چهار خطی
4.86K subscribers
392 photos
10 videos
115 files
1.41K links
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی

(این صفحه روز پنج‌شنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راه‌اندازی شده است.)
Download Telegram
با موجي از هراس در خونابه
راهي گشتم ز ناكجاها تا به....

دريا برسم، رسيدم اما ديدم:
ماهي‌هايي ميان ماهيتابه!

#سيد_اكبر_ميرجعفري
«رباعیات حافظ» کو؟
جای خالی یک مدخل در دانشنامۀ حافظ و حافظ پژوهی

مجموعۀ چهار جلدی «دانشنامۀ حافظ و حافظ پژوهی» امسال روانۀ بازار شد و نام حافظ پژوه نامدار جناب بهاءالدین خرمشاهی به عنوان سر ویراستار، روی جلد کتاب به چشم می‌خورَد و بر اعتبار آن می‌افزاید. ارزش‌های این کتاب، در تورقی همراه با تأمل، خود را نشان می‌دهد و مطالب ارزنده و مفید زیادی در آن وجود دارد. اما فضلا و پژوهندگانی به مانند آقای ضیاء باید در مورد کم و کیف کار نظر دهند.

آقای خرمشاهی، در مقدمۀ چهار صفحه‌ای کتاب، در کمتر از یک صفحه به توضیح محتوای کتاب پرداخته‌اند و در توجیه عدم توضیح روش کار، گفته‌اند: «گزارش ساختار کار اگر هم ضرورت داشته باشد، فایده ندارد. چرا که توضیح واضحات است، هر کسی از اهل نظر که یک ربع ساعت این کتاب را ورق بزند، با ساختار آن آشنا می‌شود». راستش، این توضیح و توجیه را به هیچ وجه نپسندیدم و بیشتر به از سر وا کردن جویندگان می‌ماند و «اهل نظر» بودن را شرط فهمیدن ساختار کتاب قرار دادن، از رندی‌های آدم‌های کم حوصله است؛ یا کسانی که مخاطب را دست کم می‌گیرند. نقص مهم کتاب که از جناب خرمشاهی انتظار آن نمی‌رفت، نبودن فهرست مداخل در ابتدای هر جلد است. از توضیحات آقای خرمشاهی در مصاحبه با ماهنامۀ اندیشۀ پویا (ش ۵۴، آبان ۱۳۹۷، ص ۱۰۶ – ۱۱۱)، دانسته می‌شود که این دانشنامۀ ارجمند، دربردارندۀ ۱۷۰۰ مدخل است و ۱۵۰ نفر در نوشتن مدخل‌ها، همکاری داشته‌اند و کل کار در چهل ماه، به اتمام رسیده است. البته، در توضیحات پشت جلد کتاب، تعداد مدخل‌های کتاب، بیش از ۱۸۰۰ مدخل قید شده که اگر در فهرست اولیۀ کتاب، عنوان مدخل‌ها با شمارۀ پیاپی می‌آمدند، این اختلاف شماره از میان بر می‌خاست.

از آنجا که «رباعی» موضوع اصلی علاقه‌مندی‌های من است، بالطبع، در اولین ورق زدن‌ها، دنبال مدخل «رباعیات حافظ» در این کتاب گشتم و متأسفانه و متعجبانه، با دست خالی برگشتم. آقای خرمشاهی در مصاحبه‌شان گفته‌اند: «مدخل‌ها چند دسته کلی دارند: از دیوان حافظ و دربارۀ دیوان حافظ، شعر حافظ و دربارۀ شعر حافظ، و حافظ پژوهان». انتظار می‌رفت برای بررسی قالب‌های شعری دیوان حافظ مداخل جداگانه‌‌ای در نظر گرفته می‌شد. غزل حافظ (بهاءالدین خرمشاهی)، قصاید حافظ (کورش کمالی سروستانی) و قطعه سرایی حافظ (منصور پایمرد)، از مداخلی است که به این موضوع اختصاص یافته است. اما مدخل‌هایی برای بررسی مثنوی‌ها و رباعیات حافظ جایش بسیار خالی است. این جای خالی، با دیدن مداخل بسیار کم ربطی مثل «انار» بیشتر به چشم می‌آید. کلمۀ «انار»، به عین عبارت در هیچ کجای دیوان حافظ نیامده است و نویسنده، مجبور شده ذیل این مدخل، دو سه بیتی از دیوان حافظ را که لفظ عربی «رمّان» در آن به کار رفته، چنان شرح و معنی کند که شکل یک مدخل به خود بگیرد.
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
🔹رباعیات سنایی

گاهی یک فرم قوی و تازه چنان جذابیت ایجاد می‌کند که گروهی از بزرگ‌ترین شاعران یک دوران را به دنبال خود می‌کشد. سنایی غزنوی در ایجاد این گونه فرم‌ها، بی‌نهایت استاد و آفریننده است. خلاقیت او در ایجاد فرم‌های تازه و گشایش حوزه‌های جدید معنایی در شعر فارسی، بی‌همتاست. از سنایی ۷۵۰ رباعی باقی مانده است. در رباعیات سنایی نیز شاهد نوآوری و خلاقیت او هستیم که بر گروهی از شاعران بزرگ فارسی تا دوران مولانا تاثیر گذاشته است.
چهل وپنجمین نشست از مجموعه درس‌گفتارهایی درباره سنایی در روز چهارشنبه سی آبان ساعت ۱۶:۳۰ به رباعیات سنایی اختصاص داردکه با سخنرانی سیدعلی میرافضلی (شاعر و رباعی‌پژوه) در مرکز فرهنگی شهرکتاب واقع در خیابان شهید بهشتی، خیابان شهید احمد قصیر (بخارست)، نبش کوچه‌ی سوم برگزار می‌شود.
سیدعلی میرافضلی در نشست «رباعیات سنایی» بیان کرد:
سنایی با رباعیات خیام مانوس بود اما با او زاویه داشت
رباعیات عرفانی سنایی بر شاعران بعد از او اثرگذار بود

به‌ گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، چهل و ششمین نشست از سلسله درس‌گفتارهایی درباره سنایی با موضوع بررسی «رباعیات سنایی»، عصر چهارشنبه (30 آبان‌ماه) با سخنرانی سیدعلی میرافضلی، پژوهشگر و شاعر در مرکز فرهنگی شهر کتاب شهید بهشتی برگزار شد.
در ابتدای نشست علی‌اصغر محمدخانی بیان کرد: در درس‌گفتارهای گذشته بحث‌های مختلفی درباره سنایی و آثار سنایی در شعر فارسی، عرفان، شعر سیاسی و اجتماعی، حدیقه الحقیقه، سیرالعباد، قصیده‌های سنایی و مجموعه دیوان سنایی بحث‌های مختلفی انجام شد؛ اما ما درباره رباعیات سنایی تا کنون بحثی نداشتیم و بیشتر رباعی را با رباعیات خیام می‌شناسیم. ولی معمولا هرکدام از شاعران بزرگ رباعی سروده‌اند چه مولانا، چه حافظ و چه شاعران دیگر.

او در ادامه گفت: ما کمتر با این رباعی‌ها مانوس بودیم، در سال‌های گذشته سیدعلی میرافضلی یکی از رباعی‌پژوهان کتابی به نام چهارخطی منتشر کرده است که کندوکاوی در تاریخ رباعی فارسی است که البته پیش از این نیز آثاری درباره رباعیات خیام نیز داشت. سنایی نزدیک به ۷۵۰ رباعی دارد و این نشست یک ساعته فرصتی است برای به دست دادن چشم‌اندازی برای شناخت رباعیات سنایی و این که سنایی چه جایگاهی در بین شاعران دیگری که به رباعی پرداختند دارد.

بررسی ۴۰ رباعی از سنایی
میرافضلی با خواندن یک رباعی از سنایی بحث خود را آغاز کرد و گفت: سنایی همچنان که در غزلیات، مثنویات و قصایدش شاعری اثرگذار و جریان‌ساز بود به نظر من در رباعی هم اثرگذاری خاص خودش را داشت و در تاریخ رباعی فارسی چه از لحاظ کیفی چه از لحاظ کمی شاعر قابل مطالعه‌ای است. منتها تشخصی که رباعیات سنایی دارد به دلیل آن رباعیاتی است که در حوزه ادبیات عرفانی می‌گنجد و در این زمینه راهگشای شاعران بعد از او بوده است؛ وگرنه آنچه که روال شاعران هم عصر اوست چون مدح، هجو، توصیف، مراعات‌النظیر و رعایت تناسبات لفظی جایگاه خاصی را برای او رقم نمی‌زند. آن چیزی که مهم است رباعیات عرفانی و خیامیات سنایی است و نکته جالب همین است که سنایی در گسترش این نوع رباعی در قرن پنجم و ششم نقش کلیدی داشت و رباعیات شهر آشوبش نیز مشهور پیشرو است.

گزارش ایبنا را از این نشست در لینک زیر بخوانید:
http://www.ibna.ir/fa/doc/report/268088
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
آگاهی تازه‌ای از رابطۀ حکیم عمر خیام و امام محمد غزالی (دو رباعی نویافتۀ خیام)؛ محمد افشین وفایی، پژوهش‌های ایرانشناسی، س ۷، ش ۲، پاییز - زمستان ۱۳۹۶، ص ۱ - ۱۴

https://telegram.me/Xatt4
در کوچۀ زلف یار

از گل جُستم، ز خار دادند نشان
بلبل گفتم، هزار دادند نشان
از خانۀ گم گشتۀ دل پُرسیدم
در کوچۀ زلف یار دادند نشان.

عبدالمولی اصفهانی
(درگذشتۀ ۱۱۶۰ ق)
‏●
نشانی خانۀ دل، کوچۀ زلف یار است؛ کوچۀ هزار توی پُر پیچ و خمی که رفتن در آن همان و سرگشتگی همان. نسیم باد صبا هم در آن کوچه، گم‌کرده راهی بیش نیست. گویا عبدالمولی هم، مثل اغلب شعرای قدیم، دلش را در این کوچه از دست داده بود!

عبدالمولی اصفهانی، متخلص به «مولی»، از آخرین بازماندگان سبک هندی یا اصفهانی در ایران قرن دوازدهم است. در حالی که همشهریان او از قبیل مشتاق اصفهانی (د. ۱۱۷۳ ق) و عاشق اصفهانی (د. ۱۱۸۱ ق) و هاتف اصفهانی (د. ۱۱۹۸ ق)، در بازگشت از مزار صائب، مشغول فاتحه‌خوانی بر دیوان حجیم او بودند، عبدالمولی همچنان مؤمنانه، در سیچان اصفهان، علم سبک اصفهانی را برپا داشته بود.

در مورد او دو تن از معاصرانش، واله داغستانی و حزین لاهیجی، اطلاعاتی به دست داده‌اند. هر دو او را دیده بودند. واله گوید: «در سخن‌شناسی و خوش صحبتی عدیل و نظیر نداشت. در اوایل حال، با شعرای عهد خویش از جمله میر نجات مرحوم و میرزا نورس و شاگرد او نجیبا و غیره هم‌صحبت و هم‌طرح بود، بعد از وقوع واقعۀ افغان و برهم خوردن اوضاع اصفهان و فقدان هم‌صحبتان، ترک مجالست و مصاحبت خلق کرده، در قریۀ سیچان که متصل محلۀ ارامنۀ ساکن اصفهان واقع شده و محل سکونت قدیمش بود، سکنا نمود. ابواب معاشرت و مؤانست را بر روی مردم بر بست. راقم حروف، اکثر شرف خدمت و صحبت آن عالی مرتبت را دریافته، مورد اشفاق بی نهایت می‌گردید. دو سه سال قبل از این مسموع شد که به جوار رحمت الهی پیوسته و در همان مکان که تشریف می‌داشت، مدفون گردید. اگرچه اشعار آن بزرگوار در جنب سخن‌شناسی و سایر کمالاتش مقداری نداشت، لیکن گاهی ابیات خوب از قلم ملاحت توأمش سر می‌زد» (ریاض الشعراء، ج ۴، ۲۲۰۹ – ۲۲۱۰).
حزین لاهیجی نویسد: «از دوستان و معاشران دیرینۀ این خاکسار و قدوۀ مستعدان روزگار بود. به عیب و هنر می‌رسید و سخن می‌فهمید. به قدر فرصت، تحصیلی کرده، فطانت و ذکای عالی داشت. در ایام آشوب، هم از اصفهان به جایی نرفت و از حالت خویش نگشت. چون با سادات سیچان نسبت داشت، در آن مکان باصفا می‌بود. خط نسخ و شکسته را خوب می‌نوشت و شعر را به حلاوت و شکستگی می‌گفت. کهن‌سال بود و مزاجش به اعتدال جوانی. چند سال قبل از تحریر، رحلتش مسموع شد» (تذکرة المعاصرین، ۲۰۲).
مؤلف صبح گلشن، تاریخ وفات او را سال ۱۱۶۰ ق قید کرده (ص ۴۷۳) که با آنچه واله داغستانی و حزین لاهیجی نوشته، تقریباً مطابق دارد. واله در ۱۱۶۲ و حزین در ۱۱۶۵ تذکره‌های خود را به پایان بُرده‌اند.
داوری واله در مورد شعر او به واقعیت نزدیک‌تر است. بسیار سخن‌شناسان بزرگ سراغ داریم که شعرشان، اعتلای چندانی ندارد و به ندرت، از ذهن آن‌ها، شعری بلند، اهتزاز می‌کند. در رباعی مورد اشاره، اگر بخواهیم به برجستگی خاصی اشاره کنیم، نخست، ردیف رباعی است: «دادند نشان» که تا حدودی به آن تشخّص بخشیده و دیگر، زبان صاف و یکدست رباعی است که بر خلاف بسیاری از رباعیات سبک هندی، ضعف و گره و دست انداز ندارد. پایان‌بندی رباعی هم نسبتاً خوب است.

واله و حزین، تعداد انگشت‌شماری از ابیات برگزیدۀ غزل‌های عبوالمولی را نقل کرده‌اند و در میان اشعارش هیچ رباعیی نیست. فرد ناشناسی که افزوده‌های جواهر الخیال محمد صالح رضوی (دستنویس شمارۀ ۴۵۱۸ آستان قدس رضوی) کار اوست، پنج فقره از رباعیات عبدالمولی را در میانۀ جداول کتاب، یا حاشیۀ صفحات به ثبت رسانده است. این سه رباعی هم از اوست:

عمری پی این و آن دویدیم بس است
از صحبت خلق، پا کشیدیم، بس است
دیدیم آخر سزای نیکی است بدی
باری به سزای خود رسیدیم، بس است!
‏..
از غمکدۀ وجود می‌باید رفت
می‌باید رفت و زود می‌باید رفت
افسوس به عمر رفته سودی ندهد
تا می‌گویی: «چه سود؟»، می‌باید رفت!
‏..
زلف و خط و کاکلت که هم تدبیرند
گه دام و گهی کمند و گه زنجیرند
تسخیر نموده هر یکی ملک دلی
این سلسلۀ عِلّیه، عالمگیرند.
‏●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from نشان
خطاب به نابودگرانِ عزیز

تو در پیِ شهرتی و سَر بر کردن
نوپیشگی و قیافه دیگر کردن
من در پیِ آنکه چون توان در این مُلک
یک نبضِ حیات را فزونتر کردن

این رباعی را استاد شفیعی کدکنی خطاب به مدرنیست‌های قلابی سروده و تمایز خودش با آنها را به نیکویی مشخص کرده است. فریادی از سر درد. یک شعر تاریخی.

♦️می‌شود با تغییر بعضی کلمات در مصراع اول و دوّم این رباعی، آن را خطاب به سایر عزیزانی که کمر به نابودی جنبه‌های دیگری از فرهنگ و مدنیّت ایرانی بسته‌اند هم خواند. مثلاً اگر درمصراع اول به جای شهرت بگذاریم:
- قدرت
- ثروت
- رتبه

و به جای کلّ مصرع دوم بگذاریم:

- «با دوز و کلک ملت را خر کردن»
- «صد گونه دغل به کار داور کردن»
- «با copy\paste علم از خود دَر کردن»

شامل سیاست‌باز بی‌شرم، دین‌پناه ریاکار و استاد مقاله‌ساز هم می‌شود و

این سخن پایان ندارد ای پسر!
@mohsenpourmokhtar
🔖سیدعلی میرافضلی در نشست «رباعیات سنایی» بیان کرد:
سنایی با رباعیات خیام مانوس بود اما با او زاویه داشت
رباعیات عرفانی سنایی بر شاعران بعد از او اثرگذار بود.

▫️چهل و ششمین نشست از سلسله درس‌گفتارهایی درباره سنایی با موضوع بررسی «رباعیات سنایی»، عصر چهارشنبه (۳۰ آبان‌ماه) با سخنرانی سیدعلی میرافضلی، پژوهشگر و شاعر در مرکز فرهنگی شهر کتاب برگزار شد.


http://www.ibna.ir/fa/doc/report/268088/سنایی-رباعیات-خیام-مانوس-اما-او-زاویه
Z0000001
My Recording
📢 ... پوشۀ شنیداری چهل و پنجمین نشست از سلسله درس‌گفتارهایی درباره سنایی با موضوع بررسی «رباعیات سنایی»
سخنران: سیدعلی میرافضلی
۳۰ آبان ۱۳۹۷

@Bookcitycc
چارراه رسوایی!

دیدم چو مه و مهر میان کویش
گرمابه زده، آب‌چکان از مویش
گفتم که یکی بوسه زنم بر رویش
زین سو زن من رسید و زآن‌سو شویَش!

منسوب به مهستی گنجوی

رباعی بالا، یکی از نمونه‌های نادری است که جنس معشوق در آن به روشنی مشخص شده است! و همین وضوح، دلالتی است که گویندۀ رباعی نمی‌تواند زن باشد. رباعی، در سفینۀ اشعار کتابخانۀ مجلس که در قرن هشتم فراهم آمده، به مهستی گنجوی منسوب شده است (ص ۵۲۸) و در حیرتم که گرد آورنده با خودش در مورد این انتساب چه فکری کرده است! با همۀ روشنی جنس گویندۀ رباعی و جنس مخاطبش، در بسیاری از مجموعه‌های رباعیات مهستی گنجوی، این رباعی هست؛ از جمله دیوان مهستی تصحیح طاهری شهاب (ص ۵۴)، مهستی زیبا به اهتمام فریتز مایر (ص ۲۷۰)؛ مهستی گنجوی گردآوردۀ معین الدین محرابی (ص ۱۰۵) که نسخۀ ایرانی کتاب فریتز مایر است و رباعیات مهستی دبیر تدوین مهدی دهقان (ص ۱۲۵). در بعضی مجموعه‌های کهن، رباعی بدون نام شاعر آمده است (سفینۀ کهن رباعیات، ۳۲۱؛ بیاض اسعد افندی، برگ ۴۲۴) که حاکی از قدمت و قبول رباعی است.

در این رباعی، تصویر سازی شاعر، بسیار ملموس و سینمایی است؛ یعنی در چهار فریم، شاعر توانسته صحنه‌هایی بدیع خلق کند و فیلم‌نامه‌ای موجز اما پُر حادثه، برای یک فیلم مینی‌مال بنویسد. اولین صحنۀ این فیلم، مواجهۀ ناگهانی و بدون برنامه‌ریزی عاشق با معشوق در میان کوچه است. این تصویر، از نمای دور گرفته شده است. تصویر دوم، در نمای نزدیک (کلوزآپ)، حالت معشوق را روایت می‌کند که از حمام برگشته و احتمالاً چهره‌ای گلگون و عرق کرده دارد و آب از موهایش می‌چکد. قاعدتاً چنین صحنه‌ای، به دلیل پوشش نامناسب هنرپیشۀ زن، و بیرون بودن موهایش از روسری، و از آن بدتر، خیس بودن آن، قابل پخش از سیما و سینمای جمهوری اسلامی نخواهد بود. در مصراع سوم، شاعر از عزم بی خلل خود برای بوسیدن معشوق در ملأ عام سخن می‌گوید و شاید اقدامکی هم برای تحقق این نیت کرده باشد. در صحنه چهارم، در حینی که شاعر می‌خواهد نقشۀ شوم خود را عملی کند، از آن سوی کوچه، زن خودش سر می‌رسد و از آن طرف کوچه، شوهر طرف! خدا چنین روزی را نصیب هیچ مؤمنی نکند. پایان این فیلم کوتاه، باز است و خدا می‌داند و تخیل خوانندگان که پس از این صحنه، چه سرنوشتی برای عاشق و معشوق رقم خورده است!

رباعی بالا را که می‌خواندم، یادم از دو رباعی خیلی خاص عثمان مختاری (درگذشتۀ حدود ۵۱۳ ق) آمد که در مورد زن خودش و شوهر معشوقش گفته است (دیوان، ۶۱۴، ۶۳۴):
ای در خوبی بزرگ و در معنی خُرد
تو چون می روشنی و شوی تو چو دُرد
مُرد از پی تو زن من و رشک تو بُرد
پس، چون زن من، شوی تو کی خواهد مُرد؟
..
یا خصم من و تو در دهد تن روزی
یا شوی تو میرد و زن من روزی
یا برسازیم هر دو یک فن روزی
تو شوی رها کنی و من زن روزی!

به طور قطع، رباعی دوم پیش از رباعی اول سروده شده است و در آن، شاعر آرزوی مرگ زن خود و شوهر (خصم) معشوقش را داشته و به یار خود پیشنهاد داده که اگر این دو نمُردند، کلکی سوار کنند و با رها کردن همسران‌شان، به آرزوی دل برسند. عشق مختاری به یک زن شوهردار، کار را بدانجا رسانده که زنش از رشک این واقعه، دق مرگ شده است. رباعی اول، گویای این اتفاق است. این سنگدلی عاشقانه، از شگفتی‌های شعر فارسی است که تا روزگار ما هم ادامه داشته است و دارد. بسیاری از شاعران، شیوۀ پرده‌پوشی و تقیه به کار بسته‌اند و حرف دل خود را با اشاره و ایما گفته‌اند. تنها عثمان مختاری است که آرزوی دل خود را آشکارا بر زبان رانده است.
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
سرگذشت رباعيات؛ درنگی بر رباعيات خيام ترجمه ادوارد فيتز جرالد / گردآوری و ترجمه مصطفی حسيني / چاپ اول ۱۳۹۷، نشر آگه / قطع رقعی،‌ ۱۴۶ صفحه، جلد شوميز / ۱۸۰۰۰تومان
خرید اینرنتی: yon.ir/S8mfI
🔹 پایانۀ رباعیات

یارب! به کلید انفعال آهی
وا کن ز درِ قبولِ عجزم راهی
مپسند ز خرمن کرَم نومیدم
گر قابل خوشه‌‌‌ای نباشم، کاهی
🔺
و این هم واپسین رباعی‌ای که در کتاب «گزیدۀ رباعیات بیدل» گرد آمد. این کتاب در بهار امسال کلید خورد و هم اینک نگارش پیش‌نویس آن تمام شد. قریب به ششصد رباعی بیدل است با توضیح و شرح دشواری‌ها و اصطلاحات و واژگان خاص بیدل.
شاعر و پژوهشگر گرانقدر جناب سیدعلی میرافضلی از سر لطف، وعدۀ نگارش مقدمه‌ای برای آن را داده‌اند.
کتاب به پیشنهاد جناب عابس قدسی مدیر نشر سپیده‌باوران تدوین شده و امید است که به زودی به وسیلۀ این ناشر به چاپ رسد.
@mkazemkazemi
ای تو همه تو!

رشیدالدین فضل‌الله همدانی در تفسیر لطایف الحقایق خود (ج ۲، ۵۲۵) آورده است:
«حق تعالی در زبان‌های عموم خلق انداخته و می‌گویند که: ای تو همه تو!
چنان‌که از بو علی رحمهُ الله نقل می‌کنند این رباعی:
بسیار سخن شنیده و خوانده‌ایم
بسیار کتب خوانده و رانده‌ایم
هم با سخن پیر زنان آمده‌ایم
ای تو همه تو! جمله فرو مانده‌ایم».

رباعیی که رشید همدانی از ابوعلی سینا دانسته، از عطار نیشابوری است، با این ضبط (مختارنامه، ۷۹):
در ذات تو سال‌ها سخن رانده‌ایم
بسیار کتاب دیده و خوانده‌ایم
هم با سخن پیر زنان آمده‌ایم
کـ«ای تو همه تو!» جمله فرو مانده‌ایم.

همان‌گونه که دکتر شفیعی کدکنی در تعلیقات مختارنامه یادآور شده (ص ۴۰۱)، ذکر زیبای «ای تو همه تو» را شیخ ابوالقاسم بشر یاسین (درگذشتۀ ۳۸۰ ق) به پیرزنانی که عربی نمی‌دانسته‌اند، آموخته است. در اسرار التوحید (ج ۱، ۳۰۳) آمده است: «بلقسم بشر یاسین، در میهنه پیرزنان را این ذکر در آموختی: یا تو، یا همه آن تو، و یا همه تو را». شمس تبریزی هم به این ذکر اشارتی داشته است (مقالات، ج ۲، ۴۴): «از آن کم ‌پیرزن بیاموز. آخر می‌گوید: ای تو همه تو! ای تو همه تو!».

شاید این بیت سنایی نیز به همین ذکر اشارتی داشته باشد (غزل‌های حکیم سنایی، ۲۱۶):
جان همه عاشقان در لب تو تعبیه است
ای تو همه! ما همه بی لب تو هیچ کس!

در بعضی نسخه‌های دیوان سنایی، به جای «ای تو همه»، «ای همه تو» قید شده که شاید با توجه به آن پیشینه که ذکر کردیم، درست‌تر باشد.
در رباعیات منسوب به ابوسعید، رباعی زیر (عرفات العاشقین، ج ۱، ۱۴۴؛ سخنان منظوم ابوسعید، ۸۳)، اشاره به همین ذکر دارد و حتی می‌توان آن را توضیح و تفسیر عبارت بشر یاسین دانست:
ای در دل و جان صورت و معنی همه تو
مقصود همه ز دین و دنیی همه تو
هم با همه همدمی و هم بی همه تو
ای با همه تو، بی همه تو، نی همه تو»

ابوالقاسم بشر یاسین، استاد شیخ ابوسعید ابوالخیر در دوران نوجوانی بود و از نخستین آموزگاران روحانی او به شمار می‌رود. وی اشعار عاشقانۀ زیادی در خاطر داشت و در استخراج تأویلات عرفانی از آن اشعار، مهارت ویژه داشت. به نظر من، هم او بود که به ابوسعید ابوالخیر آموخت که از ظرفیت شعرهای عاشقانۀ جاری بر لب مردم کوچه و بازار، برای بیان دریافت‌های عرفانی بهره گیرد. جمال‌الدین ابوروح از قول ابوسعید نقل کرده که «ما هرگز شعر نگفته‌ایم. آنچه بر زبان ما رود، گفتۀ عزیزان بود و بیشتر از آن پیر ابوالقاسم بشر بود» (حالات و سخنان، چاپ جدید، ۱۲۲). نیز آورده است: «شیخ گفت: در ابتداء کار پیش شیخ ابوالقسم بشر یاسین بودم. مرا گفت: ای پسر! خواهی که با خدای سخن گویی؟ من گفتم: چرا نخواهم. گفت: هر وقت که در خلوت باشی، این گوی:
بی تو جانا! قرار نتوانم کرد
احسان تو را شمار نتوانم کرد
گر بر تن من زبان شود هر مویی
یک شکر تو از هزار نتوانم کرد
ما این همی‌گفتیم تا به برکات وی، در کودکی راه سخن گفتن با حق تعالی بر ما گشاده گشت» (همانجا، ۱۱۷).
ذکری که ابوالقاسم بشر به پیرزنان آموخته، علاوه بر ایجاز، دارای ظرافت شاعرانه هم هست و می‌توان آن را نوعی شعر منثور تلقی کرد. این ورد عاشقانه، نشان از روح بلند و لطیف، و وسعت نظر این پیر خراسانی دارد. داشتن عاطفۀ هنری، و نوآوری در برخورد با کلیشه‌ها، حتی از نوع ادعیه و اذکار، اثرگذاری فضای معنوی را دو چندان می‌کند. ذکری که او به پیر زنان آموخته بود؛ به گواهی متون، تا سه چهار قرن بر زبان عامۀ مردم جریان داشته است.

رباعی عطار که رشیدالدین همدانی به اشتباه به اسم بوعلی سینا آورده، واجد یکی از ویژگی‌های بارز زبان عطار است که هم در رباعیات مختارنامه آن را می‌بینیم و هم در مثنویات و غزلیات او، و آن، اشباع یا اعمال حرکت در حرف نون بعد از هجای بلند آ در بعضی افعال از قبیل مانده‌ایم/ خوانده‌ایم و رانده‌ایم است. من نمی‌دانم این نوع تلفظ، در زبان امروز مردم نیشابور و کدکن هم هست یا به برکت فراگیری رسانه‌ها، منسوخ شده است. دکتر شفیعی کدکنی، در مقدمۀ منطق الطیر (ص ۹۵) بیشتر به جنبۀ عروضی این ویژگی توجه داشته و آن را به حساب قواعد عروضی تلفظ فاعِلن به جای فع‌لن دانسته است. ایشان، شواهد متعددی از این ویژگی عروضی در وجوه صرفی کلماتی مانند خواندن/ ماندن/ راندن عرضه کرده و تلاش مذبوحانۀ نسخه‌ پردازان را برای اصلاح این ایراد عروضی به خوبی نشان داده است.
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from کِلکینچه

بالی نگشود از رهایی، گره را
نوری نشکافت ظلمتِ یک‌سره را
در خانه نشستیم و پرستش کردیم
سنگی که شکست شیشه‌ی پنجره را

(حمید زارعیِ مرودشت)

ـ @kelkinche ـ
کِلکینچه
‌ بالی نگشود از رهایی، گره را نوری نشکافت ظلمتِ یک‌سره را در خانه نشستیم و پرستش کردیم سنگی که شکست شیشه‌ی پنجره را (حمید زارعیِ مرودشت) ـ @kelkinche ـ ‌
یکی از دوستان فاضل تذکر دادند که در رباعی آقای زارعی مرودشتی 👆🏾، در قوافی خطایی رخ داده و های ملفوظ (گره) با های غیر ملفوظ (یکسره/ پنجره) هم‌قافیه شده است. آقای زارعی مرودشتی، شاعری باسواد و اهل مطالعه است. در مورد ناهماهنگی قوافی رباعی، خود ایشان شاید بهتر از هر کس دیگر بتوانند نظر بدهند.
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
◙ توضیح آقای حمید زارعی مرودشت در مورد یادداشت بالا👆🏾

سلام خدمتِ جنابِ میرافضلی
عرض شود که ایرادِ گرفته شده، که البته بر مبنای عروض و قافیه کاملا هم وارد است، ریشه در مباحثِ تثبیت شده‌ی قافیه دارد. از این منظر و با سنن‌های دوستانی که به این دست قواعد پای‌بندند و دل‌بستگی دارند، بنده هیچ پاسخِ قانع کننده‌ای ندارم. مثلِ این است که کافری بخواهد با اصولِ خودش، مسلمانی را که قرآن در تمامِ وجودش نفوذ کرده از اسلام برگرداند، عمرا که موفق شود! اما بنده پاسخِ عصیان‌گرانه‌ی خودم را عرض می‌کنم.

اجازه دهید با یک مثالِ دستورِ زبانی شروع کنم:
ما فعلی در گذشته داشته‌ایم به معنای «چسباندن» که «دوساندن» نوشته می‌شده است. بعد از اختراع یا ورود یا رواجِ ابزاری به نامِ چسب، مصدری جعلی از این اسم مشتق شد که همین «چسباندن» یا «چسبانیدن» است.
امروزه دوستانِ مقید به دستورِ زبان، به هیچ عنوان مصادر جعلی را وارد زبان نمی‌دانند و همچون فرزندانِ نامشروعِ محاوره، در گوشه‌ای آن‌ها را تبعید کرده تعریف می‌کنند. مگر مصدرِ چسباندن که همین دوستانِ زبان‌شناس، محکم قبولش دارند، روزی خود مصدرِ جعلی نبوده است؟ پس چرا مصدرِ «زنگیدن» را نپذیریم و این همه با آن مشکل داشته باشیم؟
غرض از زیاده این که هر قانونی، زمانی، بر مبنایی وضع شده است. قواعدِ قوافی بر مبنای لهجه‌ی فارسیِ زمانِ «المعجم» وضع شده‌اند و صد البته که تلفظِ «های ملفوظ» با «های غیر ملفوظ» قویا متفاوت بوده به قدری که ایجادِ غریبگیِ شنوایی و آهنگِ شعر را ویران می‌کرده است.
همچنین تفاوتِ تلفظِ «ض» با «ز» با «ظ» با «ذ» که هر کدام از واج‌گاهی متفاوت از دهانِ گوینده بر می‌آمده‌اند. اما لهجه‌ی معیارِ امروزِ مرزهای داخلیِ ایران، تمامِ این حروف را به شکلِ «ز» تلفظ می‌کند و از نظر شنیداری طبیعی‌ست که قافیه باشند.
دقیقا مثلِ حذفِ «ع» مانندِ حذفِ «همزه» که از نظر حقیر کاملا جایز است.
زمانی بوده که «ع» آن‌قدر غلیظ تلفظ می‌شده که تشخصی جدای از «همزه» داشته است. اما امروزه هر دو حرف را با یک غلظت و دقیقا از یک واج‌گاه تلفظ می‌کنیم و حقیقتا دوتا دانستنشان جز در املا و الفبا جای دیگر تفاوتی ندارند و می‌توان در عروض «ع» را تحتِ قواعدِ حذفِ همزه، حذف کرد. «فخرالدینِ عراقی»، «ع» را همچون «همزه» حذف کرده:
به عتاب گفت: «عراقی! سرِ صلحِ تو ندارم»
همه عمر صلح کردم به عتاب و جنگ او من

در این بیت، «ع» در کلمه‌ی عراقی، مانند همزه نرم تلفظ شده و حذف شده است.
این نمونه از عراقیِ قرنِ هفت، که شاعری اهل فصاحت و بلاغت است، صحه‌ای بر این نظر من است که وقتش است این اتفاق در عروضِ فارسی به شکلی قطعی لحاظ شود. خانم «عاطفه طیّه» هم در کانالِ وزینشان چند بیتی از حذف همزه مثال آورده‌اند.
القصه، بنده معتقدم در تلفظ، بینِ «ه» در پنجره و گره و یک‌سره تفاوتِ تلفظی موجود نیست که قافیه کردنشان را غلط تصور کنیم. مخصوصا که این رباعیِ بنده حرف از رهایی می‌زند و اگر رهایی نکند بنده نسبت به شعرم منافقی بیش نیستم.
دوستانی قبلا همین ایراد را گرفته بودند و اضافه کردنِ «ی» نکره را برای تفاوتِ گره با پنجره توصیه کردند.
بله، اگر «گره» را «گرهی» بخوانیم و «پنجره» را «پنجره‌ای» تفاوتِ تلفظ مشخص است. اما بنده گرهی را با پنجره‌ای قافیه نکرده‌ام. بنده دو کلمه‌ی همصدا را قافیه کرده‌ام و معتقدم در قافیه تمامِ حرف را شنیدار می‌زند و بس؛ و توجه به رسم‌الخط از سویی و لهجه‌های منحل شده از سویی دیگر باید منسوخ شود.
مخصوصا که می‌شود «گره» را به صورتِ «گره‌ای» نکره کرد و تمامِ مخاطبانِ فارسی زبان به راحتی تلفظش کنند.
اما! اما اگر ایرادِ دوستان به حرکت یا مصوتِ قبل از حرفِ «ر» باشد، باز هم هیچ دلیلِ قانع کننده‌ای ندارم جز صِرفِ شنیدار که چون ردیف در این رباعی آن‌قدر کوتاه است که موسیقیئی نزدیک‌تر به حروفِ رَوی دارد تا ردیف، باعث شده است از نظر شنیداری قافیه در ترکیبِ «رِرا» به گوش برسد و از آن‌جا که شنیدارِ افرادی که پرسیدم را آزار نرساند، از این هم چشم‌پوشی کردم و مصراع را تغییری ندادم. وگرنه قافیه زیاد است. اما حقیقتا بدونِ ذره‌ای توجیهِ بهانه‌گونه عرض می‌کنم که آن‌قدر موضوعیتِ رهایی کردن در این رباعی برایم مهم بود که گفتم چه ایرادی دارد که شکلِ رهاتری از قافیه را با ردیف ادغام کنم و شنیداری واحد را جدای از چه ردیف است و چه قافیه، به عنوانِ قافیه بپذیرم. چنان‌که جامعه در ترانه‌ها و تکست‌های رپ، این‌گونه قوافیِ سجع‌گونه را پذیرفته است.

در آخر تشکر می‌کنم از شما جنابِ استاد میرافضلی که دغدغه‌ی رباعی دارید و همواره دلسوزِ این قالبِ عزیزید.
(حمید زارعیِ مرودشت)
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
◙ یادداشت دوست فاضل آقای محسن احمدوندی 👆🏾

سلام و عرض ارادت؛ راجع به پست آخر کانالتان و ایرادی که به قوافی رباعی آقای زارعی گرفته شده است، نکته‌ای به ذهنم رسید که گفتنش شاید خالی از لطف نباشد و آن این‌که قافیه کردن «ه» غیرملفوظ با «ه» ملفوظ در دیوان بزرگان ادب نیز دیده می‌شود، برای مثال منوچهری دامغانی «سه» و «سبزه» را با «بِه» [بهتر]، نِه [فعل امر از مصدر «نهادن»]، دِه [فعل امر از مصدر «دادن»] قافیه کرده است (دیوان منوچهری دامغانی، به‌کوشش برات زنجانی، صفحهٔ ۱۶۳).
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
درویشانه

«من» نیستی است در جهانی که منم
یک هیچ درشتِ آن‌ چنانی که منم
درّه، یعنی: نیستی بین دو هست
این است تمام داستانی که منم!

بیژن ارژن
▪️

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
◙ مسئلۀ همیشگی «نیکی و بدی»

رباعیه
تا بتوانی مکوش جز در نیکی
زیرا که زیان نکرد کس بر نیکی
گر زآن‌که بدی به جای تو نیک نکرد
تو نیکی کن به جای بد، گر نیکی!

اوحدالدین الکرمانی
گر معترفی به زشتخویی، نیکی
ور عیب کسان هیچ نجویی، نیکی
می‌کوش در آنکه بد نگویی کس را
گر بد باشی و بد نگویی، نیکی!

فاجابه شمس الدین الیاس
با بدخویی، خاک نیرزد نیکی
دانستن بد ز خود، به از صد نیکی
من معترفم به بد، تو مغرور به نیک
من نیک۫ بدم، ولیک تو بد۫ نیکی!

بیاض اسعد افندی
کتابخانۀ سلیمانیه، ۸۲۷ ق
برگ ۳۴۲

«مجابات»، هم به معنی پاسخ دادن و ایراد وارد کردن به شعری است، و هم به معنی نظیره‌گویی و تتبع شعری. شعری که شمس الیاس گفته، در پاسخ رباعی اوحد کرمانی نیست، بلکه در تأیید یا تتبع آن است. البته، در نظیره گویی نیز نوعی حس برتری جویی و رقابت طلبی هست. نظیره گویان اغلب می‌خواهند توان و استعداد خود را به رخ شاعران پیشین بکشند و بگویند که ما این معنی را بهتر و مناسب‌تر ادا کرده‌ایم.

شمس‌الدین الیاس گنجه‌ای، از رباعی‌سرایان نیمۀ اول قرن هفتم هجری است. تعداد زیادی از رباعیات او در نزهة المجالس، خلاصة الاشعار فی الرباعیات و سفینۀ کهن رباعیات نقل شده و بعضی از آن‌ها، اشتهار دارد و به دیگران هم منسوب است. در همین عصر، امیر شمس‌الدین اسعد گنجه‌ای و شمس‌الدین عمر گنجه‌ای نیز می‌زیستند و رباعیات این سه شاعر همشهری و هم‌عصر و هم نام (لقب)، در منابع پیش گفته، گاهی تحت عنوان کلی «شمس گنجه‌ای» آمده و قابل تفکیک نیست.

در اینکه رباعی دوم از اوحد کرمانی است، تردیدی وجود ندارد. زیرا علاوه بر منبع یاد شده، در دیوان رباعیات اوحد (ص ۱۹۸)، نزهة المجالس (ص ۱۱۴) و سفینۀ کهن رباعیات (ص ۱۱۱) هم به اسم اوحدالدین است. در مجموعه رباعیات اوحدالدین کرمانی، رباعی سوم هم به نام او آمده است (دیوان رباعیات، ۱۸۵). رباعی مذکور، در منتخبی که امین‌الدین حاج بله تبریزی در اوایل قرن هشتم هجری از رباعیات اوحد کرمانی فراهم آورده، دیده می‌شود (سفینۀ تبریز، ۵۸۶؛ جُنگ رباعی، ۴۰۵). اما نکتۀ جالب است که در سفینۀ کهن رباعیات (ص ۲۹۸)، این رباعی اول است که به اسم شمس گنجه آمده، نه رباعی سوم. احتمال آن هست که گردآوردندۀ بیاض اسعد افندی، در نقل نام شاعر به خطا رفته باشد و نام شمس‌الدین الیاس را به جای رباعی اول، بر رباعی سوم نهاده باشد.
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from ناخواناخوانی
#رباعی‌خوانی

ای نسخۀ صبح عید، شام طربت
خورشید و قمر، شانه‌کش زلف شبت
گل، رنگ برآرد ز تماشای رخت
می، نشْو پذیرد ز ملاقات لبت

دی نخل قدت به ناز هم‌دوشی داشت
لعل تو به رنگ می هم‌آغوشی داشت
در جنبش پیراهنت از خود رفتم
بوی تو مگر داروی بی‌هوشی داشت

خاکم که به‌بادرفته در گلشن توست
دستم که غبارگشته در دامن توست
عمری‌ست که آشفته‌دماغم چو نسیم
زآن بوی که خانه‌زاد پیراهن توست


#طالب_آملی
(قرن یازدهم هـ.)


@NaaKhaaNaa