Forwarded from کانال رسمی وحید دانا
چشمانِ تو خود ، نمازِ بارانِ من است
پاییز و زمستان و بهارانِ من است
آیینۂ روزهای تنهاییِ من !
پایانِ تماشایِ تو ، پایانِ من است
وحید دانا
@vahid_dana
پاییز و زمستان و بهارانِ من است
آیینۂ روزهای تنهاییِ من !
پایانِ تماشایِ تو ، پایانِ من است
وحید دانا
@vahid_dana
خرمن خرمن مشک
زلفش بکشی، شب دراز آید از او
ور باز هِلی، چنگل باز آید از او
ور پیچ و خمش ز یکدگر باز کنی
خرمن خرمن مشک فراز آید از او.
شاعر ناشناس
●
رباعی عاشقانۀ بالا، به روایت سعید نفیسی جزو اشعار رودکی به صورت زیر نقل شده است:
زلفش بکشی، شب دراز اندازد
ور بگشایی، چنگل باز اندازد
ور پیچ و خمش ز یکدگر بگشایند
دامن دامن مشک طراز اندازد.
منبع نفیسی در نقل رباعی، نخست، عنوان مبهم «سفینههای اشعار فارسی» و دوم، کتاب «آثار عبدالله رودکی» چاپ تاجیکستان در سال ۱۹۵۸ است. هیچ کدام از این دو منبع، مأخذ قابل قبولی برای پژوهشگران محسوب نمیشود.
ردیف «اندازد» تصحیف «آید ازو» ست و از استاد سعید نفیسی در شگفتم که صورت درست رباعی را در سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر نقل کرده، اما به این ضبط مبهم و ناخوشایند تن در داده است. همان طور که گفته شد، رباعی به ابوسعید ابوالخیر هم منسوب است. پایههای این انتساب هم چندان محکمتر از انتساب آن به رودکی نیست.
رباعی با همین ضبط نادرست، در سایر منابع اشعار رودکی تکرار شده است: دیوان اشعار رودکی، گردآوردۀ دکتر جعفر شعار، و کتاب استاد شاعران رودکی، به گزارش دکتر نصرالله امامی. هیچ کدام از این دو استاد، نگفتهاند که فعل اندازد در این رباعی به چه معنی است و در مصراع آخر، «طراز اندازد» را چگونه با خود توجیه کردهاند. منبع ایشان هم، کتاب مرحوم نفیسی است.
●
رباعی در دو منبع قدیمی بدون ذکر نام شاعر آمده است: نخست در نزهة المجالس جمال خلیل شروانی و هفتاد هشتاد سال بعد، در روضة الناظر عبدالعزیز کاشی. ضبط رباعی در آغاز این یادداشت، مبتنی بر روضة الناظر است. در نزهة المجالس، رباعی مذکور با تغییراتی در مصراع سوم، به همراه یک رباعی دیگر در همین ردیف و قافیه آمده است. ما هر دو رباعی را نقل میکنیم که غلط بودن ضبط «اندازد» کاملاً مبرهن شود:
ظهیر شفروه
زلفش که نگار صد طراز آید از او
جان و دل را محرم راز آید از او
تاری که به نوک شانه باز آید از او
عالم عالم فتنه فراز آید از او
لغیره
زلفش بکشم، شب دراز آید از او
ور باز هلم، چنگل باز آید از او
ور گرد به آستین از او بنشانم
دامن دامن مشک فراز آید از او.
یکی از دلایل ما بر نادرستی انتساب رباعی به رودکی، علاوه بر غیر قابل اعتماد بودن منابع این انتساب، طرز قافیهبندی رباعی است. بنده یقین دارم که رباعی در زمان رودکی با قافیههای چهارگانه به کار میرفته است. در انتساب اغلب رباعیات سه قافیهای به رودکی باید تردید کرد. اگر به رباعی ظهیر شفروه توجه بفرمایید، متوجه میشوید که وی با اینکه شاعر قرن ششم است، قافیۀ مصراع سوم را رعایت کرده است.
نکتۀ جالب این است که رباعی مورد نظر ما، در روضة الناظر هم به دنبال یک رباعی همقافیۀ دیگر آمده و در آنجا هم رباعی اول، چهارقافیهای است. به نظر من، گردآورندگان این دو جُنگ، به تقدم و تأخر رباعیات، توجه داشتهاند:
آن لب که حدیث دلنواز آید از او
جامی است که جان رفته باز آید از او
دشنام دهد، هزار ناز آید از او
لبخنده زند، شکر فراز آید از او.
بنابراین، رباعی مورد مذکور باید از آثار اواخر قرن ششم و اوایل قرن هفتم هجری باشد.
●
صادقی کتابدار، رباعی را به نام ملک قمی (درگذشتۀ ۱۰۲۵ ق)، شاعر دورۀ صفوی آورده است. این انتساب، نشان میدهد که دامنۀ آلودگی رباعیات سرگردان تا چه حد وسیع است!
●
http://mirafzali.persiangig.com/image/247_271.jpg
منابع:
محیط زندگی و احوال و اشعار رودگی، ۵۱۵؛ سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر، ۸۴؛ دیوان اشعار رودکی، ۱۱۱؛ استاد شاعران رودکی، ۱۷۶؛ نزهة المجالس، ۲۶۸؛ روضة الناظر و نزهة الخاطر، ۲۶۸ ر؛ مجمع الخواص، ۱۹۰
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
زلفش بکشی، شب دراز آید از او
ور باز هِلی، چنگل باز آید از او
ور پیچ و خمش ز یکدگر باز کنی
خرمن خرمن مشک فراز آید از او.
شاعر ناشناس
●
رباعی عاشقانۀ بالا، به روایت سعید نفیسی جزو اشعار رودکی به صورت زیر نقل شده است:
زلفش بکشی، شب دراز اندازد
ور بگشایی، چنگل باز اندازد
ور پیچ و خمش ز یکدگر بگشایند
دامن دامن مشک طراز اندازد.
منبع نفیسی در نقل رباعی، نخست، عنوان مبهم «سفینههای اشعار فارسی» و دوم، کتاب «آثار عبدالله رودکی» چاپ تاجیکستان در سال ۱۹۵۸ است. هیچ کدام از این دو منبع، مأخذ قابل قبولی برای پژوهشگران محسوب نمیشود.
ردیف «اندازد» تصحیف «آید ازو» ست و از استاد سعید نفیسی در شگفتم که صورت درست رباعی را در سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر نقل کرده، اما به این ضبط مبهم و ناخوشایند تن در داده است. همان طور که گفته شد، رباعی به ابوسعید ابوالخیر هم منسوب است. پایههای این انتساب هم چندان محکمتر از انتساب آن به رودکی نیست.
رباعی با همین ضبط نادرست، در سایر منابع اشعار رودکی تکرار شده است: دیوان اشعار رودکی، گردآوردۀ دکتر جعفر شعار، و کتاب استاد شاعران رودکی، به گزارش دکتر نصرالله امامی. هیچ کدام از این دو استاد، نگفتهاند که فعل اندازد در این رباعی به چه معنی است و در مصراع آخر، «طراز اندازد» را چگونه با خود توجیه کردهاند. منبع ایشان هم، کتاب مرحوم نفیسی است.
●
رباعی در دو منبع قدیمی بدون ذکر نام شاعر آمده است: نخست در نزهة المجالس جمال خلیل شروانی و هفتاد هشتاد سال بعد، در روضة الناظر عبدالعزیز کاشی. ضبط رباعی در آغاز این یادداشت، مبتنی بر روضة الناظر است. در نزهة المجالس، رباعی مذکور با تغییراتی در مصراع سوم، به همراه یک رباعی دیگر در همین ردیف و قافیه آمده است. ما هر دو رباعی را نقل میکنیم که غلط بودن ضبط «اندازد» کاملاً مبرهن شود:
ظهیر شفروه
زلفش که نگار صد طراز آید از او
جان و دل را محرم راز آید از او
تاری که به نوک شانه باز آید از او
عالم عالم فتنه فراز آید از او
لغیره
زلفش بکشم، شب دراز آید از او
ور باز هلم، چنگل باز آید از او
ور گرد به آستین از او بنشانم
دامن دامن مشک فراز آید از او.
یکی از دلایل ما بر نادرستی انتساب رباعی به رودکی، علاوه بر غیر قابل اعتماد بودن منابع این انتساب، طرز قافیهبندی رباعی است. بنده یقین دارم که رباعی در زمان رودکی با قافیههای چهارگانه به کار میرفته است. در انتساب اغلب رباعیات سه قافیهای به رودکی باید تردید کرد. اگر به رباعی ظهیر شفروه توجه بفرمایید، متوجه میشوید که وی با اینکه شاعر قرن ششم است، قافیۀ مصراع سوم را رعایت کرده است.
نکتۀ جالب این است که رباعی مورد نظر ما، در روضة الناظر هم به دنبال یک رباعی همقافیۀ دیگر آمده و در آنجا هم رباعی اول، چهارقافیهای است. به نظر من، گردآورندگان این دو جُنگ، به تقدم و تأخر رباعیات، توجه داشتهاند:
آن لب که حدیث دلنواز آید از او
جامی است که جان رفته باز آید از او
دشنام دهد، هزار ناز آید از او
لبخنده زند، شکر فراز آید از او.
بنابراین، رباعی مورد مذکور باید از آثار اواخر قرن ششم و اوایل قرن هفتم هجری باشد.
●
صادقی کتابدار، رباعی را به نام ملک قمی (درگذشتۀ ۱۰۲۵ ق)، شاعر دورۀ صفوی آورده است. این انتساب، نشان میدهد که دامنۀ آلودگی رباعیات سرگردان تا چه حد وسیع است!
●
http://mirafzali.persiangig.com/image/247_271.jpg
منابع:
محیط زندگی و احوال و اشعار رودگی، ۵۱۵؛ سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر، ۸۴؛ دیوان اشعار رودکی، ۱۱۱؛ استاد شاعران رودکی، ۱۷۶؛ نزهة المجالس، ۲۶۸؛ روضة الناظر و نزهة الخاطر، ۲۶۸ ر؛ مجمع الخواص، ۱۹۰
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
■ چهار طاق رباعی
اثری به ز سخن نیست پس از اهل سخن
چار طاقی است رباعی به سر تربت ما
آقا رضی مسرور
سدۀ یازدهم ق.
منبع: سفینۀ صائب، ص ۴۸۲
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
اثری به ز سخن نیست پس از اهل سخن
چار طاقی است رباعی به سر تربت ما
آقا رضی مسرور
سدۀ یازدهم ق.
منبع: سفینۀ صائب، ص ۴۸۲
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
Forwarded from شعر، فرهنگ و ادبیات
#یادداشت
✍ انسانِ شکستهدل صدایش گیراست!
[نگاهی به مجموعه رباعی «نقّاشی لبخند برایم نکشید» از حسین احمدی محجوب]
رباعی از قالبهای ریشهدار شعر فارسی است. قالبی کوتاه و مختصر که درعینحال توانسته است حامل عمیقترین اندیشهها باشد. سخن گفتن از رباعی، ناخودآگاه نام خیام را به ذهن ما متبادر میکند. گویی بین این قالب شعری و این شاعر، پیوندی ناگسستنی وجود دارد؛ پیوندی که نمونهاش در ادبیات فارسی کمنظیر است. وقتی از غزل سخن به میان میآید، نام کسانی چون حافظ، سعدی و مولوی به ذهن متبادر میشود. صحبت از قصیده، خاقانی، انوری، سنایی را به یاد میآورد. قالب مثنوی هم با نام شاعران بزرگی چون فردوسی، نظامی، سعدی و مولوی پیوند خورده است. شاید تنها باباطاهر است که از موقعیت ممتازی چون خیام برخوردار است و نامش با قالب دوبیتی پیوندی ناگسستی دارد. پرسش از این که خیام چه کرده است که با تعداد اندک رباعیهایش، این چنین بِشکوه و پرغرور بر قلهٔ این قالب شعری جاخوش کرده است، پرسشی است بس دشوار. بعد از خیام، هزاران شاعر دیگر نیز در قالب رباعی طبعآزمایی کردهاند؛ اما هرگز نتوانستهاند، با خیام برابری کنند. خیام در قلمرو رباعی یک استثناست که لنگه و نظیرش را تاریخ شعر فارسی به خود ندیده است، اما این سخن به این معنی نیست که هر چه رباعی در طول این هزار سالِ بعد از او سروده شده است، از ارزش ادبی و فکری برخودار نیست. ما بعد از خیام، رباعیهای نغز و پُرمغز کم نداشتهایم. این قالب شعری قرنها را درنوردیده و به زمانهٔ ما رسیده است تا برخی از رباعیسرایان معاصر این نکته را بر ما روشن کنند که هنوز هم میتوان در این قالب شعر سرود و زیبا هم سرود. یکی از این رباعیسرایان حسین احمدی محجوب است. او مجموعهای از رباعیهای خود را با عنوان «نقّاشی لبخند برایم نکشید» در سال ۱۳۹۴ توسط انتشارات فصل پنجم چاپ کرده است. این مجموعه شامل ۱۶۲ رباعی است و یکی از بهترین مجموعه رباعیهایی است که من در سالهای اخیر خواندهام. اغلب رباعیهای این مجموعه مضامینی عاشقانه دارند و از ساختاری سنجیده و مستحکم برخوردارند، بدین معنی که شاعر هر چهار مصراع رباعی را در پیوندی حسابشده با هم قرار داده است تا از زواید کلام بکاهد و با ایجاد وحدتی انداموار و ارگانیک بین هر چهار مصراع رباعی، تأثیر واحدی بر مخاطب بگذارد. احمدی محجوب در بسیاری از رباعیهای این مجموعه به کشف مضامین تازهای دست زده است و یا از مضامین کلیشهای و تکراری شعر فارسی، با شیوهها و شگردهایی مناسب، آشناییزدایی کرده است، تا لذت خواندن متن را دوچندان کند. همچنین استفادهٔ بهجا از امثال و اصطلاحات زبان عامیانه به برخی از رباعیهای او دلنشینی و صمیمیت خاصی بخشیده است. زبان مجموعهٔ «نقّاشی لبخند برایم نکشید» آمیختهای است از زبان کهنه و نو؛ تا شاعر هم به سنت وفادار مانده باشد و هم نوگراییاش را اثبات کرده باشد. زبانی یکدست و همگون که خواننده در حین خواندن، کمتر به کلماتی که درست انتخاب نشده باشند، برخورد میکند. البته تمام رباعیهای این مجموعه در یک حد و اندازه نیستند؛ هستند رباعیهایی که در تنگنای قافیه ماندهاند، یا مضمونی تکراری و کلیشهای را محور قرار دادهاند و یا پیوند حسابشدهای بین مصراعهای آنها نیست؛ اما باید اذعان کرد که شمار این رباعیها بسیار اندک و انگشتشمار است. انتخاب از رباعیهای خوب این مجموعه کار دشواری است؛ ولی به ناچار و با توجّه به ملاکهایی که برای رباعی خوب برشمردم، تعدادی از رباعیهای این مجموعه را در ذیل میآورم تا شاهدی بر سخنانم باشد.
#محسن_احمدوندی
📗شعر، فرهنگ و ادبیات
@mohsenahmadvandi
✍ انسانِ شکستهدل صدایش گیراست!
[نگاهی به مجموعه رباعی «نقّاشی لبخند برایم نکشید» از حسین احمدی محجوب]
رباعی از قالبهای ریشهدار شعر فارسی است. قالبی کوتاه و مختصر که درعینحال توانسته است حامل عمیقترین اندیشهها باشد. سخن گفتن از رباعی، ناخودآگاه نام خیام را به ذهن ما متبادر میکند. گویی بین این قالب شعری و این شاعر، پیوندی ناگسستنی وجود دارد؛ پیوندی که نمونهاش در ادبیات فارسی کمنظیر است. وقتی از غزل سخن به میان میآید، نام کسانی چون حافظ، سعدی و مولوی به ذهن متبادر میشود. صحبت از قصیده، خاقانی، انوری، سنایی را به یاد میآورد. قالب مثنوی هم با نام شاعران بزرگی چون فردوسی، نظامی، سعدی و مولوی پیوند خورده است. شاید تنها باباطاهر است که از موقعیت ممتازی چون خیام برخوردار است و نامش با قالب دوبیتی پیوندی ناگسستی دارد. پرسش از این که خیام چه کرده است که با تعداد اندک رباعیهایش، این چنین بِشکوه و پرغرور بر قلهٔ این قالب شعری جاخوش کرده است، پرسشی است بس دشوار. بعد از خیام، هزاران شاعر دیگر نیز در قالب رباعی طبعآزمایی کردهاند؛ اما هرگز نتوانستهاند، با خیام برابری کنند. خیام در قلمرو رباعی یک استثناست که لنگه و نظیرش را تاریخ شعر فارسی به خود ندیده است، اما این سخن به این معنی نیست که هر چه رباعی در طول این هزار سالِ بعد از او سروده شده است، از ارزش ادبی و فکری برخودار نیست. ما بعد از خیام، رباعیهای نغز و پُرمغز کم نداشتهایم. این قالب شعری قرنها را درنوردیده و به زمانهٔ ما رسیده است تا برخی از رباعیسرایان معاصر این نکته را بر ما روشن کنند که هنوز هم میتوان در این قالب شعر سرود و زیبا هم سرود. یکی از این رباعیسرایان حسین احمدی محجوب است. او مجموعهای از رباعیهای خود را با عنوان «نقّاشی لبخند برایم نکشید» در سال ۱۳۹۴ توسط انتشارات فصل پنجم چاپ کرده است. این مجموعه شامل ۱۶۲ رباعی است و یکی از بهترین مجموعه رباعیهایی است که من در سالهای اخیر خواندهام. اغلب رباعیهای این مجموعه مضامینی عاشقانه دارند و از ساختاری سنجیده و مستحکم برخوردارند، بدین معنی که شاعر هر چهار مصراع رباعی را در پیوندی حسابشده با هم قرار داده است تا از زواید کلام بکاهد و با ایجاد وحدتی انداموار و ارگانیک بین هر چهار مصراع رباعی، تأثیر واحدی بر مخاطب بگذارد. احمدی محجوب در بسیاری از رباعیهای این مجموعه به کشف مضامین تازهای دست زده است و یا از مضامین کلیشهای و تکراری شعر فارسی، با شیوهها و شگردهایی مناسب، آشناییزدایی کرده است، تا لذت خواندن متن را دوچندان کند. همچنین استفادهٔ بهجا از امثال و اصطلاحات زبان عامیانه به برخی از رباعیهای او دلنشینی و صمیمیت خاصی بخشیده است. زبان مجموعهٔ «نقّاشی لبخند برایم نکشید» آمیختهای است از زبان کهنه و نو؛ تا شاعر هم به سنت وفادار مانده باشد و هم نوگراییاش را اثبات کرده باشد. زبانی یکدست و همگون که خواننده در حین خواندن، کمتر به کلماتی که درست انتخاب نشده باشند، برخورد میکند. البته تمام رباعیهای این مجموعه در یک حد و اندازه نیستند؛ هستند رباعیهایی که در تنگنای قافیه ماندهاند، یا مضمونی تکراری و کلیشهای را محور قرار دادهاند و یا پیوند حسابشدهای بین مصراعهای آنها نیست؛ اما باید اذعان کرد که شمار این رباعیها بسیار اندک و انگشتشمار است. انتخاب از رباعیهای خوب این مجموعه کار دشواری است؛ ولی به ناچار و با توجّه به ملاکهایی که برای رباعی خوب برشمردم، تعدادی از رباعیهای این مجموعه را در ذیل میآورم تا شاهدی بر سخنانم باشد.
#محسن_احمدوندی
📗شعر، فرهنگ و ادبیات
@mohsenahmadvandi
Forwarded from شعر، فرهنگ و ادبیات
دل چشم به راه تو نشسته است بیا
از این همه انتظار خسته است بیا
این چینیِ بندخورده در سینهٔ من
تا باز به داغت نشکسته است بیا
(احمدی محجوب، ۱۳۹۴: ۷)
از تلخیِ در خویش شکستن بگریز
از غم که نشیندت به دامن بگریز
بر روی سرم سایهٔ غم سنگین است
دیوار ترکخوردهام از من بگریز
(احمدی محجوب، ۱۳۹۴: ۱۵)
شب بود و سکوت و پیکری در زنجیر
میگفت به خود دربهدری در زنجیر
تلخ است که جان پیش عزیزی باشد
جسمت به کنارِ دیگری در زنجیر
(احمدی محجوب، ۱۳۹۴: ۱۶)
عاقلصفت و مستِ جنون است دلم
تردیدسرای چند و چون است دلم
تصویر عجیبی شدهام از بد و خوب
لبخند به لب دارم و خون است دلم
(احمدی محجوب، ۱۳۹۴: ۱۹)
در دامنش این نقش غمانگیز از چیست؟
یا این همه حرف گلهآمیز از چیست؟
پژمرده نکرده است اگر چهرهٔ گل
پس این همه رو زردی پاییز از چیست؟
(احمدی محجوب، ۱۳۹۴: ۲۵)
آیینه جز آه، از نفس، خیر ندید
جز رنج، پرنده از قفس خیر ندید
غمگین چه نشستهای که از دولت شعر
تنها نه من و تو، هیچ کس خیر ندید
(احمدی محجوب، ۱۳۹۴: ۳۳)
از عمر، فقط فصل شکستم مانده است
یا سایهای از نیست و هستم مانده است
ای عشق! بیا دوباره دریاب مرا
یک قلب شکسته روی دستم مانده است
(احمدی محجوب، ۱۳۹۴: ۳۵)
بر باد، غرور خویش را دادم رفت
تا پیش خدا ناله و فریادم رفت
تا بر سر راهش ننشینم، صدبار
انگشت خودم بستم و از یادم رفت
(احمدی محجوب، ۱۳۹۴: ۴۹)
تو آینهای، راز مَگویَت پیداست
در چشم تو رنگ خُلقوخویت پیداست
از شیشه مگر ساخت خداوند تو را
چون آب بنوشی از گلویت پیداست
(احمدی محجوب، ۱۳۹۴: ۵۱)
صدبار دلم به زحمت افتاد و نگفت
در او غم این حکایت افتاد و نگفت
میخواستم امروز بگویم... دو دو... دوس...
ازشرم، زبان به لکنت افتاد و نگفت
(احمدی محجوب، ۱۳۹۴: ۵۳)
دزدیده نگاه کردنت چون شکر است
شیرینی دیدار تو از لای در است
این گفته درست است که وقتی «مِی» را
پنهان بخوری مستی آن بیشتر است
(احمدی محجوب، ۱۳۹۴: ۵۵)
روزی ز شراب عشق مستم کردی
یک روز، ذلیل و خوار و پستم کردی
همچون گل دست کودکان پژمردم
آنقدر که تو دست به دستم کردی
(احمدی محجوب، ۱۳۹۴: ۵۷)
چون باغ، به سنگ روزگارم زدهاند
با تیشه به ریشهٔ بهارم زدهاند
در بزم خوش پیالهنوشان عمری است
چون جام ترکخورده کنارم زدهاند
(احمدی محجوب، ۱۳۹۴: ۶۸)
با دست غمت مرا نشاندی در خاک
این سرو شکسته را کشاندی در خاک
چون خاک به دامنت نشستم که مرو!
از دامن خود مرا تکاندی در خاک
(احمدی محجوب، ۱۳۹۴: ۷۹)
حرف از دلِ خوش، به آن که خسته است نزن
من نیستم ای دوست، دم از هست نزن
چون کوزهٔ کجنشسته بر طاقچهای
لبریز شکستنم به من دست نزن
(احمدی محجوب، ۱۳۹۴: ۸۱)
هر کس که نه عاشق است آبش ببرد
سیل و غم و درد، چون حبابش ببرد
گویند: سفر، نماز را میشکند
عاشق همه شب شکسته خوابش ببرد
(احمدی محجوب، ۱۳۹۴: ۸۵)
در دیدهات از عشق، نظرهایی هست!
از این غم جاودان اثرهایی هست
لب باز نکردنت از آرامش نیست
در پشت درِ بسته خبرهایی هست!
(احمدی محجوب، ۱۳۹۴: ۸۵)
جان در گرو همنفسی جا مانده است
بال و پر من در قفسی جا مانده است
دیگر به کسی چگونه دل باید بست
وقتی که دلت پیش کسی جا مانده است
(احمدی محجوب، ۱۳۹۴: ۸۶)
#حسین_احمدی_محجوب (۱۳۹۴). نقّاشی لبخند برایم نکشید. چاپ اوّل. تهران: فصل پنجم.
📗شعر، فرهنگ و ادبیات
@mohsenahmadvandi
از این همه انتظار خسته است بیا
این چینیِ بندخورده در سینهٔ من
تا باز به داغت نشکسته است بیا
(احمدی محجوب، ۱۳۹۴: ۷)
از تلخیِ در خویش شکستن بگریز
از غم که نشیندت به دامن بگریز
بر روی سرم سایهٔ غم سنگین است
دیوار ترکخوردهام از من بگریز
(احمدی محجوب، ۱۳۹۴: ۱۵)
شب بود و سکوت و پیکری در زنجیر
میگفت به خود دربهدری در زنجیر
تلخ است که جان پیش عزیزی باشد
جسمت به کنارِ دیگری در زنجیر
(احمدی محجوب، ۱۳۹۴: ۱۶)
عاقلصفت و مستِ جنون است دلم
تردیدسرای چند و چون است دلم
تصویر عجیبی شدهام از بد و خوب
لبخند به لب دارم و خون است دلم
(احمدی محجوب، ۱۳۹۴: ۱۹)
در دامنش این نقش غمانگیز از چیست؟
یا این همه حرف گلهآمیز از چیست؟
پژمرده نکرده است اگر چهرهٔ گل
پس این همه رو زردی پاییز از چیست؟
(احمدی محجوب، ۱۳۹۴: ۲۵)
آیینه جز آه، از نفس، خیر ندید
جز رنج، پرنده از قفس خیر ندید
غمگین چه نشستهای که از دولت شعر
تنها نه من و تو، هیچ کس خیر ندید
(احمدی محجوب، ۱۳۹۴: ۳۳)
از عمر، فقط فصل شکستم مانده است
یا سایهای از نیست و هستم مانده است
ای عشق! بیا دوباره دریاب مرا
یک قلب شکسته روی دستم مانده است
(احمدی محجوب، ۱۳۹۴: ۳۵)
بر باد، غرور خویش را دادم رفت
تا پیش خدا ناله و فریادم رفت
تا بر سر راهش ننشینم، صدبار
انگشت خودم بستم و از یادم رفت
(احمدی محجوب، ۱۳۹۴: ۴۹)
تو آینهای، راز مَگویَت پیداست
در چشم تو رنگ خُلقوخویت پیداست
از شیشه مگر ساخت خداوند تو را
چون آب بنوشی از گلویت پیداست
(احمدی محجوب، ۱۳۹۴: ۵۱)
صدبار دلم به زحمت افتاد و نگفت
در او غم این حکایت افتاد و نگفت
میخواستم امروز بگویم... دو دو... دوس...
ازشرم، زبان به لکنت افتاد و نگفت
(احمدی محجوب، ۱۳۹۴: ۵۳)
دزدیده نگاه کردنت چون شکر است
شیرینی دیدار تو از لای در است
این گفته درست است که وقتی «مِی» را
پنهان بخوری مستی آن بیشتر است
(احمدی محجوب، ۱۳۹۴: ۵۵)
روزی ز شراب عشق مستم کردی
یک روز، ذلیل و خوار و پستم کردی
همچون گل دست کودکان پژمردم
آنقدر که تو دست به دستم کردی
(احمدی محجوب، ۱۳۹۴: ۵۷)
چون باغ، به سنگ روزگارم زدهاند
با تیشه به ریشهٔ بهارم زدهاند
در بزم خوش پیالهنوشان عمری است
چون جام ترکخورده کنارم زدهاند
(احمدی محجوب، ۱۳۹۴: ۶۸)
با دست غمت مرا نشاندی در خاک
این سرو شکسته را کشاندی در خاک
چون خاک به دامنت نشستم که مرو!
از دامن خود مرا تکاندی در خاک
(احمدی محجوب، ۱۳۹۴: ۷۹)
حرف از دلِ خوش، به آن که خسته است نزن
من نیستم ای دوست، دم از هست نزن
چون کوزهٔ کجنشسته بر طاقچهای
لبریز شکستنم به من دست نزن
(احمدی محجوب، ۱۳۹۴: ۸۱)
هر کس که نه عاشق است آبش ببرد
سیل و غم و درد، چون حبابش ببرد
گویند: سفر، نماز را میشکند
عاشق همه شب شکسته خوابش ببرد
(احمدی محجوب، ۱۳۹۴: ۸۵)
در دیدهات از عشق، نظرهایی هست!
از این غم جاودان اثرهایی هست
لب باز نکردنت از آرامش نیست
در پشت درِ بسته خبرهایی هست!
(احمدی محجوب، ۱۳۹۴: ۸۵)
جان در گرو همنفسی جا مانده است
بال و پر من در قفسی جا مانده است
دیگر به کسی چگونه دل باید بست
وقتی که دلت پیش کسی جا مانده است
(احمدی محجوب، ۱۳۹۴: ۸۶)
#حسین_احمدی_محجوب (۱۳۹۴). نقّاشی لبخند برایم نکشید. چاپ اوّل. تهران: فصل پنجم.
📗شعر، فرهنگ و ادبیات
@mohsenahmadvandi
یک کتاب، یک رباعی - ۱
(رهاورد نمایشگاه کتاب)
صد قافله پیموده، سفر پشت سفر
یک لحظه نیاسوده، سفر پشت سفر
انگار که در دایرۀ قسمت او
تا بوده همین بوده، سفر پشت سفر...
علی امرونی
●
نقطه به دست، آخر خط.
مجموعه رباعی، علی امرونی،
تهران، انتشارات هزارۀ ققنوس،
چاپ دوم: ۱۳۹۷
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
(رهاورد نمایشگاه کتاب)
صد قافله پیموده، سفر پشت سفر
یک لحظه نیاسوده، سفر پشت سفر
انگار که در دایرۀ قسمت او
تا بوده همین بوده، سفر پشت سفر...
علی امرونی
●
نقطه به دست، آخر خط.
مجموعه رباعی، علی امرونی،
تهران، انتشارات هزارۀ ققنوس،
چاپ دوم: ۱۳۹۷
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
یک کتاب، یک رباعی - ۲
(رهاورد نمایشگاه کتاب)
سلطانی زاغ را تحمل کردیم
تنهایی باغ را تحمل کردیم
روزی که قناری به قفس میافتاد
کنسرت کلاغ را تحمل...
سید رضا موسوی
●
یکروز دوباره بال و پر میگیریم.
سید رضا موسوی،
تهران، نشر چلچله،
چاپ دوم: ۱۳۹۶
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
(رهاورد نمایشگاه کتاب)
سلطانی زاغ را تحمل کردیم
تنهایی باغ را تحمل کردیم
روزی که قناری به قفس میافتاد
کنسرت کلاغ را تحمل...
سید رضا موسوی
●
یکروز دوباره بال و پر میگیریم.
سید رضا موسوی،
تهران، نشر چلچله،
چاپ دوم: ۱۳۹۶
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
یک کتاب، یک رباعی — ۳
(رهاورد نمایشگاه کتاب)
با اشک خود آب دادهام گلدان را
بر تخت نشاندم غم بی پایان را
دیدم که کتم مثل من آویزان است
آرام در آغوش کشیدم آن را.
محمد جواد کشوری
●
کیش رخ.
محمد جواد کشوری،
تهران، نشر سیب سرخ،
چاپ اول: بهار ۱۳۹۷
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
(رهاورد نمایشگاه کتاب)
با اشک خود آب دادهام گلدان را
بر تخت نشاندم غم بی پایان را
دیدم که کتم مثل من آویزان است
آرام در آغوش کشیدم آن را.
محمد جواد کشوری
●
کیش رخ.
محمد جواد کشوری،
تهران، نشر سیب سرخ،
چاپ اول: بهار ۱۳۹۷
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
یک کتاب، یک رباعی — ۴
این بچۀ مُردنی، تپل خواهد شد
گاوش نخورد، دستۀ گل خواهد شد
در ظاهر اگرچه خنگ و بی خاصیت است
من مطمئنم مدیر کل خواهد شد!
راشد انصاری (خالو راشد)
●
مرباعیات خالو.
مجموعۀ رباعی و دوبیتی طنز،
راشد انصاری،
کرج، نشر شانی، زمستان ۱۳۹۶
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
این بچۀ مُردنی، تپل خواهد شد
گاوش نخورد، دستۀ گل خواهد شد
در ظاهر اگرچه خنگ و بی خاصیت است
من مطمئنم مدیر کل خواهد شد!
راشد انصاری (خالو راشد)
●
مرباعیات خالو.
مجموعۀ رباعی و دوبیتی طنز،
راشد انصاری،
کرج، نشر شانی، زمستان ۱۳۹۶
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
یک کتاب، یک رباعی —۵
(رهاورد نمایشگاه کتاب)
آمد، ولی افسوس که نشناخت مرا
آمد که دلم را ببرد، باخت مرا
در سطل زبالۀ کنار میزش
چون نامه مچاله کرد و انداخت مرا.
محمد مرادی ناصرآباد
●
ثانیههای بی غروب.
مجموعه رباعی، محمد مرادی ناصرآباد،
تهران، انتشارات هزارۀ ققنوس، ۱۳۹۶
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
(رهاورد نمایشگاه کتاب)
آمد، ولی افسوس که نشناخت مرا
آمد که دلم را ببرد، باخت مرا
در سطل زبالۀ کنار میزش
چون نامه مچاله کرد و انداخت مرا.
محمد مرادی ناصرآباد
●
ثانیههای بی غروب.
مجموعه رباعی، محمد مرادی ناصرآباد،
تهران، انتشارات هزارۀ ققنوس، ۱۳۹۶
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
Forwarded from اوراق پریشان-رضا ضیاء
آس سپهر
افسوس كه بیفايده، فرسوده شديم / وز آسِ سپهرِ سرنگون، سوده شديم
دردا و ندامتا كه تا چشم زديم / نابوده دمی به كام، نابوده شديم
اين رباعی که همه جا به نامِ خیام آمده، به احتمالِ فراوان از عطار است (مختار نامه ، ص362). اکثراً، به جایِ «آس»، «داس» خواندهاند. (در رباعیاتِ خیام، تصحیِح استاد همایی هم صورت صحیحِ «آس» نبوده و ایشان نیز «طاس» آوردهاند)
سپهر به «آس» (سنگ آسيا) تشبيه شده است نه به داس! و «آس» است كه می تواند بسايد: (سوده شديم )، نه داس!
آس در ادبیات فارسی فراوان به کار رفته است و کلمۀ «آسمان» نیز بر طبق نظر بعضی لغت شناسان، یعنی شبیه به آس. تشبیهِ آسمان به آس و آسیا، شواهد فراوان دارد، از جمله سعدی می گوید:
مابین آسمان و زمین جای عیش نیست / یک دانه چون جهد ز میان دو آسیا؟
یا
بگرد بر سرم ای آسیایِ دور زمان / به هر صفت که تو خواهی که سنگ زیرینم
نیز مسعود سعد گفته:
ای اژدهایِ چرخ دلم بیشتر بخور/ وی آسیایِ چرخ تنم تنگتر بسای
رسمی هست که وقتی کاتبان کلمهای را نمیشناسند، به واژهای آشنا تبدیلش میکنند. اینجا هم همین کار را کردهاند...
(از مقالهٔ «رباعیاتِ خیام به روایت شاملو» منتشر شده در بخارای ۱۰۲ و اعتماد)
https://t.me/oragheparishan
افسوس كه بیفايده، فرسوده شديم / وز آسِ سپهرِ سرنگون، سوده شديم
دردا و ندامتا كه تا چشم زديم / نابوده دمی به كام، نابوده شديم
اين رباعی که همه جا به نامِ خیام آمده، به احتمالِ فراوان از عطار است (مختار نامه ، ص362). اکثراً، به جایِ «آس»، «داس» خواندهاند. (در رباعیاتِ خیام، تصحیِح استاد همایی هم صورت صحیحِ «آس» نبوده و ایشان نیز «طاس» آوردهاند)
سپهر به «آس» (سنگ آسيا) تشبيه شده است نه به داس! و «آس» است كه می تواند بسايد: (سوده شديم )، نه داس!
آس در ادبیات فارسی فراوان به کار رفته است و کلمۀ «آسمان» نیز بر طبق نظر بعضی لغت شناسان، یعنی شبیه به آس. تشبیهِ آسمان به آس و آسیا، شواهد فراوان دارد، از جمله سعدی می گوید:
مابین آسمان و زمین جای عیش نیست / یک دانه چون جهد ز میان دو آسیا؟
یا
بگرد بر سرم ای آسیایِ دور زمان / به هر صفت که تو خواهی که سنگ زیرینم
نیز مسعود سعد گفته:
ای اژدهایِ چرخ دلم بیشتر بخور/ وی آسیایِ چرخ تنم تنگتر بسای
رسمی هست که وقتی کاتبان کلمهای را نمیشناسند، به واژهای آشنا تبدیلش میکنند. اینجا هم همین کار را کردهاند...
(از مقالهٔ «رباعیاتِ خیام به روایت شاملو» منتشر شده در بخارای ۱۰۲ و اعتماد)
https://t.me/oragheparishan
Telegram
اوراق پریشان-رضا ضیاء
ارتباط
@mohamadrezazia
کانال حافظ خوانی:
https://t.me/hafezxany
اینستاگرام:
https://instagram.com/m_reza_zia?igshid=1u70mkwsxl982
@mohamadrezazia
کانال حافظ خوانی:
https://t.me/hafezxany
اینستاگرام:
https://instagram.com/m_reza_zia?igshid=1u70mkwsxl982
Forwarded from بیاض | عاطفه طیّه
ای گمشده گر باز بدست آریمت
آسان آسان ز دست نگذاریمت
از جان و جهان عزیزتر داریمت
آزار تو را کشیم و نازاریمت!
#زنگی_نامه، زنگی بخاری، به کوشش ایرج افشار، ص 29
@atefeh_tayyeh
آسان آسان ز دست نگذاریمت
از جان و جهان عزیزتر داریمت
آزار تو را کشیم و نازاریمت!
#زنگی_نامه، زنگی بخاری، به کوشش ایرج افشار، ص 29
@atefeh_tayyeh
Forwarded from تاریخ،فرهنگ،هنر و ادبیات ایرانزمین
لمولانا اثیرالدین الأبهری _ رحمه الله علیه
چون خواسته دشمن است*، درویشی بِه
چون کیش خصومتست، بی کیشی بِه
چون دَردِسَر از خویشتن و خویشانست
بی خویشتَنی خوشتَر و بی خویشی بِه.
(جنگ،ص۵۰۸)
این رباعی در دیوان رباعیات بابا افضل کاشانی به نام او نیز آمده است. (ص۱۶۷)
*در متن رباعیات بابا افضل کاشانی "خویشتنیست" آمده است.
بن مایه ها:
جنگ مهدوی؛ تاریخ کتابت از ۷۳۵ ه.ق به بعد؛ چاپ عکسی از روی نسخه ی خطی کتابخانه ی دکتر اصغر مهدوی؛ زیر نظر دکتر نصرالله پورجوادی؛ تهیه فهرستها مهدی قمی نژاد؛ نشر دانشگاهی؛ ۱۳۸۰.
متن کامل رباعیات بابا افضل کاشانی؛ به تصحیح سعید نفیسی؛ فارابی؛۱۳۶۳.
https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
چون خواسته دشمن است*، درویشی بِه
چون کیش خصومتست، بی کیشی بِه
چون دَردِسَر از خویشتن و خویشانست
بی خویشتَنی خوشتَر و بی خویشی بِه.
(جنگ،ص۵۰۸)
این رباعی در دیوان رباعیات بابا افضل کاشانی به نام او نیز آمده است. (ص۱۶۷)
*در متن رباعیات بابا افضل کاشانی "خویشتنیست" آمده است.
بن مایه ها:
جنگ مهدوی؛ تاریخ کتابت از ۷۳۵ ه.ق به بعد؛ چاپ عکسی از روی نسخه ی خطی کتابخانه ی دکتر اصغر مهدوی؛ زیر نظر دکتر نصرالله پورجوادی؛ تهیه فهرستها مهدی قمی نژاد؛ نشر دانشگاهی؛ ۱۳۸۰.
متن کامل رباعیات بابا افضل کاشانی؛ به تصحیح سعید نفیسی؛ فارابی؛۱۳۶۳.
https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
Telegram
تاریخ،فرهنگ،هنر و ادبیات ایرانزمین
یادداشتهایی برای روشنگریِ تاریخ، فرهنگ، هنر و ادبیاتِ ایرانِ بزرگِ تاریخی
ج.ط نژند (سروش نژند)
@S_nazhand
ج.ط نژند (سروش نژند)
@S_nazhand
یک کتاب، یک رباعی —۶
(رهاورد نمایشگاه کتاب)
از این همه ماتم نفسم میگیرد
از عالم و آدم نفسم میگیرد
مانند کبوتری که آزاد شدهست
از فکر قفس هم نفسم میگیرد.
فرید فردوسی
●
ما نیستیم.
فرید فردوسی،
تهران، نشر سیب سرخ، بهار ۱۳۹۷
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
(رهاورد نمایشگاه کتاب)
از این همه ماتم نفسم میگیرد
از عالم و آدم نفسم میگیرد
مانند کبوتری که آزاد شدهست
از فکر قفس هم نفسم میگیرد.
فرید فردوسی
●
ما نیستیم.
فرید فردوسی،
تهران، نشر سیب سرخ، بهار ۱۳۹۷
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
رباعیات فردوسی (بخش نخست)
عظمت شاهنامۀ فردوسی چنان وصفناپذیر است که در کنار آن، اشعار پراکندهای که به اسم فردوسی در منابع مختلف نقل شده، چندان وزنی نیافته است. عوفی، نخستین تذکرهنویسی است که از این قبیل اشعار یاد کرده است: «از وی بدون شاهنامه، شعر کم روایت کردهاند» (لباب الالباب، ۴۱۴). وی دو قطعه، یکی دو بیت و دیگری پنج بیت به نام فردوسی آورده که ظاهراً از قصاید او بوده است. حمدالله مستوفی هم به اشعار متفرق فردوسی توجه داشته است: «به خلاف از (= به غیر از) شاهنامه، اشعار خوب دارد اما مشهور نیست» (تاریخ گزیده، ۷۴۳). سپس یک غزل پنج بیتی از او آورده که به دیگران هم منسوب است. تذکره نویسان بعدی، به اشعار پراکندۀ منسوب به فردوسی، توجه بیشتری نشان دادهاند: امین احمد رازی ۱۸ بیت (هفت اقلیم، ۷۱۵ – ۷۱۶) و اوحدی بلیانی ۹۵ بیت (عرفات العاشقین، ۲۸۱۳ – ۲۸۱۷) به فردوسی نسبت دادهاند که در میان آنها چند رباعی هم دیده میشود. به نوشتۀ دکتر خالقی مطلق (۱۳۹۶، ۱۱۹) هرمان اته این نوع اشعار منسوب به فردوسی را جمع آوری کرده و با ترجمۀ آلمانی منتشر ساخته است. بنده در این نوشتۀ مختصر، در مورد رباعیات منسوب به فردوسی سخن خواهم گفت.
●
مشهور است که مدخل ورود فردوسی به دربار محمود غزنوی، امتحان قریحۀ او توسط شاعران نامدار دربار محمود، از قبیل: عنصری، فرخی و عسجدی بوده است. این آزمون هم با اقتراح یک رباعی صورت گرفته است. این داستان که به گمان من مایههایی از حقیقت در آن هست و به مرور زمان به آن شاخ و برگ دادهاند، دو روایت مشهور دارد. طبق روایت قدیمتر، این اقتراح در حضور سلطان محمود صورت گرفته و در روایت دوم، ماجرای در یک باغ میگذرد.
قدیمترین جایی که این روایت هست، دیباچۀ شاهنامۀ فلورانس است که در ۶۱۴ ق کتابت شده است. در این دیباچه، نخست، از نحوۀ آشنایی محمود با فردوسی سخن رفته و محمود غزنوی برای آنکه ببیند توانایی این شاعر گمنام تا چه حد است، شاعران دربار را فرا میخواند که پایه و مایۀ فردوسی را بسنجند:
«سلطان محمود گفت: بر وی امتحان کنید تا از فضل او آگاهی یابید. عنصری گفت: به سه کس، سه نیم مصرع شعر بگوییم و یک نیم مصرع او بگوید. اگر شعر این آزاد مرد به شعر ما اتصال دارد، فرمان خداوند را باشد. و اگر نه، رضا بدهد که کسی که بر مردمان حکیم تحدی کند، سزاوار او آنچه لایق باشد با وی بکنیم. ابوالقسم طوسی از طبع خویشتن آگاه بود و بر خویشتن میجوشید. هم در ساعت گفت: کار از حکایت گذشت، بگویید آنچه سگالیدهاید تا من به دولت سلطان، برهان خویش بنمایم. عنصری و فرخی و عسجدی اختیار کردند.
عنصری گفت:
چون روی تو خورشید نباشد روشن
فرخی گفت:
همرنگ رخت گل نبود در گلشن
عسجدی گفت:
مژگانت همی گذر کند بر جوشن
فردوسی گفت:
مانند سنان گیو در جنگ پشن
عنصری چون این سخن بشنید، بر پای خاست و بوسه بر دست ابوالقسم طوسی داد و گفت: مقر گشتیم که از این بهتر سخن کس نگوید» (خالقی مطلق، از دستنویس تا متن، ۱۸۷ – ۱۸۸).
در نظر عدهای، ارزیابی توانایی فردوسی با یک مصراع نه چندان بلند، دور از منطق است. باید گفت که این روش آزمودن شعرا، روشی رایج بوده است و انتظار نباید داشت که در اشعار ارتجالی با عالیترین گونۀ سخن مواجه باشیم. همینکه شاعر بتواند از عهدۀ سخن بداهه در جمع برآید، برای سنجش توانایی او کافی است؛ بهویژه آنکه نفر چهارم، کاری به مراتب دشوارتر از سه نفر دیگر داشته و میبایست از عهدۀ جمع و جور کردن رباعی بر میآمده است. این نکته هم قابل ذکر است که حد رباعی در آن دوران، بیش از این هم نبوده است. ما رباعیات فرخی و عنصری و عسجدی را که نگاه میکنیم، اغلب آنها را شعرهایی ساده و ابتدایی میبینیم که جایی در تاریخ رباعی فارسی ندارند. چهار قافیهای بودن این رباعی، یکی از دلایل کهن بودن این شعر تواند بود.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
عظمت شاهنامۀ فردوسی چنان وصفناپذیر است که در کنار آن، اشعار پراکندهای که به اسم فردوسی در منابع مختلف نقل شده، چندان وزنی نیافته است. عوفی، نخستین تذکرهنویسی است که از این قبیل اشعار یاد کرده است: «از وی بدون شاهنامه، شعر کم روایت کردهاند» (لباب الالباب، ۴۱۴). وی دو قطعه، یکی دو بیت و دیگری پنج بیت به نام فردوسی آورده که ظاهراً از قصاید او بوده است. حمدالله مستوفی هم به اشعار متفرق فردوسی توجه داشته است: «به خلاف از (= به غیر از) شاهنامه، اشعار خوب دارد اما مشهور نیست» (تاریخ گزیده، ۷۴۳). سپس یک غزل پنج بیتی از او آورده که به دیگران هم منسوب است. تذکره نویسان بعدی، به اشعار پراکندۀ منسوب به فردوسی، توجه بیشتری نشان دادهاند: امین احمد رازی ۱۸ بیت (هفت اقلیم، ۷۱۵ – ۷۱۶) و اوحدی بلیانی ۹۵ بیت (عرفات العاشقین، ۲۸۱۳ – ۲۸۱۷) به فردوسی نسبت دادهاند که در میان آنها چند رباعی هم دیده میشود. به نوشتۀ دکتر خالقی مطلق (۱۳۹۶، ۱۱۹) هرمان اته این نوع اشعار منسوب به فردوسی را جمع آوری کرده و با ترجمۀ آلمانی منتشر ساخته است. بنده در این نوشتۀ مختصر، در مورد رباعیات منسوب به فردوسی سخن خواهم گفت.
●
مشهور است که مدخل ورود فردوسی به دربار محمود غزنوی، امتحان قریحۀ او توسط شاعران نامدار دربار محمود، از قبیل: عنصری، فرخی و عسجدی بوده است. این آزمون هم با اقتراح یک رباعی صورت گرفته است. این داستان که به گمان من مایههایی از حقیقت در آن هست و به مرور زمان به آن شاخ و برگ دادهاند، دو روایت مشهور دارد. طبق روایت قدیمتر، این اقتراح در حضور سلطان محمود صورت گرفته و در روایت دوم، ماجرای در یک باغ میگذرد.
قدیمترین جایی که این روایت هست، دیباچۀ شاهنامۀ فلورانس است که در ۶۱۴ ق کتابت شده است. در این دیباچه، نخست، از نحوۀ آشنایی محمود با فردوسی سخن رفته و محمود غزنوی برای آنکه ببیند توانایی این شاعر گمنام تا چه حد است، شاعران دربار را فرا میخواند که پایه و مایۀ فردوسی را بسنجند:
«سلطان محمود گفت: بر وی امتحان کنید تا از فضل او آگاهی یابید. عنصری گفت: به سه کس، سه نیم مصرع شعر بگوییم و یک نیم مصرع او بگوید. اگر شعر این آزاد مرد به شعر ما اتصال دارد، فرمان خداوند را باشد. و اگر نه، رضا بدهد که کسی که بر مردمان حکیم تحدی کند، سزاوار او آنچه لایق باشد با وی بکنیم. ابوالقسم طوسی از طبع خویشتن آگاه بود و بر خویشتن میجوشید. هم در ساعت گفت: کار از حکایت گذشت، بگویید آنچه سگالیدهاید تا من به دولت سلطان، برهان خویش بنمایم. عنصری و فرخی و عسجدی اختیار کردند.
عنصری گفت:
چون روی تو خورشید نباشد روشن
فرخی گفت:
همرنگ رخت گل نبود در گلشن
عسجدی گفت:
مژگانت همی گذر کند بر جوشن
فردوسی گفت:
مانند سنان گیو در جنگ پشن
عنصری چون این سخن بشنید، بر پای خاست و بوسه بر دست ابوالقسم طوسی داد و گفت: مقر گشتیم که از این بهتر سخن کس نگوید» (خالقی مطلق، از دستنویس تا متن، ۱۸۷ – ۱۸۸).
در نظر عدهای، ارزیابی توانایی فردوسی با یک مصراع نه چندان بلند، دور از منطق است. باید گفت که این روش آزمودن شعرا، روشی رایج بوده است و انتظار نباید داشت که در اشعار ارتجالی با عالیترین گونۀ سخن مواجه باشیم. همینکه شاعر بتواند از عهدۀ سخن بداهه در جمع برآید، برای سنجش توانایی او کافی است؛ بهویژه آنکه نفر چهارم، کاری به مراتب دشوارتر از سه نفر دیگر داشته و میبایست از عهدۀ جمع و جور کردن رباعی بر میآمده است. این نکته هم قابل ذکر است که حد رباعی در آن دوران، بیش از این هم نبوده است. ما رباعیات فرخی و عنصری و عسجدی را که نگاه میکنیم، اغلب آنها را شعرهایی ساده و ابتدایی میبینیم که جایی در تاریخ رباعی فارسی ندارند. چهار قافیهای بودن این رباعی، یکی از دلایل کهن بودن این شعر تواند بود.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
رباعیات فردوسی (بخش دوم)
در یادداشت پیشین، در مورد صحت و سقم حکایت آزمایش فردوسی با تکمیل یک رباعی اشتراکی سخن گفتیم. اینک این بحث را با بررسی قدمت این روایت دنبال میکنیم.
اگر تاریخ ۶۱۴ ق را برای شاهنامۀ فلورانس قطعی بپنداریم، که اغلب پژوهشگران آن را پذیرفتهاند، قدمت این روایت را در خور اتکا مییابیم. این روایت، علاوه بر منبعی که گفتیم، در دیباچۀ نخست شاهنامه و از جمله در نسخۀ مورخ ۷۴۱ ق قاهره (ریاحی، ۱۶۳) و دیباچۀ سوم شاهنامه و دستنویس کتابخانۀ مجلس که از سدۀ هشتم هجری دانسته شده است (همان، ۲۷۸) و دو دیباچۀ دیگر شاهنامه که تاریخی متأخرتر دارند، جملگی آمده است.
قزوینی در کتاب آثار البلاد خود به این داستان و رباعی اشتراکی آن، اشاره کرده که با توجه به تاریخ تألیف این کتاب (حدود ۶۷۴ ق)، در خور توجه است (همان، ۲۵۷). حمدالله مستوفی در ۷۳۱ ق ذیل شرح حال عنصری، این رباعی را آورده است ( تاریخ گزیده، ۷۳۸). بنابراین، این داستان و رباعی مربوط به آن، در چندین منبع قدیمی متعلق به قرن هفتم و هشتم، موجود است و در اصل آن، به نظر من، نباید تردید کرد. حتی در سفینهای از اشعار کهن متعلق به کتابخانۀ مجلس که به «سفینۀ نوح» شهرت یافته و احتمالاً در نیمۀ نخست قرن هشتم فراهم آمده، این رباعی به اسم چهار شاعر مذکور به ثبت رسیده است (برگ ۲۶۱). در منابع بعدی، از قبیل تذکرة الشعراء دولتشاه سمرقندی (ص ۵۱)، بهارستان جامی (ص ۹۳) که هر دو در ۸۹۲ ق فراهم شدهاند، این حکایت و این رباعی هست و بعد از آن، در اغلب تذکرههای شعر فارسی، به آن اشاره شده است.
اصولاً برای سنجش توانایی شاعران در بداهه پردازی، رباعی مناسبترین قالب بوده و شواهد متعددی از آزمودن شاعران با رباعی از قرن ششم تا دوران حاضر وجود دارد؛ از داستان معزی نیشابوری که در رؤیت هلال رباعی گفت تا محمد تقی بهار که او را با چهار کلمۀ دور از ذهن غوره و ارّه و آینه و کفش آزمودند و با آنها رباعیی گفت. بنابراین، با اینکه فردوسی را با شاهنامهاش میشناسند، آنچه پای او را به جمع شاعران دورۀ غزنوی باز کرده و او را به رسمیت شناختهاند، مصراعی از یک رباعی بوده است.
●
در دیباچۀ دستنویس فلورانس، در دنبالۀ رباعی اشتراکی بالا، حکایت چنین ادامه پیدا کرده است: «سلطان چون چنین حال بدید، از شاعران التماس کرد که باید که بر بدیهه یک دوبیتی اندر خط ایاز که میدمد بگویید. جملۀ شاعران عاجز بماندند و همه اشارت به ابوالقسم طوسی کردند که او تواند گفتن. طوسی در حال این بگفت:
مست است بتا چشم تو و تیر به دست
بس کس که ز تیر چشم مست تو بخست
گر پوشد عارضت زره، عذرش هست
کز تیر بترسد همه کس، خاصه که مست
سلطان محمود چون این دوبیتی بشنید، در حال گفت: شاد باش ای فردوسی که مجلس ما را چون فردوسی کردی. و بسیار خلعت نیکو او را بداد و بعد از آن او را فردوسی گفتندی» (خالقی مطلق، ۱۸۸).
ساختگی بودن این حکایت از چند جهت روشن است. اینکه شاعران بزرگی چون عنصری فرخی نتوانند در موضوعی ساده رباعی بگویند٬ پذیرفته نیست. در چهار مقالۀ نظامی عروضی (ص ۳۴ – ۳۵)، حکایت ایاز و بریدن زلفش آمده و رباعی بدیهه عنصری در این باب نقل شده است که بطلان ادعای نویسندۀ دیباچۀ شاهنامه را آشکار میکند. دلیل دوم آن است که این حکایت در همۀ منابع پیشگفته نیست و بر خلاف رباعی اول، در این رباعی منابع با هم اتفاق نظر ندارند: امین احمد رازی آن را نقل کرده (هفت اقلیم، ۷۱۵) و حمزۀ هرندی نویسندۀ دیباچۀ پنجم شاهنامه (یاحقی، ۷۳) و این دو منبع، از منابع دورۀ صفوی هستند.
از همه مهمتر، رباعی فوق در دیوان سنایی غزنوی وارده شده (ص ۱۱۱۷) و با جستجویی که من کردهام، بسیاری از دستنویسهای دیوان سنایی این رباعی را دارند.
نکتۀ مشترک بین این دو رباعی، چهار قافیهای بودن هر دوی آنهاست. ولی این شباهت، باعث نمیشود که ما آن را از فردوسی بدانیم. چهار قافیهای بودن رباعی، جریان غالب تاریخ رباعی فارسی تا اواسط قرن ششم هجری است. بسیاری از رباعیات سنایی، چهار قافیهای است. بنابراین، معیار دوگانهای برای ارزیابی صحت و سقم انتساب این رباعی به فردوسی وجود ندارد.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
در یادداشت پیشین، در مورد صحت و سقم حکایت آزمایش فردوسی با تکمیل یک رباعی اشتراکی سخن گفتیم. اینک این بحث را با بررسی قدمت این روایت دنبال میکنیم.
اگر تاریخ ۶۱۴ ق را برای شاهنامۀ فلورانس قطعی بپنداریم، که اغلب پژوهشگران آن را پذیرفتهاند، قدمت این روایت را در خور اتکا مییابیم. این روایت، علاوه بر منبعی که گفتیم، در دیباچۀ نخست شاهنامه و از جمله در نسخۀ مورخ ۷۴۱ ق قاهره (ریاحی، ۱۶۳) و دیباچۀ سوم شاهنامه و دستنویس کتابخانۀ مجلس که از سدۀ هشتم هجری دانسته شده است (همان، ۲۷۸) و دو دیباچۀ دیگر شاهنامه که تاریخی متأخرتر دارند، جملگی آمده است.
قزوینی در کتاب آثار البلاد خود به این داستان و رباعی اشتراکی آن، اشاره کرده که با توجه به تاریخ تألیف این کتاب (حدود ۶۷۴ ق)، در خور توجه است (همان، ۲۵۷). حمدالله مستوفی در ۷۳۱ ق ذیل شرح حال عنصری، این رباعی را آورده است ( تاریخ گزیده، ۷۳۸). بنابراین، این داستان و رباعی مربوط به آن، در چندین منبع قدیمی متعلق به قرن هفتم و هشتم، موجود است و در اصل آن، به نظر من، نباید تردید کرد. حتی در سفینهای از اشعار کهن متعلق به کتابخانۀ مجلس که به «سفینۀ نوح» شهرت یافته و احتمالاً در نیمۀ نخست قرن هشتم فراهم آمده، این رباعی به اسم چهار شاعر مذکور به ثبت رسیده است (برگ ۲۶۱). در منابع بعدی، از قبیل تذکرة الشعراء دولتشاه سمرقندی (ص ۵۱)، بهارستان جامی (ص ۹۳) که هر دو در ۸۹۲ ق فراهم شدهاند، این حکایت و این رباعی هست و بعد از آن، در اغلب تذکرههای شعر فارسی، به آن اشاره شده است.
اصولاً برای سنجش توانایی شاعران در بداهه پردازی، رباعی مناسبترین قالب بوده و شواهد متعددی از آزمودن شاعران با رباعی از قرن ششم تا دوران حاضر وجود دارد؛ از داستان معزی نیشابوری که در رؤیت هلال رباعی گفت تا محمد تقی بهار که او را با چهار کلمۀ دور از ذهن غوره و ارّه و آینه و کفش آزمودند و با آنها رباعیی گفت. بنابراین، با اینکه فردوسی را با شاهنامهاش میشناسند، آنچه پای او را به جمع شاعران دورۀ غزنوی باز کرده و او را به رسمیت شناختهاند، مصراعی از یک رباعی بوده است.
●
در دیباچۀ دستنویس فلورانس، در دنبالۀ رباعی اشتراکی بالا، حکایت چنین ادامه پیدا کرده است: «سلطان چون چنین حال بدید، از شاعران التماس کرد که باید که بر بدیهه یک دوبیتی اندر خط ایاز که میدمد بگویید. جملۀ شاعران عاجز بماندند و همه اشارت به ابوالقسم طوسی کردند که او تواند گفتن. طوسی در حال این بگفت:
مست است بتا چشم تو و تیر به دست
بس کس که ز تیر چشم مست تو بخست
گر پوشد عارضت زره، عذرش هست
کز تیر بترسد همه کس، خاصه که مست
سلطان محمود چون این دوبیتی بشنید، در حال گفت: شاد باش ای فردوسی که مجلس ما را چون فردوسی کردی. و بسیار خلعت نیکو او را بداد و بعد از آن او را فردوسی گفتندی» (خالقی مطلق، ۱۸۸).
ساختگی بودن این حکایت از چند جهت روشن است. اینکه شاعران بزرگی چون عنصری فرخی نتوانند در موضوعی ساده رباعی بگویند٬ پذیرفته نیست. در چهار مقالۀ نظامی عروضی (ص ۳۴ – ۳۵)، حکایت ایاز و بریدن زلفش آمده و رباعی بدیهه عنصری در این باب نقل شده است که بطلان ادعای نویسندۀ دیباچۀ شاهنامه را آشکار میکند. دلیل دوم آن است که این حکایت در همۀ منابع پیشگفته نیست و بر خلاف رباعی اول، در این رباعی منابع با هم اتفاق نظر ندارند: امین احمد رازی آن را نقل کرده (هفت اقلیم، ۷۱۵) و حمزۀ هرندی نویسندۀ دیباچۀ پنجم شاهنامه (یاحقی، ۷۳) و این دو منبع، از منابع دورۀ صفوی هستند.
از همه مهمتر، رباعی فوق در دیوان سنایی غزنوی وارده شده (ص ۱۱۱۷) و با جستجویی که من کردهام، بسیاری از دستنویسهای دیوان سنایی این رباعی را دارند.
نکتۀ مشترک بین این دو رباعی، چهار قافیهای بودن هر دوی آنهاست. ولی این شباهت، باعث نمیشود که ما آن را از فردوسی بدانیم. چهار قافیهای بودن رباعی، جریان غالب تاریخ رباعی فارسی تا اواسط قرن ششم هجری است. بسیاری از رباعیات سنایی، چهار قافیهای است. بنابراین، معیار دوگانهای برای ارزیابی صحت و سقم انتساب این رباعی به فردوسی وجود ندارد.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
رباعیات فردوسی (بخش سوم)
در تذکرهها و جُنگها، تعدادی رباعی به فردوسی منسوب شده که آنها را اینجا میآوریم. بیشترین شعر غیر مثنوی را اوحدی بلیانی به فردوسی منسوب داشته است. زبان این رباعیات، جز یک فقرۀ آن (رباعی ششم)، با سبک رباعیات دورۀ غزنوی به هیچ وجه همساز نیست. بعضی از این رباعیات، به شاعران دیگر هم منسوب است و احتمال بسیار دارد که از آن شاعران باشد تا فردوسی. شاید با جستجو در منابع خطی، رباعیات دیگری هم یافت شود.
دو فقره از رباعیات زیر، تخلص «فردوسی» دارد. رسم تخلص آوردن در رباعی، در رباعیات قرن چهارم و اوایل قرن پنجم دیده نشده است و همین میتواند یکی از دلایل تردید در انتساب این دو رباعی به فردوسی باشد.
رباعی سوم، در شمار رباعیات منسوب به مولوی هم آمده است (کلیات شمس، ج ۸، ۶۹).
رباعی ششم، در دیوان ازرقی هست (ص ۱۰۳) و در روضة الناظر هم به اسم ازرقی است (برگ ۱۱). معمولاً در رباعیات سرگردان، جانب دواوین شعراء قویتر و قابل اتکاتر است.
رباعی هشتم در دیوان اثیر اومانی وارد شده (ص ۵۹۲) و به نظامی گنجوی هم منسوب است (گنجینه، ۳۵۸) و مطابق اصل پپیشگفته، احتمال آنکه رباعی از اثیر اومانی باشد، بیش از نظامی یا فردوسی است.
۱
فردوسی را دلی است دور از تو کباب
وز گریه و سوز سینه در آتش و تاب
با یاد تو راحت شمرد روز جزا
سوزند چو در دوزخش از بهر عذاب
(عرفات، ۲۸۱۴؛ ریاض الشعراء، ۱۶۰۳)
۲
گرچه دل خلق لایق درد تو نیست
و اندر ره عشق هیچکس مرد تو نیست
گم باد سری که نیست سودات در او
خون باد دلی که درد پرورد تو نیست
(جُنگ ۲۴۴۶ دانشگاه، ۵۳۴)
۳
غم در دل من در آمد و شاد برفت
باز آمد و رخت مهر بنهاد، برفت
گفتم به تکلف که زمانی بنشین
بنشست و کنون رفتنش از یاد برفت
(عرفات، ۲۸۱۳؛ جُنگ ۲۴۴۶ دانشگاه، ۵۳۴)
۴
کاری باید فراخنای تن و توش
گر آدمیی، عقل و هنر پرور و هوش
گاو از من و تو فراختر دارد چشم
پیل از من و تو بزرگتر دارد گوش
(عرفات، ۲۸۱۴؛ جُنگ ۲۴۴۶ دانشگاه، ۵۳۴)
۵
دوش از سر لطف و بنده پروردن خویش
پیمود طریق بندگی کردن خویش
جرمم همه عفو کرد و دستم بگرفت
خندان خندان فکند در گردن خویش
(عرفات، ۲۸۱۴؛ جُنگ ۲۴۴۶ دانشگاه، ۵۳۵)
۶
از جود تو خیزد ای شه با فرهنگ
فیروزه ز کان، دُر ز صدف، لعل ز سنگ
وز هیبت تو بریزد اندر صف جنگ
تیزی ز سنان، زه ز کمان، پر ز خدنگ
(عرفات، ۲۸۱۵)
۷
فردوسیام آنکه کس ندارد تگ من
شعر است به جای خون روان در رگ من
کون سگ من ز شاعران به گوید
ریش همه شاعران به کون سگ من
(جُنگ ۲۴۴۶ دانشگاه، ۵۳۵)
۸
گر دل دهدم کز تو شکایت کنمی
دانی که شکایت به چه غایت کنمی
گر پرده دری نبودی اندر حق تو
زآنها که تو کردهای حکایت کنمی
(عرفات، ۲۸۱۴؛ ریاض الشعراء، ۱۶۰۳)
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
در تذکرهها و جُنگها، تعدادی رباعی به فردوسی منسوب شده که آنها را اینجا میآوریم. بیشترین شعر غیر مثنوی را اوحدی بلیانی به فردوسی منسوب داشته است. زبان این رباعیات، جز یک فقرۀ آن (رباعی ششم)، با سبک رباعیات دورۀ غزنوی به هیچ وجه همساز نیست. بعضی از این رباعیات، به شاعران دیگر هم منسوب است و احتمال بسیار دارد که از آن شاعران باشد تا فردوسی. شاید با جستجو در منابع خطی، رباعیات دیگری هم یافت شود.
دو فقره از رباعیات زیر، تخلص «فردوسی» دارد. رسم تخلص آوردن در رباعی، در رباعیات قرن چهارم و اوایل قرن پنجم دیده نشده است و همین میتواند یکی از دلایل تردید در انتساب این دو رباعی به فردوسی باشد.
رباعی سوم، در شمار رباعیات منسوب به مولوی هم آمده است (کلیات شمس، ج ۸، ۶۹).
رباعی ششم، در دیوان ازرقی هست (ص ۱۰۳) و در روضة الناظر هم به اسم ازرقی است (برگ ۱۱). معمولاً در رباعیات سرگردان، جانب دواوین شعراء قویتر و قابل اتکاتر است.
رباعی هشتم در دیوان اثیر اومانی وارد شده (ص ۵۹۲) و به نظامی گنجوی هم منسوب است (گنجینه، ۳۵۸) و مطابق اصل پپیشگفته، احتمال آنکه رباعی از اثیر اومانی باشد، بیش از نظامی یا فردوسی است.
۱
فردوسی را دلی است دور از تو کباب
وز گریه و سوز سینه در آتش و تاب
با یاد تو راحت شمرد روز جزا
سوزند چو در دوزخش از بهر عذاب
(عرفات، ۲۸۱۴؛ ریاض الشعراء، ۱۶۰۳)
۲
گرچه دل خلق لایق درد تو نیست
و اندر ره عشق هیچکس مرد تو نیست
گم باد سری که نیست سودات در او
خون باد دلی که درد پرورد تو نیست
(جُنگ ۲۴۴۶ دانشگاه، ۵۳۴)
۳
غم در دل من در آمد و شاد برفت
باز آمد و رخت مهر بنهاد، برفت
گفتم به تکلف که زمانی بنشین
بنشست و کنون رفتنش از یاد برفت
(عرفات، ۲۸۱۳؛ جُنگ ۲۴۴۶ دانشگاه، ۵۳۴)
۴
کاری باید فراخنای تن و توش
گر آدمیی، عقل و هنر پرور و هوش
گاو از من و تو فراختر دارد چشم
پیل از من و تو بزرگتر دارد گوش
(عرفات، ۲۸۱۴؛ جُنگ ۲۴۴۶ دانشگاه، ۵۳۴)
۵
دوش از سر لطف و بنده پروردن خویش
پیمود طریق بندگی کردن خویش
جرمم همه عفو کرد و دستم بگرفت
خندان خندان فکند در گردن خویش
(عرفات، ۲۸۱۴؛ جُنگ ۲۴۴۶ دانشگاه، ۵۳۵)
۶
از جود تو خیزد ای شه با فرهنگ
فیروزه ز کان، دُر ز صدف، لعل ز سنگ
وز هیبت تو بریزد اندر صف جنگ
تیزی ز سنان، زه ز کمان، پر ز خدنگ
(عرفات، ۲۸۱۵)
۷
فردوسیام آنکه کس ندارد تگ من
شعر است به جای خون روان در رگ من
کون سگ من ز شاعران به گوید
ریش همه شاعران به کون سگ من
(جُنگ ۲۴۴۶ دانشگاه، ۵۳۵)
۸
گر دل دهدم کز تو شکایت کنمی
دانی که شکایت به چه غایت کنمی
گر پرده دری نبودی اندر حق تو
زآنها که تو کردهای حکایت کنمی
(عرفات، ۲۸۱۴؛ ریاض الشعراء، ۱۶۰۳)
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
یک کتاب، یک رباعی —۷
(رهاورد نمایشگاه کتاب)
این شهر بتی بزرگ در خود دارد
این خانه غمی سترگ در خود دارد
از این همه چوپان زدگی دست بکش
این گلّه هزار گرگ در خود دارد.
کاظم بهمدی
●
هر چتر که بی تو میخرم بارانیست.
کاظم بهمدی،
تهران، نشر مایا، ۱۳۹۵
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
(رهاورد نمایشگاه کتاب)
این شهر بتی بزرگ در خود دارد
این خانه غمی سترگ در خود دارد
از این همه چوپان زدگی دست بکش
این گلّه هزار گرگ در خود دارد.
کاظم بهمدی
●
هر چتر که بی تو میخرم بارانیست.
کاظم بهمدی،
تهران، نشر مایا، ۱۳۹۵
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
سبزه و گل
(از ابوسعید تا جاهی)
تا از سمن تو سنبل آمد بیرون
صد ناله ز من چو بلبل آمد بیرون
پیوسته ز سبزه گل برون میآید
این طرفه که سبزه از گل آمد بیرون.
ابراهیم میرزا (جاهی)
مقتول در ۹۸۵ ق.
●
همان طور که پیشتر هم گفتهام، بخشی از سرمایۀ رباعیات منسوب به ابوسعید ابوالخیر، از دیوان شعرای دورۀ صفوی تأمین شده است. یعنی دست گزینشگری در سدههای دوازدهم و سیزدهم هجری، تذکرهها و جُنگها و دیوانهای دورۀ صفوی را ورق زده و بخشی از بهترین رباعیات این دوران را به حساب ابوسعید واریز کرده است.
از آنجا که ابراهیم میرزا را کسی جز معدود پژوهشگران حوزۀ تاریخ و ادبیات نمیشناسد، ولی ابوسعید ابوالخیر را عامۀ مردم میشناسند، این قبیل انتسابها، شکل موجهی به خود گرفته و پذیرش این موضوع نه برای فقط عوام، بلکه برای خواص هم سخت است که ما بخواهیم این اشعار را از صف رباعیات منسوب به ابوسعید خارج کنیم و به گویندۀ اصلی آنها برگردانیم.
وظیفۀ ما این است که تا آنجا که میشود گویندگان اصلی این قبیل رباعیات را شناسایی و معرفی کنیم. اینکه عوام یا خواص بپذیرند، نکتهای دیگر است. آنچه ما را مجاب میکند که چنین رباعیاتی را از ابوسعید ندانیم، نخست، کیفیت منابع مورد استناد است و دیگر، فرم و زبان این قبیل رباعیات است.
رباعی مورد بحث ما در کتاب سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر، به شکل زیر به ابوسعید منسوب شده است (ص ۷۹):
تا گرد رخ تو سنبل آمد بیرون
صد ناله ز من چو بلبل آمد بیرون
پیوسته ز گل سبزه برون میآید
این طرفه که از سبزه گل آمد بیرون
پیش از هرچیز باید بگویم که ضبط بیت دوم رباعی در روایت بالا، خلاف منظور شاعر را میرساند. موضوع رباعی، خط در آوردن معشوق است که در مصراع نخست رباعی اصل، با استعاره روییدن سنبل از سمن بیان شده است. در بیت دوم، با یک تمهید شاعرانه، رُستن موی بر چهرۀ یار را به برآمدن سبزه از گل تشبیه کرده است. معمولش این است که گل از سبزهزار بر میدمد. ولی در مورد چهرۀ معشوق که به گل شبیه است، ما با سبزهای مواجهیم که از گل دمیده است.
رباعی را دو تن تذکرهنویسان معتبر دورۀ صفوی، جزو رباعیات ابراهیم میرزا آوردهاند: تقی الدین کاشانی (خلاصة الاشعار، بخش قزوین، ۲۱) و اوحدی بلیانی (عرفات العاشقین، ج ۲، ۹۸۲). فکر میکنید مأخذ انتساب رباعی به ابوسعید چه باشد؟ مقالهای از هرمان اته که طی سالهای ۱۸۷۵ تا ۱۸۷۸ م در دو شمارۀ نشریۀ فرهنگستان علوم مونیخ منتشر کرده است. نفیسی، حداقل ۱۰۰ منبع ریز و درشت در گردآوری رباعیات ابوسعید در اختیار داشته که در هیچ کدام از آنها، جز همان مقاله که گفتیم، این رباعی به اسم ابوسعید نیست! بنابراین، از حیث منبع، اعتبار منابعی که رباعی را به ابراهیم میرزا نسبت دادهاند، به مراتب بیشتر است.
از لحاظ نوع ردیف شعر هم میتوان فهمید که رباعی نمیتواند از شاعران سدۀ چهارم و پنجم باشد که در رباعیاتشان یا ردیف نمیآوردند و یا به ردیفهای سادۀ فعلی گرایش داشتند. چنین ردیفهایی در شعر دورۀ تیموری و صفوی رایج بوده است. من حدس میزنم که رباعی جاهی، تحت تأثیر این رباعی سلطان حسین بایقرا (درگذشتۀ ۹۱۱ ق) گفته شده باشد (عرفات العاشقین، ج ۲، ۱۰۹۹):
بر گرد لب تو عنبر آمد بیرون
تا سنبلت از گل تر آمد بیرون
خضری است نشسته بر لب آب حیات
یا سبزه به گرد کوثر آمد بیرون.
سلیم تهرانی (درگذشتۀ ۱۰۵۷ ق) هم رباعیی با همین ردیف و قافیه دارد، البته با تغییر آمد به آید (دیوان، ۴۸۵):
زآن طرف کله چو کاکل آید بیرون
دود از دل شاخ سنبل آید بیرون
در هر چمنی که روی او گل باشد
از غنچه چو بیضه بلبل آید بیرون!
مضمون رباعی را شعیب جوشقانی، دیگر شاعر قرن یازدهم، چنین بازآفرینی کرده است (دیوان، ۵۹۳):
خط سر زده زآن عارض رنگین عجب است
سر بر زدن سبزه ز نسرین عجب است
نبود عجب ار گل بدمد از سبزه
سر بر زده سبزه از گلت، این عجب است!
همۀ این قراین نشان میدهد که ذهن شاعران آن عصر، هم با مضمون رباعی و هم با قافیه و ردیف خاص آن، مأنوس بوده و در چنین بستری، رباعی ابراهیم میرزا جاهی خلق شده است. ما به این قراین به عنوان نشانههای جانبی، برای بررسی رباعیات سرگردان نیاز داریم.
ابراهیم میرزا، فرزند بهرام میرزا و داماد شاه طهماسب بود و در تربیت شاعران و حمایت از هنرمندان همت والایی داشت. او به زبان فارسی و ترکی شعر میگفت و «جاهی» تخلص میکرد. شاه اسماعیل دوم، بعد از رسیدن به تخت سلطنت، ابراهیم میرزا و جمعی دیگر از شاهزادگان صفوی را کشت.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
(از ابوسعید تا جاهی)
تا از سمن تو سنبل آمد بیرون
صد ناله ز من چو بلبل آمد بیرون
پیوسته ز سبزه گل برون میآید
این طرفه که سبزه از گل آمد بیرون.
ابراهیم میرزا (جاهی)
مقتول در ۹۸۵ ق.
●
همان طور که پیشتر هم گفتهام، بخشی از سرمایۀ رباعیات منسوب به ابوسعید ابوالخیر، از دیوان شعرای دورۀ صفوی تأمین شده است. یعنی دست گزینشگری در سدههای دوازدهم و سیزدهم هجری، تذکرهها و جُنگها و دیوانهای دورۀ صفوی را ورق زده و بخشی از بهترین رباعیات این دوران را به حساب ابوسعید واریز کرده است.
از آنجا که ابراهیم میرزا را کسی جز معدود پژوهشگران حوزۀ تاریخ و ادبیات نمیشناسد، ولی ابوسعید ابوالخیر را عامۀ مردم میشناسند، این قبیل انتسابها، شکل موجهی به خود گرفته و پذیرش این موضوع نه برای فقط عوام، بلکه برای خواص هم سخت است که ما بخواهیم این اشعار را از صف رباعیات منسوب به ابوسعید خارج کنیم و به گویندۀ اصلی آنها برگردانیم.
وظیفۀ ما این است که تا آنجا که میشود گویندگان اصلی این قبیل رباعیات را شناسایی و معرفی کنیم. اینکه عوام یا خواص بپذیرند، نکتهای دیگر است. آنچه ما را مجاب میکند که چنین رباعیاتی را از ابوسعید ندانیم، نخست، کیفیت منابع مورد استناد است و دیگر، فرم و زبان این قبیل رباعیات است.
رباعی مورد بحث ما در کتاب سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر، به شکل زیر به ابوسعید منسوب شده است (ص ۷۹):
تا گرد رخ تو سنبل آمد بیرون
صد ناله ز من چو بلبل آمد بیرون
پیوسته ز گل سبزه برون میآید
این طرفه که از سبزه گل آمد بیرون
پیش از هرچیز باید بگویم که ضبط بیت دوم رباعی در روایت بالا، خلاف منظور شاعر را میرساند. موضوع رباعی، خط در آوردن معشوق است که در مصراع نخست رباعی اصل، با استعاره روییدن سنبل از سمن بیان شده است. در بیت دوم، با یک تمهید شاعرانه، رُستن موی بر چهرۀ یار را به برآمدن سبزه از گل تشبیه کرده است. معمولش این است که گل از سبزهزار بر میدمد. ولی در مورد چهرۀ معشوق که به گل شبیه است، ما با سبزهای مواجهیم که از گل دمیده است.
رباعی را دو تن تذکرهنویسان معتبر دورۀ صفوی، جزو رباعیات ابراهیم میرزا آوردهاند: تقی الدین کاشانی (خلاصة الاشعار، بخش قزوین، ۲۱) و اوحدی بلیانی (عرفات العاشقین، ج ۲، ۹۸۲). فکر میکنید مأخذ انتساب رباعی به ابوسعید چه باشد؟ مقالهای از هرمان اته که طی سالهای ۱۸۷۵ تا ۱۸۷۸ م در دو شمارۀ نشریۀ فرهنگستان علوم مونیخ منتشر کرده است. نفیسی، حداقل ۱۰۰ منبع ریز و درشت در گردآوری رباعیات ابوسعید در اختیار داشته که در هیچ کدام از آنها، جز همان مقاله که گفتیم، این رباعی به اسم ابوسعید نیست! بنابراین، از حیث منبع، اعتبار منابعی که رباعی را به ابراهیم میرزا نسبت دادهاند، به مراتب بیشتر است.
از لحاظ نوع ردیف شعر هم میتوان فهمید که رباعی نمیتواند از شاعران سدۀ چهارم و پنجم باشد که در رباعیاتشان یا ردیف نمیآوردند و یا به ردیفهای سادۀ فعلی گرایش داشتند. چنین ردیفهایی در شعر دورۀ تیموری و صفوی رایج بوده است. من حدس میزنم که رباعی جاهی، تحت تأثیر این رباعی سلطان حسین بایقرا (درگذشتۀ ۹۱۱ ق) گفته شده باشد (عرفات العاشقین، ج ۲، ۱۰۹۹):
بر گرد لب تو عنبر آمد بیرون
تا سنبلت از گل تر آمد بیرون
خضری است نشسته بر لب آب حیات
یا سبزه به گرد کوثر آمد بیرون.
سلیم تهرانی (درگذشتۀ ۱۰۵۷ ق) هم رباعیی با همین ردیف و قافیه دارد، البته با تغییر آمد به آید (دیوان، ۴۸۵):
زآن طرف کله چو کاکل آید بیرون
دود از دل شاخ سنبل آید بیرون
در هر چمنی که روی او گل باشد
از غنچه چو بیضه بلبل آید بیرون!
مضمون رباعی را شعیب جوشقانی، دیگر شاعر قرن یازدهم، چنین بازآفرینی کرده است (دیوان، ۵۹۳):
خط سر زده زآن عارض رنگین عجب است
سر بر زدن سبزه ز نسرین عجب است
نبود عجب ار گل بدمد از سبزه
سر بر زده سبزه از گلت، این عجب است!
همۀ این قراین نشان میدهد که ذهن شاعران آن عصر، هم با مضمون رباعی و هم با قافیه و ردیف خاص آن، مأنوس بوده و در چنین بستری، رباعی ابراهیم میرزا جاهی خلق شده است. ما به این قراین به عنوان نشانههای جانبی، برای بررسی رباعیات سرگردان نیاز داریم.
ابراهیم میرزا، فرزند بهرام میرزا و داماد شاه طهماسب بود و در تربیت شاعران و حمایت از هنرمندان همت والایی داشت. او به زبان فارسی و ترکی شعر میگفت و «جاهی» تخلص میکرد. شاه اسماعیل دوم، بعد از رسیدن به تخت سلطنت، ابراهیم میرزا و جمعی دیگر از شاهزادگان صفوی را کشت.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)