چهار خطی
4.86K subscribers
392 photos
10 videos
115 files
1.41K links
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی

(این صفحه روز پنج‌شنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راه‌اندازی شده است.)
Download Telegram
همسریابی با رباعی

در تواریخ و افسانه‌ها، حکایت‌ در مورد مسابقه گذاشتن شاهان و بزرگان، به منظور انتخاب شوهر برای دختران زیباروی‌شان، با شرط و شروط‌های جنون‌آمیز و خطرناک، زیاد نقل شده است. نثاری بخاری (1005 ق) تذکره‌نویس قرن دهم هجری، داستانی نقل می‌کند از دختر شاعری که برای انتخاب شوهر، از رباعی مدد گرفته است:
«در تاریخ 973 شهرت یافت که دختری رباعیی گفته و شرط کرده که هر کس مقصود او در یابد، او را به شوهری قبول می‌کند. این خبر در اطراف منتشر شد. هیچ کس نبود که این سودای خام در دماغ نمی‌پخت! و آن رباعی، این است:

بنگر که برهنه روی بر می‌طلبد
از خانۀ عنکبوت، پَر می‌طلبد
او از دهن مار، شکر می‌طلبد
از پشّۀ ماده، شیر نر می‌طلبد!

مخادیم، شرح‌ها نوشتند و تتبّعات کردند. آخر ظاهر گشت که دختر وجود خارجی نداشته و جز تصوّر باطل، چیزی نبود!» (مذکر احباب، ص 231).


حدود یک قرن بعد، شیر علی‌خان لودی (1102 ق)، داستان و شعر را به نحو دیگری روایت کرده است (تذکرۀ مرآت الخیال، ص 279):
«نهانی، مصاحب و همنشین خرّم بیگ (والده شاه سلیمان) بوده. چون آوازۀ جمال دلکش و فطرت بلند وی بر سر زبان‌ها افتاد، بزرگان هر قوم او را خواستگاری می‌نمودند. بنا برآن، نهانی مستوره، این رباعی بگفت و در چهارسوی بازار آویزان کرده، مقرر بر آنکه هر کس که این رباعی را جواب گوید، در حباله نکاحش در آید. گویند که از موزونان آن روزگار، هیچ کس از عهده جواب بر نیامد:

از مرد برهنه روی، زر می‌طلبم
از خانۀ عنکبوت، پَر می‌طلبم
من از دهن مار، شکر می‌طلبم
وز پشّۀ ماده، شیر نر می‌طلبم!».


گویند سال‌ها بعد، سعدالله خان وزیر شاه‌جهان، جواب این معما یافته است (تذکرة الخواتین، ص 167):

علم است برهنه مرد و تحصیل، زر است
تن، خانۀ عنکبوت و، دل، بال و پر است
زهر است جفای علم و معنی، شکر است
هر پشّه از او چشود، آن شیر نر است!


داستان این مشاعره فرضی، در منابع نامعتبر، به شیخ بهایی و میر داماد، و شمس تبریزی و مولانا هم نسبت یافته است!
●●


"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
اين عصر كه عصر ظلمت و بيداد است
شاعر همۀ رسالتش فرياد است
يك شاعر مرد می‌شناسم، آن هم
بی هيچ سخن، فروغ فرخزاد است!

جلیل صفربیگی


منبع:
"و"
کرج، انتشارات فراگاه، 1383


هشتم دی ماه، زادروز فروغ فرخزاد، شاعر معاصر است. اگرچه تعبیر «یک شاعر مرد» را به دلیل نگاه مردسالارانه چندان نمی‌پسندم، این رباعی جلیل صفربیگی، عجالتاً تا آنجا که یادم می‌آید، تنها رباعیی است که در مورد فروغ گفته شده است. اگرچه اشاره به شعرهای فروغ، در رباعی امروز کم نیست:

در آینه محو دشنه‌ای در دیسیم
باران زده، زیر چترها هم خیسیم
باید که در آستانۀ فصلی سرد
در شب‌نامه، تسلیتی بنویسیم.

حامد ابراهیم پور


منبع:
"نگذار نقشه‌ها وطنم را عوض کنند"
تهران، فصل پنجم، 1391
●●


"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
پژواک صدا

در کوی تو هنگام خبر پُرسیدن
حیران شدم از بانگِ صدا بشنیدن
گفتم که: کجا وِرا بشاید دیدن؟
گفتا که: کجا وِرا بشاید دیدن؟

نورالدین رصدی
زنده در 683 ق.


از روی تو دیده چون خبر می‌پُرسید
از کوی تو جز صدا به گوشش نرسید
گفتا که: کجا و چوُن وِرا شاید دید؟
گفتا که: کجا و چوُن وِرا شاید دید؟

عزیز کاشانی
زنده در 723 ق.


منبع:
روضة الناظر، برگ 297 ـ 298


ویژگی این رباعی، استفاده از شگرد پژواک صدا از طریق تکرار کلمات مصراع سوم در مصراع چهارم است که ظرفیت معنایی رباعی را بالا بُرده است. رباعی دوم، تقلید ضعیفی از رباعی اول است و بیشتر مِن بابِ نمایش شکل دیگر بیان این معنا گفته شده است. مهدی اخوان ثالث در پایان‌بندی شعر«قصۀ شهر سنگستان»، اوج خلاقیت هنری را با استفاده از همین شگرد به نمایش گذاشته است:

غم دل با تو گویم غار
بگو آیا مرا دیگر امید رستگاری نیست؟
ندا نالنده پاسخ داد:
آری نیست!
●●


"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
عکس من بی نقاب پیشت باشد
بگذار درون قاب پیشت باشد
حالا که تو با منی و من هم با تو
این بوسه، علی الحساب پیشت باشد!

علیرضا دهرویه


منبع:
"شغل جدید ابلیس"
تهران، انتشارات هزاره قفنوس، 1387
●●


"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
ما را نه زری است،نه نثار سیمی
جز تحفه عجز بندگی، تقدیمی
چون شاخ گلی که خم شود پیش نسیم
از دوست سلامی و ز ما تسلیمی!

بیدل دهلوی
درگذشته 1133 ق.


منبع:
"مرقع صد رنگ: صد رباعی بیدل"، گزینش محمد کاظم کاظمی، مشهد، سپیده باوران، 1388، ص 96
●●


"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
آن دست/ آن پای: سرگذشت یک خلاّقیت

گاهی یک فُرم قوی و تازه، چنان جذابیت ایجاد می‌کند که گروهی از بزرگ‌ترین شاعران یک دوران را دنبال خود می‌کشد. سنایی غزنوی در ایجاد این گونه فُرم‌ها، بی نهایت اُستاد و آفریننده بود. وی به مراعات النظیر و تناسب‌های لفظی، در رباعی، علاقه‌ای ویژه داشت. البته او در این علاقه‌مندی‌ها تنها نبود و دیگر شاعران حوزه خراسان بزرگ، همچون مسعود سعد سلمان، ابوالفرج رونی، عثمان مختاری و عبدالواسع جبلی، نیز با او همصدا بودند. چنان‌که گاه قرابت و شباهت شعرهایشان، شگفت‌آور است. رباعی زیر، نمونه‌ای از خلاّقیت سنایی در حوزۀ رباعی است که گروهی از شاعران بزرگ فارسی را تا دوران مولانا، تحت تأثیر جادوی خود قرار داده است.


دستی که به دامن تو بودی پیوست
پایی که مرا نزد تو آوردی مست
زآن دست، بجز بند ندارم بر پای
زآن پای، بجز باد ندارم در دست!

سنایی غزنوی
درگذشتۀ ۵۲۹ ق.


دستی که زدی به ناز در زلف تو چنگ
چشمی که به دیدنت ز دل بُردی زنگ
آن چشم، بشُست بی توام چهره به خون
وآن دست، بکوفت بی توام سینه به سنگ.

عبدالواسع جبلی
درگذشتۀ ۵۵۵ ق.


آن دست زنان و پای کوبان پیوست
زین پیش گذشتنِ من از کوی تو مست
آن دست، مرا کنون در آورد از پای
وآن پای، مرا کنون در افکند از دست.

رشید وطواط
درگذشتۀ ۵۷۳ ق.


پایی که مرا نزد تو بُد راهنمای
دستی که بدان خواستمت من ز خدای
آن پای، مرا چنین بیفکند از دست
وآن دست، مرا چنین در‌آورد از پای.

انوری
درگذشتۀ ۵۸۶ ق.


دستی که گرفتی سر آن زلف چو شست
پایی که ره وصل نوشتی پیوست
زآن دست، کنون در گل غم دارم پای
زآن پای، کنون بر سر دل دارم دست.

خاقانی شروانی
درگذشتۀ ۵۹۵ ق.


دستی که به خلوتت کشیدی در بر
چشمی که ز خدمتِ رُخَت خوردی بر
زآن دست، بجز باد ندارم در دست
زآن چشم، بجز آب ندارم بر سر.

علاءالدین شروان‌شاه
درگذشتۀ ۶۴۹ ق.


پایی که همی‌رفت به بُستان سر مست
دستی که همی‌چید ز گل دسته به دست
از بند و گشاد دهن دام اجل
آن دست بُریده گشت و آن پای شکست.

مولوی
درگذشتۀ ۶۷۲ ق.


منابع:
دیوان سنایی، ۱۱۱۶؛ دیوان عبدالواسع جبلی، نسخه خطی مورخ ۶۹۹ ق؛ دیوان رشیدالدین وطواط، ۶۱۱ ؛ دیوان انوری، ج ۲: ۱۰۲۹ ؛ دیوان خاقانی، ص ۷۰۴ ؛ نزهة المجالس، ص ۴۵۴ ؛ کلیات شمس، ۸: ۴۵.


رباعی عبدالواسع جبلی به ابوسعید ابوالخیر هم منسوب است (سخنان منظوم، ۵۵) و رباعی خاقانی در نزهة المجالس (ص ۵۴۵) به اسم انوری است که هر دو این انتساب‌ها، نادرست است.
●●


"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
هر کس، به طریقی، دل ما می‌شکند
بیگانه جدا، دوست جدا می‌شکند

بیگانه اگر می‌شکند، حرفی نیست
از دوست بپرسید چرا می‌شکند؟

ناهید یوسفی


منبع:
"هر کس به طریقی دل ما می‌شکند"
تهران، 1378


گاهی یک شعر، به تنهایی، شناسنامۀ یک شاعر می‌شود. ناهید یوسفی متولد 1328 در تنکابن است و اغراق نیست اگر بگوییم که شناسنامۀ او، و شاخص‌ترین شعرش، همین رباعی است. این رباعی در دهۀ پنجاه بر سر زبان‌ها افتاد و در هیچ محفل و مجله‌ای نبود که نقل نشود. شاید به همین دلیل، وقتی شاعر اولین مجموعه شعرش را بعد از سه دهه فعالیت ادبی منتشر کرد، اسم کتابش را از همین رباعی بر گرفت؛ تا مخاطب، شاعر مجموعه را بجا بیاورد. ناهید یوسفی غیر از این رباعی، چندین رباعی دیگر هم دارد که هیچ کدام نتوانسته موفقیت رباعی بالا را تکرار کند. گویا، در روایت نخست، شعر بیش از دو بیت داشته و بعداً شاعر آن را به رباعی تبدیل کرده است. اگر در اینترنت جستجویی بفرمایید می‌بینید که در بسیاری از منابع، این رباعی یک بیت دیگر هم دارد! نمی‌دانم این بیت، سروده ناهید یوسفی است یا دیگران آن را به رباعی مذکور الحاق کرده‌اند:

بشکست دلم، کسی صدایش نشنید
آری دل مرد بی‌صدا می‌شکند.
●●


"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
در دهر، کسی نیست که نیکو باشد
اسبابِ نکویی، همه با او باشد
خوب است که اوضاع جهان بر گردد
آن رو، شاید، بهتر از این رو باشد!

حسن قطب
سدۀ دوازدهم ق.


منبع:
سفینۀ محمد تقی مازندرانی
دستنویس ش 8977 کتابخانۀ مجلس
ص 124
●●


"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
در مذهبِ دوستی

ای باخته عشق، در نهان، با دگری
نوشیده سَبُک، مَیِ گران، با دگری
در مذهبِ دوستی، روا نیست چُنین
من بی تو به غم، تو شادمان با دگری!

معزّی نیشابوری
درگذشتۀ 521 ق.


ای چنگِ طرب نواخته، با دگری
وی نَردِ وصال باخته، با دگری
در مذهبِ دوستان، روا نیست چُنین
من سوخته و، تو ساخته با دگری!

انوری
درگذشتۀ 586 ق.


ای دوست! به دوستی قرینیم ترا
هرجا که قدم نهی، زمینیم ترا
در مذهبِ عاشقی، روا کی باشد
عالم به تو بینیم و، نبینیم ترا ؟

مولوی
درگذشتۀ 672 ق.


رباعی مولوی، به فخرالدین عراقی همدانی (688 ق) هم منسوب است.


منبع:
جُنگ رباعی، ص 127؛
نزهة المجالس، ص 399؛
کلیات شمس، ج 8، ص 3؛
مجموعۀ آثار عراقی، ص 350
●●


"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
هم سرکشیِ سپهر را، سرکوبی
هم خار و خس زمانه را، جاروبی

دجّال وَشان را بنشان بر خرشان
عزلی، نصبی، قیامتی، آشوبی!

ملک قمی
درگذشته 1025 ق.


منبع:
تذکره هفت اقلیم، ج 2، ص 1088


این رباعی، محصول دوران جوانی ملک قمی است و قبل از سفر او به هند، در سال 987 ق، سروده شده است و در منابع متأخر، با دو روایت، به ابوسعید ابوالخیر منسوب است (سخنان منظوم ابوسعید، ص 89). حداقل دو رباعی دیگر ملک قمی هم داخل رباعیات ابوسعید شده است. اصولاً رباعیات شاعران دوره صفوی، جذابیت زیادی برای گردآورندگان رباعیات منسوب به ابوسعید داشته و طبق بررسی من، یک پنجم رباعیات ابوسعید، از آنِ شاعران قرون ده و یازده است.
●●


"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
فصلی که بهار چشم مستت باشد
مشکن دل آنکه پایْ بستت باشد
البته، خودت هوای ما را داری...
گفتم که حساب کار دستت باشد!

محمدعلی جوشایی


منبع:
خودِ شاعر
●●


"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
نمی‌خورمت که!

آنم که چو جان بپَروَرم مردُم را
ور دست رسد، به جان خرَم مردُم را
ای حور و پری! نه دیوم، از من مگریز
من آدمی‌ام، نمی‌خورَم مردُم را!

مجد همگر
درگذشتۀ 686 ق.


منبع:
دیوان مجد همگر، ص 667


جالب است که یک اصطلاح عامیانه، حدود 800 سال، به حیات خودش در فرهنگ عامۀ ما ادامه داده است. معمولاً به کسانی که در برخورد اول، احساس غریبی می‌کنند، مخصوصاً کودکان، یا واهمه‌ای از نزدیک شدن یا هم‌کلام شدن با کسی را دارند، می‌گویند: نمی‌خورمت که! مجد همگر هم از همین روش، برای به راه آوردن معشوقش، استفاده کرده است!
●●


"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
يك پلك زدن، ميان ما تا عشق است
از بود و نبود، بود تنها عشق است
احساس، غزل، ترانه و... وَ... وَ... وَ
منظور من از تمام اينها، عشق است.

پژك صفري


منبع:
"در آستانه تازه شدن" ، ص 72
●●


"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
رهایی از خویشتن

هرچند به مَی خلافِ دین‌ است و رهم
لیکن بخورم، کزو گشاید گرهم
دانی که به مَی چراست چندین شَرَهم؟
تا بو که ز خویشتن دمی باز رَهَم.

سنایی غزنوی
در گذشتۀ 529 ق.


گویی به چه علم، من ز من باز رَهَم
یکتا همه جان شوم، ز تن باز رهم
با باده نشستنم، غرض بودِ خود است
تا بو که دمی ز خویشتن باز رَهَم!

اثیر اخسیکتی
در گذشتۀ 609 ق.


شَرَه: میل شدید. تا بو که: باشد که.
اینکه باده می‌تواند آدمی را از شرّ خودش در امان بدارد، یا به تعبیر عرفانی و اخلاقی، او را از زندان نَفسانیّت رهایی بخشد، بهترین توجیهِ باده‌نوشی بسیاری از انسان‌هاست. به امام عمر خیام نیشابوری هم دو رباعی منسوب است که همین مضمون را روایت می‌کند:

گر با خردی، عمر نمانده ست بسی
مَی خور که درو زیان نکرده‌ست کسی
گیرم که درو فایده‌ای دیگر نیست
آخر ز خودت باز رهانَد نفسی!
..
می را چو «حکیم» روح ثانی خواند
عاقل، به چه وَجه، روی ازو پیچاند؟
گر هیچ ازو فایدۀ دیگر نیست
آخر نه یکی دَم ز خودت برهاند؟


«حکیم» در رباعی دوم منسوب به خیام، به احتمال بسیار، اشاره به شیخ ابوعلی سینا، حکیم معروف ایرانی دارد که به واسطه، استادِ خیام محسوب می‌شود و خیام، در روشِ تبیین مسایل فلسفی، پیرو او بوده است. ابن سینا، در باده‌نوشی، بی پروا و پرهیز بوده و شراب را «روح ثانی» خوانده است؛ آن گونه که در این رباعی منسوب به او می‌بینیم:

آن آتشِ آبْ تن، که روح ثانی است
خون است نه خونی، چه سبب زندانی است؟
آری، همه سال‌ها، به دَرد ارزانی است
تا مایۀ جان، چرا بدین ارزانی است؟


منابع:
دیوان سنایی، ص 1156؛ جُنگ رباعی، ص 264؛ رباعیات خیام در منابع کهن، ص 60، 94؛ نزهة المجالس، ص 146
●●


"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
شايد به نظر فكر عجيبي باشد
خوب است به ذهن ما نهيبي باشد
انگار كه كرم‌خوردۀ آدم‌هاست
وقتي كه زمين به شكلِ سيبي باشد!

فريدون سراج


منبع:
"آوار جنون"
تهران، فصل پنجم، 1392
●●


"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
نشان کوچۀ جانان

ای باد صبا! ببوس خاکِ گذرش
وآن‌گاه، ز دور ماندگان دِه خبرش
دانی که نشان کوچۀ جانان چیست؟
آغشته به خون ماست دیوار و درش!

مؤمن یزدی
درگذشتۀ 1018 ق.


این چشم، بجز گریه نباشد کارش
وین جسم، بجز داغ نباشد یارش
ای آنکه ز منزلم نشان می‌پرسی؟
آغشته به خون است در و دیوارش!

میرعین‌علی گلپایگانی
سدۀ یازدهم هجری.


منابع:
رباعیات مؤمن یزدی، ص 131
جُنگ رباعی، ص 723
●●


"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
راهي كه به تو نمي‌رسد، تخت‌تر است
هر كس كه ترا نديده، خوشبخت‌تر است
چون بودنِ با تو، بدتر از تنهايي است
ديدار تو، از دوري تو سخت‌تر است!

اصغر عظيمي مهر


منبع:
"دوستت دارم، امضاي من است"
مشهد، نشر شاملو، 1389
●●


"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
مجموعه لطایف و سفینه ظرایف، دستنویس موزه بریتانیا، آغاز بخش رباعیات
خاکساری!

قاصد! ز توام اگرچه شرمنده هنوز
اما به فلان بگو: فلان بنده هنوز...
می‌ریزد خاک بر سرش، می‌گوید:
خاکم بر سر، که بی توام زنده هنوز!

هجری ]قمی[
زنده در 982 ق.


منبع:
جُنگ شمارۀ 9467 کتابخانۀ مجلس
برگ 259


یکی از شغل‌های شریف در زمان‌های گذشته، «قاصدی» بوده است؛ بدین نحو که پیغام فلان فرد را به فرد دیگری می‌رسانده‌اند! در داستان‌های عشقی قدیم، نقش قاصد به اندازۀ عاشق و معشوق مهم بوده است. یعنی اگر قاصدی در کار نبود، چه بسا که عشّاق زودتر به‌هم می‌رسیدند یا زودتر از عشق فارغ می‌شدند! بنابراین، وظیفۀ اصلی قاصد، ایجاد هیجان در عشق است! «باد» در شعر فارسی کارش رد و بدل کردن پیغام عاشق و معشوق بوده است؛ شبیه همین ابزارهای پیامکی امروز. نمط هفتم «نزهة المجالس» که مهم‌ترین رباعی‌نامۀ زبان فارسی است، در پیام دادن است. قاصد در شعر مکتب وقوع، نقش ارزنده‌ای ایفا می‌کند؛ حتی بیش از ادارات پُست! رباعی بالا، یکی از همین دست رباعیات است.
●●


"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
نبات چوبی!

آن روز که در ازل نشانش کردند
آسایش جانِ بی‌دلانش کردند
دَعویِ لبِ چون شکرت کرد نبات
در مصر، سه سیخ در دهانش کردند!

پادشاه خاتون
درگذشتۀ 694 ق.


گُل دید صفای آن رخ نیکو را
از غصّه، درید کُرتۀ دَه توُ را
با شکّر تو، نبات لافی می‌زد
در چوب ز بهرِ آن گرفتند او را !

ابن یمین فریومدی
درگذشتۀ 769 ق.


کُرته: پیراهن. دَه تو: دَه لایه.
نبات و شکر مصر، از شدت معروفیت، حالت ضرب المثل پیدا کرده است. سعدی: هر متاعی ز معدنی خیزد/ شکر از مصر و سعدی از شیراز! برای درست کردن نبات، مایع نبات را در کاسه می‌ریختند و سه قطعه چوب در آن می‌گذاشتند. حکمتش چه بوده، بنده نمی‌دانم. اما فن‌اوری‌اش، آدم را یاد آب‌نبات چوبی‌های امروزی می‌اندازد. سنایی در حدیقه گوید: لفظ و آواز و حرف در آیات/ چون سه چوبند و کاسه‌های نبات. از حسن دهلوی است: گر به پیش لعل تو لافی زنند / سنگ در کان گیر و چوب اندر نبات.


منابع:
شاعران قدیم کرمان، 294؛ دیوان اشعار ابن یمین، ص 628؛ کلیات سعدی، ص 525؛ حدیقة الحقیقه، ص 47؛ دیوان حسن دهلوی، ص 30
●●


"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
این دل، تپشی شگرف دارد با تو
صد گونه پیام ژرف دارد با تو
دریای سکوت باش، تا دریابی
این قطره، هزار حرف دارد با تو.

سید حسن حسینی
درگذشتۀ 1383


منبع:
"بال‌های بایگانی"
تهران، 1392
●●


"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4