هند، کربلا، ایران
دنیا طلبی، به جانب هند گذر
عُقبیٰ طلبی، به کربلا ساز سفر
ور زآنکه نه دنیا و نه عُقبیٰ طلبی
زنهار ز ایران نروی جای دگر!
شاعر ناشناس
سده یازدهم ق.
●
منبع:
جُنگ شعر کتابخانه واتیکان، برگ 21
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
دنیا طلبی، به جانب هند گذر
عُقبیٰ طلبی، به کربلا ساز سفر
ور زآنکه نه دنیا و نه عُقبیٰ طلبی
زنهار ز ایران نروی جای دگر!
شاعر ناشناس
سده یازدهم ق.
●
منبع:
جُنگ شعر کتابخانه واتیکان، برگ 21
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
چون تو هستي
بر ما رقم خطا پرستي همه هست
ناكامي عشق و تنگدستي همه هست
با اين همه، در ميانه مقصود تويي
جاي گله نيست، چون تو هستي همه هست.
اثير اخسيكتي
درگذشتۂ 609 ق.
●
اثيرالدين اخسيكتي از شاعران قصيدهسراي قرن ششم هجري است. زادگاهش اخسيكت در منطقه فرغانه در شمال رود سيحون بود و در آن روزگار از شهرهاي آباد ماوراء النهر بهشمار ميرفت. در جواني از زادگاه خود به خراسان رفت و در مرو و هرات تحصيل كرد و عزم آن داشت كه در خراسان به دربار شاهان بزرگ سلجوقي راه يابد، اما حمله غز به خراسان باعث شد كه راه نواحي غرب و شمال غرب ايران را در پيش گيرد و در همدان و قهستان و تبريز به مدح غياثالدين ملكشاه و علاءالدين عربشاه و ارسلان بن طغرل و طغرل بن ارسلان و تعداد ديگري از امراي و وزيران و صدور پرداخت. اثير با شاعران بزرگ روزگار خود از قبيل خاقاني و نظامي و رشيد وطواط و مجير بيلقاني و ظهير فاريابي مراودات و معارضات شاعرانه داشت. اثير خود را با خاقاني مقايسه ميكرد و حتي پايه خود را از او برتر ميدانست. در امالي امينالدين داستان جالبي در مورد ملاقات اين دو شاعر در شهر تبريز نقل شده كه گوياي احتشام خاقاني و بي سر و ساماني و رندي اثير است.
●
از اثير ديواني شامل 6500 بيت توسط ركنالدين همايونفرخ چاپ شده، اما اشعار شاعر دو برابر اين مقدار است. وي اگرچه به قصيدهگويي نام برآورده است، اما غزلها و رباعيات او شور و گيرايي بيشتري دارد. از اثير 658 رباعي بجاي مانده كه به اعتبار كميت و كيفيت آنها، او را بايد از رباعيسرايان مهم فارسي در قرن ششم بهشمار آورد. تعداد رباعیات دیوان چاپی، 67 رباعی است!
●
رباعي اثير در نزهة المجالس به اسم سيد شرفالدين مرتضي نقل شده است رباعی در كليات شمس هم ديده ميشود كه انتساب آن به مولوي با توجه به درج رباعي در نزهة المجالس كاملاً منتفی است.. در رباعیات سرگردان، دیوان شاعران، منبع قابل اعتمادتری است. البته، حساب رباعیات مولوی و اصولاً دیوان او با دیگر شاعران جداست. بسیاری از رباعیالت موجود در کلیات شمس، شعرهایی است که در متون قدیمی آمده و در مجالس بر زبان مولانا جاری شده و مریدان، به نام خود او ثبت کردهاند.
●
مضمون رباعي را در اشعار ديگران هم ميتوان يافت:
اگر هستي شود ـ دور از تو ـ از دست
بحمدالله چو تو هستي، همه هست
تو در دستي، اگر دولت شد از دست
چو تو هستي، همه دولت مرا هست
(نظامي گنجوی)
..
از براي تو در تو دارم دست
چون تو باشي، هر آنچه بايد هست
(اوحدي مراغي)
..
گر مرا هيچ نباشد نه به دنيا نه به عقبا
چون تو دارم همه دارم، دگرم هيچ نبايد.
(سعدي)
●
منابع:
جُنگ رباعی، ص 290؛ امالی امین الدین، برگ 265؛ نزهة المجالس، ص 536؛ کلیات شمس، ج 8، ص 58؛ خسرو و شیرین، ص 270، 414؛ دیوان اوحدی مراغی، ص 486 (جام جم)؛ کلیات سعدی، ص 511
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
بر ما رقم خطا پرستي همه هست
ناكامي عشق و تنگدستي همه هست
با اين همه، در ميانه مقصود تويي
جاي گله نيست، چون تو هستي همه هست.
اثير اخسيكتي
درگذشتۂ 609 ق.
●
اثيرالدين اخسيكتي از شاعران قصيدهسراي قرن ششم هجري است. زادگاهش اخسيكت در منطقه فرغانه در شمال رود سيحون بود و در آن روزگار از شهرهاي آباد ماوراء النهر بهشمار ميرفت. در جواني از زادگاه خود به خراسان رفت و در مرو و هرات تحصيل كرد و عزم آن داشت كه در خراسان به دربار شاهان بزرگ سلجوقي راه يابد، اما حمله غز به خراسان باعث شد كه راه نواحي غرب و شمال غرب ايران را در پيش گيرد و در همدان و قهستان و تبريز به مدح غياثالدين ملكشاه و علاءالدين عربشاه و ارسلان بن طغرل و طغرل بن ارسلان و تعداد ديگري از امراي و وزيران و صدور پرداخت. اثير با شاعران بزرگ روزگار خود از قبيل خاقاني و نظامي و رشيد وطواط و مجير بيلقاني و ظهير فاريابي مراودات و معارضات شاعرانه داشت. اثير خود را با خاقاني مقايسه ميكرد و حتي پايه خود را از او برتر ميدانست. در امالي امينالدين داستان جالبي در مورد ملاقات اين دو شاعر در شهر تبريز نقل شده كه گوياي احتشام خاقاني و بي سر و ساماني و رندي اثير است.
●
از اثير ديواني شامل 6500 بيت توسط ركنالدين همايونفرخ چاپ شده، اما اشعار شاعر دو برابر اين مقدار است. وي اگرچه به قصيدهگويي نام برآورده است، اما غزلها و رباعيات او شور و گيرايي بيشتري دارد. از اثير 658 رباعي بجاي مانده كه به اعتبار كميت و كيفيت آنها، او را بايد از رباعيسرايان مهم فارسي در قرن ششم بهشمار آورد. تعداد رباعیات دیوان چاپی، 67 رباعی است!
●
رباعي اثير در نزهة المجالس به اسم سيد شرفالدين مرتضي نقل شده است رباعی در كليات شمس هم ديده ميشود كه انتساب آن به مولوي با توجه به درج رباعي در نزهة المجالس كاملاً منتفی است.. در رباعیات سرگردان، دیوان شاعران، منبع قابل اعتمادتری است. البته، حساب رباعیات مولوی و اصولاً دیوان او با دیگر شاعران جداست. بسیاری از رباعیالت موجود در کلیات شمس، شعرهایی است که در متون قدیمی آمده و در مجالس بر زبان مولانا جاری شده و مریدان، به نام خود او ثبت کردهاند.
●
مضمون رباعي را در اشعار ديگران هم ميتوان يافت:
اگر هستي شود ـ دور از تو ـ از دست
بحمدالله چو تو هستي، همه هست
تو در دستي، اگر دولت شد از دست
چو تو هستي، همه دولت مرا هست
(نظامي گنجوی)
..
از براي تو در تو دارم دست
چون تو باشي، هر آنچه بايد هست
(اوحدي مراغي)
..
گر مرا هيچ نباشد نه به دنيا نه به عقبا
چون تو دارم همه دارم، دگرم هيچ نبايد.
(سعدي)
●
منابع:
جُنگ رباعی، ص 290؛ امالی امین الدین، برگ 265؛ نزهة المجالس، ص 536؛ کلیات شمس، ج 8، ص 58؛ خسرو و شیرین، ص 270، 414؛ دیوان اوحدی مراغی، ص 486 (جام جم)؛ کلیات سعدی، ص 511
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
ترجمه رباعی به رباعی
در تاریخ رباعی فارسی، شمار رباعیاتی که به شعر عربی ترجمه یا از شعر عربی به قالب رباعی در زبان فارسی برگردانده شده، کم نیست. نمونههای بسیاری را میتوان مثال زد. اما شمار رباعیاتی که به قالب رباعی برگردانده شده باشد، ناچیز است و ممکن است به ده رباعی هم نرسد. ما در اینجا، به سه فقره از این رباعیات اشاره میکنیم:
دارنده چو ترکيب طبايع آراست
باز از چه قبل فکندش اندر کم و کاست
گر زشت آمد پس اين صور عيب کراست
ور خوب آمد، خرابي از بهر چراست؟
عمر خیام نیشابوری
درگذشته 526 ق.
الصانعُ اذ احسن فی الترکیب
لِم یُخرج نظمه عن الترتیب
إن ساء فمن احقّ بالتثریب
او أحسن، ما الحکمة فی التخریب.
قاضی نظام الدین اصفهانی
زنده در 681 ق.
قاضی نظام الدین از رجال دوره ایلخانان و از وابستگان خاندان جوینی در قرن هفتم هجری است. از وی، مجموعهای از رباعیات عربی به اسم نخبة الشارب و عجالة الراکب باقی مانده که مشتمل بر 550 رباعی عربی و 50 رباعی ملمّع است. نظام الدین، یکی از رباعیات خیام را به عربی ترجمه کرده و چهار رباعی دیگر در رد آن به عربی سروده است. وی اولین مترجم اشعار خیام محسوب میشود.
●
خود را به حیَل در افکنم مست آنجا
تا بنگرم آن جان و جهان هست آنجا
یا پای رساندم به مقصود و مراد
یا سر بنهم همچو دل از دست آنجا.
صدرالدین خجندی
سده ششم ق.
القی مُتساکراً سوادی ثمّه
کی انظر هل اهل ودادی ثمّه
إمّا قدماً تُنیلُنی مقصودی
او اترک رأسی کفؤادی ثمّه.
ناشناس
قرن هفتم ق.
رباعی فارسی در خلاصة الاشعار فی الرباعیات (ابوالمجد تبریزی، 721 ق) به اسم کمال اسماعیل آمده، و در نزهة المجالس بدون اشاره به نام گوینده. در دیوان کمال اسماعیل این رباعی نیست و بنا به قراینی، ما حدس میزنیم از او نباشد. در کلیات شمس هم دیده میشود، اما انتساب آن به مولوی درست نیست. چون در متون قبل از او، از جمله عبهر العاشقین، مرزباننامه و فرائد السلوک دیده میشود. در یک کاشی زرین فام که به تاریخ 604 ق ساخته شده، این رباعی هست و این تاریخ، انتساب رباعی را نه فقط به مولوی مردود میکند، بلکه صحت انتساب آن را به کمال اسماعیل هم به تردید میافکند. به نظر میرسد، رباعی از یادگاران نیمه دوم قرن ششم هجری باشد. رباعی در جُنگ اسکندر میرزا به اسم صدرالدین خجندی آمده و ما این منبع را ملاک قرار دادهایم. اما گردآورنده آن مجموعه مشخص نکرده منظورش از صدر خجندی، عبداللطیف بن محمد (متوفی 523 ق) است یا نوه او (متوفی 580 ق) یا جمال الدین مسعود خجندی که هم عصر اثیر اخسیکتی بوده است.
رباعی عربی در یتیمة الدرر به گونهای آمده که انگار رباعی فارسی ترجمه آن است، که به گمان من به قرینه حضور رباعی در متون قدیم فارسی، بر عکس آن درست است.
●
من یک جانم که صدهزار است تنم
چه جان و چه تن؟ که من همه خویشتنم
خود را دگری ساختهام این عجب است
تا شاد کنم آن دگری را که منم!
اوحدالدین کرمانی
درگذشته 635 ق.
روحی هی واحدٌ و جسمی الف
ما الرّوح و مَا الجسم، هُما لی وصف
ذاتی انا قد جعلتها غیری اذ
قد یفرح من قال انا اذ یهفوا !
عفیف الدین تلمسانی
درگذشته 690 ق.
تلمسان شهری است در شمال غربی الجزایر نزدیک مرز مراکش و شیخ عفیف الدین بدان منطقه منسوب است. به گفته جامی، برخی از فقهای ظاهربین او را به الحاد و زندقه متهم کرده بودند. وی دیوان شعر و کتابی در شرح منازل السایرین خواجه عبدالله انصاری دارد.
●
منابع:
مرصاد العباد، ص 31؛ رباعیات خیام در منابع کهن، ص 54؛ جُنگ اسکندر میرزا، برگ 286؛ سفینه تبریز، ص 599؛ نزهة المجالس، ص 560؛ کلیات شمس، ج 8، ص 1؛ شاعران قدیم کرمان، ص 172، 207
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
در تاریخ رباعی فارسی، شمار رباعیاتی که به شعر عربی ترجمه یا از شعر عربی به قالب رباعی در زبان فارسی برگردانده شده، کم نیست. نمونههای بسیاری را میتوان مثال زد. اما شمار رباعیاتی که به قالب رباعی برگردانده شده باشد، ناچیز است و ممکن است به ده رباعی هم نرسد. ما در اینجا، به سه فقره از این رباعیات اشاره میکنیم:
دارنده چو ترکيب طبايع آراست
باز از چه قبل فکندش اندر کم و کاست
گر زشت آمد پس اين صور عيب کراست
ور خوب آمد، خرابي از بهر چراست؟
عمر خیام نیشابوری
درگذشته 526 ق.
الصانعُ اذ احسن فی الترکیب
لِم یُخرج نظمه عن الترتیب
إن ساء فمن احقّ بالتثریب
او أحسن، ما الحکمة فی التخریب.
قاضی نظام الدین اصفهانی
زنده در 681 ق.
قاضی نظام الدین از رجال دوره ایلخانان و از وابستگان خاندان جوینی در قرن هفتم هجری است. از وی، مجموعهای از رباعیات عربی به اسم نخبة الشارب و عجالة الراکب باقی مانده که مشتمل بر 550 رباعی عربی و 50 رباعی ملمّع است. نظام الدین، یکی از رباعیات خیام را به عربی ترجمه کرده و چهار رباعی دیگر در رد آن به عربی سروده است. وی اولین مترجم اشعار خیام محسوب میشود.
●
خود را به حیَل در افکنم مست آنجا
تا بنگرم آن جان و جهان هست آنجا
یا پای رساندم به مقصود و مراد
یا سر بنهم همچو دل از دست آنجا.
صدرالدین خجندی
سده ششم ق.
القی مُتساکراً سوادی ثمّه
کی انظر هل اهل ودادی ثمّه
إمّا قدماً تُنیلُنی مقصودی
او اترک رأسی کفؤادی ثمّه.
ناشناس
قرن هفتم ق.
رباعی فارسی در خلاصة الاشعار فی الرباعیات (ابوالمجد تبریزی، 721 ق) به اسم کمال اسماعیل آمده، و در نزهة المجالس بدون اشاره به نام گوینده. در دیوان کمال اسماعیل این رباعی نیست و بنا به قراینی، ما حدس میزنیم از او نباشد. در کلیات شمس هم دیده میشود، اما انتساب آن به مولوی درست نیست. چون در متون قبل از او، از جمله عبهر العاشقین، مرزباننامه و فرائد السلوک دیده میشود. در یک کاشی زرین فام که به تاریخ 604 ق ساخته شده، این رباعی هست و این تاریخ، انتساب رباعی را نه فقط به مولوی مردود میکند، بلکه صحت انتساب آن را به کمال اسماعیل هم به تردید میافکند. به نظر میرسد، رباعی از یادگاران نیمه دوم قرن ششم هجری باشد. رباعی در جُنگ اسکندر میرزا به اسم صدرالدین خجندی آمده و ما این منبع را ملاک قرار دادهایم. اما گردآورنده آن مجموعه مشخص نکرده منظورش از صدر خجندی، عبداللطیف بن محمد (متوفی 523 ق) است یا نوه او (متوفی 580 ق) یا جمال الدین مسعود خجندی که هم عصر اثیر اخسیکتی بوده است.
رباعی عربی در یتیمة الدرر به گونهای آمده که انگار رباعی فارسی ترجمه آن است، که به گمان من به قرینه حضور رباعی در متون قدیم فارسی، بر عکس آن درست است.
●
من یک جانم که صدهزار است تنم
چه جان و چه تن؟ که من همه خویشتنم
خود را دگری ساختهام این عجب است
تا شاد کنم آن دگری را که منم!
اوحدالدین کرمانی
درگذشته 635 ق.
روحی هی واحدٌ و جسمی الف
ما الرّوح و مَا الجسم، هُما لی وصف
ذاتی انا قد جعلتها غیری اذ
قد یفرح من قال انا اذ یهفوا !
عفیف الدین تلمسانی
درگذشته 690 ق.
تلمسان شهری است در شمال غربی الجزایر نزدیک مرز مراکش و شیخ عفیف الدین بدان منطقه منسوب است. به گفته جامی، برخی از فقهای ظاهربین او را به الحاد و زندقه متهم کرده بودند. وی دیوان شعر و کتابی در شرح منازل السایرین خواجه عبدالله انصاری دارد.
●
منابع:
مرصاد العباد، ص 31؛ رباعیات خیام در منابع کهن، ص 54؛ جُنگ اسکندر میرزا، برگ 286؛ سفینه تبریز، ص 599؛ نزهة المجالس، ص 560؛ کلیات شمس، ج 8، ص 1؛ شاعران قدیم کرمان، ص 172، 207
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
لَهاشُم
تصحیح یک رباعی سنایی
نامت پس از این یاراباشم دارم (کذا)
نوشت پس ازین چو نیش کژدم دارم
چون مار سرم بکوب ارت دم دارم
از سگ بترم اگر بمردم دارم.
دیوان سنایی
چاپ مدرس رضوی، ص 1153
چاپ مظاهر مصفا، ص 599
●
از اولین چاپ دیوان سنایی تصحیح مرحوم مدرس رضوی حدود 75 سال می گذرد. ویرایش دوم این تصحیح در سال 1341 منتشر شد و از آن پس، بارها و بارها به چاپ رسید و هنوز، اصلیترین مرجع محققان برای مطالعه و بررسی اشعار سنایی به شمار میآید. آن مایه رنج و دشواری که آن مرحوم با نسخههای خطی و چاپی در اختیار خود در تصحیح اشعار سنایی و حل مشکلات دیوان او بر جان کشیده، بر کسی پوشیده نیست. اما متأسفانه این متن، مشکلات حل نشده زیادی هم دارد که علت اصلی آن، در اختیار نداشتن نسخههای قابل اعتماد است. رباعی بالا، از جمله رباعیاتی است که گرهش به دست دانش مرحوم مدرس رضوی گشوده نشده و تا این تاریخ، کسی هم قدمی برای حل آن بر نداشته است. فاضل ارجمند دکتر مظاهر مصفا هم که در سال 1336 دیوان سنایی را تصحیح و چاپ نمود، از عهده گرهگشایی این رباعی بر نیامده و حدس و گمانهای ایشان، در نبود نسخهای معتمد، راه به جایی نبُرده است.
در دستنویسی از دیوان سنایی که به شماره 4942 در کتابخانه ملک تهران نگهداری میشود و احتمالاً در سده یازدهم کتابت شده، ضبط رباعی مذکور چنین است (برگ 423):
نامت پس ازین بار لهاشم دارم
نوشت پس ازین چو نیش کژدم دارم
چون مار سرم بکوب ارت دم دارم
از سگ بترم گرت بمردم دارم.
این ضبط، یکی از مشکل اصلی بیت را گشوده است و آن کلمه غریب و نادر «لَهاشُم» است. لهاشُم در فرهنگ بزرگ سخن (ج 7، ص 6476)، زشت و نازیبا معنی شده و شواهدی از دیوان خاقانی و نزاری قهستانی در تأیید آن آمده است. خاقانی در قطعهای که خطاب به صفوة الدین بانوی شروانشاه منوچهر گفته، آورده است (ص 844):
بر ناتوان کرم کن و این قصه را بخوان
هر چند خط مزوّر و کاغذ لهاشُم است.
تکلیف لهاشم معلوم شد، اما کلمه قبل از آن هنوز مبهم است. در دستنویس ملک، به وضوح «بار» است. «بار لهاشم» معنای روشنی ندارد. مدرس رضوی و مظاهر مصفا این کلمه را «یار» خواندهاند. «یار لهاشم» پُر بیراه نیست: یار زشت. اما به قرینه اینکه سنایی، گرایش شدیدی به مراعات النظیر داشته و این جزو سبک شعری اوست، من حدس میزنم که این کلمه در اصل «باز» به معنی پرنده شکاری معروف است. سنایی در هر مصراع، نام یک حیوان را الزام کرده: باز/ کژدم/ مار/ سگ.
رباعی هجو آمیز بالا، خطاب به شخص لئیمی است که شاعر تا پیش از این به او دل بسته بود، اما به دلیل رفتارهای او، از او برگشته و از خجالت او در آمده است. میگوید: از این به بعد ترا باز کریهی تلقی میکنم و شرینیهایت هم برایم از نیش کژدم زهرآلودهتر است. اَرَت دُم دارم: یعنی اگر دنبال سر تو راه بیفتم و به تو اعتنایی کنم، مثل مار سرم را بکوب.
مصراع چهارم در ضبط مدرس رضوی و مظاهر مصفا، چیزی کم دارد و آن ضمیر مفعولی «ت» است که در نسخه کتابخانه ملک، شکل درست آن آمده است: گرت بهمردم دارم. یعنی: اگر ترا از این به بعد آدم حساب کنم، از سگ بدترم! «داشتن» در ردیف رباعی، به معنی به حساب آوردن و پنداشتن است؛ جز در مصراع سوم.
به نظر من، شکل نهایی رباعی چنین است:
نامت، پس ازین، باز لهاشم دارم
نوشت، پس ازین، چو نیش کژدم دارم
چون مار سرم بکوب، اَرَت دُم دارم
از سگ بترم، گرت بهمردم دارم!
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
تصحیح یک رباعی سنایی
نامت پس از این یاراباشم دارم (کذا)
نوشت پس ازین چو نیش کژدم دارم
چون مار سرم بکوب ارت دم دارم
از سگ بترم اگر بمردم دارم.
دیوان سنایی
چاپ مدرس رضوی، ص 1153
چاپ مظاهر مصفا، ص 599
●
از اولین چاپ دیوان سنایی تصحیح مرحوم مدرس رضوی حدود 75 سال می گذرد. ویرایش دوم این تصحیح در سال 1341 منتشر شد و از آن پس، بارها و بارها به چاپ رسید و هنوز، اصلیترین مرجع محققان برای مطالعه و بررسی اشعار سنایی به شمار میآید. آن مایه رنج و دشواری که آن مرحوم با نسخههای خطی و چاپی در اختیار خود در تصحیح اشعار سنایی و حل مشکلات دیوان او بر جان کشیده، بر کسی پوشیده نیست. اما متأسفانه این متن، مشکلات حل نشده زیادی هم دارد که علت اصلی آن، در اختیار نداشتن نسخههای قابل اعتماد است. رباعی بالا، از جمله رباعیاتی است که گرهش به دست دانش مرحوم مدرس رضوی گشوده نشده و تا این تاریخ، کسی هم قدمی برای حل آن بر نداشته است. فاضل ارجمند دکتر مظاهر مصفا هم که در سال 1336 دیوان سنایی را تصحیح و چاپ نمود، از عهده گرهگشایی این رباعی بر نیامده و حدس و گمانهای ایشان، در نبود نسخهای معتمد، راه به جایی نبُرده است.
در دستنویسی از دیوان سنایی که به شماره 4942 در کتابخانه ملک تهران نگهداری میشود و احتمالاً در سده یازدهم کتابت شده، ضبط رباعی مذکور چنین است (برگ 423):
نامت پس ازین بار لهاشم دارم
نوشت پس ازین چو نیش کژدم دارم
چون مار سرم بکوب ارت دم دارم
از سگ بترم گرت بمردم دارم.
این ضبط، یکی از مشکل اصلی بیت را گشوده است و آن کلمه غریب و نادر «لَهاشُم» است. لهاشُم در فرهنگ بزرگ سخن (ج 7، ص 6476)، زشت و نازیبا معنی شده و شواهدی از دیوان خاقانی و نزاری قهستانی در تأیید آن آمده است. خاقانی در قطعهای که خطاب به صفوة الدین بانوی شروانشاه منوچهر گفته، آورده است (ص 844):
بر ناتوان کرم کن و این قصه را بخوان
هر چند خط مزوّر و کاغذ لهاشُم است.
تکلیف لهاشم معلوم شد، اما کلمه قبل از آن هنوز مبهم است. در دستنویس ملک، به وضوح «بار» است. «بار لهاشم» معنای روشنی ندارد. مدرس رضوی و مظاهر مصفا این کلمه را «یار» خواندهاند. «یار لهاشم» پُر بیراه نیست: یار زشت. اما به قرینه اینکه سنایی، گرایش شدیدی به مراعات النظیر داشته و این جزو سبک شعری اوست، من حدس میزنم که این کلمه در اصل «باز» به معنی پرنده شکاری معروف است. سنایی در هر مصراع، نام یک حیوان را الزام کرده: باز/ کژدم/ مار/ سگ.
رباعی هجو آمیز بالا، خطاب به شخص لئیمی است که شاعر تا پیش از این به او دل بسته بود، اما به دلیل رفتارهای او، از او برگشته و از خجالت او در آمده است. میگوید: از این به بعد ترا باز کریهی تلقی میکنم و شرینیهایت هم برایم از نیش کژدم زهرآلودهتر است. اَرَت دُم دارم: یعنی اگر دنبال سر تو راه بیفتم و به تو اعتنایی کنم، مثل مار سرم را بکوب.
مصراع چهارم در ضبط مدرس رضوی و مظاهر مصفا، چیزی کم دارد و آن ضمیر مفعولی «ت» است که در نسخه کتابخانه ملک، شکل درست آن آمده است: گرت بهمردم دارم. یعنی: اگر ترا از این به بعد آدم حساب کنم، از سگ بدترم! «داشتن» در ردیف رباعی، به معنی به حساب آوردن و پنداشتن است؛ جز در مصراع سوم.
به نظر من، شکل نهایی رباعی چنین است:
نامت، پس ازین، باز لهاشم دارم
نوشت، پس ازین، چو نیش کژدم دارم
چون مار سرم بکوب، اَرَت دُم دارم
از سگ بترم، گرت بهمردم دارم!
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
چراغی در رهگذر باد
بر دل ز پی فراق، داغی دارم
وز یافتن کام، فراغی دارم
با این همه، پُر هوس دماغی دارم
بر رهگذر باد، چراغی دارم
و له
بر رهگذر باد، چراغی که تراست
ترسم بنشیند از فراغی که تراست
بنشانَد هم آب اجل آتش تو
بر باد دهد خاک، دماغی که تراست.
سنایی غزنوی
کلیات سنایی، دستنویس بایزید ولیالدین
684 ق، برگ 290
●
از دیوان سنایی، قدیمترین دستنویس تاریخداری که بهجا مانده، دستنویس شماره 2627 کتابخانه بایزید ولیالدین ترکیه است که کتابت آن در روز دهم ربیع الاول سال 684 ق به پایان رسیده است. نسخه موزه کابل هم که در سال 1356 خورشیدی در افغانستان به صورت عکسی چاپ شده، به زعم برخی محققان متعلق به نیمه دوم قرن ششم هجری است. ولی در هیچ کجای نسخه، رقم کاتب نیست. رباعیات این نسخه محدود است به 40 رباعی که از لحاظ کمّی، در قیاس با 770 رباعی سنایی، چندان قابل اعتنا نیست.
با توجه به مضمون دو رباعی بالا و پشت سر هم آمدن آنها در دستنویس بایزید ولیالدین، معلوم است که هر دو به یک موضوع خاص اشاره میکنند. حتی گمان میرود یکی از دو رباعی، در جواب رباعی دیگر گفته شده باشد. در رباعی دوم، یکی از خصایص سبک سنایی (مراعات النظیر)، مشهود است و آن، بازی با عناصر اربعه است که از شگردهای مورد علاقه شاعر محسوب میشود و بسامد بالایی در رباعیاتش دارد.
●
رباعی دوم سنایی، با تغییر بیت دوم در منابع به اسم چندین شاعر نقل شده است. تقیالدین کاشانی آن را به لطف الله نیشابوری نسبت داده است (خلاصة الاشعار، برگ 263):
بر رهگذر باد، چراغی که تراست
ترسم که بمیرد ز فراغی که تراست
بوی جگر سوخته عالم بگرفت
گر نشنودی، زهی دماغی که تراست!
در نسخهای از دیوان اثیر اخسیکتی که در سال 1067 ق کتابت شده و متعلق به آقای پرتو بیضایی بوده، روایت دوم رباعی به نام اثیر است و رکنالدین همایونفرخ آن را در میان اشعار اثیر جای داده است (دیوان اثیر اخسیکتی، ص 475).
مرحوم نفیسی در کتاب «محیط زندگی و احوال و اشعار رودکی» (ص 514) روایت دوم رباعی را نقل کرده و در پانوشت توضیح داده: «این رباعی در دو سفینه به نام رودکی آمده است، ولی مشکوک است از او باشد. زیرا که در مصرع چهارم، کلمه دماغ به معنی بینی آمده است و گمان ندارم در زمان رودکی، این معنی را داشته بوده باشد». غیر از کلمه دماغ، که تفاوت کاربرد آن را در روایت اول و دوم رباعی میتوان ردگیری کرد، شیوه جملهبندی رباعی و طرح قوافی آن نیز با سبک دوران رودکی همخوانی ندارد.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
بر دل ز پی فراق، داغی دارم
وز یافتن کام، فراغی دارم
با این همه، پُر هوس دماغی دارم
بر رهگذر باد، چراغی دارم
و له
بر رهگذر باد، چراغی که تراست
ترسم بنشیند از فراغی که تراست
بنشانَد هم آب اجل آتش تو
بر باد دهد خاک، دماغی که تراست.
سنایی غزنوی
کلیات سنایی، دستنویس بایزید ولیالدین
684 ق، برگ 290
●
از دیوان سنایی، قدیمترین دستنویس تاریخداری که بهجا مانده، دستنویس شماره 2627 کتابخانه بایزید ولیالدین ترکیه است که کتابت آن در روز دهم ربیع الاول سال 684 ق به پایان رسیده است. نسخه موزه کابل هم که در سال 1356 خورشیدی در افغانستان به صورت عکسی چاپ شده، به زعم برخی محققان متعلق به نیمه دوم قرن ششم هجری است. ولی در هیچ کجای نسخه، رقم کاتب نیست. رباعیات این نسخه محدود است به 40 رباعی که از لحاظ کمّی، در قیاس با 770 رباعی سنایی، چندان قابل اعتنا نیست.
با توجه به مضمون دو رباعی بالا و پشت سر هم آمدن آنها در دستنویس بایزید ولیالدین، معلوم است که هر دو به یک موضوع خاص اشاره میکنند. حتی گمان میرود یکی از دو رباعی، در جواب رباعی دیگر گفته شده باشد. در رباعی دوم، یکی از خصایص سبک سنایی (مراعات النظیر)، مشهود است و آن، بازی با عناصر اربعه است که از شگردهای مورد علاقه شاعر محسوب میشود و بسامد بالایی در رباعیاتش دارد.
●
رباعی دوم سنایی، با تغییر بیت دوم در منابع به اسم چندین شاعر نقل شده است. تقیالدین کاشانی آن را به لطف الله نیشابوری نسبت داده است (خلاصة الاشعار، برگ 263):
بر رهگذر باد، چراغی که تراست
ترسم که بمیرد ز فراغی که تراست
بوی جگر سوخته عالم بگرفت
گر نشنودی، زهی دماغی که تراست!
در نسخهای از دیوان اثیر اخسیکتی که در سال 1067 ق کتابت شده و متعلق به آقای پرتو بیضایی بوده، روایت دوم رباعی به نام اثیر است و رکنالدین همایونفرخ آن را در میان اشعار اثیر جای داده است (دیوان اثیر اخسیکتی، ص 475).
مرحوم نفیسی در کتاب «محیط زندگی و احوال و اشعار رودکی» (ص 514) روایت دوم رباعی را نقل کرده و در پانوشت توضیح داده: «این رباعی در دو سفینه به نام رودکی آمده است، ولی مشکوک است از او باشد. زیرا که در مصرع چهارم، کلمه دماغ به معنی بینی آمده است و گمان ندارم در زمان رودکی، این معنی را داشته بوده باشد». غیر از کلمه دماغ، که تفاوت کاربرد آن را در روایت اول و دوم رباعی میتوان ردگیری کرد، شیوه جملهبندی رباعی و طرح قوافی آن نیز با سبک دوران رودکی همخوانی ندارد.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
بوی گل سرخ
از عشق پُرم، پَر زدنم میآید
خون در رگم و جان به تنم میآید
ای دوست! از آن شب که مرا بوسیدی
بوی گل سرخ از دهنم میآید.
رقیه ندیری
●
منبع:
تنهایی من زنی جوان است هنوز، ص 34
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
از عشق پُرم، پَر زدنم میآید
خون در رگم و جان به تنم میآید
ای دوست! از آن شب که مرا بوسیدی
بوی گل سرخ از دهنم میآید.
رقیه ندیری
●
منبع:
تنهایی من زنی جوان است هنوز، ص 34
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
ای باد صبا! ز من نهانش میگوی
حال دل من، به صد زبانش میگوی
میگو نه چنانکه زآن ملالش آید
میگو سخنی و در میانش میگوی!
لطف الله نیشابوری
درگذشته 812 ق.
●
در میان شاعرانی که در اواخر قرن هشتم و اوایل قرن نهم به عرصه آمدهاند، لطف الله نیشابوری یک شخصیت ویژه دارد. رباعیات او، به نسبت شاعران همعصرش لبریز از بازیهای زبانی و شوخ و شنگیهای خاص خود اوست. بعضی از آنها را در همین کانال نقل کردهایم. رباعی بالا، از جمله رباعیات اوست که به کاروان رباعیات حافظ پیوسته است.
حضرت حافظ، در رباعی هیچ شأن و منزلت خاصی ندارد و اغلب رباعیاتی که به او نسبت دادهاند، از شاعران ماقبل یا همعصر اوست. از آنجا که گردآوری اشعار حافظ در زمان حیاتش و به دست خود او صورت نگرفته، به لطف گردآورندگان بی اطلاع و کم دقت، اشعار الحاقی در رباعیاتش فراوان است. یکی از آنها، رباعی لطف الله نیشابوری است. اگر اشتباه نکنم، اولین جایی که رباعی به اسم حافظ نقل شده، دیوان حافظ نسخه خلخالی است که در سال 827 کتابت شده است. قبل از آن، نسخه کهنی از دیوان حافظ نمیشناسیم که این رباعی را داشته باشد. دکتر سلیم نیساری این رباعی را به اعتبار دستنویسی که در سال 875 ق کتابت شده، به دیوان حافظ افزوده است.
بنابراین، تردیدی وجود ندارد که رباعی از دیوان لطف الله نیشابوری، بدون رضایت صاحبش، به دیوان حافظ نقل مکان کرده و باید آن را به خانه اصلی خود باز گرداند.
●
منابع:
دیوان لطف الله نیشابوری، چاپ عکسی، ص 692؛ دیوان حافظ خلخالی، چاپ عکسی، ص 453؛ دیوان حافظ بر اساس نسخههای خطی سده نهم، ص 561
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
حال دل من، به صد زبانش میگوی
میگو نه چنانکه زآن ملالش آید
میگو سخنی و در میانش میگوی!
لطف الله نیشابوری
درگذشته 812 ق.
●
در میان شاعرانی که در اواخر قرن هشتم و اوایل قرن نهم به عرصه آمدهاند، لطف الله نیشابوری یک شخصیت ویژه دارد. رباعیات او، به نسبت شاعران همعصرش لبریز از بازیهای زبانی و شوخ و شنگیهای خاص خود اوست. بعضی از آنها را در همین کانال نقل کردهایم. رباعی بالا، از جمله رباعیات اوست که به کاروان رباعیات حافظ پیوسته است.
حضرت حافظ، در رباعی هیچ شأن و منزلت خاصی ندارد و اغلب رباعیاتی که به او نسبت دادهاند، از شاعران ماقبل یا همعصر اوست. از آنجا که گردآوری اشعار حافظ در زمان حیاتش و به دست خود او صورت نگرفته، به لطف گردآورندگان بی اطلاع و کم دقت، اشعار الحاقی در رباعیاتش فراوان است. یکی از آنها، رباعی لطف الله نیشابوری است. اگر اشتباه نکنم، اولین جایی که رباعی به اسم حافظ نقل شده، دیوان حافظ نسخه خلخالی است که در سال 827 کتابت شده است. قبل از آن، نسخه کهنی از دیوان حافظ نمیشناسیم که این رباعی را داشته باشد. دکتر سلیم نیساری این رباعی را به اعتبار دستنویسی که در سال 875 ق کتابت شده، به دیوان حافظ افزوده است.
بنابراین، تردیدی وجود ندارد که رباعی از دیوان لطف الله نیشابوری، بدون رضایت صاحبش، به دیوان حافظ نقل مکان کرده و باید آن را به خانه اصلی خود باز گرداند.
●
منابع:
دیوان لطف الله نیشابوری، چاپ عکسی، ص 692؛ دیوان حافظ خلخالی، چاپ عکسی، ص 453؛ دیوان حافظ بر اساس نسخههای خطی سده نهم، ص 561
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
بشکن خود را که بُت شکستن این است
بگذر ز خودی، ز قید رَستن این است
در گوشه خاطر عزیزان جا کُن
در مذهب ما، گوشه نشستن این است!
هاشم کشمیری
سده یازدهم ق.
●
منبع:
تذکره شعرای کشمیر، ج 4، ص 1690
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
بگذر ز خودی، ز قید رَستن این است
در گوشه خاطر عزیزان جا کُن
در مذهب ما، گوشه نشستن این است!
هاشم کشمیری
سده یازدهم ق.
●
منبع:
تذکره شعرای کشمیر، ج 4، ص 1690
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
Forwarded from چهار خطی
ما و دلکی...
دشت از مجنون، که لاله میروید از او
ابر از دهقان، که ژاله میروید از او
طوبیٰ و بهشت و جویِ شیر، از زاهد
ما و دلکی که ناله میروید از او.
افضلالدین ترکۀ اصفهانی
درگذشتۀ 991 ق.
●
توضیح اینکه چطور میشود یک شعر، خودش را از سطح زمانه بالا میکشد و در میان اشعار یک دوران، برجستگی پیدا میکند، به هیچ وجه راحت نیست و گاه آن ظرایفی که موجب متفاوت شدن شعری میشود، به توضیح در نمیآید. در مورد رباعی بالا هم این سخن، مصداق دارد. تنها توضیحی که برای ویژه بودنِ این رباعی به ذهن من میرسد، وجود تعادل و توازن در اجزای تشکیل دهنده آن است. رباعی، ردیف و قافیه مناسبی دارد که خوشایند ذهن مخاطب است. اما این به تنهایی کافی نیست. زیرا چنانکه خواهیم دید، حد اقل سه تن از شاعران همعصر خواجه افضل، به این ردیف و قافیه رباعی گفتهاند. معماری دقیق کلمات، یکی دیگر از عوامل برتری این رباعی است. هیچ کلمۀ زائدی در این رباعی به چشم نمیخورَد و حتی حروف ربط و اضافه هم سربار شعر نشدهاند. بار اصلی رباعی، بر دوش مصراع چهارم است، اما سه مصراع دیگر نیز هر کدام در جای خود نشستهاند و مخاطب را به سمت مصراع نهایی هدایت میکنند. تمایز مصراع چهارم، در غنای عاطفی آن است و کلمه «دلک» به جای دل، صمیمیت عجیبی را در فضای رباعی جاری کرده است. دلک و ناله، با آن موسیقی دلنوازشان، کلمات کلیدی این مصراع هستند و سرمایۀ شاعر شدهاند، در برابر همۀ داراییهای این جهانی و آن جهانیِ مردم زمانه. در اینجا، ما با رباعیی مواجهیم که موسیقی و مهندسی کلام و صمیمیت زبان در آن، در ساختاری یکپارچه و کامل، به توازن رسیده است.
●
افضلالدین محمد ترکه، از خاندان معروف ترکۀ اصفهان است که اغلب در ردیف دانشمندان و صاحبمنصبان بودند و خود او نیز علاوه بر فضل و دانش، در زمان شاه طهماسب و شاه محمد صفوی به کار قضا و تولیت موقوفات و تدریس اشتغال داشت. از وی چند رباعی جانانه به یادگار مانده است. این رباعی او، به ابوسعید ابوالخیر و بابا افضل کاشانی هم منسوب است. اما هر دو این انتسابها، مربوط به قرنها بعد از حیات این دو عارف حکیم است. سه منبع معتبر دورۀ صفوی، یعنی هفت اقلیم، خلاصة الاشعار و عرفات العاشقین، این رباعی را به اسم افضلالدین ترکه نقل کردهاند. فرم و زبان این رباعی را نیز ما نمیتوانیم در بافت ادبی قرن پنجم، دوران ابوسعید، متصوّر شویم. انتساب رباعی به بابا افضل، ناشی از همنامی این حکیم با افضلالدین ترکه است و معمولاً در رباعیات سرگردان، دسترنج شاعران گمنام به افراد معروف میرسد. اینکه حداقل سه شاعر دیگر دورۀ صفوی، در این وزن و قافیه رباعی گفتهاند، خودش قرینهای است بر اینکه رباعی مذکور، در همان فضای ادبی شکل گرفته است.
رویت که ز باده لاله میروید از او
از تاب شراب، ژاله میروید از او
دستی که پیالهای ز دست تو گرفت
گر خاک شود، پیاله میروید از او.
سلطان حسن میرزا
966 ـ 985 ق.
▪️
دارم چشمی که ژاله میروید از او
دارم جانی که نله میروید از او
این شوره زمین که نام او دل کردند
اندوه هزار ساله میروید از او.
مقصود خُرده کاشانی
مقتول در 987 ق.
▪️
دور از رویی که لاله میروید از او
دارم چشمی که ژاله میروید از او
گیرم که ز گریه چشم خود پاک کنم
با دل چه کنم که ناله میروید از او؟
جعفر قزوینی
درگذشتۀ 1021 ق.
●
سلطان حسن میرزا، فرزند سلطان محمد صفوی است و رباعیی که صاحب عالم آرا و تقی کاشانی به اسم او نقل کردهاند، در عرفات العاشقین به اسم سلطان حسین میرزا بایقراست و در ریاض الشعراء به نام شیخ بهایی. تقی کاشانی ذیل شرح حال سلطان حسن میرزا گوید: «در زمان حیات، آن شاهزاده این رباعی گفته و قاسم بیگ حالتی {از شعرای عصر صفویه} به واسطۀ محبتی که به آن شاهزاده داشت، در دیوان خود نوشته!».
●
منابع:
هفت اقلیم، ج 2، ص 955؛ خلاصة الاشعار، بخش اصفهان، ص 223؛ عرفات العاشقین، ج 1، ص 639؛ سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر، ص 84؛ رباعیات بابا افضل، ص 161؛ عالم آرای عباسی، ج 1، ص 126؛ خلاصة الاشعار (خطی)، برگ 509؛ خلاصة الاشعار، بخش کاشان، ص 496؛ کاروان هند، ج 1، ص 296؛ عرفات العاشقین، ج 2، ص 1167؛ ریاض الشعراء، ج 1، ص 394
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
دشت از مجنون، که لاله میروید از او
ابر از دهقان، که ژاله میروید از او
طوبیٰ و بهشت و جویِ شیر، از زاهد
ما و دلکی که ناله میروید از او.
افضلالدین ترکۀ اصفهانی
درگذشتۀ 991 ق.
●
توضیح اینکه چطور میشود یک شعر، خودش را از سطح زمانه بالا میکشد و در میان اشعار یک دوران، برجستگی پیدا میکند، به هیچ وجه راحت نیست و گاه آن ظرایفی که موجب متفاوت شدن شعری میشود، به توضیح در نمیآید. در مورد رباعی بالا هم این سخن، مصداق دارد. تنها توضیحی که برای ویژه بودنِ این رباعی به ذهن من میرسد، وجود تعادل و توازن در اجزای تشکیل دهنده آن است. رباعی، ردیف و قافیه مناسبی دارد که خوشایند ذهن مخاطب است. اما این به تنهایی کافی نیست. زیرا چنانکه خواهیم دید، حد اقل سه تن از شاعران همعصر خواجه افضل، به این ردیف و قافیه رباعی گفتهاند. معماری دقیق کلمات، یکی دیگر از عوامل برتری این رباعی است. هیچ کلمۀ زائدی در این رباعی به چشم نمیخورَد و حتی حروف ربط و اضافه هم سربار شعر نشدهاند. بار اصلی رباعی، بر دوش مصراع چهارم است، اما سه مصراع دیگر نیز هر کدام در جای خود نشستهاند و مخاطب را به سمت مصراع نهایی هدایت میکنند. تمایز مصراع چهارم، در غنای عاطفی آن است و کلمه «دلک» به جای دل، صمیمیت عجیبی را در فضای رباعی جاری کرده است. دلک و ناله، با آن موسیقی دلنوازشان، کلمات کلیدی این مصراع هستند و سرمایۀ شاعر شدهاند، در برابر همۀ داراییهای این جهانی و آن جهانیِ مردم زمانه. در اینجا، ما با رباعیی مواجهیم که موسیقی و مهندسی کلام و صمیمیت زبان در آن، در ساختاری یکپارچه و کامل، به توازن رسیده است.
●
افضلالدین محمد ترکه، از خاندان معروف ترکۀ اصفهان است که اغلب در ردیف دانشمندان و صاحبمنصبان بودند و خود او نیز علاوه بر فضل و دانش، در زمان شاه طهماسب و شاه محمد صفوی به کار قضا و تولیت موقوفات و تدریس اشتغال داشت. از وی چند رباعی جانانه به یادگار مانده است. این رباعی او، به ابوسعید ابوالخیر و بابا افضل کاشانی هم منسوب است. اما هر دو این انتسابها، مربوط به قرنها بعد از حیات این دو عارف حکیم است. سه منبع معتبر دورۀ صفوی، یعنی هفت اقلیم، خلاصة الاشعار و عرفات العاشقین، این رباعی را به اسم افضلالدین ترکه نقل کردهاند. فرم و زبان این رباعی را نیز ما نمیتوانیم در بافت ادبی قرن پنجم، دوران ابوسعید، متصوّر شویم. انتساب رباعی به بابا افضل، ناشی از همنامی این حکیم با افضلالدین ترکه است و معمولاً در رباعیات سرگردان، دسترنج شاعران گمنام به افراد معروف میرسد. اینکه حداقل سه شاعر دیگر دورۀ صفوی، در این وزن و قافیه رباعی گفتهاند، خودش قرینهای است بر اینکه رباعی مذکور، در همان فضای ادبی شکل گرفته است.
رویت که ز باده لاله میروید از او
از تاب شراب، ژاله میروید از او
دستی که پیالهای ز دست تو گرفت
گر خاک شود، پیاله میروید از او.
سلطان حسن میرزا
966 ـ 985 ق.
▪️
دارم چشمی که ژاله میروید از او
دارم جانی که نله میروید از او
این شوره زمین که نام او دل کردند
اندوه هزار ساله میروید از او.
مقصود خُرده کاشانی
مقتول در 987 ق.
▪️
دور از رویی که لاله میروید از او
دارم چشمی که ژاله میروید از او
گیرم که ز گریه چشم خود پاک کنم
با دل چه کنم که ناله میروید از او؟
جعفر قزوینی
درگذشتۀ 1021 ق.
●
سلطان حسن میرزا، فرزند سلطان محمد صفوی است و رباعیی که صاحب عالم آرا و تقی کاشانی به اسم او نقل کردهاند، در عرفات العاشقین به اسم سلطان حسین میرزا بایقراست و در ریاض الشعراء به نام شیخ بهایی. تقی کاشانی ذیل شرح حال سلطان حسن میرزا گوید: «در زمان حیات، آن شاهزاده این رباعی گفته و قاسم بیگ حالتی {از شعرای عصر صفویه} به واسطۀ محبتی که به آن شاهزاده داشت، در دیوان خود نوشته!».
●
منابع:
هفت اقلیم، ج 2، ص 955؛ خلاصة الاشعار، بخش اصفهان، ص 223؛ عرفات العاشقین، ج 1، ص 639؛ سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر، ص 84؛ رباعیات بابا افضل، ص 161؛ عالم آرای عباسی، ج 1، ص 126؛ خلاصة الاشعار (خطی)، برگ 509؛ خلاصة الاشعار، بخش کاشان، ص 496؛ کاروان هند، ج 1، ص 296؛ عرفات العاشقین، ج 2، ص 1167؛ ریاض الشعراء، ج 1، ص 394
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
پنهان شده دیدار، تماشا پس کو؟
دیدار شد آوار، تماشا پس کو؟
هر سو که نگاه میکنی، میبینی
در... پنجره... دیوار... تماشا پس کو؟
شرفالدین امیر پور
●
منبع:
«به این زودیها»، ص 6
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
دیدار شد آوار، تماشا پس کو؟
هر سو که نگاه میکنی، میبینی
در... پنجره... دیوار... تماشا پس کو؟
شرفالدین امیر پور
●
منبع:
«به این زودیها»، ص 6
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
چوپان دروغگو
شعر، همیشه خدا، گوشه چشمی به اشارات و آیات و قصهها و روایات و مثلها و اصطلاحات داشته است و با اشاره چشم، از آنها نیرو میگرفته و ذهن مخاطب را نیز نیرو میبخشیده است. شاید از همین لحاظ، این صنعت بدیعی را «تلمیح» نامیدهاند. در دورههای اولیه شعر فارسی، تلمیحات بیشتر از اساطیر و افسانهها و مظاهر فرهنگ ایرانی مایه میگرفتند. در دورانهای بعد، قصههای قرآنی و افسانههای عرب و آیات و روایات هم به این فهرست افزوده شد. در دوران معاصر، اسطورههای یونان و روم به یکباره مورد توجه شاعران و نویسندگان قرار گرفت. در دو سه دهه اخیر، شاعران، شخصیتهای کتابهای درسی را نیز به منوی تلمیحات مورد علاقه خود اضافه کردند؛ دارا و سارا و تصمیم کبری و چوپان دروغگو و دهقان فداکار و از این قبیل. در اینجا، سه رباعی که بر زمینه داستان چوپان دروغگو شکل گرفته است، میآوریم تا چند و چون کار دست شما بیاید.
●
انگار که زیر و رو شدم بعد از تو
در چاه خودم فرو شدم بعد از تو
از بس به دلم دروغ گفتم، بانو!
چوپان دروغگو شدم بعد از تو.
جلیل صفربیگی
●
تقصیر کسی نیست که ما پژمردیم
ما خود تن خویش را به مسلخ بُردیم
از بس که صدا زدیم: مرگ آمده، مرگ
چوپان دروغگو شدیم و مُردیم.
علی امرونی
●
عاشق که شدی، دو رو نباید باشی
بد سیرت و کینهجو نباید باشی
در عشق که سمبل همه خوبیهاست
چوپان دروغگو نباید باشی!
شرفالدین امیرپور
●
منابع:
الیمایس، ص 112؛ شعری با پیراهن چهارخانه، ص 42؛ به این زودیها، ص 12
●●
کانال "چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
شعر، همیشه خدا، گوشه چشمی به اشارات و آیات و قصهها و روایات و مثلها و اصطلاحات داشته است و با اشاره چشم، از آنها نیرو میگرفته و ذهن مخاطب را نیز نیرو میبخشیده است. شاید از همین لحاظ، این صنعت بدیعی را «تلمیح» نامیدهاند. در دورههای اولیه شعر فارسی، تلمیحات بیشتر از اساطیر و افسانهها و مظاهر فرهنگ ایرانی مایه میگرفتند. در دورانهای بعد، قصههای قرآنی و افسانههای عرب و آیات و روایات هم به این فهرست افزوده شد. در دوران معاصر، اسطورههای یونان و روم به یکباره مورد توجه شاعران و نویسندگان قرار گرفت. در دو سه دهه اخیر، شاعران، شخصیتهای کتابهای درسی را نیز به منوی تلمیحات مورد علاقه خود اضافه کردند؛ دارا و سارا و تصمیم کبری و چوپان دروغگو و دهقان فداکار و از این قبیل. در اینجا، سه رباعی که بر زمینه داستان چوپان دروغگو شکل گرفته است، میآوریم تا چند و چون کار دست شما بیاید.
●
انگار که زیر و رو شدم بعد از تو
در چاه خودم فرو شدم بعد از تو
از بس به دلم دروغ گفتم، بانو!
چوپان دروغگو شدم بعد از تو.
جلیل صفربیگی
●
تقصیر کسی نیست که ما پژمردیم
ما خود تن خویش را به مسلخ بُردیم
از بس که صدا زدیم: مرگ آمده، مرگ
چوپان دروغگو شدیم و مُردیم.
علی امرونی
●
عاشق که شدی، دو رو نباید باشی
بد سیرت و کینهجو نباید باشی
در عشق که سمبل همه خوبیهاست
چوپان دروغگو نباید باشی!
شرفالدین امیرپور
●
منابع:
الیمایس، ص 112؛ شعری با پیراهن چهارخانه، ص 42؛ به این زودیها، ص 12
●●
کانال "چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
Forwarded from چهار خطی
به گوش تو رسید؟
وقتی صاحب اجل را گوش درد میکرد، این رباعی در آن معنی بگفت:
طوق شه سیاره به قوش تو رسید
وز بخت، دواج هم به دوش تو رسید
در من چو نظر نکرد چشم کرمت
درد دل من بنده به گوش تو رسید.
مجدالدین فهیمی بخاری
سده ششم ق.
●
جانم به لب از لعل خموش تو رسید
وز لعل خموش باده نوش تو رسید
گوش تو شنیدهام که دردی دارد
درد دل من مگر به گوش تو رسید!
قاسم بیگ حالتی
درگذشتۂ 1000 ق.
●
رباعی دوم، به ابوسعید ابوالخیر هم منسوب است و تقی اوحدی بلیانی، آن را در شمار رباعیات فکری مشهدی (متوفی 973 ق) آورده که هر دو نسبت خطاست.
●
با این رباعی پوربهاء جامی - شاعر قرن هفتم – مقایسه شود:
بس فتنه که از چشمۂ نوش تو رسید
تا دست من امروز به دوش تو رسید
سرتاسر گوش تو پُر از دُر بینم
آب چشمم مگر به گوش تو رسید!
●
منابع:
لباب الالباب، ص 518؛ خلاصة الاشعار، دستنویس کتابخانه ملک، ص 418؛ سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر، ص 44؛ عرفات العاشقین، ج 5، ص 2957؛ رباعیات فکری مشهدی، ص 30؛ جُنگ رباعی، ص 453؛ نزهة المجالس، ص 452
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
وقتی صاحب اجل را گوش درد میکرد، این رباعی در آن معنی بگفت:
طوق شه سیاره به قوش تو رسید
وز بخت، دواج هم به دوش تو رسید
در من چو نظر نکرد چشم کرمت
درد دل من بنده به گوش تو رسید.
مجدالدین فهیمی بخاری
سده ششم ق.
●
جانم به لب از لعل خموش تو رسید
وز لعل خموش باده نوش تو رسید
گوش تو شنیدهام که دردی دارد
درد دل من مگر به گوش تو رسید!
قاسم بیگ حالتی
درگذشتۂ 1000 ق.
●
رباعی دوم، به ابوسعید ابوالخیر هم منسوب است و تقی اوحدی بلیانی، آن را در شمار رباعیات فکری مشهدی (متوفی 973 ق) آورده که هر دو نسبت خطاست.
●
با این رباعی پوربهاء جامی - شاعر قرن هفتم – مقایسه شود:
بس فتنه که از چشمۂ نوش تو رسید
تا دست من امروز به دوش تو رسید
سرتاسر گوش تو پُر از دُر بینم
آب چشمم مگر به گوش تو رسید!
●
منابع:
لباب الالباب، ص 518؛ خلاصة الاشعار، دستنویس کتابخانه ملک، ص 418؛ سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر، ص 44؛ عرفات العاشقین، ج 5، ص 2957؛ رباعیات فکری مشهدی، ص 30؛ جُنگ رباعی، ص 453؛ نزهة المجالس، ص 452
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
آهنگِ ساز شکسته
هرچند که از آینه بیرنگتر است
از خاطر غنچهها، دلم تنگتر است
بشکن دل بینوای ما را ای عشق
این ساز، شکستهاش خوش آهنگتر است.
سید حسن حسینی
درگذشتۀ 1383 شمسی
●
زنده یاد سید حسن حسینی، به همراه شادروان قیصر امینپور، از احیا کنندگان قالب رباعی در دوران بعد از انقلاب بود. سید، بر شعر قدیم و جدید فارسی و عربی تسلطی شگفت داشت و نبض ذائقهاش با شعر بیدل هماهنگ میزد. در کتاب «بیدل، سپهری و سبک هندی» دنبال ریشههای نگاه سورئالیستی سهراب سپهری در شعر بیدل و سایر شاعران سبک هندی بود. آبشخور تصویرهای سید حسن حسینی را بیشتر باید در شعر سبک هندی جُست. در رباعی بالا هم ما این خویشاوندی را بهعینه مشاهده میکنیم: دلی بی رنگتر از آیینه و تنگتر از خاطر غنچهها. ظرفیت ایهامی که در تعبیر «دل بینوا» وجود دارد، از آن نوع بازیهای زبانی است که شاعران دوره صفوی بسیار میپسندیدند. موتیو «ساز شکسته»، از موتیوهای مورد توجه شاعران سبک هندی است. علینقی کمرهای معتقد است که از عود شکسته، سرودی بر نیاید:
عودی که شکسته شد، سرودی ندهد
خاکستر باد بُرده، دودی ندهد
صید دل رَم خورده نشاید به فریب
دام از پی مرغ جَسته، سودی ندهد.
اما، بر عکس او، خلیل کاشانی بر آن است که ساز شکسته دل، آهنگ خوشتری مینوازد:
هر لحظه به خود زمانه در جنگتر است
از دیده خویش و دل من، تنگتر است
رخساره اهل درد، گُلرنگتر است
این ساز، شکستهتر، به آهنگتر است!
نظر سید حسن حسینی، با نظر خلیل کاشانی انطباق شگرفی دارد و حتی قافیه و ردیف هر دو رباعی نیز همانند است. دیوان خلیل کاشانی به چاپ نرسیده و مرحوم حسینی هم کسی نبود که دنبال نسخههای خطی باشد. این همانندی اتفاقی، علتی جز خویشاوندی فطری شعر او با شعر سبک هندی ندارد.
●
منابع:
گوشه تماشا: رباعی از نیما تا امروز، ص 141؛ دیوان علینقی کمرهای (خطی ملک)، ص 279؛ دیوان خلیل کاشانی (خطی دانشگاه)، ص 900
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
هرچند که از آینه بیرنگتر است
از خاطر غنچهها، دلم تنگتر است
بشکن دل بینوای ما را ای عشق
این ساز، شکستهاش خوش آهنگتر است.
سید حسن حسینی
درگذشتۀ 1383 شمسی
●
زنده یاد سید حسن حسینی، به همراه شادروان قیصر امینپور، از احیا کنندگان قالب رباعی در دوران بعد از انقلاب بود. سید، بر شعر قدیم و جدید فارسی و عربی تسلطی شگفت داشت و نبض ذائقهاش با شعر بیدل هماهنگ میزد. در کتاب «بیدل، سپهری و سبک هندی» دنبال ریشههای نگاه سورئالیستی سهراب سپهری در شعر بیدل و سایر شاعران سبک هندی بود. آبشخور تصویرهای سید حسن حسینی را بیشتر باید در شعر سبک هندی جُست. در رباعی بالا هم ما این خویشاوندی را بهعینه مشاهده میکنیم: دلی بی رنگتر از آیینه و تنگتر از خاطر غنچهها. ظرفیت ایهامی که در تعبیر «دل بینوا» وجود دارد، از آن نوع بازیهای زبانی است که شاعران دوره صفوی بسیار میپسندیدند. موتیو «ساز شکسته»، از موتیوهای مورد توجه شاعران سبک هندی است. علینقی کمرهای معتقد است که از عود شکسته، سرودی بر نیاید:
عودی که شکسته شد، سرودی ندهد
خاکستر باد بُرده، دودی ندهد
صید دل رَم خورده نشاید به فریب
دام از پی مرغ جَسته، سودی ندهد.
اما، بر عکس او، خلیل کاشانی بر آن است که ساز شکسته دل، آهنگ خوشتری مینوازد:
هر لحظه به خود زمانه در جنگتر است
از دیده خویش و دل من، تنگتر است
رخساره اهل درد، گُلرنگتر است
این ساز، شکستهتر، به آهنگتر است!
نظر سید حسن حسینی، با نظر خلیل کاشانی انطباق شگرفی دارد و حتی قافیه و ردیف هر دو رباعی نیز همانند است. دیوان خلیل کاشانی به چاپ نرسیده و مرحوم حسینی هم کسی نبود که دنبال نسخههای خطی باشد. این همانندی اتفاقی، علتی جز خویشاوندی فطری شعر او با شعر سبک هندی ندارد.
●
منابع:
گوشه تماشا: رباعی از نیما تا امروز، ص 141؛ دیوان علینقی کمرهای (خطی ملک)، ص 279؛ دیوان خلیل کاشانی (خطی دانشگاه)، ص 900
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
گرگ باران دیده
کی چون رخ من، دیده یاران دیده؟
کی همچو خزان من، بهاران دیده؟
من شیر نَرَم، رمیده زین بیشه خشک
گرچه مثل است: گرگ باران دیده.
مسیح کاشانی
درگذشته 1066 ق.
●
حکیم رکنالدین مسعود کاشانی متخلّص به «مسیح»، از شاعران پُرگوی فارسی است که به گفته نصرآبادی، «اشعارش قریب به صد هزار بیت است» (ج 1، 312). دیوان کامل اشعار او به چاپ نرسیده و این رباعی او را ما از کتاب بهار عجم (ج 3، 1778) برگرفتیم.
«گرگ باران دیده» کنایه از آدم سرد و گرم چشیده است و از حدود 900 سال پیش تا امروز، به همین عبارت، در متون نظم و نثر فارسی بهکار رفته و مورد استفاده عامه مردم قرار گرفته است. وجه تسمیه این تعبیر، مثل بسیاری از تعابیر و مصطلحات کهن، مبهم است و همین ابهام، بعضی نویسندگان را به فکر انداخته که با تغییرات دلبخواهی در مثل، آن را معنیدار کنند. البته یک وجه تسمیه عامیانه برای آن وجود دارد: «ظاهر آن است که گرگ بچه از باران میترسد و در وقت باران، از سوراخ خود بر نمیآید؛ هرچند گرسنه و تشنه باشد. اما چون گرگی بیرون خانه خود باشد و از اتفاقات، او را باران در گیرد و ببیند که از او آفتی و ضرری به این نمیرسد، بار دیگر دلیر میشود و از باران خائف نمیگردد» (بهار عجم).
نظامی گنجوی قدیمیترین شاعری است که به این اصطلاح تمثل جُسته (شرفنامه، 188):
ز باران کجا ترسد آن گرگ پیر
که گرگینه پوشد بهجای حریر
ضیاء نخشبی (751 ق) هم این مثل را بهکار بُرده (طوطی نامه، 140):
روزی در این باب، با گرگ مشورت کرد؛ گرگی کهنه بود باران دیده.
شاعران دوره صفوی از قبیل صائب، سلیم تهرانی، میرنجات، اشرف مازندرانی، مخلص کاشی و دیگران، بارها مثل «گرگ باران دیده» را در شعر خود آوردهاند (رک. فرهنگ اشعار صائب، ج 2، 625؛ مصطلحات الشعراء، 211؛ امثال و حکم، ج 3، 1300).
«ترسیدن گرگ از باران»، به احتمال بسیار، برگرفته از باورهای عامیانه کهن در مورد حیوانات است و نباید با آن به گونه یک گزاره علمی برخورد کرد و در پی صدق و کذب آن برآمد. بعضی نویسندگان امروزی، دچار همین خطا شدهاند و دنبال دستاویزهای بهتری برای توجیه منطقی این اصطلاح بر آمدهاند که گزارش آن در پی میآید.
گرگ بالان دیده
نخستین بار، مؤلف برهان قاطع (1062 ق) معنی جدید بالان را وارد فرهنگ لغات پارسی کرد: «تله که بدان جانوران را گیرند» (ج 1، 225). بعد از او، عبدالرشید حسینی تتوی، مؤلف فرهنگ رشیدی (1064 ق) به استناد همین قول، یا به اجتهاد خود، «گرگ بالان دیده» را جایگزین «گرگ باران دیده» کرد: «بالان: تله جانوران. و از اینجاست که در مثل سایر است که کسی که مجرّب در امور باشد، او را گرگ بالان دیده گویند، یعنی تله دیده و عوام به غلط باران دیده گویند. و ظاهراً بعضی به واسطه تغییر لهجه، بالان را باران خواندند؛ چنانکه شایع است میان راء و لام» (ج 1، 208). رشیدی که برای معانی دیگر بالان، شواهدی از متون نظم فارسی آورده، در مورد بالان به معنی تله، هیچ نقلی که مؤید این معنی تازه باشد، اقامه نکرده است. تعبیر «گرگ بالان دیده» از فرهنگ رشیدی به کتابهای لغت و امثال راه یافته است.
گرگ پالان دیده
مؤلف بهار عجم (1152 ق) بر قول رشیدی ایراد وارد کرده، و پیشنهاد دیگری دارد: «تغلیط رشیدی که گرگ باران دیده غلط است و صحیح بالان دیده است، غلط باشد و صحیح پالان دیده به بای فارسی مرادف آن است. چه، بازیگران ولایت، گرگ را پالان بندند، چنانچه از اهل زبان شنیده شده و به تحقیق پیوسته» (ج 3، 1778). همین حرف را سیالکوتی (1180 ق) در مصطلحات الشعراء و محمد پادشاه (1306 ق) در فرهنگ آنندراج تکرار کردهاند.
کُرک باران دیده
فیروز منصوری در مقالهای که به سال 1357 در مجله «هنر و مردم» به چاپ رسانده، بر آن است که شکل درست این اصطلاح، کُرک باران دیده است: «صورت اصلی کلمه، گرگ نیست بله کرک است؛ یعنی پوستین باران دیده که در آن باران تأثیر نمیکند. بدیهی است که باران، گرگ را مجرّب و آزموده نمیکند. بلکه باران، کُرک ـ پوستین یا لباسهای چرمی ـ را از بوته آزمایش در میآورد و از مرحله تجربه میگذراند» (ش 189 ـ 190؛ ص 58). برداشت استحسانی ایشان، با شواهد موجود همخوانی ندارد و آشکار است که منظور شاعران قدیم ما در ابیاتی که آوردهاند، همان گرگ بیابانی است نه کُرک چرمین. ایجاد تناسب میان گرگ و روباه و سگ و شیر نر در اشعار مورد اشاره، مؤید این مسئله است. در حیرتم که ایشان در باب عبارت ضیاء نخشبی که میگوید شیر ـ سلطان جنگل ـ با گرگ باران دیده مشورت کرده، چه تعبیری دارند؟
بنابراین، در تعبیر «گرگ باران دیده»، گرگ همان گرگ بیابانی است و باران همان مائده آسمانی؛ و نحوه کاربرد مثل در متون قدیم و جدید، بر این امر گواه است؛ سایر حدسیات و پیشنهادات، از حمایت متون و پشتوانه کاربرد عوام و خواص بی بهره است.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
کی چون رخ من، دیده یاران دیده؟
کی همچو خزان من، بهاران دیده؟
من شیر نَرَم، رمیده زین بیشه خشک
گرچه مثل است: گرگ باران دیده.
مسیح کاشانی
درگذشته 1066 ق.
●
حکیم رکنالدین مسعود کاشانی متخلّص به «مسیح»، از شاعران پُرگوی فارسی است که به گفته نصرآبادی، «اشعارش قریب به صد هزار بیت است» (ج 1، 312). دیوان کامل اشعار او به چاپ نرسیده و این رباعی او را ما از کتاب بهار عجم (ج 3، 1778) برگرفتیم.
«گرگ باران دیده» کنایه از آدم سرد و گرم چشیده است و از حدود 900 سال پیش تا امروز، به همین عبارت، در متون نظم و نثر فارسی بهکار رفته و مورد استفاده عامه مردم قرار گرفته است. وجه تسمیه این تعبیر، مثل بسیاری از تعابیر و مصطلحات کهن، مبهم است و همین ابهام، بعضی نویسندگان را به فکر انداخته که با تغییرات دلبخواهی در مثل، آن را معنیدار کنند. البته یک وجه تسمیه عامیانه برای آن وجود دارد: «ظاهر آن است که گرگ بچه از باران میترسد و در وقت باران، از سوراخ خود بر نمیآید؛ هرچند گرسنه و تشنه باشد. اما چون گرگی بیرون خانه خود باشد و از اتفاقات، او را باران در گیرد و ببیند که از او آفتی و ضرری به این نمیرسد، بار دیگر دلیر میشود و از باران خائف نمیگردد» (بهار عجم).
نظامی گنجوی قدیمیترین شاعری است که به این اصطلاح تمثل جُسته (شرفنامه، 188):
ز باران کجا ترسد آن گرگ پیر
که گرگینه پوشد بهجای حریر
ضیاء نخشبی (751 ق) هم این مثل را بهکار بُرده (طوطی نامه، 140):
روزی در این باب، با گرگ مشورت کرد؛ گرگی کهنه بود باران دیده.
شاعران دوره صفوی از قبیل صائب، سلیم تهرانی، میرنجات، اشرف مازندرانی، مخلص کاشی و دیگران، بارها مثل «گرگ باران دیده» را در شعر خود آوردهاند (رک. فرهنگ اشعار صائب، ج 2، 625؛ مصطلحات الشعراء، 211؛ امثال و حکم، ج 3، 1300).
«ترسیدن گرگ از باران»، به احتمال بسیار، برگرفته از باورهای عامیانه کهن در مورد حیوانات است و نباید با آن به گونه یک گزاره علمی برخورد کرد و در پی صدق و کذب آن برآمد. بعضی نویسندگان امروزی، دچار همین خطا شدهاند و دنبال دستاویزهای بهتری برای توجیه منطقی این اصطلاح بر آمدهاند که گزارش آن در پی میآید.
گرگ بالان دیده
نخستین بار، مؤلف برهان قاطع (1062 ق) معنی جدید بالان را وارد فرهنگ لغات پارسی کرد: «تله که بدان جانوران را گیرند» (ج 1، 225). بعد از او، عبدالرشید حسینی تتوی، مؤلف فرهنگ رشیدی (1064 ق) به استناد همین قول، یا به اجتهاد خود، «گرگ بالان دیده» را جایگزین «گرگ باران دیده» کرد: «بالان: تله جانوران. و از اینجاست که در مثل سایر است که کسی که مجرّب در امور باشد، او را گرگ بالان دیده گویند، یعنی تله دیده و عوام به غلط باران دیده گویند. و ظاهراً بعضی به واسطه تغییر لهجه، بالان را باران خواندند؛ چنانکه شایع است میان راء و لام» (ج 1، 208). رشیدی که برای معانی دیگر بالان، شواهدی از متون نظم فارسی آورده، در مورد بالان به معنی تله، هیچ نقلی که مؤید این معنی تازه باشد، اقامه نکرده است. تعبیر «گرگ بالان دیده» از فرهنگ رشیدی به کتابهای لغت و امثال راه یافته است.
گرگ پالان دیده
مؤلف بهار عجم (1152 ق) بر قول رشیدی ایراد وارد کرده، و پیشنهاد دیگری دارد: «تغلیط رشیدی که گرگ باران دیده غلط است و صحیح بالان دیده است، غلط باشد و صحیح پالان دیده به بای فارسی مرادف آن است. چه، بازیگران ولایت، گرگ را پالان بندند، چنانچه از اهل زبان شنیده شده و به تحقیق پیوسته» (ج 3، 1778). همین حرف را سیالکوتی (1180 ق) در مصطلحات الشعراء و محمد پادشاه (1306 ق) در فرهنگ آنندراج تکرار کردهاند.
کُرک باران دیده
فیروز منصوری در مقالهای که به سال 1357 در مجله «هنر و مردم» به چاپ رسانده، بر آن است که شکل درست این اصطلاح، کُرک باران دیده است: «صورت اصلی کلمه، گرگ نیست بله کرک است؛ یعنی پوستین باران دیده که در آن باران تأثیر نمیکند. بدیهی است که باران، گرگ را مجرّب و آزموده نمیکند. بلکه باران، کُرک ـ پوستین یا لباسهای چرمی ـ را از بوته آزمایش در میآورد و از مرحله تجربه میگذراند» (ش 189 ـ 190؛ ص 58). برداشت استحسانی ایشان، با شواهد موجود همخوانی ندارد و آشکار است که منظور شاعران قدیم ما در ابیاتی که آوردهاند، همان گرگ بیابانی است نه کُرک چرمین. ایجاد تناسب میان گرگ و روباه و سگ و شیر نر در اشعار مورد اشاره، مؤید این مسئله است. در حیرتم که ایشان در باب عبارت ضیاء نخشبی که میگوید شیر ـ سلطان جنگل ـ با گرگ باران دیده مشورت کرده، چه تعبیری دارند؟
بنابراین، در تعبیر «گرگ باران دیده»، گرگ همان گرگ بیابانی است و باران همان مائده آسمانی؛ و نحوه کاربرد مثل در متون قدیم و جدید، بر این امر گواه است؛ سایر حدسیات و پیشنهادات، از حمایت متون و پشتوانه کاربرد عوام و خواص بی بهره است.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
عشق گفتن
عاشق که به دیده داشت مسکن او را
میرفت چو جان به حسرت از تن او را
انگشت نه از بهر شهادت برداشت
عشقی میگفت وقت رفتن او را.
فکری مشهدی
درگذشته 973 ق.
●
فکری مشهدی، از رباعیسرایان معروف دوره صفوی است و حدود 350 رباعی از او باقی مانده است. با اینکه تعداد رباعیات بسیاری از شاعران آن دوره از او بیشتر است، اما معاصرانش به او لقب «میر رباعی» داده بودند.
در رباعی بالا، «عشق گفتن» نوعی خداحافظی لوتیانه است که با بلند کردن انگشت دست همراه بوده است. این حالت خداحافظی هنوز هم بین جماعتی از مردم ما مرسوم است، ادای احترام با دو انگشت توسط بعضی از نظامیان و حتی مردم عادی صورت میگیرد. به نوشته فرهنگ نویسان، «عشق گفتن» از اصطلاحات قلندران و رندان است، هم به معنی سلام دادن و ادای احترام است و هم به معنی خداحافظی کردن و ترگ گفتن (رک. بهار عجم، ج 2، ص 1518). فکری در دو رباعی دیگرش هم این اصطلاح را به کار بُرده است:
با آنکه بود جسم جهان را جان، عشق
بر جلوه دلبران چه آید زآن عشق
گردون، شب عید، از سرانگشت هلال
میگفت به طاق ابروی خوبان: عشق!
..
آن روز که دُرّ اشک خواهم سُفتن
بر بستر اضطرار خواهم خفتن
چون بردارم پی شهادت انگشت
جان خواهم داد و عشق خواهم گفتن
(رباعیات فکری مشهدی، ص 40، 78، 87)
فوقی یزدی از شاعران همان روزگار، همین معنی را مد نظر داشته است (مصطلحات الشعرا، ص 580):
همت، به نهالی عدم خوش خفته ست
کس نام کرم خود به جهان نشنفته ست
احسان زبانیی به یاران مانده ست
آن نیز درین دو روز عشقی گفتهست.
●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
عاشق که به دیده داشت مسکن او را
میرفت چو جان به حسرت از تن او را
انگشت نه از بهر شهادت برداشت
عشقی میگفت وقت رفتن او را.
فکری مشهدی
درگذشته 973 ق.
●
فکری مشهدی، از رباعیسرایان معروف دوره صفوی است و حدود 350 رباعی از او باقی مانده است. با اینکه تعداد رباعیات بسیاری از شاعران آن دوره از او بیشتر است، اما معاصرانش به او لقب «میر رباعی» داده بودند.
در رباعی بالا، «عشق گفتن» نوعی خداحافظی لوتیانه است که با بلند کردن انگشت دست همراه بوده است. این حالت خداحافظی هنوز هم بین جماعتی از مردم ما مرسوم است، ادای احترام با دو انگشت توسط بعضی از نظامیان و حتی مردم عادی صورت میگیرد. به نوشته فرهنگ نویسان، «عشق گفتن» از اصطلاحات قلندران و رندان است، هم به معنی سلام دادن و ادای احترام است و هم به معنی خداحافظی کردن و ترگ گفتن (رک. بهار عجم، ج 2، ص 1518). فکری در دو رباعی دیگرش هم این اصطلاح را به کار بُرده است:
با آنکه بود جسم جهان را جان، عشق
بر جلوه دلبران چه آید زآن عشق
گردون، شب عید، از سرانگشت هلال
میگفت به طاق ابروی خوبان: عشق!
..
آن روز که دُرّ اشک خواهم سُفتن
بر بستر اضطرار خواهم خفتن
چون بردارم پی شهادت انگشت
جان خواهم داد و عشق خواهم گفتن
(رباعیات فکری مشهدی، ص 40، 78، 87)
فوقی یزدی از شاعران همان روزگار، همین معنی را مد نظر داشته است (مصطلحات الشعرا، ص 580):
همت، به نهالی عدم خوش خفته ست
کس نام کرم خود به جهان نشنفته ست
احسان زبانیی به یاران مانده ست
آن نیز درین دو روز عشقی گفتهست.
●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
هرچه ورزی، ارزی!
ترجمه گفتاری از امام علی (ع) به رباعی
و قیمة المرء ما قد کان یُحسنُه
و الجاهلون لأهل العلم اعداه
ـ منسوب به امام علی (ع)
ترجمه جویا جهانبخش:
هر کس آن ارزد که نیکو ورزد، و نادانان دانشوران را دشمناند.
●
این بیت منسوب به امام علی را دو تن از شاعران دوره تیموری به رباعی بر گرداندهاند:
دانا که همیشه علم و حکمت ورزد
در چشم کسان به آنچه ورزد، ارزد
نادان که حسد از دل او سر بر زد
پیوسته به کین اهل دانش لرزد.
قاضی میرحسین میبدی
درگذشته 909 ق
..
فخرست به اهل علم و بس، چون علما
هستند به طالبان ره راست نما
علم و هنر است مرد را گشته بها
نادان باشد دشمن دانا همه جا.
ابراهیم امینی هروی
درگذشته 941 ق
همانگونه که مشهود است، هر دو رباعی فاقد کیفیت ادبی است. اما نکته جالب آن است که بر خلاف جریان رباعی در دوره تیموری، هم میبدی و هم امینی، رباعیات خود را بر چهار قافیه بنیان نهادهاند و به دلیل طبع نارسا و ذوق ادبی نازل، همین الزام، باعث تصنع بیشتر شده است.
مثل «هرچه ورزی ارزی» را مجد همگر شیرازی (درگذشته 686 ق) با مهارت بیشتری به کار بُرده است:
گه بر سر خاک همچو آتش لرزی
گه مهر تن خاکی فانی ورزی
جان ورز کزو به ملک باقی برسی
نشنیدهای آنکه: هرچه ورزی، ارزی!
●
حکیم ناصر خسرو نیز ظاهراً به همین بیت نظر داشته است آنجا که گفته است:
قیمت هر کس به قدر علم اوست
همچنین گفتهست امیر المؤمنین.
و شبیه است به این حکمت حضرت علی (ع):
قیمة کلّ امری ٍ ما یُحسنه
(ترجمه مرحوم شهیدی:
مرد را آن بهاست که بدان نیک داناست/ آن ارزی که میورزی)
و این حکمت را در اغلب کتب ادب عرب به عین عبارت یا با مختصری تغییر میتوان یافت. بهترین معادل یُحسن، واژه فارسی «ورزیدن» است، با جوانب مختلف معنایی که دارد. عبارت «هرچه ورزی، ارزی» موجزترین ترجمهای است که برای این گفتار وجود دارد.
●
منابع:
سلوة الشیعه، ص 78، 103؛ شرح دیوان حضرت علی، ص 221؛ دیوان ناصر خسرو، ص 119؛ نهج البلاغه، ص 373
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
ترجمه گفتاری از امام علی (ع) به رباعی
و قیمة المرء ما قد کان یُحسنُه
و الجاهلون لأهل العلم اعداه
ـ منسوب به امام علی (ع)
ترجمه جویا جهانبخش:
هر کس آن ارزد که نیکو ورزد، و نادانان دانشوران را دشمناند.
●
این بیت منسوب به امام علی را دو تن از شاعران دوره تیموری به رباعی بر گرداندهاند:
دانا که همیشه علم و حکمت ورزد
در چشم کسان به آنچه ورزد، ارزد
نادان که حسد از دل او سر بر زد
پیوسته به کین اهل دانش لرزد.
قاضی میرحسین میبدی
درگذشته 909 ق
..
فخرست به اهل علم و بس، چون علما
هستند به طالبان ره راست نما
علم و هنر است مرد را گشته بها
نادان باشد دشمن دانا همه جا.
ابراهیم امینی هروی
درگذشته 941 ق
همانگونه که مشهود است، هر دو رباعی فاقد کیفیت ادبی است. اما نکته جالب آن است که بر خلاف جریان رباعی در دوره تیموری، هم میبدی و هم امینی، رباعیات خود را بر چهار قافیه بنیان نهادهاند و به دلیل طبع نارسا و ذوق ادبی نازل، همین الزام، باعث تصنع بیشتر شده است.
مثل «هرچه ورزی ارزی» را مجد همگر شیرازی (درگذشته 686 ق) با مهارت بیشتری به کار بُرده است:
گه بر سر خاک همچو آتش لرزی
گه مهر تن خاکی فانی ورزی
جان ورز کزو به ملک باقی برسی
نشنیدهای آنکه: هرچه ورزی، ارزی!
●
حکیم ناصر خسرو نیز ظاهراً به همین بیت نظر داشته است آنجا که گفته است:
قیمت هر کس به قدر علم اوست
همچنین گفتهست امیر المؤمنین.
و شبیه است به این حکمت حضرت علی (ع):
قیمة کلّ امری ٍ ما یُحسنه
(ترجمه مرحوم شهیدی:
مرد را آن بهاست که بدان نیک داناست/ آن ارزی که میورزی)
و این حکمت را در اغلب کتب ادب عرب به عین عبارت یا با مختصری تغییر میتوان یافت. بهترین معادل یُحسن، واژه فارسی «ورزیدن» است، با جوانب مختلف معنایی که دارد. عبارت «هرچه ورزی، ارزی» موجزترین ترجمهای است که برای این گفتار وجود دارد.
●
منابع:
سلوة الشیعه، ص 78، 103؛ شرح دیوان حضرت علی، ص 221؛ دیوان ناصر خسرو، ص 119؛ نهج البلاغه، ص 373
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
Forwarded from چهار خطی
نفس بازپسین
در هجر تو، مرگ همنشینم بادا
منظور دو دیده، آستینم بادا
گر بی تو به کام دل برآرَم نفسی
یارب، نفس بازپسینم بادا!
نظیری نیشابوری
درگذشتۂ 1022 ق.
•
مهر تو، طراز عقل و دینم باشد
فکر تو، خیال دوربینم باشد
بی یاد تو، گر ز دل برآرَم نفسی
یارب، نفس بازپسینم باشد!
حکیم رکنا مسیح کاشانی
درگذشتۂ 1066 ق.
•
منبع:
دیوان نظیری نیشابوری، ص 533؛ جُنگ خطی شماره 13679 مجلس، برگ 23
••
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
در هجر تو، مرگ همنشینم بادا
منظور دو دیده، آستینم بادا
گر بی تو به کام دل برآرَم نفسی
یارب، نفس بازپسینم بادا!
نظیری نیشابوری
درگذشتۂ 1022 ق.
•
مهر تو، طراز عقل و دینم باشد
فکر تو، خیال دوربینم باشد
بی یاد تو، گر ز دل برآرَم نفسی
یارب، نفس بازپسینم باشد!
حکیم رکنا مسیح کاشانی
درگذشتۂ 1066 ق.
•
منبع:
دیوان نظیری نیشابوری، ص 533؛ جُنگ خطی شماره 13679 مجلس، برگ 23
••
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
پاییز عاشق
تلخ است که لبریز حقایق شده است
زرد است که با درد موافق شده است
عاشق نشدی، وگر نه میفهمیدی
پاییز، بهاریاست که عاشق شده است.
میلاد عرفانپور
●
امروز، آغاز مهرماه و نخستین روز پاییز است. این رباعی میلاد عرفانپور، یکی از زیباترین رباعیات روزگار ما در مورد پاییز است. وی متولد 1367 و از چهرههای شاخص رباعی در روزگار ماست. رباعیات عرفانپور، وفادار به شیوه سنتی رباعی است؛ زبانی درست و محکم دارد و نوآوری مقبول و حساب شده؛ بی اعتنا به بازیهای زبانی و بههم ریختن ساختار زبان و فرم رباعی. سر به صلاح و دلچسب؛ و درگیر تعهد.
●
منبع:
پاییز بهاری است که عاشق شده است
چاپ دوم: مشهد، سپیدهباوران، 1388
ص 18
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
تلخ است که لبریز حقایق شده است
زرد است که با درد موافق شده است
عاشق نشدی، وگر نه میفهمیدی
پاییز، بهاریاست که عاشق شده است.
میلاد عرفانپور
●
امروز، آغاز مهرماه و نخستین روز پاییز است. این رباعی میلاد عرفانپور، یکی از زیباترین رباعیات روزگار ما در مورد پاییز است. وی متولد 1367 و از چهرههای شاخص رباعی در روزگار ماست. رباعیات عرفانپور، وفادار به شیوه سنتی رباعی است؛ زبانی درست و محکم دارد و نوآوری مقبول و حساب شده؛ بی اعتنا به بازیهای زبانی و بههم ریختن ساختار زبان و فرم رباعی. سر به صلاح و دلچسب؛ و درگیر تعهد.
●
منبع:
پاییز بهاری است که عاشق شده است
چاپ دوم: مشهد، سپیدهباوران، 1388
ص 18
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)