چهار خطی
4.86K subscribers
392 photos
10 videos
115 files
1.41K links
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی

(این صفحه روز پنج‌شنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راه‌اندازی شده است.)
Download Telegram
◙ به همین کوتاهی

ـ به همین کوتاهی: از رباعی تا شعر کوتاه (مجموعه مقاله، نقد و گفتگو). کرمان، نشر نون، ۱۳۹۲، ۳۰۴ صفحه

شعر كوتاه فارسي، هم از پشتوانه يك سنت غني و دراز دامن - در ادبيات رسمي و فرهنگ شفاهي - بر خوردار است و هم با اقتضاي زمانه همراهي دارد و خود را با شتاب و شيوه دنياي جديد سازگار كرده است. بعضي قالب‌هاي كهن شعر فارسي مثل رباعي، در عصر حاضر همچنان به حضور و حيات خود ادامه داده‌اند و اشعار كوتاه متعلق به ادبيات عاميانه و بومي‌سرودهاي كوتاه نيز به رغم تسلط فرهنگ شهري، به دليل صميمیت زبان و غناي عاطفي و تصويري‌شان همچنان خوانندگان و خواهندگان خودشان را حفظ كرده‌اند.
كتاب حاضر، در قالب مقالات جداگانه، به بررسي گونه‌هاي مختلف شعر كوتاه از گذشته تا امروز مي‌پردازد؛ از رباعيات خيام و عطار گرفته تا شعرهاي كوتاهي كه در سال‌هاي اخير منتشر شده است؛ و نيم نگاهي هم به نقد و معرفي جريان جهاني شعر كوتاه از رهگذر ترجمه‌هاي صورت گرفته دارد. اين مقالات، از سال 1375 تا امروز، در نشريات مختلف به چاپ رسيده است و باز نشر آنها در قالب كتاب، مي‌تواند به شناخت شعر كوتاه فارسي و چالش‌ها و مسايل آن و جريان مسلطي كه امروزه مورد اقبال نسل جوان قرار گرفته است، كمك كند. به همين كوتاهي، در سه فصل تنظيم شده و در بردارنده ده مقاله، 11 نقد و بررسي و سه گفتگو است.

برای آشنایی با مباحث کتاب، فایل پی دی اف فهرست و مقدمۀ کتاب، و تصویر مقالۀ «پیشینۀ شعر کوتاه در زبان فارسی» جداگانه تقدیم می‌شود.

●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
به همین کوتاهی - ۱.pdf
237.4 KB
به همین کوتاهی، تصویر فهرست و مقدمۀ کتاب

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
پیشینۀ شعر کوتاه.pdf
119.2 KB
«پیشینۀ شعر کوتاه در زبان فارسی»، سید علی میرافضلی، به همین کوتاهی، ص ۱۵ - ۲۴

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
◙ رباعی ربایی!
(جدل بر سر نام رباعی)

آن قالبی که امروزه به نام رباعی می‌شناسیم، بیش از هزار سال است که به همین نام، یعنی رباعی، در بین شاعران و ادبای ایرانی شهرت دارد. ابوالحسن علی باخرزی (مقتول در ۴۶۷ ق) که صاحب مجموعه‌ای از رباعیات فارسی به نام طرب‌‌نامه بوده، در دمیة القصر، این قالب را همه جا رباعی نامیده و نمونه‌ای از رباعیات عربی که به شیوۀ اشعار فارسی ردیف دارند، نقل کرده است (موسیقی شعر، ۴۶۸). ابونصر احمد بخاری در ۴۷۵ هجری قمری، در تاج القصص خود، نمونه‌هایی از رباعیات کهن فارسی آورده و آن‌ها را رباعی نامیده است (ج ۲، ۷۴۰).

در متون کهن، در نقل رباعی به عنوان شاهد سخن یا غیر آن، بارها و بارها از واژۀ «بیت» استفاده شده، اما این اطلاق منحصر به قالب رباعی نیست و گاهی اشعار غیر رباعی نیز «بیت» نامیده شده است. دوبیتی و ترانه، از دیگر نام‌های رایج رباعی است. شواهد زیادی داریم که قدما، رباعی را «ترانه» می‌نامیدند (رک. رباعی و رباعی سرایان، ۶۲ – ۶۹). به گفتۀ شمس قیس رازی، «ترانه» به ملحونات وزن رباعی گفته می‌شود و رباعی مجرد (یعنی بدون موسیقی) «دوبیتی» نام دارد (المعجم، ۱۱۵).

از آنجا که ما قالبی به اسم «دوبیتی» هم داریم و آن هم ترانه نامیده می‌شود، اطلاق این دو اسم به رباعی، موجب انحراف ذهن مخاطبین و سر درگمی آن‌ها می‌شود؛ مگر آنکه نسبتی به دنبالۀ آن‌ها بیاید که به خواننده کمک کند که بفهمد منظور رباعی است یا دوبیتی. در نامگذاری دوبیتی‌های بابا طاهر و رباعیات خیام، از لفظ ترانه، به صورت مشترک استفاده می‌شود. خوانندۀ عادی و نا آشنا به اصطلاحات خاص ادبی، چندان در قید تفکیک و شناخت این دو قالب بر نمی‌آید و گمان می‌کند که بابا طاهر و خیام، هر دو ترانه‌سرا هستند. «ترانه»، در چند دهۀ اخیر به کلامی گفته می‌شود که با موسیقی همراه است و «ترانه سرا» کسی است که شعری ویژۀ موسیقی می‌گوید. در این اطلاق، وزن و قالب «ترانه» اهمیت چندانی ندارد.

در دوران معاصر، بعضی ادبا، معادل‌هایی برای رباعی وضع کرده‌اند که در بین عام و خاص اقبال چندانی نیافته است: چهارگانی، چهارخانه، چهاردانه و چارانه. عدد چهار، وجه مشترک همۀ این برابر نهاده‌هاست. تازه‌ترین تلاش بی حاصل برای ایرانی کردن نام رباعی، از آن آقای فیض شریفی، منتقد و نویسنده است. ایشان در کتابی که اخیراً با نام «خیام و پسا خیامیان» منتشر کرده (تهران، انتشارات نگاه)، رباعی را همه جا «ربایی» نامیده است. ایشان در مقدمه هیچ گونه توضیح بابت این انتخاب نداده‌اند، اما در زیرنویس یکی از صفحات کتاب آورده‌اند: «ربایی، به معنی روا بودن، آواز سوزناک و ربایندگی، یا به معنی عنوانی است که بر پیشانی کتاب نهاده‌ایم. رباعی واژه‌ای عربی است که خود پژوهشگران عرب آن را ترانه یا دوبیتی فارسی نامیده‌اند» (ص ۱۰، پانوشت ۲).

این پیشنهاد جدید، می‌تواند در کنار سایر پیشنهادها، در معرض قضاوت اهل دانش و ادب قرار گیرد. اما نکته اینجاست که جناب فیض شریفی، به نیابت از همۀ نویسندگان و پژوهشگران تصمیم گرفته‌اند این واژه برساخته را، جایگزین همۀ «رباعی»های متون قبلی کنند. ایشان در همۀ نقل قول‌های کتاب، بر خلاف رسم امانت‌داری، هر جا کلمۀ رباعی دیده‌اند، از زبان هر کس که بوده، آن را تبدیل کرده‌اند به ربایی! و به نظر بنده، دچار «رباعی رُبایی» شده‌اند. کار ایشان، بدان می‌ماند که فردی سره‌گرا، از کلمۀ «فیض» خوشش نیاید و تصمیم بگیرد «بهره» را جایگزین آن کند. بعد به جای آنکه، سلیقه‌اش را در نوشته‌های خودش اجرا کند، آن را به نوشته‌های دیگران هم تعمیم دهد و هنگام نقل قول از کتاب‌های متعدد آقای فیض شریفی، «بهره شریفی» را نویسندۀ آن کتب معرفی کند؛ مثلاً بنویسد: خیام و پساخیامیان، نوشتۀ بهرۀ شریفی! قطعاً اعمال نظر آقای فیض شریفی در تغییر دلبخواهی عبارات دیگران، به همین اندازه، هم خنده‌دار است و هم باعث تأسف.
در مورد محتوای کتاب «خیام و پسا خیامیان» نقد و نظری دارم که در گفتاری جداگانه آن را می‌آورم.
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
◙ رُبّای/ رباعی
یادداشت آقای علی اصغر ابراهیمی وینیچه

در مورد مطلب آخر کانال چهار خطی و عنوانی که آقای شریفی برای این قالب انتخاب کرده اند و البته توجیه و توضیح ایشان نظری ندارم. فقط خواستم یادآور شوم که در ورزنه اصفهان در شب عروسی و در بدرقه عروس و داماد قطعه شعرهایی بر وزن رباعی می‌خوانند که در گویش محلی به آن رُبّای (robbay) گفته می‌شود.
موضوعی که در این رابطه دارای اهمیت است اینکه مردم ورزنه به یکی از لهجه‌های پهلوی صحبت می‌کنند و احتمال دارد این کلمه بیشتر از معنی عربی رباعی دارای اهمیت باشد. نوعی وزن هم در این لهجه وجود دارد که قابل تحقیق است. برای نمونه عرض می کنم مثلی در ورزنه هست که می‌گوید: توره یا رِه شووِه یا غو کِشووه که ما می‌گیم: شاغال (شغال) یا میدوه یا غو میکشه که هر دو به یک معنی و به نوعی هم وزن اند . این امکان را نباید غیر محتمل دانست که این وزن و این اسم (رباعی) نسبت به شعر و وزن عروضی عرب متقدم‌تر نباشد.
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
گریۀ ساختگی!

تا کی باشی ز عقل درباختگی
بیگانۀ کار خود، ز نشناختگی
هرگز ندهد طهارت باطن تو
این آبِ مضاف گریۀ ساختگی!

وحید قزوینی
(۱۰۱۵ - ۱۱۱۲ ق)

میرزا محمد طاهر اعتماد الدوله معروف به وحید قزوینی ، از شاعران پُرگوی دورۀ صفوی است و در عمر ۹۷ سالۀ خود، حدود ۵۰ هزار بیت شعر سروده است. نسخه‌ای از دیوان او که هم اکنون به شمارۀ ۱۱۶۱ در کتابخانۀ مجلس نگهداری می‌شود، و در سال ۱۰۸۱ ق (سی سال قبل از مرگ شاعر) کتابت شده، در بردارندۀ ۳۵ هزار بیت شعر است که عمدۀ آن‌ها را غزلیات و ابیات پراکنده و مفردات وحید تشکیل می‌دهد. آنچه در دیوان چاپی وحید تحت عنوان «ابیات پراکنده» جای گرفته، حدود ۹ هزار بیت شعر است که از لحاظ تعداد، با دیوان بسیاری از شاعران هم‌عصرش برابری می‌کند! این تعداد شعر، در حالی به حاصل آمده که وحید قزوینی از روزگار جوانی تا دو سه سال قبل از مرگش، نزدیک به شصت سال، در مناصب مهم دولتی بوده و در دربار سلاطین صفوی، با مشاغلی همچون دبیری و واقعه نویسی و وزارت، فرصت سر خاراندن هم نداشته است!
تنها زمان فراغت وحید قزوینی، ۱۶ سال خانه نشینی او در زمان شاه سلیمان صفوی بود که از سال ۱۰۸۵ ق آغاز شد و در ۱۱۰۱ خاتمه یافت. وحید در سن ۸۶ سالگی با لقب اعتماد الدوله به منصب وزارت بازگشت و حدود ده سال در این شغل بود. من بعید می‌دانم پُرکاری وحید مربوط به سال‌های خانه نشینی او باشد. چرا که روایت زندگی او به قلم نصرآبادی، حکایت از آن دارد که شمار اشعار او در زمانی که همچنان در مصدر واقعه نویسی بود (یعنی پیش از ۱۰۸۵ ق)، بر سی هزار بیت بالغ می‌شده است (تذکرۀ نصرآبادی، ج ۱، ۲۷).

دیوان وحید قزوینی به اهتمام خانم دکتر رقیه صدرایی در دو مجلد ضخیم در سلسله انتشارات کتابخانۀ مجلس به چاپ رسیده است (تهران، ۱۳۹۴). با اینکه مصحح محترم از وجود رباعیات پراکندۀ وحید در بعضی نسخ دیوان او خبر داده، در چاپ موصوف، هیچ رباعیی به چشم نمی‌خورد! مصحح محترم در مقدمۀ کتاب آورده‌اند: «چون در هر سه نسخۀ کتابخانۀ مجلس، رباعیات به صورت ناقص آمده، شمار آن‌ها را نمی‌توان معین کرد!» (ص هفتاد و هشت). جدا از اینکه این خود عذر بدتر از گناهی است، باید یادآور شد که دستنویس شمارۀ ۱۱۶۱ فاقد رباعیات است و دستنویس شمارۀ ۱۱۶۲ جمعاً هشت رباعی دارد و به دلیل اسقاط اوراق پایانی دستنویس، مابقی رباعیات شاعر، از دست رفته است. دستنویس شمارۀ ۱۱۶۳ نیز که جزو نسخه‌های مورد رجوع مصحح نیست، هیچ رباعیی ندارد.
محمد صالح رضوی که در زمان حیات شاعر مجموعه رباعیات «جواهر الخیال» را فراهم آورده، ۹ رباعی وحید را در کتاب خود نقل کرده که رباعی اول یادداشت، یکی از آن‌هاست. آنچه از داشته‌های فعلی ما بر می‌آید، آن است که وحید شاعری رباعی گوی نبوده است و تذکره‌نویسان آن عصر، به نقل رباعیات او علاقه‌ای نداشته‌اند. آنچه از رباعیاتش باقی مانده، نیز گواه آن است که شاعر در این عرصه، دستی نداشته است.

در رباعیی که نقل کردیم و جزو رباعیات نسبتاً خوب اوست، یک نکتۀ سادۀ فقهی وجود دارد و آن اینکه با آب مضاف، امکان طهارت وجود ندارد. آب مضاف، آبی است که آن را از چیزی بگیرند؛ مثل آب هندوانه و گلاب و غسل و وضو با آن باطل است. شاعر، اشک‌های تصنعی را از گونۀ آب‌های مضاف قلمداد کرده و معتقد است که چنین گریه‌ای، موجب صفای خاطر و پاکی درون نمی‌شود. در دستنویس جواهر الخیال، مصراع سوم در ابتدای امر چنین کتابت شده: «مشکل که دهد طهارت باطن تو»، بعداً کاتب یا فرد دیگری «هرگز ندهد» را زیر مصراع به عنوان صورت صحیح یا تصحیح قیاسی افزوده است و ما نیز این پیشنهاد را برگزیدیم که با «احکام طهارت» در فقه شیعه، سازگار است.
کشف چنین روابطی میان کلمات و اصطلاحات زبان، از ویژگی‌های شعر دوران صفوی است. بعضی، این نوع شگردهای زبانی را خوش می‌دارند و موجب انبساط خاطرشان می‌شود و گروهی دیگر، آن را بازی با کلمات و فاقد عمق و اثر می‌دانند. با اینکه ارتباط میان دو بیت رباعی، چندان محکم و روشن نیست، با این حال، رباعی مورد نظر ما، به دلیل کشف شاعرانه‌اش، قابل توجه و بررسی است.
سه رباعی دیگر وحید را از دستنویس شمارۀ ۱۱۶۲ کتابخانۀ مجلس و جواهر الخیال نقل می‌کنیم:

گر مرد فقیر است و اگر مستغنی است
لب تشنۀ خون خود کسی نیست که نیست
خوردند گذشتگان جهان را به امید
اکنون به امید مرگ می‌باید زیست!
..
آن کس که نه روزگار با او یار است
در دیدۀ خویش نیز دایم خوار است
آن عمر درازی که به ناخوش گذرد
مانند درازی شب بیمار است.
..
در باغ، حریر یاسمن می‌بافند
از بهر جوانان چمن می‌بافند
در خانۀ شعربافی خامۀ من
از موی میان او سخن می‌بافند!
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from جمهوری شهریاری هوشنگ (محمد رمضانی فرخانی)
🔸

هی رنگ فقط رنگ نشانت بدهد
نامت را هم ننگ نشانت بدهد
حاشا که در این شهر ، در این سنگستان
این پنجره جز سنگ نشانت بدهد

#سید_اکبر_میرجعفری

@JFhooshang1
◙ شراب و خیراب

آبی که به طبع آتش نابش خوانند
نه نه غلطم، روح مذابش خوانند
خیراب جهان است بر هر عاقل
مردم ز سر جهل شرابش خوانند

شمس‌الدین الیاس میدانی
(سدۀ هفتم ق)

آن راح که روح ناب می‌خوانندش
معمور دل خراب می‌خوانندش
رطلی دو سه سنگی به من آرید سبک
خیراب چرا شراب می‌خوانندش؟

قاضی نظام‌الدین اصفهانی
(سدۀ هفتم ق)
‏..

بازی با کلمۀ شراب (شرّ‌+آب) و آن را خیرآب نامیدن، ظاهراً ریشه در این بیت حدیقۀ سنایی دارد که در مذمت شراب خوردن و شراب‌خواران گفته است:
چیست حاصل سوی شراب شدن
اوّلش شرّ و آخر آب شدن

سنایی غزنوی، به درگیری ذهنی با مناسبات لفظی و کشف وجوه متعدد یک کلمه و پیوندش با کلمات هم‌خوان، علاقه خاصی داشته است و این یکی از ویژگی‌های سبکی اوست. الیاس میدانی و نظام اصفهانی، کشف سنایی را بسط داده‌اند و بر عکس نظر او شعر گفته‌اند.
نکتۀ جالب در مورد دو رباعی بالا آن است که دو شاعر هم‌عصر٬ یکی در شمال غرب ایران (آران و شروان) و دیگری در مرکز ایران (عراق عجم)، هم‌زمان ذهن‌شان معطوف این کشف زبانی شده است: شراب (شرّ آب)/ خیر آب؛ و از قافیه و ردیف نسبتاً مشابهی برای بیان این یافتِ شاعرانه استفاده کرده‌اند. این تشابهات، در دوران‌هایی که فضای ادبی یکسانی حاکم باشد، زیاد اتفاق می‌افتد.

رباعی قاضی نظام‌الدین اصفهانی، به حکیم عمر خیام هم منسوب است و مرحوم همایی در حاشیۀ رباعی نوشته است: «رباعی خنک بی‌مزه‌ای است از گوینده‌ای که به نظر خودش از ایهام «خیر» و «شر» در لفظ شراب و خیراب مضمون تازه‌ای پیدا کرده؛ و به عقیدۀ من، ابداً از خیام نیست!». رباعی مورد نظر ما، شاید رباعی چندان ویژه‌ای نباشد، اما آن را خنک و بی مزه نمی‌توان گفت و نظر دوستداران شراب را نیز باید در مورد آن جویا شد! رباعی دوم، به نظر من هم از خیام نیست؛ ولی نه صرفاً به خاطر «خنک و بی مزه» بودنش، بلکه به خاطر آنکه گویندۀ آن مشخص است و سند معتبری دارد که بر مجموعه‌های متأخر رباعیات منسوب به خیام از هر لحاظ می‌چربد.

منابع: نزهة المجالس، ۱۳۹؛ مونس الاحرار، ج ۲، ۱۱۷۴؛ حدیقة الحقیقة، تصحیح یاحقی – زرقانی، ج ۱، ۴۹۸ (تصحیح مریم حسینی، ۱۶۷)؛ طربخانه، ۱۱۱
‏..

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from امـیـرحـسـیـن‌ عـلـیـاری
افتاده ولی عجیب تر ظاهر شد
بر سفره ی ما نجیب تر ظاهر شد
تا صحبت کشف جاذبه مطرح شد
او مثل همیشه سیب تر ظاهر شد
#امیرحسین_علیاری #آزمایش
با موجي از هراس در خونابه
راهي گشتم ز ناكجاها تا به....

دريا برسم، رسيدم اما ديدم:
ماهي‌هايي ميان ماهيتابه!

#سيد_اكبر_ميرجعفري
«رباعیات حافظ» کو؟
جای خالی یک مدخل در دانشنامۀ حافظ و حافظ پژوهی

مجموعۀ چهار جلدی «دانشنامۀ حافظ و حافظ پژوهی» امسال روانۀ بازار شد و نام حافظ پژوه نامدار جناب بهاءالدین خرمشاهی به عنوان سر ویراستار، روی جلد کتاب به چشم می‌خورَد و بر اعتبار آن می‌افزاید. ارزش‌های این کتاب، در تورقی همراه با تأمل، خود را نشان می‌دهد و مطالب ارزنده و مفید زیادی در آن وجود دارد. اما فضلا و پژوهندگانی به مانند آقای ضیاء باید در مورد کم و کیف کار نظر دهند.

آقای خرمشاهی، در مقدمۀ چهار صفحه‌ای کتاب، در کمتر از یک صفحه به توضیح محتوای کتاب پرداخته‌اند و در توجیه عدم توضیح روش کار، گفته‌اند: «گزارش ساختار کار اگر هم ضرورت داشته باشد، فایده ندارد. چرا که توضیح واضحات است، هر کسی از اهل نظر که یک ربع ساعت این کتاب را ورق بزند، با ساختار آن آشنا می‌شود». راستش، این توضیح و توجیه را به هیچ وجه نپسندیدم و بیشتر به از سر وا کردن جویندگان می‌ماند و «اهل نظر» بودن را شرط فهمیدن ساختار کتاب قرار دادن، از رندی‌های آدم‌های کم حوصله است؛ یا کسانی که مخاطب را دست کم می‌گیرند. نقص مهم کتاب که از جناب خرمشاهی انتظار آن نمی‌رفت، نبودن فهرست مداخل در ابتدای هر جلد است. از توضیحات آقای خرمشاهی در مصاحبه با ماهنامۀ اندیشۀ پویا (ش ۵۴، آبان ۱۳۹۷، ص ۱۰۶ – ۱۱۱)، دانسته می‌شود که این دانشنامۀ ارجمند، دربردارندۀ ۱۷۰۰ مدخل است و ۱۵۰ نفر در نوشتن مدخل‌ها، همکاری داشته‌اند و کل کار در چهل ماه، به اتمام رسیده است. البته، در توضیحات پشت جلد کتاب، تعداد مدخل‌های کتاب، بیش از ۱۸۰۰ مدخل قید شده که اگر در فهرست اولیۀ کتاب، عنوان مدخل‌ها با شمارۀ پیاپی می‌آمدند، این اختلاف شماره از میان بر می‌خاست.

از آنجا که «رباعی» موضوع اصلی علاقه‌مندی‌های من است، بالطبع، در اولین ورق زدن‌ها، دنبال مدخل «رباعیات حافظ» در این کتاب گشتم و متأسفانه و متعجبانه، با دست خالی برگشتم. آقای خرمشاهی در مصاحبه‌شان گفته‌اند: «مدخل‌ها چند دسته کلی دارند: از دیوان حافظ و دربارۀ دیوان حافظ، شعر حافظ و دربارۀ شعر حافظ، و حافظ پژوهان». انتظار می‌رفت برای بررسی قالب‌های شعری دیوان حافظ مداخل جداگانه‌‌ای در نظر گرفته می‌شد. غزل حافظ (بهاءالدین خرمشاهی)، قصاید حافظ (کورش کمالی سروستانی) و قطعه سرایی حافظ (منصور پایمرد)، از مداخلی است که به این موضوع اختصاص یافته است. اما مدخل‌هایی برای بررسی مثنوی‌ها و رباعیات حافظ جایش بسیار خالی است. این جای خالی، با دیدن مداخل بسیار کم ربطی مثل «انار» بیشتر به چشم می‌آید. کلمۀ «انار»، به عین عبارت در هیچ کجای دیوان حافظ نیامده است و نویسنده، مجبور شده ذیل این مدخل، دو سه بیتی از دیوان حافظ را که لفظ عربی «رمّان» در آن به کار رفته، چنان شرح و معنی کند که شکل یک مدخل به خود بگیرد.
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
🔹رباعیات سنایی

گاهی یک فرم قوی و تازه چنان جذابیت ایجاد می‌کند که گروهی از بزرگ‌ترین شاعران یک دوران را به دنبال خود می‌کشد. سنایی غزنوی در ایجاد این گونه فرم‌ها، بی‌نهایت استاد و آفریننده است. خلاقیت او در ایجاد فرم‌های تازه و گشایش حوزه‌های جدید معنایی در شعر فارسی، بی‌همتاست. از سنایی ۷۵۰ رباعی باقی مانده است. در رباعیات سنایی نیز شاهد نوآوری و خلاقیت او هستیم که بر گروهی از شاعران بزرگ فارسی تا دوران مولانا تاثیر گذاشته است.
چهل وپنجمین نشست از مجموعه درس‌گفتارهایی درباره سنایی در روز چهارشنبه سی آبان ساعت ۱۶:۳۰ به رباعیات سنایی اختصاص داردکه با سخنرانی سیدعلی میرافضلی (شاعر و رباعی‌پژوه) در مرکز فرهنگی شهرکتاب واقع در خیابان شهید بهشتی، خیابان شهید احمد قصیر (بخارست)، نبش کوچه‌ی سوم برگزار می‌شود.
سیدعلی میرافضلی در نشست «رباعیات سنایی» بیان کرد:
سنایی با رباعیات خیام مانوس بود اما با او زاویه داشت
رباعیات عرفانی سنایی بر شاعران بعد از او اثرگذار بود

به‌ گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، چهل و ششمین نشست از سلسله درس‌گفتارهایی درباره سنایی با موضوع بررسی «رباعیات سنایی»، عصر چهارشنبه (30 آبان‌ماه) با سخنرانی سیدعلی میرافضلی، پژوهشگر و شاعر در مرکز فرهنگی شهر کتاب شهید بهشتی برگزار شد.
در ابتدای نشست علی‌اصغر محمدخانی بیان کرد: در درس‌گفتارهای گذشته بحث‌های مختلفی درباره سنایی و آثار سنایی در شعر فارسی، عرفان، شعر سیاسی و اجتماعی، حدیقه الحقیقه، سیرالعباد، قصیده‌های سنایی و مجموعه دیوان سنایی بحث‌های مختلفی انجام شد؛ اما ما درباره رباعیات سنایی تا کنون بحثی نداشتیم و بیشتر رباعی را با رباعیات خیام می‌شناسیم. ولی معمولا هرکدام از شاعران بزرگ رباعی سروده‌اند چه مولانا، چه حافظ و چه شاعران دیگر.

او در ادامه گفت: ما کمتر با این رباعی‌ها مانوس بودیم، در سال‌های گذشته سیدعلی میرافضلی یکی از رباعی‌پژوهان کتابی به نام چهارخطی منتشر کرده است که کندوکاوی در تاریخ رباعی فارسی است که البته پیش از این نیز آثاری درباره رباعیات خیام نیز داشت. سنایی نزدیک به ۷۵۰ رباعی دارد و این نشست یک ساعته فرصتی است برای به دست دادن چشم‌اندازی برای شناخت رباعیات سنایی و این که سنایی چه جایگاهی در بین شاعران دیگری که به رباعی پرداختند دارد.

بررسی ۴۰ رباعی از سنایی
میرافضلی با خواندن یک رباعی از سنایی بحث خود را آغاز کرد و گفت: سنایی همچنان که در غزلیات، مثنویات و قصایدش شاعری اثرگذار و جریان‌ساز بود به نظر من در رباعی هم اثرگذاری خاص خودش را داشت و در تاریخ رباعی فارسی چه از لحاظ کیفی چه از لحاظ کمی شاعر قابل مطالعه‌ای است. منتها تشخصی که رباعیات سنایی دارد به دلیل آن رباعیاتی است که در حوزه ادبیات عرفانی می‌گنجد و در این زمینه راهگشای شاعران بعد از او بوده است؛ وگرنه آنچه که روال شاعران هم عصر اوست چون مدح، هجو، توصیف، مراعات‌النظیر و رعایت تناسبات لفظی جایگاه خاصی را برای او رقم نمی‌زند. آن چیزی که مهم است رباعیات عرفانی و خیامیات سنایی است و نکته جالب همین است که سنایی در گسترش این نوع رباعی در قرن پنجم و ششم نقش کلیدی داشت و رباعیات شهر آشوبش نیز مشهور پیشرو است.

گزارش ایبنا را از این نشست در لینک زیر بخوانید:
http://www.ibna.ir/fa/doc/report/268088
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
آگاهی تازه‌ای از رابطۀ حکیم عمر خیام و امام محمد غزالی (دو رباعی نویافتۀ خیام)؛ محمد افشین وفایی، پژوهش‌های ایرانشناسی، س ۷، ش ۲، پاییز - زمستان ۱۳۹۶، ص ۱ - ۱۴

https://telegram.me/Xatt4
در کوچۀ زلف یار

از گل جُستم، ز خار دادند نشان
بلبل گفتم، هزار دادند نشان
از خانۀ گم گشتۀ دل پُرسیدم
در کوچۀ زلف یار دادند نشان.

عبدالمولی اصفهانی
(درگذشتۀ ۱۱۶۰ ق)
‏●
نشانی خانۀ دل، کوچۀ زلف یار است؛ کوچۀ هزار توی پُر پیچ و خمی که رفتن در آن همان و سرگشتگی همان. نسیم باد صبا هم در آن کوچه، گم‌کرده راهی بیش نیست. گویا عبدالمولی هم، مثل اغلب شعرای قدیم، دلش را در این کوچه از دست داده بود!

عبدالمولی اصفهانی، متخلص به «مولی»، از آخرین بازماندگان سبک هندی یا اصفهانی در ایران قرن دوازدهم است. در حالی که همشهریان او از قبیل مشتاق اصفهانی (د. ۱۱۷۳ ق) و عاشق اصفهانی (د. ۱۱۸۱ ق) و هاتف اصفهانی (د. ۱۱۹۸ ق)، در بازگشت از مزار صائب، مشغول فاتحه‌خوانی بر دیوان حجیم او بودند، عبدالمولی همچنان مؤمنانه، در سیچان اصفهان، علم سبک اصفهانی را برپا داشته بود.

در مورد او دو تن از معاصرانش، واله داغستانی و حزین لاهیجی، اطلاعاتی به دست داده‌اند. هر دو او را دیده بودند. واله گوید: «در سخن‌شناسی و خوش صحبتی عدیل و نظیر نداشت. در اوایل حال، با شعرای عهد خویش از جمله میر نجات مرحوم و میرزا نورس و شاگرد او نجیبا و غیره هم‌صحبت و هم‌طرح بود، بعد از وقوع واقعۀ افغان و برهم خوردن اوضاع اصفهان و فقدان هم‌صحبتان، ترک مجالست و مصاحبت خلق کرده، در قریۀ سیچان که متصل محلۀ ارامنۀ ساکن اصفهان واقع شده و محل سکونت قدیمش بود، سکنا نمود. ابواب معاشرت و مؤانست را بر روی مردم بر بست. راقم حروف، اکثر شرف خدمت و صحبت آن عالی مرتبت را دریافته، مورد اشفاق بی نهایت می‌گردید. دو سه سال قبل از این مسموع شد که به جوار رحمت الهی پیوسته و در همان مکان که تشریف می‌داشت، مدفون گردید. اگرچه اشعار آن بزرگوار در جنب سخن‌شناسی و سایر کمالاتش مقداری نداشت، لیکن گاهی ابیات خوب از قلم ملاحت توأمش سر می‌زد» (ریاض الشعراء، ج ۴، ۲۲۰۹ – ۲۲۱۰).
حزین لاهیجی نویسد: «از دوستان و معاشران دیرینۀ این خاکسار و قدوۀ مستعدان روزگار بود. به عیب و هنر می‌رسید و سخن می‌فهمید. به قدر فرصت، تحصیلی کرده، فطانت و ذکای عالی داشت. در ایام آشوب، هم از اصفهان به جایی نرفت و از حالت خویش نگشت. چون با سادات سیچان نسبت داشت، در آن مکان باصفا می‌بود. خط نسخ و شکسته را خوب می‌نوشت و شعر را به حلاوت و شکستگی می‌گفت. کهن‌سال بود و مزاجش به اعتدال جوانی. چند سال قبل از تحریر، رحلتش مسموع شد» (تذکرة المعاصرین، ۲۰۲).
مؤلف صبح گلشن، تاریخ وفات او را سال ۱۱۶۰ ق قید کرده (ص ۴۷۳) که با آنچه واله داغستانی و حزین لاهیجی نوشته، تقریباً مطابق دارد. واله در ۱۱۶۲ و حزین در ۱۱۶۵ تذکره‌های خود را به پایان بُرده‌اند.
داوری واله در مورد شعر او به واقعیت نزدیک‌تر است. بسیار سخن‌شناسان بزرگ سراغ داریم که شعرشان، اعتلای چندانی ندارد و به ندرت، از ذهن آن‌ها، شعری بلند، اهتزاز می‌کند. در رباعی مورد اشاره، اگر بخواهیم به برجستگی خاصی اشاره کنیم، نخست، ردیف رباعی است: «دادند نشان» که تا حدودی به آن تشخّص بخشیده و دیگر، زبان صاف و یکدست رباعی است که بر خلاف بسیاری از رباعیات سبک هندی، ضعف و گره و دست انداز ندارد. پایان‌بندی رباعی هم نسبتاً خوب است.

واله و حزین، تعداد انگشت‌شماری از ابیات برگزیدۀ غزل‌های عبوالمولی را نقل کرده‌اند و در میان اشعارش هیچ رباعیی نیست. فرد ناشناسی که افزوده‌های جواهر الخیال محمد صالح رضوی (دستنویس شمارۀ ۴۵۱۸ آستان قدس رضوی) کار اوست، پنج فقره از رباعیات عبدالمولی را در میانۀ جداول کتاب، یا حاشیۀ صفحات به ثبت رسانده است. این سه رباعی هم از اوست:

عمری پی این و آن دویدیم بس است
از صحبت خلق، پا کشیدیم، بس است
دیدیم آخر سزای نیکی است بدی
باری به سزای خود رسیدیم، بس است!
‏..
از غمکدۀ وجود می‌باید رفت
می‌باید رفت و زود می‌باید رفت
افسوس به عمر رفته سودی ندهد
تا می‌گویی: «چه سود؟»، می‌باید رفت!
‏..
زلف و خط و کاکلت که هم تدبیرند
گه دام و گهی کمند و گه زنجیرند
تسخیر نموده هر یکی ملک دلی
این سلسلۀ عِلّیه، عالمگیرند.
‏●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from نشان
خطاب به نابودگرانِ عزیز

تو در پیِ شهرتی و سَر بر کردن
نوپیشگی و قیافه دیگر کردن
من در پیِ آنکه چون توان در این مُلک
یک نبضِ حیات را فزونتر کردن

این رباعی را استاد شفیعی کدکنی خطاب به مدرنیست‌های قلابی سروده و تمایز خودش با آنها را به نیکویی مشخص کرده است. فریادی از سر درد. یک شعر تاریخی.

♦️می‌شود با تغییر بعضی کلمات در مصراع اول و دوّم این رباعی، آن را خطاب به سایر عزیزانی که کمر به نابودی جنبه‌های دیگری از فرهنگ و مدنیّت ایرانی بسته‌اند هم خواند. مثلاً اگر درمصراع اول به جای شهرت بگذاریم:
- قدرت
- ثروت
- رتبه

و به جای کلّ مصرع دوم بگذاریم:

- «با دوز و کلک ملت را خر کردن»
- «صد گونه دغل به کار داور کردن»
- «با copy\paste علم از خود دَر کردن»

شامل سیاست‌باز بی‌شرم، دین‌پناه ریاکار و استاد مقاله‌ساز هم می‌شود و

این سخن پایان ندارد ای پسر!
@mohsenpourmokhtar
🔖سیدعلی میرافضلی در نشست «رباعیات سنایی» بیان کرد:
سنایی با رباعیات خیام مانوس بود اما با او زاویه داشت
رباعیات عرفانی سنایی بر شاعران بعد از او اثرگذار بود.

▫️چهل و ششمین نشست از سلسله درس‌گفتارهایی درباره سنایی با موضوع بررسی «رباعیات سنایی»، عصر چهارشنبه (۳۰ آبان‌ماه) با سخنرانی سیدعلی میرافضلی، پژوهشگر و شاعر در مرکز فرهنگی شهر کتاب برگزار شد.


http://www.ibna.ir/fa/doc/report/268088/سنایی-رباعیات-خیام-مانوس-اما-او-زاویه
Z0000001
My Recording
📢 ... پوشۀ شنیداری چهل و پنجمین نشست از سلسله درس‌گفتارهایی درباره سنایی با موضوع بررسی «رباعیات سنایی»
سخنران: سیدعلی میرافضلی
۳۰ آبان ۱۳۹۷

@Bookcitycc
چارراه رسوایی!

دیدم چو مه و مهر میان کویش
گرمابه زده، آب‌چکان از مویش
گفتم که یکی بوسه زنم بر رویش
زین سو زن من رسید و زآن‌سو شویَش!

منسوب به مهستی گنجوی

رباعی بالا، یکی از نمونه‌های نادری است که جنس معشوق در آن به روشنی مشخص شده است! و همین وضوح، دلالتی است که گویندۀ رباعی نمی‌تواند زن باشد. رباعی، در سفینۀ اشعار کتابخانۀ مجلس که در قرن هشتم فراهم آمده، به مهستی گنجوی منسوب شده است (ص ۵۲۸) و در حیرتم که گرد آورنده با خودش در مورد این انتساب چه فکری کرده است! با همۀ روشنی جنس گویندۀ رباعی و جنس مخاطبش، در بسیاری از مجموعه‌های رباعیات مهستی گنجوی، این رباعی هست؛ از جمله دیوان مهستی تصحیح طاهری شهاب (ص ۵۴)، مهستی زیبا به اهتمام فریتز مایر (ص ۲۷۰)؛ مهستی گنجوی گردآوردۀ معین الدین محرابی (ص ۱۰۵) که نسخۀ ایرانی کتاب فریتز مایر است و رباعیات مهستی دبیر تدوین مهدی دهقان (ص ۱۲۵). در بعضی مجموعه‌های کهن، رباعی بدون نام شاعر آمده است (سفینۀ کهن رباعیات، ۳۲۱؛ بیاض اسعد افندی، برگ ۴۲۴) که حاکی از قدمت و قبول رباعی است.

در این رباعی، تصویر سازی شاعر، بسیار ملموس و سینمایی است؛ یعنی در چهار فریم، شاعر توانسته صحنه‌هایی بدیع خلق کند و فیلم‌نامه‌ای موجز اما پُر حادثه، برای یک فیلم مینی‌مال بنویسد. اولین صحنۀ این فیلم، مواجهۀ ناگهانی و بدون برنامه‌ریزی عاشق با معشوق در میان کوچه است. این تصویر، از نمای دور گرفته شده است. تصویر دوم، در نمای نزدیک (کلوزآپ)، حالت معشوق را روایت می‌کند که از حمام برگشته و احتمالاً چهره‌ای گلگون و عرق کرده دارد و آب از موهایش می‌چکد. قاعدتاً چنین صحنه‌ای، به دلیل پوشش نامناسب هنرپیشۀ زن، و بیرون بودن موهایش از روسری، و از آن بدتر، خیس بودن آن، قابل پخش از سیما و سینمای جمهوری اسلامی نخواهد بود. در مصراع سوم، شاعر از عزم بی خلل خود برای بوسیدن معشوق در ملأ عام سخن می‌گوید و شاید اقدامکی هم برای تحقق این نیت کرده باشد. در صحنه چهارم، در حینی که شاعر می‌خواهد نقشۀ شوم خود را عملی کند، از آن سوی کوچه، زن خودش سر می‌رسد و از آن طرف کوچه، شوهر طرف! خدا چنین روزی را نصیب هیچ مؤمنی نکند. پایان این فیلم کوتاه، باز است و خدا می‌داند و تخیل خوانندگان که پس از این صحنه، چه سرنوشتی برای عاشق و معشوق رقم خورده است!

رباعی بالا را که می‌خواندم، یادم از دو رباعی خیلی خاص عثمان مختاری (درگذشتۀ حدود ۵۱۳ ق) آمد که در مورد زن خودش و شوهر معشوقش گفته است (دیوان، ۶۱۴، ۶۳۴):
ای در خوبی بزرگ و در معنی خُرد
تو چون می روشنی و شوی تو چو دُرد
مُرد از پی تو زن من و رشک تو بُرد
پس، چون زن من، شوی تو کی خواهد مُرد؟
..
یا خصم من و تو در دهد تن روزی
یا شوی تو میرد و زن من روزی
یا برسازیم هر دو یک فن روزی
تو شوی رها کنی و من زن روزی!

به طور قطع، رباعی دوم پیش از رباعی اول سروده شده است و در آن، شاعر آرزوی مرگ زن خود و شوهر (خصم) معشوقش را داشته و به یار خود پیشنهاد داده که اگر این دو نمُردند، کلکی سوار کنند و با رها کردن همسران‌شان، به آرزوی دل برسند. عشق مختاری به یک زن شوهردار، کار را بدانجا رسانده که زنش از رشک این واقعه، دق مرگ شده است. رباعی اول، گویای این اتفاق است. این سنگدلی عاشقانه، از شگفتی‌های شعر فارسی است که تا روزگار ما هم ادامه داشته است و دارد. بسیاری از شاعران، شیوۀ پرده‌پوشی و تقیه به کار بسته‌اند و حرف دل خود را با اشاره و ایما گفته‌اند. تنها عثمان مختاری است که آرزوی دل خود را آشکارا بر زبان رانده است.
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
سرگذشت رباعيات؛ درنگی بر رباعيات خيام ترجمه ادوارد فيتز جرالد / گردآوری و ترجمه مصطفی حسيني / چاپ اول ۱۳۹۷، نشر آگه / قطع رقعی،‌ ۱۴۶ صفحه، جلد شوميز / ۱۸۰۰۰تومان
خرید اینرنتی: yon.ir/S8mfI