چهار خطی
4.86K subscribers
392 photos
10 videos
115 files
1.41K links
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی

(این صفحه روز پنج‌شنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راه‌اندازی شده است.)
Download Telegram
▫️یادداشت دوست فاضل آقای محمدرضا ترکی

یک نکته در بارۀ اصطلاح نوروزی. گمان می کنم حضرت عالی معنی کنایی نوروزی را در بیت اثیر لحاظ فرموده اید. به نظر بنده این طور می رسد که نوروزی هدیه ای بوده که مرسوم بوده به مناسبت نوروز به محضر شاهان و بزرگان تقدیم کنند. اساسا نوروز در گذشتۀ دور جشن خسروان بوده و هدایای رعیت در این مناسبت شاید بخشی از خراج سالانه محسوب می شده است. چنان که در این بیت صراحتا از خراج عیدی سخن گفته شده است:
زین پس خراج عیدی و نوروزی آورند
از بیضهٔ عراق و ز بیضای عسکرش.

خاقانی بارها این اصطلاح را به همین معنی به کار برده است:
به حکم هدیهٔ نوروزی آسمان هر سال
تبرک از شرف آوردی آستانش را
..
پیش ملک ز اقبال نو، نوروزی آرد سال نو
گیرد ز دولت فال نو صد سال ازین‌سان باد هم

از این بیت فهمیده می شود این هدیۀ اجباری شامل اسب هم بوده است:
که آسمان پیش شه به نوروزی
در جل زر کشید ادهم صبح

خاقانی قصیده ای را که به مناسبت نوروز سروده بهترین نوروزی به درگاه ممدوح شمرده:

بهترین نوروزی درگاه را
تحفه این ابیات غرا دیده ام

این هدیه شامل شهبانوی مملکت هم می شده و آزادگان یعنی اعیان مملکت آن را تقدیم می کرده اند:
عادت بود که هدیهٔ نوروزی آورند
آزادگان به خدمت بانو ز هر دیار.

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
در آینه


( انسان در نهایت، شبیه رؤیاهایش می شود. / آلبرت انیشتین)


امروزت، آيينه ی فردای خودت
یک آینه بنشین به تماشای خودت
عمرت با " رؤیای رهایی " سر شد
اما نشدی شبیه رؤیای خودت!


محمد رضا روزبه

@Mohammadrezarouzbeh
اوحد الدین کرمانی و حسودانِ علّاف !

عیسی به فلک رسید، خر خشم گرفت/ داود زبور خواند، کر خشم گرفت.

از بیشه به بازار بیامد شیری/ موشی به دکانِ پیله ور خشم گرفت!
(اوحد الدین کرمانی، شاعران قدیم کرمان، ص 151 )

پیداست که از قدیم الایام این عادت در بین هموطنان ما بوده که وقتی کسی کاری می کرده، عده‌ای کنارِ گود نشین، شاکی می شده‌اند. یکی از نویسندگانِ عرب، کتابش را به کسانی تقدیم کرده که «خودشان کاری نمی کنند و از کار کردنِ دیگران هم خشمگین می شوند».
البته توضیحِ واضحات است اگر بگویم گُزیده کار بودن و وسواس علمی داشتن هزار بار به «اسهالِ قلمی و یبوست فکری» (به قول هدایت) ترجیح دارد.

(چاپ شده در بخارا و اعتماد)

https://t.me/oragheparishan
کدام باد آوردت؟

امشب بر من زمانه شاد آوردت
حورا وش و مشتری نهاد آوردت
امید نبُد مرا که آیی به برم
ای آتش رخ! کدام باد آوردت؟

مجیر بیلقانی
درگذشتۀ ۵۸۹ ق.

بیدادگرا، که سوی داد آوردت؟
ای شادی بخت من که شاد آوردت
آن چیست کز این غریب یاد آوردت؟
ناگاه چنین، کدام باد آوردت؟

اثیر اخسیکتی
درگذشتۀ ۶۰۹ ق.

زین یار فراموش که یاد آوردت؟
وز جور، که بر طریق داد آوردت؟
نزد من خاکسار آتشکده دل
ای آب روان! کدام باد آوردت؟

ناشناس
سدۀ هفتم ق.

اصطلاح مثلی «کدام باد آوردت» از اصطلاحات فراموش شدۀ فارسی است. دهخدا، بر مبنای رباعی مجیر، مدخل «کدام باد شما را به اینجا آورد؟» را در کتاب خود به ثبت رسانده که بر اساس روش کار آن مرحوم، حدس می‌زنم که ساختۀ خودش باشد و در کتاب‌های مثل قدیم ذکری از آن نیست. آن مرحوم آن را معادل تعبیر «آفتاب از کدام طرف در آمده است» گرفته است. دیگر مثل‌نگاران معاصر، مثل امیرقلی امینی، انوری و ذوالفقاری هم به تبع دهخدا، عبارت منثور را نقل کرده‌ و عبارت «چه عجب شد که یاد ما کردی!» و «باد آمده است و گل آورده» را نیز از معادل‌های آن دانسته‌اند. اما استاد بهمنیار و شاملو آن را در کتاب‌های خود نیاورده‌اند.

اصصلاح «باد آورده» به معنی دستآورد غیر منتظره، نزدیک به اصطلاح مذکور است.

در دیوان چاپی مجیر، ردیف رباعی، «آورده است» ضبط شده که هم به اعتبار نسخه‌بدل‌ها و هم ضبط رباعی در نزهة المجالس و دو رباعی مشابه، نادرستی آن آشکار است.

فهرست منابع:
دیوان مجیر بیلقانی، ۳۸۹؛ جُنگ رباعی، ۲۱۷؛ نزهة المجالس، ۴۹۳؛ امثال و حکم، ج ۳، ۱۱۹۶؛ فرهنگ عوام، ۴۴۸؛ فرهنگ امثال سخن، ج ۲، ۸۷۴؛ فرهنگ بزرگ ضرب‌المثل‌های فارسی، ج ۲، ۱۴۱۸
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
دور از تو!

ای چشم جهان‌بین مرا نور از تو
ایام مرا ساخته مهجور از تو
دوریّ تو کرده است بیمار مرا
نزدیک به مُردن شده‌ام، دور از تو!

فارغی شیرازی
سدۀ دهم ق.

ای در سر شوریدۀ من شور از تو
وی چشم جهان‌بین مرا نور از تو
مانند چراغ صبح، ای جان جهان
نزدیک به مُردن شده‌ام، دور از تو!

میرزا مهدی مستوفی
درگذشتۀ ۱۱۲۰ ق.

در مورد این دو رباعی، چند نکته قابل ذکر است:
عبارت ایهام آمیز «دور از تو»، هم به معنی «در فراق تو» است و هم به معنی «بلا نسبت تو». این تعبیر، در شعر فارسی پیشینۀ زیادی دارد و وجه ایهامی آن، تقریباً در همۀ نمونه‌های پیشین دیده می‌شود. تا آنجا که می‌توان گفت ایهام در ذات این عبارت است و کشف شاعرانۀ مهمی تلقی نمی‌شود.
اتفاقاً در تاریخ رباعی فارسی چندین رباعی با این ردیف و قافیه هست که در آن‌ها، «دور از تو» با همین وجه ایهامی را دارد. خاقانی گوید:
ای راحت سینه، سینه رنجور از تو
وی قبلۀ دیده، دیده مهجور از تو
با دشمن من ساخته‌ای، دور از من
در دوری تو سوخته‌ام، دور از تو!

محمد بن بدر جاجرمی در فصل چهارم باب بیست و هشتم مونس الاحرار که به رباعیات پدرش محمد جاجرمی در «صناعات» اختصاص دارد، این رباعی را در صنعت ایهام نقل کرده است:
ای یافته ماه و مشتری نور از تو
در خون غرق است این دل مهجور از تو
تا دور شدی بناگه از نزدیکم
نزدیک به درد دل شدم دور از تو!

رباعی بدر جاجرمی، احتمالاً منبع الهام فارغی شیرازی و میرزا مهدی مستوفی بوده است. آنچه جاجرمی به عبارت «دور از تو» افزوده، رابطۀ تضاد است که بین نزدیک و دور برقرار کرده است. با این حال، مصراع «نزدیک به مُردن شده‌ام دور از تو»، حس و حال بهتر و گوشنوازی بیشتری دارد. مُردن به نسبت درد دل، قدرت بیشتری برای جلب نظر و حس همراهی مخاطب دارد.
با اینکه رباعی بدر جاجرمی، نسبت نزدیکی به رباعی فارغی شیرازی دارد، ولی من می‌پندارم که بیتی از حسن دهلوی که در یکی از غزلیات او آمده، منبع اصلی رباعیات مورد نظر ماست:
نزدیک به مُردن شده‌ام ای حسن امروز
دور از تو، چو از صورت زیبای تو دورم.

حسن دهلوی، صنعت ایهام و آرایۀ تضاد نزدیک و دور را، با هم به کار گرفته است.

میر فارغی شیرازی، برادر شاه فتح الله شیرازی (درگذشتۀ ۹۹۷ ق) و از مسافران هند است. وی چندی در دربار جلال‌الدین اکبر بود و یکی دو نوبت به هند رفت و در آگره درگذشت و همانجا او را دفن کردند. وی شاعر مهمی در تاریخ شعر فارسی نیست. میرزا محمد مهدی، فرزند محمد شفیع حسینی، در دورۀ صفوی مستوفی موقوفات بود و با حزین لاهیجی دوستی داشت و در سال ۱۱۲۰ ق در اصفهان در گذشت. او نیز در شمار هزاران شاعر گمنام زبان فارسی است.
میرزا مهدی، در رباعی خود، دو مصراع را به تمامی از فارغی شیرازی وام ستانده است. ممکن است این وام‌ستانی، ناخودآگاه صورت گرفته باشد و حتی وام ستانی هم نباشد. بلکه، از زمینۀ مشترک قافیه و ردیف، نشأت گرفته باشد. شاعران متوسط، معمولاً وقتی با قافیه و ردیف معهود در سنت شعری شعر می‌گویند، نمی‌توانند ذهن‌شان را از آن سنت رهایی دهند و بدون مطالعۀ شعرهای پدید آمده در این سنت هم، شعر تکراری از آن‌ها سر می‌زند. ما معمولاً در اولین برخورد با چنین شعرهایی، حکم بر سرقت ادبی می‌دهیم یا در حالت خوشبینی، آن را تضمین به شمار می‌آوریم. مشابهت چنین شعرهایی، و پدید آمدن مصراع‌های یکسان، گاهی ناشی از ردیف و قافیه مشابه و فضای یکنواخت و غلبۀ روابط کلیشه‌ای حاکم بر این شعرهاست. شواهد متعددی از این مسئله وجود دارد که در یادداشت‌های قبلی این کانال به آن اشاره شده است.

منابع:
کاروان هند، ج ۲، ۹۸۰ – ۹۸۲؛ تذکرة المعاصرین، ۱۴۷ – ۱۴۸؛ دیوان خاقانی، ۷۳۳؛ مونس الاحرار، ج ۲، ۱۱۴۰؛ دیوان حسن دهلوی، ۲۵۷
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from چهار خطی
استوای توحید: 42 رباعی در ستایش پیامبر اسلام (ص)
بخش نخست


چهل و دو رباعیی كه در اینجا گرد آمده، برگرفته از مجموعه رباعیات جواهر الخیال است كه در اوایل قرن دوازدهم هجری در 21 باب سامان یافته است. جواهر الخیال دربردارندۀ حدود 3600 رباعی از حدود 350 شاعر است. اغلب این شعرا در سده‌های دهم تا دوازدهم هجری می‌زیسته‌اند.
باب ششم جواهر الخیال در ذكر رباعیاتی است كه در مدح و منقبت و مرثیت پیامبر اسلام (ص) و امیر المؤمنین و ائمۀ اطهار (ع) سروده شده و دارای 17 فصل است. فصل نخست، به رباعیاتی اختصاص دارد كه «در شأن پیغمبر صلّی الله علیه و آله گفته شده» است. همگی این رباعیات سرودۀ شاعران عصر صفوی است و آیینۀ تمام نمایی از اعتقادات و اندیشه‌های مذهبی شاعران این دوره است. رایج‌ترین مضمونی كه در این رباعیات دیده می‌شود و دغدغۀ اصلی ذهن و ضمیر شاعران این عصر بوده است، مسئلۀ سایه نداشتن پیامبر است. یعنی از آن همه فضایل بی‌شمار پیامبر اسلام (ص)، این معجزه که در تفسیر و توضیحش هم میان علما اختلاف هست، بیشتر مورد توجه قرار گرفته است! اغلب این رباعیات، عیار ادبی ناچیزی دارند و به خوبی، سلیقۀ ادبای آن دوره را بازتاب می‌دهد.


ظهوری ترشیزی
یارب! ز عدم برون كشیدی همه را
محتاج به فضل خویش دیدی همه را
كار همه را طفیلِ خود خواهد ساخت
آن كس كه طفیلش آفریدی همه را.

محمد صادق پیشنماز
سر خیل رُسُل كه خواجۀ هر دو سراست
دانی ز چه رو ز سایۀ خویش جداست؟
آن ‌كس كه ز نور حق بُوَد تخمیرش
بر قامت او جامۀ ظل ناید راست.

میرزا عبدالله منشی
احمد كه ز عرش، بارگاهش پیداست
فتح و ظفر از گَردِ سپاهش پیداست
از شرع وی است قدر و شأنش ظاهر
آبادی هر شهر ز راهـش پیداست!

ابراهیم ادهم همدانی
ای گشته ز صهبای رسالت سرمست
وی قرص مَهَت شكسته از مُعجز دست
تا گشت زرِ مِهر نبوّت رایج
پول مَه از انگشت جلال تو شكست.

فیاض لاهیجی
چون در شب معراج نبی همّت بست
بگسست ز نیستی، به هستی پیوست
او سایۀ ایزد است و این است عجب
كین سایه به آفتاب هم‌دوش نشست.

علی‌نقی كمره‌ای
آن‌كس كه زبان رمز آموخته است
پیش خردش چو شمع افروخته است
كاُستاد ازل، جامۀ فردِ احدی
بر قامت میم احمدی دوخته است.

میر محمد باقر داماد
ای ختم رُسُل! دو كون پیرایۀ تست
افلاك، یكی منبرِ نُه پایۀ تست
گر شخص ترا سایه نباشد چه عجب
تو نوری و آفتاب هم سایۀ تست.

نصیر عتیقی ترشیزی
پیغمبر ما كه صاحب معراج است
بر فرق پیمبران دیگر تاج است
زُو بود وجود همه و آخر بود
دریا زیر است و بر زَبَر امواج است.

عرفی شیرازی
شاها! جودِ تو قُلزم موّاج است
درویشِ درت، سكندرِ بی تاج است
منسوب به عالم زوال تو بود
آرامگَهی كه نام او معراج است.

نادر تبریزی
آنی كه مسیحات ز بیماران است
صد یوسف مصرت از خریداران است
در دستِ تو خاتمی كه جبریل آورد
انگشترِ زنهارِ گنـه‌كاران است.

دولتیار سلطان ایلچی
گفتم حُلی عرش ز پیرایۀ كیست
كُرسی را این بلندی از پایۀ كیست؟
ز آن‌كس كه نداشت سایه گفتا، گفتم:
ای بی‌خبر! آفتاب پس سایۀ كیست؟

لطفعلی نیشابوری
كوی تو و كعبه، بی گمان هر دو یكی است
در دیدۀ عشق، این و‌آن هر دو یكی است
این كعبۀ دل باشد و آن كعبۀ جان
در عالم معنی، دل و جان هر دو یكی است.

شهود یزدی
احمد كه چو او دو كَوْن سرمایه نداشت
با رفعت او، سپهر هم پایه نداشت
چون بر خط استوای توحید رسید
در ظهر ظهور، ازین جهت سایه نداشت.

ایضاً له
آن ختم رُسُل كه منبع دید آمد
سر كردۀ انبیا به تجرید آمد
در ظهر ظهور، مِهرِ او سایه نداشت
چون بر وسطُ السّماء توحید آمد.

مؤمن یزدی
احمد كه شَهِ سریرِ افلاك آمد
جانی است كز آلایش تن پاك آمد
یك حرف ز مجموعۀ قدر و شرفش
«لَوْلاكَ لَما خَلَقتُ الافلاك» آمد.

...
روحُ اللّهی كز دَمِ جبریل آمد
با بیّنه و كتابِ انجیل آمد؛
چون قاصد مژدۀ محمّد گردید
موقوفِ پدر نشد، به تعجیل آمد!

خادم اصفهانی
احمد كه به نور، اوّل خلقت بود
از بهرِ چه بعدِ انبیا جلوه نمود؟
آری آری، علّتِ غائیه بُوَد
در رتبه مقدّم و، مؤخّر به وجود.

]ولی دشت بیاضی[
اُمّی لقبی كز انبیا اَعْلَم بود
احمد نامی كه سرورِ عالم بود
زآن سایه به او نبود همراه ـ كه بود
مَحْرَم جایی كه سایه نامَحْرَم بود.


منبع:
جواهر الخیال، میر محمد صالح رضوی
دستنویس ش 4518 كتابخانۀ آستان قدس رضوی
سدۀ 12 ق.
●●


"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from چهار خطی
استوای توحید: 42 رباعی در ستایش پیامبر اسلام (ص)
بخش دوم



شاكرای طهرانی
احمد كه خمیر خلق را مایه بُوَد
برتر ز فلك به رتبه و پایه بُوَد
برهان بِِه ازین نیست به بی‌سایگی‌اش
كو نور حق است و نور، بی سایه بُوَد.

شهود یزدی
احمد كه به كفر جز ندامت ندهد
سرّ توحید جز به اُمّت ندهد
چون بر خط استوای وحدت باشد
بر سایۀ خویش، راهِ كثرت ندهد.

عرفی شیرازی
چون شاهِ رُسُل نشست بر منظر عرش
باز آمد و هِشت سایه در كشور عرش
این معجزۀ رفعتِ شأن است كه او
بر فرش رَوَد، سایه بُوَد بر سرِ عرش.

فیاض لاهیجی
آن شب كه رسول ما سفر كرد به عرش
سر از خَمِ نُه سپهر بر كرد به عرش
جبریل چگونه آمد از عرش به‌ زیر؟
ذاتِ نبوی چنان گذر كرد به عرش.

ابراهیم حسین پیشنماز
پیغمبرِ ما، سرورِ بی كبر و صَلَف
ختم همه انبیاست از روی شرف
او خاتم انبیا و ، باشد در كار
آن خاتم را نگینی از دُرّ نجف.

شهود یزدی
احمد كه بُوَد شَهِ سریرِ لَوْلاك
با رفعتِ او قدر ندارد افلاك
رمزی‌است گَرَش سایه نیفتد به زمین
یعنی مانند او نیفتاد به خاك.

فیاض لاهیجی
آن خاتم انبیا، نَبی مُرسَل
بر جمله مقدّم است در علم ازل
هر چند نتیجه هست آخر ز قیاس
در رتبه چو بنگرید باشد اوّل.

ظهوری ترشیزی
در روز حساب ایمن از هر خطریم
خوش طالع ما كه در شمار دگریم
از خاتمة بخیر خاطر جمع است
صد شكر كز آستان خیرُ البشریم.

ادایی یزدی
تا در جسد مدینه جسمت شده جان
اسم تو گرفته قاف تا قاف جهان
در لفظ مدینه بین كز اعجازِ تو چوُن
مَه شق شده و گرفته دین را به میان!

ناظم هروی
از درگهت ای رسولِ یثربْ مسكن
معـذورم اگر به یادم آمد رفتـن
نگذاشت مروّت كه ز گَردِ حرمت
عطری نرسانم به گریبان وطن.

طالب تبریزی
ای خُلق تو بر خَلق عیان از رهِ عین
موقوف شفاعت تو جُرمِ كونَین
آنجا كه شفاعت تو باشد، ترسم
از خُلق حَسَن بگذری از خون حسین.

بدیع نصرآبادی
دانی كه محمد آن شهنشاهِ یقین
رفت و آمد چگونه بر عرش برین؟
چون عكس بر آیینه، گذشت از افلاك
چون پرتو آفتاب، آمد به زمین.

فیاض لاهیجی
گر سایه نداشت همرَه آن شمعِ یقین
گویم به تو سرّ این به برهان مبین
او سایۀ حقّ است و بُوَد ظاهر این
كز سایه دگر سایه نیفتد به زمین.

شهود یزدی
آن خواجه كه كَوْن بود سرمایۀ او
عرش و كُرسی فروترین پایۀ او
چون سایه به این عالم فانی فكَنَد؟
آن‌كس كه مَه و مهر بُوَد سایۀ او.

غنی كشمیری
ای جامۀ فقر زیب سرمایۀ تو
وی شاه و گدا توانگر از مایۀ تو
از خامۀ صنع، سر نزد نقش دو كَوْن
تا صرف نشد سیاهی سایۀ تو.

مؤمن یزدی
ای خواجه كه قُربِ حق بُوَد مایۀ تو
معراج بُوَد پست‌ترین پایۀ تو
بی خط، زده‌ای بر همه دین‌ها خط نسخ
بی سایه و ، كائنات در سایۀ تو.

شیخ علی‌نقی كمره‌ای
ای نورِ تو سایۀ سرِ اهلِ گناه
با آنكه كسی سایه ندیدت همراه
تا سایه ، بُریده از تو ، چون ماتمیان
بر خاك ره افتاده و پوشیده سیاه.

ناظم هروی
پیغمبرِ ما كه جزو و كُل راست پناه
بر پایۀ قدر اوست معراج گواه
در سلسلۀ پیمبران ممتاز است
چون در صفِ اسماء الهی ، الله.

ملا ذوالفقار
چون خواست محمّد كه به توفیق اِله
از معجزه مَه را شكند طرفِ كلاه
سبّابۀ او شد الفِ شقّ قمر
اسمش مَه بود و شد به این واسطه ماه.

فیض دکنی
شاهی كه بلند ازوست دین را پایه
بر بسته به نَعْتِ نبوی پیرایه
از شخص بود سایه مثالی و ، نَبی
بی مثل آمد، ازآن نبودش سایه.

ناصر علی سرهندی
پیش از همه شاهان غیور آمده‌ای
هر چند در آخر به ظهور آمده‌ای
ای ختم رُسُل! قرب تو معلومم شد
دیر آمده‌ای ، ز راهِ دور آمده‌ای!

میر معزّ فطرت مشهدی
ای ختم رُسُل! فزون به كیش از همه‌ای
مقبولِ جنابِ قدس بیش از همه‌ای
چون آخرِ حرف انبیا، نتوان گفت
بعد از همه‌ای، چرا كه پیش از همه‌ای!

لطفعلی بیگ سامی
احمد كه بدان پایه ندیده‌ست كسی
پیغمبر پُر مایه ندیده‌ست كسی
او سایۀ حق بود اگر سایه نداشت
از سایه دگر سایه ندیده‌ست كسی.

بینای گیلانی
ای سرگردانِ وادی حیرانی!
دانی ز چه شد سایۀ احمد فانی؟
زنهار ازین دقیقه غافل نشوی
یعنی كه بُوَد فرد و ندارد ثانی.


منبع:
جواهر الخیال، میر محمد صالح رضوی
دستنویس ش 4518 كتابخانۀ آستان قدس رضوی
سدۀ 12 ق.
●●


"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from نشر سخن (sokhan publication)
📚 تازه های نشر سخن

نمایشگاه امسال همراه نشر سخن باشید 🌹

https://t.me/joinchat/AAAAAEKbYtsbgm92vY1fdA
هر روز به منزلی و هر شب جایی

مصراع مثل‌گونۀ « هر روز به منزلی و هر شب جایی»، نخستین بار به صورت منفرد، و به عنوان شاهد سخن یا تزیین کلام، در تعدادی از متون نثر پارسی مثل تاریخ جهانگشای دیده شده است. رباعیی که این مصراع از آن گلچین شده، متأسفانه به دست ما نرسیده است. نحوۀ کاربرد این مصراع در رباعیی از عبید زاکانی، نشان می‌دهد که رباعیی مورد نظر یا مصراعی که از آن برخاسته، در بین ادبا شهرت داشته است. زیرا روش عبید در رباعیات هزل‌آمیزش، نقیضه‌سازی با اشعار مشهور و زبانزد است. تکرار این مصراع در رباعیات مولانا و سلمان ساوجی، به گونۀ تضمین، تأکیدی است بر شهرت شعر در ادبیات قدیم ما.
ما اگرچه به اصل رباعی دست نیافته‌ایم، ولی چند رباعی که آن را وام ستانده‌اند، شناسایی کرده‌ایم و در اینجا عرضه می‌داریم.

جانم، دارد ز عشق جان‌افزایی
از سوداها، لطیف‌تر سودایی
وز شهر تنم، چو لولیان آواره ست
هر روز به منزلی و هر شب جایی
..
ماییم در این زمان، زمین پیمایی
بگذاشته هر شهر به شهرآرایی
چون کشتی یاوه گشته در دریایی
هر روز به منزلی و هر شب جایی

مولانا
درگذشتۀ ۶۷۲ ق.

پرسید غریب‌شاه چون شیدایی
احوال حرم ز محرمی دانایی
گفتا که جماع می‌دهد در شیراز
هر روز به منزلی و هر شب جایی!

عبید زاکانی
درگذشتۀ ۷۷۲ ق.

ای در سر من ز عشق تو سودایی
وی در دل من ز شور تو غوغایی
اندر پی وصل تو همی‌گردم زار
هر روز به منزلی و هر شب جایی

سلمان ساوجی
درگذشتۀ ۷۷۸ ق.

هر آب که ده روز بمانَد جایی
گندیده شود، اَر بود او دریایی
چون آب روان باش، روان باش، روان
هر روز به منزلی و هر شب جایی

سلیمی تونی
درگذشتۀ ۸۵۴ ق.

رباعی دوم مولانا، در نزهة المجالس، به شکل زیر روایت شده است:
ماییم زمانه را زمین پیمایی
بگذاشته هر شهر به شهرآرایی
بی دیده و دل، بمانده در سودایی
تن جایی و دل جایی و دلبر جایی

در کتاب التوسل الی الترسل، مصراع دوم و چهارم رباعی در قالب یک بیت در آمده است:
بگذاشته هر شهر به شهرآرایی
تن جایی و دل جایی و دلبر جایی.

در متون متآخر هم گاهی به این مصراع استشهاد شده است؛ از جمله در منتخب التواریخ بدایونی که نشان دهندۀ استمرار تاریخی این کلام در ذهن ادبای ماست.

منابع:
تاریخ جهانگشای، ج ۳، ۱۰؛ کلیات شمس، ج ۸، ۳۲۹ – ۳۳۰؛ دیوان عبید زاکانی (چاپ محجوب)، ۲۱۷؛ جُنگ رباعی، ۵۳۶؛ متون ایرانی، دفتر سوم، ۶۷۹؛ نزهة المجالس، ۲۲۷؛ التوسل الی الترسل، ۳۵۲؛ منتخب التواریخ، ج ۲، ۱۵۸
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
■ «کتاب چهار خطی»: کندوکاوی در تاریخ رباعی فارسی، سید علی میرافضلی، تهران، انتشارات سخن، ۱۳۹۷، ۴۱۲ ص

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
■ «کتاب چهار خطی» در راه نمایشگاه کتاب تهران

«کتاب چهارخطی»، نوشتۀ سید علی میرافضلی، اردیبهشت ماه امسال در سی و یکمین نمایشگاه کتاب تهران عرضه خواهد شد.
این کتاب، مجموعۀ ۱۰۱ یادداشت کوتاه در مورد رباعیات قدیم و جدید فارسی است که در ۴۱۲ صفحه توسط انتشارات سخن منتشر شده و قرار است در نمایشگاه کتاب تهران عرضه شود.
این یادداشت‌ها، صورت پیراستۀ مطالبی است که طی دو سال گذشته در کانال «چهار خطی» انتشار یافته و از نقد و نظر صاحب‌نظران بهره‌مندی یافته است. تنظیم بسیاری از یادداشت‌های کتاب، به اقتضای بستر انتشار اولیۀ آن‌ها در فضای مجازی، و محدودیت حجم حروف قابل انتشار در هر مطلب، صورت اجمال دارد. در نسخۀ چاپی، ساختار اولیۀ یادداشت‌های کانال «چهار خطی» ، به‌جای مانده و نکات تکمیلی بدان‌ها افزوده شده است.
در یادداشت پشت جلد کتاب آمده است:

تاریخ رباعی فارسی، سرشار از اُفت و خیز و فراز و فرود است و مرور این تاریخ پُر برگ و بار، رنج و لذّتی توأمان دارد؛ رنج سفر در سنگلاخ تجربه‌های ناشناخته و راه‌های ناپیموده و لذّت مجاورت روح با پاره‌ای از بهترین آفریده‌های ذهن بشر که در قالب چهار سطر موجز عرضه شده است.
کتاب چهار خطی، مجموعۀ ۱۰۱ یادداشت کوتاه است که طیف متنوّعی از موضوعات را در حوزۀ رباعی فارسی در بر می‌گیرد و دامنه‌ای هزارساله را از طلیعۀ تاریخ رباعی تا رباعی دهۀ نود شمسی پوشش می‌دهد؛ از سیر تحول و پیشینۀ مضامین و روش پردازش موضوعات شعری و نحوۀ تأثیرپذیری شعرا از یکدیگر و ترجمۀ رباعیات از فارسی به عربی و بالعکس گرفته تا شیوه‌ها و شگردهای رباعی نویسی و تحول تشبیهات و استعارات و توجه رباعی‌سرایان به موضوعات تفننی و حاشیه‌های تاریخی. در کنار این‌ها، تحلیل مقاطعی از تاریخ رباعی فارسی و بررسی موضوعاتی همچون رباعیات سرگردان و سرقات شعری و تبیین وجوه ساختاری رباعی، معرفی شاعران گمنام و سیر تحول واژگان و اصطلاحات و امثال و کنایات نیز مورد توجه قرار گرفته است.
سعی شده است در این نوشتارها، بررسی سایه روشن تاریخ رباعی با نگاهی تازه صورت گیرد، و نکات و یافته‌های جدید به گونه‌ای عرضه شود که هم برای اهل فن جذابیّت داشته باشد و هم علاقه‌مندان شعر فارسی آن‌ها را خوش دارند. این کتاب، تاریخ رباعی فارسی یا دربارۀ رباعی نیست. بلکه اندوخته‌ای است که از رهگذر بررسی رباعیات کهن و جدید فراهم آمده است و مطالعۀ آن‌ها، چشم انداز متفاوتی از تاریخ دراز دامن و پُر مسئلۀ رباعی به دست می‌دهد.
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
چشمانِ تو خود ، نمازِ بارانِ من است

پاییز و زمستان و بهارانِ من است

آیینۂ روزهای تنهاییِ من !

پایانِ تماشایِ تو ، پایانِ من است

وحید دانا
@vahid_dana
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
خرمن خرمن مشک

زلفش بکشی، شب دراز آید از او
ور باز هِلی، چنگل باز آید از او

ور پیچ و خمش ز یکدگر باز کنی
خرمن خرمن مشک فراز آید از او.

شاعر ناشناس

رباعی عاشقانۀ بالا، به روایت سعید نفیسی جزو اشعار رودکی به صورت زیر نقل شده است:
زلفش بکشی، شب دراز اندازد
ور بگشایی، چنگل باز اندازد
ور پیچ و خمش ز یکدگر بگشایند
دامن دامن مشک طراز اندازد.

منبع نفیسی در نقل رباعی، نخست، عنوان مبهم «سفینه‌های اشعار فارسی» و دوم، کتاب «آثار عبدالله رودکی» چاپ تاجیکستان در سال ۱۹۵۸ است. هیچ کدام از این دو منبع، مأخذ قابل قبولی برای پژوهشگران محسوب نمی‌شود.
ردیف «اندازد» تصحیف «آید ازو» ست و از استاد سعید نفیسی در شگفتم که صورت درست رباعی را در سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر نقل کرده، اما به این ضبط مبهم و ناخوشایند تن در داده است. همان طور که گفته شد، رباعی به ابوسعید ابوالخیر هم منسوب است. پایه‌های این انتساب هم چندان محکم‌تر از انتساب آن به رودکی نیست.
رباعی با همین ضبط نادرست، در سایر منابع اشعار رودکی تکرار شده است: دیوان اشعار رودکی، گردآوردۀ دکتر جعفر شعار، و کتاب استاد شاعران رودکی، به گزارش دکتر نصرالله امامی. هیچ کدام از این دو استاد، نگفته‌اند که فعل اندازد در این رباعی به چه معنی است و در مصراع آخر، «طراز اندازد» را چگونه با خود توجیه کرده‌اند. منبع ایشان هم، کتاب مرحوم نفیسی است.

رباعی در دو منبع قدیمی بدون ذکر نام شاعر آمده است: نخست در نزهة المجالس جمال خلیل شروانی و هفتاد هشتاد سال بعد، در روضة الناظر عبدالعزیز کاشی. ضبط رباعی در آغاز این یادداشت، مبتنی بر روضة الناظر است. در نزهة المجالس، رباعی مذکور با تغییراتی در مصراع سوم، به همراه یک رباعی دیگر در همین ردیف و قافیه آمده است. ما هر دو رباعی را نقل می‌کنیم که غلط بودن ضبط «اندازد» کاملاً مبرهن شود:

ظهیر شفروه
زلفش که نگار صد طراز آید از او
جان و دل را محرم راز آید از او
تاری که به نوک شانه باز آید از او
عالم عالم فتنه فراز آید از او

لغیره
زلفش بکشم، شب دراز آید از او
ور باز هلم، چنگل باز آید از او
ور گرد به آستین از او بنشانم
دامن دامن مشک فراز آید از او.

یکی از دلایل ما بر نادرستی انتساب رباعی به رودکی، علاوه بر غیر قابل اعتماد بودن منابع این انتساب، طرز قافیه‌بندی رباعی است. بنده یقین دارم که رباعی در زمان رودکی با قافیه‌های چهارگانه به کار می‌رفته است. در انتساب اغلب رباعیات سه قافیه‌ای به رودکی باید تردید کرد. اگر به رباعی ظهیر شفروه توجه بفرمایید، متوجه می‌شوید که وی با اینکه شاعر قرن ششم است، قافیۀ مصراع سوم را رعایت کرده است.
نکتۀ جالب این است که رباعی مورد نظر ما، در روضة الناظر هم به دنبال یک رباعی هم‌قافیۀ دیگر آمده و در آنجا هم رباعی اول، چهارقافیه‌ای است. به نظر من، گردآورندگان این دو جُنگ، به تقدم و تأخر رباعیات، توجه داشته‌اند:
آن لب که حدیث دلنواز آید از او
جامی است که جان رفته باز آید از او
دشنام دهد، هزار ناز آید از او
لب‌خنده زند، شکر فراز آید از او.

بنابراین، رباعی مورد مذکور باید از آثار اواخر قرن ششم و اوایل قرن هفتم هجری باشد.

صادقی کتابدار، رباعی را به نام ملک قمی (درگذشتۀ ۱۰۲۵ ق)، شاعر دورۀ صفوی آورده است. این انتساب، نشان می‌دهد که دامنۀ آلودگی رباعیات سرگردان تا چه حد وسیع است!

http://mirafzali.persiangig.com/image/247_271.jpg
منابع:
محیط زندگی و احوال و اشعار رودگی، ۵۱۵؛ سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر، ۸۴؛ دیوان اشعار رودکی، ۱۱۱؛ استاد شاعران رودکی، ۱۷۶؛ نزهة المجالس، ۲۶۸؛ روضة الناظر و نزهة الخاطر، ۲۶۸ ر؛ مجمع الخواص، ۱۹۰
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
■ چهار طاق رباعی

اثری به ز سخن نیست پس از اهل سخن
چار طاقی است رباعی به سر تربت ما

آقا رضی مسرور
سدۀ یازدهم ق.


منبع: سفینۀ صائب، ص ۴۸۲
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4


"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
#یادداشت
انسانِ شکسته‌دل صدایش گیراست!

[نگاهی به مجموعه رباعی «نقّاشی لبخند برایم نکشید» از حسین احمدی محجوب]

رباعی از قالب‌های ریشه‌دار شعر فارسی است. قالبی کوتاه و مختصر که درعین‌حال توانسته است حامل عمیق‌ترین اندیشه‌ها باشد. سخن گفتن از رباعی، ناخودآگاه نام خیام را به ذهن ما متبادر می‌کند. گویی بین این قالب شعری و این شاعر، پیوندی ناگسستنی وجود دارد؛ پیوندی که نمونه‌اش در ادبیات فارسی کم‌نظیر است. وقتی از غزل سخن به میان می‌آید، نام کسانی چون حافظ، سعدی و مولوی به ذهن متبادر می‌شود. صحبت از قصیده، خاقانی، انوری، سنایی را به یاد می‌آورد. قالب مثنوی هم با نام شاعران بزرگی چون فردوسی، نظامی، سعدی و مولوی پیوند خورده است. شاید تنها باباطاهر است که از موقعیت ممتازی چون خیام برخوردار است و نامش با قالب دوبیتی پیوندی ناگسستی دارد. پرسش از این که خیام چه کرده است که با تعداد اندک رباعی‌هایش، این چنین بِشکوه و پرغرور بر قلهٔ این قالب شعری جاخوش کرده است، پرسشی است بس دشوار. بعد از خیام، هزاران شاعر دیگر نیز در قالب رباعی طبع‌آزمایی کرده‌اند؛ اما هرگز نتوانسته‌اند، با خیام برابری کنند. خیام در قلمرو رباعی یک استثناست که لنگه و نظیرش را تاریخ شعر فارسی به خود ندیده است، اما این سخن به این معنی نیست که هر چه رباعی در طول این هزار سالِ بعد از او سروده شده است، از ارزش ادبی و فکری برخودار نیست. ما بعد از خیام، رباعی‌های نغز و پُرمغز کم نداشته‌ایم. این قالب شعری قرن‌ها را درنوردیده و به زمانهٔ ما رسیده است تا برخی از رباعی‌سرایان معاصر این نکته را بر ما روشن کنند که هنوز هم می‌توان در این قالب شعر سرود و زیبا هم سرود. یکی از این رباعی‌سرایان حسین احمدی محجوب است. او مجموعه‌ای از رباعی‌های خود را با عنوان «نقّاشی لبخند برایم نکشید» در سال ۱۳۹۴ توسط انتشارات فصل پنجم چاپ کرده است. این مجموعه شامل ۱۶۲ رباعی است و یکی از بهترین مجموعه رباعی‌هایی است که من در سال‌های اخیر خوانده‌ام. اغلب رباعی‌های این مجموعه مضامینی عاشقانه دارند و از ساختاری سنجیده و مستحکم برخوردارند، بدین معنی که شاعر هر چهار مصراع رباعی را در پیوندی حساب‌شده با هم قرار داده است تا از زواید کلام بکاهد و با ایجاد وحدتی اندام‌وار و ارگانیک بین هر چهار مصراع رباعی، تأثیر واحدی بر مخاطب بگذارد. احمدی محجوب در بسیاری از رباعی‌های این مجموعه به کشف مضامین تازه‌ای دست زده است و یا از مضامین کلیشه‌ای و تکراری شعر فارسی، با شیوه‌ها و شگردهایی مناسب، آشنایی‌زدایی کرده است، تا لذت خواندن متن را دوچندان کند. همچنین استفادهٔ به‌جا از امثال و اصطلاحات زبان عامیانه به برخی از رباعی‌های او دلنشینی و صمیمیت خاصی بخشیده است. زبان مجموعهٔ «نقّاشی لبخند برایم نکشید» آمیخته‌ای است از زبان کهنه و نو؛ تا شاعر هم به سنت وفادار مانده باشد و هم نوگرایی‌اش را اثبات کرده باشد. زبانی یکدست و همگون که خواننده در حین خواندن، کمتر به کلماتی که درست انتخاب نشده باشند، برخورد می‎کند. البته تمام رباعی‌های این مجموعه در یک حد و اندازه نیستند؛ هستند رباعی‌هایی که در تنگنای قافیه مانده‌اند، یا مضمونی تکراری و کلیشه‌ای را محور قرار داده‌اند و یا پیوند حساب‌شده‌ای بین مصراع‌های آنها نیست؛ اما باید اذعان کرد که شمار این رباعی‌ها بسیار اندک و انگشت‌شمار است. انتخاب از رباعی‌های خوب این مجموعه کار دشواری است؛ ولی به ناچار و با توجّه به ملاک‌هایی که برای رباعی خوب برشمردم، تعدادی از رباعی‌های این مجموعه را در ذیل می‌آورم تا شاهدی بر سخنانم باشد.

#محسن_احمدوندی

📗شعر، فرهنگ و ادبیات
@mohsenahmadvandi
دل چشم به راه تو نشسته است بیا
از این همه انتظار خسته است بیا
این چینیِ بندخورده در سینهٔ من
تا باز به داغت نشکسته است بیا
(احمدی محجوب، ۱۳۹۴: ۷)

از تلخیِ در خویش‌ شکستن بگریز
از غم که نشیندت به دامن بگریز
بر روی سرم سایهٔ غم سنگین است
دیوار ترک‌خورده‌ام از من بگریز
(احمدی محجوب، ۱۳۹۴: ۱۵)

شب بود و سکوت و پیکری در زنجیر
می‌گفت به خود دربه‌دری در زنجیر
تلخ است که جان پیش عزیزی باشد
جسمت به کنارِ دیگری در زنجیر
(احمدی محجوب، ۱۳۹۴: ۱۶)

عاقل‌صفت و مستِ جنون است دلم
تردیدسرای چند و چون است دلم
تصویر عجیبی شده‌ام از بد و خوب
لبخند به لب دارم و خون است دلم
(احمدی محجوب، ۱۳۹۴: ۱۹)

در دامنش این نقش غم‌انگیز از چیست؟
یا این همه حرف گله‌آمیز از چیست؟
پژمرده نکرده است اگر چهرهٔ گل
پس این همه رو زردی پاییز از چیست؟
(احمدی محجوب، ۱۳۹۴: ۲۵)

آیینه جز آه، از نفس، خیر ندید
جز رنج، پرنده از قفس خیر ندید
غمگین چه نشسته‌ای که از دولت شعر
تنها نه من و تو، هیچ کس خیر ندید
(احمدی محجوب، ۱۳۹۴: ۳۳)

از عمر، فقط فصل شکستم مانده است
یا سایه‌ای از نیست و هستم مانده است
ای عشق! بیا دوباره دریاب مرا
یک قلب شکسته روی دستم مانده است
(احمدی محجوب، ۱۳۹۴: ۳۵)

بر باد، غرور خویش را دادم رفت
تا پیش خدا ناله و فریادم رفت
تا بر سر راهش ننشینم، صدبار
انگشت خودم بستم و از یادم رفت
(احمدی محجوب، ۱۳۹۴: ۴۹)

تو آینه‎ای، راز مَگویَت پیداست
در چشم تو رنگ خُلق‌و‌خویت پیداست
از شیشه مگر ساخت خداوند تو را
چون آب بنوشی از گلویت پیداست
(احمدی محجوب، ۱۳۹۴: ۵۱)

صدبار دلم به زحمت افتاد و نگفت
در او غم این حکایت افتاد و نگفت
می‌خواستم امروز بگویم... دو دو... دوس...
ازشرم، زبان به لکنت افتاد و نگفت
(احمدی محجوب، ۱۳۹۴: ۵۳)

دزدیده نگاه کردنت چون شکر است
شیرینی دیدار تو از لای در است
این گفته درست است که وقتی «مِی» را
پنهان بخوری مستی آن بیشتر است
(احمدی محجوب، ۱۳۹۴: ۵۵)

روزی ز شراب عشق مستم کردی
یک روز، ذلیل و خوار و پستم کردی
همچون گل دست کودکان پژمردم
آن‌قدر که تو دست به دستم کردی
(احمدی محجوب، ۱۳۹۴: ۵۷)

چون باغ، به سنگ روزگارم زده‌اند
با تیشه به ریشهٔ بهارم زده‌اند
در بزم خوش پیاله‌نوشان عمری است
چون جام ترک‌خورده کنارم زده‌اند
(احمدی محجوب، ۱۳۹۴: ۶۸)

با دست غمت مرا نشاندی در خاک
این سرو شکسته را کشاندی در خاک
چون خاک به دامنت نشستم که مرو!
از دامن خود مرا تکاندی در خاک
(احمدی محجوب، ۱۳۹۴: ۷۹)

حرف از دلِ خوش، به آن که خسته است نزن
من نیستم ای دوست، دم از هست نزن
چون کوزهٔ کج‌نشسته بر طاقچه‌ای
لبریز شکستنم به من دست نزن
(احمدی محجوب، ۱۳۹۴: ۸۱)

هر کس که نه عاشق است آبش ببرد
سیل و غم و درد، چون حبابش ببرد
گویند: سفر، نماز را می‌شکند
عاشق همه شب شکسته خوابش ببرد
(احمدی محجوب، ۱۳۹۴: ۸۵)

در دیده‌ات از عشق، نظرهایی هست!
از این غم جاودان اثرهایی هست
لب باز نکردنت از آرامش نیست
در پشت درِ بسته خبرهایی هست!
(احمدی محجوب، ۱۳۹۴: ۸۵)

جان در گرو هم‌نفسی جا مانده است
بال و پر من در قفسی جا مانده است
دیگر به کسی چگونه دل باید بست
وقتی که دلت پیش کسی جا مانده است
(احمدی محجوب، ۱۳۹۴: ۸۶)

#حسین_احمدی_محجوب (۱۳۹۴). نقّاشی لبخند برایم نکشید. چاپ اوّل. تهران: فصل پنجم.

📗شعر، فرهنگ و ادبیات
@mohsenahmadvandi
یک کتاب، یک رباعی - ۱
(رهاورد نمایشگاه کتاب)


صد قافله پیموده، سفر پشت سفر
یک لحظه نیاسوده، سفر پشت سفر
انگار که در دایرۀ قسمت او
تا بوده همین بوده، سفر پشت سفر...

علی امرونی


نقطه به دست، آخر خط.
مجموعه رباعی، علی امرونی،
تهران، انتشارات هزارۀ ققنوس،
چاپ دوم: ۱۳۹۷
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
یک کتاب، یک رباعی - ۲
(رهاورد نمایشگاه کتاب)


سلطانی زاغ را تحمل کردیم
تنهایی باغ را تحمل کردیم
روزی که قناری به قفس می‌افتاد
کنسرت کلاغ را تحمل...

سید رضا موسوی


یک‌روز دوباره بال و پر می‌گیریم.
سید رضا موسوی،
تهران، نشر چلچله،
چاپ دوم: ۱۳۹۶
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4