چهار خطی
4.86K subscribers
392 photos
10 videos
115 files
1.41K links
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی

(این صفحه روز پنج‌شنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راه‌اندازی شده است.)
Download Telegram
یک کتاب، یک رباعی - ۱
(رهاورد نمایشگاه کتاب)


صد قافله پیموده، سفر پشت سفر
یک لحظه نیاسوده، سفر پشت سفر
انگار که در دایرۀ قسمت او
تا بوده همین بوده، سفر پشت سفر...

علی امرونی


نقطه به دست، آخر خط.
مجموعه رباعی، علی امرونی،
تهران، انتشارات هزارۀ ققنوس،
چاپ دوم: ۱۳۹۷
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
یک کتاب، یک رباعی - ۲
(رهاورد نمایشگاه کتاب)


سلطانی زاغ را تحمل کردیم
تنهایی باغ را تحمل کردیم
روزی که قناری به قفس می‌افتاد
کنسرت کلاغ را تحمل...

سید رضا موسوی


یک‌روز دوباره بال و پر می‌گیریم.
سید رضا موسوی،
تهران، نشر چلچله،
چاپ دوم: ۱۳۹۶
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
یک کتاب، یک رباعی — ۳
(رهاورد نمایشگاه کتاب)


با اشک خود آب داده‌ام گلدان را
بر تخت نشاندم غم بی پایان را
دیدم که کتم مثل من آویزان است
آرام در آغوش کشیدم آن را.

محمد جواد کشوری


کیش رخ.
محمد جواد کشوری،
تهران، نشر سیب سرخ،
چاپ اول: بهار ۱۳۹۷
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
یک کتاب، یک رباعی — ۴


این بچۀ مُردنی، تپل خواهد شد
گاوش نخورد، دستۀ گل خواهد شد
در ظاهر اگرچه خنگ و بی خاصیت است
من مطمئنم مدیر کل خواهد شد!

راشد انصاری (خالو راشد)


مرباعیات خالو.
مجموعۀ رباعی و دوبیتی طنز،
راشد انصاری،
کرج، نشر شانی، زمستان ۱۳۹۶
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
یک کتاب، یک رباعی —۵
(رهاورد نمایشگاه کتاب)


آمد، ولی افسوس که نشناخت مرا
آمد که دلم را ببرد، باخت مرا
در سطل زبالۀ کنار میزش
چون نامه مچاله کرد و انداخت مرا.

محمد مرادی ناصرآباد


ثانیه‌های بی غروب.
مجموعه رباعی، محمد مرادی ناصرآباد،
تهران، انتشارات هزارۀ ققنوس، ۱۳۹۶
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
آس سپهر
افسوس كه بی‌فايده، فرسوده شديم / وز آسِ سپهرِ سرنگون، سوده شديم
دردا و ندامتا كه تا چشم زديم / نابوده دمی به كام، نابوده شديم

اين رباعی که همه جا به نامِ خیام آمده، به احتمالِ فراوان از عطار است (مختار نامه ، ص362). اکثراً، به جایِ «آس»، «داس» خوانده‌اند. (در رباعیاتِ خیام، تصحیِح استاد همایی هم صورت صحیحِ «آس» نبوده و ایشان نیز «طاس» آورده‌اند)
سپهر به «آس» (سنگ آسيا) تشبيه شده است نه به داس! و «آس» است كه می تواند بسايد: (سوده شديم )، نه داس!
آس در ادبیات فارسی فراوان به کار رفته است و کلمۀ «آسمان» نیز بر طبق نظر بعضی لغت شناسان، یعنی شبیه به آس. تشبیهِ آسمان به آس و آسیا، شواهد فراوان دارد، از جمله سعدی می گوید:
مابین آسمان و زمین جای عیش نیست / یک دانه چون جهد ز میان دو آسیا؟
یا
بگرد بر سرم ای آسیایِ دور زمان / به هر صفت که تو خواهی که سنگ زیرینم
نیز مسعود سعد گفته:
ای اژدهایِ چرخ دلم بیشتر بخور/ وی آسیایِ چرخ تنم تنگ‌تر بسای

رسمی هست که وقتی کاتبان کلمه‌ای را نمی‌شناسند، به واژه‌ای آشنا تبدیلش می‌کنند. اینجا هم همین کار را کرده‌اند...

(از مقالهٔ «رباعیاتِ خیام به روایت شاملو» منتشر شده در بخارای ۱۰۲ و اعتماد)

https://t.me/oragheparishan
ای گمشده گر باز بدست آریمت
آسان آسان ز دست نگذاریمت
از جان و جهان عزیزتر داریمت
آزار تو را کشیم و نازاریمت!

#زنگی_نامه، زنگی بخاری، به کوشش ایرج افشار، ص 29

@atefeh_tayyeh
لمولانا اثیرالدین الأبهری _ رحمه الله علیه

چون خواسته دشمن است*، درویشی بِه
چون کیش خصومتست، بی کیشی بِه
چون دَردِسَر از خویشتن و خویشانست
بی خویشتَنی خوشتَر و بی خویشی بِه.
(جنگ،ص۵۰۸)

این رباعی در دیوان رباعیات بابا افضل کاشانی به نام او نیز آمده است. (ص۱۶۷)
*در متن رباعیات بابا افضل کاشانی "خویشتنیست" آمده است.
بن مایه ها:
جنگ مهدوی؛ تاریخ کتابت از ۷۳۵ ه.ق به بعد؛ چاپ عکسی از روی نسخه ی خطی کتابخانه ی دکتر اصغر مهدوی؛ زیر نظر دکتر نصرالله پورجوادی؛ تهیه فهرست‌ها مهدی قمی نژاد؛ نشر دانشگاهی؛ ۱۳۸۰.
متن کامل رباعیات بابا افضل کاشانی؛ به تصحیح سعید نفیسی؛ فارابی؛۱۳۶۳.
https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
یک کتاب، یک رباعی —۶
(رهاورد نمایشگاه کتاب)


از این همه ماتم نفسم می‌گیرد
از عالم و آدم نفسم می‌گیرد

مانند کبوتری که آزاد شده‌ست
از فکر قفس هم نفسم می‌گیرد.

فرید فردوسی


ما نیستیم.
فرید فردوسی،
تهران، نشر سیب سرخ، بهار ۱۳۹۷
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
رباعیات فردوسی (بخش نخست)

عظمت شاهنامۀ فردوسی چنان وصف‌ناپذیر است که در کنار آن، اشعار پراکنده‌ای که به اسم فردوسی در منابع مختلف نقل شده، چندان وزنی نیافته است. عوفی، نخستین تذکره‌نویسی است که از این قبیل اشعار یاد کرده است: «از وی بدون شاهنامه، شعر کم روایت کرده‌اند» (لباب الالباب، ۴۱۴). وی دو قطعه، یکی دو بیت و دیگری پنج بیت به نام فردوسی آورده که ظاهراً از قصاید او بوده است. حمدالله مستوفی هم به اشعار متفرق فردوسی توجه داشته است: «به خلاف از (= به غیر از) شاهنامه، اشعار خوب دارد اما مشهور نیست» (تاریخ گزیده، ۷۴۳). سپس یک غزل پنج بیتی از او آورده که به دیگران هم منسوب است. تذکره ‌نویسان بعدی، به اشعار پراکندۀ منسوب به فردوسی، توجه بیشتری نشان داده‌اند: امین احمد رازی ۱۸ بیت (هفت اقلیم، ۷۱۵ – ۷۱۶) و اوحدی بلیانی ۹۵ بیت (عرفات العاشقین، ۲۸۱۳ – ۲۸۱۷) به فردوسی نسبت داده‌اند که در میان آن‌ها چند رباعی هم دیده می‌شود. به نوشتۀ دکتر خالقی مطلق (۱۳۹۶، ۱۱۹) هرمان اته این نوع اشعار منسوب به فردوسی را جمع آوری کرده و با ترجمۀ آلمانی منتشر ساخته است. بنده در این نوشتۀ مختصر، در مورد رباعیات منسوب به فردوسی سخن خواهم گفت.

مشهور است که مدخل ورود فردوسی به دربار محمود غزنوی، امتحان قریحۀ او توسط شاعران نامدار دربار محمود، از قبیل: عنصری، فرخی و عسجدی بوده است. این آزمون هم با اقتراح یک رباعی صورت گرفته است. این داستان که به گمان من مایه‌هایی از حقیقت در آن هست و به مرور زمان به آن شاخ و برگ داده‌اند، دو روایت مشهور دارد. طبق روایت قدیم‌تر، این اقتراح در حضور سلطان محمود صورت گرفته و در روایت دوم، ماجرای در یک باغ می‌گذرد.
قدیم‌ترین جایی که این روایت هست، دیباچۀ شاهنامۀ فلورانس است که در ۶۱۴ ق کتابت شده است. در این دیباچه، نخست، از نحوۀ آشنایی محمود با فردوسی سخن رفته و محمود غزنوی برای آنکه ببیند توانایی این شاعر گمنام تا چه حد است، شاعران دربار را فرا می‌خواند که پایه و مایۀ فردوسی را بسنجند:
«سلطان محمود گفت: بر وی امتحان کنید تا از فضل او آگاهی یابید. عنصری گفت: به سه کس، سه نیم مصرع شعر بگوییم و یک نیم مصرع او بگوید. اگر شعر این آزاد مرد به شعر ما اتصال دارد، فرمان خداوند را باشد. و اگر نه، رضا بدهد که کسی که بر مردمان حکیم تحدی کند، سزاوار او آنچه لایق باشد با وی بکنیم. ابوالقسم طوسی از طبع خویشتن آگاه بود و بر خویشتن می‌جوشید. هم در ساعت گفت: کار از حکایت گذشت، بگویید آنچه سگالیده‌اید تا من به دولت سلطان، برهان خویش بنمایم. عنصری و فرخی و عسجدی اختیار کردند.
عنصری گفت:
چون روی تو خورشید نباشد روشن
فرخی گفت:
هم‌رنگ رخت گل نبود در گلشن
عسجدی گفت:
مژگانت همی گذر کند بر جوشن
فردوسی گفت:
مانند سنان گیو در جنگ پشن
عنصری چون این سخن بشنید، بر پای خاست و بوسه بر دست ابوالقسم طوسی داد و گفت: مقر گشتیم که از این بهتر سخن کس نگوید» (خالقی مطلق، از دستنویس تا متن، ۱۸۷ – ۱۸۸).

در نظر عده‌ای، ارزیابی توانایی فردوسی با یک مصراع نه چندان بلند، دور از منطق است. باید گفت که این روش آزمودن شعرا، روشی رایج بوده است و انتظار نباید داشت که در اشعار ارتجالی با عالی‌ترین گونۀ سخن مواجه باشیم. همین‌که شاعر بتواند از عهدۀ سخن بداهه در جمع برآید، برای سنجش توانایی او کافی است؛ به‌ویژه آنکه نفر چهارم، کاری به مراتب دشوارتر از سه نفر دیگر داشته و می‌بایست از عهدۀ جمع و جور کردن رباعی بر می‌آمده است. این نکته هم قابل ذکر است که حد رباعی در آن دوران، بیش از این هم نبوده است. ما رباعیات فرخی و عنصری و عسجدی را که نگاه می‌کنیم، اغلب آن‌ها را شعرهایی ساده و ابتدایی می‌بینیم که جایی در تاریخ رباعی فارسی ندارند. چهار قافیه‌ای بودن این رباعی، یکی از دلایل کهن بودن این شعر تواند بود.
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
رباعیات فردوسی (بخش دوم)


در یادداشت پیشین، در مورد صحت و سقم حکایت آزمایش فردوسی با تکمیل یک رباعی اشتراکی سخن گفتیم. اینک این بحث را با بررسی قدمت این روایت دنبال می‌کنیم.
اگر تاریخ ۶۱۴ ق را برای شاهنامۀ فلورانس قطعی بپنداریم، که اغلب پژوهشگران آن را پذیرفته‌اند، قدمت این روایت را در خور اتکا می‌یابیم. این روایت، علاوه بر منبعی که گفتیم، در دیباچۀ نخست شاهنامه و از جمله در نسخۀ مورخ ۷۴۱ ق قاهره (ریاحی، ۱۶۳) و دیباچۀ سوم شاهنامه و دستنویس کتابخانۀ مجلس که از سدۀ هشتم هجری دانسته شده است (همان، ۲۷۸) و دو دیباچۀ دیگر شاهنامه که تاریخی متأخرتر دارند، جملگی آمده است.
قزوینی در کتاب آثار البلاد خود به این داستان و رباعی اشتراکی آن، اشاره کرده که با توجه به تاریخ تألیف این کتاب (حدود ۶۷۴ ق)، در خور توجه است (همان، ۲۵۷). حمدالله مستوفی در ۷۳۱ ق ذیل شرح حال عنصری، این رباعی را آورده است ( تاریخ گزیده، ۷۳۸). بنابراین، این داستان و رباعی مربوط به آن، در چندین منبع قدیمی متعلق به قرن هفتم و هشتم، موجود است و در اصل آن، به نظر من، نباید تردید کرد. حتی در سفینه‌ای از اشعار کهن متعلق به کتابخانۀ مجلس که به «سفینۀ نوح» شهرت یافته و احتمالاً در نیمۀ نخست قرن هشتم فراهم آمده، این رباعی به اسم چهار شاعر مذکور به ثبت رسیده است (برگ ۲۶۱). در منابع بعدی، از قبیل تذکرة الشعراء دولتشاه سمرقندی (ص ۵۱)، بهارستان جامی (ص ۹۳) که هر دو در ۸۹۲ ق فراهم شده‌اند، این حکایت و این رباعی هست و بعد از آن، در اغلب تذکره‌های شعر فارسی، به آن اشاره شده است.
اصولاً برای سنجش توانایی شاعران در بداهه پردازی، رباعی مناسب‌ترین قالب بوده و شواهد متعددی از آزمودن شاعران با رباعی از قرن ششم تا دوران حاضر وجود دارد؛ از داستان معزی نیشابوری که در رؤیت هلال رباعی گفت تا محمد تقی بهار که او را با چهار کلمۀ دور از ذهن غوره و ارّه و آینه و کفش آزمودند و با آن‌ها رباعیی گفت. بنابراین، با اینکه فردوسی را با شاهنامه‌اش می‌شناسند، آنچه پای او را به جمع شاعران دورۀ غزنوی باز کرده و او را به رسمیت شناخته‌اند، مصراعی از یک رباعی بوده است.

در دیباچۀ دستنویس فلورانس، در دنبالۀ رباعی اشتراکی بالا، حکایت چنین ادامه پیدا کرده است: «سلطان چون چنین حال بدید، از شاعران التماس کرد که باید که بر بدیهه یک دوبیتی اندر خط ایاز که می‌دمد بگویید. جملۀ شاعران عاجز بماندند و همه اشارت به ابوالقسم طوسی کردند که او تواند گفتن. طوسی در حال این بگفت:
مست است بتا چشم تو و تیر به دست
بس کس که ز تیر چشم مست تو بخست
گر پوشد عارضت زره، عذرش هست
کز تیر بترسد همه کس، خاصه که مست
سلطان محمود چون این دوبیتی بشنید، در حال گفت: شاد باش ای فردوسی که مجلس ما را چون فردوسی کردی. و بسیار خلعت نیکو او را بداد و بعد از آن او را فردوسی گفتندی» (خالقی مطلق، ۱۸۸).
ساختگی بودن این حکایت از چند جهت روشن است. اینکه شاعران بزرگی چون عنصری فرخی نتوانند در موضوعی ساده رباعی بگویند٬ پذیرفته نیست. در چهار مقالۀ نظامی عروضی (ص ۳۴ – ۳۵)، حکایت ایاز و بریدن زلفش آمده و رباعی بدیهه عنصری در این باب نقل شده است که بطلان ادعای نویسندۀ دیباچۀ شاهنامه را آشکار می‌کند. دلیل دوم آن است که این حکایت در همۀ منابع پیش‌گفته نیست و بر خلاف رباعی اول، در این رباعی منابع با هم اتفاق نظر ندارند: امین احمد رازی آن را نقل کرده (هفت اقلیم، ۷۱۵) و حمزۀ هرندی نویسندۀ دیباچۀ پنجم شاهنامه (یاحقی، ۷۳) و این دو منبع، از منابع دورۀ صفوی هستند.
از همه مهم‌تر، رباعی فوق در دیوان سنایی غزنوی وارده شده (ص ۱۱۱۷) و با جستجویی که من کرده‌ام، بسیاری از دستنویس‌های دیوان سنایی این رباعی را دارند.
نکتۀ مشترک بین این دو رباعی، چهار قافیه‌ای بودن هر دوی آن‌هاست. ولی این شباهت، باعث نمی‌شود که ما آن را از فردوسی بدانیم. چهار قافیه‌ای بودن رباعی، جریان غالب تاریخ رباعی فارسی تا اواسط قرن ششم هجری است. بسیاری از رباعیات سنایی، چهار قافیه‌ای است. بنابراین، معیار دوگانه‌ای برای ارزیابی صحت و سقم انتساب این رباعی به فردوسی وجود ندارد.
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
رباعیات فردوسی (بخش سوم)


در تذکره‌ها و جُنگ‌ها، تعدادی رباعی به فردوسی منسوب شده که آن‌ها را اینجا می‌آوریم. بیشترین شعر غیر مثنوی را اوحدی بلیانی به فردوسی منسوب داشته است. زبان این رباعیات، جز یک فقرۀ آن (رباعی ششم)، با سبک رباعیات دورۀ غزنوی به هیچ وجه هم‌ساز نیست. بعضی از این رباعیات، به شاعران دیگر هم منسوب است و احتمال بسیار دارد که از آن شاعران باشد تا فردوسی. شاید با جستجو در منابع خطی، رباعیات دیگری هم یافت شود.
دو فقره از رباعیات زیر، تخلص «فردوسی» دارد. رسم تخلص آوردن در رباعی، در رباعیات قرن چهارم و اوایل قرن پنجم دیده نشده است و همین می‌تواند یکی از دلایل تردید در انتساب این دو رباعی به فردوسی باشد.
رباعی سوم، در شمار رباعیات منسوب به مولوی هم آمده است (کلیات شمس، ج ۸، ۶۹).
رباعی ششم، در دیوان ازرقی هست (ص ۱۰۳) و در روضة الناظر هم به اسم ازرقی است (برگ ۱۱). معمولاً در رباعیات سرگردان، جانب دواوین شعراء قوی‌تر و قابل اتکاتر است.
رباعی هشتم در دیوان اثیر اومانی وارد شده (ص ۵۹۲) و به نظامی گنجوی هم منسوب است (گنجینه، ۳۵۸) و مطابق اصل پپیش‌گفته، احتمال آنکه رباعی از اثیر اومانی باشد، بیش از نظامی یا فردوسی است.

۱
فردوسی را دلی است دور از تو کباب
وز گریه و سوز سینه در آتش و تاب
با یاد تو راحت شمرد روز جزا
سوزند چو در دوزخش از بهر عذاب
(عرفات، ۲۸۱۴؛ ریاض الشعراء، ۱۶۰۳)

۲
گرچه دل خلق لایق درد تو نیست
و اندر ره عشق هیچ‌کس مرد تو نیست
گم باد سری که نیست سودات در او
خون باد دلی که درد پرورد تو نیست
(جُنگ ۲۴۴۶ دانشگاه، ۵۳۴)

۳
غم در دل من در آمد و شاد برفت
باز آمد و رخت مهر بنهاد، برفت
گفتم به تکلف که زمانی بنشین
بنشست و کنون رفتنش از یاد برفت
(عرفات، ۲۸۱۳؛ جُنگ ۲۴۴۶ دانشگاه، ۵۳۴)

۴
کاری باید فراخنای تن و توش
گر آدمیی، عقل و هنر پرور و هوش
گاو از من و تو فراخ‌تر دارد چشم
پیل از من و تو بزرگ‌تر دارد گوش
(عرفات، ۲۸۱۴؛ جُنگ ۲۴۴۶ دانشگاه، ۵۳۴)

۵
دوش از سر لطف و بنده پروردن خویش
پیمود طریق بندگی کردن خویش
جرمم همه عفو کرد و دستم بگرفت
خندان خندان فکند در گردن خویش
(عرفات، ۲۸۱۴؛ جُنگ ۲۴۴۶ دانشگاه، ۵۳۵)

۶
از جود تو خیزد ای شه با فرهنگ
فیروزه ز کان، دُر ز صدف، لعل ز سنگ
وز هیبت تو بریزد اندر صف جنگ
تیزی ز سنان، زه ز کمان، پر ز خدنگ
(عرفات، ۲۸۱۵)

۷
فردوسی‌ام آنکه کس ندارد تگ من
شعر است به جای خون روان در رگ من
کون سگ من ز شاعران به گوید
ریش همه شاعران به کون سگ من
(جُنگ ۲۴۴۶ دانشگاه، ۵۳۵)

۸
گر دل دهدم کز تو شکایت کنمی
دانی که شکایت به چه غایت کنمی
گر پرده دری نبودی اندر حق تو
زآن‌ها که تو کرده‌ای حکایت کنمی
(عرفات، ۲۸۱۴؛ ریاض الشعراء، ۱۶۰۳)
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
یک کتاب، یک رباعی —۷
(رهاورد نمایشگاه کتاب)


این شهر بتی بزرگ در خود دارد
این خانه غمی سترگ در خود دارد

از این همه چوپان زدگی دست بکش
این گلّه هزار گرگ در خود دارد.

کاظم بهمدی


هر چتر که بی تو می‌خرم بارانی‌ست.
کاظم بهمدی،
تهران، نشر مایا، ۱۳۹۵
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
سبزه و گل
(از ابوسعید تا جاهی)

تا از سمن تو سنبل آمد بیرون
صد ناله ز من چو بلبل آمد بیرون
پیوسته ز سبزه گل برون می‌آید
این طرفه که سبزه از گل آمد بیرون.

ابراهیم میرزا (جاهی)
مقتول در ۹۸۵ ق.

همان طور که پیش‌تر هم گفته‌ام، بخشی از سرمایۀ رباعیات منسوب به ابوسعید ابوالخیر، از دیوان شعرای دورۀ صفوی تأمین شده است. یعنی دست گزینشگری در سده‌های دوازدهم و سیزدهم هجری، تذکره‌ها و جُنگ‌ها و دیوان‌های دورۀ صفوی را ورق زده و بخشی از بهترین رباعیات این دوران را به حساب ابوسعید واریز کرده است.
از آنجا که ابراهیم میرزا را کسی جز معدود پژوهشگران حوزۀ تاریخ و ادبیات نمی‌شناسد، ولی ابوسعید ابوالخیر را عامۀ مردم می‌شناسند، این قبیل انتساب‌ها، شکل موجهی به خود گرفته و پذیرش این موضوع نه برای فقط عوام، بلکه برای خواص هم سخت است که ما بخواهیم این اشعار را از صف رباعیات منسوب به ابوسعید خارج کنیم و به گویندۀ اصلی آن‌ها برگردانیم.
وظیفۀ ما این است که تا آنجا که می‌شود گویندگان اصلی این قبیل رباعیات را شناسایی و معرفی کنیم. اینکه عوام یا خواص بپذیرند، نکته‌ای دیگر است. آنچه ما را مجاب می‌کند که چنین رباعیاتی را از ابوسعید ندانیم، نخست، کیفیت منابع مورد استناد است و دیگر، فرم و زبان این قبیل رباعیات است.
رباعی مورد بحث ما در کتاب سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر، به شکل زیر به ابوسعید منسوب شده است (ص ۷۹):
تا گرد رخ تو سنبل آمد بیرون
صد ناله ز من چو بلبل آمد بیرون
پیوسته ز گل سبزه برون می‌آید
این طرفه که از سبزه گل آمد بیرون

پیش از هرچیز باید بگویم که ضبط بیت دوم رباعی در روایت بالا، خلاف منظور شاعر را می‌رساند. موضوع رباعی، خط در آوردن معشوق است که در مصراع نخست رباعی اصل، با استعاره روییدن سنبل از سمن بیان شده است. در بیت دوم، با یک تمهید شاعرانه، رُستن موی بر چهرۀ یار را به برآمدن سبزه از گل تشبیه کرده است. معمولش این است که گل از سبزه‌زار بر می‌دمد. ولی در مورد چهرۀ معشوق که به گل شبیه است، ما با سبزه‌ای مواجهیم که از گل دمیده است.
رباعی را دو تن تذکره‌نویسان معتبر دورۀ صفوی، جزو رباعیات ابراهیم میرزا آورده‌اند: تقی الدین کاشانی (خلاصة الاشعار، بخش قزوین، ۲۱) و اوحدی بلیانی (عرفات العاشقین، ج ۲، ۹۸۲). فکر می‌کنید مأخذ انتساب رباعی به ابوسعید چه باشد؟ مقاله‌ای از هرمان اته که طی سال‌های ۱۸۷۵ تا ۱۸۷۸ م در دو شمارۀ نشریۀ فرهنگستان علوم مونیخ منتشر کرده است. نفیسی، حداقل ۱۰۰ منبع ریز و درشت در گردآوری رباعیات ابوسعید در اختیار داشته که در هیچ کدام از آن‌ها، جز همان مقاله که گفتیم، این رباعی به اسم ابوسعید نیست! بنابراین، از حیث منبع، اعتبار منابعی که رباعی را به ابراهیم میرزا نسبت داده‌اند، به مراتب بیشتر است.

از لحاظ نوع ردیف شعر هم می‌توان فهمید که رباعی نمی‌تواند از شاعران سدۀ چهارم و پنجم باشد که در رباعیات‌شان یا ردیف نمی‌آوردند و یا به ردیف‌های سادۀ فعلی گرایش داشتند. چنین ردیف‌هایی در شعر دورۀ تیموری و صفوی رایج بوده است. من حدس می‌زنم که رباعی جاهی، تحت تأثیر این رباعی سلطان حسین بایقرا (درگذشتۀ ۹۱۱ ق) گفته شده باشد (عرفات العاشقین، ج ۲، ۱۰۹۹):
بر گرد لب تو عنبر آمد بیرون
تا سنبلت از گل تر آمد بیرون
خضری است نشسته بر لب آب حیات
یا سبزه به گرد کوثر آمد بیرون.

سلیم تهرانی (درگذشتۀ ۱۰۵۷ ق) هم رباعیی با همین ردیف و قافیه دارد، البته با تغییر آمد به آید (دیوان، ۴۸۵):
زآن طرف کله چو کاکل آید بیرون
دود از دل شاخ سنبل آید بیرون
در هر چمنی که روی او گل باشد
از غنچه چو بیضه بلبل آید بیرون!

مضمون رباعی را شعیب جوشقانی، دیگر شاعر قرن یازدهم، چنین بازآفرینی کرده است (دیوان، ۵۹۳):
خط سر زده زآن عارض رنگین عجب است
سر بر زدن سبزه ز نسرین عجب است
نبود عجب ار گل بدمد از سبزه
سر بر زده سبزه از گلت، این عجب است!

همۀ این قراین نشان می‌دهد که ذهن شاعران آن عصر، هم با مضمون رباعی و هم با قافیه و ردیف خاص آن، مأنوس بوده و در چنین بستری، رباعی ابراهیم میرزا جاهی خلق شده است. ما به این قراین به عنوان نشانه‌های جانبی، برای بررسی رباعیات سرگردان نیاز داریم.
ابراهیم میرزا، فرزند بهرام میرزا و داماد شاه طهماسب بود و در تربیت شاعران و حمایت از هنرمندان همت والایی داشت. او به زبان فارسی و ترکی شعر می‌گفت و «جاهی» تخلص می‌کرد. شاه اسماعیل دوم، بعد از رسیدن به تخت سلطنت، ابراهیم میرزا و جمعی دیگر از شاهزادگان صفوی را کشت.
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Radio-farhang-97.03.01-17-00.mp4
14.1 MB
گفتار دکتر بهرام پروین گنابادی در معرفی "کتاب چهار خطی"؛ رادیو فرهنگ؛ برنامۀ ملکوت کلمات؛ سه شنبه اول خرداد ۹۷؛ ساعت ۱۷

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
یک کتاب، یک رباعی — ۸


دریای دلم، غرق تماشای شماست
ذرّات وجود، گرم نجوای شماست

هر چند که از بهشت دارد پیغام
گل پیش‌نویس روی زیبای شماست.

نسیم محمدجانی


پروانه دلش به عشق عادت دارد.
مجموعۀ رباعی، نسیم محمدجانی،
اندیمشک، انتشارات اریترین، ۱۳۹۵
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
طالع دوست داشتن

نه سر به فلک فراشتن می‌خواهم
نه تخم ستیزه کاشتن می‌خواهم
نه گشتن و نه گذاشتن می‌خواهم
من طالع دوست داشتن می‌خواهم.

میر هاشم محترم
(زنده در ۱۰۰۲ ق)

«طالع دوست داشتن»، شاید بزرگ‌ترین آرزویی است که هر کس می‌تواند از خدا بخواهد. آن‌چنان ثروتی است که جایگزین همۀ نعمت‌های عالم تواند شد.

میر هاشم قصه خوان، متخلّص به «محترم» از شاعران گمنام دورۀ صفوی است. امین احمد رازی او را در شمار شاعران سمرقند یاد کرده و گفته: «امروز (= ۱۰۰۲ ق) در هند است و با مداومت افیون، حافظه‌اش به غایتی است که تمام کتاب مهابارت را که مستجمع اسامی غریبه و حکایات عجیبه است، در ذکر دارد» (هفت اقلیم، ج ۳، ۱۵۶۳). هم او، رباعی بالا را از میر هاشم نقل کرده است. اوحدی بلیانی در شرح حال شاعر گوید: مدت‌ها در هند بوده و تتبع دیوان فغانی کرده و مدیقه در برابر حدیقه گفته!» (عرفات العاشقین، ج ۶، ۳۶۱۱).

با اینکه دو تن از تذکره نویسان سدۀ یازدهم، به اقامت این شاعر در هند اشاره کرده‌اند، مرحوم گلچین معانی ذکر او را در کتاب ارجمند کاروان هند از قلم انداخته است.

ضبط رباعی در تنها مأخذ آن که هفت اقلیم است، با دو خطا همراه بود که ما آن را به اصلاح آوردیم. در مصراع دوم، در نسخۀ چاپی (تصحیح جناب طاهری) چنین است: نه تخم به سبزه کاشتن می‌خواهم. خطای قرائت دستنویس در این موضع کاملاً آشکار است: بسبزه/ ستیزه. در مصراع سوم هم به جای «گشتن»، «گفتن» چاپ شده که آن هم خطاست. گشتن و گذاشتن منظور شاعر بوده است.
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from نور سیاه
کُمِهر و رباعی روح عطار شیرازی

از مسیر اردکان فارس به سمت یاسوج اگر به سوی آبشار مارگون برویم از روستایی زیبا و خوش آب و هوا می‌گذریم به نام کمهر. ادامه این مسیر کم رفت و آمد و بسیار دل‌انگیز می رسد به آبادی کاکان و بعد یاسوج. من اردیبهشت ماهی از آنجا گذشتم. راهش آسفالت بود اما باریک و پر پیچ و خم. دم به دم تابلوهایی بود که هشدار می‌داد حداکثر سرعت مجاز در این راه سی‌کیلومتر بر ساعت است. وقتی به سوی یاسوج می‌روید یک طرف کوه دناست که در هر وجبش چشمه‌ای می‌جوشد. یاد استاد ایرج افشار بخیر که اول بار وصف این راه را در سفرنامه او خواندم و بعد شرحش را از زبان او شنیدم.

در کتاب جنگ رباعی یک رباعی از روح عطار شیرازی، شاعر معاصر حافظ دیدم که نام کمهر در آن آمده است. کمهر را با ایهام به کاربرده و ایهام لطیف طرفه‌ای هم دارد:

شیراز رهاکرد نگار بدمهر
بازرگان شد ز غایت جور سپهر

دربند کناره بود از من، گفتم:
مهرت به کجا همی‌کشد؟ گفت:کمهر
(جنگ رباعی، علی میرافضلی، سخن،1394،ص545).

کمهر ایهام دارد؛ هم به نام این قریه قدیمی که نامش در کتب کهن تاریخ و جغرافیا آمده است. و هم می‌توان آن را به لهجه شیرازی خواند: کُ مهر؟ مهرکو؟ مهری نیست! یعنی با استفاده از لهجه شیرازی ایهام خلق کرده است.

پاسخ نگار بازرگان روح عطار شیرازی،ناز و ادای معشوق را در شعر ایهام‌پرورد حافظ فرایاد می‌آورد:
دی می شد و گفتم صنما عهد به جای آر
گفتا غلطی خواجه "درین عهد وفا نیست"

توضیح:
درباره «کُ» (به معنای کو و کجاست؟) در گویش شیرازی،نک: مقاله استاد علی اشرف صادقی : « ابیات شیرازی سعدی در مثلثات»،ویژه‌نامه نامه فرهنگستان (زبان‌ها و گویش‌های ایرانی) دوره جدید، بهار و تابستان ،1391 ،ش1،ص14.

https://t.me/n00re30yah
یک کتاب، یک رباعی —۹
(رهاورد نمایشگاه کتاب)


من اصل شناسنامۀ یک دردم
فریاد نمی‌زنم فقط چون مردم

مانند درخت زندگی کردم، آه...
یک عمر در آستین تبر پروردم.

جواد غیاث‌وند


آخرین ورق.
جواد غیاث‌وند،
تهران، نشر مایا، ۱۳۹۵
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from رابعه٬رباعی٬باران
بر گرده چقدر زخم خنجر دارم
بی حد و حساب نابرادر دارم
مهمانی تلخی ست خدا دنیایت
باید شکلات دیگری بردارم
#طیبه_بقایی
@tayebebaghaei
تغییر ردیف رباعی
(یکی از شگردهای آشنازدایی)

تو آمده‌ای پیر ببینی، بروی
بازیچۀ تقدیر ببینی، بروی
من آینۀ توام، مبادا فردا
خود را تو زمینگیر ببینی، نروی!

منصور اوجی

شب گذشته توفیقی دست داد و به مناسبت چاپ «کتاب چهار خطی» گفتگوی تلفنی با استاد منصور اوجی داشتم. ایشان بسیار مرا شرمنده کرد. در میانۀ سخن، جناب اوجی رباعیی از خود خواند که هنوز جایی چاپ نشده و در مصراع پایانی آن، ردیف، تغییر کرده است. این رباعی، همان است که در بالا نقل شد. تغییر در ردیف در رباعی مذکور، موجب شگفتی مخاطب می‌شود؛ چون انتظار دارد که «بروی» بشنود نه «نروی».
این شگرد، در غزل و رباعی دهۀ هشتاد و نود، تحت تأثیر شعر پست مدرن امروز، مورد توجه شاعران جوان قرار گرفته است. اما به‌کارگیری آن توسط جناب اوجی، مایۀ شگفتی و نشان‌دهندۀ ذهن پویای ایشان است.
در رباعی امروز، جلیل صفربیگی به این نوع شگردها برای پایان بندی متفاوت رباعی، توجه خاص نشان داده است. من در یادداشت دیگری که در همین کانال آمده و در کتاب چهار خطی هم چاپ شده است، در مورد اثرات این شگردها، در غافلگیری مخاطب سخن گفته‌ام.

نقل رباعی جناب منصور اوجی، هم به جهت مرور بر شگرد آن، و هم یادآوری نقش ایشان در احیای رباعی امروز صورت گرفت. کتاب کم حجم «مرغ سحر» که در سال ۵۶ دو نوبت جمعاً در تیراژ ده هزار نسخه چاپ شد، علاوه بر اقبال عمومی، مورد توجه نسل جدید شاعران انقلاب هم قرار گرفت. مرحوم قیصر امین پور، یک بار با من از تأثیر این کتاب در رباعی دهۀ شصت سخن گفت. در «مرغ سحر» ما با ۴۰ رباعی شورانگیز اجتماعی مواجهیم. جناب اوجی، بعداً هم رباعی را رها نکرد و مجموعه رباعی «حالی است مرا» از ایشان در سال ۶۸ منتشر شد. اگرچه، اثرگذاری آن به اندازۀ مجموعۀ پیشین نبود.
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4