نگاه عرفانی به قلیان!
کاری که تو میکنی، کجا از دگری است؟
از توست، ولیکنش قضا از دگری است
قلیان، به ترانه هر نفس میگوید:
گر بر لب ماست نی، نوا از دگری است!
میر سید علی مهری عاملی
سدۀ یازدهم ق.
●
با رواج قهوهخانه در فضای اجتماعی ایران در دورۀ صفوی، تصویر «قلیان» و «تنباکو» هم وارد شعر این دوره شد. رباعی بالا، یکی از این شعرهاست. البته، تمثیل نی که از خودش حرفی برای گفتن ندارد و نوایش از دیگری است، در ادبیات عرفانی ما تمثیل جدیدی نیست؛ ربط دادنش به قلیان، حرف تازهای است!
در مورد مهری عاملی پیش از این به مناسبت نقل یکی از رباعیات مطایبه آمیزش که به زبان فارسی مطابق قواعد عربی گفته شده (صنعت تعریب)، سخن گفتیم. دیوانی از او در دست نیست، اما ابیات پراکندهاش در تذکرهها و جُنگهای قرن یازدهم و دوازدهم یافت میشود. این رباعی او را در جواهر الخیال محمد صالح رضوی یافتم، و با اجازۀ ادارۀ اماکن، تقدیمش میکنم به قلیانیهای دو آتشه.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
کاری که تو میکنی، کجا از دگری است؟
از توست، ولیکنش قضا از دگری است
قلیان، به ترانه هر نفس میگوید:
گر بر لب ماست نی، نوا از دگری است!
میر سید علی مهری عاملی
سدۀ یازدهم ق.
●
با رواج قهوهخانه در فضای اجتماعی ایران در دورۀ صفوی، تصویر «قلیان» و «تنباکو» هم وارد شعر این دوره شد. رباعی بالا، یکی از این شعرهاست. البته، تمثیل نی که از خودش حرفی برای گفتن ندارد و نوایش از دیگری است، در ادبیات عرفانی ما تمثیل جدیدی نیست؛ ربط دادنش به قلیان، حرف تازهای است!
در مورد مهری عاملی پیش از این به مناسبت نقل یکی از رباعیات مطایبه آمیزش که به زبان فارسی مطابق قواعد عربی گفته شده (صنعت تعریب)، سخن گفتیم. دیوانی از او در دست نیست، اما ابیات پراکندهاش در تذکرهها و جُنگهای قرن یازدهم و دوازدهم یافت میشود. این رباعی او را در جواهر الخیال محمد صالح رضوی یافتم، و با اجازۀ ادارۀ اماکن، تقدیمش میکنم به قلیانیهای دو آتشه.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
Forwarded from تاریخ،فرهنگ،هنر و ادبیات ایرانزمین
تا کِی باشم چو حلقه بر در بی تو
با اشکِ چو سیم و رخِ چون زر بی تو
تو بر سرِ کار و سر به کار آورده
من بر سرِ خاک و خاک بر سر بی تو.
#عطارنیشابوری
جُنگِ رباعی؛ بازیابی و تصحیح رباعیات کهن پارسی؛ پژوهش و ویرایش سیدعلیمیرافضلی؛ سخن؛۱۳۹۴. ص۳۴۲.
https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
با اشکِ چو سیم و رخِ چون زر بی تو
تو بر سرِ کار و سر به کار آورده
من بر سرِ خاک و خاک بر سر بی تو.
#عطارنیشابوری
جُنگِ رباعی؛ بازیابی و تصحیح رباعیات کهن پارسی؛ پژوهش و ویرایش سیدعلیمیرافضلی؛ سخن؛۱۳۹۴. ص۳۴۲.
https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
Telegram
تاریخ،فرهنگ،هنر و ادبیات ایرانزمین
یادداشتهایی برای روشنگریِ تاریخ، فرهنگ، هنر و ادبیاتِ ایرانِ بزرگِ تاریخی
ج.ط نژند (سروش نژند)
@S_nazhand
ج.ط نژند (سروش نژند)
@S_nazhand
▫️ته داشتن سخن
هر کس به درون خویشتن ره دارد
در چشم شه و گدا گذرگه دارد
هم بحر، خود و دُر، خود و غوّاص، خود است
هان غوری کن که این سخن ته دارد!
سحابی استرآبادی
(درگذشتۀ ۱۰۰۱ ق)
●
از سرّ خدا فقیه شهر آگه نیست
ظاهر بین را به اصل دانش ره نیست
دریا، گهر خود به شناور ندهد
هان غوری کن که این سخن بی ته نیست.
محمد سعید تنهای قمی
(زنده در ۱۰۸۳ ق)
●
اصطلاح «ته داشتن» مورد توجه فرهنگنویسان معاصر (مثل دهخدا و انوری) نبوده است. رشیدی (۱۰۶۴ ق)، وجه منفی آن را توضیح داده است: «ته ندارد. یعنی هیچ مایه و اصل ندارد». در فرهنگ آنندراج آمده: «ته، پایان چیزی و مایه و اصل. از اینجاست که گویند: فلانی ته ندارد، یعنی بی مایه و بی اصل است و ته کار، اصل کار. داراب بیگ جویا:
تا صاحب صورت، تهی از معنا بود
در چشم حقیقت سبک و رسوا بود
اهل معنی، شکوۀ دیگر دارند
گر آینه میداشت تهی، دریا بود».
با توجه به شواهد موجود، ته داشتن، علاوه بر داشتن اصل و ریشه، اشاره به عمق و ژرفای چیزی هم دارد. در هر سه رباعی، ته داشتن، با دریا مرتبط است و به همین خاطر، «ژرف بودن» را معنی دقیقتری برای این اصطلاح میدانم. ته داشتن سخن، عمیق بودن گفتار را میرساند؛ یعنی نیازمند دقت نظر و تأمل است. صائب تبریزی گفته است:
در این محیط چو غواص هر که ته دارد
چو موج به که سر رشته را نگه دارد.
ته داشتن دریا، بیش از آنکه به مایهدار بودن دریا ربط داشته باشد، به ژرف بودن آن ارتباط دارد. در شعر دورۀ صفوی، اصطلاح «ته دار بودن» را نیز داریم. از توصیفی که قدسی مشهدی در وصف یک خندق به دست داده، متوجه میشویم که تهدار در شعر او به معنی عمیق است؛ ضمن اینکه همنشینی آن با کلمۀ «غور» که در دو رباعی آغاز کلام هم هست، ما را به این وجه اصطلاح، بیشتر رهنمون میشود:
خرد را بود خندقش در نظر
ز غور خردمند، تهدار تر
●
منابع:
دقایق الخیال، برگ ۲۰۹؛ جُنگ رباعی، ۸۴۲؛ فرهنگ رشیدی، ج ۱، ۴۶۲؛ فرهنگ آنندراج، ج ۱، ۷۶۱ – ۷۶۲؛ فرهنگ اشعار صائب، ج ۱، ۱۷۲؛ دیوان حاجی محمدجان قدسی مشهدی، ۸۷۷
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
هر کس به درون خویشتن ره دارد
در چشم شه و گدا گذرگه دارد
هم بحر، خود و دُر، خود و غوّاص، خود است
هان غوری کن که این سخن ته دارد!
سحابی استرآبادی
(درگذشتۀ ۱۰۰۱ ق)
●
از سرّ خدا فقیه شهر آگه نیست
ظاهر بین را به اصل دانش ره نیست
دریا، گهر خود به شناور ندهد
هان غوری کن که این سخن بی ته نیست.
محمد سعید تنهای قمی
(زنده در ۱۰۸۳ ق)
●
اصطلاح «ته داشتن» مورد توجه فرهنگنویسان معاصر (مثل دهخدا و انوری) نبوده است. رشیدی (۱۰۶۴ ق)، وجه منفی آن را توضیح داده است: «ته ندارد. یعنی هیچ مایه و اصل ندارد». در فرهنگ آنندراج آمده: «ته، پایان چیزی و مایه و اصل. از اینجاست که گویند: فلانی ته ندارد، یعنی بی مایه و بی اصل است و ته کار، اصل کار. داراب بیگ جویا:
تا صاحب صورت، تهی از معنا بود
در چشم حقیقت سبک و رسوا بود
اهل معنی، شکوۀ دیگر دارند
گر آینه میداشت تهی، دریا بود».
با توجه به شواهد موجود، ته داشتن، علاوه بر داشتن اصل و ریشه، اشاره به عمق و ژرفای چیزی هم دارد. در هر سه رباعی، ته داشتن، با دریا مرتبط است و به همین خاطر، «ژرف بودن» را معنی دقیقتری برای این اصطلاح میدانم. ته داشتن سخن، عمیق بودن گفتار را میرساند؛ یعنی نیازمند دقت نظر و تأمل است. صائب تبریزی گفته است:
در این محیط چو غواص هر که ته دارد
چو موج به که سر رشته را نگه دارد.
ته داشتن دریا، بیش از آنکه به مایهدار بودن دریا ربط داشته باشد، به ژرف بودن آن ارتباط دارد. در شعر دورۀ صفوی، اصطلاح «ته دار بودن» را نیز داریم. از توصیفی که قدسی مشهدی در وصف یک خندق به دست داده، متوجه میشویم که تهدار در شعر او به معنی عمیق است؛ ضمن اینکه همنشینی آن با کلمۀ «غور» که در دو رباعی آغاز کلام هم هست، ما را به این وجه اصطلاح، بیشتر رهنمون میشود:
خرد را بود خندقش در نظر
ز غور خردمند، تهدار تر
●
منابع:
دقایق الخیال، برگ ۲۰۹؛ جُنگ رباعی، ۸۴۲؛ فرهنگ رشیدی، ج ۱، ۴۶۲؛ فرهنگ آنندراج، ج ۱، ۷۶۱ – ۷۶۲؛ فرهنگ اشعار صائب، ج ۱، ۱۷۲؛ دیوان حاجی محمدجان قدسی مشهدی، ۸۷۷
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
Forwarded from ناخواناخوانی
#رباعیخوانی
> معشوقۀ من ولی ککش هم نگزید!
> مجتبی احمدی
•
[چند «رباعی» به احترامِ عشق، خانه و خانواده... این رباعیها پیشکش میشود به یاد و خاطرۀ زندهیاد «نادر ابراهیمی» که هم، یک عاشقانۀ آرام نوشت و هم، چهل نامۀ کوتاه به همسرش./ اگر تاریخ ادبیات را بگردیم، عاشقانههای زیادی پیدا میکنیم؛ از دیروز تا همین امروز... یعنی فرقی ندارد که قرنِ ششم و هفتم باشد یا دورانِ اینستاگرام و تلگرام؛ بههرحال، این حسِ ازلی و ابدی، همیشه با انسان همراه است.]
•
•
#فرار
با تو، غزل و ترانه را میفهمم
هر لحظۀ عاشقانه را میفهمم
از دوزخِ شهر میگریزم تا «تو»
معنای بهشتِ خانه را میفهمم
•
#تقسیم_کار
دل را به همین بهار پیوند بزن
این چینیِ زخمخورده را بند بزن
بگذار که کارِ خانه تقسیم شود:
من ماتِ تو میشوم، تو لبخند بزن
•
#اثاثکشی
هرچند اجارهایست، اما چیدیم
گفتند نچینید، ولی ما چیدیم
در خانۀ تکخوابِ چهلمتریمان
هر گوشه که شد، هزار رؤیا چیدیم...
•
#ویو
این خانه محقّر است، امّا دارم
هر آینه، فرصتِ تماشا دارم
تا حشر به چشمانِ تو زُل خواهم زد
من پنجرههای رو به دریا دارم
•
#خوب
باید غزل و ترانه تقسیم شود
این شادیِ عاشقانه تقسیم شود
«خندیدن» با تو، «جان گرفتن» با من
خوب است که کارِ خانه تقسیم شود
•
#ورق_بزنیم
شادی به دلِ من و تو، آسان نرسید
گفتی که رسید؟ نه، به قرآن نرسید!
دفترچۀ خاطرات پُر شد، امّا
دفترچۀ قسطمان به پایان نرسید...
•
#پیامک
گفتم: از ما نمیکند یاد آن یار
امّا مویش رهاست در باد آن یار...
سردرگُمِ مصراعِ چهارم بودم
«فهرستِ خرید» را فرستاد آن یار!
•
#میزان_علاقه
گفتم: «غمِ فقر و فاقه، کُشتهاست مرا
جانا! اَعمالِ شاقه کشتهاست مرا»
معشوقۀ من ولی ککش هم نگزید!
این میزان از علاقه، کشتهاست مرا
•
#شتابناک
هم ساده به هرکه بود، گفتند: بله
هم با همۀ وجود گفتند: بله
انگار ولی دیر رسیدند به «خیر»
آن دخترکان که زود گفتند: بله!
•
#یومالحساب
دیشب، دلِ از عشقْ کبابم را دید
هم شور و شر و هم تب و تابم را دید
امّا با من نماند، زیرا امروز
ده گردشِ آخرِ حسابم را دید!
•
•
#چارانههای_بهناچاری
#عشق #خانه #خانواده
#هفتهنامه_کرگدن
#مجتبی_احمدی
•
[منتشرشده در مجلۀ «کرگدن»، شمارۀ نودوسوم، بیستوهفتمِ مردادماهِ نودوهفت]
•
• @NaaKhaaNaa
> معشوقۀ من ولی ککش هم نگزید!
> مجتبی احمدی
•
[چند «رباعی» به احترامِ عشق، خانه و خانواده... این رباعیها پیشکش میشود به یاد و خاطرۀ زندهیاد «نادر ابراهیمی» که هم، یک عاشقانۀ آرام نوشت و هم، چهل نامۀ کوتاه به همسرش./ اگر تاریخ ادبیات را بگردیم، عاشقانههای زیادی پیدا میکنیم؛ از دیروز تا همین امروز... یعنی فرقی ندارد که قرنِ ششم و هفتم باشد یا دورانِ اینستاگرام و تلگرام؛ بههرحال، این حسِ ازلی و ابدی، همیشه با انسان همراه است.]
•
•
#فرار
با تو، غزل و ترانه را میفهمم
هر لحظۀ عاشقانه را میفهمم
از دوزخِ شهر میگریزم تا «تو»
معنای بهشتِ خانه را میفهمم
•
#تقسیم_کار
دل را به همین بهار پیوند بزن
این چینیِ زخمخورده را بند بزن
بگذار که کارِ خانه تقسیم شود:
من ماتِ تو میشوم، تو لبخند بزن
•
#اثاثکشی
هرچند اجارهایست، اما چیدیم
گفتند نچینید، ولی ما چیدیم
در خانۀ تکخوابِ چهلمتریمان
هر گوشه که شد، هزار رؤیا چیدیم...
•
#ویو
این خانه محقّر است، امّا دارم
هر آینه، فرصتِ تماشا دارم
تا حشر به چشمانِ تو زُل خواهم زد
من پنجرههای رو به دریا دارم
•
#خوب
باید غزل و ترانه تقسیم شود
این شادیِ عاشقانه تقسیم شود
«خندیدن» با تو، «جان گرفتن» با من
خوب است که کارِ خانه تقسیم شود
•
#ورق_بزنیم
شادی به دلِ من و تو، آسان نرسید
گفتی که رسید؟ نه، به قرآن نرسید!
دفترچۀ خاطرات پُر شد، امّا
دفترچۀ قسطمان به پایان نرسید...
•
#پیامک
گفتم: از ما نمیکند یاد آن یار
امّا مویش رهاست در باد آن یار...
سردرگُمِ مصراعِ چهارم بودم
«فهرستِ خرید» را فرستاد آن یار!
•
#میزان_علاقه
گفتم: «غمِ فقر و فاقه، کُشتهاست مرا
جانا! اَعمالِ شاقه کشتهاست مرا»
معشوقۀ من ولی ککش هم نگزید!
این میزان از علاقه، کشتهاست مرا
•
#شتابناک
هم ساده به هرکه بود، گفتند: بله
هم با همۀ وجود گفتند: بله
انگار ولی دیر رسیدند به «خیر»
آن دخترکان که زود گفتند: بله!
•
#یومالحساب
دیشب، دلِ از عشقْ کبابم را دید
هم شور و شر و هم تب و تابم را دید
امّا با من نماند، زیرا امروز
ده گردشِ آخرِ حسابم را دید!
•
•
#چارانههای_بهناچاری
#عشق #خانه #خانواده
#هفتهنامه_کرگدن
#مجتبی_احمدی
•
[منتشرشده در مجلۀ «کرگدن»، شمارۀ نودوسوم، بیستوهفتمِ مردادماهِ نودوهفت]
•
• @NaaKhaaNaa
ما خستۀ عشق و بستۀ ایامیم
شوریدۀ روزگار نافرجامیم
رو تا به خرابات فرو آرامیم
در میکده دم زنیم و دُرد آشامیم.
(سنایی غزنوی)
https://telegram.me/Xatt4
شوریدۀ روزگار نافرجامیم
رو تا به خرابات فرو آرامیم
در میکده دم زنیم و دُرد آشامیم.
(سنایی غزنوی)
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from بیاض | عاطفه طیّه
🔶ده🔶
یک
یاری که مرا چنان غمین میخواهد
دلخون شدۀ غمان چنین میخواهد
باری دل من دگر نمیخواهد هیچ
جز اینکه نخواهدش! همین میخواهد.
دو
ای غم به مذاق من چه خوش میآیی
با من سر کن. مکن! مرو هر جایی
القصّه همانم که تو را میبایم
فیالجمله همانی که مرا میبایی.
سه
آن شد که ز عهد بسته میکردی یاد
دنیای من از تو بوی شادی میداد
بس ناخوشم از فراقت اما وقتت
با من خوش اگر نبود بی من خوش باد!
چهار
آنگاه به سرعت زمان پیر شدیم
از هر چه که هست و نیست دلگیر شدیم
نه بوده به کام خود نه کام دگران
هم از خود و هم از دگران سیر شدیم.
پنج
با دوست اگر چه نیست کاری دارم
با یاد خوشاخوشش قراری دارم
از اوست به یادگار دردی در دل
القصّه، عجیب روزگاری دارم!
شش
برگم که به گیسوان باد آویزم
از شاخه جدا، ز نیستی لبریزم
چون ابر که ناگهان فروریزد اشک
گر دست به من زنی فرومیریزم.
هفت
گر من نروم چه سود؟ آن میبردم
برگی سبکم؛ آب روان میبردم
او داند سر ز پا ندانم، چه کنم؟
خوشخوش نروم کشانکشان میبردم.
هشت
جز با غم یار با کسی یار نیَم
آزرد مرا در پی آزار نیَم
آزردن یار «مرد» میخواهد من
نامردم و هیچ مرد این کار نیَم.
نه
دیگر گرداندمش، دگر میگردد
میبیندت و زیر زبر میگردد
دل را به حیَل بازرهاندم از تو
چون کفتر جلدی به تو برمیگردد.
ده
گرچه ستمت دادِ ستمکاری داد
دردی که غمت داد به من، کاری داد
همدست و شریک هر جفای تو منم
هرآینه بخت من تو را یاری داد.
#عاطفه_طیه
@atefeh_tayyeh
یک
یاری که مرا چنان غمین میخواهد
دلخون شدۀ غمان چنین میخواهد
باری دل من دگر نمیخواهد هیچ
جز اینکه نخواهدش! همین میخواهد.
دو
ای غم به مذاق من چه خوش میآیی
با من سر کن. مکن! مرو هر جایی
القصّه همانم که تو را میبایم
فیالجمله همانی که مرا میبایی.
سه
آن شد که ز عهد بسته میکردی یاد
دنیای من از تو بوی شادی میداد
بس ناخوشم از فراقت اما وقتت
با من خوش اگر نبود بی من خوش باد!
چهار
آنگاه به سرعت زمان پیر شدیم
از هر چه که هست و نیست دلگیر شدیم
نه بوده به کام خود نه کام دگران
هم از خود و هم از دگران سیر شدیم.
پنج
با دوست اگر چه نیست کاری دارم
با یاد خوشاخوشش قراری دارم
از اوست به یادگار دردی در دل
القصّه، عجیب روزگاری دارم!
شش
برگم که به گیسوان باد آویزم
از شاخه جدا، ز نیستی لبریزم
چون ابر که ناگهان فروریزد اشک
گر دست به من زنی فرومیریزم.
هفت
گر من نروم چه سود؟ آن میبردم
برگی سبکم؛ آب روان میبردم
او داند سر ز پا ندانم، چه کنم؟
خوشخوش نروم کشانکشان میبردم.
هشت
جز با غم یار با کسی یار نیَم
آزرد مرا در پی آزار نیَم
آزردن یار «مرد» میخواهد من
نامردم و هیچ مرد این کار نیَم.
نه
دیگر گرداندمش، دگر میگردد
میبیندت و زیر زبر میگردد
دل را به حیَل بازرهاندم از تو
چون کفتر جلدی به تو برمیگردد.
ده
گرچه ستمت دادِ ستمکاری داد
دردی که غمت داد به من، کاری داد
همدست و شریک هر جفای تو منم
هرآینه بخت من تو را یاری داد.
#عاطفه_طیه
@atefeh_tayyeh
◙ سُنگ/ سونگ/ صونگ
از فیض جنون در این خرابه ده سُنگ
نه بستۀ قبضهام، نه درماندۀ لنگ
خضرم که در این قافلۀ پُر کر و گنگ
نانم انبان نخواهد و آبم تـُنگ
شیخ شاه نظر نذری قمشهای
(درگذشتۀ ۱۰۵۵ ق)
..
در سر اگرت ز عقل باشد یک دُنگ
گویم به تو حرفی که به است از صد جُنگ
امروز ز مال زاد راهی بردار
فرداست که اسباب تو میگردد سُنگ
محمد امین خان بیات مُجرم
(سدۀ یازدهم ق)
..
من کیستم؟ آن غریق بی فوطه و لنگ
غم کرده متاع جسم و جانم را سُنگ
لخت جگر است نانم اندر انبان
خونابۀ حسرت است آبم در تـُنگ
قاسم تونی
(سدۀ دهم ق)
..
از خون جگر شراب داریم به تـُنگ
قانع شده از لباس با غیضه و لنگ
کس را به حساب ما نباشد کاری
شاهان ننمایند ده ویران سُنگ!
میرزا عبدالله شهود یزدی
(سدۀ یازدهم ق)
●
چیزی که موضوع بحث ما در این چهار رباعی است، کلمۀ «سُنگ» است که در بعضی منابع رباعی نذری قمشهای به صورت «سونگ» و «صونگ» هم دیده شده است. این کلمه را من در فرهنگهای قدیم مربوط به دورۀ صفوی و بعد از آن مثل برهان قاطع، سرمۀ سلیمانی، فرهنگ جهانگیری، فرهنگ رشیدی، آنندراج، بهار عجم و مصطلحات الشعراء نیافتم و فرهنگهای جدید مثل فرهنگ معین، لغتنامۀ دهخدا و فرهنگ بزرگ سخن هم از این لغت خالی است.
مرحوم گلچین معانی، به مناسبت نقل رباعی نذری قمشهای در کتاب ارجمند کاروان هند، در حاشیه، «صونگ» را چنین توضیح داده است: به ثانی مجهول، در لهجۀ اصفهانی به معنی ویرانه است. من آشنایی با لهجۀ اصفهانی ندارم و کتابی هم دم دستم نیست که مؤید این معنا باشد. ولی در چهار رباعیی که نقل کردیم، سُنگ فراتر از ویرانه است. متاع و اسباب را نمیشود ویرانه کرد و ده ویران را نیز نمیتوان ویران ساخت. البته، همنشینی این کلمه در دو رباعی، با ده خراب و ویران، در خور توجه است. ترکیب «خرابه ده سُنگ» در رباعی نذری قمشهای، ما را به معنایی نزدیک به ویرانه، نزدیک میکند؛ اما معادل آن نیست. از نحوۀ کاربرد کلمه در چهار رباعی، معنایی که به ذهن من میرسد «غارت» است؛ این معنا به راحتی در رباعیات دوم تا چهارم جواب میدهد؛ ولی برای همخوان کردن آن با رباعی نخست، باید قدری زور و زاری بزنیم! به هرحال، به عنوان یک حدس و پیشنهاد باید به آن نگاه کرد.
مرحوم گلچین، آن را اصطلاح مردم اصفهان دانسته است. ولی به کار رفتن آن در رباعیات شاعرانی از یزد و تون (فردوس) که در حوزۀ جغرافیایی نزدیک به هم قرار دارند، بسیار قابل توجه است. البته میدانیم که شهود یزدی مدتی در اصفهان بوده و در مدارس آنجا تعلیم گرفته است. به هرحال، از اهل فضل به خصوص گویشوران اصفهان، در این فقره طلب یاری دارم که اگر چیزی در مورد این کلمه میدانند، به اشتراک بگذارند.
●
کلمۀ «غیضه» در رباعی شهود یزدی نیز برای من ناشناس است؛ اما چون در کنار لنگ قرار گرفته، قاعدتاً باید نام پوشش و پارچه باشد. در رباعیات دیگر، در کنار لنگ، یک بار فوطه آمده و بار دیگر قبضه. «قبضه» و «غیضه» ممکن است هر دو یکی باشند. حل این فقره نیز نیازمند مشارکت دوستان و مخاطبان فهیم این یادداشت است.
●
نکته دیگری که در این چهار رباعی قابل ذکر است، قافیههای آنهاست. قبلاً هم گفتهام، در بعضی قوافی خاص که ما با محدودیت کلمات همقافیه مواجهیم، شاعران به کلمات و اصطلاحات یکسان تن در میدهند و مجال خلاقیت، تنگ میشود. همان طور که میبینیم، لحن و فضا و زبان در این چهار رباعی، بسیار یکسان است.
●
منابع: جُنگ رباعی، ۸۲۱؛ دقایق الخیال، ۳۰۹؛ جواهر الخیال، ۸۰؛ کاروان هند، ج ۲، ۱۴۳۴
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
از فیض جنون در این خرابه ده سُنگ
نه بستۀ قبضهام، نه درماندۀ لنگ
خضرم که در این قافلۀ پُر کر و گنگ
نانم انبان نخواهد و آبم تـُنگ
شیخ شاه نظر نذری قمشهای
(درگذشتۀ ۱۰۵۵ ق)
..
در سر اگرت ز عقل باشد یک دُنگ
گویم به تو حرفی که به است از صد جُنگ
امروز ز مال زاد راهی بردار
فرداست که اسباب تو میگردد سُنگ
محمد امین خان بیات مُجرم
(سدۀ یازدهم ق)
..
من کیستم؟ آن غریق بی فوطه و لنگ
غم کرده متاع جسم و جانم را سُنگ
لخت جگر است نانم اندر انبان
خونابۀ حسرت است آبم در تـُنگ
قاسم تونی
(سدۀ دهم ق)
..
از خون جگر شراب داریم به تـُنگ
قانع شده از لباس با غیضه و لنگ
کس را به حساب ما نباشد کاری
شاهان ننمایند ده ویران سُنگ!
میرزا عبدالله شهود یزدی
(سدۀ یازدهم ق)
●
چیزی که موضوع بحث ما در این چهار رباعی است، کلمۀ «سُنگ» است که در بعضی منابع رباعی نذری قمشهای به صورت «سونگ» و «صونگ» هم دیده شده است. این کلمه را من در فرهنگهای قدیم مربوط به دورۀ صفوی و بعد از آن مثل برهان قاطع، سرمۀ سلیمانی، فرهنگ جهانگیری، فرهنگ رشیدی، آنندراج، بهار عجم و مصطلحات الشعراء نیافتم و فرهنگهای جدید مثل فرهنگ معین، لغتنامۀ دهخدا و فرهنگ بزرگ سخن هم از این لغت خالی است.
مرحوم گلچین معانی، به مناسبت نقل رباعی نذری قمشهای در کتاب ارجمند کاروان هند، در حاشیه، «صونگ» را چنین توضیح داده است: به ثانی مجهول، در لهجۀ اصفهانی به معنی ویرانه است. من آشنایی با لهجۀ اصفهانی ندارم و کتابی هم دم دستم نیست که مؤید این معنا باشد. ولی در چهار رباعیی که نقل کردیم، سُنگ فراتر از ویرانه است. متاع و اسباب را نمیشود ویرانه کرد و ده ویران را نیز نمیتوان ویران ساخت. البته، همنشینی این کلمه در دو رباعی، با ده خراب و ویران، در خور توجه است. ترکیب «خرابه ده سُنگ» در رباعی نذری قمشهای، ما را به معنایی نزدیک به ویرانه، نزدیک میکند؛ اما معادل آن نیست. از نحوۀ کاربرد کلمه در چهار رباعی، معنایی که به ذهن من میرسد «غارت» است؛ این معنا به راحتی در رباعیات دوم تا چهارم جواب میدهد؛ ولی برای همخوان کردن آن با رباعی نخست، باید قدری زور و زاری بزنیم! به هرحال، به عنوان یک حدس و پیشنهاد باید به آن نگاه کرد.
مرحوم گلچین، آن را اصطلاح مردم اصفهان دانسته است. ولی به کار رفتن آن در رباعیات شاعرانی از یزد و تون (فردوس) که در حوزۀ جغرافیایی نزدیک به هم قرار دارند، بسیار قابل توجه است. البته میدانیم که شهود یزدی مدتی در اصفهان بوده و در مدارس آنجا تعلیم گرفته است. به هرحال، از اهل فضل به خصوص گویشوران اصفهان، در این فقره طلب یاری دارم که اگر چیزی در مورد این کلمه میدانند، به اشتراک بگذارند.
●
کلمۀ «غیضه» در رباعی شهود یزدی نیز برای من ناشناس است؛ اما چون در کنار لنگ قرار گرفته، قاعدتاً باید نام پوشش و پارچه باشد. در رباعیات دیگر، در کنار لنگ، یک بار فوطه آمده و بار دیگر قبضه. «قبضه» و «غیضه» ممکن است هر دو یکی باشند. حل این فقره نیز نیازمند مشارکت دوستان و مخاطبان فهیم این یادداشت است.
●
نکته دیگری که در این چهار رباعی قابل ذکر است، قافیههای آنهاست. قبلاً هم گفتهام، در بعضی قوافی خاص که ما با محدودیت کلمات همقافیه مواجهیم، شاعران به کلمات و اصطلاحات یکسان تن در میدهند و مجال خلاقیت، تنگ میشود. همان طور که میبینیم، لحن و فضا و زبان در این چهار رباعی، بسیار یکسان است.
●
منابع: جُنگ رباعی، ۸۲۱؛ دقایق الخیال، ۳۰۹؛ جواهر الخیال، ۸۰؛ کاروان هند، ج ۲، ۱۴۳۴
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
◙ سه یادداشت در مورد سونگ
▪️ فاضل ارجمند آقای صفری آق قلعه در مورد سونگ فرمودند:
سونگ. به اظهار کاف عجمی: تمام مال کسی را به زور گرفتن؛ و به اخفاء کاف مذکور: بعد از آن و آخر.
فرهنگ نصیری، ص ۱۷۲ (در بخش لغات چغتایی آورده است).
▪️ دوست فاضل آقای نژند فرمودند:
سُنگ در جنوب به معنی یواش و کُند است .
در بلوچی معنی مالیات میدهد و در دوران صفوی نیز نوعی مالیات یا تصاحب زمین و باغ و... را سونکی می گفتند. شاید با وجود این معانی راهی به دهی برد.
ویلیام فلور در کتاب مالیه "سونکی" را آورده است.
▪️ پژوهشگر گرامی سرکار خانم وطنخواه فرمودند:
در حوالی اصفهان تعبیر «سونگ و دنگ چیزی را وا رسیدن» رایج است که اغلب در معنای همه زوایا را بررسی کردن و سرک کشیدن در امری به کار میرود.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
▪️ فاضل ارجمند آقای صفری آق قلعه در مورد سونگ فرمودند:
سونگ. به اظهار کاف عجمی: تمام مال کسی را به زور گرفتن؛ و به اخفاء کاف مذکور: بعد از آن و آخر.
فرهنگ نصیری، ص ۱۷۲ (در بخش لغات چغتایی آورده است).
▪️ دوست فاضل آقای نژند فرمودند:
سُنگ در جنوب به معنی یواش و کُند است .
در بلوچی معنی مالیات میدهد و در دوران صفوی نیز نوعی مالیات یا تصاحب زمین و باغ و... را سونکی می گفتند. شاید با وجود این معانی راهی به دهی برد.
ویلیام فلور در کتاب مالیه "سونکی" را آورده است.
▪️ پژوهشگر گرامی سرکار خانم وطنخواه فرمودند:
در حوالی اصفهان تعبیر «سونگ و دنگ چیزی را وا رسیدن» رایج است که اغلب در معنای همه زوایا را بررسی کردن و سرک کشیدن در امری به کار میرود.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
◙ سه یادداشت دیگر در مورد سونگ
در گروه دوستداران میراث مکتوب، دو تن از عزیزان، یادداشتهایی مرقوم کردهاند که مؤید مفهوم غارت کردن و از هستی ساقط کردن است:
▪️ آقای ابراهیمی نوشتهاند:
بنده آذری زبان هستم و اصالتاً اهل میانه، الان که این مطلب را میخواندم و واژه «سُنگ» را دیدم، یاد مرحوم پدرم که روانش به مینو پُر از نور باد افتادم. ما خانواده پُر جمعیتی بودیم درست مثل الان خودم و مرحوم پدر از کارکنان سازمان آب تهران بود با حقوق ناچیز و به اصلاح کفِ حقوق، بعضی وقتها مثل این روزهای آغاز مدارس و یا نزدیکیهای عید آوار میشدیم روی سر پیر مرد و هر کدام در خواستی داشتیم و حقوق او هم جوابگو نبود، عصبانی میشد و سر ما داد میزد وبه ترکی میگفت: من دوغانی سوز بُغوسوز/ یعنی: آن چرا که من دنیا میآورم شما خفه میکنید و میکُشید. و جمله بعدیاش هم این بود که: سُوز مَنی «سونگَ» چیخاردوبسوز/ چیزی که ما بچهها از این اصطلاحش می فهمیدیم، این بود که شما من را از هستی ساقط کردید و بیچاره شدم، و مثل غارت زدهها به خاک سیاه نشاندینم! حالا نمیدانم این کلمه «سونگ» که در ترکی مرحوم پدر، که رضوان خدا بر او و همه پدران باد، میگفتند همین سونگ است یا نه؟
مطلبی الان به ذهنم رسید و آن این است که نکند ریشه این واژه را در گویشهای ترکی باید جست. چرا که صفویه از اردبیل وقتی که به اصفهان آمدند این «سونگ» را هم از اردبیل و زبان ترکی به اصفهان با خود برده باشند و اهالی اصفهان هم در گویش خود از آن استفاده کردهاند؟
▪️ دوست ناشناسی هم فرمودهاند:
بنده خودم شهرضایی هستم. در شهرضا این کلمه هنوز البته در بین عوام بهکار میرود و معنایی معادل کسی که همه چیزش را از دست داده و کاملا باخته است، دارد. مثلا میگویند: فلان شخص سُنگ و دُنگ شده... در شهرضا کلمه سُنگ معمولا در کنار دنگ بهکار میرود.
▪️ آقای حسن جهاندار در گروه زبان و ادبیات فارسی نوشتهاند:
از مادرم پرسیدم میفرمایند: اصطلاحی داریم که سُنگ چیزی را درآوردن، یا: سُنگوبُنگ چیزی را در آوردن (با همان واو مجهول)، که معادل است با اصطلاح تَهوتوی چیزی را درآوردن، حال چه در حرف چه در کار یا...، مثلا تهوتوی شایعه را درآوردن یا اتاقی را کامل تمیز کردن یا کمدی را کامل خالی کردن و...
البته در زبان محلیمان (محله ورنوسفادرانِ سده اصفهان) که این کلمه به کار میرود به این صورت است: سونگی فلان چییا کوی بات: تهوتوی فلان چیز را درآورد.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
در گروه دوستداران میراث مکتوب، دو تن از عزیزان، یادداشتهایی مرقوم کردهاند که مؤید مفهوم غارت کردن و از هستی ساقط کردن است:
▪️ آقای ابراهیمی نوشتهاند:
بنده آذری زبان هستم و اصالتاً اهل میانه، الان که این مطلب را میخواندم و واژه «سُنگ» را دیدم، یاد مرحوم پدرم که روانش به مینو پُر از نور باد افتادم. ما خانواده پُر جمعیتی بودیم درست مثل الان خودم و مرحوم پدر از کارکنان سازمان آب تهران بود با حقوق ناچیز و به اصلاح کفِ حقوق، بعضی وقتها مثل این روزهای آغاز مدارس و یا نزدیکیهای عید آوار میشدیم روی سر پیر مرد و هر کدام در خواستی داشتیم و حقوق او هم جوابگو نبود، عصبانی میشد و سر ما داد میزد وبه ترکی میگفت: من دوغانی سوز بُغوسوز/ یعنی: آن چرا که من دنیا میآورم شما خفه میکنید و میکُشید. و جمله بعدیاش هم این بود که: سُوز مَنی «سونگَ» چیخاردوبسوز/ چیزی که ما بچهها از این اصطلاحش می فهمیدیم، این بود که شما من را از هستی ساقط کردید و بیچاره شدم، و مثل غارت زدهها به خاک سیاه نشاندینم! حالا نمیدانم این کلمه «سونگ» که در ترکی مرحوم پدر، که رضوان خدا بر او و همه پدران باد، میگفتند همین سونگ است یا نه؟
مطلبی الان به ذهنم رسید و آن این است که نکند ریشه این واژه را در گویشهای ترکی باید جست. چرا که صفویه از اردبیل وقتی که به اصفهان آمدند این «سونگ» را هم از اردبیل و زبان ترکی به اصفهان با خود برده باشند و اهالی اصفهان هم در گویش خود از آن استفاده کردهاند؟
▪️ دوست ناشناسی هم فرمودهاند:
بنده خودم شهرضایی هستم. در شهرضا این کلمه هنوز البته در بین عوام بهکار میرود و معنایی معادل کسی که همه چیزش را از دست داده و کاملا باخته است، دارد. مثلا میگویند: فلان شخص سُنگ و دُنگ شده... در شهرضا کلمه سُنگ معمولا در کنار دنگ بهکار میرود.
▪️ آقای حسن جهاندار در گروه زبان و ادبیات فارسی نوشتهاند:
از مادرم پرسیدم میفرمایند: اصطلاحی داریم که سُنگ چیزی را درآوردن، یا: سُنگوبُنگ چیزی را در آوردن (با همان واو مجهول)، که معادل است با اصطلاح تَهوتوی چیزی را درآوردن، حال چه در حرف چه در کار یا...، مثلا تهوتوی شایعه را درآوردن یا اتاقی را کامل تمیز کردن یا کمدی را کامل خالی کردن و...
البته در زبان محلیمان (محله ورنوسفادرانِ سده اصفهان) که این کلمه به کار میرود به این صورت است: سونگی فلان چییا کوی بات: تهوتوی فلان چیز را درآورد.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
◙ دو یادداشت دیگر در مورد سُنگ
▪️ آقای علی اصغر ابراهیمی وینیچه مرقوم کردهاند:
این کلمه در محل ما (وینیچه در مبارکۀ اصفهان) کماکان در دو مورد، استفاده میشود، البته نه به تنهایی. اصطلاح از «سنگ و دنگ چیزی خبر داشتن» به معنی از مسایل خیلی جزیی و ناچیز تا مسایل مهم و کلان خبردار بودن.
و همچنین «سنگ و دنگ کردن» به معنی زیر و رو کردن ریز و درشت جایی برای جستن چیزی که همان معنی قبلی است. اگر دنگ در معنی واحد و به اندازه یک ششم چیزی باشد، به احتمال، سنگ به معنی واحد خیلی ناچیزی است.
▪️ شاعر رباعی سرا آقای شرف الدین امیرپور از گتوند خوزستان نوشتهاند:
سُونگ/سُنگ؛ درگویش بختیاری، صفتی است که به جاندار ومخصوصاً انسان نسبت داده میشود و میگویند: فلانی سونگه یعنی کارش را آهسته و باتنبلی و خونسردی و یواش انجام میدهد و عجلهای ندارد؛ و در کل جنبهای منفی دارد.
«سُنگ» ازلحاظ شکل ظاهری به کلمۀ «سَنگ» شباهت دارد و سَنگ تمام خصوصياتی را که برای سُنگ ذکرکردم داراست.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
▪️ آقای علی اصغر ابراهیمی وینیچه مرقوم کردهاند:
این کلمه در محل ما (وینیچه در مبارکۀ اصفهان) کماکان در دو مورد، استفاده میشود، البته نه به تنهایی. اصطلاح از «سنگ و دنگ چیزی خبر داشتن» به معنی از مسایل خیلی جزیی و ناچیز تا مسایل مهم و کلان خبردار بودن.
و همچنین «سنگ و دنگ کردن» به معنی زیر و رو کردن ریز و درشت جایی برای جستن چیزی که همان معنی قبلی است. اگر دنگ در معنی واحد و به اندازه یک ششم چیزی باشد، به احتمال، سنگ به معنی واحد خیلی ناچیزی است.
▪️ شاعر رباعی سرا آقای شرف الدین امیرپور از گتوند خوزستان نوشتهاند:
سُونگ/سُنگ؛ درگویش بختیاری، صفتی است که به جاندار ومخصوصاً انسان نسبت داده میشود و میگویند: فلانی سونگه یعنی کارش را آهسته و باتنبلی و خونسردی و یواش انجام میدهد و عجلهای ندارد؛ و در کل جنبهای منفی دارد.
«سُنگ» ازلحاظ شکل ظاهری به کلمۀ «سَنگ» شباهت دارد و سَنگ تمام خصوصياتی را که برای سُنگ ذکرکردم داراست.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
◙ دو یادداشت دیگر در مورد سُنگ
▪️ فاضل ارجمند آقای لطفعلی برقی در یادداشتی فرمودهاند:
مثل «منی سونگه چیخاردیبسیز» در زبان ترکان آذربایجان بسیار رایج است. در معنی مرا بیچیز کردهاید و دار و ندارم را گرفتهاید. تلفظ کلمه هم به شکل süng است با همان مصوت «و» خاص ترکی. معنی نهب و غارت به راحتی از این کلمه البته در ساختار این مثل ترکی قابل استخراج است. ولیکن در فرهنگهای کهن ترکی کلمهای به این شکل نداریم.
در ترکی قدیم یک کلمۀ song داریم که به معنی «ته و انتها و پایان» است. که امروزه با تبدیل نون غنه به نون ساده به شکل son تلفظ میشود؛ مثلاً: ایشین سونی؛ در معنی انتهای کار.
با توجه به اینکه در معنی این واژه در کاربردهای اصفهانی معنی «ته» محفوظ است، امکان دارد که این کلمه که در ترکی آذربایجان به شکل süng تلفظ میشود تلفظی دیگر از همان song در معنی انتها و ته و پایان باشد و میتوان آن مثل ترکی را مجدداً این طور معنی کرد: منی سونگه چیخاردیبسیز؛ دارایی مرا به انتها و پایان رساندهاید.
اگر تلفظ این واژه در اصفهانی امروز به شکل song باشد، امکان اینکه تلفظ اصیل کلمه song ترکی در این لهجه محفوظ مانده باشد و در ترکی آذربایجانی کمی محرّف شده و به süng تبدیل شده باشد.
▪️ دوست عزیزم جناب شیخ الحکمایی مرقوم کردهاند:
«سُنگه» در گویش کازرونی مثل مُنگه (منگیدن) که با فعل دادن همراه میشود، زیر لبی غر و لند کردن است. گاهی هم با هم به کار میروند: سنگه و منگه.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
▪️ فاضل ارجمند آقای لطفعلی برقی در یادداشتی فرمودهاند:
مثل «منی سونگه چیخاردیبسیز» در زبان ترکان آذربایجان بسیار رایج است. در معنی مرا بیچیز کردهاید و دار و ندارم را گرفتهاید. تلفظ کلمه هم به شکل süng است با همان مصوت «و» خاص ترکی. معنی نهب و غارت به راحتی از این کلمه البته در ساختار این مثل ترکی قابل استخراج است. ولیکن در فرهنگهای کهن ترکی کلمهای به این شکل نداریم.
در ترکی قدیم یک کلمۀ song داریم که به معنی «ته و انتها و پایان» است. که امروزه با تبدیل نون غنه به نون ساده به شکل son تلفظ میشود؛ مثلاً: ایشین سونی؛ در معنی انتهای کار.
با توجه به اینکه در معنی این واژه در کاربردهای اصفهانی معنی «ته» محفوظ است، امکان دارد که این کلمه که در ترکی آذربایجان به شکل süng تلفظ میشود تلفظی دیگر از همان song در معنی انتها و ته و پایان باشد و میتوان آن مثل ترکی را مجدداً این طور معنی کرد: منی سونگه چیخاردیبسیز؛ دارایی مرا به انتها و پایان رساندهاید.
اگر تلفظ این واژه در اصفهانی امروز به شکل song باشد، امکان اینکه تلفظ اصیل کلمه song ترکی در این لهجه محفوظ مانده باشد و در ترکی آذربایجانی کمی محرّف شده و به süng تبدیل شده باشد.
▪️ دوست عزیزم جناب شیخ الحکمایی مرقوم کردهاند:
«سُنگه» در گویش کازرونی مثل مُنگه (منگیدن) که با فعل دادن همراه میشود، زیر لبی غر و لند کردن است. گاهی هم با هم به کار میروند: سنگه و منگه.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
◙ ژیلبر لازار و ترجمه ۱۰۱ رباعی خیام
(گزیده و گزارش یک مقالۀ قدیمی/ بخش نخست)
صد و یک رباعی عمرخیام. گزینش اشعار و برگردان فرانسه: ژیلبر لازار. تهران. انتشارات هرمس (با همکاری مرکز بینالمللی گفتگوی تمدنها). چاپ دوم. ۱۳۸۱. ۱۳۰+ ۱۴ صفحه.
▫️ اندکی پس از آنکه ادوارد فیتز جرالد شاعر انگلیسی، ویرایش نخست ترجمۀ خود را از رباعیات خیام منتشر ساخت (۱۸۵۹ م.)، ژان باتیست نیکولا که سالیانی در ایران زیسته و مدتها منشی سفارت فرانسه در تهران و سپس کنسول فرانسه در رشت بود، ۴۶۴ رباعی منسوب به خیام را به زبان فرانسه ترجمه و به سال ۱۸۶۷ منتشر کرد. این ترجمه، از اولین و قدیمیترین ترجمههای فرانسوی رباعیات خیام به شمار میرود.
▫️ محمّد قزوینی در دوره اقامت خود در فرانسه، در شکلگیری دو ترجمه فرانسوی از رباعیات خیام نقش ارزندهای ایفا کرد: در سال ۱۹۲۰ کتابی از او و کلود آنه، که ترجمه ۱۴۴ رباعی خیام بود، ارائه شد. کتاب آنها هم از نظر گزینش رباعیات و هم از نظر شیوۀ ترجمه بر کارهای پیشین برتری داشت.
▫️ فرانتس توسن نیز در ترجمه ۲۰۰ رباعی خیام که در سال ۱۹۲۴ به همراه تصاویری زیبا به چاپ رسید، از راهنماییهای قزوینی برخوردار گردید. این ترجمه، مقدمهای به قلم حسن مقدم (علی نوروز) نمایشنامهنویس ایرانی دارد.
▫️ آندره ژید، به دلیل ناتوانیها و ناهمواریهایی که در کار مترجمان فرانسوی زبان میدید، میپنداشت زبان فرانسه کمتر از زبان انگلیسی آمادگی و ظرفیت ترجمه رباعیات خیام را دارد. اما آرتور گی در مقدمه ترجمهای که به سال ۱۹۳۵ فراهم آورد، عقیدهای خلاف او ابراز کرد و معتقد بود با همه دشواریهایی که در کار ترجمه اثری همچون رباعیات خیام وجود دارد، به دلیل خویشاوندی این دو زبان، امکان آن هست که معادلهایی برای واژهها و ترکیبهای کلامی رباعیات خیام در زبان فرانسه یافت.
▫️ از ایرانیان آشنا به زبان فرانسه که به ترجمه رباعیات خیام همت گماشتند، بهجز محمّد قزوینی، باید از ابوالقاسم اعتصامزاده یاد کرد که در سال ۱۹۳۱ رباعیات خیام را به شعر دوازدههجایی (الکساندرن) برگرداند و فرهنگستان زبان فرانسه از او تقدیر کرد. محمّدمهدی فولادوند هم ترجمه فرانسوی رباعیات خیام را نخست در سال ۱۹۶۰ در پاریس و سپس در سال ۱۹۶۵ در تهران منتشر ساخت. مصطفی فرزانه نیز در سال ۱۹۹۳ کتاب ترانههای خیام صادق هدایت و رباعیات آن را با همکاری ژ. مالاپلات به فرانسه برگرداند.
▫️ یکی از جدیدترین ترجمههای فرانسوی رباعیات خیام، ترجمهای است که ژیلبر لازار استاد زبانها و تمدن ایرانی در دانشگاه سوربن ترتیب داده است و متن دو زبانۀ آن تحت عنوان صد و یک رباعی خیام در سال ۱۳۷۸ در تهران به چاپ رسید و چاپ دوم آن نیز در سال ۱۳۸۱ توسط انتشارات هرمس با همکاری مرکز بینالمللی گفتگوی تمدنها ارائه گردید.
▫️ ژیلبر لازار، در حوزه خیامپژوهی سابقهای دیرینه دارد. وی نخست در سال ۱۹۵۷ به تجدید چاپ ترجمه کلود آنه و محمّد قزوینی مبادرت ورزید و بر آن شرح مفصلی نگاشت و ترجمه ۲۲ رباعی دیگر را هم بدان افزود. لازار سالیان بعد (۱۳۷۲ ش) ترجمۀ شعرگونه ۳۹ رباعی منسوب به خیام را در مجله لقمان به چاپ رساند.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
(گزیده و گزارش یک مقالۀ قدیمی/ بخش نخست)
صد و یک رباعی عمرخیام. گزینش اشعار و برگردان فرانسه: ژیلبر لازار. تهران. انتشارات هرمس (با همکاری مرکز بینالمللی گفتگوی تمدنها). چاپ دوم. ۱۳۸۱. ۱۳۰+ ۱۴ صفحه.
▫️ اندکی پس از آنکه ادوارد فیتز جرالد شاعر انگلیسی، ویرایش نخست ترجمۀ خود را از رباعیات خیام منتشر ساخت (۱۸۵۹ م.)، ژان باتیست نیکولا که سالیانی در ایران زیسته و مدتها منشی سفارت فرانسه در تهران و سپس کنسول فرانسه در رشت بود، ۴۶۴ رباعی منسوب به خیام را به زبان فرانسه ترجمه و به سال ۱۸۶۷ منتشر کرد. این ترجمه، از اولین و قدیمیترین ترجمههای فرانسوی رباعیات خیام به شمار میرود.
▫️ محمّد قزوینی در دوره اقامت خود در فرانسه، در شکلگیری دو ترجمه فرانسوی از رباعیات خیام نقش ارزندهای ایفا کرد: در سال ۱۹۲۰ کتابی از او و کلود آنه، که ترجمه ۱۴۴ رباعی خیام بود، ارائه شد. کتاب آنها هم از نظر گزینش رباعیات و هم از نظر شیوۀ ترجمه بر کارهای پیشین برتری داشت.
▫️ فرانتس توسن نیز در ترجمه ۲۰۰ رباعی خیام که در سال ۱۹۲۴ به همراه تصاویری زیبا به چاپ رسید، از راهنماییهای قزوینی برخوردار گردید. این ترجمه، مقدمهای به قلم حسن مقدم (علی نوروز) نمایشنامهنویس ایرانی دارد.
▫️ آندره ژید، به دلیل ناتوانیها و ناهمواریهایی که در کار مترجمان فرانسوی زبان میدید، میپنداشت زبان فرانسه کمتر از زبان انگلیسی آمادگی و ظرفیت ترجمه رباعیات خیام را دارد. اما آرتور گی در مقدمه ترجمهای که به سال ۱۹۳۵ فراهم آورد، عقیدهای خلاف او ابراز کرد و معتقد بود با همه دشواریهایی که در کار ترجمه اثری همچون رباعیات خیام وجود دارد، به دلیل خویشاوندی این دو زبان، امکان آن هست که معادلهایی برای واژهها و ترکیبهای کلامی رباعیات خیام در زبان فرانسه یافت.
▫️ از ایرانیان آشنا به زبان فرانسه که به ترجمه رباعیات خیام همت گماشتند، بهجز محمّد قزوینی، باید از ابوالقاسم اعتصامزاده یاد کرد که در سال ۱۹۳۱ رباعیات خیام را به شعر دوازدههجایی (الکساندرن) برگرداند و فرهنگستان زبان فرانسه از او تقدیر کرد. محمّدمهدی فولادوند هم ترجمه فرانسوی رباعیات خیام را نخست در سال ۱۹۶۰ در پاریس و سپس در سال ۱۹۶۵ در تهران منتشر ساخت. مصطفی فرزانه نیز در سال ۱۹۹۳ کتاب ترانههای خیام صادق هدایت و رباعیات آن را با همکاری ژ. مالاپلات به فرانسه برگرداند.
▫️ یکی از جدیدترین ترجمههای فرانسوی رباعیات خیام، ترجمهای است که ژیلبر لازار استاد زبانها و تمدن ایرانی در دانشگاه سوربن ترتیب داده است و متن دو زبانۀ آن تحت عنوان صد و یک رباعی خیام در سال ۱۳۷۸ در تهران به چاپ رسید و چاپ دوم آن نیز در سال ۱۳۸۱ توسط انتشارات هرمس با همکاری مرکز بینالمللی گفتگوی تمدنها ارائه گردید.
▫️ ژیلبر لازار، در حوزه خیامپژوهی سابقهای دیرینه دارد. وی نخست در سال ۱۹۵۷ به تجدید چاپ ترجمه کلود آنه و محمّد قزوینی مبادرت ورزید و بر آن شرح مفصلی نگاشت و ترجمه ۲۲ رباعی دیگر را هم بدان افزود. لازار سالیان بعد (۱۳۷۲ ش) ترجمۀ شعرگونه ۳۹ رباعی منسوب به خیام را در مجله لقمان به چاپ رساند.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
◙ ژیلبر لازار و ترجمه ۱۰۱ رباعی خیام
(گزیده و گزارش یک مقالۀ قدیمی/ بخش دوم)
▫️ کتاب ۱۰۱ رباعی خیام، مقدمه کوتاهی دارد که توسط هرمز میلانیان به فارسی ترجمه شده است. در این مقدمه، ژیلبر لازار ابتدا به اختصار در مورد زندگی خیام و منزلت علمی و اجتماعی او سخن گفته، سپس در مورد نسخههای رباعیات خیام و دلایل عدم انتشار شعرهای او در زمان حیاتش بحثی پیش کشیده، و آنگاه به زمینههای اختلاط در رباعیات خیام پرداخته و مینویسد رباعیاتی که در مجموعههای متأخر دیده میشود، افکار گوناگونی را انعکاس میدهند که در آنها تناقضهایی هم میتوان یافت. نیکولا، مترجم رباعیات خیام، به دام چنین نسخههای غلط اندازی افتاده، اما فیتز جرالد به مدد شمّ شاعرانهاش توانسته است برای خوانندگان انگلیسیزبان تصویری از خیام به نمایش گذارد که به آنچه پژوهشگران امروزی کمابیش در آن توافق دارند، بسیار نزدیکتر است.
▫️ لازار سپس به توضیح شیوۀ خود در ترجمه رباعیات خیام پرداخته و گفته در ترجمه رباعیات خیام نه تنها باید معنا و لحن کلام را برگرداند، بلکه باید تصویری از صورت اصلی شعر را به دست داد و از این رو، منظوم بودن ترجمه به نحوی که هم طنین وزن شعر را در زبان مبدأ با خود داشته باشد و هم به سنتهای شعری زبان مقصد وفادار باشد، ضروری است.
▫️ لازار در ترجمه خود، رباعیات را در قالب دوبند با ابیاتی کوتاه ریخته (در واقع هر قطعه از هشت مصراع هفتهجایی تشکیل شده) و در قافیهبندی هم به قافیههای اتفاقی و تقریبی روی آورده است؛ به شکلی که یادآور قالب فارسی باشد، بدونآنکه عادتهای شعری خواننده فرانسوی را درهمشکند. ترتیب درج رباعیات هم براساس نظم معناییی است که لازار در آنها یافته است و شامل عناوینی همچون زمان، زمین، مرگ، معما، شیّادی، می و عقل میگردد.
▫️ در مورد شیوۀ گزینش رباعیات باید گفت لازار به شیوهای آزادانه و ذوقی به انتخاب رباعیات دست زده و سعی کرده رباعیاتی برگزیند که ترجمۀ آنها خوشایند طبع خوانندگان فرانسویزبان باشد. وی به متون منتخبی که صادق هدایت (۱۳۱۳ ش)، آرتور کریستن سن (۱۹۲۷م.)، محمّدعلی فروغی و قاسم غنی (۱۳۲۰ ش)، و علی دشتی (۱۳۴۰ ش) فراهم کردهاند با نگاه مثبت نگریسته و میگوید تمام رباعیاتی که انتخاب کرده در آن کتابها هم هست. اما از اینکه بعضی رباعیات در متون معتبر قدیمی به اسم شاعران دیگر درج شده بیمی به دل راه نداده و معتقد است اگر آن رباعیات از خیام هم نباشد، به سنت اصیل خیامی تعلق دارد و حاصل کار وفادارترین مقلدان اوست.
▫️ اصطلاح «سنت اصیل خیامی»، با همه آشنایینماییهایش، در هالهای از ابهام قرار دارد و لازار هم کوششی برای توضیح و تبیین خصایص و دقایق این سنت به کار نبسته و نوع گزینش او هم نشان میدهد که تعریف روشنی از سنت مذکور در دست نبوده است. بنابراین، نمیتوان دانست رباعی «من بندۀ عاصیام رضای تو کجاست؟» (ش ۷۰)، که به خواجه عبداللّه انصاری هم منسوب است، طبق کدام معیار در کنار رباعی «از آمدنم نبود گردون را سود» (ش ۵۴) جای گرفته است.
▫️ در این گزینش، جای رباعیات نسبتاً اصیلی که در یک یا چند متن قدیمی به اسم خیام درج شده و بیش از یک قرن است که پژوهشگران در شناسایی آنها وقت صرف کردهاند، خالی است. رباعیاتی مثل:
ـ این کوزه که آبخواره مزدوری است ...
ـ چون روزی و عمر بیش و کم نتوان کرد ...
ـ آرند یکی و دیگری بربایند ...
ـ ای پیر خردمند پگهتر برخیز ...
ـ در کارگه کوزهگری رفتم دوش ...
ـ از دی که گذشت هیچ ازو یاد مکن ...
▫️ در عوض، به رباعیاتی که مسلّم است از دیگران است، مثل:
ـ برخیز و مخور غم جهان گذران (کمال اسماعیل اصفهانی)
ـ میخور که به زیر گل بسی خواهی خفت (نجیب جرفادقانی)
ـ مهتاب به نور دامن شب بشکافت (عطار نیشابوری)
ـ گویند مرا که دوزخی باشد مست (پور خطیب گنجه)
و یا به رباعیاتی که در هیچ کدام از منابع معتبر قدیم به اسم خیام نیامده و از قرن نهم وارد مجموعه رباعیات او شده، به نظر مهر نگریسته است:
ـ یاران موافق همه از دست شدند ... (ش ۲۲)
ـ این چرخ چو طاسی است نگون افتاده ... (ش ۴۸)
ـ در پای امل چو من سرافکنده شوم ... (ش ۸۲)
ـ ماییم و می و مصطبه و تون خراب ... (ش ۸۷)
●
منبع: «ترجمۀ فرانسوی صد و يك رباعی منسوب به خيام»، سید علی میرافضلی، نشر دانش، سال ۱۹، ش ۲، تابستان۱۳۸۱، ص ۵۶ ــ ۵۴
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
(گزیده و گزارش یک مقالۀ قدیمی/ بخش دوم)
▫️ کتاب ۱۰۱ رباعی خیام، مقدمه کوتاهی دارد که توسط هرمز میلانیان به فارسی ترجمه شده است. در این مقدمه، ژیلبر لازار ابتدا به اختصار در مورد زندگی خیام و منزلت علمی و اجتماعی او سخن گفته، سپس در مورد نسخههای رباعیات خیام و دلایل عدم انتشار شعرهای او در زمان حیاتش بحثی پیش کشیده، و آنگاه به زمینههای اختلاط در رباعیات خیام پرداخته و مینویسد رباعیاتی که در مجموعههای متأخر دیده میشود، افکار گوناگونی را انعکاس میدهند که در آنها تناقضهایی هم میتوان یافت. نیکولا، مترجم رباعیات خیام، به دام چنین نسخههای غلط اندازی افتاده، اما فیتز جرالد به مدد شمّ شاعرانهاش توانسته است برای خوانندگان انگلیسیزبان تصویری از خیام به نمایش گذارد که به آنچه پژوهشگران امروزی کمابیش در آن توافق دارند، بسیار نزدیکتر است.
▫️ لازار سپس به توضیح شیوۀ خود در ترجمه رباعیات خیام پرداخته و گفته در ترجمه رباعیات خیام نه تنها باید معنا و لحن کلام را برگرداند، بلکه باید تصویری از صورت اصلی شعر را به دست داد و از این رو، منظوم بودن ترجمه به نحوی که هم طنین وزن شعر را در زبان مبدأ با خود داشته باشد و هم به سنتهای شعری زبان مقصد وفادار باشد، ضروری است.
▫️ لازار در ترجمه خود، رباعیات را در قالب دوبند با ابیاتی کوتاه ریخته (در واقع هر قطعه از هشت مصراع هفتهجایی تشکیل شده) و در قافیهبندی هم به قافیههای اتفاقی و تقریبی روی آورده است؛ به شکلی که یادآور قالب فارسی باشد، بدونآنکه عادتهای شعری خواننده فرانسوی را درهمشکند. ترتیب درج رباعیات هم براساس نظم معناییی است که لازار در آنها یافته است و شامل عناوینی همچون زمان، زمین، مرگ، معما، شیّادی، می و عقل میگردد.
▫️ در مورد شیوۀ گزینش رباعیات باید گفت لازار به شیوهای آزادانه و ذوقی به انتخاب رباعیات دست زده و سعی کرده رباعیاتی برگزیند که ترجمۀ آنها خوشایند طبع خوانندگان فرانسویزبان باشد. وی به متون منتخبی که صادق هدایت (۱۳۱۳ ش)، آرتور کریستن سن (۱۹۲۷م.)، محمّدعلی فروغی و قاسم غنی (۱۳۲۰ ش)، و علی دشتی (۱۳۴۰ ش) فراهم کردهاند با نگاه مثبت نگریسته و میگوید تمام رباعیاتی که انتخاب کرده در آن کتابها هم هست. اما از اینکه بعضی رباعیات در متون معتبر قدیمی به اسم شاعران دیگر درج شده بیمی به دل راه نداده و معتقد است اگر آن رباعیات از خیام هم نباشد، به سنت اصیل خیامی تعلق دارد و حاصل کار وفادارترین مقلدان اوست.
▫️ اصطلاح «سنت اصیل خیامی»، با همه آشنایینماییهایش، در هالهای از ابهام قرار دارد و لازار هم کوششی برای توضیح و تبیین خصایص و دقایق این سنت به کار نبسته و نوع گزینش او هم نشان میدهد که تعریف روشنی از سنت مذکور در دست نبوده است. بنابراین، نمیتوان دانست رباعی «من بندۀ عاصیام رضای تو کجاست؟» (ش ۷۰)، که به خواجه عبداللّه انصاری هم منسوب است، طبق کدام معیار در کنار رباعی «از آمدنم نبود گردون را سود» (ش ۵۴) جای گرفته است.
▫️ در این گزینش، جای رباعیات نسبتاً اصیلی که در یک یا چند متن قدیمی به اسم خیام درج شده و بیش از یک قرن است که پژوهشگران در شناسایی آنها وقت صرف کردهاند، خالی است. رباعیاتی مثل:
ـ این کوزه که آبخواره مزدوری است ...
ـ چون روزی و عمر بیش و کم نتوان کرد ...
ـ آرند یکی و دیگری بربایند ...
ـ ای پیر خردمند پگهتر برخیز ...
ـ در کارگه کوزهگری رفتم دوش ...
ـ از دی که گذشت هیچ ازو یاد مکن ...
▫️ در عوض، به رباعیاتی که مسلّم است از دیگران است، مثل:
ـ برخیز و مخور غم جهان گذران (کمال اسماعیل اصفهانی)
ـ میخور که به زیر گل بسی خواهی خفت (نجیب جرفادقانی)
ـ مهتاب به نور دامن شب بشکافت (عطار نیشابوری)
ـ گویند مرا که دوزخی باشد مست (پور خطیب گنجه)
و یا به رباعیاتی که در هیچ کدام از منابع معتبر قدیم به اسم خیام نیامده و از قرن نهم وارد مجموعه رباعیات او شده، به نظر مهر نگریسته است:
ـ یاران موافق همه از دست شدند ... (ش ۲۲)
ـ این چرخ چو طاسی است نگون افتاده ... (ش ۴۸)
ـ در پای امل چو من سرافکنده شوم ... (ش ۸۲)
ـ ماییم و می و مصطبه و تون خراب ... (ش ۸۷)
●
منبع: «ترجمۀ فرانسوی صد و يك رباعی منسوب به خيام»، سید علی میرافضلی، نشر دانش، سال ۱۹، ش ۲، تابستان۱۳۸۱، ص ۵۶ ــ ۵۴
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
ترجمه فرانسوی صد و يك رباعي خيام.pdf
298.4 KB
«ترجمۀ فرانسوی صد و يك رباعی منسوب به خيام»، سید علی میرافضلی، نشر دانش، سال ۱۹، ش ۲، تابستان۱۳۸۱، ص ۵۶ ــ ۵۴
https://telegram.me/Xatt4
https://telegram.me/Xatt4
◙ جهان، گوری دسته جمعی است
هست این کرۀ گل: اثر مقبرهای
گردون: لوحی بر زبر مقبرهای
گیتی: لحدی و ما همه مُرده در او
خورشید: چراغی به سر مقبرهای!
ملا رشدی
(درگذشتۀ ۱۰۶۸ ق)
..
ملا رشدی، به روایت ولی قلی شاملو اهل نور و کجور و به روایت نصرآبادی از رستمدار بود؛ و اگر اشتباه نکنم این هر دو، نام یک ولایت است در استان مازندران کنونی، در حوالی نوشهر. در قصص الخاقانی آمده که حدود سی هزار بیت شعر دارد، اما از آن همه شعر، جز این رباعی و رباعیی دیگر، چیزی نقل نکرده است. وی از مسافران هند بود، اما آنجا بخت با او یاری نکرد و به ایران باز گشت. مدتی در اصفهان و قم بود. نصرآبادی با او ارتباط داشت و گوید: از خوردن افیون و ترکیبات، آزار بسیار میکشید! در مشهد، اسبی به او لگد زد و همانجا فوت شد!
..
اگر بخواهم از پس ۴۰۰ سال، با آنچه تذکرهنویسان آوردهاند، ملا رشدی را در ذهنم تصور کنم، او را مردی میبینم با موی بلند و انگشتری درشت بر دست؛ در طلسم بندی و طلسم گشایی نام یافته و در نظر اطرافیان، پُر هیبت و شگفت انگیز؛ اما در کار روزی خود در مانده. سفر هند برای او خوش یمن نبود و با اینکه در اول کار، کارش گرفت و رتبۀ امارت هم یافت، اما به سبب تقصیری، مغضوب بالا دست خود شد و هند را رها کرد و به ایران آمد. هیبتش درویشانه بود، اما کار و کردار او با روش مردم زمانه، چندان همخوانی نداشت. از تجربه کردن، انواع مواد مخدر، روی گردان نبود و با آنکه شعر بسیار میگفت، بخت با او یاوری نکرد که نسخهای از دیوانش در کتابخانهای به یادگار بماند. این تصویر، تصویر آشنایی است که در بین اهل هنر، نمونههای زیادی دارد. رباعی بالا، نمونۀ اعلای یک رباعی تلخ و بدبینانه است؛ با تصویری یکپارچه و اثرگذار. جهان را به شکل گوری دسته جمعی دیدن، از آن تصویرهای خاص است که محصول ذهن آدمی سرگشته از قبیل رشدی رستمداری است.
..
منبع: قصص الخاقانی، ج ۲، ۹۷؛ تذکرۀ نصرآبادی، ج ۱، ۵۳۸
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
هست این کرۀ گل: اثر مقبرهای
گردون: لوحی بر زبر مقبرهای
گیتی: لحدی و ما همه مُرده در او
خورشید: چراغی به سر مقبرهای!
ملا رشدی
(درگذشتۀ ۱۰۶۸ ق)
..
ملا رشدی، به روایت ولی قلی شاملو اهل نور و کجور و به روایت نصرآبادی از رستمدار بود؛ و اگر اشتباه نکنم این هر دو، نام یک ولایت است در استان مازندران کنونی، در حوالی نوشهر. در قصص الخاقانی آمده که حدود سی هزار بیت شعر دارد، اما از آن همه شعر، جز این رباعی و رباعیی دیگر، چیزی نقل نکرده است. وی از مسافران هند بود، اما آنجا بخت با او یاری نکرد و به ایران باز گشت. مدتی در اصفهان و قم بود. نصرآبادی با او ارتباط داشت و گوید: از خوردن افیون و ترکیبات، آزار بسیار میکشید! در مشهد، اسبی به او لگد زد و همانجا فوت شد!
..
اگر بخواهم از پس ۴۰۰ سال، با آنچه تذکرهنویسان آوردهاند، ملا رشدی را در ذهنم تصور کنم، او را مردی میبینم با موی بلند و انگشتری درشت بر دست؛ در طلسم بندی و طلسم گشایی نام یافته و در نظر اطرافیان، پُر هیبت و شگفت انگیز؛ اما در کار روزی خود در مانده. سفر هند برای او خوش یمن نبود و با اینکه در اول کار، کارش گرفت و رتبۀ امارت هم یافت، اما به سبب تقصیری، مغضوب بالا دست خود شد و هند را رها کرد و به ایران آمد. هیبتش درویشانه بود، اما کار و کردار او با روش مردم زمانه، چندان همخوانی نداشت. از تجربه کردن، انواع مواد مخدر، روی گردان نبود و با آنکه شعر بسیار میگفت، بخت با او یاوری نکرد که نسخهای از دیوانش در کتابخانهای به یادگار بماند. این تصویر، تصویر آشنایی است که در بین اهل هنر، نمونههای زیادی دارد. رباعی بالا، نمونۀ اعلای یک رباعی تلخ و بدبینانه است؛ با تصویری یکپارچه و اثرگذار. جهان را به شکل گوری دسته جمعی دیدن، از آن تصویرهای خاص است که محصول ذهن آدمی سرگشته از قبیل رشدی رستمداری است.
..
منبع: قصص الخاقانی، ج ۲، ۹۷؛ تذکرۀ نصرآبادی، ج ۱، ۵۳۸
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
Forwarded from اوراق پریشان-رضا ضیاء
شعرِ عبید، به نامِ خیام
دوران جهان بی می و ساقی هیچ است بی زمزمۀ سازِ عراقی هیچ است
هرچند در احوالِ جهان مینگرم حاصل همه عشرت است و باقی هیچ است
💢این رباعی در چاپهای خیام، تنها در تصحیحِ هدایت و شاملو آمده است و در طبعهای معتبر نیست و در منابعِ کهن نیز به اسم خیام نیامده است.
البته با صورتِ زیر
دورانِ بقا بی می و ساقی حشو است بی زمزمۀ نای عراقی حشو است
چندانکه فذالکِ جهان می نگرم بارز همه عشرت است و باقی حشو است
در ص 138 دیوان عبید زاکانی (به نقل از هفت نسخۀ خطی) و نیز در ص 219 چاپ عکسیِ بیاضِ علاءمرندی به نامِ «رشیدِ وطواط» آمده است که به دلایلی که اینجا مجال ذکرش نیست، این انتساب درست نیست و شعر باید از همان عبید باشد.
💢پیداست که صورتِ اخیر، وجهی اصیلتر و کهنتر است. شاملو (به نقل از هدایت) «دوران جهان» خوانده، که هرچند دوران/ جهان، نوعی موسیقی دارد ولی «دوران بقا» معنی سر راستتری دارد. «فذالک» یعنی «باقی و بقیۀ چیزی، حاصل و..». کسی که «حشو است» را به «هیچ است» و بیتِ دوم را به صورتِ مشهور فعلی برگردانده، خیلی خوشذوقتر از عبید بوده و به رباعی جانی تازه بخشیده است. عبید میخواسته با «حاصل و باقی و فذالک و حشو و بارز» (که جملگی اصطلاحاتِ استیفاء/حسابداری است) مجموعهای از تناسباتِ اقتصادی بسازد. کاری که «حرفهایها»ی زمان خودش را به تحسین وا میداشته، ولی آنکه شعر را به صورتِ معروفِ فعلی تحریف کرده، چشمانداز وسیعتری از زیبایی در نظر داشته. البته، گویا «ساز عراقی» کار خود شاملوست و گرنه در همه جا «نای عراقی» آمده است.
(چاپ شده در بخارا و اعتماد)
https://t.me/oragheparishan
دوران جهان بی می و ساقی هیچ است بی زمزمۀ سازِ عراقی هیچ است
هرچند در احوالِ جهان مینگرم حاصل همه عشرت است و باقی هیچ است
💢این رباعی در چاپهای خیام، تنها در تصحیحِ هدایت و شاملو آمده است و در طبعهای معتبر نیست و در منابعِ کهن نیز به اسم خیام نیامده است.
البته با صورتِ زیر
دورانِ بقا بی می و ساقی حشو است بی زمزمۀ نای عراقی حشو است
چندانکه فذالکِ جهان می نگرم بارز همه عشرت است و باقی حشو است
در ص 138 دیوان عبید زاکانی (به نقل از هفت نسخۀ خطی) و نیز در ص 219 چاپ عکسیِ بیاضِ علاءمرندی به نامِ «رشیدِ وطواط» آمده است که به دلایلی که اینجا مجال ذکرش نیست، این انتساب درست نیست و شعر باید از همان عبید باشد.
💢پیداست که صورتِ اخیر، وجهی اصیلتر و کهنتر است. شاملو (به نقل از هدایت) «دوران جهان» خوانده، که هرچند دوران/ جهان، نوعی موسیقی دارد ولی «دوران بقا» معنی سر راستتری دارد. «فذالک» یعنی «باقی و بقیۀ چیزی، حاصل و..». کسی که «حشو است» را به «هیچ است» و بیتِ دوم را به صورتِ مشهور فعلی برگردانده، خیلی خوشذوقتر از عبید بوده و به رباعی جانی تازه بخشیده است. عبید میخواسته با «حاصل و باقی و فذالک و حشو و بارز» (که جملگی اصطلاحاتِ استیفاء/حسابداری است) مجموعهای از تناسباتِ اقتصادی بسازد. کاری که «حرفهایها»ی زمان خودش را به تحسین وا میداشته، ولی آنکه شعر را به صورتِ معروفِ فعلی تحریف کرده، چشمانداز وسیعتری از زیبایی در نظر داشته. البته، گویا «ساز عراقی» کار خود شاملوست و گرنه در همه جا «نای عراقی» آمده است.
(چاپ شده در بخارا و اعتماد)
https://t.me/oragheparishan
Telegram
اوراق پریشان-رضا ضیاء
ارتباط
@mohamadrezazia
کانال حافظ خوانی:
https://t.me/hafezxany
اینستاگرام:
https://instagram.com/m_reza_zia?igshid=1u70mkwsxl982
@mohamadrezazia
کانال حافظ خوانی:
https://t.me/hafezxany
اینستاگرام:
https://instagram.com/m_reza_zia?igshid=1u70mkwsxl982
Forwarded from اندوه شماری
از بس که کشیده اند بر در دیوار
در شهر نمانده هیچ در بر دیوار
هر کس درِ بسته ی کسی در شهر است
از سایه ی خود بترس بر هر دیوار!
#محمد_قلی_نسب
@andoohshomary
در شهر نمانده هیچ در بر دیوار
هر کس درِ بسته ی کسی در شهر است
از سایه ی خود بترس بر هر دیوار!
#محمد_قلی_نسب
@andoohshomary
سر بُریدۀ خورشید
مَه، پیرهن دریده میگرداند
کوکب، اشکی به دیده میگرداند
تا خون گرید زمانه بر قتل حسین
خورشید، سر بُریده میگرداند.
..
روزی که شه شهید بی فوج بماند
خورشیدِ نشاطِ عیش از اوج بماند
از دشت ملال، تندبادی برخاست
این چین به جبین بحر از موج بماند.
عنوان تبریزی
(سدۀ یازدهم ق)
●
منبع: جواهر الخیال، ۶۱؛
سرگذشت او: در تذکرۀ نصرآبادی، ج ۱، ۵۶۵
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
مَه، پیرهن دریده میگرداند
کوکب، اشکی به دیده میگرداند
تا خون گرید زمانه بر قتل حسین
خورشید، سر بُریده میگرداند.
..
روزی که شه شهید بی فوج بماند
خورشیدِ نشاطِ عیش از اوج بماند
از دشت ملال، تندبادی برخاست
این چین به جبین بحر از موج بماند.
عنوان تبریزی
(سدۀ یازدهم ق)
●
منبع: جواهر الخیال، ۶۱؛
سرگذشت او: در تذکرۀ نصرآبادی، ج ۱، ۵۶۵
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
Forwarded from بیاض | عاطفه طیّه
«قدم بر آتش»
ترکیب «قدم بر آتش داشتن» ترکیب زیباییست که در سه رباعی زیر به کار رفته. از برآیند این سه رباعی به ذهن متبادر میشود که این ترکیب به معنیِ نهایت بیتابی و بیقراری باشد. بیقراری و بیتابیی که در اثر رنجی غیرقابلتحمل و جانکاه بهوجود آمده. درست مانند اینکه کسی پایش را روی آتش گذاشته باشد.
۱) دلبر ز وفا و مهر یکسر بگذشت
تا کار دلم ز دست دلبر بگذشت
چون دید کزو «قدم بر آتش» دارم
بگذاشت مرا و آبم از سر بگذشت.
#انوری، دیوان، به کوشش مدرس رضوی، جلد دوم / ۹۶۳
▪️▪️▪️
۲) ایا* دلم از فراق بیهوش مکن
رنج من سوخته فراموش مکن
چون من ز غمت «قدم بر آتش» دارم
تو با دگری دست در آغوش مکن.
*ظ: آیا
به گمانم غلط تایپی باشد و بدیهی است که اینجا «آیا» استفهامی نیست و صوت است. درست مانند «آوخ» در این بیت از ترجیعبند مشهور سعدی:
آیا که به لب رسیده جانم
آوخ که ز دست شد عنانم
#رضیالدیننیشابوری
اشعار بازیافتۀ رضیالدین نیشابوری، تصحیح افشین عاطفی
#متونایرانی، مجموعه رسالههای فارسی و عربی از دانشوران ایرانی، به کوشش جواد بشری، کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی، ۱۳۹۰، دفتر یکم / ۸۹
▪️▪️▪️
۳) شبهای فراق تو کمانکش باشد
صبح از برِ او چو تیر آرش باشد
وان شب که مرا با تو بتا خوش باشد
گوئی شب را «قدم بر آتش» باشد.
#کشفالاسرار میبدی، ج اول / ۷۱۰
@atefeh_tayyeh
ترکیب «قدم بر آتش داشتن» ترکیب زیباییست که در سه رباعی زیر به کار رفته. از برآیند این سه رباعی به ذهن متبادر میشود که این ترکیب به معنیِ نهایت بیتابی و بیقراری باشد. بیقراری و بیتابیی که در اثر رنجی غیرقابلتحمل و جانکاه بهوجود آمده. درست مانند اینکه کسی پایش را روی آتش گذاشته باشد.
۱) دلبر ز وفا و مهر یکسر بگذشت
تا کار دلم ز دست دلبر بگذشت
چون دید کزو «قدم بر آتش» دارم
بگذاشت مرا و آبم از سر بگذشت.
#انوری، دیوان، به کوشش مدرس رضوی، جلد دوم / ۹۶۳
▪️▪️▪️
۲) ایا* دلم از فراق بیهوش مکن
رنج من سوخته فراموش مکن
چون من ز غمت «قدم بر آتش» دارم
تو با دگری دست در آغوش مکن.
*ظ: آیا
به گمانم غلط تایپی باشد و بدیهی است که اینجا «آیا» استفهامی نیست و صوت است. درست مانند «آوخ» در این بیت از ترجیعبند مشهور سعدی:
آیا که به لب رسیده جانم
آوخ که ز دست شد عنانم
#رضیالدیننیشابوری
اشعار بازیافتۀ رضیالدین نیشابوری، تصحیح افشین عاطفی
#متونایرانی، مجموعه رسالههای فارسی و عربی از دانشوران ایرانی، به کوشش جواد بشری، کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی، ۱۳۹۰، دفتر یکم / ۸۹
▪️▪️▪️
۳) شبهای فراق تو کمانکش باشد
صبح از برِ او چو تیر آرش باشد
وان شب که مرا با تو بتا خوش باشد
گوئی شب را «قدم بر آتش» باشد.
#کشفالاسرار میبدی، ج اول / ۷۱۰
@atefeh_tayyeh
Forwarded from ناخواناخوانی
#رباعیخوانی
> زندهیاد «حسین منزوی»
•
دستی که به دستِ من بپیوندد نیست
صبحی که به روی ظلمتم خندد نیست
زنجیر، فراوانِ فراوان، اما
چیزی که مرا به زندگی بندد نیست
عاشق به هوای دیدنت میآید
با شوقِ به بر کشیدنت میآید
آه، ای گلِ آتشین! شقایق! هشدار؛
این دست برای چیدنت میآید
خورشید سحرگه که به عالم تابید
در رهگذرش ذرّۀ کوچک را دید
کر خاک به افلاک شتابان میگفت:
ای عشق! مدد کن که رسم تا خورشید
بس مرثيهها نوشته و آمدهام
غربتها درنوشته و آمدهام
ای ساحلِ امن! تا رسیدن به تو، من
از توفانها گذشته و آمدهام
زیبایی، دلفریب و زیبا، گُلِ من!
آری زیبا، ولی دریغا گلِ من!
گیرم که به هر برگ، بهاری داری
در پاییزم شکفتی امّا، گل من!
در چشمت آسمانِ بازی داری
با او از هر ستاره، رازی داری
افراشته گیسوانِ نیلی در باد
چون قامتِ فتح اهتزازی داری
ای سروِ بلندِ سرنگون افتاده
از تیشۀ ناگهان زبون افتاده
تا خونت کی ز تیشه دامان گیرد
آزادی! ای به خاک و خون افتاده!
•
•
> به نقل از کتابِ «گوشۀ تماشا»
> رباعی؛ از نیما تا امروز
> پژوهشِ #سیدعلی_میرافضلی
•
#رباعی #حسین_منزوی
•
> امروز، یکمِ مهرماه، زادروزِ زندهیاد «حسین منزوی»، غزلسرای نامدارِ روزگارِ ماست؛ زادۀ یکم مهرماهِ ۱۳۲۵، درگذشتۀ شانزدهمِ اردیبهشتِ ۱۳۸۳.
•
• @NaaKhaaNaa
> زندهیاد «حسین منزوی»
•
دستی که به دستِ من بپیوندد نیست
صبحی که به روی ظلمتم خندد نیست
زنجیر، فراوانِ فراوان، اما
چیزی که مرا به زندگی بندد نیست
عاشق به هوای دیدنت میآید
با شوقِ به بر کشیدنت میآید
آه، ای گلِ آتشین! شقایق! هشدار؛
این دست برای چیدنت میآید
خورشید سحرگه که به عالم تابید
در رهگذرش ذرّۀ کوچک را دید
کر خاک به افلاک شتابان میگفت:
ای عشق! مدد کن که رسم تا خورشید
بس مرثيهها نوشته و آمدهام
غربتها درنوشته و آمدهام
ای ساحلِ امن! تا رسیدن به تو، من
از توفانها گذشته و آمدهام
زیبایی، دلفریب و زیبا، گُلِ من!
آری زیبا، ولی دریغا گلِ من!
گیرم که به هر برگ، بهاری داری
در پاییزم شکفتی امّا، گل من!
در چشمت آسمانِ بازی داری
با او از هر ستاره، رازی داری
افراشته گیسوانِ نیلی در باد
چون قامتِ فتح اهتزازی داری
ای سروِ بلندِ سرنگون افتاده
از تیشۀ ناگهان زبون افتاده
تا خونت کی ز تیشه دامان گیرد
آزادی! ای به خاک و خون افتاده!
•
•
> به نقل از کتابِ «گوشۀ تماشا»
> رباعی؛ از نیما تا امروز
> پژوهشِ #سیدعلی_میرافضلی
•
#رباعی #حسین_منزوی
•
> امروز، یکمِ مهرماه، زادروزِ زندهیاد «حسین منزوی»، غزلسرای نامدارِ روزگارِ ماست؛ زادۀ یکم مهرماهِ ۱۳۲۵، درگذشتۀ شانزدهمِ اردیبهشتِ ۱۳۸۳.
•
• @NaaKhaaNaa
Forwarded from نور سیاه
کتاب چهارخطی
#معرفی_کتاب
نام سیدعلی میرافضلی با «کندوکاو در تاریخ رباعی فارسی» پیوند خورده است. او شاعر است. پیوند عاطفی با شعر دارد. تتبعاتش در شعر فارسی ریشه در نیازی روحی دارد. میرافضلی ستون رباعیپژوهی و فرد اکمل در این حوزه است. در این موضوع متن چاپ کرده، مقاله نوشته، نقد نوشته، در ردیابی رگ و ریشه رباعیات موی به دونیم شکافته است. او از پیشاهنگان سفینهپژوهی در زمانه ماست. کتاب «رباعیات خیام در منابع کهن» او مهمترین کتاب در خیامپژوهی است. کتاب «شاعران قدیم کرمان» او از نمونههای خیلی خوب و کامیاب بازسازی و تکمیل دیوانهای کهن شعر فارسی است. همین اواخر کتاب گرامی «جنگ رباعی» او در جایزه کتاب سال بحق شایسته تقدیر شناخته شد. درباره برخی از مندرجات «جنگ رباعی» یادداشتهایی نوشتم که منتشر شده است. از مقالات و آثار او بسیار آموختهام . اگر مقالات و یادداشتهایش (مثلاً تعلیقاتی که بر رحیقالتحقیق مبارکشاه به تصحیح دکتر پورجوادی نوشته)، گرد آید و برایشان نمایههای دقیق تهیه شود، از منابع مهم رباعیشناسی و سفینهپژوهی خواهد بود.
یک امتیاز میرافضلی متمرکز بودن تحقیقاتش به «رباعی» است و دیگر همّت بلندش در مراجعه به منابع چاپی و خطی؛ انبوهی جُنگ و سفینه و تذکره و دیوان خطی دیده و یادداشت برداشته است آن هم در روزگارانی که نسخه خطی و کتاب مثل نقل و نبات در اینترنت ریخته نبود و تحقیق دشوار بود. امتیاز دیگرش فروتنی محققانه و آغوش بازش برای اصلاح و تکمیل نوشتههایش است.
یادم نرود بنویسم که یک کتاب عالی او «گوشه تماشا»ست که درباره رباعی معاصر است. نشان میدهد او با همان ژرفکاوی و عشقی که به رباعیات کهن پرداخته، رباعیات معاصران را هم دیده و خوانده و بررسی کرده است. قدر این کتاب متأسفانه آنچنان که بایسته است شناخته نشده است.
"کتاب چهارخطی" مجموعهای است از یادداشتهایی که میرافضلی در کانال تلگرامی چهارخطی نوشته است. کتابی خوشدست و خوشچاپ و خوشمضمون وخوشخوان. کتابی خوش درباره آفاق گسترده رباعی فارسی از قدیم تا روزگار ما. سرشار از مطالب تازه و آموزنده. مندرجات کتاب به نسبت یادداشتهای کانال، در مواردی تهذیب و تکمیل شده است. "کتاب چهارخطی" خوانی گسترده و رنگارنگ است. محققانه است. نگاهی به فهرست منابع نشانگر غور و عمق پژوهش مؤلف است اما تحقیقِ این مرد محققِ فروتنِ کاردان، مثل میخ در چشموچار خواننده فرونمیرود. آنقدر اعتماد به نفس دارد که نخواهد خواننده را با «ارجاعات و کتابشناسیهای تزئینی» (تعبیر از استاد شفیعی کدکنی است) مرعوب و منکوب کند. نوشته میرافضلی مستند است و موجز. خودش نوشته که اقتضای پستهای تلگرامی اختصار است. حق با اوست. به جز ابتکار و تحقیق و استناد به مآخذ معتبر،کوشیده شیرین و خوشایند بنویسد تا همگان بتوانند از تنوع مضامین و نکتهسنجیهای تیزبینانه و نثر روشن و دلپسند این یادداشتها حظ و لذت ببرند. نقدها و نکتههایی که در کار کرده برای شاعران و منتقدان سودمند است.
"کتاب چهارخطی" را باید خواند تا در این وانفسا به برکت شعر فارسی لمحهای حال خوش داشت.
https://t.me/n00re30yah
#معرفی_کتاب
نام سیدعلی میرافضلی با «کندوکاو در تاریخ رباعی فارسی» پیوند خورده است. او شاعر است. پیوند عاطفی با شعر دارد. تتبعاتش در شعر فارسی ریشه در نیازی روحی دارد. میرافضلی ستون رباعیپژوهی و فرد اکمل در این حوزه است. در این موضوع متن چاپ کرده، مقاله نوشته، نقد نوشته، در ردیابی رگ و ریشه رباعیات موی به دونیم شکافته است. او از پیشاهنگان سفینهپژوهی در زمانه ماست. کتاب «رباعیات خیام در منابع کهن» او مهمترین کتاب در خیامپژوهی است. کتاب «شاعران قدیم کرمان» او از نمونههای خیلی خوب و کامیاب بازسازی و تکمیل دیوانهای کهن شعر فارسی است. همین اواخر کتاب گرامی «جنگ رباعی» او در جایزه کتاب سال بحق شایسته تقدیر شناخته شد. درباره برخی از مندرجات «جنگ رباعی» یادداشتهایی نوشتم که منتشر شده است. از مقالات و آثار او بسیار آموختهام . اگر مقالات و یادداشتهایش (مثلاً تعلیقاتی که بر رحیقالتحقیق مبارکشاه به تصحیح دکتر پورجوادی نوشته)، گرد آید و برایشان نمایههای دقیق تهیه شود، از منابع مهم رباعیشناسی و سفینهپژوهی خواهد بود.
یک امتیاز میرافضلی متمرکز بودن تحقیقاتش به «رباعی» است و دیگر همّت بلندش در مراجعه به منابع چاپی و خطی؛ انبوهی جُنگ و سفینه و تذکره و دیوان خطی دیده و یادداشت برداشته است آن هم در روزگارانی که نسخه خطی و کتاب مثل نقل و نبات در اینترنت ریخته نبود و تحقیق دشوار بود. امتیاز دیگرش فروتنی محققانه و آغوش بازش برای اصلاح و تکمیل نوشتههایش است.
یادم نرود بنویسم که یک کتاب عالی او «گوشه تماشا»ست که درباره رباعی معاصر است. نشان میدهد او با همان ژرفکاوی و عشقی که به رباعیات کهن پرداخته، رباعیات معاصران را هم دیده و خوانده و بررسی کرده است. قدر این کتاب متأسفانه آنچنان که بایسته است شناخته نشده است.
"کتاب چهارخطی" مجموعهای است از یادداشتهایی که میرافضلی در کانال تلگرامی چهارخطی نوشته است. کتابی خوشدست و خوشچاپ و خوشمضمون وخوشخوان. کتابی خوش درباره آفاق گسترده رباعی فارسی از قدیم تا روزگار ما. سرشار از مطالب تازه و آموزنده. مندرجات کتاب به نسبت یادداشتهای کانال، در مواردی تهذیب و تکمیل شده است. "کتاب چهارخطی" خوانی گسترده و رنگارنگ است. محققانه است. نگاهی به فهرست منابع نشانگر غور و عمق پژوهش مؤلف است اما تحقیقِ این مرد محققِ فروتنِ کاردان، مثل میخ در چشموچار خواننده فرونمیرود. آنقدر اعتماد به نفس دارد که نخواهد خواننده را با «ارجاعات و کتابشناسیهای تزئینی» (تعبیر از استاد شفیعی کدکنی است) مرعوب و منکوب کند. نوشته میرافضلی مستند است و موجز. خودش نوشته که اقتضای پستهای تلگرامی اختصار است. حق با اوست. به جز ابتکار و تحقیق و استناد به مآخذ معتبر،کوشیده شیرین و خوشایند بنویسد تا همگان بتوانند از تنوع مضامین و نکتهسنجیهای تیزبینانه و نثر روشن و دلپسند این یادداشتها حظ و لذت ببرند. نقدها و نکتههایی که در کار کرده برای شاعران و منتقدان سودمند است.
"کتاب چهارخطی" را باید خواند تا در این وانفسا به برکت شعر فارسی لمحهای حال خوش داشت.
https://t.me/n00re30yah
Telegram
نور سیاه
یادداشتهای ایرانشناسی میلاد عظیمی
@MilaadAzimi
@MilaadAzimi