1
هر شب، آتش دویده در دنیایم
هر روز، گلوله میخورَد رؤیایم
یک جنگلِ بی پناه و بیتابم که
دایم نگران برّه آهوهایم.
2
فال من و تو همیشه بد افتاده
«عشقی که بهم نمیرسد» افتاده
تو صحرایی که تشنه آغوشی
من سیلابی که گیرِ سد افتاده!
محمد مرادی نصاری
●
منبع:
"نواختن ویولن با اره"
تهران، انتشارات نصیرا، 1392
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
هر شب، آتش دویده در دنیایم
هر روز، گلوله میخورَد رؤیایم
یک جنگلِ بی پناه و بیتابم که
دایم نگران برّه آهوهایم.
2
فال من و تو همیشه بد افتاده
«عشقی که بهم نمیرسد» افتاده
تو صحرایی که تشنه آغوشی
من سیلابی که گیرِ سد افتاده!
محمد مرادی نصاری
●
منبع:
"نواختن ویولن با اره"
تهران، انتشارات نصیرا، 1392
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
نه عقل به سرحدّ كمال تو رسد
نه جان به سراچه جمال تو رسد
نتوان ز تمنّاي وصالت دَم زد
كو غيرِ تو كس تا به وصال تو رسد؟
اوحدالدين كرماني
متوفي 635 ق.
●
منبع:
سفينه تبريز، 721 ق، برگ 292
●
اوحد كرماني، از صوفيان ترانهگوي نيمه اول قرن هفتم هجري است. در نوجواني از كرمان به بغداد رفت و در آنجا به حلقه مريدان شيخ ركنالدين سجاسي پيوست و نام و آوازه بر آورد و به بلاد روم آن زمان و تركيه كنوني مهاجرت كرد و در آنجا، مريدان بيشماري بر او گرد آمدند و جرياني را در آناتولي به راه انداخت كه به حركت اوحديه موسوم است. از وي حدود 2000 رباعي بهجا مانده و پارهاي از آنها، جزو بهترين رباعيات زبان فارسي است. بعضي از رباعيات ديوانش، ميان او و مولوي و عطار و بابا افضل و خيام و خواجه عبدالله انصاري و شيخ عراقي مشترك است. ژوكوفسكي، ايرانشناس روس، اين قبيل رباعيات را «رباعيات سرگردان» ناميده است. امينالدين حاج بُله، از بزرگان تبريز، در اوايل قرن هشتم گزيدهاي از رباعيات اوحد كرماني را فراهم آورد كه شاگردش آن را در سفينه تبريز نقل كرده است. رباعي نخست اين گزيده، هم به اوحد كرماني منسوب است و هم عطار نيشابوري و اگر بخواهيم جانب انصاف را نگه داريم، رباعي را بايد از عطار بدانيم كه رباعياتش را خودش گرد آورده؛ در حالي كه رباعيات اوحد گرد آورده شاگردان و مريدان اوست.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
نه جان به سراچه جمال تو رسد
نتوان ز تمنّاي وصالت دَم زد
كو غيرِ تو كس تا به وصال تو رسد؟
اوحدالدين كرماني
متوفي 635 ق.
●
منبع:
سفينه تبريز، 721 ق، برگ 292
●
اوحد كرماني، از صوفيان ترانهگوي نيمه اول قرن هفتم هجري است. در نوجواني از كرمان به بغداد رفت و در آنجا به حلقه مريدان شيخ ركنالدين سجاسي پيوست و نام و آوازه بر آورد و به بلاد روم آن زمان و تركيه كنوني مهاجرت كرد و در آنجا، مريدان بيشماري بر او گرد آمدند و جرياني را در آناتولي به راه انداخت كه به حركت اوحديه موسوم است. از وي حدود 2000 رباعي بهجا مانده و پارهاي از آنها، جزو بهترين رباعيات زبان فارسي است. بعضي از رباعيات ديوانش، ميان او و مولوي و عطار و بابا افضل و خيام و خواجه عبدالله انصاري و شيخ عراقي مشترك است. ژوكوفسكي، ايرانشناس روس، اين قبيل رباعيات را «رباعيات سرگردان» ناميده است. امينالدين حاج بُله، از بزرگان تبريز، در اوايل قرن هشتم گزيدهاي از رباعيات اوحد كرماني را فراهم آورد كه شاگردش آن را در سفينه تبريز نقل كرده است. رباعي نخست اين گزيده، هم به اوحد كرماني منسوب است و هم عطار نيشابوري و اگر بخواهيم جانب انصاف را نگه داريم، رباعي را بايد از عطار بدانيم كه رباعياتش را خودش گرد آورده؛ در حالي كه رباعيات اوحد گرد آورده شاگردان و مريدان اوست.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
با یاد تو، کیفیّت شادی، غم را
با وصل تو، لذّت طرب، ماتم را
آن کس که ز رخسار تو برداشت نقاب
از چشم من انداخت همه عالم را !
شیخ ابوالقاسم کازرونی
زنده در 1004 ق.
●
منبع:
خلاصة الاشعار، بخش شیراز، ص 390
عرفات العاشقین، ج 1، ص 540
●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
با وصل تو، لذّت طرب، ماتم را
آن کس که ز رخسار تو برداشت نقاب
از چشم من انداخت همه عالم را !
شیخ ابوالقاسم کازرونی
زنده در 1004 ق.
●
منبع:
خلاصة الاشعار، بخش شیراز، ص 390
عرفات العاشقین، ج 1، ص 540
●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
عالم اگر از بهرِ تو میآرایند
مگرای بدان که عاقلان نگرایند
بسیار چو تو رَوَند و بسیار آیند
بربای نصیب خویش کهت بربایند.
عمر خیام
متوفی 526 ق.
●
منبع:
مونس الاحرار، ج 2، ص 1144
●
آموزههاي كليدي:
- هرچه نپايد، دلبستگي را نشايد (سعدي)
- از عمر، نصيب خويش برگير و برو (خيام)
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
مگرای بدان که عاقلان نگرایند
بسیار چو تو رَوَند و بسیار آیند
بربای نصیب خویش کهت بربایند.
عمر خیام
متوفی 526 ق.
●
منبع:
مونس الاحرار، ج 2، ص 1144
●
آموزههاي كليدي:
- هرچه نپايد، دلبستگي را نشايد (سعدي)
- از عمر، نصيب خويش برگير و برو (خيام)
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
بسیار به چشمم آشنایی
گاهی یک مضمون چنان جذابیتی دارد که شاعران چند نسل را درگیر خودش میکند. بگذریم از اینکه بعضی از شاعران، فکر میکنند مضمونی که به ذهنشان رسیده، تازه و ابتکاری ست و از سوابق امر، بی اطلاعاند؛ بعضی نیز با اینکه خودشان از سایقه یک مضمون خبر دارند، فکر میکنند دیگران در جریان اتفاقات گذشته نیستند! سیر یک مضمون را در چند رباعی پی میگیریم:
خوبان که به جعد مشکسا میآیند
زنّار کشیده زیر پا میآیند
گویند که بیگانه ز دین اند، ولی
بسیار به چشمم آشنا میآیند
فکری مشهدی
متوفی 973 ق.
●
نادم! همه گردی ز کجا میآیی
از کوی کدام دلربا میآیی؟
از راه که برخاستهای؟ راست بگو
بسیار به چشمم آشنا میآیی
نادم گیلانی
متوفی 1024 ق.
●
ناظم! همه دردی ز کجا میآیی
از کوی کدام دلربا میآیی
ای خاک! ز کوی کیستی؟ راست بگو
بسیار به چشمم آشنا میآیی
ناظم هروی
متوفی 1081 ق.
●
ای باد صبا طربفزا ميآيی
از طوف کدامین کف پا ميآيی
از كوی كه برخاستهای؟ راست بگو
ای گرد! به چشمم آشنا میآيی
آقا حسین خوانساری
متوفی 1098 ق.
●
ای جاده نورد! از کجا میآیی
در راه طلب، بی سر و پا میآیی
ماننده طفل اشک، ای آبله پا
نادیده به دیده آشنا میآیی.
محمد ماه صداقت کنجاهی
متوفی 1148 ق.
●
ای غم! تو که هستی از کجا میآیی
هر دم به هوای دل ما میآیی
باز آی و قدم به روی چشمم بگذار
چون اشک به چشمم آشنا میآیی.
قیصر امین پور
درگذشته 1386 ش.
●
منابع:
رباعیات فکری مشهدی، ص 64
جُنگ شماره 17012 کتابخانه مجلس، برگ 14
مذکر الاصحاب، ص 500
تذکره نصرآبادی، ج 1، ص 221
مجموعه اشعار صداقت کنجاهی، ص 119
گلها همه آفتابگردانند، ص 92
●
مؤلف تذکره «مذکر الاصحاب» آورده است: «از تایب هروی شنیدم سبب شهرت ناظم این رباعی شده بود». یعنی شاعر با یک رباعیِ عاریتی، به شهرت رسیده است! رباعی آقا حسین خوانساری، در بعضی چاپهای کم اعتبار دیوان غنی کشمیری هم با تغییراتی آمده است (رک. رباعی نامه، ص 121).
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
گاهی یک مضمون چنان جذابیتی دارد که شاعران چند نسل را درگیر خودش میکند. بگذریم از اینکه بعضی از شاعران، فکر میکنند مضمونی که به ذهنشان رسیده، تازه و ابتکاری ست و از سوابق امر، بی اطلاعاند؛ بعضی نیز با اینکه خودشان از سایقه یک مضمون خبر دارند، فکر میکنند دیگران در جریان اتفاقات گذشته نیستند! سیر یک مضمون را در چند رباعی پی میگیریم:
خوبان که به جعد مشکسا میآیند
زنّار کشیده زیر پا میآیند
گویند که بیگانه ز دین اند، ولی
بسیار به چشمم آشنا میآیند
فکری مشهدی
متوفی 973 ق.
●
نادم! همه گردی ز کجا میآیی
از کوی کدام دلربا میآیی؟
از راه که برخاستهای؟ راست بگو
بسیار به چشمم آشنا میآیی
نادم گیلانی
متوفی 1024 ق.
●
ناظم! همه دردی ز کجا میآیی
از کوی کدام دلربا میآیی
ای خاک! ز کوی کیستی؟ راست بگو
بسیار به چشمم آشنا میآیی
ناظم هروی
متوفی 1081 ق.
●
ای باد صبا طربفزا ميآيی
از طوف کدامین کف پا ميآيی
از كوی كه برخاستهای؟ راست بگو
ای گرد! به چشمم آشنا میآيی
آقا حسین خوانساری
متوفی 1098 ق.
●
ای جاده نورد! از کجا میآیی
در راه طلب، بی سر و پا میآیی
ماننده طفل اشک، ای آبله پا
نادیده به دیده آشنا میآیی.
محمد ماه صداقت کنجاهی
متوفی 1148 ق.
●
ای غم! تو که هستی از کجا میآیی
هر دم به هوای دل ما میآیی
باز آی و قدم به روی چشمم بگذار
چون اشک به چشمم آشنا میآیی.
قیصر امین پور
درگذشته 1386 ش.
●
منابع:
رباعیات فکری مشهدی، ص 64
جُنگ شماره 17012 کتابخانه مجلس، برگ 14
مذکر الاصحاب، ص 500
تذکره نصرآبادی، ج 1، ص 221
مجموعه اشعار صداقت کنجاهی، ص 119
گلها همه آفتابگردانند، ص 92
●
مؤلف تذکره «مذکر الاصحاب» آورده است: «از تایب هروی شنیدم سبب شهرت ناظم این رباعی شده بود». یعنی شاعر با یک رباعیِ عاریتی، به شهرت رسیده است! رباعی آقا حسین خوانساری، در بعضی چاپهای کم اعتبار دیوان غنی کشمیری هم با تغییراتی آمده است (رک. رباعی نامه، ص 121).
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
1
نقاشی تو منظرهای زیبا بود
آمیزهای از حقیقت و رؤیا بود
اوجِ هنر تو بود، اما شرح ِ
کوچک شدنِ مداد رنگیها بود.
2
با پای پیاده آمدم، باور کن
در آخر خطّ ممتدم، باور کن
با سینه خردلی برایت خواندم
جانباز بدون درصدم، باور کن!
پروانه بهزادی آزاد
●
منبع:
"سیب و سرسره"
تهران، فصل پنجم، 1392
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
نقاشی تو منظرهای زیبا بود
آمیزهای از حقیقت و رؤیا بود
اوجِ هنر تو بود، اما شرح ِ
کوچک شدنِ مداد رنگیها بود.
2
با پای پیاده آمدم، باور کن
در آخر خطّ ممتدم، باور کن
با سینه خردلی برایت خواندم
جانباز بدون درصدم، باور کن!
پروانه بهزادی آزاد
●
منبع:
"سیب و سرسره"
تهران، فصل پنجم، 1392
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
صبح است، دَمی بر مَیِ گُلرنگ زنیم
وین شیشه نام و ننگ، بر سنگ زنیم
دست از اَمَلِ درازِ خود باز کشیم
در زلف دراز و حلقه چنگ زنیم.
جمالالدین ابهری
سده هفتم ق.
●
منبع:
- جُنگ شعر، دستنویس کتابخانه گنج بخش
سده هشتم ق، برگ 97
- جُنگ اسکندر میرزا، دستنویس موزه بریتانیا
813 ـ 814 ق، برگ 149
- عرفات العاشقین، ج 2، ص 925
●
این رباعی، در بعضی منابع متأخر، به حکیم عمر خیام هم منسوب شده (رک. طربخانه، ص 71) که به دلایل متعدد از جمله، گواهی منابع قدیمی، انتساب آن به خیام مردود است. از ابهری، یک رباعی زیبای حکیمانه دیگر نیز باقی مانده که آن هم در طی قرون، به کاروان رباعیات خیام پیوسته است و بعداً در مورد آن سخن خواهیم گفت.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
وین شیشه نام و ننگ، بر سنگ زنیم
دست از اَمَلِ درازِ خود باز کشیم
در زلف دراز و حلقه چنگ زنیم.
جمالالدین ابهری
سده هفتم ق.
●
منبع:
- جُنگ شعر، دستنویس کتابخانه گنج بخش
سده هشتم ق، برگ 97
- جُنگ اسکندر میرزا، دستنویس موزه بریتانیا
813 ـ 814 ق، برگ 149
- عرفات العاشقین، ج 2، ص 925
●
این رباعی، در بعضی منابع متأخر، به حکیم عمر خیام هم منسوب شده (رک. طربخانه، ص 71) که به دلایل متعدد از جمله، گواهی منابع قدیمی، انتساب آن به خیام مردود است. از ابهری، یک رباعی زیبای حکیمانه دیگر نیز باقی مانده که آن هم در طی قرون، به کاروان رباعیات خیام پیوسته است و بعداً در مورد آن سخن خواهیم گفت.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
1
رازی که خطر کنندگان میدانند
در بازی خون برندگان میدانند
با بال شکسته، پر کشیدن هنر است
این را همه پرندگان میدانند.
2
یکرنگی و بوی تازه از عشق بگیر
پر سوزترین گدازه از عشق بگیر
در هر نفسی که می تپی، ای دل من
یادت نرود: اجازه از عشق بگیر!
مصطفی علیپور
🔹
منبع:
"در آستانه تازه شدن"
مشهد، سپیده باوران،1391
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
رازی که خطر کنندگان میدانند
در بازی خون برندگان میدانند
با بال شکسته، پر کشیدن هنر است
این را همه پرندگان میدانند.
2
یکرنگی و بوی تازه از عشق بگیر
پر سوزترین گدازه از عشق بگیر
در هر نفسی که می تپی، ای دل من
یادت نرود: اجازه از عشق بگیر!
مصطفی علیپور
🔹
منبع:
"در آستانه تازه شدن"
مشهد، سپیده باوران،1391
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
بگذشت ز عشق، دولتِ بی غمی ام
و آمد به سر از غمت همه خُرّمی ام
از من نشوی خجل، چه بی شرم کسی!
وز تو نشوم سیر، چه شوخ آدمی ام!
جمال الدین عبدالرزّاق اصفهانی
درگذشته 588 ق.
🔹
منبع:
تذکره خلاصه الاشعار
دستنویس 7790 دانشگاه تهران
برگ 106
🔹
شوخ: خیره سر.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
و آمد به سر از غمت همه خُرّمی ام
از من نشوی خجل، چه بی شرم کسی!
وز تو نشوم سیر، چه شوخ آدمی ام!
جمال الدین عبدالرزّاق اصفهانی
درگذشته 588 ق.
🔹
منبع:
تذکره خلاصه الاشعار
دستنویس 7790 دانشگاه تهران
برگ 106
🔹
شوخ: خیره سر.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
آماج گهِ ناوکِ دوری: دل من
خون گشته فرقتِ ضروری: دل من
منسوخ کُنِ رسمِ محبّت: دل تو
برهم زنِ شیوه صبوری: دل من!
محمد زمان وصفی
سده دوازدهم ق.
🔹
منبع:
جُنگ ش 9559 کتابخانه مجلس
برگ 55
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
خون گشته فرقتِ ضروری: دل من
منسوخ کُنِ رسمِ محبّت: دل تو
برهم زنِ شیوه صبوری: دل من!
محمد زمان وصفی
سده دوازدهم ق.
🔹
منبع:
جُنگ ش 9559 کتابخانه مجلس
برگ 55
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
کس غیرِ تو رهسپارِ این جاده نشد
این گونه برای مرگ آماده نشد
ای برگِ به باد رفته! غیر از تو کسی
بر چوبه دارِ خویشتن زاده نشد!
حمیدرضا نظری
🔹
منبع:
"چاره ها"
گزینه رباعی معاصر
به کوشش میلاد عرفان پور
تهران، شهرستان ادب، 1391
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
این گونه برای مرگ آماده نشد
ای برگِ به باد رفته! غیر از تو کسی
بر چوبه دارِ خویشتن زاده نشد!
حمیدرضا نظری
🔹
منبع:
"چاره ها"
گزینه رباعی معاصر
به کوشش میلاد عرفان پور
تهران، شهرستان ادب، 1391
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
مهستی دبیر یا ابوالفرج رونی
در کتاب المعجم فی معاییر اشعار العجم که زندهیاد مدرس رضوی بر مبنای نسخۀ ویراستۀ شادروان محمد قزوینی تصحیح مجدّدش کرده، در مثالهای مربوط به صنعت «مطابقه» آمده است (ص ۳۴۴-۳۴۵):
«بلفرج گوید:
ظلم کوتاهدست گشت بدانچ
کرد عدلش برفق پای دراز
و ابوالفرج گوید:
من عهد تو سخت سست میدانستم
بشکستن آن درست میدانستم
این دشمنی ای دون که تو کردی با من
آخر کردی، نخست میدانستم
و نطنزی گفته است:
بزم و رزمش ورد و خار و عفو و خشمش نور و نار
امن و بیمش تخت و دار و مهر و کینش فخر و عار».
مدرس رضوی، در پانویس یادآور شده: «این رباعی که به ابوالفرج منسوب است، فقط در نسخۀ ذ موجود و از سه نسخۀ اصل و، م، س مفقود است و در مجمع الفصحاء ج ۱ ص ۵۹۴ بمهستی گنجۀ نسبت داده شده». در تصحیح قزوینی (بیروت، ۳۱۷) و تصحیح شمیسا (تهران، ۳۵۸) خبری از رباعی مورد نظر نیست. در چند نسخۀ کهن المعجم، غیر آنچه مبنای تصحیح قزوینی و مدرس رضوی بوده، نیز این رباعی نیست:
دستنویس ۱۴۱۷ سنا، ۷۳۹ ق، برگ ۹۱ پ؛ دستنویس ۱۹۸۱ لالهلی، ۸۲۹ ق، برگ ۹۴ ر؛ دستنویس ۴۲۷۲ ایاصوفیا، ۸۸۱ ق، برگ ۱۹۰ پ
..
منشأ رباعی همانطور که مدرض رضوی نوشته، دستنویس ذ یا همان نسخۀ متعلق به ذکاء الملک فروغی است که سالها گمان میرفت ناپدید است؛ در حالی که به شمارۀ ۱۳۳۷۲ در کتابخانۀ مجلس نگهداری میشود. شرح این موضوع را محقق فاضل دکتر بشری در پابرگ ۸ دادهاند (آینۀ پژوهش، ش ۱۲۶، ۱۳۸۹). باری، نسخۀ مذکور در سال ۷۸۱ ق کتابت شده و کاتب آن ابن فقیه شوشتری که خود دستی در شعر داشته، اشعاری را به اصل نسخه افزوده که یکی از آنها، همین رباعی است. آنچنانکه از تصویر نسخه بر میآید، کاتب، در کتابت نام شاعران در این موضع، دچار خطا شده و نام ابوالفرج را بر رباعی مهستی، و نام مهستی را بر بیت نطنزی گذاشته است. این نکتهای است که با کمی دقت در نسخههای خطی المعجم و مقایسۀ آنها با یکدیگر میتوان بدان پی بُرد. چرا که شعر افزوده در این بخش، رباعی مورد اشاره است و اشعار پس و پیش، گویندهشان در همۀ نسخهها معلوم و یکسان است (ابوالفرج رونی، نطنزی). بنابراین، میتوان گفت: ابن فقیه شوشتری که این رباعی را به متن افزوده، آن را سرودۀ «مهستی» میدانسته و از سر غفلت، نام او را انتهای رباعی گذاشته نه ابتدای آن. اینکه انتساب رباعی به مهستی درست است یا نه، امر جداگانهای است.
..
رباعی در بعضی تذکرهها جزو اشعار مهستی گنجوی است: عرفات العاشقین، ۵: ۳۴۶۱؛ ریاض الشعراء، ۴: ۲۰۳۰. آنچه در تذکرههای بعدی آمده (مجمع الفصحا، آتشکده)، مبتنی بر همین دو تذکره، و درستتر بگویم، عرفات العاشقین است. رباعی در قرن هشتم، جزو اشعار شناخته شده بوده و عزیز کاشانی (روضة الناظر، ۱۴۲ پ) و سراج تبریزی (سفینۀ اشعار، ۲۵۶ ر) آن را بی ذکر نام گوینده نقل کردهاند. جمال خلیل شروانی رباعی را به اسم «خوارزمشاه» آورده (نزهة المجالس، ۳۹۶) و منظورش، سلطان علاءالدین محمد اتسز خوارزمشاه بوده است که در سالهای میانی قرن ششم بر بخشهایی از ایران کهن حکومت میراند. رباعی، در بعضی نسخ دیوان عراقی هم دیده شده است (مجموعۀ آثار، ۳۶۳، پانوشت).
..
ظهیر فاریابی، مثنوی کوتاهی دارد (دیوان، ۲۵۴) که این دو بیت آن، یادآور رباعی منسوب به مهستی است:
من ز روز نخست دانستم
وین حکایت درست دانستم
که تو این عهد بشکنی با من
بهدر آیی به دشمنی با من
..
واله داغستانی، مؤلف تذکرۀ ریاض الشعراء، در شرح حال مهستی، به تأثیر این رباعی بر خودش اشارتی دارد که ذکر آن خالی از لطف نیست:
«یک رباعی او را که با هزار دیوان شعر خوب برابری میکند، راقم حروف تا شش ماه ورد خود کرده بود، به حدّی که در خواب هم میخواندم و هرکس که نزدیک من خوابیده بود، میشنید و از خواب بیدار میشد. الحق این رباعی از آن جمله اشعار است که مثل حکیم خاقانی شاعری را در مدّت عمر یکبار به حسب اتفاق شاید به خاطر برسد و صدق این مقال بر سخندانی روشن خواهد بود که به مزمار سلیقۀ راست، چنگ فصاحت و قانون بلاغت را نواخته باشد. خلاصۀ کلام، رباعی مزبور این است: من عهد تو سخت سست میدانستم...».
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
در کتاب المعجم فی معاییر اشعار العجم که زندهیاد مدرس رضوی بر مبنای نسخۀ ویراستۀ شادروان محمد قزوینی تصحیح مجدّدش کرده، در مثالهای مربوط به صنعت «مطابقه» آمده است (ص ۳۴۴-۳۴۵):
«بلفرج گوید:
ظلم کوتاهدست گشت بدانچ
کرد عدلش برفق پای دراز
و ابوالفرج گوید:
من عهد تو سخت سست میدانستم
بشکستن آن درست میدانستم
این دشمنی ای دون که تو کردی با من
آخر کردی، نخست میدانستم
و نطنزی گفته است:
بزم و رزمش ورد و خار و عفو و خشمش نور و نار
امن و بیمش تخت و دار و مهر و کینش فخر و عار».
مدرس رضوی، در پانویس یادآور شده: «این رباعی که به ابوالفرج منسوب است، فقط در نسخۀ ذ موجود و از سه نسخۀ اصل و، م، س مفقود است و در مجمع الفصحاء ج ۱ ص ۵۹۴ بمهستی گنجۀ نسبت داده شده». در تصحیح قزوینی (بیروت، ۳۱۷) و تصحیح شمیسا (تهران، ۳۵۸) خبری از رباعی مورد نظر نیست. در چند نسخۀ کهن المعجم، غیر آنچه مبنای تصحیح قزوینی و مدرس رضوی بوده، نیز این رباعی نیست:
دستنویس ۱۴۱۷ سنا، ۷۳۹ ق، برگ ۹۱ پ؛ دستنویس ۱۹۸۱ لالهلی، ۸۲۹ ق، برگ ۹۴ ر؛ دستنویس ۴۲۷۲ ایاصوفیا، ۸۸۱ ق، برگ ۱۹۰ پ
..
منشأ رباعی همانطور که مدرض رضوی نوشته، دستنویس ذ یا همان نسخۀ متعلق به ذکاء الملک فروغی است که سالها گمان میرفت ناپدید است؛ در حالی که به شمارۀ ۱۳۳۷۲ در کتابخانۀ مجلس نگهداری میشود. شرح این موضوع را محقق فاضل دکتر بشری در پابرگ ۸ دادهاند (آینۀ پژوهش، ش ۱۲۶، ۱۳۸۹). باری، نسخۀ مذکور در سال ۷۸۱ ق کتابت شده و کاتب آن ابن فقیه شوشتری که خود دستی در شعر داشته، اشعاری را به اصل نسخه افزوده که یکی از آنها، همین رباعی است. آنچنانکه از تصویر نسخه بر میآید، کاتب، در کتابت نام شاعران در این موضع، دچار خطا شده و نام ابوالفرج را بر رباعی مهستی، و نام مهستی را بر بیت نطنزی گذاشته است. این نکتهای است که با کمی دقت در نسخههای خطی المعجم و مقایسۀ آنها با یکدیگر میتوان بدان پی بُرد. چرا که شعر افزوده در این بخش، رباعی مورد اشاره است و اشعار پس و پیش، گویندهشان در همۀ نسخهها معلوم و یکسان است (ابوالفرج رونی، نطنزی). بنابراین، میتوان گفت: ابن فقیه شوشتری که این رباعی را به متن افزوده، آن را سرودۀ «مهستی» میدانسته و از سر غفلت، نام او را انتهای رباعی گذاشته نه ابتدای آن. اینکه انتساب رباعی به مهستی درست است یا نه، امر جداگانهای است.
..
رباعی در بعضی تذکرهها جزو اشعار مهستی گنجوی است: عرفات العاشقین، ۵: ۳۴۶۱؛ ریاض الشعراء، ۴: ۲۰۳۰. آنچه در تذکرههای بعدی آمده (مجمع الفصحا، آتشکده)، مبتنی بر همین دو تذکره، و درستتر بگویم، عرفات العاشقین است. رباعی در قرن هشتم، جزو اشعار شناخته شده بوده و عزیز کاشانی (روضة الناظر، ۱۴۲ پ) و سراج تبریزی (سفینۀ اشعار، ۲۵۶ ر) آن را بی ذکر نام گوینده نقل کردهاند. جمال خلیل شروانی رباعی را به اسم «خوارزمشاه» آورده (نزهة المجالس، ۳۹۶) و منظورش، سلطان علاءالدین محمد اتسز خوارزمشاه بوده است که در سالهای میانی قرن ششم بر بخشهایی از ایران کهن حکومت میراند. رباعی، در بعضی نسخ دیوان عراقی هم دیده شده است (مجموعۀ آثار، ۳۶۳، پانوشت).
..
ظهیر فاریابی، مثنوی کوتاهی دارد (دیوان، ۲۵۴) که این دو بیت آن، یادآور رباعی منسوب به مهستی است:
من ز روز نخست دانستم
وین حکایت درست دانستم
که تو این عهد بشکنی با من
بهدر آیی به دشمنی با من
..
واله داغستانی، مؤلف تذکرۀ ریاض الشعراء، در شرح حال مهستی، به تأثیر این رباعی بر خودش اشارتی دارد که ذکر آن خالی از لطف نیست:
«یک رباعی او را که با هزار دیوان شعر خوب برابری میکند، راقم حروف تا شش ماه ورد خود کرده بود، به حدّی که در خواب هم میخواندم و هرکس که نزدیک من خوابیده بود، میشنید و از خواب بیدار میشد. الحق این رباعی از آن جمله اشعار است که مثل حکیم خاقانی شاعری را در مدّت عمر یکبار به حسب اتفاق شاید به خاطر برسد و صدق این مقال بر سخندانی روشن خواهد بود که به مزمار سلیقۀ راست، چنگ فصاحت و قانون بلاغت را نواخته باشد. خلاصۀ کلام، رباعی مزبور این است: من عهد تو سخت سست میدانستم...».
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
بعضیها
از مزرعههای کوچک بعضیها
برچیده شود مترسک بعضیها
آقا! خودمانیم، چه کیفی دارد
وقتی بزنی به بُرجک بعضیها !
جلیل صفر بیگی
●
هشدار به مغز کوچک بعضیها
این پاتکِ ماست بر تکِ بعضیها
آر. پی .جی طنز روی دوشم دارم
باید بزنم به بُرجک بعضیها
خلیل جوادی
●
منبع:
- "او نویسی"، جلیل صفربیگی
ایلام، انتشارات برگ آذین، 1387
- کانال خلیل جوادی در تلگرام
@Khalil_javadi
●
بی تردید میگویم اثری که جلیل صفربیگی بر ذهن و زبان رباعیسرایان امروز گذاشته، هیچ رباعیسرای دیگری نداشته است. این ردپاها را به وضوح در کتابهای نسل امروز رباعیسرایان، میشود مشاهده کرد. رباعیات او، بیش از هر رباعی دیگری خوانده شده و مورد تقلید قرار گرفته است. این بحث، محتاج بررسی بیشتری است. خلیل جوادی، یکی از چند طنزپرداز موفق این روزگار است که ارتباط خوبی با مخاطب عام برقرار کرده است. همین رباعی او، بیش از 8000 بیننده داشته است.
●
«به بُرجک کسی زدن» از اصطلاحات کنایی این روزگار است که آن را میتوان محصول دوران جنگ دانست و از آنجا به ادبیات شفاهی راه پیدا کرده است. بُرجک، اتاقک مخصوص دیدبانی و نگهبانی است و به سازه چرخان روی تانک هم بُرجک میگویند (فرهنگ بزرگ سخن، ج 2، ص 898). توی بُرجک کسی زدن، یعنی حال کسی را گرفتن و او را سر جایش نشاندن. اصطلاح «بعضیها» هم ساخته ذهن انسان این دو دهه است و اشاره به کسانی دارد که میشناسیم، ولی نمیخواهیم یا نمیتوانیم یا صلاح نیست اسمشان را ببریم؛ افراد صاحب نفوذ.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
از مزرعههای کوچک بعضیها
برچیده شود مترسک بعضیها
آقا! خودمانیم، چه کیفی دارد
وقتی بزنی به بُرجک بعضیها !
جلیل صفر بیگی
●
هشدار به مغز کوچک بعضیها
این پاتکِ ماست بر تکِ بعضیها
آر. پی .جی طنز روی دوشم دارم
باید بزنم به بُرجک بعضیها
خلیل جوادی
●
منبع:
- "او نویسی"، جلیل صفربیگی
ایلام، انتشارات برگ آذین، 1387
- کانال خلیل جوادی در تلگرام
@Khalil_javadi
●
بی تردید میگویم اثری که جلیل صفربیگی بر ذهن و زبان رباعیسرایان امروز گذاشته، هیچ رباعیسرای دیگری نداشته است. این ردپاها را به وضوح در کتابهای نسل امروز رباعیسرایان، میشود مشاهده کرد. رباعیات او، بیش از هر رباعی دیگری خوانده شده و مورد تقلید قرار گرفته است. این بحث، محتاج بررسی بیشتری است. خلیل جوادی، یکی از چند طنزپرداز موفق این روزگار است که ارتباط خوبی با مخاطب عام برقرار کرده است. همین رباعی او، بیش از 8000 بیننده داشته است.
●
«به بُرجک کسی زدن» از اصطلاحات کنایی این روزگار است که آن را میتوان محصول دوران جنگ دانست و از آنجا به ادبیات شفاهی راه پیدا کرده است. بُرجک، اتاقک مخصوص دیدبانی و نگهبانی است و به سازه چرخان روی تانک هم بُرجک میگویند (فرهنگ بزرگ سخن، ج 2، ص 898). توی بُرجک کسی زدن، یعنی حال کسی را گرفتن و او را سر جایش نشاندن. اصطلاح «بعضیها» هم ساخته ذهن انسان این دو دهه است و اشاره به کسانی دارد که میشناسیم، ولی نمیخواهیم یا نمیتوانیم یا صلاح نیست اسمشان را ببریم؛ افراد صاحب نفوذ.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
یک شهر همی فسون و رنگ آمیزند
تا بر من و بر تو رستخیز انگیزند
با ما به حدیث عشق تا چه استیزند؟
هر مرغی را به پای خویش آویزند!
امیر طاهر چغانی
درگذشته 377 ق.
●
منبع:
تذکره لباب الالباب (چاپ نفیسی)، ص 30
●
این رباعی یکی از قدیمترین نمونههای رباعی عاشقانه فارسی است. امیر طاهر بن فضل از خاندان معروف چغانیان بود که در قرن سوم و چهارم در ماوراء النهر حکومت میراندند. وی همعصر رودکی است و تردیدی که در مورد درستی انتساب رباعیات رودکی وجود دارد، در مورد اشعار او وجود ندارد.
●
رباعی طاهر چغانی، همچنین قدیمترین رباعی فارسی است که در آن از شگرد ارسال مثل در مصراع چهارم استفاده شده است. فرخی سیستانی (متوفی 429 ق) که معروف است به آوردن مثل در رباعی، حدود یکصد سال بعد از این امیر چغانی میزیست و نتوانسته به قدرت او، از این شگرد بهره بگیرد.
«هر مرغی را به پای خویش آویزند» یعنی: هر کسی مسئول کارهای خودش است. در اینجا یعنی: کاری به کار ما نداشته باشید! معادل این آیه قرآن: لا تَزِرُ وازرة ٌ وِزر اُخری. کسی بار گناه دیگری را بر دوش نمیکشد (سوره انعام، آیه 164). و همچنین این مثل عربی: کُلّ شاةٍ بِرِجلها سَتُناط. هر گوسفندی را به پای خویش آویزان میکنند. در انگیسی میگویند: هر ماهی باید از دهان خودش آویزان شود.
Every herring be hung by its own gill.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
تا بر من و بر تو رستخیز انگیزند
با ما به حدیث عشق تا چه استیزند؟
هر مرغی را به پای خویش آویزند!
امیر طاهر چغانی
درگذشته 377 ق.
●
منبع:
تذکره لباب الالباب (چاپ نفیسی)، ص 30
●
این رباعی یکی از قدیمترین نمونههای رباعی عاشقانه فارسی است. امیر طاهر بن فضل از خاندان معروف چغانیان بود که در قرن سوم و چهارم در ماوراء النهر حکومت میراندند. وی همعصر رودکی است و تردیدی که در مورد درستی انتساب رباعیات رودکی وجود دارد، در مورد اشعار او وجود ندارد.
●
رباعی طاهر چغانی، همچنین قدیمترین رباعی فارسی است که در آن از شگرد ارسال مثل در مصراع چهارم استفاده شده است. فرخی سیستانی (متوفی 429 ق) که معروف است به آوردن مثل در رباعی، حدود یکصد سال بعد از این امیر چغانی میزیست و نتوانسته به قدرت او، از این شگرد بهره بگیرد.
«هر مرغی را به پای خویش آویزند» یعنی: هر کسی مسئول کارهای خودش است. در اینجا یعنی: کاری به کار ما نداشته باشید! معادل این آیه قرآن: لا تَزِرُ وازرة ٌ وِزر اُخری. کسی بار گناه دیگری را بر دوش نمیکشد (سوره انعام، آیه 164). و همچنین این مثل عربی: کُلّ شاةٍ بِرِجلها سَتُناط. هر گوسفندی را به پای خویش آویزان میکنند. در انگیسی میگویند: هر ماهی باید از دهان خودش آویزان شود.
Every herring be hung by its own gill.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
هر چند که دنیای خودت را داری
در سینه من، جای خودت را داری
پایانِ تمام نامههایت، موج است
دریایی و امضای خودت را داری!
محمدرضا مختار نژاد
●
منبع:
"شاید قفس پلنگها باز شود"
تهران، نشر ثالث، 1388
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
در سینه من، جای خودت را داری
پایانِ تمام نامههایت، موج است
دریایی و امضای خودت را داری!
محمدرضا مختار نژاد
●
منبع:
"شاید قفس پلنگها باز شود"
تهران، نشر ثالث، 1388
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
عیسی، به فلک رسید، خر خشم گرفت
داود، زبور خواند، کر خشم گرفت
از بیشه، به بازار بیامد شیری
موشی، به دکان پیلهور، خشم گرفت!
اوحد الدین کرمانی
درگذشته 635 ق.
●
منبع:
مناقب اوحد الدین کرمانی، ص 248
●
خشم موشها در قبال به عرصه در آمدنِ شیران، امر تازهای نیست. این اتفاق، گویی در همه دورانهای تاریخ تکرار میشود و امروز هم، حضور شیران در میدان، خشم موشها را در کُنجِ تاریک اندیشههایشان بر انگیخته است؛ و آنها را جز جویدنِ ناخن چه چاره؟
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
داود، زبور خواند، کر خشم گرفت
از بیشه، به بازار بیامد شیری
موشی، به دکان پیلهور، خشم گرفت!
اوحد الدین کرمانی
درگذشته 635 ق.
●
منبع:
مناقب اوحد الدین کرمانی، ص 248
●
خشم موشها در قبال به عرصه در آمدنِ شیران، امر تازهای نیست. این اتفاق، گویی در همه دورانهای تاریخ تکرار میشود و امروز هم، حضور شیران در میدان، خشم موشها را در کُنجِ تاریک اندیشههایشان بر انگیخته است؛ و آنها را جز جویدنِ ناخن چه چاره؟
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
هم چشمه و هم رود كپك خواهد زد
هم آتش و هم دود كپك خواهد زد
شور و نمك تمامِ هستي عشق است
بي عشق، جهان زود كپك خواهد زد.
جليل صفربيگي
●
منبع:
"هشت چارانه"
تهران، فصل پنجم، 1391
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
هم آتش و هم دود كپك خواهد زد
شور و نمك تمامِ هستي عشق است
بي عشق، جهان زود كپك خواهد زد.
جليل صفربيگي
●
منبع:
"هشت چارانه"
تهران، فصل پنجم، 1391
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
ايواي بر آن دل كه درو سوزي نيست
سودا زدۀ مهر دل افروزي نيست
روزي كه تو بي عشق بهسر خواهي بُرد
ضايعتر از آن روز، دگر روزي نيست!
پور بهاء جامي
سده هفتم ق.
●
منبع:
جُنگ رباعي، ص 450
●
پور بهاء جامي از شاعران هرات در قرن هفتم است كه به دليل بهكار بُردن اصطلاحات مغولي در قصايدش و هزل و طنز آميخته در كلامش، در زمان خودش شهرتي داشت. اما، شعرش به تدريج از رونق افتاد و گويندهاش به جمعيت شاعران گمنام زبان فارسي پيوست. ديوان پور بهاء هنوز به چاپ نرسيده، و رباعياتش را نگارنده در كتاب «جُنگ رباعي» گنجانده است. چهار فقره از رباعيات پور بهاء، بعد از مرگ، وارد مجموعه رباعيات خيام شده؛ از جمله همين رباعي او كه اگر چه مضمون خيامانه ندارد، اما در منابع به اسم خيام ديده ميشود (رك. طربخانه، ص 91).
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
سودا زدۀ مهر دل افروزي نيست
روزي كه تو بي عشق بهسر خواهي بُرد
ضايعتر از آن روز، دگر روزي نيست!
پور بهاء جامي
سده هفتم ق.
●
منبع:
جُنگ رباعي، ص 450
●
پور بهاء جامي از شاعران هرات در قرن هفتم است كه به دليل بهكار بُردن اصطلاحات مغولي در قصايدش و هزل و طنز آميخته در كلامش، در زمان خودش شهرتي داشت. اما، شعرش به تدريج از رونق افتاد و گويندهاش به جمعيت شاعران گمنام زبان فارسي پيوست. ديوان پور بهاء هنوز به چاپ نرسيده، و رباعياتش را نگارنده در كتاب «جُنگ رباعي» گنجانده است. چهار فقره از رباعيات پور بهاء، بعد از مرگ، وارد مجموعه رباعيات خيام شده؛ از جمله همين رباعي او كه اگر چه مضمون خيامانه ندارد، اما در منابع به اسم خيام ديده ميشود (رك. طربخانه، ص 91).
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4