چهار خطی
4.86K subscribers
392 photos
10 videos
115 files
1.41K links
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی

(این صفحه روز پنج‌شنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راه‌اندازی شده است.)
Download Telegram
Forwarded from ناخواناخوانی
#رباعی‌خوانی

> مگذار که آفتاب، «آفتابه» شود!

> مجتبی احمدی

[چند «رباعی» از یک ویراستارِ نسبتاً عاشق، که هم «زبان فارسی» را دوست می‌دارد و هم «تو» را./ این رباعی‌ها پیشکش می‌شود به یاد و خاطرۀ زنده‌یاد «مجتبی عبدالله‌نژاد» و دغدغه‌های عاشقانه‌اش برای زبان فارسی.]

پدرم –که «خداش در همه‌حال از بلا نگه دارد»- حافظه‌ای سرشار از ضرب‌المثل‌های شیرین فارسی دارد. یک‌بار، ضرب‌المثلی را به‌کار برد که برایم تازگی داشت؛ «همه‌چیزش به نوا/ نوبتِ انگشترِ پا!»؛ یعنی طرف، همه‌چیزش جفت‌وجور است و اوضاعش بسامان، حالا وقتِ تهیۀ انگشتر برای انگشتِ پاست! کنایه از این‌که طرف، کلّی مشکل و معضل بزرگ و مهم دارد اما انگار نه انگار، و دغدغه‌اش شده یک چیزِ کوچکِ بی‌اهمیت.
شاید بعضی‌ها هم وقتی ببینند که یکی دغدغۀ «زبان فارسی» و «درست‌نویسی» و املا و انشای مردم را دارد، بگویند: «همه‌چیزش به نوا/ نوبتِ انگشتر پا!» یعنی این‌همه گرفتاری و مشکل و معضل ملی، از گرانی و بیکاری و فساد تا غیره، را نمی‌بیند و گیر داده به چگونه گفتن و چطور نوشتنِ خلق‌الله! اما باور کنیم که «زبان فارسی» مهم است.


#جان_پدرت !
کم پُرغلط و دری‌وری حرف بزن!
با لفظِ خوش‌آهنگِ دَری حرف بزن!
جان پدرت، زبانِ ما «فارسی» است
با من به زبانِ مادری حرف بزن!

#آفتابه_سوزان !
تا کی به غلط، خوابِ تو هی «خوابه» شود؟
جورابِ تو با «هکسره»، «جورابه» شود؟
این‌ها به درک! ولی به خورشید قسم!
مگذار که آفتاب، «آفتابه» شود! *

#خواهش_می‌کنم
ای جان من! ای عزیز من! ننویسی...
ای لاله و یاس و نسترن! ننویسی...
با من به زبان فارسی صحبت کن!
خواهشمندم که «خواهشاً» ننویسی!

#پیشنهاد_بی‌شرمانه !
تا بیشتر از این نشوم مات، نگو!
محبوبِ عزیز! جانِ بابات نگو!
جانم! «الف» و «ت» مالِ جمعِ عربی‌است
ای فارسِ من! «پیشنهادات» نگو!

#بسه_دیگه !
کَشتی‌م به گِل نشست، ننویس عزیز!
بابا کمرم شکست، ننویس عزیز!
از فرقِ میانِ «است» و «هست» آگاهی؟
هی «هست» به‌جای «است» ننویس عزیز!

#توقع_بجا
خواهم که در آغوش کشم آن قَد را
آن ماه‌ترین ملاحتِ ممتد را
اما قبلش توقّعِ من این است:
ننویس به‌جای «است»، «می‌باشد» را

#گاهی_نگاهی
کی گفته لجوج باش و انصاف نده؟!
یا گوش به حرفِ ساده و صاف نده؟!
«گاهاً» غلط است؛ چشم واکن گاهی!
این «گافِ» قشنگ را ببین، گاف نده!

#افتادن
آن‌سان که نباید و نشاید ننویس!
ای خوب! بیا و این‌قدَر بد ننویس!
از چشمِ من ای‌کاش نیفتی!... افتاد؟
هی جای «بیفتد»، تو «بیوفتد» ننویس!

#عین_اطمینان !
هرچند که داد ظاهراً دست، نبود
او بر سرِ عهدی که خودش بست، نبود
گفتم که: ببین! تو مطمئنی آیا؟
با «عین» نوشت «مطمعن» است!... نبود

#به_من_بگو_چرا
یک‌عدّه همیشه «ب» نوشتند «به» را
یک‌عدّه هماره «ک» نوشتند «که» را
گفتم که: چرا؟ چرا غلط؟! «ـه» پس کو؟!
دیدم که به خنده «چ» نوشتند «چه» را!

(* بر اشکال وزنیِ این مصراع واقفم.)

#چارانه‌های_به‌ناچاری
#رباعی #زبان_فارسی
#هفته‌نامه_کرگدن
#مجتبی_احمدی

[منتشرشده در هفته‌نامۀ «کرگدن»، شمارۀ نودویکم، سی‌ام تیرماهِ نودوهفت]


@NaaKhaaNaa
Forwarded from مجید نعمت‌الهی(جامعه،رسانه،هنر و ادبیات)
🔸🔸🔸🔸
باید که از این مکان فراتر برویم
با حفظ اصول، باید از در برویم
این قدر مرا اسیر این کافه نکن
کافی‌ست که یک روز به محضر برویم


هم قلب ترک‌خورده‌ی من مست شماست
هم کنترل تِلویزیون دست شماست
یک دکمه به انفجار قلبم مانده
این دکمه فقط منتظر شست شماست


این‌جا سخنی برای گفتن‌ها نیست
آرامشی از نوع شکفتن‌ها نیست
در گوشه‌ی تنهایی خود بودم که
پیغام رسید: «هیچ‌کس تنها نیست»


بر قشر جوان، فشار بالا رفته
البته که انتظار بالا رفته
گفتند که ازدواج آسان شده است
گفتیم ولی دلار بالا رفته!


ابروی کمانتان ز نوع قجری‌ست
تیرِ مژه هم داری و گویا خطری‌ست!
من فوق لیسانس «هوش مصنوعی»ام و
انگار که رشته‌ی شما «هوش‌بری» است

🔻محمدجواد واعظ

http://s6.uplod.ir/i/00930/gbscqd8c7t1h.jpg
■ «جُنگ رباعی» در سی و چهارمین جایزۀ کتاب سال

ایسنا:
از شایسته‌های تقدیر سی و چهارمین دوره جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی ایران، طی مراسمی تجلیل شد.
https://www.isna.ir/news/97050100633

"چهار خطی"
▫️یک توضیح ضروری در مورد مطلب قبلی:
مراسمی که دوشنبه پیش برگزار شد، همان طور که در عنوان خبر آمده، مراسم تجلیل از شایستگان تقدیر در سی و چهارمین دورۀ جایزۀ کتاب سال بود. به عبارت روشن‌تر، کتاب سال یک تعداد برگزیده دارد و یک تعداد هم شایستۀ تقدیر. در مراسم کتاب سال ۹۵، «جُنگ رباعی» جزو نامزدهای دریافت جایزۀ کتاب سال بود که اگر اشتباه نکنم در رشتۀ تصحیح متون جایزه کتاب سال به هیچ کتابی تعلق نگرفت و در نهایت «جُنگ رباعی» شایستۀ تقدیر شناخته شد.
مراسم کتاب سال بهمن ماه ۹۵ برگزار شد و قرار بود مراسم شایستگاه تقدیر، در هفته کتاب (آبان ماه ۹۶) برگزار شود که با چند ماه تأخیر روز دوشنبه گذشته برگزار شد و بنده به دلیل مسافرت، توفیق حضور در این مراسم را نداشتم.
این توضیح را از آن جهت ضروری دانستم که بعضی از دوستان و بعضی از کانال‌های خبری به گونه‌ای خبر را منعکس کرده‌اند که گویی جایزۀ کتاب سال به کتاب من تعلق گرفته است. امیدوارم این توضیح در رفع اشتباه این عزیزان کافی باشد.
Forwarded from واران
یک یک همه بی شکست ها را بردی
بردی دل کهنه مست ها را بردی
جزباختنت نبرد دستی دل من
اما تو تمام دست ها را بردی
جلیل صفربیگی
@js313
◙ کباب دل درویش و عبرت زمانه

ظالم که کباب از دل درویش خورَد
چون در نگری، ز پهلوی خویش خورَد
دنیا عسل است، آنکه از او بیش خورَد
خون افزاید، تب آورد، نیش خورَد!

محیی الدین محمد یحیی نیشابوری
(در گذشتۀ ۵۴۸ ق)

رباعی بالا را محمد عوفی به نام «الصدر الامام الاجل محیی الدین یحیی بن محمد بن یحیی» آورده (لباب الالباب، ۱۹۱) و جز مقداری تعارف و تعریف، و پنج رباعی و یک قطعه چیزی از احوال و آثار این شخص به دست نداده است. به نوشتۀ محمد قزوینی در تعلیقات لباب الباب، نام درست او امام محیی الدین محمد یحیی نیشابوری است. وی از دانشمندان بزرگ زمان خود بود و چون در فتنۀ غز فتوا بر وجوب محاربۀ ایشان داده بود، طایفۀ غز پس از فتح نیشابور (به سال ۵۵۰ ق)، دهان او را از خاک بیاکندند تا کشته شد. شاعران عرب و عجم در مرگ او مرثیه‌های فراوان دارند و مراثی خاقانی مشهور است (همانجا، ۶۰۹). راوندی، تاریخ هجوم غز را اواخر سال ۵۴۸ ق دانسته و نوشته است: «چون نماز شام غزان از شهر بیرون رفتندی و مردم بیامدندی تا غزان چه کرده‌اند و چه بُرده؛ و در شمار نیاید که در این چند روز چند هزار آدمی به قتل آمد! جایی که مثل محمد یحیی که سرور ائمۀ عراق و خوراسان بود و پیشوای علما، ایشان را به شکنجه بکشتند، بر کسی دیگر چه ابقا رود؟ و خاقانی در مرثیه می‌گوید:
در دولت محمد مرسل نداشت کس
فاضل‌تر از محمد یحیی قبای خاک
آن کرد روز تهلکه دندان فدای سنگ
وین کرد روز قتل دهان را فدای خاک»
(راحة الصدور، ۱۸۱).
صفدی، محمد یحیی را شاگرد غزالی بر شمرده و مرگش را به سال ۵۴۸ ق ثبت کرده؛ و سمعانی تاریخ این واقعه را ۵۴۹ ق نوشته است (همانجا، تعلیقات مصحح، ۴۸۳).

آنچه در روایت راوندی، آموزنده است آن است که حملۀ غز حاصل بی تدبیری مؤید الملک بود و در وصف بی‌لیاقتی او گوید: مملکت اراذل، هلاک افاضل بُوَد! جالب اینجاست که بعد از غارت غز، مردم شهر به سبب کینه‌های قدیمی، آتش در خان و مان مخالفان می‌زدند و «خرابه‌ها که از آثار غز مانده بود، اطلال شد. و قحط و وبا بدیشان پیوست تا هرکه از تیغ و شکنجه جَسته بود، به نیاز بمُرد و بعد از دو سه سال، نشابوری بدان مجموعی و آراستگی، چنان شد که هیچ کس محلّت خود باز نشناخت!» (ص ۱۸۲).

رباعی بالا، به اوحدالدین کرمانی (دیوان رباعیات، ۲۶۰)، بابا افضل کاشانی (دیوان، ۹۴) و شیخ شهاب‌الدین سهروردی (روضة الناظر، برگ ۱۰۲) هم منسوب است.
رباعی همچنین بدون ذکر نام گوینده در برخی متون نثر نقل شده است: راحة الصدور راوندی (ص ۷۴)، تاریخ سلاجقۀ آقسرایی (ص ۱۸۶)، جوامع الحکایات عوفی (ص ۳۱۳) و مرموزات اسدی نجم رازی (ص ۱۰۵). بیت اول رباعی در مجالس سبعه (ص ۳۸) و بیت دوم با تغییر ردیف در لمعة السراج (ص ۲۴۹) هم هست که نشان دهندۀ توجه ویژۀ نویسندگان متون به این رباعی است.
نقل رباعی در راحة الصدور، می‌تواند خیال ما را از بابت اوحد کرمانی و حتی بابا افضل راحت کند. راوندی کتاب خودش را در سال ۵۹۹ در ایران نوشته است. در آن دوران، اوحد کرمانی در آسیای صغیر و ترکیه به‌سر می‌برد و چنان نبود که آوازۀ شعرش به ایران رسیده باشد؛ و عکس آن محتمل‌تر است. رباعی، در منبعی متأخر به بابا افضل منسوب است (از اوایل سدۀ سیزدهم ق) و حدود ۷۰۰ سال با راحة الصدور و لباب الالباب فاصله دارد. انتساب رباعی به شیخ شهاب‌الدین سهروردی، از جانب منابع دیگر حمایت نمی‌شود و باید با احتیاط با آن برخورد کرد و در مجموع، قول عوفی به نظر من بیشتر قابل اتکا و اعتماد است.

مصراع دوم رباعی، حاوی یک کنایۀ مثلی است: از پهلوی خود خوردن. آقایان سعید حمیدیان، هادی اکبر زاده و الوند بهاری در مورد پیشینۀ این تعبیر کنایی و مفهوم و مصداق آن مقالات جداگانه نوشته‌اند. اجمالاً منظور شاعر آن است که ضرر این کار، به خود فرد بر می‌گردد.
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
▫️ نکو شد که نشد!

ادهم گله جو نشد، نکو شد که نشد
لب بیهُده گو نشد، نکو شد که نشد
منت‌کش دهر می‌شدی آخر کار
کاری که نکو نشد، نکو شد که نشد!

ادهم آرتیمانی
درگذشتۀ ۱۰۶۰ ق
‏●
میرزا ابراهیم ادهم، فرزند میر رضی آرتیمانی، از شاعران جوانمرگ قرن یازدهم هجری است. وی در جوانی، شاگرد میر داماد بود. اما طبعی بی پروا داشت و با بزرگان شوخی‌های نابجا می‌کرد و عاقبت سر در سر همین اطوار کرد و در شا‌ه‌جهان آباد هند، در زندان تقرب‌خان در گذشت.
رباعی بالا، به واسطۀ ردیف جالب توجهش، مورد استقبال جمعی از شاعران آن دوران قرار گرفته است. میرزا ابراهیم عابد شوشتری (درگذشتۀ ۱۰۷۴ ق) گوید:
با زلف تو خو نشد، نکو شد که نشد
دل بسته از او نشد، نکو شد که نشد
با ما بد روزگار خوش می‌سازد
خوی تو نکو نشد، نکو شد که نشد!

میرزا ابوالحسن بیگانۀ نیشابوری گوید:
سر مرتبه جو نشد، نکو شد که نشد
دل آینه خو نشد، نکو شد که نشد
دنیا به بدان نکوست، با نیکان بد
گر با تو نکو نشد، نکو شد که نشد!

مؤذن خراسانی (زنده در ۱۰۷۶ ق)، قافیۀ رباعی را تغییر داده است:
دل از تو جدا نشد، نکو شد که نشد
جز در تو فنا نشد، نکو شد که نشد
غیر از تو بقا نبوده هرگز جان را
از غیر بقا نشد، نکو شد که نشد.

در انتهای دستنویسی از دیوان صائب، این رباعی رندانه هم بی نام گوینده ‌آمده است:
آیینه دو رو نشد، نکو شد که نشد
زخمی که رفو نشد، نکو شد که نشد
زاهد! بالله نشئه از می رفته
خاک تو سبو نشد، نکو شد که نشد

ظاهراً ردیف رباعی قبل از ادهم همدانی هم در بین شعرای سبک هندی، رایج بوده است. بدایونی (درگذشتۀ ۱۰۰۴ ق)، مؤلف منتخب التواریخ، رباعیی بدون نام گوینده آورده که در همین ردیف و قافیه است:
دل در تک و پو نشد، نکو شد که نشد
جز در تو فرو نشد، نکو شد که نشد
گفتی که برنجم ار نکو شد کارت
دیدی که نکو نشد، نکو شد که نشد
‏●
رباعی مورد اشارۀ ما، با تغییر تخلص ادهم به افضل، به بابا افضل کاشانی هم منسوب شده است. ولی این انتساب به دو دلیل نادرست است. نخست، فرم و لحن رباعی که با دوران افضل نسبتی ندارد. چهار رباعی مشابه، نشان می‌دهد که رباعی، در فضای قرن یازدهم شکل گرفته است. در اغلب موارد، استقبالیه‌هایی که توسط شاعران یک عصر صورت می‌گیرد، ما را کمک می‌کند که حدود دوران سرایش یک رباعی را تشخیص دهیم. نکتۀ دوم، ارزیابی منابع است. منبع رباعی افضل در چاپ مرحوم سعید نفیسی، کتاب خزائن ملا احمد نراقی (درگذشتۀ ۱۲۴۵ ق) و منبع دیوان افضل، کتاب نفیسی است! یعنی در هیچ منبع کهنی این رباعی نقل نشده است. در مقابل، منابعی که رباعی را به اسم ادهم آرتیمانی آورده‌اند، نزدیک به دوران حیات او هستند.

رباعی علاوه بر ادهم و افضل، به سعید سرمد کاشانی (مقتول در ۱۰۷۲ ق) هم منسوب است. سرمد، از هم‌عصران ادهم است. در تذکره‌های آن عصر، رباعیات انگشت‌شماری از او نقل شده است. سرمد، به لحاظ شخصیت خاصش، و نوع مرگش (قتل به فتوای یکی از فقهای هند)، تبدیل به یک شخصیت افسانه‌ای شده و در سدۀ گذشته، مجموعه‌ای از رباعیات مجعول به اسم او در هند به چاپ رسیده، که اغلب آن‌ها سرودۀ دیگران است. بعضی از آن‌ها، سرودۀ شاعر متوسطی با تخلص «متقی» است. قدیم‌ترین چاپ رباعیات او در هند، مربوط به سال ۱۳۰۳ ق (۱۳۵ سال پیش) است. ترجمۀ اردو و انگلیسی رباعیات سرمد نیز بارها در هند و پاکستان چاپ شده است. ما هیچ دستنویسی از رباعیات منسوب به سرمد در اختیار نداریم و رباعیات چاپ شده، گردآوردۀ خیال مؤلفین هندی در سدۀ گذشته است. در ایران روزگار ما نیز دو تن از شاعران اهل ذوق، رباعیات سرمد را تجدید چاپ‌ کرده‌اند: نخست، مرحوم عمران صلاحی (رؤیاهای مرد نیلوفری، ۱۳۷۰) و بعد از آن، دکتر سید عبدالحمید ضیایی (عاشقانه‌های یک یاغی، ۱۳۸۹). اتکای هر دو بزرگوار به کتاب‌هایی است که هیچ اعتبار علمی ندارند. این دو کتاب را می‌توان نمونه‌ای از برخوردهای ذوقی و استحسانی، با منابع نامعتبر تلقی کرد. رباعی معروف «در مسلخ عشق جز نکو را نکشند» به سرمد کاشانی منسوب است و با اینکه در متون قرن هفتم هجری (۴۰۰ سال پیش از زندگی سرمد) نقل شده، مرحوم صلاحی اصرار عجیبی داشته که آن را به سرمد ببخشد!
‏●
منابع:
معارج الخیال (خطی)، برگ ۴؛ ریاض الشعراء، ج ۱: ۲۸۱؛ لطایف الخیال، ۲: ۱۰۵؛ دقایق الخیال (خطی)، ۲۸۹؛ دیوان مؤذن خرسانی (خطی)، ۲۱۹؛ دیوان صائب تبریزی، دستنویس شمارۀ ۵۷۱ لالا اسماعیل، برگ ۴۸۱ پ؛منتخب التواریخ، ج ۲: ۱۸۳؛ رباعیات بابا افضل، ۱۲۱؛ دیوان بابا افضل کاشانی، ۶۵؛ رؤیاهای مرد نیلوفری، ۶۰؛ کتاب‌شناسی آثار فارسی چاپ شده در شبه قاره، ج ۳: ۱۸۴۸-۱۸۴۹
‏●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from نشریه استقامت (کرمان)
🔷متن کامل گفت‌و‌گو با سید علی میرافضلی با تیتر «با عشق در حوالی رباعی» را در سایت نشریه استقامت مطالعه بفرمایید:

http://www.esteghamatnews.ir/9938

@esteghamaat
با عشق در حوالی رباعی/ رضا شمسی

هفته نامۀ استقامت کرمان (شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۷، شمارۀ ۶۲۵، ص ۳)، به مناسبت شایستۀ تقدیر شناخته شدن «جُنگ رباعی» گفت‌وگویی با من انجام داده که نیمۀ نخست آن را با اندکی پیرایش اینجا نقل می‌کنم.


▪️ شما در مقدمۀ جنگ رباعی اشاره کردید که در ابتدا نسخ کهن را به صورت عام‌تر از رباعی می‌کاویدید، اما کم‌کم به شکل تخصصی به کاوش رباعی روی آوردید. چرا رباعی؟
● رباعی برای من هم در شعر گفتن و هم در مطالعه، یک گرایش قدیمی بوده است. اولین شعرهایی که گفتم رباعی و دوبیتی بودند. به شکلی که در محافل شعری در سال‌های ۶۲ و ۶۳ یعنی سال‌های نوجوانی که کارم را شروع کردم، بیشتر با رباعی و دوبیتی مرا می‌شناختند. بعد که جلوتر رفتم، مخصوصاً در سال‌های اولیه دانشگاه، حوزۀ علاقه و مطالعه‌ام وسیع‌تر شد. تا اینکه کم‌کم بر رباعی متمرکز شدم و تصمیم گرفتم با توجه به گرایش وعلاقه‌ای که به رباعی دارم، مطالعۀ خود را بر آن متمرکز کنم. مخصوصاً که دریافتم رباعی خیلی موضوع بکری است و جای کار فراوان دارد و کسی هم به همۀ جوانب آن نپرداخته است. وقتی در همان دوران دانشجویی در دانشگاه تهران نسخه‌های قدیمی را می‌خواندم، دیدم چه بسیار نسخی که ناشناخته مانده و چه بسیار دیوان‌هایی که رباعی‌های آن در تصحیح مورد توجه قرار نگرفته است.

▪️ یک مورد را مثال می‌زنید؟
● مثلاً در دیوان اثیرالدین اخسیتکی که سال ۱۳۳۷ شمسی چاپ شده، تنها ۶۷ رباعی آورده شده اما تعداد رباعیات اثیر در «جُنگ رباعی» بالغ بر ۶۵۸ رباعی بر اساس نسخه‌های معتبر کهن است. یعنی حدود ۶۰۰ رباعی او پیش از این مورد مطالعه قرار نگرفته است. می‌توانم بگویم همین نکته باعث شد که ایدۀ اولیۀ «جُنگ رباعی» شکل بگیرد.

▪️ جنگ رباعی را که تورق می‌کنیم، نام ۳۵ شاعر را می‌بینیم و گزیده‌ای از رباعی‌های‌شان را؛ اما در این بین جز سنایی نامی از هیچ شاعر بزرگ دیگری نیست.
● «جُنگ رباعی»، گزینشی از رباعیات فارسی نیست، بلکه احیای رباعیات کهنی است که در تاریخ ادبیات فارسی کمتر دیده شده یا حتی مورد غفلت قرار گرفته است. در مورد سنایی هم بنده ۲۳۵ رباعی جدید از او پیدا کردم و با این توجیه این رباعی‌ها را از سنایی آورده‌ام. در کل، بیش از نیمی از رباعیات این دفتر برای اولین بار است که چاپ می‌شود. یعنی آثاری هستند که من آن‌ها را از دل نسخ خطی یا بعضاً متون چاپ شدۀ مهجور، استخراج کرده‌ام. بنابراین این‌ها شامل بهترین رباعیات فارسی نیستند و انتخابشان حاصل یک نگاه زیباشناختی نبوده است. اگرچه، بعضی رباعیات ناب هم در بین آن‌ها هست.

▪️ شما در مسیر مطالعات تاریخی رباعی، شیوه را بر مطالعۀ تطبیقی نسخ برای کشف رباعیات نادیده و ارائۀ اسناد در این حوزه قرار داده‌اید، فکر نمی‌کنید جای مطالعات تطبیقی به لحاظ سبکی و مبانی فکری خالی است؟
● معتقدم ما در پژوهش، ابتدا نیاز داریم یک زمینۀ محکم مطالعاتی داشته باشیم؛ حالا برای رباعی یا هر موضوع دیگری. وجود اسناد اولیه برای یک روند مطالعاتی ضروری است. این در حالی است که ما هنوز به آن سند اولیه نرسیده‌ایم و همۀ متون قابل مطالعه در دسترس پژوهشگران نیست. همۀ اهتمام من این بوده که اسناد منتشر بشوند تا ما یک متن اولیه داشته باشیم که بتوانیم مطالعات ثانویه را بر آن‌ها استوار کنیم.

▪️ پس معتقد هستید در دسترس بودن همۀ متون برای مطالعات ثانویه ضرورت دارد و ما از این لحاظ در فقدان‌ایم؟
● تجربه نشان داده که هر متنی که احیا می‌شود و در دسترس پژوهشگران قرار می‌گیرد یک افق جدید فراسوی محققان قرار می‌دهد. یک مثال بزنم: «نزاری قهستانی» شاعر هم‌عصر حافظ (قرن هشتم)، شاید شاعر خیلی مطرحی نباشد و به همین خاطر اشعارش به نسبت دیوان حافظ که بارها و بارها تصحیح و چاپ شده، با تأخیر زیاد چاپ شده و رباعیاتش سال قبل درآمده است.
اما حالا که رباعیات او را در دسترس داریم، می‌توانیم با کمک آن‌ها، چشم‌انداز بهتری از تاریخ رباعی داشته باشیم. هرچه از این نمونه‌ها بیشتر در دسترس ما باشد، پازل تاریخ رباعی کامل‌تر می‌شود و ما با ادراک و دید بهتری می‌توانیم مطالعات اندیشگانی و تحول‌های سبکی و نظایر آن را انجام دهیم. اما اگر منابع و اسناد کامل نباشند بسیاری جاها سردرگم خواهیم شد. اگر متون ناشناخته، حتی از شاعران کمتر شناخته شده را احیا کنیم، بسیار چیزها دارند که به ما بگویند و از طریق آن‌ها می‌توانیم به تعریف و بینش جدیدی نسبت به شاعران معروف‌تر خود برسیم. وقتی دیوان نزاری قهستانی را دیدم، دو رباعی منسوب به خیام را در دیوان او یافتم که به نظرم با توجه به شیوه و سبک رباعی‌ها، سرودۀ قهستانی است و از خیام نیست. با احتساب این نکتۀ جدید، می‌توانیم خیام را پیراسته‌تر و بهتر ببینیم.
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
کاخ بلند رباعی

رباعی قالب بسیار سختی است. شاعر باید تمام ذوق و سخندانی و خلاقیّت هنری‌اش را به خورد چهار مصراع بدهد. باید تمام حرفش، تمام آنچه روحش را به خلجان آورده بدمد به دهان چهار مصراع. تنها چهار مصراع!

اینجا همان بزنگاهی‌ست که دست ناشاعر رو می‌شود. اینجا دیگر نمی‌شود با لفّاظی‌های بی‌مزه، وزن را بیهوده پُرکرد. در این فضای ضیق نه جایی برای اطناب و درازنفسی باقی می‌ماند نه جایی برای آسمان به ریسمان بافتن. گوینده هم دستش زیر سنگِ وزنی از پیش تعیین شده مانده و هم تنگنای قافیه را دارد. در واقع قالبِ شعر گوینده را به سه‌کنج برده، تیغ بر رگش نهاده و می‌گوید:
هلا!
بیار آنچه داری ز مردی و زور!

از این چهار مصرع که به مثابۀ چهار پایۀ ساختمانی شکوهمند است حتّی اگر یکی از آنها سست و ناتندرست باشد کاخ بلند رباعی فرو می‌ریزد. به واقع چهار ستون این ساختمان باید همدست هم و کلمات اندک آن که خشت‌های این ستونند باید دوست و یاری‌رسان هم باشند. هم‌شأن و متناسب با هم. در آغوش هم.

اگر معمار خوش‌ذوق و چیره‌دست باشد، اگر همه چیز دست به دست هم بدهد و اگر کار همان طور پیش برود که باید و شاید، این کاخ کوچک می‌تواند آنقدر بلند باشد که کلاه از سر بیننده بیندازد.

#عاطفه_طیه

@atefeh_tayyeh
◙ خیامانه‌های نزاری قهستانی
(بخش نخست)

اولین رباعی منسوب به خیام، اواخر قرن ششم هجری (حدود نیم قرن بعد از مرگ خیام) در رساله‌ای از امام فخر رازی (درگذشتۀ ۶۰۶ ق) رؤیت شده و از آن تاریخ تا ۸۱۳- ۸۱۴ ق که تاریخ کتابت جُنگ اسکندر میرزاست، نزدیک به ۱۵۰ رباعی از ۳۰ منبع مختلف به خیام نسبت یافته است. یعنی در یک بازۀ زمانی ۲۲۰ ساله، آن رباعیاتی که اسلاف ما ایرانیان، از ادیبان و تاریخ‌نگاران و نویسندگان متون تصوف متعلق به خیام می‌دانستند، رقمش به ۱۵۰ رباعی می‌رسد. تا این تاریخ، یعنی اوایل قرن نهم هجری که سیصد سال با مرگ خیام فاصله دارد، هیچ مجموعۀ مدونی از رباعیات خیام فراهم نیامده، یا به دست ما نرسیده است.

اولین دستنویس مجموعه رباعیات خیام که تاریخ آن معتبر و بدون خدشه است، دستنویس شمارۀ ۵۲۵ کتابخانۀ بادلیان آکسفورد است که شیخ محمود پیربوداغی آن را به سال ۸۶۵ ق در شیراز کتابت کرده است. این نسخه، ۱۵۸ رباعی دارد که فقط ۳۰ رباعی آن با ۱۵۰ رباعی منابع قدیم مشترک است! یعنی به فاصلۀ نیم قرن، ۱۲۰ رباعی جدید به سرمایۀ رباعیات منسوب به خیام اضافه شده است. یک سال بعد، یار احمد رشیدی تبریزی کتاب طربخانه را گرد آورد که در بردارندۀ حدود ۵۵۰ رباعی منسوب به خیام است. رباعیات مشترک طربخانه و منابع کهن، حدود ۱۱۰ رباعی است: یعنی ۴۴۰ رباعی نوظهور!

فکر می‌کنید سرمایۀ این رباعیات نوظهور از کجا فراهم آمده است؟ از دواوین شعرای نامدار و گمنام. یکی از این شاعران، حکیم سعدالدین نزاری قهستانی (۶۴۵ – ۷۲۱ ق) است. کلیات اشعار نزاری، بالغ بر ۲۵ هزار بیت شعر اعم از غزل، قصیده، مثنوی و قطعه و رباعی است. غزلیات او را استاد مظاهر مصفا تصحیح کرده و در دو جلد ضخیم منتشر شده است. مابقی آثار او به تصحیح دکتر محمود رفیعی منتشر شده که کیفیت چندانی ندارد. «نامه‌های منظوم و رباعیات حکیم نزاری قهستانی» به کوشش محمود رفیعی و محمدرضا راشد محصل اواخر سال گذشته به بازار آمد. این چاپ، مشتمل بر ۲۴۲ رباعی است و مبنای تصحیح، نسخۀ کتابخانۀ سن‌پترزبورگ است که در ۸۳۷ ق کتابت شده است. جدا از آنکه تصحیح رباعیات با بدخوانی‌های متعدد و جابجایی مصراع‌ها و ابیات همراه است، از ۲۶ رباعی نیز به دلیل آب‌خوردگی نسخه، صرف نظر شده است.

نزاری، از پیروان اصیل خیام در قرن هشتم هجری است و شمار رباعیات خیامانۀ او در خور توجه است. دو فقره از رباعیات منسوب به خیام، در دیوان او جای دارد که بعد از مرگ شاعر با تغییراتی به کاروان رباعیات خیام پیوسته است. رباعی نخست، در دیوان چاپی نزاری قهستانی با بدخوانی و جابجایی مصاریع همراه است (ص ۱۳۱) که شکل سامان یافتۀ‌ آن چنین است:
ما را باید ز مغز گندم نانی
زآن سر به‌گلی، ز گوسفندی رانی
بنشسته بود به کنجکی، ویرانی
جاهی باشد نه حد هر سلطانی.

رباعی بالا در طربخانه، به شکل زیر است (ص ۳۶):
گر دست دهد ز مغز گندم نانی
وز می دو منی، ز گوسفندی رانی
با ماه‌رخی نشسته در بُستانی
عیشی بود آن نه حدّ هر سلطانی
..
این رباعی نزاری (ص ۱۲۰)، تقریباً به عین عبارت در طربخانۀ رشیدی تبریزی به خیام نسبت یافته است (ص ۸۷):
دانی که چراست توبه ناکردن من
زیرا که حرام نیست می خوردن من
بر اهل مجاز است به تخصیص حرام
می خوردن اهل راز در گردن من!

رباعی دیگر نزاری که در دیوانش به روایت زیر است (ص ۱۱۵):
بی باده نبوده‌ام دمی تا هستم
وز باده تهی مباد یک دم دستم
تا من بزیَم باده خورم در شب و روز
گر شب شب قدر است، در آن شب مستم.

در مجموعۀ اشعار و رسایل کتابخانۀ لالا اسماعیل ترکیه که در ۷۴۱، ۷۴۲ و ۷۵۴ ق (حدود دو سه دهه بعد از مرگ نزاری) فراهم شده، به چنین ضبطی، به اسم خیام آمده است (رباعیات خیام در منابع کهن، ۹۴):
بی باده نبوده‌ام دمی تا هستم
گر شب شب قدر است، در آن شب مستم
لب بر لب جام و سینه بر سینۀ خُم
تا روز به گردن صراحی دستم.
..
در دیوان نزاری رباعی دیگری هم هست (ص ۹۴):
ای دل! چو بد و نیک جهان بر گذر است
شادی کن و غم مخور که دنیا سمر است
سرگشتگی من و تو از چرخ مدان
کو هم ز من و تو نیز سرگشته‌تر است

که به این رباعی منسوب به خیام شباهت دارد (طربخانه، ۳۰):
نیکی و بدی که در نهاد بشر است
شادی و غمی که در قضا و قدر است
با چرخ مکن حواله کاندر بر عقل
چرخ از تو هزار بار بیچاره‌تر است.
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
◙ خیامانه‌های نزاری قهستانی
(بخش دوم)

به نوشتۀ حمد مستوفی، در خمریات، کسی بهتر از نزاری شعر نگفته است (تاریخ گزیده، ۷۵۵). دیوان نزاری، بر این داوری مستوفی، صحه می‌گذارد. در رباعیاتش هم خمریات ویژه دارد و سفسطه‌بازی‌های شاعرانۀ او در توجیه باده نوشی، یادآور لحن برخی از رباعیات منسوب به خیام است و البته، شباهتی نیز به شیوۀ شاعری سراج الدین قمری آملی دارد. مثلاً آنجا که در توجیه باده نوشی در ماه رمضان حرف می‌زند، ما را یاد این رباعی سراج قمری می‌اندازد: «اندر رمضان به روز اگر می خوردم» (ص ۶۰۵). منتخبی از رباعیات خیامانۀ نزاری قهستانی را باز می‌نویسم:
هنگام صبوح چون درآیی از خواب
در خواه ز باقیات دوشینه شراب
بر سر کش و دست بر زن و پای بکوب
عشرت به غنیمت کن و فرصت دریاب.
..
زآن طایفه نیستم که نازم به بهشت
زآن قوم نیَم که ترسم از دوزخ زشت
بیهوده چه غم خورَم که معلومم نیست
تا بر سر من در ازل ایزد چه نوشت.
..
هر دم زدنی فلک دگرگون گردد
هر دون سخیی و هر سخی دون گردد
ز اندیشۀ آن که تا دگر چون گردد
دل در بر زیرکان همی خون گردد.
..
گر عزم شرایع و سنن خواهم کرد
ور قصد چمانه و چمن خواهم کرد
در مملکت وجود، چه بیش و چه کم
از طاعت و معصیت که من خواهم کرد!
..
آن به که ز روزگار نیکی مانَد
کز بد همه زشت و مُرده‌ریگی ماند
با اهل صفا، پیاله از دست مده
تا در خُم روزگار سیکی مانَد.
..
آن کو ز می شبانه مخمور بود
نزدیک خرد ز زندگی دور بود
دل‌سوختۀ آتش غم را، مرهم
خونی است که نامش آب انگور بود.
..
از وهم بجز محال حاصل نشود
وز روی و ریا کمال حاصل نشود
بر ما چو به تهمتند، باری بخوریم
تا بدگو را وبال حاصل نشود!
..
امروز ز بامداد مستی کردم
اما نه مُعَربدی و گستی کردم
المنة لله که ز اعمال جهان
در مدت عمر می‌پرستی کردم!
..
زهر است می و منش چو تریاک خورَم
از روی یقین خورَم، نه از شاک خورَم
گویند: مخور می که پلید است و حرام
من می خورَم و خوش خورَم و پاک خورَم.
..
بی باده چو مور عاجز اندر طاسم
چون باده خورَم، ز شیر نر نهراسم
هشیار، سر خودم نباشد هرگز
چون مست شدم، پای ز سر نشناسم.
..
بر باده غنیمت است شور آوردن
عیب است هنر ز خلق پنهان کردن
من در مه روزه گر خورَم، فاش خورَم
مردی نبود شراب پنهان خوردن!
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from نشر سخن (sokhan publication)
Forwarded from نشر سخن (sokhan publication)
📖 #معرفی_کتاب


کتاب #چهار_خطی ،مجموعه 101 یادداشت کوتاه است که طیف متنوعی از موضوعات را در حوزه ی رباعی فارسی در برمی گیرد و دامنه ای هزارساله را از طلیعه ی تاریخ رباعی دهه ی نود شمسی پوشش می دهد؛ از سیر تحول و پیشینه ی مضامین و روش پردازش موضوعات شعری و نحوه تاثیرپذیری شعرا از یکدیگر و ترجمه ی رباعیات از فارسی به عربی و بالعکس گرفته تا شیوه ها و شگردهای رباعی نویسی و تحول تشبیهات و استعارات و توجه رباعی سرایان به موضوعات تفننی و حاشیه های تاریخی در کنار این ها،تحلیل مقاطعی از تاریخ رباعی فارسی و بررسی موضوعاتی همچون رباعیات سرگردان و سرقات شعری و تبیین وجوه ساختاری رباعی،معرفی شاعران گمنام و سیر تحول واژگان و اصطلاحات و امثال و کنایات نیز مورد توجه قرار گرفته است.

yon.ir/uukjs
◙ عدم تناسب ابیات در رباعی و کم حوصلگی شاعران

تسبیح اسیران جنون، زنجیر است
محراب دعای کشتگان، شمشیر است
ابرو ز سپاه مژه عالمگیر است
آبادی خانۀ کمان از تیر است.

میرزا طاهر قمشه‌ای
(سدۀ یازدهم ق)

شروع خوب، در هر شعر و در رباعی بالاخص، به اندازۀ پایان خوب اهمیت دارد. شرط موفقیت شعری مثل رباعی که چهار سطر بیشتر ندارد، ساماندهی مناسب اجزا و سطرهاست؛ به نحوی که هیچ بخش آن زائد و قابل حذف و چشم‌پوشی نباشد. ۸۰۰ سال پیش، شمس قیس رازی یکی از آفت‌های رباعی را عدم تناسب ابیات و گسستگی معانی دانسته است (المعجم، ۴۴۸).
در رباعی بالا، بیت اول نوید بخش ظهور یک رباعی حماسی عاشقانه است و از عاشقی سخن می‌رود که تسبیح او زنجیر است و محرابش، شمشیر؛ نه از بند می‌هراسد و نه از تیغ می‌گریزد. اما در بیت دوم رباعی، شاعر بدون مقدمه، سراغ وصف ابرو و مژۀ معشوق رفته است. طاهر قمشه‌ای در بیت دوم، با استفاده از تکنیک «مدعا مثل» یا «اسلوب معادله»، نقش مژه را در گیرایی چهرۀ معشوق، از ابرو هم بالاتر دانسته است؛ آن‌گونه که تیر موجب رونق کمان است! شاید شاعر به گمان خود، با آوردن تیر و کمان، و ارتباط برقرار کردن میان این دو کلمه و کلمات زنجیر و شمشیر در بیت نخست، کار خود را در تناسب‌بخشی به اجزای رباعی، تمام شده دانسته است. اما همان‌طور که آشکار است، بیت اول و دوم برای خود ساز جداگانه‌ای می‌زنند و ما در رباعی از وحدت اجزا اثری نمی‌بینیم. این نقص، در رباعیات دورۀ صفوی زیاد است و با رباعیات زیادی سر و کار داریم که کشف زیادی در آن‌ها صورت گرفته، ولی اجزای آن‌ها قوت یکسان و ارتباط ارگانیک ندارند و فاقد فرم کمال یافته هستند.
مثال دیگری از شاعران آن دوران می‌زنم. شاعری به نام «ابوالحسن وحی» گفته است:
گردون، خُم خمخانۀ می‌خواران است
خورشید، پیالۀ جگرداران است
کوه، از اثر گرد گنه، سنگین است
دریا، عرق شرم گنه‌کاران است!

بیت اول این رباعی، با آن هجاهای کشیدۀ قافیه، بیتی قلندرانه و خوش‌باشانه جلوه می‌کند. اما ناگهان شاعر ما را از این خلسۀ ناب بیرون می‌آورد و به درۀ کم حوصلگی خود می‌اندازد. می‌خواران کجا و گنه‌کاران کجا؟ در این رباعی هم، شاعر به صرف تناسب میان خورشید و کوه و دریا بسنده کرده؛ ولی به ربط موضوعی این تصاویر توجهی نداشته و بلکه، ناهمگونی درونی رباعی، موجب تنافر اجزاء هم شده است. مصراع پایانی رباعی، شاید در یک رباعی حکمی و اخلاقی، پایانی موفق و کوبنده محسوب می‌شد، اما در این رباعی، تصویر تازۀ آن، هدر رفته است.

یکی از عوامل بروز چنین نقص‌هایی، کم حوصلگی و بی همتی شاعر است. شاعران متوسط، به توفیق‌های کوچک رضایت می‌دهند و با یک دو تصویر خوب اما ناهمگون، کار شعر را تمام شده می‌پندارند و فکر می‌کنند آن کشف‌های کوچک، به تنهایی می‌تواند موجب رستگاری شعر شود و نیازی به تلاش بیشتر برای کامل کردن شعر و فرم دادن به همه اجزا و مهندسی رباعی نیست. گاهی، تحسین سخن ناشناسان که از اندک غافلگیری در شعر به وجد می‌آیند و وجد خود را به صاحب اثر منتقل می‌کنند، بر کم حوصلگی شاعران دامن می‌زند و آنان را از تلاش بیشتر باز می‌دارد. به همین دلیل، اغلب رباعیات امروز ما، نوزادهای نارسی هستند که به علت شتاب شاعر در خلق آن‌ها، به صورت ناقص الخلقه، پا به عرصۀ وجود می‌گذارند و بعد از مدتی کوتاه، از دنیا می‌روند.
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from برکه‌ی کهن (حمید زارعیِ مرودشت)

چون کالبدم ز روح وا پردازند
در کنجِ یکی تیره مغاک اندازند
از یادِ لبِ تو بر دهان آب آرد
هر کوزه که از خاک منش برسازند

(کمال‌الدین اسماعیل)



چه تصویر زیبایی

فکر کنید یک کوزه که آب تولید می‌کند!!

«بر دهان آب آوردن» که کنایه از حسرت خوردن ‌و میل کردن است را گذاشته کنار «کوزه‌» که یکی از موتیف‌های ادبیات راجع به مرگ است و بعد از مرگ و موفق شده تصویری پر از تخیل خلق کند. یعنی با کنار هم گذاشتنِ کلیشه‌های رایج، اتفاقی کاملا تازه خلق کرده است.

حقا که لقبِ «خلاق‌المعانی» برازنده‌‌اش است.

ـ @berkeye_kohan ـ
ای عمر عزیز!

ای نور دو دیده بی‌وفایی نکنی
دوری ز تو مرگ است جدایی نکنی
ترسم که بمیرم و نبینم دگرت
ای عمر عزیز! بی‌وفایی نکنی.

تکرار قافیه دارد!
میرزا‌ محمد‌ یوسف‌ تبریزی
#ریاض_الشعراء، جلد سوم، تالیف علیقلی واله داغستانی، تصحیح سید محسن ناجی نصرآبادی / ۱۵۰۴


جانا به رقیب آشنایی تا کی
وز عاشق دلخسته جدایی تا کی
دانی که زمانه را وفایی نبود
ای عمر عزیز! بی‌وفایی تا کی.

صبوحی
#خلاصه‌الاشعار_و_زبده‌الافکار، تالیف میرتقی‌الدین کاشانی، (بخش خراسان) تصحیح عبدالعلی ادیب برومند و محمد حسین نصیری کهنمویی / ۲۳۱

@atefeh_tayyeh
نگاه عرفانی به قلیان!

کاری که تو می‌کنی، کجا از دگری است؟
از توست، ولیکنش قضا از دگری است
قلیان، به ترانه هر نفس می‌گوید:
گر بر لب ماست نی، نوا از دگری است!

میر سید علی مهری عاملی
سدۀ یازدهم ق.

با رواج قهوه‌خانه در فضای اجتماعی ایران در دورۀ صفوی، تصویر «قلیان» و «تنباکو» هم وارد شعر این دوره شد. رباعی بالا، یکی از این شعرهاست. البته، تمثیل نی که از خودش حرفی برای گفتن ندارد و نوایش از دیگری است، در ادبیات عرفانی ما تمثیل جدیدی نیست؛ ربط دادنش به قلیان، حرف تازه‌ای است!

در مورد مهری عاملی پیش از این به مناسبت نقل یکی از رباعیات مطایبه آمیزش که به زبان فارسی مطابق قواعد عربی گفته شده (صنعت تعریب)، سخن گفتیم. دیوانی از او در دست نیست، اما ابیات پراکنده‌اش در تذکره‌ها و جُنگ‌های قرن یازدهم و دوازدهم یافت می‌شود. این رباعی او را در جواهر الخیال محمد صالح رضوی یافتم، و با اجازۀ ادارۀ اماکن، تقدیمش می‌کنم به قلیانی‌های دو آتشه.
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
تا کِی باشم چو حلقه بر در بی تو
با اشکِ چو سیم و رخِ چون زر بی تو
تو بر سرِ کار و سر به کار آورده
من بر سرِ خاک و خاک بر سر بی تو.
#عطار‌نیشابوری

جُنگِ رباعی؛ بازیابی و تصحیح رباعیات کهن پارسی؛ پژوهش و ویرایش سیدعلی‌میرافضلی؛ سخن؛۱۳۹۴. ص۳۴۲.
https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin