و آغاز سلطنت شانزده ساله رضاشاه پهلوی سوادکوهی در ایران
در سالیان بعد از پیروزی انقلاب مشروطیت در ایران به پایمردی آذربایجانیان ایرانخواه آزاده به رهبری ستارخان قره داغی(سردارملی)و باقرخان (سالارملی)در آذربایجان و مبارزین آزادیخواه در صفحات شمالی کشور و بپاخاستگان در راه اعاده حاکمیت ملت بر سرنوشت خود در اصفهان و چهار محال بختیاری و هجوم آنها با هماهنگی هم برای فتح تهران و بپایین کشیدن شاه ستمکار و خونریز محمدعلی شاه قاجار ششمین پادشاه از خاندان ایران برباد ده و زیانکار قاجار از تخت سلطنت و فتح تهران و پناهنده شدن محمدعلی شاه به سفارت روسیه تزاری و خلع او از سلطنت توسط ملت و برداشته شدن احمدمیرزا فرزند هشت ساله محمدعلی شاه قاجار از سوی نمایندگان ملت و فاتحین تهران و تبعید شاه سابق به شهر بندری اودسا در کنار دریای سیاه،ایرانزمین وارد مرحله ای جدید از حیات سیاسی خود شد و این دوره یازده ساله با بلبشوی حاصل از انقلاب مشروطیت و تحولات مهم در کشورهای اطراف ایران و دنیای در آستانه جنگ جهانی اول باعث تضعیف بیش از پیش دولت مرکزی ایران و قحطی عظیم منجر به مرگ بیش از ده میلیون نفر از جمعیت ۲۲ میلیونی ایران آن زمان و سر بر آوردن گردنکشان در گوشه و کنار مملکت ایران و ایجاد مشکلات بزرگ در راه اداره کشور شد.
تمام اتفاقات ذکر شده در بالا و شکست انگلستان در تصویب قرارداد موسوم به ۱۹۱۹ میلادی ۱۲۹۸ خورشیدی بین وثوق الدوله رییس الوزرای ایران با سر پرسی کاکس وزیرمختار(سفیر) انگلستان مبنی بر قائل شدن نقش بیشتر برای بریتانیا در دخالت در امور ایران و نوعی تحت الحمایگی که استقلال ملی ایران را به زیر سئوال می برد و بالطبع تغییر در سیاست انگلستان در مورد ایران که در طول سالیان متمادی خواهان استیلای دولتهای ضعیف و طبعا سردمداری افراد سرسپرده و تامین کننده منافع بیگانگان و خصوصا بریتانیا بود این بار سیاستگذاران آن کشور با توجه به تغییر و تحولات پیش آمده در عرصه سیاست بین الملل، خواهان تشکیل دولت مرکزی مقتدر در ایران برای نیل به اهداف بلند مدت خود در ایران در جهت کاستن از تشنجات موجود که می توانست منافع عظیم آن دولت اعم از استخراج و چپاول منابع نفتی ایران و امتیاز پرمنفعت چاپ اسکناس توسط بانک انگلیسی شاهنشاهی را با خطر مواجه کند و برای حفظ نفوذ خود در ایران و جلوگیری از به خطر افتادن استیلای آن کشور بر هندوستان که در آن موقع در جنوب شرقی ایران و در طول مرزهای غربی کشور پاکستان که هنوز جزیی از هندوستان محسوب می شد دارای مرز طولانی مشترک با ایران بود و وجود دولتی طرفدار رقبای سنتی بریتانیا در ایران می توانست منافع حیاتی آن دولت استعمارگر را در ایران و مستعمره مهم آن یعنی هندوستان را با خطر مواجه نماید.
در جستجوی ماموران بریتانیایی در ایران جهت یافتن شخص مقتدر و توانمندی که بتواند دولتی یکپارچه و باقدرت در ایران تشکیل دهد و کردنکشان ومتمردان در مقابل دولت مرکزی ایران را سرکوب کند و دولتی قدرتمد تشکیل دهد بعد از قبول نکردن افرادی چون امیراسماعیل خان باوند سوادکوهی حاکم مازندران و چند تن دیگر ژنرال آیرونساید فرمانده عالی نیروهای نظامی بریتانیا در ایران در آق بابای قزوین با سرتیپ رضاخان آلاشتی فرمانده آتریاد قزاق همدان که نیروهایش در مقابل نیروهای چریکی جنبش جنگل به رهبری میرزاکوچک خان جنگلی دچار فرسودگی ناشی از مالاریا و جنگ بی امان در جنگلهای صعب العبور جنگل در حال استراحت و درمان بیماری مالاریا بودند و منتظر دریافت ملزومات و دارو و همچنین حقوق عقب افتاده خود بودند ملاقات و با توجه به سناخت قبلی از او و تحت تاثیر نظم و انظباط دیکته سده از سوی سرتیپ رضاخان او را تشویق به حمله به تهران و تصرف سهر و تغییر دولت ناکارآمد و تلاش در جهت تشکیل دولتی کارآمد که بتواند بر مشکلات عدیده موجود فایق آید نمود و سید ضیاالدین طباطبایی یزدی را به رضاخان معرفی نمود و رضاخان با همکاری سید ضیا با نیرویی متشکل از ۱۵۰۰ نفر به طرف تهران به راه افتاد و طی چند روز پایتخت را به تثرف خود در آورد و باعث سقوط دولت سپهدار رشتی و پناهندگی او به سفارت روسیه شد و خود از سوی احمدشاه با لقب سردار سپه مسئول قلع و قمع گردنکشان در جای جای کشور و سید ضیا الدین طباطبایی به نخست وزیری کشور رسید و مامور تشکیل کابینه و دولت جدید شد
کابینه و دولت سید ضیاالدین طباطبایی شریک شخصی رضاخان نظامی فقط توانست یکصد روز دوام بیاورد و سید ضیای روزنامه نگار در دولت صد روزه خود از همان فردای اشغال تهران دست به توقیف و زندانی کردن تمام رجال و سرجنبانان سیاست روز در پایتخت زد و رضاخان سردار سپه اول جای کلنل مسعودخان کیهان را در کابینه گرفت و علاوه بر فرمانده قشون(سردارسپه) وزیر دفاع شد و بعد به علت کنار نیامدن با نخست وزیر سید ضیا الدین طباطبایی به او تکلیف کرد که باید استعفا دهد و از کشور خارج گردد!!
سید ضیا استعفا داد و با دریافت ۲۵ هزارتومان بعلت شرکت در کودتای سوم شهریورماه ۱۲۹۹ و یکصد روز نخست وزیری و ریاست دولت به اتفاق دوتن از دست اندرکاران کودتا و اشغال تهران یعنی سرهنگ مسعودخان کیهان و کلنل کاظم خان سیاح تهران را به مقصد سوییس ترک کرد
احمد قوام السطنه زندانی توقیفی سید ضیا در همان زندان حکم ریاست وزرایی ایران را از سوی احمدشاه دریافت کرد و کابینه خود را با آزادی از زندان تشکیل داد.رضاخان سردارسپه بعد از اجبار سید ظیا تا دوسال آتی در هر دولتی که تشکیل یافت عنوان وزارت دفاع را بخود اختصاص داد
احمد شاه بعد از استعفا و مسافرت اجباری نخست وزیر کودتا اولین سفر اروپایی اش انجام داد بعد از چند ماه سیاحت در اروپا به ایران برگشت دولت ها پی در پی عوض می شدند و قدرت رضاخان هر روز بصورت روز افزون افزایش می یافت.
در ۱۳۰۲ احمدشاه به رضاخان که دیگر عملا به قدرتمندترین فرد ایران تبدیل گشته بود اعلام نمود که قصد دارد برای درمان به اروپا مسافرت نماید و رضاخان به شاه اعلام کرد که در صورت مسافرت شاه من هم همراه شما از کشور خواهم رفت جواب شاه به اواین بود که بعلت شرایط حساس مملکت مسافرت هردوی ما با هم مقدور نیست و رضاخان با گفتن اینکه تنها با بدست آوردن منصب نخست وزیری حاضر است که در ایران بماند از احمدشاه خواست که او رابه ریاست وزرایی ایران منصوب نماید احمدشاه با منصوب کردن رضاخان به نخستوزیری کشور بسوی اروپا ترک کرد و رضاخان بعنوان نخست وزیر ووزیر دفاع شاه جوان را تا مرض قصر شیرین بدرقه کرد!
بعد از مسافرت احمدشاه قاجار و تشکیل دو دولت پی در پی در طول دوسال توسط رضاخان و با آماده کردن شرایط و ایجاد تمهیدات لازم و فرستادن افراد نزدیک به خود به مجلس تحت عنوان نمایده از جای جای ایران و با وجود مخالفت چندین نفر از کارکشته ترین مردان و رجال سیاسی مجلس شورای ملی در سال۱۳۰۴ طرح خلع قاجاریه از سلطنت بر ایران و انتخاب موقت رضاشاه پهلوی به سلطنت موقت ایران تا تشکیل مجلس موسسان را به تصویب رساند و در چند ماه آینده با تشکیل مجلس موسسان و انتخاب قطعی رضاخان پهلوی به سطنت بصورت دائمی درآمد و جنبه قانونی بخود گرفت.
احمدشاه چون خود در اروپا اقامت داشت برادر و ولیعهد او محمدحسن میرزا تحت الحفظتوسط چند نظامی بدستور رضاشاه در قصرشیرین به نماینده ترکیه عصمانی که در آنموقع عراق جزیی از آ کشور بود تحویل و خاخهای سلطنتی از وابستگان قاجاریه تخلیه شد و مقدمات تاجگزاری او در کاخ گلستان تهران شروع شد و در روز تاجگزاری علاوه بر رجال مملکتی مقیم تهران و نمایندگان و سفرای کشورهای خارجی که در تهران سفارتخانه داشته اند شرکت نمودند.
علاوه بر نمایندگان مردم در مجلس شورای ملی بسیاری از بزرگان و روسای ایلات و عشایر و طوایف برگزیده ایران در این مراسم شرکت نمودند و بزرگان طایفه یورتچی هم به نمایندگی از ایل شاهسون آذربایجان در این مراسم شرکت داشتند
ارادتمند:اکبر-فهیمی
سال ۱۳۰۴ در اولین ماه های به سلطنت رسیدن رضاخان پهلوی سوادکوهی کاخ گلستان،رضاخان در حال نظارت بر خارج کردن بقایای استخوانهای کریم خان زند وکیل الرعایا پادشاه عادل و خوشنام ایران از خاندان زند!
شمشیر کریم خان زند که در همان روز از طرف بازماندگان زندیه درطی مراسمی از سوی آنها به رضاشاه اهدا گشته بود در دست عبدالحسین خان تیمورتاش وزیر دربار قدرتمند رضاخان.
بعد از خیانت و نمک نشناسی حاج ابراهیم خان کلانتر صدر اعظم خیانتکار و یهودی الاصل زندیه و تسلیم کلیدهای دروازه های شیراز پایتخت ایران در زمان زندیه به آغامحمدخان و آغاز آوارگیهای بزرگترین شمشیرزن شرق لطفعلی خان زند دلاور، برادرزاده و وارث تخت و تاج ایران و آغاز تسلط آغا محمدخان قاجار بنیانگزار پادشاهی خاندان زیانکار قاجار در ایران یکی از کارهاو اعمال ناجوانمردانه آقامحمدخان قاجار نبش قبر کریم خان زند و انتقال و دفن استخوانهای آن شاه لایق و عادل در پای پلکانهای کاج گلستان تهران با نیت و هدف اهانت به بنیانگزار سلسله زندیه دفن کرده بود که هر وقت از آنجا عبور کند از روی بقایای کریم خان زند زیر پایش باشد سبب این دشمنی و کینه ورزی او کشته شدن پدرش محمدحسن خان قاجار در جنگی در مقابل سپاهیان اعزامی کریم خان زند بود که برای خواباندن شورش او بسوی مازندران گشته بود.بعد از کاوش و پیدا کردن بقای کریم خان وکیل الرعایا در طی مراسمی خاص استخوانهای فوق در شهر شیراز دوباره به خاک سپرده شد و از شمشیر اهدا شده سردودمان و بنیانگزار سلسله زندیه به همراه شمشیر و زره جنگی شاه اسماعیل صفوی بنیانگزار و اولین پادشاه صفوی،شمشیر شخصی شاه عباس کبیر قدرتمندترین پادشاه ایران از خاندان صفویه،کمان و تبرزین و شمشیر نادرشاه افشار و چوگان طلایی که با الماس و برلیان و زمرد تزئین یافته بود و اهدایی مردم آذربایجان به مناسبت آغاز سلطنت پهلوی اول بود و به علت علاقه رضاخان به آذربایجان و مردم آن خطه از ایران، از آغاز مراسم در دست او قرار گرفته بود،استفاده شد.
شهر تهران پایتخت ایران در سال ۱۲۷۵ هجری خورشیدی ۲۹سال قبل از به سلطنت رسیدن رضاشاه پهلوی!
کاخ گلستان اقامتگاه شاهان نالایق قاجاری در وسط تصویر به وضوح دیده می شود همچنین دیوار قلعه مانند به دور شهر تهران!
شهر تهران پایتخت ایران در سال ۱۲۷۵ هجری خورشیدی ۲۹سال قبل از به سلطنت رسیدن رضاشاه پهلوی!
کاخ گلستان اقامتگاه شاهان نالایق قاجاری در وسط تصویر به وضوح دیده می شود همچنین دیوار قلعه مانند به دور شهر تهران!