ماهي تو كه بر بامِ شكوه آمده است
آيينه ز دستت به ستوه آمده است
خورشيد، اگر گرمِ تماشاي تو نيست
دلگير نشو، ز پشت كوه آمده است.
خليل جوادي
●
منبع:
"براي تو" (رباعيهاي عاشقانه)
تهران، خليل جوادي، 1392
●
خليل جوادي يكي از چهرههاي شناخته شدة طنز امروز است. اما پيش از آن، با شعرهاي اجتماعياش شناخته شده بود. دفتر «براي تو» حاوي رباعيهاي عاشقانه جوادي است كه در همة آنها رگههايي از طنز به چشم ميخورد. رباعي بالا، يكي از بهترين رباعيات اين مجموعه است كه در آن از شگرد درج اصطلاحات عاميانه در مصراع چهارم، هوشمندانه استفاده شده و يكي از نمونههاي موفق اين قبيل رباعيات است. آوردن اصطلاحات مثلي و كنايي يا زبانزدهاي مردم كوچه و بازار در مصراع چهارم، از هزار سال پيش مورد توجه شاعران ما بوده و يكي از روشهاي گرم كردنِ رباعي به حساب ميآمده است. اگرچه، درصد كمي از بهترين آثار تاريخ رباعي فارسي با اين فرمول به وجود آمدهاند.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
آيينه ز دستت به ستوه آمده است
خورشيد، اگر گرمِ تماشاي تو نيست
دلگير نشو، ز پشت كوه آمده است.
خليل جوادي
●
منبع:
"براي تو" (رباعيهاي عاشقانه)
تهران، خليل جوادي، 1392
●
خليل جوادي يكي از چهرههاي شناخته شدة طنز امروز است. اما پيش از آن، با شعرهاي اجتماعياش شناخته شده بود. دفتر «براي تو» حاوي رباعيهاي عاشقانه جوادي است كه در همة آنها رگههايي از طنز به چشم ميخورد. رباعي بالا، يكي از بهترين رباعيات اين مجموعه است كه در آن از شگرد درج اصطلاحات عاميانه در مصراع چهارم، هوشمندانه استفاده شده و يكي از نمونههاي موفق اين قبيل رباعيات است. آوردن اصطلاحات مثلي و كنايي يا زبانزدهاي مردم كوچه و بازار در مصراع چهارم، از هزار سال پيش مورد توجه شاعران ما بوده و يكي از روشهاي گرم كردنِ رباعي به حساب ميآمده است. اگرچه، درصد كمي از بهترين آثار تاريخ رباعي فارسي با اين فرمول به وجود آمدهاند.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
ساقی! اگرم مَی ندهی، میمیرم
ور ساغرِ مَی ز کف نهی، میمیرم
پیمانۀ هر که پُر شود، میمیرد
پیمانۀ من که شد تهی، میمیرم!
هجری قمی
زنده در 982 ق.
●
تا کی ز خمار مَی سر افکنده شویم
کو مَی که چو آفتاب تابنده شویم ؟
پیمانۀ هر که پُر شود، میمیرد
پیمانۀ ما چو پُر شود، زنده شویم!
نظام دستغیب شیرازی
درگذشتۀ 1029 ق.
●
منبع:
- خلاصة الاشعار (بخش قم و ساوه)، ص 96
- تذکرۀ نصرآبادی، ج 1، ص 385
●
رباعی هجری قمی را تقی اوحدی بلیانی به اسم میرزا محمد حکیم شیرازی، پدر ملاصدرا، آورده است (عرفات العاشقین، ج 6، ص 3583). اما گواهی تقی کاشانی مؤلف تذکرۀ خلاصة الاشعار معتبرتر است. زیرا او با هجری قمی حشر و نشر داشته و در سال 982 قمری که سن شاعر متجاوز از هفتاد سال بوده، با او در کاشان دیدار کرده است.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
ور ساغرِ مَی ز کف نهی، میمیرم
پیمانۀ هر که پُر شود، میمیرد
پیمانۀ من که شد تهی، میمیرم!
هجری قمی
زنده در 982 ق.
●
تا کی ز خمار مَی سر افکنده شویم
کو مَی که چو آفتاب تابنده شویم ؟
پیمانۀ هر که پُر شود، میمیرد
پیمانۀ ما چو پُر شود، زنده شویم!
نظام دستغیب شیرازی
درگذشتۀ 1029 ق.
●
منبع:
- خلاصة الاشعار (بخش قم و ساوه)، ص 96
- تذکرۀ نصرآبادی، ج 1، ص 385
●
رباعی هجری قمی را تقی اوحدی بلیانی به اسم میرزا محمد حکیم شیرازی، پدر ملاصدرا، آورده است (عرفات العاشقین، ج 6، ص 3583). اما گواهی تقی کاشانی مؤلف تذکرۀ خلاصة الاشعار معتبرتر است. زیرا او با هجری قمی حشر و نشر داشته و در سال 982 قمری که سن شاعر متجاوز از هفتاد سال بوده، با او در کاشان دیدار کرده است.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
باز است در و، پنجرهها دَم دارد
رنگِ خفگی و بویِ ماتم دارد
این کوچه، چقدر بی تو قبرستان است
این خانه، چقدر زندگی کم دارد!
حامد ابراهیم پور
●
منبع:
"نگذار نقشهها وطنم را عوض کنند"
تهران، فصل پنجم، 1391
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
رنگِ خفگی و بویِ ماتم دارد
این کوچه، چقدر بی تو قبرستان است
این خانه، چقدر زندگی کم دارد!
حامد ابراهیم پور
●
منبع:
"نگذار نقشهها وطنم را عوض کنند"
تهران، فصل پنجم، 1391
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
یک تفنن ادبی جالب: لزوم مالا یلزم!
ایجاد تناسب و برقرار کردن ارتباطات مویرگی میان کلمات شعر یکی از وظایف اصلی شاعران است. اما گاهی شاعران به منظور قدرتنمایی، یا تمرین و تشحیذ ذهن، خود را ملزم به تناسباتی میکنند که در نهایت، جزو تفریحات سالم ادبی محسوب میشود! مثلاً التزام به آوردن نام شهرها و گلها و گوهرها و سلاحها و عناصر چهارگانه و روزها در هر مصراع رباعی. مَثـَل اعلای آن، این رباعی منسوب به مهستی گنجوی است:
در مرو، پریر، لاله آتش انگیخت
دی، نیلوفر به بلخ، در آب گریخت
در خاکِ نشابور، گُل امروز شکفت
فردا به هری، باد، سمن خواهد بیخت!
●
شهر: مرو، بلخ، نشابور، هری (هرات)
روزها: پریر، دی، امروز، فردا
گلها: لاله، نیلوفر، گُل، سمن
عناصر اربعه: آتش، آب، خاک، باد
●
این رباعی را شاعران زیادی جواب گفتهاند، که چند نمونۀ آن را میآوریم. در همۀ این نمونهها، تکلّف و تصنّع، کاملاً آشکار است و هیچ کدام هم به قدرت شعر اصلی نیست:
در شام، پریر، از سمن آب چکید
دی، باد به بصره، چادرِ لاله درید
امروز، به روم، نرگس آتش افروخت
فردا، خواهد به چین، گُل از خاک دمید!
بدر شیروانی
درگذشتۀ 854 ق.
●
از بادِ ری، اَرْ پریر سنبل آشفت
دی از نم آبِ اصفهان، لاله شکفت
گُل، در همدان، به آتش امروز اَرْ خفت
فردا به بنفشه، خاک قم خواهد گفت!
وصلی رازی
زنده در 1024 ق.
●
اما لطف الله نیشابوری (در گذشتۀ 821 ق)، روی دست همه شاعران بلند شده و به جای چهار چیز، التزام پنج چیز کرده است. حکایت آن را به روایت دولتشاه سمرقندی میخوانیم:
«شیخ آذری علیه الرحمه در جواهر الاسرار میگوید که به اعتقاد من، این رباعی که مولانا لطف الله در مراعات نظیر گفته، مُمتنعُ الجواب است:
گُل داد، پریر، دَرعِ فیروزه به باد
دی، جوشنِ لعل لاله، بر خاک افتاد
داد آبِ چمن، خنجرِ مینا، امروز
یاقوتِ سنان، آتشِ نیلوفر داد
چهار روز و چهار سلاح و چهار جوهر و چهار عنصر و چهار گُل رعایت نموده. گویند که مولانا نسیمی را بدین رباعی امتحان کردند. مدت یک سال در این سعی کرد و نتوانست گفتن. آخر به عجز اعتراف کرد!».
●
منبع:
- رباعیات مهستی گنجوی، چاپ باکو، ص 4 ؛
- دیوان بدر شیروانی، ص 669 ؛
ـ عرفات العاشقین، ج 6، ص 4091 ؛
ـ تذکرة الشعراء، ص 318
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
ایجاد تناسب و برقرار کردن ارتباطات مویرگی میان کلمات شعر یکی از وظایف اصلی شاعران است. اما گاهی شاعران به منظور قدرتنمایی، یا تمرین و تشحیذ ذهن، خود را ملزم به تناسباتی میکنند که در نهایت، جزو تفریحات سالم ادبی محسوب میشود! مثلاً التزام به آوردن نام شهرها و گلها و گوهرها و سلاحها و عناصر چهارگانه و روزها در هر مصراع رباعی. مَثـَل اعلای آن، این رباعی منسوب به مهستی گنجوی است:
در مرو، پریر، لاله آتش انگیخت
دی، نیلوفر به بلخ، در آب گریخت
در خاکِ نشابور، گُل امروز شکفت
فردا به هری، باد، سمن خواهد بیخت!
●
شهر: مرو، بلخ، نشابور، هری (هرات)
روزها: پریر، دی، امروز، فردا
گلها: لاله، نیلوفر، گُل، سمن
عناصر اربعه: آتش، آب، خاک، باد
●
این رباعی را شاعران زیادی جواب گفتهاند، که چند نمونۀ آن را میآوریم. در همۀ این نمونهها، تکلّف و تصنّع، کاملاً آشکار است و هیچ کدام هم به قدرت شعر اصلی نیست:
در شام، پریر، از سمن آب چکید
دی، باد به بصره، چادرِ لاله درید
امروز، به روم، نرگس آتش افروخت
فردا، خواهد به چین، گُل از خاک دمید!
بدر شیروانی
درگذشتۀ 854 ق.
●
از بادِ ری، اَرْ پریر سنبل آشفت
دی از نم آبِ اصفهان، لاله شکفت
گُل، در همدان، به آتش امروز اَرْ خفت
فردا به بنفشه، خاک قم خواهد گفت!
وصلی رازی
زنده در 1024 ق.
●
اما لطف الله نیشابوری (در گذشتۀ 821 ق)، روی دست همه شاعران بلند شده و به جای چهار چیز، التزام پنج چیز کرده است. حکایت آن را به روایت دولتشاه سمرقندی میخوانیم:
«شیخ آذری علیه الرحمه در جواهر الاسرار میگوید که به اعتقاد من، این رباعی که مولانا لطف الله در مراعات نظیر گفته، مُمتنعُ الجواب است:
گُل داد، پریر، دَرعِ فیروزه به باد
دی، جوشنِ لعل لاله، بر خاک افتاد
داد آبِ چمن، خنجرِ مینا، امروز
یاقوتِ سنان، آتشِ نیلوفر داد
چهار روز و چهار سلاح و چهار جوهر و چهار عنصر و چهار گُل رعایت نموده. گویند که مولانا نسیمی را بدین رباعی امتحان کردند. مدت یک سال در این سعی کرد و نتوانست گفتن. آخر به عجز اعتراف کرد!».
●
منبع:
- رباعیات مهستی گنجوی، چاپ باکو، ص 4 ؛
- دیوان بدر شیروانی، ص 669 ؛
ـ عرفات العاشقین، ج 6، ص 4091 ؛
ـ تذکرة الشعراء، ص 318
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
آيينة صبح شرق ميخواهيمت
در نور سپيده غرق ميخواهيمت
اي ابر! علاج خفتگان باران نيست
يكپارچه رعد و برق ميخواهيمت!
محمدرضا محمدی نيکو
●
منبع:
گوشة تماشا، ص 236
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
در نور سپيده غرق ميخواهيمت
اي ابر! علاج خفتگان باران نيست
يكپارچه رعد و برق ميخواهيمت!
محمدرضا محمدی نيکو
●
منبع:
گوشة تماشا، ص 236
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
من گريۀ آتشين نميدانستم
من سوز دل حزين نميدانستم
نه نام به من گذاشتي و نه نشان
اي عشق! ترا چنين نميدانستم.
محوي همداني
در گذشتۀ 1016 ق.
●
منبع:
جُنگ رباعي، ص 691
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
من سوز دل حزين نميدانستم
نه نام به من گذاشتي و نه نشان
اي عشق! ترا چنين نميدانستم.
محوي همداني
در گذشتۀ 1016 ق.
●
منبع:
جُنگ رباعي، ص 691
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
آزاده دلان، گوش به مالش دادند
و ز حسرت و غم، سینه به نالش دادند
پُشتِ هنر، آن روز شکستند دُرُست
کین بیهنران، پُشت به بالش دادند!
خاقانی
درگذشتۀ 595 ق.
..
منبع:
نزهة المجالس، ص 609
..
این رباعی، در دیوان خاقانی نیست. در جُنگ اسکندر میرزا به اسم «مجد الملک» است (برگ 282).
..
#خاقانی
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
و ز حسرت و غم، سینه به نالش دادند
پُشتِ هنر، آن روز شکستند دُرُست
کین بیهنران، پُشت به بالش دادند!
خاقانی
درگذشتۀ 595 ق.
..
منبع:
نزهة المجالس، ص 609
..
این رباعی، در دیوان خاقانی نیست. در جُنگ اسکندر میرزا به اسم «مجد الملک» است (برگ 282).
..
#خاقانی
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
بگو مگوی فخر رازی و خواجه نصیر!
●
آن مرد نیَم کز عدمم بیم آید
وآن نیم، مرا بهتر از این نیم آید
جانیاست مرا به عاریت داده خدای
تسلیم کنم، چو وقت تسلیم آید.
امام فخر رازی
درگذشته 606 ق.
●
هر دَم دلِ خود را چو سرِ میم کنی
تسلیم و رضا را سپرِ بیم کنی
آیا تو کهای تا که رضای تو بُوَد؟
در دست تو چیست تا تو تسلیم کنی؟
خواجه نصیرالدین طوسی
درگذشته 672 ق.
●
منبع:
بیاض تاج الدین احمد وزیر
چاپ عکسی، ص 291 ـ 292
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
●
آن مرد نیَم کز عدمم بیم آید
وآن نیم، مرا بهتر از این نیم آید
جانیاست مرا به عاریت داده خدای
تسلیم کنم، چو وقت تسلیم آید.
امام فخر رازی
درگذشته 606 ق.
●
هر دَم دلِ خود را چو سرِ میم کنی
تسلیم و رضا را سپرِ بیم کنی
آیا تو کهای تا که رضای تو بُوَد؟
در دست تو چیست تا تو تسلیم کنی؟
خواجه نصیرالدین طوسی
درگذشته 672 ق.
●
منبع:
بیاض تاج الدین احمد وزیر
چاپ عکسی، ص 291 ـ 292
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
این راه، چه ماه میتواند باشد
هر گوشه، پناه میتواند باشد
از مقصدمان سؤال کردم، گفتی:
مقصد، خودِ راه میتواند باشد.
عمران صلاحی
درگذشتۀ 1385 ش.
●
منبع:
گوشۀ تماشا، ص 99
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
هر گوشه، پناه میتواند باشد
از مقصدمان سؤال کردم، گفتی:
مقصد، خودِ راه میتواند باشد.
عمران صلاحی
درگذشتۀ 1385 ش.
●
منبع:
گوشۀ تماشا، ص 99
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
استوای توحید: 42 رباعی در ستایش پیامبر اسلام (ص)
بخش نخست
●
چهل و دو رباعیی كه در اینجا گرد آمده، برگرفته از مجموعه رباعیات جواهر الخیال است كه در اوایل قرن دوازدهم هجری در 21 باب سامان یافته است. جواهر الخیال دربردارندۀ حدود 3600 رباعی از حدود 350 شاعر است. اغلب این شعرا در سدههای دهم تا دوازدهم هجری میزیستهاند.
باب ششم جواهر الخیال در ذكر رباعیاتی است كه در مدح و منقبت و مرثیت پیامبر اسلام (ص) و امیر المؤمنین و ائمۀ اطهار (ع) سروده شده و دارای 17 فصل است. فصل نخست، به رباعیاتی اختصاص دارد كه «در شأن پیغمبر صلّی الله علیه و آله گفته شده» است. همگی این رباعیات سرودۀ شاعران عصر صفوی است و آیینۀ تمام نمایی از اعتقادات و اندیشههای مذهبی شاعران این دوره است. رایجترین مضمونی كه در این رباعیات دیده میشود و دغدغۀ اصلی ذهن و ضمیر شاعران این عصر بوده است، مسئلۀ سایه نداشتن پیامبر است. یعنی از آن همه فضایل بیشمار پیامبر اسلام (ص)، این معجزه که در تفسیر و توضیحش هم میان علما اختلاف هست، بیشتر مورد توجه قرار گرفته است! اغلب این رباعیات، عیار ادبی ناچیزی دارند و به خوبی، سلیقۀ ادبای آن دوره را بازتاب میدهد.
●
ظهوری ترشیزی
یارب! ز عدم برون كشیدی همه را
محتاج به فضل خویش دیدی همه را
كار همه را طفیلِ خود خواهد ساخت
آن كس كه طفیلش آفریدی همه را.
محمد صادق پیشنماز
سر خیل رُسُل كه خواجۀ هر دو سراست
دانی ز چه رو ز سایۀ خویش جداست؟
آن كس كه ز نور حق بُوَد تخمیرش
بر قامت او جامۀ ظل ناید راست.
میرزا عبدالله منشی
احمد كه ز عرش، بارگاهش پیداست
فتح و ظفر از گَردِ سپاهش پیداست
از شرع وی است قدر و شأنش ظاهر
آبادی هر شهر ز راهـش پیداست!
ابراهیم ادهم همدانی
ای گشته ز صهبای رسالت سرمست
وی قرص مَهَت شكسته از مُعجز دست
تا گشت زرِ مِهر نبوّت رایج
پول مَه از انگشت جلال تو شكست.
فیاض لاهیجی
چون در شب معراج نبی همّت بست
بگسست ز نیستی، به هستی پیوست
او سایۀ ایزد است و این است عجب
كین سایه به آفتاب همدوش نشست.
علینقی كمرهای
آنكس كه زبان رمز آموخته است
پیش خردش چو شمع افروخته است
كاُستاد ازل، جامۀ فردِ احدی
بر قامت میم احمدی دوخته است.
میر محمد باقر داماد
ای ختم رُسُل! دو كون پیرایۀ تست
افلاك، یكی منبرِ نُه پایۀ تست
گر شخص ترا سایه نباشد چه عجب
تو نوری و آفتاب هم سایۀ تست.
نصیر عتیقی ترشیزی
پیغمبر ما كه صاحب معراج است
بر فرق پیمبران دیگر تاج است
زُو بود وجود همه و آخر بود
دریا زیر است و بر زَبَر امواج است.
عرفی شیرازی
شاها! جودِ تو قُلزم موّاج است
درویشِ درت، سكندرِ بی تاج است
منسوب به عالم زوال تو بود
آرامگَهی كه نام او معراج است.
نادر تبریزی
آنی كه مسیحات ز بیماران است
صد یوسف مصرت از خریداران است
در دستِ تو خاتمی كه جبریل آورد
انگشترِ زنهارِ گنـهكاران است.
دولتیار سلطان ایلچی
گفتم حُلی عرش ز پیرایۀ كیست
كُرسی را این بلندی از پایۀ كیست؟
ز آنكس كه نداشت سایه گفتا، گفتم:
ای بیخبر! آفتاب پس سایۀ كیست؟
لطفعلی نیشابوری
كوی تو و كعبه، بی گمان هر دو یكی است
در دیدۀ عشق، این وآن هر دو یكی است
این كعبۀ دل باشد و آن كعبۀ جان
در عالم معنی، دل و جان هر دو یكی است.
شهود یزدی
احمد كه چو او دو كَوْن سرمایه نداشت
با رفعت او، سپهر هم پایه نداشت
چون بر خط استوای توحید رسید
در ظهر ظهور، ازین جهت سایه نداشت.
ایضاً له
آن ختم رُسُل كه منبع دید آمد
سر كردۀ انبیا به تجرید آمد
در ظهر ظهور، مِهرِ او سایه نداشت
چون بر وسطُ السّماء توحید آمد.
مؤمن یزدی
احمد كه شَهِ سریرِ افلاك آمد
جانی است كز آلایش تن پاك آمد
یك حرف ز مجموعۀ قدر و شرفش
«لَوْلاكَ لَما خَلَقتُ الافلاك» آمد.
...
روحُ اللّهی كز دَمِ جبریل آمد
با بیّنه و كتابِ انجیل آمد؛
چون قاصد مژدۀ محمّد گردید
موقوفِ پدر نشد، به تعجیل آمد!
خادم اصفهانی
احمد كه به نور، اوّل خلقت بود
از بهرِ چه بعدِ انبیا جلوه نمود؟
آری آری، علّتِ غائیه بُوَد
در رتبه مقدّم و، مؤخّر به وجود.
]ولی دشت بیاضی[
اُمّی لقبی كز انبیا اَعْلَم بود
احمد نامی كه سرورِ عالم بود
زآن سایه به او نبود همراه ـ كه بود
مَحْرَم جایی كه سایه نامَحْرَم بود.
●
منبع:
جواهر الخیال، میر محمد صالح رضوی
دستنویس ش 4518 كتابخانۀ آستان قدس رضوی
سدۀ 12 ق.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
بخش نخست
●
چهل و دو رباعیی كه در اینجا گرد آمده، برگرفته از مجموعه رباعیات جواهر الخیال است كه در اوایل قرن دوازدهم هجری در 21 باب سامان یافته است. جواهر الخیال دربردارندۀ حدود 3600 رباعی از حدود 350 شاعر است. اغلب این شعرا در سدههای دهم تا دوازدهم هجری میزیستهاند.
باب ششم جواهر الخیال در ذكر رباعیاتی است كه در مدح و منقبت و مرثیت پیامبر اسلام (ص) و امیر المؤمنین و ائمۀ اطهار (ع) سروده شده و دارای 17 فصل است. فصل نخست، به رباعیاتی اختصاص دارد كه «در شأن پیغمبر صلّی الله علیه و آله گفته شده» است. همگی این رباعیات سرودۀ شاعران عصر صفوی است و آیینۀ تمام نمایی از اعتقادات و اندیشههای مذهبی شاعران این دوره است. رایجترین مضمونی كه در این رباعیات دیده میشود و دغدغۀ اصلی ذهن و ضمیر شاعران این عصر بوده است، مسئلۀ سایه نداشتن پیامبر است. یعنی از آن همه فضایل بیشمار پیامبر اسلام (ص)، این معجزه که در تفسیر و توضیحش هم میان علما اختلاف هست، بیشتر مورد توجه قرار گرفته است! اغلب این رباعیات، عیار ادبی ناچیزی دارند و به خوبی، سلیقۀ ادبای آن دوره را بازتاب میدهد.
●
ظهوری ترشیزی
یارب! ز عدم برون كشیدی همه را
محتاج به فضل خویش دیدی همه را
كار همه را طفیلِ خود خواهد ساخت
آن كس كه طفیلش آفریدی همه را.
محمد صادق پیشنماز
سر خیل رُسُل كه خواجۀ هر دو سراست
دانی ز چه رو ز سایۀ خویش جداست؟
آن كس كه ز نور حق بُوَد تخمیرش
بر قامت او جامۀ ظل ناید راست.
میرزا عبدالله منشی
احمد كه ز عرش، بارگاهش پیداست
فتح و ظفر از گَردِ سپاهش پیداست
از شرع وی است قدر و شأنش ظاهر
آبادی هر شهر ز راهـش پیداست!
ابراهیم ادهم همدانی
ای گشته ز صهبای رسالت سرمست
وی قرص مَهَت شكسته از مُعجز دست
تا گشت زرِ مِهر نبوّت رایج
پول مَه از انگشت جلال تو شكست.
فیاض لاهیجی
چون در شب معراج نبی همّت بست
بگسست ز نیستی، به هستی پیوست
او سایۀ ایزد است و این است عجب
كین سایه به آفتاب همدوش نشست.
علینقی كمرهای
آنكس كه زبان رمز آموخته است
پیش خردش چو شمع افروخته است
كاُستاد ازل، جامۀ فردِ احدی
بر قامت میم احمدی دوخته است.
میر محمد باقر داماد
ای ختم رُسُل! دو كون پیرایۀ تست
افلاك، یكی منبرِ نُه پایۀ تست
گر شخص ترا سایه نباشد چه عجب
تو نوری و آفتاب هم سایۀ تست.
نصیر عتیقی ترشیزی
پیغمبر ما كه صاحب معراج است
بر فرق پیمبران دیگر تاج است
زُو بود وجود همه و آخر بود
دریا زیر است و بر زَبَر امواج است.
عرفی شیرازی
شاها! جودِ تو قُلزم موّاج است
درویشِ درت، سكندرِ بی تاج است
منسوب به عالم زوال تو بود
آرامگَهی كه نام او معراج است.
نادر تبریزی
آنی كه مسیحات ز بیماران است
صد یوسف مصرت از خریداران است
در دستِ تو خاتمی كه جبریل آورد
انگشترِ زنهارِ گنـهكاران است.
دولتیار سلطان ایلچی
گفتم حُلی عرش ز پیرایۀ كیست
كُرسی را این بلندی از پایۀ كیست؟
ز آنكس كه نداشت سایه گفتا، گفتم:
ای بیخبر! آفتاب پس سایۀ كیست؟
لطفعلی نیشابوری
كوی تو و كعبه، بی گمان هر دو یكی است
در دیدۀ عشق، این وآن هر دو یكی است
این كعبۀ دل باشد و آن كعبۀ جان
در عالم معنی، دل و جان هر دو یكی است.
شهود یزدی
احمد كه چو او دو كَوْن سرمایه نداشت
با رفعت او، سپهر هم پایه نداشت
چون بر خط استوای توحید رسید
در ظهر ظهور، ازین جهت سایه نداشت.
ایضاً له
آن ختم رُسُل كه منبع دید آمد
سر كردۀ انبیا به تجرید آمد
در ظهر ظهور، مِهرِ او سایه نداشت
چون بر وسطُ السّماء توحید آمد.
مؤمن یزدی
احمد كه شَهِ سریرِ افلاك آمد
جانی است كز آلایش تن پاك آمد
یك حرف ز مجموعۀ قدر و شرفش
«لَوْلاكَ لَما خَلَقتُ الافلاك» آمد.
...
روحُ اللّهی كز دَمِ جبریل آمد
با بیّنه و كتابِ انجیل آمد؛
چون قاصد مژدۀ محمّد گردید
موقوفِ پدر نشد، به تعجیل آمد!
خادم اصفهانی
احمد كه به نور، اوّل خلقت بود
از بهرِ چه بعدِ انبیا جلوه نمود؟
آری آری، علّتِ غائیه بُوَد
در رتبه مقدّم و، مؤخّر به وجود.
]ولی دشت بیاضی[
اُمّی لقبی كز انبیا اَعْلَم بود
احمد نامی كه سرورِ عالم بود
زآن سایه به او نبود همراه ـ كه بود
مَحْرَم جایی كه سایه نامَحْرَم بود.
●
منبع:
جواهر الخیال، میر محمد صالح رضوی
دستنویس ش 4518 كتابخانۀ آستان قدس رضوی
سدۀ 12 ق.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
استوای توحید: 42 رباعی در ستایش پیامبر اسلام (ص)
بخش دوم
●
شاكرای طهرانی
احمد كه خمیر خلق را مایه بُوَد
برتر ز فلك به رتبه و پایه بُوَد
برهان بِِه ازین نیست به بیسایگیاش
كو نور حق است و نور، بی سایه بُوَد.
شهود یزدی
احمد كه به كفر جز ندامت ندهد
سرّ توحید جز به اُمّت ندهد
چون بر خط استوای وحدت باشد
بر سایۀ خویش، راهِ كثرت ندهد.
عرفی شیرازی
چون شاهِ رُسُل نشست بر منظر عرش
باز آمد و هِشت سایه در كشور عرش
این معجزۀ رفعتِ شأن است كه او
بر فرش رَوَد، سایه بُوَد بر سرِ عرش.
فیاض لاهیجی
آن شب كه رسول ما سفر كرد به عرش
سر از خَمِ نُه سپهر بر كرد به عرش
جبریل چگونه آمد از عرش به زیر؟
ذاتِ نبوی چنان گذر كرد به عرش.
ابراهیم حسین پیشنماز
پیغمبرِ ما، سرورِ بی كبر و صَلَف
ختم همه انبیاست از روی شرف
او خاتم انبیا و ، باشد در كار
آن خاتم را نگینی از دُرّ نجف.
شهود یزدی
احمد كه بُوَد شَهِ سریرِ لَوْلاك
با رفعتِ او قدر ندارد افلاك
رمزیاست گَرَش سایه نیفتد به زمین
یعنی مانند او نیفتاد به خاك.
فیاض لاهیجی
آن خاتم انبیا، نَبی مُرسَل
بر جمله مقدّم است در علم ازل
هر چند نتیجه هست آخر ز قیاس
در رتبه چو بنگرید باشد اوّل.
ظهوری ترشیزی
در روز حساب ایمن از هر خطریم
خوش طالع ما كه در شمار دگریم
از خاتمة بخیر خاطر جمع است
صد شكر كز آستان خیرُ البشریم.
ادایی یزدی
تا در جسد مدینه جسمت شده جان
اسم تو گرفته قاف تا قاف جهان
در لفظ مدینه بین كز اعجازِ تو چوُن
مَه شق شده و گرفته دین را به میان!
ناظم هروی
از درگهت ای رسولِ یثربْ مسكن
معـذورم اگر به یادم آمد رفتـن
نگذاشت مروّت كه ز گَردِ حرمت
عطری نرسانم به گریبان وطن.
طالب تبریزی
ای خُلق تو بر خَلق عیان از رهِ عین
موقوف شفاعت تو جُرمِ كونَین
آنجا كه شفاعت تو باشد، ترسم
از خُلق حَسَن بگذری از خون حسین.
بدیع نصرآبادی
دانی كه محمد آن شهنشاهِ یقین
رفت و آمد چگونه بر عرش برین؟
چون عكس بر آیینه، گذشت از افلاك
چون پرتو آفتاب، آمد به زمین.
فیاض لاهیجی
گر سایه نداشت همرَه آن شمعِ یقین
گویم به تو سرّ این به برهان مبین
او سایۀ حقّ است و بُوَد ظاهر این
كز سایه دگر سایه نیفتد به زمین.
شهود یزدی
آن خواجه كه كَوْن بود سرمایۀ او
عرش و كُرسی فروترین پایۀ او
چون سایه به این عالم فانی فكَنَد؟
آنكس كه مَه و مهر بُوَد سایۀ او.
غنی كشمیری
ای جامۀ فقر زیب سرمایۀ تو
وی شاه و گدا توانگر از مایۀ تو
از خامۀ صنع، سر نزد نقش دو كَوْن
تا صرف نشد سیاهی سایۀ تو.
مؤمن یزدی
ای خواجه كه قُربِ حق بُوَد مایۀ تو
معراج بُوَد پستترین پایۀ تو
بی خط، زدهای بر همه دینها خط نسخ
بی سایه و ، كائنات در سایۀ تو.
شیخ علینقی كمرهای
ای نورِ تو سایۀ سرِ اهلِ گناه
با آنكه كسی سایه ندیدت همراه
تا سایه ، بُریده از تو ، چون ماتمیان
بر خاك ره افتاده و پوشیده سیاه.
ناظم هروی
پیغمبرِ ما كه جزو و كُل راست پناه
بر پایۀ قدر اوست معراج گواه
در سلسلۀ پیمبران ممتاز است
چون در صفِ اسماء الهی ، الله.
ملا ذوالفقار
چون خواست محمّد كه به توفیق اِله
از معجزه مَه را شكند طرفِ كلاه
سبّابۀ او شد الفِ شقّ قمر
اسمش مَه بود و شد به این واسطه ماه.
فیض دکنی
شاهی كه بلند ازوست دین را پایه
بر بسته به نَعْتِ نبوی پیرایه
از شخص بود سایه مثالی و ، نَبی
بی مثل آمد، ازآن نبودش سایه.
ناصر علی سرهندی
پیش از همه شاهان غیور آمدهای
هر چند در آخر به ظهور آمدهای
ای ختم رُسُل! قرب تو معلومم شد
دیر آمدهای ، ز راهِ دور آمدهای!
میر معزّ فطرت مشهدی
ای ختم رُسُل! فزون به كیش از همهای
مقبولِ جنابِ قدس بیش از همهای
چون آخرِ حرف انبیا، نتوان گفت
بعد از همهای، چرا كه پیش از همهای!
لطفعلی بیگ سامی
احمد كه بدان پایه ندیدهست كسی
پیغمبر پُر مایه ندیدهست كسی
او سایۀ حق بود اگر سایه نداشت
از سایه دگر سایه ندیدهست كسی.
بینای گیلانی
ای سرگردانِ وادی حیرانی!
دانی ز چه شد سایۀ احمد فانی؟
زنهار ازین دقیقه غافل نشوی
یعنی كه بُوَد فرد و ندارد ثانی.
●
منبع:
جواهر الخیال، میر محمد صالح رضوی
دستنویس ش 4518 كتابخانۀ آستان قدس رضوی
سدۀ 12 ق.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
بخش دوم
●
شاكرای طهرانی
احمد كه خمیر خلق را مایه بُوَد
برتر ز فلك به رتبه و پایه بُوَد
برهان بِِه ازین نیست به بیسایگیاش
كو نور حق است و نور، بی سایه بُوَد.
شهود یزدی
احمد كه به كفر جز ندامت ندهد
سرّ توحید جز به اُمّت ندهد
چون بر خط استوای وحدت باشد
بر سایۀ خویش، راهِ كثرت ندهد.
عرفی شیرازی
چون شاهِ رُسُل نشست بر منظر عرش
باز آمد و هِشت سایه در كشور عرش
این معجزۀ رفعتِ شأن است كه او
بر فرش رَوَد، سایه بُوَد بر سرِ عرش.
فیاض لاهیجی
آن شب كه رسول ما سفر كرد به عرش
سر از خَمِ نُه سپهر بر كرد به عرش
جبریل چگونه آمد از عرش به زیر؟
ذاتِ نبوی چنان گذر كرد به عرش.
ابراهیم حسین پیشنماز
پیغمبرِ ما، سرورِ بی كبر و صَلَف
ختم همه انبیاست از روی شرف
او خاتم انبیا و ، باشد در كار
آن خاتم را نگینی از دُرّ نجف.
شهود یزدی
احمد كه بُوَد شَهِ سریرِ لَوْلاك
با رفعتِ او قدر ندارد افلاك
رمزیاست گَرَش سایه نیفتد به زمین
یعنی مانند او نیفتاد به خاك.
فیاض لاهیجی
آن خاتم انبیا، نَبی مُرسَل
بر جمله مقدّم است در علم ازل
هر چند نتیجه هست آخر ز قیاس
در رتبه چو بنگرید باشد اوّل.
ظهوری ترشیزی
در روز حساب ایمن از هر خطریم
خوش طالع ما كه در شمار دگریم
از خاتمة بخیر خاطر جمع است
صد شكر كز آستان خیرُ البشریم.
ادایی یزدی
تا در جسد مدینه جسمت شده جان
اسم تو گرفته قاف تا قاف جهان
در لفظ مدینه بین كز اعجازِ تو چوُن
مَه شق شده و گرفته دین را به میان!
ناظم هروی
از درگهت ای رسولِ یثربْ مسكن
معـذورم اگر به یادم آمد رفتـن
نگذاشت مروّت كه ز گَردِ حرمت
عطری نرسانم به گریبان وطن.
طالب تبریزی
ای خُلق تو بر خَلق عیان از رهِ عین
موقوف شفاعت تو جُرمِ كونَین
آنجا كه شفاعت تو باشد، ترسم
از خُلق حَسَن بگذری از خون حسین.
بدیع نصرآبادی
دانی كه محمد آن شهنشاهِ یقین
رفت و آمد چگونه بر عرش برین؟
چون عكس بر آیینه، گذشت از افلاك
چون پرتو آفتاب، آمد به زمین.
فیاض لاهیجی
گر سایه نداشت همرَه آن شمعِ یقین
گویم به تو سرّ این به برهان مبین
او سایۀ حقّ است و بُوَد ظاهر این
كز سایه دگر سایه نیفتد به زمین.
شهود یزدی
آن خواجه كه كَوْن بود سرمایۀ او
عرش و كُرسی فروترین پایۀ او
چون سایه به این عالم فانی فكَنَد؟
آنكس كه مَه و مهر بُوَد سایۀ او.
غنی كشمیری
ای جامۀ فقر زیب سرمایۀ تو
وی شاه و گدا توانگر از مایۀ تو
از خامۀ صنع، سر نزد نقش دو كَوْن
تا صرف نشد سیاهی سایۀ تو.
مؤمن یزدی
ای خواجه كه قُربِ حق بُوَد مایۀ تو
معراج بُوَد پستترین پایۀ تو
بی خط، زدهای بر همه دینها خط نسخ
بی سایه و ، كائنات در سایۀ تو.
شیخ علینقی كمرهای
ای نورِ تو سایۀ سرِ اهلِ گناه
با آنكه كسی سایه ندیدت همراه
تا سایه ، بُریده از تو ، چون ماتمیان
بر خاك ره افتاده و پوشیده سیاه.
ناظم هروی
پیغمبرِ ما كه جزو و كُل راست پناه
بر پایۀ قدر اوست معراج گواه
در سلسلۀ پیمبران ممتاز است
چون در صفِ اسماء الهی ، الله.
ملا ذوالفقار
چون خواست محمّد كه به توفیق اِله
از معجزه مَه را شكند طرفِ كلاه
سبّابۀ او شد الفِ شقّ قمر
اسمش مَه بود و شد به این واسطه ماه.
فیض دکنی
شاهی كه بلند ازوست دین را پایه
بر بسته به نَعْتِ نبوی پیرایه
از شخص بود سایه مثالی و ، نَبی
بی مثل آمد، ازآن نبودش سایه.
ناصر علی سرهندی
پیش از همه شاهان غیور آمدهای
هر چند در آخر به ظهور آمدهای
ای ختم رُسُل! قرب تو معلومم شد
دیر آمدهای ، ز راهِ دور آمدهای!
میر معزّ فطرت مشهدی
ای ختم رُسُل! فزون به كیش از همهای
مقبولِ جنابِ قدس بیش از همهای
چون آخرِ حرف انبیا، نتوان گفت
بعد از همهای، چرا كه پیش از همهای!
لطفعلی بیگ سامی
احمد كه بدان پایه ندیدهست كسی
پیغمبر پُر مایه ندیدهست كسی
او سایۀ حق بود اگر سایه نداشت
از سایه دگر سایه ندیدهست كسی.
بینای گیلانی
ای سرگردانِ وادی حیرانی!
دانی ز چه شد سایۀ احمد فانی؟
زنهار ازین دقیقه غافل نشوی
یعنی كه بُوَد فرد و ندارد ثانی.
●
منبع:
جواهر الخیال، میر محمد صالح رضوی
دستنویس ش 4518 كتابخانۀ آستان قدس رضوی
سدۀ 12 ق.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
پَر سوختۀ شرار پرهیز توام
دیوانۀ چشم فتنه انگیز توام
گنجایش دیگری ندارد دل من
همچون قدح شراب، لبریز توام!
محمدرضا شفیعی کدکنی
●
منبع:
مثل درخت در شب باران
تهران، 1356
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
دیوانۀ چشم فتنه انگیز توام
گنجایش دیگری ندارد دل من
همچون قدح شراب، لبریز توام!
محمدرضا شفیعی کدکنی
●
منبع:
مثل درخت در شب باران
تهران، 1356
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
همسریابی با رباعی
در تواریخ و افسانهها، حکایت در مورد مسابقه گذاشتن شاهان و بزرگان، به منظور انتخاب شوهر برای دختران زیبارویشان، با شرط و شروطهای جنونآمیز و خطرناک، زیاد نقل شده است. نثاری بخاری (1005 ق) تذکرهنویس قرن دهم هجری، داستانی نقل میکند از دختر شاعری که برای انتخاب شوهر، از رباعی مدد گرفته است:
«در تاریخ 973 شهرت یافت که دختری رباعیی گفته و شرط کرده که هر کس مقصود او در یابد، او را به شوهری قبول میکند. این خبر در اطراف منتشر شد. هیچ کس نبود که این سودای خام در دماغ نمیپخت! و آن رباعی، این است:
بنگر که برهنه روی بر میطلبد
از خانۀ عنکبوت، پَر میطلبد
او از دهن مار، شکر میطلبد
از پشّۀ ماده، شیر نر میطلبد!
مخادیم، شرحها نوشتند و تتبّعات کردند. آخر ظاهر گشت که دختر وجود خارجی نداشته و جز تصوّر باطل، چیزی نبود!» (مذکر احباب، ص 231).
●
حدود یک قرن بعد، شیر علیخان لودی (1102 ق)، داستان و شعر را به نحو دیگری روایت کرده است (تذکرۀ مرآت الخیال، ص 279):
«نهانی، مصاحب و همنشین خرّم بیگ (والده شاه سلیمان) بوده. چون آوازۀ جمال دلکش و فطرت بلند وی بر سر زبانها افتاد، بزرگان هر قوم او را خواستگاری مینمودند. بنا برآن، نهانی مستوره، این رباعی بگفت و در چهارسوی بازار آویزان کرده، مقرر بر آنکه هر کس که این رباعی را جواب گوید، در حباله نکاحش در آید. گویند که از موزونان آن روزگار، هیچ کس از عهده جواب بر نیامد:
از مرد برهنه روی، زر میطلبم
از خانۀ عنکبوت، پَر میطلبم
من از دهن مار، شکر میطلبم
وز پشّۀ ماده، شیر نر میطلبم!».
●
گویند سالها بعد، سعدالله خان وزیر شاهجهان، جواب این معما یافته است (تذکرة الخواتین، ص 167):
علم است برهنه مرد و تحصیل، زر است
تن، خانۀ عنکبوت و، دل، بال و پر است
زهر است جفای علم و معنی، شکر است
هر پشّه از او چشود، آن شیر نر است!
●
داستان این مشاعره فرضی، در منابع نامعتبر، به شیخ بهایی و میر داماد، و شمس تبریزی و مولانا هم نسبت یافته است!
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
در تواریخ و افسانهها، حکایت در مورد مسابقه گذاشتن شاهان و بزرگان، به منظور انتخاب شوهر برای دختران زیبارویشان، با شرط و شروطهای جنونآمیز و خطرناک، زیاد نقل شده است. نثاری بخاری (1005 ق) تذکرهنویس قرن دهم هجری، داستانی نقل میکند از دختر شاعری که برای انتخاب شوهر، از رباعی مدد گرفته است:
«در تاریخ 973 شهرت یافت که دختری رباعیی گفته و شرط کرده که هر کس مقصود او در یابد، او را به شوهری قبول میکند. این خبر در اطراف منتشر شد. هیچ کس نبود که این سودای خام در دماغ نمیپخت! و آن رباعی، این است:
بنگر که برهنه روی بر میطلبد
از خانۀ عنکبوت، پَر میطلبد
او از دهن مار، شکر میطلبد
از پشّۀ ماده، شیر نر میطلبد!
مخادیم، شرحها نوشتند و تتبّعات کردند. آخر ظاهر گشت که دختر وجود خارجی نداشته و جز تصوّر باطل، چیزی نبود!» (مذکر احباب، ص 231).
●
حدود یک قرن بعد، شیر علیخان لودی (1102 ق)، داستان و شعر را به نحو دیگری روایت کرده است (تذکرۀ مرآت الخیال، ص 279):
«نهانی، مصاحب و همنشین خرّم بیگ (والده شاه سلیمان) بوده. چون آوازۀ جمال دلکش و فطرت بلند وی بر سر زبانها افتاد، بزرگان هر قوم او را خواستگاری مینمودند. بنا برآن، نهانی مستوره، این رباعی بگفت و در چهارسوی بازار آویزان کرده، مقرر بر آنکه هر کس که این رباعی را جواب گوید، در حباله نکاحش در آید. گویند که از موزونان آن روزگار، هیچ کس از عهده جواب بر نیامد:
از مرد برهنه روی، زر میطلبم
از خانۀ عنکبوت، پَر میطلبم
من از دهن مار، شکر میطلبم
وز پشّۀ ماده، شیر نر میطلبم!».
●
گویند سالها بعد، سعدالله خان وزیر شاهجهان، جواب این معما یافته است (تذکرة الخواتین، ص 167):
علم است برهنه مرد و تحصیل، زر است
تن، خانۀ عنکبوت و، دل، بال و پر است
زهر است جفای علم و معنی، شکر است
هر پشّه از او چشود، آن شیر نر است!
●
داستان این مشاعره فرضی، در منابع نامعتبر، به شیخ بهایی و میر داماد، و شمس تبریزی و مولانا هم نسبت یافته است!
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
اين عصر كه عصر ظلمت و بيداد است
شاعر همۀ رسالتش فرياد است
يك شاعر مرد میشناسم، آن هم
بی هيچ سخن، فروغ فرخزاد است!
جلیل صفربیگی
●
منبع:
"و"
کرج، انتشارات فراگاه، 1383
●
هشتم دی ماه، زادروز فروغ فرخزاد، شاعر معاصر است. اگرچه تعبیر «یک شاعر مرد» را به دلیل نگاه مردسالارانه چندان نمیپسندم، این رباعی جلیل صفربیگی، عجالتاً تا آنجا که یادم میآید، تنها رباعیی است که در مورد فروغ گفته شده است. اگرچه اشاره به شعرهای فروغ، در رباعی امروز کم نیست:
در آینه محو دشنهای در دیسیم
باران زده، زیر چترها هم خیسیم
باید که در آستانۀ فصلی سرد
در شبنامه، تسلیتی بنویسیم.
حامد ابراهیم پور
●
منبع:
"نگذار نقشهها وطنم را عوض کنند"
تهران، فصل پنجم، 1391
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
شاعر همۀ رسالتش فرياد است
يك شاعر مرد میشناسم، آن هم
بی هيچ سخن، فروغ فرخزاد است!
جلیل صفربیگی
●
منبع:
"و"
کرج، انتشارات فراگاه، 1383
●
هشتم دی ماه، زادروز فروغ فرخزاد، شاعر معاصر است. اگرچه تعبیر «یک شاعر مرد» را به دلیل نگاه مردسالارانه چندان نمیپسندم، این رباعی جلیل صفربیگی، عجالتاً تا آنجا که یادم میآید، تنها رباعیی است که در مورد فروغ گفته شده است. اگرچه اشاره به شعرهای فروغ، در رباعی امروز کم نیست:
در آینه محو دشنهای در دیسیم
باران زده، زیر چترها هم خیسیم
باید که در آستانۀ فصلی سرد
در شبنامه، تسلیتی بنویسیم.
حامد ابراهیم پور
●
منبع:
"نگذار نقشهها وطنم را عوض کنند"
تهران، فصل پنجم، 1391
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
پژواک صدا
در کوی تو هنگام خبر پُرسیدن
حیران شدم از بانگِ صدا بشنیدن
گفتم که: کجا وِرا بشاید دیدن؟
گفتا که: کجا وِرا بشاید دیدن؟
نورالدین رصدی
زنده در 683 ق.
●
از روی تو دیده چون خبر میپُرسید
از کوی تو جز صدا به گوشش نرسید
گفتا که: کجا و چوُن وِرا شاید دید؟
گفتا که: کجا و چوُن وِرا شاید دید؟
عزیز کاشانی
زنده در 723 ق.
●
منبع:
روضة الناظر، برگ 297 ـ 298
●
ویژگی این رباعی، استفاده از شگرد پژواک صدا از طریق تکرار کلمات مصراع سوم در مصراع چهارم است که ظرفیت معنایی رباعی را بالا بُرده است. رباعی دوم، تقلید ضعیفی از رباعی اول است و بیشتر مِن بابِ نمایش شکل دیگر بیان این معنا گفته شده است. مهدی اخوان ثالث در پایانبندی شعر«قصۀ شهر سنگستان»، اوج خلاقیت هنری را با استفاده از همین شگرد به نمایش گذاشته است:
غم دل با تو گویم غار
بگو آیا مرا دیگر امید رستگاری نیست؟
ندا نالنده پاسخ داد:
آری نیست!
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
در کوی تو هنگام خبر پُرسیدن
حیران شدم از بانگِ صدا بشنیدن
گفتم که: کجا وِرا بشاید دیدن؟
گفتا که: کجا وِرا بشاید دیدن؟
نورالدین رصدی
زنده در 683 ق.
●
از روی تو دیده چون خبر میپُرسید
از کوی تو جز صدا به گوشش نرسید
گفتا که: کجا و چوُن وِرا شاید دید؟
گفتا که: کجا و چوُن وِرا شاید دید؟
عزیز کاشانی
زنده در 723 ق.
●
منبع:
روضة الناظر، برگ 297 ـ 298
●
ویژگی این رباعی، استفاده از شگرد پژواک صدا از طریق تکرار کلمات مصراع سوم در مصراع چهارم است که ظرفیت معنایی رباعی را بالا بُرده است. رباعی دوم، تقلید ضعیفی از رباعی اول است و بیشتر مِن بابِ نمایش شکل دیگر بیان این معنا گفته شده است. مهدی اخوان ثالث در پایانبندی شعر«قصۀ شهر سنگستان»، اوج خلاقیت هنری را با استفاده از همین شگرد به نمایش گذاشته است:
غم دل با تو گویم غار
بگو آیا مرا دیگر امید رستگاری نیست؟
ندا نالنده پاسخ داد:
آری نیست!
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
عکس من بی نقاب پیشت باشد
بگذار درون قاب پیشت باشد
حالا که تو با منی و من هم با تو
این بوسه، علی الحساب پیشت باشد!
علیرضا دهرویه
●
منبع:
"شغل جدید ابلیس"
تهران، انتشارات هزاره قفنوس، 1387
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
بگذار درون قاب پیشت باشد
حالا که تو با منی و من هم با تو
این بوسه، علی الحساب پیشت باشد!
علیرضا دهرویه
●
منبع:
"شغل جدید ابلیس"
تهران، انتشارات هزاره قفنوس، 1387
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
ما را نه زری است،نه نثار سیمی
جز تحفه عجز بندگی، تقدیمی
چون شاخ گلی که خم شود پیش نسیم
از دوست سلامی و ز ما تسلیمی!
بیدل دهلوی
درگذشته 1133 ق.
●
منبع:
"مرقع صد رنگ: صد رباعی بیدل"، گزینش محمد کاظم کاظمی، مشهد، سپیده باوران، 1388، ص 96
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
جز تحفه عجز بندگی، تقدیمی
چون شاخ گلی که خم شود پیش نسیم
از دوست سلامی و ز ما تسلیمی!
بیدل دهلوی
درگذشته 1133 ق.
●
منبع:
"مرقع صد رنگ: صد رباعی بیدل"، گزینش محمد کاظم کاظمی، مشهد، سپیده باوران، 1388، ص 96
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
آن دست/ آن پای: سرگذشت یک خلاّقیت
گاهی یک فُرم قوی و تازه، چنان جذابیت ایجاد میکند که گروهی از بزرگترین شاعران یک دوران را دنبال خود میکشد. سنایی غزنوی در ایجاد این گونه فُرمها، بی نهایت اُستاد و آفریننده بود. وی به مراعات النظیر و تناسبهای لفظی، در رباعی، علاقهای ویژه داشت. البته او در این علاقهمندیها تنها نبود و دیگر شاعران حوزه خراسان بزرگ، همچون مسعود سعد سلمان، ابوالفرج رونی، عثمان مختاری و عبدالواسع جبلی، نیز با او همصدا بودند. چنانکه گاه قرابت و شباهت شعرهایشان، شگفتآور است. رباعی زیر، نمونهای از خلاّقیت سنایی در حوزۀ رباعی است که گروهی از شاعران بزرگ فارسی را تا دوران مولانا، تحت تأثیر جادوی خود قرار داده است.
●
دستی که به دامن تو بودی پیوست
پایی که مرا نزد تو آوردی مست
زآن دست، بجز بند ندارم بر پای
زآن پای، بجز باد ندارم در دست!
سنایی غزنوی
درگذشتۀ ۵۲۹ ق.
●
دستی که زدی به ناز در زلف تو چنگ
چشمی که به دیدنت ز دل بُردی زنگ
آن چشم، بشُست بی توام چهره به خون
وآن دست، بکوفت بی توام سینه به سنگ.
عبدالواسع جبلی
درگذشتۀ ۵۵۵ ق.
●
آن دست زنان و پای کوبان پیوست
زین پیش گذشتنِ من از کوی تو مست
آن دست، مرا کنون در آورد از پای
وآن پای، مرا کنون در افکند از دست.
رشید وطواط
درگذشتۀ ۵۷۳ ق.
●
پایی که مرا نزد تو بُد راهنمای
دستی که بدان خواستمت من ز خدای
آن پای، مرا چنین بیفکند از دست
وآن دست، مرا چنین درآورد از پای.
انوری
درگذشتۀ ۵۸۶ ق.
●
دستی که گرفتی سر آن زلف چو شست
پایی که ره وصل نوشتی پیوست
زآن دست، کنون در گل غم دارم پای
زآن پای، کنون بر سر دل دارم دست.
خاقانی شروانی
درگذشتۀ ۵۹۵ ق.
●
دستی که به خلوتت کشیدی در بر
چشمی که ز خدمتِ رُخَت خوردی بر
زآن دست، بجز باد ندارم در دست
زآن چشم، بجز آب ندارم بر سر.
علاءالدین شروانشاه
درگذشتۀ ۶۴۹ ق.
●
پایی که همیرفت به بُستان سر مست
دستی که همیچید ز گل دسته به دست
از بند و گشاد دهن دام اجل
آن دست بُریده گشت و آن پای شکست.
مولوی
درگذشتۀ ۶۷۲ ق.
●
منابع:
دیوان سنایی، ۱۱۱۶؛ دیوان عبدالواسع جبلی، نسخه خطی مورخ ۶۹۹ ق؛ دیوان رشیدالدین وطواط، ۶۱۱ ؛ دیوان انوری، ج ۲: ۱۰۲۹ ؛ دیوان خاقانی، ص ۷۰۴ ؛ نزهة المجالس، ص ۴۵۴ ؛ کلیات شمس، ۸: ۴۵.
●
رباعی عبدالواسع جبلی به ابوسعید ابوالخیر هم منسوب است (سخنان منظوم، ۵۵) و رباعی خاقانی در نزهة المجالس (ص ۵۴۵) به اسم انوری است که هر دو این انتسابها، نادرست است.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
گاهی یک فُرم قوی و تازه، چنان جذابیت ایجاد میکند که گروهی از بزرگترین شاعران یک دوران را دنبال خود میکشد. سنایی غزنوی در ایجاد این گونه فُرمها، بی نهایت اُستاد و آفریننده بود. وی به مراعات النظیر و تناسبهای لفظی، در رباعی، علاقهای ویژه داشت. البته او در این علاقهمندیها تنها نبود و دیگر شاعران حوزه خراسان بزرگ، همچون مسعود سعد سلمان، ابوالفرج رونی، عثمان مختاری و عبدالواسع جبلی، نیز با او همصدا بودند. چنانکه گاه قرابت و شباهت شعرهایشان، شگفتآور است. رباعی زیر، نمونهای از خلاّقیت سنایی در حوزۀ رباعی است که گروهی از شاعران بزرگ فارسی را تا دوران مولانا، تحت تأثیر جادوی خود قرار داده است.
●
دستی که به دامن تو بودی پیوست
پایی که مرا نزد تو آوردی مست
زآن دست، بجز بند ندارم بر پای
زآن پای، بجز باد ندارم در دست!
سنایی غزنوی
درگذشتۀ ۵۲۹ ق.
●
دستی که زدی به ناز در زلف تو چنگ
چشمی که به دیدنت ز دل بُردی زنگ
آن چشم، بشُست بی توام چهره به خون
وآن دست، بکوفت بی توام سینه به سنگ.
عبدالواسع جبلی
درگذشتۀ ۵۵۵ ق.
●
آن دست زنان و پای کوبان پیوست
زین پیش گذشتنِ من از کوی تو مست
آن دست، مرا کنون در آورد از پای
وآن پای، مرا کنون در افکند از دست.
رشید وطواط
درگذشتۀ ۵۷۳ ق.
●
پایی که مرا نزد تو بُد راهنمای
دستی که بدان خواستمت من ز خدای
آن پای، مرا چنین بیفکند از دست
وآن دست، مرا چنین درآورد از پای.
انوری
درگذشتۀ ۵۸۶ ق.
●
دستی که گرفتی سر آن زلف چو شست
پایی که ره وصل نوشتی پیوست
زآن دست، کنون در گل غم دارم پای
زآن پای، کنون بر سر دل دارم دست.
خاقانی شروانی
درگذشتۀ ۵۹۵ ق.
●
دستی که به خلوتت کشیدی در بر
چشمی که ز خدمتِ رُخَت خوردی بر
زآن دست، بجز باد ندارم در دست
زآن چشم، بجز آب ندارم بر سر.
علاءالدین شروانشاه
درگذشتۀ ۶۴۹ ق.
●
پایی که همیرفت به بُستان سر مست
دستی که همیچید ز گل دسته به دست
از بند و گشاد دهن دام اجل
آن دست بُریده گشت و آن پای شکست.
مولوی
درگذشتۀ ۶۷۲ ق.
●
منابع:
دیوان سنایی، ۱۱۱۶؛ دیوان عبدالواسع جبلی، نسخه خطی مورخ ۶۹۹ ق؛ دیوان رشیدالدین وطواط، ۶۱۱ ؛ دیوان انوری، ج ۲: ۱۰۲۹ ؛ دیوان خاقانی، ص ۷۰۴ ؛ نزهة المجالس، ص ۴۵۴ ؛ کلیات شمس، ۸: ۴۵.
●
رباعی عبدالواسع جبلی به ابوسعید ابوالخیر هم منسوب است (سخنان منظوم، ۵۵) و رباعی خاقانی در نزهة المجالس (ص ۵۴۵) به اسم انوری است که هر دو این انتسابها، نادرست است.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
هر کس، به طریقی، دل ما میشکند
بیگانه جدا، دوست جدا میشکند
بیگانه اگر میشکند، حرفی نیست
از دوست بپرسید چرا میشکند؟
ناهید یوسفی
●
منبع:
"هر کس به طریقی دل ما میشکند"
تهران، 1378
●
گاهی یک شعر، به تنهایی، شناسنامۀ یک شاعر میشود. ناهید یوسفی متولد 1328 در تنکابن است و اغراق نیست اگر بگوییم که شناسنامۀ او، و شاخصترین شعرش، همین رباعی است. این رباعی در دهۀ پنجاه بر سر زبانها افتاد و در هیچ محفل و مجلهای نبود که نقل نشود. شاید به همین دلیل، وقتی شاعر اولین مجموعه شعرش را بعد از سه دهه فعالیت ادبی منتشر کرد، اسم کتابش را از همین رباعی بر گرفت؛ تا مخاطب، شاعر مجموعه را بجا بیاورد. ناهید یوسفی غیر از این رباعی، چندین رباعی دیگر هم دارد که هیچ کدام نتوانسته موفقیت رباعی بالا را تکرار کند. گویا، در روایت نخست، شعر بیش از دو بیت داشته و بعداً شاعر آن را به رباعی تبدیل کرده است. اگر در اینترنت جستجویی بفرمایید میبینید که در بسیاری از منابع، این رباعی یک بیت دیگر هم دارد! نمیدانم این بیت، سروده ناهید یوسفی است یا دیگران آن را به رباعی مذکور الحاق کردهاند:
بشکست دلم، کسی صدایش نشنید
آری دل مرد بیصدا میشکند.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
بیگانه جدا، دوست جدا میشکند
بیگانه اگر میشکند، حرفی نیست
از دوست بپرسید چرا میشکند؟
ناهید یوسفی
●
منبع:
"هر کس به طریقی دل ما میشکند"
تهران، 1378
●
گاهی یک شعر، به تنهایی، شناسنامۀ یک شاعر میشود. ناهید یوسفی متولد 1328 در تنکابن است و اغراق نیست اگر بگوییم که شناسنامۀ او، و شاخصترین شعرش، همین رباعی است. این رباعی در دهۀ پنجاه بر سر زبانها افتاد و در هیچ محفل و مجلهای نبود که نقل نشود. شاید به همین دلیل، وقتی شاعر اولین مجموعه شعرش را بعد از سه دهه فعالیت ادبی منتشر کرد، اسم کتابش را از همین رباعی بر گرفت؛ تا مخاطب، شاعر مجموعه را بجا بیاورد. ناهید یوسفی غیر از این رباعی، چندین رباعی دیگر هم دارد که هیچ کدام نتوانسته موفقیت رباعی بالا را تکرار کند. گویا، در روایت نخست، شعر بیش از دو بیت داشته و بعداً شاعر آن را به رباعی تبدیل کرده است. اگر در اینترنت جستجویی بفرمایید میبینید که در بسیاری از منابع، این رباعی یک بیت دیگر هم دارد! نمیدانم این بیت، سروده ناهید یوسفی است یا دیگران آن را به رباعی مذکور الحاق کردهاند:
بشکست دلم، کسی صدایش نشنید
آری دل مرد بیصدا میشکند.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
در دهر، کسی نیست که نیکو باشد
اسبابِ نکویی، همه با او باشد
خوب است که اوضاع جهان بر گردد
آن رو، شاید، بهتر از این رو باشد!
حسن قطب
سدۀ دوازدهم ق.
●
منبع:
سفینۀ محمد تقی مازندرانی
دستنویس ش 8977 کتابخانۀ مجلس
ص 124
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
اسبابِ نکویی، همه با او باشد
خوب است که اوضاع جهان بر گردد
آن رو، شاید، بهتر از این رو باشد!
حسن قطب
سدۀ دوازدهم ق.
●
منبع:
سفینۀ محمد تقی مازندرانی
دستنویس ش 8977 کتابخانۀ مجلس
ص 124
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
در مذهبِ دوستی
ای باخته عشق، در نهان، با دگری
نوشیده سَبُک، مَیِ گران، با دگری
در مذهبِ دوستی، روا نیست چُنین
من بی تو به غم، تو شادمان با دگری!
معزّی نیشابوری
درگذشتۀ 521 ق.
●
ای چنگِ طرب نواخته، با دگری
وی نَردِ وصال باخته، با دگری
در مذهبِ دوستان، روا نیست چُنین
من سوخته و، تو ساخته با دگری!
انوری
درگذشتۀ 586 ق.
●
ای دوست! به دوستی قرینیم ترا
هرجا که قدم نهی، زمینیم ترا
در مذهبِ عاشقی، روا کی باشد
عالم به تو بینیم و، نبینیم ترا ؟
مولوی
درگذشتۀ 672 ق.
●
رباعی مولوی، به فخرالدین عراقی همدانی (688 ق) هم منسوب است.
●
منبع:
جُنگ رباعی، ص 127؛
نزهة المجالس، ص 399؛
کلیات شمس، ج 8، ص 3؛
مجموعۀ آثار عراقی، ص 350
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
ای باخته عشق، در نهان، با دگری
نوشیده سَبُک، مَیِ گران، با دگری
در مذهبِ دوستی، روا نیست چُنین
من بی تو به غم، تو شادمان با دگری!
معزّی نیشابوری
درگذشتۀ 521 ق.
●
ای چنگِ طرب نواخته، با دگری
وی نَردِ وصال باخته، با دگری
در مذهبِ دوستان، روا نیست چُنین
من سوخته و، تو ساخته با دگری!
انوری
درگذشتۀ 586 ق.
●
ای دوست! به دوستی قرینیم ترا
هرجا که قدم نهی، زمینیم ترا
در مذهبِ عاشقی، روا کی باشد
عالم به تو بینیم و، نبینیم ترا ؟
مولوی
درگذشتۀ 672 ق.
●
رباعی مولوی، به فخرالدین عراقی همدانی (688 ق) هم منسوب است.
●
منبع:
جُنگ رباعی، ص 127؛
نزهة المجالس، ص 399؛
کلیات شمس، ج 8، ص 3؛
مجموعۀ آثار عراقی، ص 350
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4