هندو
لعل تو، طریق مهربانی داند
هر شیوه که در لطف تو دانی، داند
زلفین تو، هم دلبر و هم دلدارند
هندو، دزدی و پاسبانی داند!
کمال اسماعیل اصفهانی
مقتول در 635 ق.
●
گماردن هندوان به شغل پاسبانی یا نگهبانی، سنتی بوده که تا امروز ادامه دارد و در بسیاری از فیلمهای انگلیسی میبینیم که نگهبانان هتلها و اماکن هندو هستند.
به احتمال بسیار، نگاه کمال اسماعیل اصفهانی در رباعی بالا به این بیت نظامی گنجوی است در منظومه اسکندرنامه:
دو هندو بر آید ز هندوستان
یکی دزد باشد، یکی پاسبان
●
با این رباعی عزیز شروانی که در همان عصر کمال اسماعیل گفته شده، مقایسه کنید:
زلفت که چو هندوی هواگرد بود
دزدید دلم. دلش چه در خورد بود؟
چون دانستم، رواست گر باز دهد
هندو، هم دزد و هم جوانمرد بود!
●
منابع:
دیوان کمال اسماعیل، ص 958؛ شرفنامه، ص 48؛ نزهة المجالس، ص 290
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
لعل تو، طریق مهربانی داند
هر شیوه که در لطف تو دانی، داند
زلفین تو، هم دلبر و هم دلدارند
هندو، دزدی و پاسبانی داند!
کمال اسماعیل اصفهانی
مقتول در 635 ق.
●
گماردن هندوان به شغل پاسبانی یا نگهبانی، سنتی بوده که تا امروز ادامه دارد و در بسیاری از فیلمهای انگلیسی میبینیم که نگهبانان هتلها و اماکن هندو هستند.
به احتمال بسیار، نگاه کمال اسماعیل اصفهانی در رباعی بالا به این بیت نظامی گنجوی است در منظومه اسکندرنامه:
دو هندو بر آید ز هندوستان
یکی دزد باشد، یکی پاسبان
●
با این رباعی عزیز شروانی که در همان عصر کمال اسماعیل گفته شده، مقایسه کنید:
زلفت که چو هندوی هواگرد بود
دزدید دلم. دلش چه در خورد بود؟
چون دانستم، رواست گر باز دهد
هندو، هم دزد و هم جوانمرد بود!
●
منابع:
دیوان کمال اسماعیل، ص 958؛ شرفنامه، ص 48؛ نزهة المجالس، ص 290
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
هندو- 2
ابروی تو، با چشم تو هم پهلو به
همسایه طرّار، یکی جادو به
آن خَدّ ترا، نگاهبان، گیسو به
داند همه کس که پاسبان هندو به!
تمهیدات
عین القضات همدانی
تألیف در حدود 521 ق.
●
در یادداشت قبلی گفتیم که در ادبیات ما که تجلی عقاید و باورها و واقعیات اجتماعی جامعه قدیم ایران بوده، بر مهارت هندوان در امر دزدی و پاسبانی تأکید شده است. 900 سال پیش از این، عین القضات همدانی در کتاب تمهیدات خود این نکته را که هندوها بهترین گزینه پاسبانی هستند، به گونهای مطرح کرده که انگار همگان بر آن اتفاق نظر دارند: «داند همه کس».
●
مؤلف نزهة المجالس، رباعی بالا را به «جمال حاجی» بخشیده که با توجه به نقل رباعی در آثار عین القضات، خطاست. از قراین بر میآید که جمال حاجی از همشهریان جمال خلیل شروانی مؤلف نزهة المجالس بوده و به احتمال بسیار، در نیمه نخست قرن هفتم یا اندکی قبل از آن میزیسته است.
●
دکتر شمیسا، این رباعی را از خود عین القضات تلقی کرده و نکته جالب این است که به دلیل یک خطای کتابتی، آن را در ردیف فهلویات هم جای داده است: عین القضات «گاهی به لهجه محلی (فهلوی) رباعی گفته است: ابروی تو با چشم تو هم پهلویه!».
●
منابع:
تمهیدات، ص 122؛ نزهة المجالس، ص 453؛ سیر رباعی در شعر فارسی، ص 141
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
ابروی تو، با چشم تو هم پهلو به
همسایه طرّار، یکی جادو به
آن خَدّ ترا، نگاهبان، گیسو به
داند همه کس که پاسبان هندو به!
تمهیدات
عین القضات همدانی
تألیف در حدود 521 ق.
●
در یادداشت قبلی گفتیم که در ادبیات ما که تجلی عقاید و باورها و واقعیات اجتماعی جامعه قدیم ایران بوده، بر مهارت هندوان در امر دزدی و پاسبانی تأکید شده است. 900 سال پیش از این، عین القضات همدانی در کتاب تمهیدات خود این نکته را که هندوها بهترین گزینه پاسبانی هستند، به گونهای مطرح کرده که انگار همگان بر آن اتفاق نظر دارند: «داند همه کس».
●
مؤلف نزهة المجالس، رباعی بالا را به «جمال حاجی» بخشیده که با توجه به نقل رباعی در آثار عین القضات، خطاست. از قراین بر میآید که جمال حاجی از همشهریان جمال خلیل شروانی مؤلف نزهة المجالس بوده و به احتمال بسیار، در نیمه نخست قرن هفتم یا اندکی قبل از آن میزیسته است.
●
دکتر شمیسا، این رباعی را از خود عین القضات تلقی کرده و نکته جالب این است که به دلیل یک خطای کتابتی، آن را در ردیف فهلویات هم جای داده است: عین القضات «گاهی به لهجه محلی (فهلوی) رباعی گفته است: ابروی تو با چشم تو هم پهلویه!».
●
منابع:
تمهیدات، ص 122؛ نزهة المجالس، ص 453؛ سیر رباعی در شعر فارسی، ص 141
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
ما لعبتکانیم
از حُقه خاک، سر بر آوردم و رفت
وز جام زمانه، جرعهای خوردم و رفت
چون شعبده، آمدم ز صندوق فلک
بر نطع وجود، رقصکی کردم و رفت.
عمر خیام
در گذشته 526 ق.
●
این رباعی نا آشنا، برای اولین و آخرین بار، در «سفینه کهن رباعیات» که از مجموعههای اواخر قرن هفتم است، به همراه 43 رباعی دیگر، به خیام منسوب شده است. مضمون شعر، یادآور یک رباعی دیگر منسوب به خیام است:
ما لعبتکانیم و فلک لعبت باز
از روی حقیقتی، نه از روی مجاز
بازیچه همیکنیم بر نطع وجود
گردیم به صندوق عدم یک یک باز.
عناصر مشابه در دو رباعی کم نیست: نطع وجود، صندوق عدم/ فلک، بازیچه کردن/ رقصک کردن، شعبده/ لعبت بازی. رباعی «ما لعبتکانیم...» از هارمونی و انسجام درونی خوبی برخوردار است از اول تا آخر، حول محور عروسک گردانی و تشابه آن با زندگی انسان در دنیا میچرخد و تراژیک بودن زندگی بشر را به خوبی القاء میکند. اما در رباعی اول، بیت نخست با بیت دوم، پیوند سازمان یافته ندارد و این عدم ارتباط، در مصراع دوم رباعی چشمگیرتر است.
●
از حیث سندیت، رباعی اول در یک منبع قرن هفتمی به اسم خیام آمده، اما در منابع بعدی از آن خبری نیست و تقریباً در هیچ مجموعه مدون رباعیات خیام، اثری از آن نمیبینیم. در مقابل، رباعی دوم در هیچ یک از منابع قدیمی صراحتاً به اسم خیام دیده نشده و نخستین بار در قرن نهم است که سر از مجموعه رباعیات خیام بر میآورد. البته، رباعی بدون ذکر نام شاعر در دو فقره از منابع قرن هفتم روایت شده است: الاقطاب القطبیه که در سال 629 به نگارش در آمده و خاتمه دستنویس لمعة السراج که در 695 کتابت شده است.
●
بعید میدانم خیام شاعر، یک مضمون را در دو رباعی این قدر نزدیک به هم گفته باشد. ولی اگر بخواهیم یکی از آنها را اصلی و دیگری را تقلیدی به شمار آوریم، کدام رباعی بخت بیشتری دارند؟ این سؤالی است که عجالتاً جواب روشنی برای آن ندارم. اینکه رباعی نخست، در یک منبع نسبتاً قدیم صراحتاً به اسم خیام آمده، در خور توجه است. اما عدم انسجام درونی رباعی، مغایر با ذهن پرداخته دانشمندی چون خیام است. عدم انسجام این رباعی در مقایسه با سایر رباعیات اصیل خیام خودش را بیشتر نشان میدهد. از سوی دیگر، ساخت زبانی رباعی اول، تا حدود کهنه است و ردیف رباعی «... و رفت»، نشان میدهد که رباعی از سده ششم جدیدتر نیست. حذف شناسه در فعل رفت، یکی از ویژگیهای سبکی شعر دوره سلجوقی و ماقبل آن است. سر برآوردم و رفت، یعنی: سر برآوردم و رفتم. بنابراین، این رباعی حتی اگر از خیام نباشد و به قرینه یا تقلید رباعی او گفته شده باشد، سروده یکی از شاعران نزدیک به عصر خیام است.
●
منابع:
سفينه کهن رباعيات، ص 115؛ رباعيات خيام در منابع کهن، ص 33، 61؛ دستور تاريخي فعل، ص 131ـ136
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
از حُقه خاک، سر بر آوردم و رفت
وز جام زمانه، جرعهای خوردم و رفت
چون شعبده، آمدم ز صندوق فلک
بر نطع وجود، رقصکی کردم و رفت.
عمر خیام
در گذشته 526 ق.
●
این رباعی نا آشنا، برای اولین و آخرین بار، در «سفینه کهن رباعیات» که از مجموعههای اواخر قرن هفتم است، به همراه 43 رباعی دیگر، به خیام منسوب شده است. مضمون شعر، یادآور یک رباعی دیگر منسوب به خیام است:
ما لعبتکانیم و فلک لعبت باز
از روی حقیقتی، نه از روی مجاز
بازیچه همیکنیم بر نطع وجود
گردیم به صندوق عدم یک یک باز.
عناصر مشابه در دو رباعی کم نیست: نطع وجود، صندوق عدم/ فلک، بازیچه کردن/ رقصک کردن، شعبده/ لعبت بازی. رباعی «ما لعبتکانیم...» از هارمونی و انسجام درونی خوبی برخوردار است از اول تا آخر، حول محور عروسک گردانی و تشابه آن با زندگی انسان در دنیا میچرخد و تراژیک بودن زندگی بشر را به خوبی القاء میکند. اما در رباعی اول، بیت نخست با بیت دوم، پیوند سازمان یافته ندارد و این عدم ارتباط، در مصراع دوم رباعی چشمگیرتر است.
●
از حیث سندیت، رباعی اول در یک منبع قرن هفتمی به اسم خیام آمده، اما در منابع بعدی از آن خبری نیست و تقریباً در هیچ مجموعه مدون رباعیات خیام، اثری از آن نمیبینیم. در مقابل، رباعی دوم در هیچ یک از منابع قدیمی صراحتاً به اسم خیام دیده نشده و نخستین بار در قرن نهم است که سر از مجموعه رباعیات خیام بر میآورد. البته، رباعی بدون ذکر نام شاعر در دو فقره از منابع قرن هفتم روایت شده است: الاقطاب القطبیه که در سال 629 به نگارش در آمده و خاتمه دستنویس لمعة السراج که در 695 کتابت شده است.
●
بعید میدانم خیام شاعر، یک مضمون را در دو رباعی این قدر نزدیک به هم گفته باشد. ولی اگر بخواهیم یکی از آنها را اصلی و دیگری را تقلیدی به شمار آوریم، کدام رباعی بخت بیشتری دارند؟ این سؤالی است که عجالتاً جواب روشنی برای آن ندارم. اینکه رباعی نخست، در یک منبع نسبتاً قدیم صراحتاً به اسم خیام آمده، در خور توجه است. اما عدم انسجام درونی رباعی، مغایر با ذهن پرداخته دانشمندی چون خیام است. عدم انسجام این رباعی در مقایسه با سایر رباعیات اصیل خیام خودش را بیشتر نشان میدهد. از سوی دیگر، ساخت زبانی رباعی اول، تا حدود کهنه است و ردیف رباعی «... و رفت»، نشان میدهد که رباعی از سده ششم جدیدتر نیست. حذف شناسه در فعل رفت، یکی از ویژگیهای سبکی شعر دوره سلجوقی و ماقبل آن است. سر برآوردم و رفت، یعنی: سر برآوردم و رفتم. بنابراین، این رباعی حتی اگر از خیام نباشد و به قرینه یا تقلید رباعی او گفته شده باشد، سروده یکی از شاعران نزدیک به عصر خیام است.
●
منابع:
سفينه کهن رباعيات، ص 115؛ رباعيات خيام در منابع کهن، ص 33، 61؛ دستور تاريخي فعل، ص 131ـ136
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
ترا خواهم خورد!
آمد رمضان، نه صاف داريم و نه دُرد
از چهرۀ ما، گرسنگی رنگ ببُرد
در خانۀ ما، ز خوردنی چيزی نيست
اي روزه! برو، ورنه ترا خواهم خورد!
عبدی شوشتری
سدۀ یازدهم ق.
..
در فیلم جویندگان طلا، ساخته چارلی چاپلین (۱۹۲۵م)، وقتی مک سوین و چارلی به کلبه کوهستانی میرسند و چیزی برای خوردن نمییابند، مک سوین از شدت گرسنگی، چارلی را به شکل مرغ میبیند و به او حمله میکند تا بخوردش! این صحنه، یکی از خندهدارترین و دردناکترین صحنههای فیلم است. کسانی که به سودای یافتن طلا و آرزوهای دور و دراز، راهی سرزمینهای دور شدهاند، نانپارهای هم برای خوردن ندارند.
رباعی طنزآمیز عبدی شوشتری، یکی از نمونههای موفق طنز کلامی است. روزهداری و شاید هم روزهخواری شاعر، در عین طنزآمیز بودن، تراژیک هم هست. شاعر گرسنه، روزه را تهديد میکند که دور و بر او پيدايش نشود، وگرنه از شدت گرسنگي به روزه نيز رحم نخواهد کرد.
..
منبع:
عرفات العاشقين، ج ۴، ص ۲۵۷۹
●●
کانال "چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
آمد رمضان، نه صاف داريم و نه دُرد
از چهرۀ ما، گرسنگی رنگ ببُرد
در خانۀ ما، ز خوردنی چيزی نيست
اي روزه! برو، ورنه ترا خواهم خورد!
عبدی شوشتری
سدۀ یازدهم ق.
..
در فیلم جویندگان طلا، ساخته چارلی چاپلین (۱۹۲۵م)، وقتی مک سوین و چارلی به کلبه کوهستانی میرسند و چیزی برای خوردن نمییابند، مک سوین از شدت گرسنگی، چارلی را به شکل مرغ میبیند و به او حمله میکند تا بخوردش! این صحنه، یکی از خندهدارترین و دردناکترین صحنههای فیلم است. کسانی که به سودای یافتن طلا و آرزوهای دور و دراز، راهی سرزمینهای دور شدهاند، نانپارهای هم برای خوردن ندارند.
رباعی طنزآمیز عبدی شوشتری، یکی از نمونههای موفق طنز کلامی است. روزهداری و شاید هم روزهخواری شاعر، در عین طنزآمیز بودن، تراژیک هم هست. شاعر گرسنه، روزه را تهديد میکند که دور و بر او پيدايش نشود، وگرنه از شدت گرسنگي به روزه نيز رحم نخواهد کرد.
..
منبع:
عرفات العاشقين، ج ۴، ص ۲۵۷۹
●●
کانال "چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
منم کُشته تو
چون دید مرا فتاده، گفتا: چه کسی است؟
کز وی اثری نمانده، الاّ نفسی است
گفتم که: منم! کُشته دیرینه تو
گفتا: تو کدامی؟ که مرا کُشته بسی است!
مجد همگر شیرازی
درگذشتۀ 686 ق.
●
رباعی مجد همگر، ترجمه بسیار زیبای دو بیت زیر از ابوفِراس حمدانی (320 ـ 357 ق) شاعر نامدار عرب است:
تسائلنی: منْ أنتَ؟ وهي عليمة ٌ
وَهَلْ بِفَتى ًمِثْلی عَلى حَالِهِ نُكرُ
فقلتُ: كما شاءتْ، وشاءَ لها الهوى
قَتِيلُكِ! قالَتْ: أيّهُمْ؟ فهُمُ كُثرُ !
این دو بیت، بخشی از قصیده عاشقانهای است که بعضی منتقدان آن را جزو بهترین شعرهای عاشقانه عرب شمردهاند. ترجمه این ابیات، به روایت دوست فاضلم جناب سهیل یاری چنین است:
از من پرسید که تو کیستی؟ در حالی که میدانست
- آیا نا آگاهی از حال جوانمردی چو من شایسته است؟-
پس گفتمش: - آن گونه که او دوست میداشت و عشق میخواست-
کُشتهٔ تو! گفت: کدامین یک؟ که کُشتگان من بسیارند!
●
کسانی که اخبار سوریه را دنبال میکنند، نام شهر «منبج» را شنیدهاند. این شهر مدتها در تصرف داعش بود و هم اکنون به محاصره پیشمرگان کُرد در آمده است. «منبج» در شمال سوریه و در استان حلب قرار دارد و در گذشته از شهرهای زیبا و حاصلخیز این منطقه شمار میرفت. ابوفراس، به روایتی، زاده این شهر است، از خاندان شیعه مذهب «حمدان» که در سده چهارم هجری، حدود یک قرن، بر بخشهایى از شام و شمال عراق حکم میراندند.
ابوفراس همانگونه که از نامش بر میآید، مرد میدان کارزار بود و در جنگ با رومیان، مدتی به اسارت آنها در آمد و از این رو، در میان سرودههای او، «اسریات» یا «حبسیات» یا «رومیات» شهرت بسیار یافته است. اشعار آیینی او اگرچه اندک است، اما آنچه هست، از جمله قصیده «شافیه» او، در میان شیعیان ارج و جایگاه ویژهای دارد.
ابوفراس در شعر، دستپرورده ابن خالویه (متوفی 371 ق)، شاعر، ادیب و نحوى برجسته ایرانى بود که در دربار سیف الدوله حمدانى مقامى ارجمند داشت و همو بود که بعد از قتل شاعر، دیوان اشعارش را فراهم آورد.
●
رباعیی که به نام مجد همگر آوردیم، از تذکره مسعودی گرفتهایم. این تذکره، از منابع قرن یازدهم است و تنها جایی است که این رباعی را به مجد همگر نسبت داده است. آنچه مؤید قدمت این رباعی است، نقل بیت دوم در رساله «نزهة العشاق» عثمان بن حاج بله تبریزی است. این رساله در نیمه نخست قرن هشتم فراهم آمده و از عشقنامههای لطیف فارسی است. عثمان تبریزی، به مناسبت نقل داستان از زبان سوم شخص، در بیت دوم شعر، تصرفاتی نیز کرده است:
«این دوست، برخاست و برفت که تا معشوقش را از درد دل این بیچاره خبر دهد. چون بدان مقام رسید، جستجوی او میکرد، ناگاه دید: میآمد و از ناز سر انداخته در پیش... پیش رفت و احوال جوان با او عرض کرد. گفت که: این شخص کدام است؟
گفتش که: فلان! کُشته سرو قد تو
گفتا که: کدام است؟ مرا کُشته بسی است».
●
منابع:
تذکره مسعودی، دستنویس شماره 3844 کتابخانه ملک؛ دیوان الأمیر أبی الفراس الحمدانی، شرح محمد التونجی، ص 143؛ «نزهة العشاق»، میراث بهارستان، دفتر دوم، ص 187 ـ 188
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
چون دید مرا فتاده، گفتا: چه کسی است؟
کز وی اثری نمانده، الاّ نفسی است
گفتم که: منم! کُشته دیرینه تو
گفتا: تو کدامی؟ که مرا کُشته بسی است!
مجد همگر شیرازی
درگذشتۀ 686 ق.
●
رباعی مجد همگر، ترجمه بسیار زیبای دو بیت زیر از ابوفِراس حمدانی (320 ـ 357 ق) شاعر نامدار عرب است:
تسائلنی: منْ أنتَ؟ وهي عليمة ٌ
وَهَلْ بِفَتى ًمِثْلی عَلى حَالِهِ نُكرُ
فقلتُ: كما شاءتْ، وشاءَ لها الهوى
قَتِيلُكِ! قالَتْ: أيّهُمْ؟ فهُمُ كُثرُ !
این دو بیت، بخشی از قصیده عاشقانهای است که بعضی منتقدان آن را جزو بهترین شعرهای عاشقانه عرب شمردهاند. ترجمه این ابیات، به روایت دوست فاضلم جناب سهیل یاری چنین است:
از من پرسید که تو کیستی؟ در حالی که میدانست
- آیا نا آگاهی از حال جوانمردی چو من شایسته است؟-
پس گفتمش: - آن گونه که او دوست میداشت و عشق میخواست-
کُشتهٔ تو! گفت: کدامین یک؟ که کُشتگان من بسیارند!
●
کسانی که اخبار سوریه را دنبال میکنند، نام شهر «منبج» را شنیدهاند. این شهر مدتها در تصرف داعش بود و هم اکنون به محاصره پیشمرگان کُرد در آمده است. «منبج» در شمال سوریه و در استان حلب قرار دارد و در گذشته از شهرهای زیبا و حاصلخیز این منطقه شمار میرفت. ابوفراس، به روایتی، زاده این شهر است، از خاندان شیعه مذهب «حمدان» که در سده چهارم هجری، حدود یک قرن، بر بخشهایى از شام و شمال عراق حکم میراندند.
ابوفراس همانگونه که از نامش بر میآید، مرد میدان کارزار بود و در جنگ با رومیان، مدتی به اسارت آنها در آمد و از این رو، در میان سرودههای او، «اسریات» یا «حبسیات» یا «رومیات» شهرت بسیار یافته است. اشعار آیینی او اگرچه اندک است، اما آنچه هست، از جمله قصیده «شافیه» او، در میان شیعیان ارج و جایگاه ویژهای دارد.
ابوفراس در شعر، دستپرورده ابن خالویه (متوفی 371 ق)، شاعر، ادیب و نحوى برجسته ایرانى بود که در دربار سیف الدوله حمدانى مقامى ارجمند داشت و همو بود که بعد از قتل شاعر، دیوان اشعارش را فراهم آورد.
●
رباعیی که به نام مجد همگر آوردیم، از تذکره مسعودی گرفتهایم. این تذکره، از منابع قرن یازدهم است و تنها جایی است که این رباعی را به مجد همگر نسبت داده است. آنچه مؤید قدمت این رباعی است، نقل بیت دوم در رساله «نزهة العشاق» عثمان بن حاج بله تبریزی است. این رساله در نیمه نخست قرن هشتم فراهم آمده و از عشقنامههای لطیف فارسی است. عثمان تبریزی، به مناسبت نقل داستان از زبان سوم شخص، در بیت دوم شعر، تصرفاتی نیز کرده است:
«این دوست، برخاست و برفت که تا معشوقش را از درد دل این بیچاره خبر دهد. چون بدان مقام رسید، جستجوی او میکرد، ناگاه دید: میآمد و از ناز سر انداخته در پیش... پیش رفت و احوال جوان با او عرض کرد. گفت که: این شخص کدام است؟
گفتش که: فلان! کُشته سرو قد تو
گفتا که: کدام است؟ مرا کُشته بسی است».
●
منابع:
تذکره مسعودی، دستنویس شماره 3844 کتابخانه ملک؛ دیوان الأمیر أبی الفراس الحمدانی، شرح محمد التونجی، ص 143؛ «نزهة العشاق»، میراث بهارستان، دفتر دوم، ص 187 ـ 188
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
گویند که ماه روزه نزدیک رسید
مِنْ بَعد، به گرد باده نتوان گردید
در آخر شعبان، بخورم چندان می
کاندر رمضان، مَست بخُسبم تا عید!
جلال عضد یزدی
درگذشته ۷۳۹ ق
..
این رباعی که بیت دومش با تغییراتی در شبکههای اجتماعی به اسم خیام آمده، از جلال عضد یزدی شاعر قرن هشتم است. از دیوان جلال عضد، نسخههای خطی زیادی باقی است؛ از جمله دستنویسی که در سال ۸۱۱ ق فراهم آمده و در کتابخانه حمیدیه ترکیه نگهداری میشود و دستنویس مورخ ۸۲۳ ق کتابخانه خدیوی مصر. این رباعی، در هر دو دستنویس هست.
در بعضی مجموعه رباعیات منسوب به خیام، از جمله طربخانه رشیدی تبریزی (تألیف در ۸۶۷ ق)، رباعی به اسم خیام درج شده که همچون بسیاری دیگر از رباعیات این مجموعهها، از عمر خیام نیشابوری نیست و موجب وهن شخصیت این حکیم شاعر است. همه این مجموعهها، بعد از دستنویسهایی که بدان اشاره کردیم، فراهم آمدهاند.
مرحوم همایی، با اینکه گوینده اصلی رباعی را نمیشناخته، در حاشیه این رباعی نوشته است: «این رباعی در اکثر نسخ طربخانه درج شده و به اعتقاد نگارنده جزو رباعیهای مشکوک بلکه مطرود است. برای اینکه غیر از دعوی افراط در شرابخواری هیچ مضمون لطیف و فکر حکیمانهای که متناسب با حکیم خیام باشد، در آن وجود ندارد. قاعده قافیه دال و ذال فارسی و عربی هم در آن رعایت نشده است؛ اگرچه کلمه عید را بعض اساتید جایز الوجهین شمرده و آن را با دال عربی و ذال فارسی هر دو قافیه کردهاند».
..
جلال عضد یزدی شاعری غزلسراست و در دیوانش ۴۷ رباعی هم هست که اغلب آنها رباعیاتی متوسط و فاقد شور و حال و حادثه و هیجان است.
..
منبع:
جُنگ رباعی، ۴۸۸، ۴۹۴؛ طربخانه، ۱۰۵
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
مِنْ بَعد، به گرد باده نتوان گردید
در آخر شعبان، بخورم چندان می
کاندر رمضان، مَست بخُسبم تا عید!
جلال عضد یزدی
درگذشته ۷۳۹ ق
..
این رباعی که بیت دومش با تغییراتی در شبکههای اجتماعی به اسم خیام آمده، از جلال عضد یزدی شاعر قرن هشتم است. از دیوان جلال عضد، نسخههای خطی زیادی باقی است؛ از جمله دستنویسی که در سال ۸۱۱ ق فراهم آمده و در کتابخانه حمیدیه ترکیه نگهداری میشود و دستنویس مورخ ۸۲۳ ق کتابخانه خدیوی مصر. این رباعی، در هر دو دستنویس هست.
در بعضی مجموعه رباعیات منسوب به خیام، از جمله طربخانه رشیدی تبریزی (تألیف در ۸۶۷ ق)، رباعی به اسم خیام درج شده که همچون بسیاری دیگر از رباعیات این مجموعهها، از عمر خیام نیشابوری نیست و موجب وهن شخصیت این حکیم شاعر است. همه این مجموعهها، بعد از دستنویسهایی که بدان اشاره کردیم، فراهم آمدهاند.
مرحوم همایی، با اینکه گوینده اصلی رباعی را نمیشناخته، در حاشیه این رباعی نوشته است: «این رباعی در اکثر نسخ طربخانه درج شده و به اعتقاد نگارنده جزو رباعیهای مشکوک بلکه مطرود است. برای اینکه غیر از دعوی افراط در شرابخواری هیچ مضمون لطیف و فکر حکیمانهای که متناسب با حکیم خیام باشد، در آن وجود ندارد. قاعده قافیه دال و ذال فارسی و عربی هم در آن رعایت نشده است؛ اگرچه کلمه عید را بعض اساتید جایز الوجهین شمرده و آن را با دال عربی و ذال فارسی هر دو قافیه کردهاند».
..
جلال عضد یزدی شاعری غزلسراست و در دیوانش ۴۷ رباعی هم هست که اغلب آنها رباعیاتی متوسط و فاقد شور و حال و حادثه و هیجان است.
..
منبع:
جُنگ رباعی، ۴۸۸، ۴۹۴؛ طربخانه، ۱۰۵
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
مصرع تازه
داغ دل من، ز حلقه دام کسی است
چاک جگرم، نشانِ چاک قفسی است
هر مصرع تازهای که گویم از درد
تاریخ تولّد غم تازه رسی است.
غیاث حلوایی شیرازی
سده یازدهم ق.
●
منبع:
جُنگ رباعی، ص 748
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
داغ دل من، ز حلقه دام کسی است
چاک جگرم، نشانِ چاک قفسی است
هر مصرع تازهای که گویم از درد
تاریخ تولّد غم تازه رسی است.
غیاث حلوایی شیرازی
سده یازدهم ق.
●
منبع:
جُنگ رباعی، ص 748
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
روزه گرفتن گل و سرو
در مورد نحوۀ انعکاس ماه رمضان در شعر فارسی، پرونده قطوری میتوان ترتیب داد. اما مجال این یادداشت، به اندازۀ نقل چند رباعی طنزآمیز از شاعران قدیم بیش نیست.
راغب اصفهانی در محاضرات خود آورده است: گبری بر زبان نام اسلام آورد و ماه رمضان برسید. به گوشهای تاریک پنهان شد و روزه میخورد. یکی از یارانش او را بدید، گفت: آری در چه کاری؟ گفت: کسی را این روز مباد که مراست؛ از شومی و بدبختی، نان خود پنهان میخورم (نوادر، ۳۴۸). حکایت این تازه مسلمان، مرا به یاد رباعیی از سراجالدین قمری شاعر خوشمشرب آملی، درگذشتۀ ۶۲۵ ق، انداخت (دیوان سراجالدین قمری، ۵۸۰):
خیل رمضان گرفت پیرامَن ما
و افکند کمند روزه در گردن ما
می خوردن ما بُد آشکارا دیروز
و امروز، نهان شدهست نان خوردن ما!
ازرقی هروی، شاعر قرن پنجم هجری (۴۶۵ ق)، به معشوق خود توصیه کرده که روزه نگیرد. زیرا روزه بر گُل و نماز بر سرو واجب نیست (دیوان ازرقی، ۲۶۷):
ای گلرخ سرو قامت، ای مایۀ ناز
بر تو ز نماز و روزه، رنجی است دراز
چندین به نماز و روزه تن را مگداز
بر گُل نبود روزه و بر سرو نماز!
فتوای شاعرانه ازرقی، فاقد وجاهت شرعی است. فلذا، شاعر ناشناسی که هم نگران روزه گرفتن معشوق خود بوده و هم معتقد به مبانی شرع، کفاره روزه نگرفتن معشوق را بر گردن گرفته است (سفینۀ کهن رباعیات، ۱۴۹):
شرح غم تو به صد عبارت بدهم
ور جان خواهی، به یک اشارت بدهم
از روزه اگر تن ترا رنج رسد
تو روزه بخور که من کفارت بدهم!
اما روزه علاوه بر همه دستاوردهای معنوی برای مؤمنین، باعث تناسب اندام و حُسن مهتابی پریرویان هم میشود. به همین خاطر، یکی از شاعران قدیم ما، بر خلاف اغلب همصنفان خود، سپاسگزار ماه رمضان هم هست (نزهة المجالس، ۴۴۲):
رخ را ز برای دلفروزی داری
غمزه ز برای سینهسوزی داری
تا روزه گرفتهای، نکوتر شدهای
ای ماه! ز روزه نیز روزی داری!
البته، دست و دلبازی شاعران در روزه گرفتن، بیشتر شامل حال دیگران میشود تا خودشان. میزان اشتیاق شاعران را به روزهداری، از این رباعی شمس گنجهای میتوان دانست (سفینۀ کهن رباعیات، ۱۴۹):
ای روزه! اگر عمر عزیزی، به سر آی
وی قدر! اگر مرگ تویی، زودتر آی
گر خود اجلی مرا، تو ای عید برس
ور جان تویی، ای هلال شوّال، بر آی!
این یادداشت را با مطایبت دیگری از راغب اصفهانی به پایان میبریم: روز دوم شوّال، قلندری را دیدند دلتنگ نشسته. گفتند: چرا دلتنگی؟ گفت: اینک به ماه رمضان آینده، یک روز نزدیک شدیم! (نوادر، ۳۴۶).
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
در مورد نحوۀ انعکاس ماه رمضان در شعر فارسی، پرونده قطوری میتوان ترتیب داد. اما مجال این یادداشت، به اندازۀ نقل چند رباعی طنزآمیز از شاعران قدیم بیش نیست.
راغب اصفهانی در محاضرات خود آورده است: گبری بر زبان نام اسلام آورد و ماه رمضان برسید. به گوشهای تاریک پنهان شد و روزه میخورد. یکی از یارانش او را بدید، گفت: آری در چه کاری؟ گفت: کسی را این روز مباد که مراست؛ از شومی و بدبختی، نان خود پنهان میخورم (نوادر، ۳۴۸). حکایت این تازه مسلمان، مرا به یاد رباعیی از سراجالدین قمری شاعر خوشمشرب آملی، درگذشتۀ ۶۲۵ ق، انداخت (دیوان سراجالدین قمری، ۵۸۰):
خیل رمضان گرفت پیرامَن ما
و افکند کمند روزه در گردن ما
می خوردن ما بُد آشکارا دیروز
و امروز، نهان شدهست نان خوردن ما!
ازرقی هروی، شاعر قرن پنجم هجری (۴۶۵ ق)، به معشوق خود توصیه کرده که روزه نگیرد. زیرا روزه بر گُل و نماز بر سرو واجب نیست (دیوان ازرقی، ۲۶۷):
ای گلرخ سرو قامت، ای مایۀ ناز
بر تو ز نماز و روزه، رنجی است دراز
چندین به نماز و روزه تن را مگداز
بر گُل نبود روزه و بر سرو نماز!
فتوای شاعرانه ازرقی، فاقد وجاهت شرعی است. فلذا، شاعر ناشناسی که هم نگران روزه گرفتن معشوق خود بوده و هم معتقد به مبانی شرع، کفاره روزه نگرفتن معشوق را بر گردن گرفته است (سفینۀ کهن رباعیات، ۱۴۹):
شرح غم تو به صد عبارت بدهم
ور جان خواهی، به یک اشارت بدهم
از روزه اگر تن ترا رنج رسد
تو روزه بخور که من کفارت بدهم!
اما روزه علاوه بر همه دستاوردهای معنوی برای مؤمنین، باعث تناسب اندام و حُسن مهتابی پریرویان هم میشود. به همین خاطر، یکی از شاعران قدیم ما، بر خلاف اغلب همصنفان خود، سپاسگزار ماه رمضان هم هست (نزهة المجالس، ۴۴۲):
رخ را ز برای دلفروزی داری
غمزه ز برای سینهسوزی داری
تا روزه گرفتهای، نکوتر شدهای
ای ماه! ز روزه نیز روزی داری!
البته، دست و دلبازی شاعران در روزه گرفتن، بیشتر شامل حال دیگران میشود تا خودشان. میزان اشتیاق شاعران را به روزهداری، از این رباعی شمس گنجهای میتوان دانست (سفینۀ کهن رباعیات، ۱۴۹):
ای روزه! اگر عمر عزیزی، به سر آی
وی قدر! اگر مرگ تویی، زودتر آی
گر خود اجلی مرا، تو ای عید برس
ور جان تویی، ای هلال شوّال، بر آی!
این یادداشت را با مطایبت دیگری از راغب اصفهانی به پایان میبریم: روز دوم شوّال، قلندری را دیدند دلتنگ نشسته. گفتند: چرا دلتنگی؟ گفت: اینک به ماه رمضان آینده، یک روز نزدیک شدیم! (نوادر، ۳۴۶).
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
آن بیچاره!
در کار تو، صاحبنظران، نظّاره
تو غرقه دریای هوس، یکباره
رو چارﮤ روز واپسین، ساخته دار
زآن پیش که گویند که: آن بیچاره...!
ناشناس
●
رباعی، از قدیمترین ایام، با واژگان و امثال و اصطلاحات عامیانه، میانه خوبی داشته و بیشترین نیروی خود را از این حوزﮤ زبانی گرفته است. گاهی واژگانی، با سطوح ادبی مختلف، چنان با مهارت کنار هم مینشیند که در رباعی نه چندان ویژهای مثل رباعی بالا هم، موجب اعتلای شعر میشوند. فعل «ساخته دار» مصراع سوم را بگذارید کنار «آن بیچاره...» مصراع چهارم، آن وقت متوجه اختلاف سطح آنها میشوید که در عین تمایز، چسبندگی خوبی با هم پیدا کردهاند.
با اینکه رباعی بالا، در حوزﮤ نصایح اخلاقی جای دارد و شاعر هیچ تلاش و ابتکاری برای پرهیز از نصیحت مستقیم بروز نداده است، ناتمام گذاشتن مصراع چهارم، با استفاده از ظرفیت فرهنگ عامه، به داد رباعی رسیده و آن را از خشکی و خشونت نجات داده است.
●
این شیوه ناتمام گذاشتن جمله در مصراع چهارم، یکی از شگردهایی است که شاعران قدیم کمابیش بدان واقف بودهاند و از این قابلیت در آثار خود استفاده کردهاند. اگرچه نمونههای آن چندان زیاد نیست. ولی همین موارد اندک هم، ارزنده است. یکی از این موارد اندک را در این رباعی لطیف عاشقانه سلمان ساوجی میتوان دید:
خواهم شبکی، چنانکه تو دانی و من
بزمی، که در آن بزم، تو وا مانی و من
من بر سر بسترت بخوابانم و تو
آن نرگس مست را بخوابانی و من...
●
منابع:
بیاض اسعد افندی، 827 ق، برگ 342؛ جُنگ رباعی، ص 521
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
در کار تو، صاحبنظران، نظّاره
تو غرقه دریای هوس، یکباره
رو چارﮤ روز واپسین، ساخته دار
زآن پیش که گویند که: آن بیچاره...!
ناشناس
●
رباعی، از قدیمترین ایام، با واژگان و امثال و اصطلاحات عامیانه، میانه خوبی داشته و بیشترین نیروی خود را از این حوزﮤ زبانی گرفته است. گاهی واژگانی، با سطوح ادبی مختلف، چنان با مهارت کنار هم مینشیند که در رباعی نه چندان ویژهای مثل رباعی بالا هم، موجب اعتلای شعر میشوند. فعل «ساخته دار» مصراع سوم را بگذارید کنار «آن بیچاره...» مصراع چهارم، آن وقت متوجه اختلاف سطح آنها میشوید که در عین تمایز، چسبندگی خوبی با هم پیدا کردهاند.
با اینکه رباعی بالا، در حوزﮤ نصایح اخلاقی جای دارد و شاعر هیچ تلاش و ابتکاری برای پرهیز از نصیحت مستقیم بروز نداده است، ناتمام گذاشتن مصراع چهارم، با استفاده از ظرفیت فرهنگ عامه، به داد رباعی رسیده و آن را از خشکی و خشونت نجات داده است.
●
این شیوه ناتمام گذاشتن جمله در مصراع چهارم، یکی از شگردهایی است که شاعران قدیم کمابیش بدان واقف بودهاند و از این قابلیت در آثار خود استفاده کردهاند. اگرچه نمونههای آن چندان زیاد نیست. ولی همین موارد اندک هم، ارزنده است. یکی از این موارد اندک را در این رباعی لطیف عاشقانه سلمان ساوجی میتوان دید:
خواهم شبکی، چنانکه تو دانی و من
بزمی، که در آن بزم، تو وا مانی و من
من بر سر بسترت بخوابانم و تو
آن نرگس مست را بخوابانی و من...
●
منابع:
بیاض اسعد افندی، 827 ق، برگ 342؛ جُنگ رباعی، ص 521
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
در بستر ناتوانی
دردا که زمانه ناتوان ساخت مرا
بر بستر ناتوانی انداخت مرا
از ضعف چنان شدم که در گوشه غم
صد بار اجل آمد و نشناخت مرا !
فکری مشهدی
در گذشته 973 ق.
●
سید محمد جامه باف مشهدی، متخلص به فکری، از رباعیگویان معروف قرن دهم هجری است که نوبتی از وطن خود به هند کوچید و در دربار اکبرشاه مورد توجه قرار گرفت و در مسیر بازگشت به وطن، در جونپور درگذشت. از وی حدود 350 رباعی باقی مانده و با اینکه این تعداد رباعی، رقم چندانی نیست و در دیوان بسیاری از شعرای آن دوره، بیش از این رباعی وجود دارد؛ همعصرانش او را در رباعی صاحب سبک و سلیقه خاصی میدانستند و به او لقب «میر رباعی» را بخشیدهاند.
●
فکری مشهدی، رباعیسرای ویژهای نیست و ضعفهای زیادی در رباعیات او به چشم میخورد. در رباعی بالا، مصراع دوم، جز تکرار حرف مصراع اول چیزی نیست و این نشان میدهد که شاعر در کار پرداخت شعرش، خیلی جدی نبوده است. نکتهای که به این رباعی طعم خاص داده، اغراق در تشبیه است (ضعف و ناتوانی شدید) که با طنز لطیفی نیز همراه شده است. برجستهنمایی و ارائه تصویر کاریکاتوری از یک موضوع، از شگردهای طنز آفرینی است؛ نکتهای که در رباعی مذکور بهخوبی رعایت شده است.
●
مرحوم سادات ناصری در حواشی تذکره آتشکده آذر، این رباعی را به نام شوقی ساوجی (سده 11 ق) نقل کرده است (رک. صیادان معانی، ص 944). اما تذکرهنویسان دوره صفوی از قبیل اوحدی بلیانی و نصرآبادی، این رباعی را در اشعار شوقی ساوجی ذکر نکردهاند. مرحوم گلچین معانی هم رباعی را به اسم شوقی تبریزی (متوفی 954 ق) آورده است که مأخذ قول ایشان را نمیدانیم چیست. به نظر من، هر دو این انتسابها، خطاست و رباعی را باید از فکری مشهدی دانست. زیرا در رباعیات سرگردان، یکی از اصول این است که به دفتر و دیوان شعرا، بیش از اقوال تذکرهنویسان میتوان اعتماد کرد.
●
منابع:
رباعیات فکری مشهدی، ص 40، 129؛ صیادان معانی، ص 944؛ جُنگ معانی، ص 27
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
دردا که زمانه ناتوان ساخت مرا
بر بستر ناتوانی انداخت مرا
از ضعف چنان شدم که در گوشه غم
صد بار اجل آمد و نشناخت مرا !
فکری مشهدی
در گذشته 973 ق.
●
سید محمد جامه باف مشهدی، متخلص به فکری، از رباعیگویان معروف قرن دهم هجری است که نوبتی از وطن خود به هند کوچید و در دربار اکبرشاه مورد توجه قرار گرفت و در مسیر بازگشت به وطن، در جونپور درگذشت. از وی حدود 350 رباعی باقی مانده و با اینکه این تعداد رباعی، رقم چندانی نیست و در دیوان بسیاری از شعرای آن دوره، بیش از این رباعی وجود دارد؛ همعصرانش او را در رباعی صاحب سبک و سلیقه خاصی میدانستند و به او لقب «میر رباعی» را بخشیدهاند.
●
فکری مشهدی، رباعیسرای ویژهای نیست و ضعفهای زیادی در رباعیات او به چشم میخورد. در رباعی بالا، مصراع دوم، جز تکرار حرف مصراع اول چیزی نیست و این نشان میدهد که شاعر در کار پرداخت شعرش، خیلی جدی نبوده است. نکتهای که به این رباعی طعم خاص داده، اغراق در تشبیه است (ضعف و ناتوانی شدید) که با طنز لطیفی نیز همراه شده است. برجستهنمایی و ارائه تصویر کاریکاتوری از یک موضوع، از شگردهای طنز آفرینی است؛ نکتهای که در رباعی مذکور بهخوبی رعایت شده است.
●
مرحوم سادات ناصری در حواشی تذکره آتشکده آذر، این رباعی را به نام شوقی ساوجی (سده 11 ق) نقل کرده است (رک. صیادان معانی، ص 944). اما تذکرهنویسان دوره صفوی از قبیل اوحدی بلیانی و نصرآبادی، این رباعی را در اشعار شوقی ساوجی ذکر نکردهاند. مرحوم گلچین معانی هم رباعی را به اسم شوقی تبریزی (متوفی 954 ق) آورده است که مأخذ قول ایشان را نمیدانیم چیست. به نظر من، هر دو این انتسابها، خطاست و رباعی را باید از فکری مشهدی دانست. زیرا در رباعیات سرگردان، یکی از اصول این است که به دفتر و دیوان شعرا، بیش از اقوال تذکرهنویسان میتوان اعتماد کرد.
●
منابع:
رباعیات فکری مشهدی، ص 40، 129؛ صیادان معانی، ص 944؛ جُنگ معانی، ص 27
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
چه دوزخ، چه بهشت!
آن را که قضا ز خیل عشّاق نوشت
آزاد ز مسجد است و فارغ ز بهشت
دیوانه عشق را، چه هجران چه وصال
از خویش گذشته را، چه دوزخ چه بهشت!
فکری مشهدی
درگذشته 973 ق.
●
در دیده عارفان، چه نیکو و چه زشت
منظور موحّدان، چه دوزخ چه بهشت
با جاذبه شوق، چه هشیار و چه مست
با زمزمه عشق، چه مسجد چه کنشت!
میر عبدالوهاب معموری
(عنایت اصفهانی)
زنده در حدود 1030 ق.
●
رباعی بر اساس الگوی معروف «چه این و چه آن» ساخته شده که شاید مشهورترین بیتی که در این الگو سراغ داریم، این بیت حافظ است:
همه کس طالب یارند، چه هشیار و چه مست
همه جا خانه عشق است، چه مسجد چه کنشت.
و شبیه است به رباعیی که در بعضی منابع متأخر به خیام نسبت دادهاند:
در چشم محققان، چه زیبا و چه زشت
منزلگه عارفان، چه دوزخ چه بهشت
پوشیدن بیدلان، چه اطلس چه پلاس
زیر سر عاشقان، چه بالین و چه خشت!
بر اساس این الگو، رباعیات بسیاری میتوان گفت!
●
رباعی فکری مشهدی، به ابوسعید هم نسبت یافته است. اما از او نیست. عبدالباقی نهاوندی، آن را به اسم عبدالرحیم خان خانان نوشته که از او هم نیست!
●
منابع:
رباعیات فکری مشهدی، ص 54؛ عرفات العاشقین، ج 4، ص 2564؛ دیوان حافظ، ص 56؛ طربخانه، ص 113 (پانویس)؛ سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر، ص 22؛ مآثر رحیمی، ج 2، 567
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
آن را که قضا ز خیل عشّاق نوشت
آزاد ز مسجد است و فارغ ز بهشت
دیوانه عشق را، چه هجران چه وصال
از خویش گذشته را، چه دوزخ چه بهشت!
فکری مشهدی
درگذشته 973 ق.
●
در دیده عارفان، چه نیکو و چه زشت
منظور موحّدان، چه دوزخ چه بهشت
با جاذبه شوق، چه هشیار و چه مست
با زمزمه عشق، چه مسجد چه کنشت!
میر عبدالوهاب معموری
(عنایت اصفهانی)
زنده در حدود 1030 ق.
●
رباعی بر اساس الگوی معروف «چه این و چه آن» ساخته شده که شاید مشهورترین بیتی که در این الگو سراغ داریم، این بیت حافظ است:
همه کس طالب یارند، چه هشیار و چه مست
همه جا خانه عشق است، چه مسجد چه کنشت.
و شبیه است به رباعیی که در بعضی منابع متأخر به خیام نسبت دادهاند:
در چشم محققان، چه زیبا و چه زشت
منزلگه عارفان، چه دوزخ چه بهشت
پوشیدن بیدلان، چه اطلس چه پلاس
زیر سر عاشقان، چه بالین و چه خشت!
بر اساس این الگو، رباعیات بسیاری میتوان گفت!
●
رباعی فکری مشهدی، به ابوسعید هم نسبت یافته است. اما از او نیست. عبدالباقی نهاوندی، آن را به اسم عبدالرحیم خان خانان نوشته که از او هم نیست!
●
منابع:
رباعیات فکری مشهدی، ص 54؛ عرفات العاشقین، ج 4، ص 2564؛ دیوان حافظ، ص 56؛ طربخانه، ص 113 (پانویس)؛ سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر، ص 22؛ مآثر رحیمی، ج 2، 567
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
ای دوست! به تیغ انتظارم کُشتی
وز غمزه چشم پُر خمارم کُشتی
تا دل به تو دادم، جگرم خون کردی
تا جان منی، هزار بارم کُشتی!
مجدالدین همگر
درگذشتۀ 686 ق.
●
بعضی رباعیات با اینکه دارای ویژگیهای چندان منحصر به فردی هم نیستند، در تاریخ رباعی چرخش عجیبی خوردهاند و چندین نام را به دنبال خود کشاندهاند. رباعی بالا، از این دست رباعیات است. شمس حاجی شیرازی در سال 741 ق، آن را به اسم همشهری خود مجد همگر آورده است. این شمس حاجی، از ادیبان مطلع نیمه اول قرن هشتم است و فاصله زمانی چندانی با مجد همگر ندارد و ما به واسطه شناخت و اطلاع او، قول او را بر دیگران ترجیح دادهایم.
مؤلف ناشناس «سفینه کهن رباعیات» که او هم در اواخر قرن هفتم و اوایل قرن هشتم میزیسته، این رباعی را به اسم کمال الدین اسماعیل اصفهانی (مقتول در 635 ق) روایت کرده است. ما دیوان کمال اسماعیل و مجد همگر را در دست داریم و در هیچکدام از این دو کتاب، این رباعی نیست.
جمال خلیل شروانی، مؤلف نزهة المجالس، رباعی را بدون ذکر نام گوینده نقل کرده و این نقل، نشان میدهد که رباعی در اواسط قرن هفتم در محافل ادبی مورد توجه بوده است. نقل رباعی در نزهة المجالس، کفه ترازو را به ضرر مجد همگر به هم میزند. چرا که اصل آن مجموعه، در روزگار جوانی مجد همگر گرد آمده و در نگاه نخست، بعید به نظر میرسد که مؤلف آن کتاب به شعر مجد همگر دسترسی میداشته است. اما نکته اینجاست که نزهة المجالس بعد از تألیف در سالهای میانی قرن هفتم، مورد بازنگری قرار گرفته و رباعیات بعد از آن تاریخ هم وارد آن شده است. اغلب این رباعیات، بدون نام گوینده در نزهة المجالس حضور دارند.
از آنجا که این رباعی در نزهة المجالس، با عنوان «آخر» در دنباله یکی از رباعیات منسوب به مهستی گنجوی آمده، مرحوم سهیلی خوانساری برای پُر و پیمان کردن «دیوان مهستی دبیر»، از پیش خود آن را به مهستی گنجوی بخشیده است. ظاهراً تعبیر ایشان از اصطلاح «آخر» آن بوده که ما با رباعی دیگری از مهستی سر و کار داریم. در حالی که توجه نداشته که مؤلف نزهة المجالس، عموماً این لفظ را برای رباعیاتی به کار بُرده که گویندگانشان را نمیشناخته است.
نکته جالب اینجاست که رباعی بالا را 400 سال بعد، امین احمد رازی در هفت اقلیم به اسم ابن نصوح شیرازی (متوفی 793 ق) آورده و ظاهراً به استناد گفتار او، مرحوم دکتر صفا نیز آن را در تاریخ ادبیات خود داخل گزیده شعرهای ابن نصوح کرده است. با توجه به درج رباعی در سه منبع پیش گفته که در قرن هفتم و هشتم فراهم آمدهاند، انتساب آن به ابن نصوح به هیچ وجه درست نیست و اصولاً سن او به این رباعی قد نمیدهد.
نکته جالبتر آنکه خواجه حسن دهلوی در ذکر مجالس خواجه نظام الدین اولیاء (متوفی 725 ق) آورده است: «چهارشنبه شانزدهم ماه ذی القعده سنه مذکور {709 ق}، سعادت دستبوس به دست آمد. سخن در نظم و نثر افتاد. بر لفظ مبارک راند که مرا وقتی در خواب چیزی نمودند. من این مصراع گفتم:
ای دوست! به دست انتظارم کُشتی
و باز این مصراع را هم در خواب اعادت کردم و همچنین گفتم که:
ای دوست! به زخم انتظارم کُشتی
چون بیدار شدم، یادم آمد که این مصراع، همچنین است:
ای دوست! به تیغ انتظارم کُشتی!».
بنابراین، رباعی بالا، چه از مجد همگر باشد و چه از دیگران، تقریباً در یک دوره 50 ساله، شرق تا غرب ممالک پارسی زبان را پیموده است.
●
منابع:
سفینه شمس حاجی، ص 270؛ سفینه کهن رباعیات، ص 251؛ نزهة المجالس، ص 522؛ رباعیات حکیمه مهستی دبیر، ص 121؛ هفت اقلیم، ج 1، ص 219؛ تاریخ ادبیات در ایران، ج 3، بخش دوم، ص 1124؛ فوائد الفؤاد، ص 80 ـ 81؛ ثمرات القدس، ص 352
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
وز غمزه چشم پُر خمارم کُشتی
تا دل به تو دادم، جگرم خون کردی
تا جان منی، هزار بارم کُشتی!
مجدالدین همگر
درگذشتۀ 686 ق.
●
بعضی رباعیات با اینکه دارای ویژگیهای چندان منحصر به فردی هم نیستند، در تاریخ رباعی چرخش عجیبی خوردهاند و چندین نام را به دنبال خود کشاندهاند. رباعی بالا، از این دست رباعیات است. شمس حاجی شیرازی در سال 741 ق، آن را به اسم همشهری خود مجد همگر آورده است. این شمس حاجی، از ادیبان مطلع نیمه اول قرن هشتم است و فاصله زمانی چندانی با مجد همگر ندارد و ما به واسطه شناخت و اطلاع او، قول او را بر دیگران ترجیح دادهایم.
مؤلف ناشناس «سفینه کهن رباعیات» که او هم در اواخر قرن هفتم و اوایل قرن هشتم میزیسته، این رباعی را به اسم کمال الدین اسماعیل اصفهانی (مقتول در 635 ق) روایت کرده است. ما دیوان کمال اسماعیل و مجد همگر را در دست داریم و در هیچکدام از این دو کتاب، این رباعی نیست.
جمال خلیل شروانی، مؤلف نزهة المجالس، رباعی را بدون ذکر نام گوینده نقل کرده و این نقل، نشان میدهد که رباعی در اواسط قرن هفتم در محافل ادبی مورد توجه بوده است. نقل رباعی در نزهة المجالس، کفه ترازو را به ضرر مجد همگر به هم میزند. چرا که اصل آن مجموعه، در روزگار جوانی مجد همگر گرد آمده و در نگاه نخست، بعید به نظر میرسد که مؤلف آن کتاب به شعر مجد همگر دسترسی میداشته است. اما نکته اینجاست که نزهة المجالس بعد از تألیف در سالهای میانی قرن هفتم، مورد بازنگری قرار گرفته و رباعیات بعد از آن تاریخ هم وارد آن شده است. اغلب این رباعیات، بدون نام گوینده در نزهة المجالس حضور دارند.
از آنجا که این رباعی در نزهة المجالس، با عنوان «آخر» در دنباله یکی از رباعیات منسوب به مهستی گنجوی آمده، مرحوم سهیلی خوانساری برای پُر و پیمان کردن «دیوان مهستی دبیر»، از پیش خود آن را به مهستی گنجوی بخشیده است. ظاهراً تعبیر ایشان از اصطلاح «آخر» آن بوده که ما با رباعی دیگری از مهستی سر و کار داریم. در حالی که توجه نداشته که مؤلف نزهة المجالس، عموماً این لفظ را برای رباعیاتی به کار بُرده که گویندگانشان را نمیشناخته است.
نکته جالب اینجاست که رباعی بالا را 400 سال بعد، امین احمد رازی در هفت اقلیم به اسم ابن نصوح شیرازی (متوفی 793 ق) آورده و ظاهراً به استناد گفتار او، مرحوم دکتر صفا نیز آن را در تاریخ ادبیات خود داخل گزیده شعرهای ابن نصوح کرده است. با توجه به درج رباعی در سه منبع پیش گفته که در قرن هفتم و هشتم فراهم آمدهاند، انتساب آن به ابن نصوح به هیچ وجه درست نیست و اصولاً سن او به این رباعی قد نمیدهد.
نکته جالبتر آنکه خواجه حسن دهلوی در ذکر مجالس خواجه نظام الدین اولیاء (متوفی 725 ق) آورده است: «چهارشنبه شانزدهم ماه ذی القعده سنه مذکور {709 ق}، سعادت دستبوس به دست آمد. سخن در نظم و نثر افتاد. بر لفظ مبارک راند که مرا وقتی در خواب چیزی نمودند. من این مصراع گفتم:
ای دوست! به دست انتظارم کُشتی
و باز این مصراع را هم در خواب اعادت کردم و همچنین گفتم که:
ای دوست! به زخم انتظارم کُشتی
چون بیدار شدم، یادم آمد که این مصراع، همچنین است:
ای دوست! به تیغ انتظارم کُشتی!».
بنابراین، رباعی بالا، چه از مجد همگر باشد و چه از دیگران، تقریباً در یک دوره 50 ساله، شرق تا غرب ممالک پارسی زبان را پیموده است.
●
منابع:
سفینه شمس حاجی، ص 270؛ سفینه کهن رباعیات، ص 251؛ نزهة المجالس، ص 522؛ رباعیات حکیمه مهستی دبیر، ص 121؛ هفت اقلیم، ج 1، ص 219؛ تاریخ ادبیات در ایران، ج 3، بخش دوم، ص 1124؛ فوائد الفؤاد، ص 80 ـ 81؛ ثمرات القدس، ص 352
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
نردیاست جهان که بُردنش، باختن است
نرّادی او، به داو کم ساختن است
دنیا، به مثال کعبتین نرد است
برداشتنش، برای انداختن است.
شکیبی اصفهانی
درگذشته 1023 ق.
●
مجموعه رباعیات منسوب به ابوسعید ابوالخیر، ویترین رباعی فارسی از سده پنجم تا یازدهم هجری است. یعنی، جماعتی از اهل ذوق، بخشی از بهترین رباعیات تاریخ رباعی فارسی را از دواوین شعرا گلچین کرده و داخل مجموعههای منسوب به ابوسعید کردهاند. بخش مهمی از این میراث به غارت رفته، متعلق به شعرای دوره صفوی است.
رباعی بالا، در بسیاری از تذکرههای دوره صفوی، از قبیل: هفت اقلیم، تذکره میخانه و عرفات العاشقین به اسم شکیبی اصفهانی آمده است. مؤید این انتساب، نقل رباعی در یکی از مجالس نورالدین جهانگیرشاه (1014 ـ 1037 ق)، پادشاه هند است. عبدالستار لاهوری در کتاب مجالس جهانگیری که به شرح مجالس شبانه دربار جهانگیر اختصاص دارد، در شرح مجلسی که در شب پنج شنبه آخرین روز ربیع الاول سال 1019 هجری برپا شده بود، به مناسبت، از شکیبی اصفهانی یاد میکند و میگوید: «مهابت خان، رباعی شکیبی اصفهانی ـ که به تقریب معذرت اراده رخصت گفته بود ـ به سمع اقدس رسانید. در معرض قبول، مستحسن افتاده، فرمودند که رباعی دیگر از مولانا به خاطر اقدس هست که بسیار خوب گفته. و خطاب به او کرده، فرمودند که آن رباعی شما را به خط مبارک خویش در مرقع نوشتهایم. او سجده شکر کرده، دست به دعای آن حضرت برداشت. آن رباعی او این است: نردی است جهان که بردنش باختن است...». این حکایت را ملاعبدالنبی قزوینی هم در کتاب خود آورده است. و غرض آن است که معاصرین شکیبی، این رباعی را از او میدانستهاند، نه از ابوسعید؛ و حدود 150 سال بعد بوده که رباعی، به کاروان رباعیات ابوسعید پیوسته است.
●
منابع:
هفت اقلیم، ج 2، ص 980؛ عرفات العاشقین، ج 3، ص 2036؛ تذکره میخانه، ص 305؛ مجالس جهانگیری، ص 51 ـ 52
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
نرّادی او، به داو کم ساختن است
دنیا، به مثال کعبتین نرد است
برداشتنش، برای انداختن است.
شکیبی اصفهانی
درگذشته 1023 ق.
●
مجموعه رباعیات منسوب به ابوسعید ابوالخیر، ویترین رباعی فارسی از سده پنجم تا یازدهم هجری است. یعنی، جماعتی از اهل ذوق، بخشی از بهترین رباعیات تاریخ رباعی فارسی را از دواوین شعرا گلچین کرده و داخل مجموعههای منسوب به ابوسعید کردهاند. بخش مهمی از این میراث به غارت رفته، متعلق به شعرای دوره صفوی است.
رباعی بالا، در بسیاری از تذکرههای دوره صفوی، از قبیل: هفت اقلیم، تذکره میخانه و عرفات العاشقین به اسم شکیبی اصفهانی آمده است. مؤید این انتساب، نقل رباعی در یکی از مجالس نورالدین جهانگیرشاه (1014 ـ 1037 ق)، پادشاه هند است. عبدالستار لاهوری در کتاب مجالس جهانگیری که به شرح مجالس شبانه دربار جهانگیر اختصاص دارد، در شرح مجلسی که در شب پنج شنبه آخرین روز ربیع الاول سال 1019 هجری برپا شده بود، به مناسبت، از شکیبی اصفهانی یاد میکند و میگوید: «مهابت خان، رباعی شکیبی اصفهانی ـ که به تقریب معذرت اراده رخصت گفته بود ـ به سمع اقدس رسانید. در معرض قبول، مستحسن افتاده، فرمودند که رباعی دیگر از مولانا به خاطر اقدس هست که بسیار خوب گفته. و خطاب به او کرده، فرمودند که آن رباعی شما را به خط مبارک خویش در مرقع نوشتهایم. او سجده شکر کرده، دست به دعای آن حضرت برداشت. آن رباعی او این است: نردی است جهان که بردنش باختن است...». این حکایت را ملاعبدالنبی قزوینی هم در کتاب خود آورده است. و غرض آن است که معاصرین شکیبی، این رباعی را از او میدانستهاند، نه از ابوسعید؛ و حدود 150 سال بعد بوده که رباعی، به کاروان رباعیات ابوسعید پیوسته است.
●
منابع:
هفت اقلیم، ج 2، ص 980؛ عرفات العاشقین، ج 3، ص 2036؛ تذکره میخانه، ص 305؛ مجالس جهانگیری، ص 51 ـ 52
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
آسان آسان
چون شمع اگرم بسوزی و بگدازی
چون چنگ اگرم زنی و گر بنوازی
آسان آسان، پای نگیرم ز تو باز
نگذارمت از دست به بازی بازی!
جلال حرمی
سده هفتم ق؟
●
جلال حرمی، از رباعیسرایان گمنام قدیم است که احوال او هیچ اطلاعی نداریم و احتمالاً در قرن هفتم میزیسته است. گردآورنده «سفینه کهن رباعیات»، با آثار او آشنایی داشته و 23 فقره از رباعیات او، از جمله رباعی بالا را در کتاب خود نقل کرده است (ص 247).
رباعی جلال حرمی، با اینکه برجستگی خاصی ندارد، اما نمونه کاملی از یک رباعی پرداخته و منسجم است و اجزای آن، ارتباطات تو در تویی دارند که میتواند برای کسانی که در کار سرودن رباعیی هستند، آموزنده باشد.
مشکلی که رباعی امروز ما دارد، از هم گسیختگی اجزای شعر و سهلانگاری شاعران در فرم دادن به زبان و تصویر، در یک پیکره واحد است. اغلب رباعیسرایان امروز ما، تمام همتشان را صرف یافتن مضمون جالب برای گنجاندن در مصراع چهارم رباعی است و اهتمامی به ایجاد ارتباط تنگاتنگ مصراع چهارم با سایر مصراعها ندارند. نه اینکه بخواهیم بگوییم این مشکل در رباعی قدیم نیست، اما در رباعی امروز چشمگیرتر است. تا آنجا میتوانم بگویم رباعیات متوسط قرن ششم و هفتم هم بر بهترین رباعیات امروز سر دارد.
دو مصراع اول رباعی، با آن موازنه بی نقص، جمله شرطیهای ساخته که پاسخ آن در دو مصراع بعد به خوبی ارائه شده است. این رباعی را گردآورنده «سفینه کهن رباعیات»، در فصل «وفاداری عاشق و جفای معشوق» گنجانده است.
فعل سوختن و گداختن برای شمع، و زدن و نواختن برای چنگ، بسیار با دقت انتخاب شده و اینها جزو ملموسترین تصاویر دنیای قدیم بوده است. زدن چنگ یا نواختن چنگ، هر دو یک عمل را با دو حس متفاوت بیان میکند؛ آنگونه که ما در زدن احساس خشونت میکنیم و در نواختن، احساس مهربانی. نواختن، معنای نوازش هم میدهد و چنگ زدن، تداعیگر خروش و خراش است.
در بیت دوم نیز قرینهسازی به کمال انجام گرفته است:
آسان آسان/ بازی بازی
پای / دست
نگیرم / نگذارم
باز / بازی
شاعر برای اینکه عزم خودش را در تحمل شداید عشق و پایداری در دوستی نشان دهد، از ظرفیت تکرار قید (آسان آسان، بازی بازی) به زیبایی بهره بُرده است. اگر میگفت: آسان از تو دست بر نمیدارم و در این راه پابرجا هستم، شاید آن قاطعیت چندان به چشم نمیآمد. اما وقتی قید را مضاعف میکند، جدیت عاشق، جدی گرفته میشود.
«آسان، آسان» در شعر فارسی سابقه دارد. در رباعیات شاه سنجان خوافی (متوفی 599 ق) آمده: آسان آسان ز خود امان نتوان یافت (عرفات العاشقین، ج 3، ص 1786). یا: آسان آسان وداع جان نتوان کرد (نزهة المجالس، ص 391).
«بازی بازی» هم در شعر قدیم به کار رفته. جمال الدین خجندی (سده ششم ق) گوید (نزهة المجالس، ص 521):
انصاف که آن تنگ گهر هیچ نکرد
جز کُشتن من، به عشوه در، هیچ نکرد
این است که جان من به بازی بازی
از من بستد، ورنه دگر هیچ نکرد!
●●
https://telegram.me/Xatt4
چون شمع اگرم بسوزی و بگدازی
چون چنگ اگرم زنی و گر بنوازی
آسان آسان، پای نگیرم ز تو باز
نگذارمت از دست به بازی بازی!
جلال حرمی
سده هفتم ق؟
●
جلال حرمی، از رباعیسرایان گمنام قدیم است که احوال او هیچ اطلاعی نداریم و احتمالاً در قرن هفتم میزیسته است. گردآورنده «سفینه کهن رباعیات»، با آثار او آشنایی داشته و 23 فقره از رباعیات او، از جمله رباعی بالا را در کتاب خود نقل کرده است (ص 247).
رباعی جلال حرمی، با اینکه برجستگی خاصی ندارد، اما نمونه کاملی از یک رباعی پرداخته و منسجم است و اجزای آن، ارتباطات تو در تویی دارند که میتواند برای کسانی که در کار سرودن رباعیی هستند، آموزنده باشد.
مشکلی که رباعی امروز ما دارد، از هم گسیختگی اجزای شعر و سهلانگاری شاعران در فرم دادن به زبان و تصویر، در یک پیکره واحد است. اغلب رباعیسرایان امروز ما، تمام همتشان را صرف یافتن مضمون جالب برای گنجاندن در مصراع چهارم رباعی است و اهتمامی به ایجاد ارتباط تنگاتنگ مصراع چهارم با سایر مصراعها ندارند. نه اینکه بخواهیم بگوییم این مشکل در رباعی قدیم نیست، اما در رباعی امروز چشمگیرتر است. تا آنجا میتوانم بگویم رباعیات متوسط قرن ششم و هفتم هم بر بهترین رباعیات امروز سر دارد.
دو مصراع اول رباعی، با آن موازنه بی نقص، جمله شرطیهای ساخته که پاسخ آن در دو مصراع بعد به خوبی ارائه شده است. این رباعی را گردآورنده «سفینه کهن رباعیات»، در فصل «وفاداری عاشق و جفای معشوق» گنجانده است.
فعل سوختن و گداختن برای شمع، و زدن و نواختن برای چنگ، بسیار با دقت انتخاب شده و اینها جزو ملموسترین تصاویر دنیای قدیم بوده است. زدن چنگ یا نواختن چنگ، هر دو یک عمل را با دو حس متفاوت بیان میکند؛ آنگونه که ما در زدن احساس خشونت میکنیم و در نواختن، احساس مهربانی. نواختن، معنای نوازش هم میدهد و چنگ زدن، تداعیگر خروش و خراش است.
در بیت دوم نیز قرینهسازی به کمال انجام گرفته است:
آسان آسان/ بازی بازی
پای / دست
نگیرم / نگذارم
باز / بازی
شاعر برای اینکه عزم خودش را در تحمل شداید عشق و پایداری در دوستی نشان دهد، از ظرفیت تکرار قید (آسان آسان، بازی بازی) به زیبایی بهره بُرده است. اگر میگفت: آسان از تو دست بر نمیدارم و در این راه پابرجا هستم، شاید آن قاطعیت چندان به چشم نمیآمد. اما وقتی قید را مضاعف میکند، جدیت عاشق، جدی گرفته میشود.
«آسان، آسان» در شعر فارسی سابقه دارد. در رباعیات شاه سنجان خوافی (متوفی 599 ق) آمده: آسان آسان ز خود امان نتوان یافت (عرفات العاشقین، ج 3، ص 1786). یا: آسان آسان وداع جان نتوان کرد (نزهة المجالس، ص 391).
«بازی بازی» هم در شعر قدیم به کار رفته. جمال الدین خجندی (سده ششم ق) گوید (نزهة المجالس، ص 521):
انصاف که آن تنگ گهر هیچ نکرد
جز کُشتن من، به عشوه در، هیچ نکرد
این است که جان من به بازی بازی
از من بستد، ورنه دگر هیچ نکرد!
●●
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
گفتی که ترا شوم، مَدار اندیشه
دل خوش کن و بر صبر گمار اندیشه
گفتم که: چه دل؟ کآنچه دلش میخوانی
یک قطره خون است و هزار اندیشه!
عایشه مُقریه
سده ششم ق.
●
رباعی بالا، از جمله رباعیاتی است که به «رباعی سرگردان» شهرت دارند و میان چند شاعر مشترک است. این رباعی، در دیوان خاقانی و حافظ و رباعیات اوحد کرمانی هم هست و تشخیص اینکه گوینده واقعی رباعی کیست، واقعاً دشوار است. فقط میدانیم که رباعی از حافظ نمیتواند باشد، چون در زمان گردآوری نزهة المجالس هنوز حافظ به دنیا نیامده بوده است. نزهة المجالس در سالهای میانی قرن هفتم و حدود یک قرن قبل از تولد حافظ تألیف شده است.
عایشه مقریه از معدود زنان رباعیسرای تاریخ رباعی ماست و نام او را در کنار مهستی گنجوی، باید در زمره پیشگامان این عرصه در بین بانوان قرار داد. وی در قرن ششم هجری میزیست و همعصر و همشهری سوزنی سمرقندی بود. از او 44 رباعی به دست آمده است.
رباعی بالا، از شگرد گفتگو بهره بُرده و دیالوگ میان عاشق و معشوق، به آن سرزندگی داده است: از یک طرف توصیه به صبر و وعده وصال است و از طرف دیگر، بی طاقتی و هزار فکر و خیال. شاعر، استفاده مناسبی از ردیف اسمی کرده است. گفتن شعر با ردیفهای اسمی، به مراتب دشوارتر از ردیفهای فعلی است. واجآرایی «ش» در هر چهار مصراع، توان موسیقایی رباعی را بالا بُرده و موجب تأثیر مضاعف ردیف رباعی شده است و با پایان یافتن رباعی، کشش «ش» در «اندیشِه» همچنان در ذهن مخاطب امتداد مییابد و همدلی ما را با احساس آشفتگی عاشق، بیشتر میکند.
●
منبع:
جُنگ رباعی، ص 167؛ نزهة المجالس، ص 212؛ خلاصة الاشعار فی الرباعیات، برگ 298؛ دیوان خاقانی، ص 734؛ دیوان حافظ، ص 384؛ دیوان رباعیات اوحد کرمانی، ص 147
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
دل خوش کن و بر صبر گمار اندیشه
گفتم که: چه دل؟ کآنچه دلش میخوانی
یک قطره خون است و هزار اندیشه!
عایشه مُقریه
سده ششم ق.
●
رباعی بالا، از جمله رباعیاتی است که به «رباعی سرگردان» شهرت دارند و میان چند شاعر مشترک است. این رباعی، در دیوان خاقانی و حافظ و رباعیات اوحد کرمانی هم هست و تشخیص اینکه گوینده واقعی رباعی کیست، واقعاً دشوار است. فقط میدانیم که رباعی از حافظ نمیتواند باشد، چون در زمان گردآوری نزهة المجالس هنوز حافظ به دنیا نیامده بوده است. نزهة المجالس در سالهای میانی قرن هفتم و حدود یک قرن قبل از تولد حافظ تألیف شده است.
عایشه مقریه از معدود زنان رباعیسرای تاریخ رباعی ماست و نام او را در کنار مهستی گنجوی، باید در زمره پیشگامان این عرصه در بین بانوان قرار داد. وی در قرن ششم هجری میزیست و همعصر و همشهری سوزنی سمرقندی بود. از او 44 رباعی به دست آمده است.
رباعی بالا، از شگرد گفتگو بهره بُرده و دیالوگ میان عاشق و معشوق، به آن سرزندگی داده است: از یک طرف توصیه به صبر و وعده وصال است و از طرف دیگر، بی طاقتی و هزار فکر و خیال. شاعر، استفاده مناسبی از ردیف اسمی کرده است. گفتن شعر با ردیفهای اسمی، به مراتب دشوارتر از ردیفهای فعلی است. واجآرایی «ش» در هر چهار مصراع، توان موسیقایی رباعی را بالا بُرده و موجب تأثیر مضاعف ردیف رباعی شده است و با پایان یافتن رباعی، کشش «ش» در «اندیشِه» همچنان در ذهن مخاطب امتداد مییابد و همدلی ما را با احساس آشفتگی عاشق، بیشتر میکند.
●
منبع:
جُنگ رباعی، ص 167؛ نزهة المجالس، ص 212؛ خلاصة الاشعار فی الرباعیات، برگ 298؛ دیوان خاقانی، ص 734؛ دیوان حافظ، ص 384؛ دیوان رباعیات اوحد کرمانی، ص 147
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
زد مار هوا بر جگر غمناکم
نگاهی به اشعار عربی و فارسی تيتراژ سریال امام علی (ع)
تيتراژ سريال امام علي (ع) را احتمالاً بسياري به ياد دارند. اين تيتراژ ساخته فرهاد فخرالديني بر اساس آهنگي است که عبدالقادر غيبي مراغي موسيقيدان برجسته ايراني در سده هشتم و نهم هجري بر اين دو قطعه شعر عربي و فارسي بسته و آنها را در دو فقره از کتابهاي مهم خود نقل کرده است: جامع الالحان (ص 239 ـ 240) و مقاصد الالحان (ص 102 ـ 103). عبدالقادر مراغي، ابتدا سه بيت شعر عربي نقل ميکند و ترجمه آن را در يک رباعي فارسي که سروده خود اوست، ميآورد:
کلّ صبح و کلّ اشراق
تبک عيني بدمع مشتاق
قد لسعت حية الهوي کبدي
فلا طبيب لها و لا راقي
الاّ الحبيب الذي شغفت به
فعنده رُقيتي و ترياقي
عبدالقادر غيبي، با همه تبحرش در موسيقي، در کار شعر، دست چندان قويي نداشت و ترجمه او از اين اشعار، به هيچ وجه شاعرانه و زيبا نيست، اما به واسطه تيتراژ سريال امام علي و صداي صديق تعريف، ممکن است در خاطر بسياري از مردم ما مانده باشد:
زد مار هوا بر جگر غمناکم
سودي نکند فسونگر چالاکم
آن يار که عاشق جمالش شدهام
هم نزد وي است رُقيه و ترياکم.
مصطفي کامل الشيبي، محقق عراقي، در کتاب «ديوان السهروردي المقتول»، اين سه بيت را جزو اشعار شيخ شهابالدين سهروردي (مقتول به سال 587 ق) آورده است («شعرهاي شيخ اشراق»، ص 37):
في کل صبح و کلّ اشراق
ابکي عليکم بدمع مشتاق
قد لسعت حية الهوي کبدي
فلا طبيب لها و لا راق
إِّلا الحَبيب الَّذي شغفت بِهِ
فَإِنَّهُ رقيَتي و ترياقي.
بيتهاي دوم و سوم اين قطعه، نزد مؤلفين متون عرفاني بسيار مقبول و عزيز بوده و علت توجه خاص آنها به اين شعر، حکايتي از سماع اين بيتها نزد رسول اکرم (ص) است که آن را به روايت شيخ شهاب الدين سهروردي دوم (متوفي 632 ق) در کتاب عوارف المعارف ميآوريم:
«انس مالک روايت ميکند که در نزد رسول نشسته بوديم. جبرييل فرو آمد و بشارت داد رسول را و گفت: يا رسول الله! درويشان امت تو پيش از توانگران در بهشت خواهند رفت به نيم روز. و آن نيمه روز، پانصد سال باشد. رسول شاد شد و از غايت اهتزاز و ابتهاج گفت: در ميان شما کسي هست که قولي برگويد و شعري برخواند؟ بَدَويي گفت: نعم يا رسول الله. گفت: بيا. وي اين شعر برخواند:
قد لسعت حية الهوي کبدي
فلا طبيب لها و لا راقي
الاّ الحبيب الذي شغفت به
فعنده رُقيتي و ترياقي
چون از آواز بازساز بدوي، اين اسرار به سمع نياز رسول رسيد، در وجد آمد. حاضران جمله با رسول در وجد آمدند و در حالت وجد، ردا از دوش مبارک رسول در افتاد. پس رداي رسول به چهارصد پاره کردند و بر حاضران قسمت کردند. بناي تخريق خرقه بر اين حديث است» (عوارف المعارف، ص 97 ـ 98). اين حکايت در چندين متن عرفاني ديگر هم به همين کيفيت نقل شده و بعضي، در صحت آن ترديد کردهاند (رک. مصباح الهدايه، ص 141، 431؛ رساله سپهسالار، ص 57).
در مورد صحت انتساب اين ابيات به سهروردي مقتول هم ترديد جدي وجود دارد و دليل روشن آن، نقل بيتهاي دوم و سوم در طبقات الصوفيه خواجه عبدالله انصاري (متوفي 481 ق) است. انصاري، در شرح حال مظفر کرمانشاهي ميآورد: «وي، شب به سه تير کرده بود: سيکي نماز کردي، و سيکي قرآن خواندي، و سيکي مناجات کردي. و به اين بيت بر خود ميزاريدي و ميگفتي: لقد لسعت حية الهوي کبدي...» (طبقات الصوفيه، ص 485؛ نفحات الانس، ص 223). بنابراين، اين شعر از سهروردي نيست و ظاهراً لفظ «اشراق» در بيت اول، تنها دليل اين انتساب بوده است!
ما ترجمه ديگري هم از ابيات فوق در دست داريم و آن رباعيي است که حسن دهلوي (متوفي 737 ق) در کتاب فوائد الفؤاد در ملفوظات خواجه نظام الدين اولياء آورده است. حسن دهلوي از قول مراد خود ميآورد (ص 179): «مردي بود که او را ابوبکر خرّاط گفتندي و ابوبکر قوال هم گفتندي. او به خدمت استاد من بيامد. او حکايت کرد که پيش شيخ بهاءالدين زکريا رحمة الله عليه سماع کردهام. وقتي، اين قول به خدمت او ميگفتم: کل صبح و کل اشراق... دو مصراع ديگر ياد نماند، شيخ ياد کرد. ترجمه ابيات اين است:
از مار غمش گزيده دارم جگري
کو را نکند هيچ فسوني اثري
جز دوست که من شيفته عشق ويام
افسون علاج من چه داند دگري؟».
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
نگاهی به اشعار عربی و فارسی تيتراژ سریال امام علی (ع)
تيتراژ سريال امام علي (ع) را احتمالاً بسياري به ياد دارند. اين تيتراژ ساخته فرهاد فخرالديني بر اساس آهنگي است که عبدالقادر غيبي مراغي موسيقيدان برجسته ايراني در سده هشتم و نهم هجري بر اين دو قطعه شعر عربي و فارسي بسته و آنها را در دو فقره از کتابهاي مهم خود نقل کرده است: جامع الالحان (ص 239 ـ 240) و مقاصد الالحان (ص 102 ـ 103). عبدالقادر مراغي، ابتدا سه بيت شعر عربي نقل ميکند و ترجمه آن را در يک رباعي فارسي که سروده خود اوست، ميآورد:
کلّ صبح و کلّ اشراق
تبک عيني بدمع مشتاق
قد لسعت حية الهوي کبدي
فلا طبيب لها و لا راقي
الاّ الحبيب الذي شغفت به
فعنده رُقيتي و ترياقي
عبدالقادر غيبي، با همه تبحرش در موسيقي، در کار شعر، دست چندان قويي نداشت و ترجمه او از اين اشعار، به هيچ وجه شاعرانه و زيبا نيست، اما به واسطه تيتراژ سريال امام علي و صداي صديق تعريف، ممکن است در خاطر بسياري از مردم ما مانده باشد:
زد مار هوا بر جگر غمناکم
سودي نکند فسونگر چالاکم
آن يار که عاشق جمالش شدهام
هم نزد وي است رُقيه و ترياکم.
مصطفي کامل الشيبي، محقق عراقي، در کتاب «ديوان السهروردي المقتول»، اين سه بيت را جزو اشعار شيخ شهابالدين سهروردي (مقتول به سال 587 ق) آورده است («شعرهاي شيخ اشراق»، ص 37):
في کل صبح و کلّ اشراق
ابکي عليکم بدمع مشتاق
قد لسعت حية الهوي کبدي
فلا طبيب لها و لا راق
إِّلا الحَبيب الَّذي شغفت بِهِ
فَإِنَّهُ رقيَتي و ترياقي.
بيتهاي دوم و سوم اين قطعه، نزد مؤلفين متون عرفاني بسيار مقبول و عزيز بوده و علت توجه خاص آنها به اين شعر، حکايتي از سماع اين بيتها نزد رسول اکرم (ص) است که آن را به روايت شيخ شهاب الدين سهروردي دوم (متوفي 632 ق) در کتاب عوارف المعارف ميآوريم:
«انس مالک روايت ميکند که در نزد رسول نشسته بوديم. جبرييل فرو آمد و بشارت داد رسول را و گفت: يا رسول الله! درويشان امت تو پيش از توانگران در بهشت خواهند رفت به نيم روز. و آن نيمه روز، پانصد سال باشد. رسول شاد شد و از غايت اهتزاز و ابتهاج گفت: در ميان شما کسي هست که قولي برگويد و شعري برخواند؟ بَدَويي گفت: نعم يا رسول الله. گفت: بيا. وي اين شعر برخواند:
قد لسعت حية الهوي کبدي
فلا طبيب لها و لا راقي
الاّ الحبيب الذي شغفت به
فعنده رُقيتي و ترياقي
چون از آواز بازساز بدوي، اين اسرار به سمع نياز رسول رسيد، در وجد آمد. حاضران جمله با رسول در وجد آمدند و در حالت وجد، ردا از دوش مبارک رسول در افتاد. پس رداي رسول به چهارصد پاره کردند و بر حاضران قسمت کردند. بناي تخريق خرقه بر اين حديث است» (عوارف المعارف، ص 97 ـ 98). اين حکايت در چندين متن عرفاني ديگر هم به همين کيفيت نقل شده و بعضي، در صحت آن ترديد کردهاند (رک. مصباح الهدايه، ص 141، 431؛ رساله سپهسالار، ص 57).
در مورد صحت انتساب اين ابيات به سهروردي مقتول هم ترديد جدي وجود دارد و دليل روشن آن، نقل بيتهاي دوم و سوم در طبقات الصوفيه خواجه عبدالله انصاري (متوفي 481 ق) است. انصاري، در شرح حال مظفر کرمانشاهي ميآورد: «وي، شب به سه تير کرده بود: سيکي نماز کردي، و سيکي قرآن خواندي، و سيکي مناجات کردي. و به اين بيت بر خود ميزاريدي و ميگفتي: لقد لسعت حية الهوي کبدي...» (طبقات الصوفيه، ص 485؛ نفحات الانس، ص 223). بنابراين، اين شعر از سهروردي نيست و ظاهراً لفظ «اشراق» در بيت اول، تنها دليل اين انتساب بوده است!
ما ترجمه ديگري هم از ابيات فوق در دست داريم و آن رباعيي است که حسن دهلوي (متوفي 737 ق) در کتاب فوائد الفؤاد در ملفوظات خواجه نظام الدين اولياء آورده است. حسن دهلوي از قول مراد خود ميآورد (ص 179): «مردي بود که او را ابوبکر خرّاط گفتندي و ابوبکر قوال هم گفتندي. او به خدمت استاد من بيامد. او حکايت کرد که پيش شيخ بهاءالدين زکريا رحمة الله عليه سماع کردهام. وقتي، اين قول به خدمت او ميگفتم: کل صبح و کل اشراق... دو مصراع ديگر ياد نماند، شيخ ياد کرد. ترجمه ابيات اين است:
از مار غمش گزيده دارم جگري
کو را نکند هيچ فسوني اثري
جز دوست که من شيفته عشق ويام
افسون علاج من چه داند دگري؟».
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
برادر!
آن را که به خویش یاورش میدانم
با دشمن خود برابرش میدانم
از بس که بد از برادرانم دیدم
بد هرکه کند، برادرش میدانم!
فتحای اصفهانی
سده یازدهم ق.
●
عده ای معتقدند از فرزند پیامبران که بهتر نداریم. این وضعشان است! از همان روز اول خلقت، قابیل حساب هابیل را رسید و برادران یوسف، آن جوان رعنا را در چاه انداختند. تعجب من از کسانی است که تعجب میکنند چرا در عالم سیاست، برادران به جان هم میافتند و کسانی که ده سال پیش قربان صدقه هم میرفتند، الآن به خون یکدیگر تشنهاند. خب برادر من! این رسم برادری است!
●
منبع:
ریاض الشعراء، ج 3، ص 1666
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
آن را که به خویش یاورش میدانم
با دشمن خود برابرش میدانم
از بس که بد از برادرانم دیدم
بد هرکه کند، برادرش میدانم!
فتحای اصفهانی
سده یازدهم ق.
●
عده ای معتقدند از فرزند پیامبران که بهتر نداریم. این وضعشان است! از همان روز اول خلقت، قابیل حساب هابیل را رسید و برادران یوسف، آن جوان رعنا را در چاه انداختند. تعجب من از کسانی است که تعجب میکنند چرا در عالم سیاست، برادران به جان هم میافتند و کسانی که ده سال پیش قربان صدقه هم میرفتند، الآن به خون یکدیگر تشنهاند. خب برادر من! این رسم برادری است!
●
منبع:
ریاض الشعراء، ج 3، ص 1666
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
صوفی آملی:
شنا کردن بر خلاف جریان رودخانه
ویرانی دل به عشق، آبادی ماست
در بند تو زار مُردن، آزادی ماست
گر دل دل ماست، سیرگاهِ غم توست
ور غم غم توست، مایه شادی ماست.
محمد صوفی آملی
درگذشته 1035 ق.
●
شنا کردن بر خلاف جریان رودخانه، هم میتواند خوب باشد و هم نه. بستگی دارد جریان زمانه به کدام سمت برود! در دوره صفوی، در حالی که اغلب شاعران در جستجوی یافتن «معنی بیگانه» بودند و عدهای هم برای «تازگی لفظ» تلاش میکردند و این تلاشها به یک ماراتن بیسابقه بین پارسیگویان ایرانی و هندی تبدیل شده بود؛ عده اندکی هم بودند که دل در گرو سبک قدما داشتند. محمد صوفی آملی از همین دسته اخیر بود.
وی شاعری روشن ضمیر و صوفی مشرب بود که ایران را زیر پا گذاشت و سر از هند در آورد و مورد احترام اغلب شاعران و بزرگان زمانه بود. غزلهای او ساده و صمیمی است. صوفی آملی بر عکس اغلب همعصران خود در روش شاعری به سبک قدما گرایش داشت و این نکته را فخرالزمانی، مؤلف تذکره میخانه، به درستی دریافته بود: «طرز حرف زدن او به قدما مانند است. بلکه تمام به روش آن طایفه سخن مینماید». صوفی، در سال 1010 ق منتخبی از اشعار 120 شاعر متقدم را فراهم آورد که به «بتخانه» موسوم است و خود نشان از توجه او به شعر قدیم فارسی و مطالعه در اشعار متقدمان دارد.
●
رباعی بالا، آشکارا به روش یکی از رباعیات مجد همگر شیرازی، شاعر قرن هفتم هجری گفته شده است. وی با اشعار مجد همگر آشنایی داشته و این رباعی را جزو منتخبات شعر او، در تذکره بتخانه گنجانده است:
افسانه شهر، قصه مشکل ماست
دیوانه دهر، این دل بیحاصل ماست
بر من نکند رحم، اگر غم غم توست
وز تو نشود سیر، اگر دل دل ماست.
●
در مورد صوفی آملی، دو نکته هست که گفتنش خالی از لطف نیست. صوفی آملی علیرغم شهرتش به «صوفی»، در شعرش همه جا «محمد» تخلّص میکرد:
ای دوست که گفتهای محمد! چونی؟
مرحوم طاهری شهاب که دیوان او را در سال 1347 تصحیح و منتشر کرده، به دلیلی بی توجهی به همین نکته ساده، رباعیات شاعران «صوفی» تخلّص، از جمله صوفی کرمانی را وارد دیوان او کرده است.
صوفی آملی مقداری شعر به گویش محلی در قالب غزل و دوبیتی دارد که مؤلف «خیرالبیان» آنها را «راجی» (رازی) نامیده و تقی کاشانی «شروه». بعضی از دوبیتیها و حتی ابیاتی از غزلهای او در سنوات بعد، به بابا طاهر همدانی اعطا شده است؛ از جمله این دوبیتی او:
چو من یک سوته دل پروانهای نی
جهان را همچو من دیوانهای نی
همه موران و ماران لانه دارند
من دیوانه را ویرانهای نی!
●
منبع:
جُنگ رباعی، ص 759، 776؛ تذکره میخانه، ص 476؛ تذکره بتخانه، ص 263 (نسخه مجلس)؛ دیوان مجد همگر، برگ 112 (نسخه بادلیان)؛ کاروان هند، ج 2، ص 1235؛ خلاصة الاشعار، برگ 552 (نسخه مجلس)؛ بابا طاهرنامه، ص 273
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
شنا کردن بر خلاف جریان رودخانه
ویرانی دل به عشق، آبادی ماست
در بند تو زار مُردن، آزادی ماست
گر دل دل ماست، سیرگاهِ غم توست
ور غم غم توست، مایه شادی ماست.
محمد صوفی آملی
درگذشته 1035 ق.
●
شنا کردن بر خلاف جریان رودخانه، هم میتواند خوب باشد و هم نه. بستگی دارد جریان زمانه به کدام سمت برود! در دوره صفوی، در حالی که اغلب شاعران در جستجوی یافتن «معنی بیگانه» بودند و عدهای هم برای «تازگی لفظ» تلاش میکردند و این تلاشها به یک ماراتن بیسابقه بین پارسیگویان ایرانی و هندی تبدیل شده بود؛ عده اندکی هم بودند که دل در گرو سبک قدما داشتند. محمد صوفی آملی از همین دسته اخیر بود.
وی شاعری روشن ضمیر و صوفی مشرب بود که ایران را زیر پا گذاشت و سر از هند در آورد و مورد احترام اغلب شاعران و بزرگان زمانه بود. غزلهای او ساده و صمیمی است. صوفی آملی بر عکس اغلب همعصران خود در روش شاعری به سبک قدما گرایش داشت و این نکته را فخرالزمانی، مؤلف تذکره میخانه، به درستی دریافته بود: «طرز حرف زدن او به قدما مانند است. بلکه تمام به روش آن طایفه سخن مینماید». صوفی، در سال 1010 ق منتخبی از اشعار 120 شاعر متقدم را فراهم آورد که به «بتخانه» موسوم است و خود نشان از توجه او به شعر قدیم فارسی و مطالعه در اشعار متقدمان دارد.
●
رباعی بالا، آشکارا به روش یکی از رباعیات مجد همگر شیرازی، شاعر قرن هفتم هجری گفته شده است. وی با اشعار مجد همگر آشنایی داشته و این رباعی را جزو منتخبات شعر او، در تذکره بتخانه گنجانده است:
افسانه شهر، قصه مشکل ماست
دیوانه دهر، این دل بیحاصل ماست
بر من نکند رحم، اگر غم غم توست
وز تو نشود سیر، اگر دل دل ماست.
●
در مورد صوفی آملی، دو نکته هست که گفتنش خالی از لطف نیست. صوفی آملی علیرغم شهرتش به «صوفی»، در شعرش همه جا «محمد» تخلّص میکرد:
ای دوست که گفتهای محمد! چونی؟
مرحوم طاهری شهاب که دیوان او را در سال 1347 تصحیح و منتشر کرده، به دلیلی بی توجهی به همین نکته ساده، رباعیات شاعران «صوفی» تخلّص، از جمله صوفی کرمانی را وارد دیوان او کرده است.
صوفی آملی مقداری شعر به گویش محلی در قالب غزل و دوبیتی دارد که مؤلف «خیرالبیان» آنها را «راجی» (رازی) نامیده و تقی کاشانی «شروه». بعضی از دوبیتیها و حتی ابیاتی از غزلهای او در سنوات بعد، به بابا طاهر همدانی اعطا شده است؛ از جمله این دوبیتی او:
چو من یک سوته دل پروانهای نی
جهان را همچو من دیوانهای نی
همه موران و ماران لانه دارند
من دیوانه را ویرانهای نی!
●
منبع:
جُنگ رباعی، ص 759، 776؛ تذکره میخانه، ص 476؛ تذکره بتخانه، ص 263 (نسخه مجلس)؛ دیوان مجد همگر، برگ 112 (نسخه بادلیان)؛ کاروان هند، ج 2، ص 1235؛ خلاصة الاشعار، برگ 552 (نسخه مجلس)؛ بابا طاهرنامه، ص 273
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
صفربیگی در 24 سکانس
جلیل صفربیگی از چهرههای شناخته شده رباعی امروز است. از نخستین کتاب او «و» تا آخرین آنها «هزج»، ما با سلوک شاعری مواجهیم که در حدود یک دهه فعالیت شاعری در حوزه رباعی، زبان و فضای شعرش با تلاطمهای زیادی مواجه بوده است. نوسانات شعر او، قابل قیاس با شاعری همچون بیژن ارژن یا حتی ایرج زبردست نیست که در همین دوره، کمابیش، بر خط سیری ثابت و مشخص ره پیمودهاند. اینجا من قصد ارزشگذاری در مورد نحوه شاعری این سه شاعر ندارم. بلکه هدف، گزارش یک وضعیت است. اگر بخواهیم همه اتفاقاتی که در رباعی صفربیگی افتاده، یکجا به نمایش بگذاریم، 24 رباعی زیر به گمان من نماینده خوبی برای تحقق این هدف است. این رباعیات را ما از هشت کتاب رباعی او، به تناسب تفاوت زبان و تصویر و فضا و موضوع، برگزیدهایم.
قربان صداقت و صفای خودمان
ماییم و دل پاک و خدای خودمان
در شهر شما نمیتوان عاشق شد
باید بروم به روستای خودمان.
..
یک روز مداد خوشگلم را دزدید
کم کم همه وسایلم را دزدید
سارا که انار داشت، با دارا رفت
دفترچه کاهی دلم را دزدید.
..
انگار که زیر و رو شدم بعد از تو
در چاه خودم فرو شدم بعد از تو
از بس به دلم دروغ گفتم بانو!
چوپان دروغگو شدم بعد از تو
و / 1383
●
دیوانه و بت پرست سارا این شعر
مجنون و خراب و مست سارا این شعر
با خون انار مینویسم آن را
لطفاً برسد به دست سارا این شعر!
..
این دل که شهید دوستت دارم توست
تنها به امید دوستت دارم توست
باران که به روی شعر من میبارد
اجرای جدید دوستت دارم توست
..
میخواستم این شعر رباعی باشد
اما چه کنم قافیهاش اندک بود
در دفتر سرنوشت من دست ببر
بین من و مرگ ویرگولی بگذار
هیچ/ 1383
●
عمری است شبانهروز لبهایت را
لب باز نکن! هنوز لبهایت را
نه! سیر نمیشوم به چندین بوسه
بر روی لبم بدوز لبهایت را
..
زیبایی تو خواب مرا ریخت بههم
آرامش مرداب مرا ریخت بههم
زیباتر از آنی که تحمل بکنم
زیباییات اعصاب مرا ریخت بههم!
..
راهم راهم راهم راهم راهم
گم گم گم گم گم گم گم در راهم
من آبروی رباعیات را بُردم
خیّام! من از تو معذرت میخواهم!
انجیل به روایت جلیل/ 1384
●
نه شرم و حیا نه عار داریم از تو
اما گله بیشمار داریم از تو
ما منتظر تو نیستیم آقا جان
تنها همه انتظار داریم از تو!
..
از مزرعههای کوچک بعضیها
برچیده شود مترسک بعضیها
آقا! خودمانیم، چه کیفی دارد
وقتی بزنی به برجک بعضیها
..
ای قبله ابرهای بارآور تو
دریا به نماز ایستاده در تو
باران که گرفته است تسبیح به دست
دارد صلوات میفرستد بر تو!
اونویسی/ 1387
●
این سنگ مگر چه دیده که سنگ شده؟
بار چه غمی کشیده که سنگ شده؟
این سنگ... مگر سنگ شدن آسان است؟
در خود چقدر دویده که سنگ شده؟
..
او مثل همیشه خوابهایش آبی است
کار من بیچاره ولی بیخوابی است
من گربه ولگرد خیابان هستم
او گربه چاق و چلّه قصابی است.
..
بر خاک نشست و غربتاندوزی کرد
بر غربت خویش، زخم گلدوزی کرد
ایلام، زن بلوطی قصه ما
یک روز به تنگ آمد و خودسوزی کرد.
سونات بلوط/ 1389
●
مانند همیشه، چشمهایم به در است
بر سفره ما جگر نه، خون جگر است
ته مانده سفره شما را آورد
آری پدرم مورچه کارگر است!
..
بدجور به هم ریخته و ترسیده
مادر که دوباره خواب شومی دیده
از بهت و سکوت پدرم میترسم
ما گاو نداریم، ولی زاییده!
..
مانند دهان سنگی یک مُرده
انگار هزار سال خوابش بُرده
دندان من اعصاب ندارد دیگر
از فرط گرسنگی خودش را خورده!
گاوصندوق بر پشت مورچه کارگر/ 1390
●
در خلوت من، سکوت در تکثیر است
مرگ است که با زندگیام درگیر است
در سینه خود مترسکی کاشتهام
تنهایی من، پُر از کلاغ پیر است.
..
سرگردان بی وطن غمگینی است
روحی وحشی در بدن غمگینی است
تنها به سفر ادامه باید بدهد
تنهایی من کرگدن غمگینی است.
..
یک شب نزدی سری به تنهاییهام
تا باز شود دری به تنهاییهام
هر روز اضافه میشود با هر شعر
تنهایی دیگری به تنهاییهام.
نتهای تنهایی/ 1390
●
بر پشت من است سنگ بسیار از کوه
شد سینه خستهام تلنبار از کوه
مشغول فرار کندنم در دل خود
مانند فرار کردن غار از کوه.
..
عشق آمد و تار تار و ماراند مرا
خشکم زد و آتش شد و سوزاند مرا
آواره و دوره گرد و خاکم کرد و
در کوچه پیاده رو خیاباند مرا.
..
از چوب درختهای فرتوتی که
بر شانه من گذاشت تابوتی که
تنهایی و عشق و درد، مخلوطی که
مرگ است به زندگی چه مربوطی که!
هزج/ 1392
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
جلیل صفربیگی از چهرههای شناخته شده رباعی امروز است. از نخستین کتاب او «و» تا آخرین آنها «هزج»، ما با سلوک شاعری مواجهیم که در حدود یک دهه فعالیت شاعری در حوزه رباعی، زبان و فضای شعرش با تلاطمهای زیادی مواجه بوده است. نوسانات شعر او، قابل قیاس با شاعری همچون بیژن ارژن یا حتی ایرج زبردست نیست که در همین دوره، کمابیش، بر خط سیری ثابت و مشخص ره پیمودهاند. اینجا من قصد ارزشگذاری در مورد نحوه شاعری این سه شاعر ندارم. بلکه هدف، گزارش یک وضعیت است. اگر بخواهیم همه اتفاقاتی که در رباعی صفربیگی افتاده، یکجا به نمایش بگذاریم، 24 رباعی زیر به گمان من نماینده خوبی برای تحقق این هدف است. این رباعیات را ما از هشت کتاب رباعی او، به تناسب تفاوت زبان و تصویر و فضا و موضوع، برگزیدهایم.
قربان صداقت و صفای خودمان
ماییم و دل پاک و خدای خودمان
در شهر شما نمیتوان عاشق شد
باید بروم به روستای خودمان.
..
یک روز مداد خوشگلم را دزدید
کم کم همه وسایلم را دزدید
سارا که انار داشت، با دارا رفت
دفترچه کاهی دلم را دزدید.
..
انگار که زیر و رو شدم بعد از تو
در چاه خودم فرو شدم بعد از تو
از بس به دلم دروغ گفتم بانو!
چوپان دروغگو شدم بعد از تو
و / 1383
●
دیوانه و بت پرست سارا این شعر
مجنون و خراب و مست سارا این شعر
با خون انار مینویسم آن را
لطفاً برسد به دست سارا این شعر!
..
این دل که شهید دوستت دارم توست
تنها به امید دوستت دارم توست
باران که به روی شعر من میبارد
اجرای جدید دوستت دارم توست
..
میخواستم این شعر رباعی باشد
اما چه کنم قافیهاش اندک بود
در دفتر سرنوشت من دست ببر
بین من و مرگ ویرگولی بگذار
هیچ/ 1383
●
عمری است شبانهروز لبهایت را
لب باز نکن! هنوز لبهایت را
نه! سیر نمیشوم به چندین بوسه
بر روی لبم بدوز لبهایت را
..
زیبایی تو خواب مرا ریخت بههم
آرامش مرداب مرا ریخت بههم
زیباتر از آنی که تحمل بکنم
زیباییات اعصاب مرا ریخت بههم!
..
راهم راهم راهم راهم راهم
گم گم گم گم گم گم گم در راهم
من آبروی رباعیات را بُردم
خیّام! من از تو معذرت میخواهم!
انجیل به روایت جلیل/ 1384
●
نه شرم و حیا نه عار داریم از تو
اما گله بیشمار داریم از تو
ما منتظر تو نیستیم آقا جان
تنها همه انتظار داریم از تو!
..
از مزرعههای کوچک بعضیها
برچیده شود مترسک بعضیها
آقا! خودمانیم، چه کیفی دارد
وقتی بزنی به برجک بعضیها
..
ای قبله ابرهای بارآور تو
دریا به نماز ایستاده در تو
باران که گرفته است تسبیح به دست
دارد صلوات میفرستد بر تو!
اونویسی/ 1387
●
این سنگ مگر چه دیده که سنگ شده؟
بار چه غمی کشیده که سنگ شده؟
این سنگ... مگر سنگ شدن آسان است؟
در خود چقدر دویده که سنگ شده؟
..
او مثل همیشه خوابهایش آبی است
کار من بیچاره ولی بیخوابی است
من گربه ولگرد خیابان هستم
او گربه چاق و چلّه قصابی است.
..
بر خاک نشست و غربتاندوزی کرد
بر غربت خویش، زخم گلدوزی کرد
ایلام، زن بلوطی قصه ما
یک روز به تنگ آمد و خودسوزی کرد.
سونات بلوط/ 1389
●
مانند همیشه، چشمهایم به در است
بر سفره ما جگر نه، خون جگر است
ته مانده سفره شما را آورد
آری پدرم مورچه کارگر است!
..
بدجور به هم ریخته و ترسیده
مادر که دوباره خواب شومی دیده
از بهت و سکوت پدرم میترسم
ما گاو نداریم، ولی زاییده!
..
مانند دهان سنگی یک مُرده
انگار هزار سال خوابش بُرده
دندان من اعصاب ندارد دیگر
از فرط گرسنگی خودش را خورده!
گاوصندوق بر پشت مورچه کارگر/ 1390
●
در خلوت من، سکوت در تکثیر است
مرگ است که با زندگیام درگیر است
در سینه خود مترسکی کاشتهام
تنهایی من، پُر از کلاغ پیر است.
..
سرگردان بی وطن غمگینی است
روحی وحشی در بدن غمگینی است
تنها به سفر ادامه باید بدهد
تنهایی من کرگدن غمگینی است.
..
یک شب نزدی سری به تنهاییهام
تا باز شود دری به تنهاییهام
هر روز اضافه میشود با هر شعر
تنهایی دیگری به تنهاییهام.
نتهای تنهایی/ 1390
●
بر پشت من است سنگ بسیار از کوه
شد سینه خستهام تلنبار از کوه
مشغول فرار کندنم در دل خود
مانند فرار کردن غار از کوه.
..
عشق آمد و تار تار و ماراند مرا
خشکم زد و آتش شد و سوزاند مرا
آواره و دوره گرد و خاکم کرد و
در کوچه پیاده رو خیاباند مرا.
..
از چوب درختهای فرتوتی که
بر شانه من گذاشت تابوتی که
تنهایی و عشق و درد، مخلوطی که
مرگ است به زندگی چه مربوطی که!
هزج/ 1392
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)