چهار خطی
4.86K subscribers
392 photos
10 videos
115 files
1.41K links
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی

(این صفحه روز پنج‌شنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راه‌اندازی شده است.)
Download Telegram
پگه‌تر/ بگه‌تر؟

ای پیر خردمند! پگه‌تر برخیز
وآن کودک خاک‌بیز را بنگر تیز
پندش ده و گو که نرم‌نرمک می‌بیز
مغز سر کیقباد و چشم پرویز

خیام نیشابوری
درگذشتۀ 526 ق.

طبق تقويم ملّی، 28 ارديبهشت ماه روز بزرگداشت حکيم عمر خيام نيشابوری است. یادداشت امروز، اختصاص به یکی از رباعیات منسوب به خیام دارد. رباعی بالا، از جمله 13 رباعیی است که محمد بن بدر جاجرمی به سال 741 ق در مجموعه اشعار مونس الاحرار به نام خیام به ثبت رسانده و جزو رباعیات نسبتاً اصیل خیام محسوب می‌شود.


پگه، مخفف پگاه است و پگاه (بگاه) در زبان اوستایی به معنی بهنگام است. در متون کهن، هم به معنی سحر و صبح زود آمده است و هم در وجه عام‌تر ‌آن، به معنی زود در مقابل دیر؛ و پگاه خیزی، معادل سحرخیزی است (رک. فرهنگ معین). صفت تفضیلی «تر» که به دنبال «پگه» آمده، ذهن را به این سمت هدایت می‌کند که «پگه‌تر» در رباعی خیام، به معنی زودتر است. در نسخه خطی مونس الاحرار، این کلمه به صورت «بگه‌تر» است که مصحح کتاب، به قاعده تبدیل رسم الخط کاتبان قدیم که «پ» را «ب» می‌نوشتند، آن را به رسم الخط جدید برگردانده و «پگه‌تر» نوشته است.
در اشعار مولانا، ترکیب «بگه‌تر» وجود دارد:
به وقت خواب بگیری مرا که هین برگو
چو اشتهای سماعت بود، بگه‌تر گو

و طبق همان قاعده، می‌توان آن را «پگه‌تر» نیز قرائت کرد. البته به گمان من، «پگه‌تر» و «بگه‌تر» در ریشه خود، هر دو یکی است. ولی به قرینه شواهدی که در مورد خاک‌بیزی و پگاه خیزی وجود دارد، جانب «پگه‌تر» قوی‌تر است. در بیتی از شرف‌نامه نظامی آمده:
خروسی که بی‌گه نوا بر کشید
سرش را پگه باز باید بُرید

مصراع دوم این بیت، در بعضی نسخه‌ها چُنین است: سرش را پگه‌تر بباید بُرید. پگه‌تر در اینجا نیز به معنی زودتر است. در کتاب بلوهر و بیوذسف که روایت نظام تبریزی (متوفی 801 ق) از داستانی بسیار کهن است، آمده است: «روز دیگر، پگاه‌تر بر نشست». پگاه به معنی زود، در این بیت انوری بهتر خودش را نشان می‌دهد:
پس از چندی صبوری داد باشد
که گویم بوسه‌ای، گویی پگاه است

و در این بیت مولانا:
کاله‌ای معیوب بخریده بُدَم
شکر کز عیبش پگه واقف شدم.

شواهدی هم از اصطلاح پگاه خیزی و پگه‌خیزی در اشعار قرن ششم که نزدیک به دوران حیات خیام است، وجود دارد. از سنایی است: روزها اکنون پگه خیزند چون مرغان همی. از انوری: از پگه خیزی که هست، از چشم صبح انداخته. و از عطار، همشهری خیام: در شکر خوردن پگه خیز آمده. پگه خیزی در این اشعار، به معنی سحر خیزی است. اما قرینه روشن‌تری که ارتباط پگاه خیزی و خاک‌بیزی را کاملاً روشن می‌کند، این حکایت نغز عطار است:
پادشاهی در رهی می‌شد پگاه
خاک‌بیزی می‌گذشت آن جایگاه
پس زفان بگشاده بود آن خاک‌بیز
کای خدا بر فرق کردم خاک ریز
گر مرا بایست رفتن سوی کار
تا کنون در کار بودم بی‌قرار
ور پگه بایست کردن عزم راه
کار را برخاستم، اینک پگاه!
آنچه بر من بود، آوردم بجای
کار اکنون با تو افتاد ای خدای!
شاه خوش شد از حدیث خاک‌بیز
گفت: گیر این بدره، در غربال ریز
چون پگاهی کار را بشتافتی
آنچه جُستی، بیشتر زآن یافتی!
خاک‌بیزان، کسانی بودند که با الک کردن خاک معابر، خُرده‌های زر و سیم آن را می‌جُستند. بنابراین، در رباعی خیام، پگه‌تر به معنی زودتر است، اما اشاره‌ای هم به سحرخیزی دارد. یعنی صبح، زودتر از خواب برخیز.


منابع:
رباعیات خیام در منابع کهن، ص 87؛ فرهنگ معین، ج 1، ص 804؛ غزلیات شمس تبریز، ج 2، ص 1116؛ شرف‌نامه، ص 179؛ بلوهر و بیوذسف، ص 140؛ دیوان انوری، 786؛ فرهنگ بزرگ سخن، ج 2، ص 1404؛ غزل‌های حکیم سنایی، ص 136؛ دیوان انوری، ص 430؛ منطق الطیر، ص 268؛ مصیبت‌نامه، ص 255
●●


"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
«سفینه کهن رباعیات»
منتشر شد

این سفینه در بردارنده 1250 رباعی از بیش از هشتاد شاعر سده‌های پنجم تا هفتم هجری است که در 131 باب تدوین شده و به همت آقایان ارحام مرادی و محمد افشین وفایی تصحیح و به تازگی منتشر شده است.
دستنویس این سفینه به شماره 12598 در کتابخانه مرعشی قم نگهداری می‌شود و نام گردآورنده و کاتب آن مشخص نیست. اما محققان، این نسخه را از یادگاران قرن هشتم هجری می‌دانند و به گفته مصصحان کتاب، از لحاظ ساختار و محتوا و تاریخ و محل تدوین، از اقران نزهة المجالس جمال خلیل شروانی به شمار می‌آید و حدس می‌زنند که این سفینه، حدود 800 سال پیش (در سده هفتم هجری) در منطقه شمال غرب ایران فراهم آمده باشد.
«سفینه کهن رباعیات»، منبع ارزشمندی در شناخت رباعیات کهن پارسی و آشنایی با نمونه رباعیاتِ شاعران ناشناخته‌ای همچون احمد سیاه،‌ اختیاری، ارشد بلخی، جلال حرمی، حسام نبیره، زین سجزی، شمس بط، شهاب اشعری، علاء ارموی، کافرک غزنوی، نظام بخاری و شمس‌الدین ورکانی است.
شهرت این مجموعه در بین اهل ادب، به واسطه درج 44 رباعی از عمر خیام نیشابوری در دو موضع سفینه است و این مقدار رباعی، بیشترین تعداد رباعیی است که تا قبل از قرن نهم در منابع به اسم خیام روایت شده است. از این تعداد، 13 رباعی آن در هیچ منبع قدیمی نیامده و 19 رباعی نیز در منابع قدیم به نام شاعران دیگر ضبط شده است. پیشترها، مرحوم ایرج افشار و دکتر جواد بشری، در سال 1383 به صورت جداگانه، به اهمیت این سفینه در شناخت رباعیات خیام اشاره کرده‌اند.
بیشترین رباعیات این مجموعه، با 198 رباعی، به شاعری به نام شمس گنجه‌ای اختصاص دارد که در نزهة المجالس هم 106 رباعی از او نقل شده است. وی احتمالاً همان امیر شمس‌الدین اسعد گنجه‌ای است که در قرن هفتم نایب تاج‌الدین معتز بود و به سال 676 ق در حوالی شام به دست مغولان کُشته شد. این مقدار شعر از یک شاعر ناشناخته در سده هفتم هجری، نمودار وزن رباعیات او و اهمیت قالب رباعی در آن دوران است.
شیخ اوحدالدین کرمانی (درگذشته 635 ق) با 132 رباعی و کمال الدین اسماعیل اصفهانی (مقتول در 636 ق) با 108 رباعی از محبوب‌ترین شاعران این مجموعه هستند. به جرئت می‌توان گفت که هیچ ادیبی در قرن هفتم و هشتم هجری مجموعه‌ شعری تدوین نکرده که از رباعیات این دو شاعر خالی باشد. قرن هفتم، یکی از دوران‌های درخشان رباعی فارسی است که علاوه بر ظهور رباعی‌سرایان مشهوری همچون عطار، اوحد کرمانی، بابا افضل کاشانی، مولوی، کمال اسماعیل اصفهانی و مجد همگر شیرازی، در طی سال‌های پُر افت و خیز آن، چندین رباعی‌نامه پُر و پیمان هم در نقاط مختلف ایران گرد آمده که «سفینه رباعیات کهن» از جمله آنهاست.
«سفینه رباعیات کهن» مقدمه ارزنده‌ای در معرفی ویژگی‌های دستنویس مورد استفاده، و شناخت شاعران مجموعه دارد و ارحام مرادی و افشین مرادی، با دقتی مثال زدنی، رد رباعیات این مجموعه را در منابع کهن پی گرفته‌ و در پانویس صفحات قید کرده‌اند. فهرستی از رباعیات مجموعه، یکی بر اساس قافیه و ردیف مصراع نخست، و دیگری بر مبنای حروف آغازین مصراع نخست رباعیات در انتهای کتاب آمده که برای جستجو و پیگیری رباعیات مورد نظر محققان، بسیار سودمند و کارگشاست.
این اثر، در شناخت تاریخ تحول رباعی فارسی و پیشینه غنی آن که در پشت ابرهای تاریخ پنهان مانده،‌ از منابع دست اول به‌شمار می‌آید. تکلیف بعضی از رباعیات بلاتکلیف تاریخ رباعی فارسی را می‌توان با این مجموعه روشن کرد. و البته، بعضی انتسابات جدیدی که در خلال صفحات «سفینه رباعیات کهن» آمده، خودش گرهی است بر گره‌های پیشین که باید به تفصیل، در مطلبی جداگانه به آن بپردازیم.
«سفینه کهن رباعیات» را انتشارات سخن، اردیبهشت ماه امسال در 384 صفحه و با شمارگان 1650 نسخه، منتشر کرده است.
●●


"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
سفینه کهن رباعیات. تصحیح و تحقیق: ارحام مرادی و محمد افشین وفایی، تهران، سخن، 1395
تفنگی کهنه

خورشید ترا چطور خاموش کنم؟
نه! حرف ترا نمی‌شود گوش کنم
این بار هزارم است: چشمانت را
تصمیم گرفته‌ام فراموش کنم.
..
نقاشی خو کرده به رنگی کهنه ست
سرباز نبردهای جنگی کهنه ست
هر بار نگاه تو ازین عکس به من
شلیک گلوله از تفنگی کهنه ست.
..
هرچند شبیه چهره‌ای رنجورم
نگذار بفهمند که از تو دورم
تصویر دلم، هزار و یک تکّه شده
من آینۀ شکستۀ مغرورم!
..
دیروز، پُر از سراب فرداست، رفیق!
هر روز، دریغ و درد و آیاست، رفیق!
گفتیم: اگر روزی... اگر روزی.. اگر
امروز، همان روز مباداست رفیق!
..
این ثانیه‌ها چقدر پُر تشویش‌اند
مست از تب عاشقانه‌های خویش‌اند
بی‌تابیِ این شعر به من می‌گوید:
امشب کلماتم به تو می‌اندیشند!


منبع:
انگیزه اشتباه کردن
حسین خلیلی
مشهد، سپیده‌باوران، 1394
●●


"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
پهلوان محمود خوارزمی/ پوریای ولی

در مورد شخصيت تاريخي پهلوان افسانه‌اي ايران، پورياي ولي، مطالب متعددي نگاشته شده و مشهور آن است که وي کسي نيست جز پهلوان محمود خوارزمي که در اورگنج به دنيا آمده و از اولياي کِبار بوده و منظومه عرفاني «کنز الحقايق» سروده اوست. اين منظومه عرفاني، در سال 703 ق به مدت شش ماه گفته شده و پندار آنان که منظومه مذکور را از آثار شيخ محمود شبستري مي‌دانند، باطل است (عرفات العاشقين، ج 5، ص 3337 ـ 3339).
جامي، ذيل شرح حال مولانا ظهيرالدين خلوتي (800 ق)، آنجا که از مراد او شيخ سيف‌الدين خلوتي (783 ق) و مراد مراد او شيخ محمد خلوتي ياد مي‌کند که همگي از عرفاي خوارزم هستند، مي‌گويد: «پهلوان محمود پکيار معاصر وي بوده و با وي صحبت مي‌داشته» (نفحات الانس، ص 504). نسبت «پکيار» که دنباله نام پهلوان محمود آمده، براي من روشن نيست از چه ريشه‌اي است. مصحح دانشمند کتاب، با قيد احتياط، آن را معادل بيگ‌يار گرفته است (همانجا، ص 882).


در نمايشگاه کتاب امسال، کتابي ديدم با عنوان «زندگي‌نامه و رباعيات پهلوان محمود پورياي ولي» نوشته مجتبي کرمي کارشناس وزارت امور خارجه (تهران، روزنه، 1386) که در آن، 130 رباعي به اسم پورياي ولي گرد آمده است. با آنکه مؤلف ادعا کرده که در پالايش رباعيات پورياي ولي نهايت اهتمام را به کار بسته، اغلب رباعيات اين کتاب، در منابع، به اسم ديگران روايت شده است. تا آنجا که مي‌توان گفت که از رهگذر اين کتاب، پورياي ولي، شريک و مدعي بسياري از شاعران توانمند فارسي است. ضمن آنکه، بعضي رباعيات کتاب، به اغلاط قافيه‌اي نيز آراسته شده و اگر جستجويي در منابع معتبر مي‌شد، صورت صحيح آنها به دست مي‌آمد. يکي از منابع مؤلف در اين کتاب، رباعيات موجود بر ديواره‌هاي مقبره و خانقاه منسوب به پورياي ولي در شهر خيوه است!


از تذکره‌نويسان قديم، تقي اوحدي بلياني با آوردن 16 رباعي به اسم پورياي ولي (عرفات العاشقين، ج 5، ص 3339 ـ 3340)، سرآمد همه تذکره‌نويسان است. امين احمد رازي، فقط دو رباعي از او روايت کرده است (هفت اقليم، ج 3، ص 1507) و واله داغستاني که پيرو راستين بلياني است، ده فقره از همان رباعيات عرفات العاشقين را در کتابش گنجانده است. وي مي‌نويسد: «در سال 722 رخت به عالم بقا کشيده. قبرش در خيوق خوارزم است. قتالي تخلص مي‌کرده» (رياض الشعراء، ج 3، ص 1786 ـ 1787).
اما قديم‌ترين منبعي که رباعيي به اسم پهلوان محمود آورده، مجموعه اسکندر ميرزاست که در سال‌هاي 813 و 814 کتابت شده و به نام «پهلوان محمود پرکيار» اين رباعي را ثبت کرده است (برگ 282):
انديشه هستي ز برون بر در پيچ
رو تا به خرابات و چو مردان در پيچ
هر خرقه و خُرده‌اي که داري، در باز
انديشه دستار مکن، در سر پيچ
اين منبع تا کنون مورد توجه محققان قرار نگرفته و رباعي آن، جزو اشعار پهلوان محمود نيامده است. جزء اول لقب پهلوان محمود که ما به قرينه منابع ديگر بخصوص نفحات الانس جامي، آن را «پرکيار» نوشته‌ايم، در دستنويس موزه بريتانيا فاقد نقطه است. بنابراين، احتمال اينکه چيز ديگري هم باشد، هست. نکته جالب اين است که نام و رباعي او، در دنباله رباعيات علماء و عرفا آمده که نشانگر جايگاه معنوي پهلوان محمود است.


منبع قديمي ديگري که براي رباعيات او وجود دارد،‌ کتاب رشحات عين الحيات فخرالدين علي صفي ـ متوفي 939 ق ـ است (ص 505): «پيش من هيچ شعري بهتر از اين رباعي نيست که پهلوان محمود پوريا عليه الرحمه گفته است که:
جانا به قمارخانه رندي چندند
با مردم کم عيار، کم پيوندند
رندي چندند، کس نداند چندند
بر نسيه و نقد هر دو عالم خندند»
فخرالدين علي، در کتاب ديگر خود لطايف الطوايف هم يادي از پهلوان محمود پوريا کرده است (ص 252).
●●


"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
تماشای جمال تو

زآن خوب‌تری که کس خیال تو کند
یا همچو منی، فکر وصال تو کند
شاید که به آفرینش خود نازد
ایزد چو تماشای جمال تو کند.

فصیحی هروی
درگذشتۀ 1049 ق.


فصیحی هروی، از شاعران دوره صفوی است که حسرت سفر هند بر دلش ماند و امیران هرات، به دلیل توانمندی او در سخن‌وری، مانع سفر او به این سرزمین شدند و یک نوبت که از دست آنها بگریخت و راه هند در پیش گرفت، به دستور حسین خان شاملو او را از نیمه راه باز گرداندند و ریشش را بریدند و به زندانش افکندند! با این حال، شاعر از راه مکاتبه با امرا و شاعران ساکن دیار هند در ارتباط بود و شعرهای خود را برای آنها می‌فرستاد.
تقی‌الدین اوحدی، مؤلف تذکره عرفات العاشقین، که با او در یک دوره می‌زیست، آورده است: «چند نوبت عزم هند کرد و مانع او شدند، و دیوان خود را در سنه 1014 ق به آگره فرستاده بود». اشعاری که اوحدی در تذکره خود از فصیحی انتخاب کرده، از همان دیوان است. از جمله اشعار انتخابی او، رباعی بالاست که نقل کردیم. نسخه‌ نفیسی از دیوان شاعر که در 1067 ق کتابت شده، در کتابخانه برلین نگهداری می‌شود. این نسخه، 20 سال بعد از مرگ شاعر، نوشته شده است.


این رباعی، در منابع متأخر به ابوسعید ابوالخیر هم منسوب شده است. اما از او نیست.


منابع:
دیوان فصیحی هروی، ص 184؛ عرفات العاشقین، ج 5، ص 2937، سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر، ص 35
●●


"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
دارالضرب رباعیات ابوسعید در هند
..
سید علی میرافضلی


رباعیات منسوب به ابوسعید ابوالخیر، عارف نامدار قرن پنجم ق، ویترین بهترین رباعیات فارسی است که به جای اسم گوینده اصلی آن شعرها، نام «ابوسعید ابوالخیر» بر همه آنها الصاق شده است.
آن ۷۲۶ رباعیی که در دفتر «سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر» به همت مرحوم سعید نفیسی گرد آمده، منتخبی است از رباعیات برگزیده تاریخ رباعی از قرن پنجم تا یازدهم هجری. گوینده بسیاری از این رباعیات، مشخص هستند. اما از قرار معلوم، از اواخر قرن دهم هجری به بعد، عده‌ای از علاقه‌مندان شعر فارسی که عمدتاً در هند می‌زیستند، تشخیص داده‌اند که این رباعیات باید از ابوسعید ابوالخیر باشد و از زمان چاپ کتاب مرحوم نفیسی تا امروز، حدود ۶۰ سال است که ما بنا به تشخیص آن منابع، این رباعیات را به اسم ابوسعید می‌خوانیم.
مرحوم نفیسی، ولع عجیبی در استقصای منابع داشت، حتی منابع غیر قابل اعتماد با گردآورندگان بی سواد و ناشناس؛ و هر رباعی که در هر کتاب و مقاله‌ای به اسم ابوسعید پیدا می‌کرد، ، در مجموعه‌اش می‌گنجاند تا کتابش، جامع رباعیات منسوب به ابوسعید باشد.
اگر به منابع مرحوم نفیسی در پایان دفتر «سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر» نظر بیفکنید، متوجه می‌شوید آنچه در منابع قدیم تا قرن دهم به اسم ابوسعید روایت شده، شمارش به ۲۰ رباعی هم نمی‌رسد، اما به یکباره نویسندگان تذکره‌های دوره صفوی و بعد از آن، ابوسعید ابوالخیر را رباعی‌باران کرده‌اند! در میان منابع سعید نفیسی، این چند منبع، بیشترین تعداد رباعی را به اسم ابوسعید دارند (هر کدام با چند صد رباعی):
- مقاله مولوی عبدالولی در دو شماره مجله آسیایی بنگاله (۱۹۰۹ ـ ۱۹۱۱ م)
ـ مجموعه رباعیات چاپ حیدرآباد دکن، گردآورده هنری دانکن گریوز لاو (۱۹۲۴ ـ ۱۹۲۷ م)
ـ خیابان عرفان تألیف سید محمد حسن بلگرامی (حیدرآباد دکن، ۱۹۲۴ م)
ـ رباعیات ابوسعید با ترجمه اردو، تألیف مولوی مقصود احمد صاحب مجددی رام‌پوری (دهلی، ۱۳۴۹ ق)

تاریخ این مجموعه‌ها، محل نشر آنها و تعداد و تنوع عجیب و غریب رباعیات آنها، واقعاً جای تأمل دارد و به نظر می‌رسد مولوی عبدالولی، گریوز لاو (کنسول انگلیس در کرمان)، بلگرامی و رامپوری را باید «پدر معنوی جاعلان شعر» نامید. مترجم اردوی رباعیات ابوسعید، به تنهایی ۴۱۶ رباعی به اسم ابوسعید جعل و نقل و ترجمه کرده است! مترجم دیگری که بعد از او آمده (لاهور، ۱۹۳۴ م)، علاوه بر آن ۴۱۶ رباعی، ۳۵ رباعی دیگر هم به سرمایه رباعیات ابوسعید افزوده است.
از دیگر منابع اصلی مرحوم نفیسی که از لحاظ تعداد رباعی در درجه دوم قرار می‌گیرد، به چند منبع دیگر اشاره می‌کنم:
- تذکره حسینی، تألیف میر حسین سنبهلی در ۱۱۶۳ ق
ـ بحرالعلوم تألیف میرزای زنوزی در ۱۲۰۹ ق
ـ بیاض ادعیه و مطالب مختلف، گرد آمده در قرن ۱۳ ق
ـ بیاض دکتر صادق کیا، اواخر قرن ۱۳ ق
ـ سفینه نظم و نثر، مورخ ۱۳۰۷ ق
ـ مجموعه‌ای چاپ تبریز به سال ۱۳۲۱ ق
ـ گلزار معرفت، حسین آزاد تبریزی، لیدن، ۱۳۲۳ ق
ـ کتاب منتخبات فارسی، میرزا عبدالله تبریزی، مسکو، ۱۳۲۴ ق
ـ رباعیات ابوسعید ابوالخیر، چاپ لاهور، بدون تاریخ (احتمالاً سده ۱۳ ق)
ـ خزینه رباعیات، مولوی حکیم سعید مؤمن، علیگره، ۱۳۵۶ ق

نکته جالب اینجاست که کتاب «سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر» گرد آورده مرحوم نفیسی با این منابع درخشان که اغلب‌شان محصول یک صد سال اخیر است، حجت قاطع و مدرک محکم همه محققان و استادان دانشگاه در نقل رباعیات ابوسعید و ارتقاء جایگاه او به ردیف مهم‌ترین رباعی‌گوی تاریخ شعر فارسی بوده است! حتی به استناد همین رباعیات و همین منابع است که جناب دکتر شمیسا با آن همه فضل، نص فرزندان ابوسعید را در کتاب‌های «حالات و سخنان ابوسعید» و «اسرارالتوحید» که گفته‌اند جدشان جز سه بیت، شعری نگفته و آنچه در مجالس می‌خوانده، گفتار پیرانش بوده، تعارف و تقیه شمرده است. حتی اگر نص اولاد ابوسعید را نادیده بگیریم و همه رباعیات موجود در کتاب‌های آنها را به خود شیخ ببخشیم، تعدادشان به ۲۰ رباعی هم نمی‌رسد.
در کتاب ارجمند نزهةالمجالس که در بردارنده ۴۰۰۰ رباعی از ۳۰۰ شاعر فارسی زبان از اقصا نقاط ایران طی سده‌های پنجم تا هفتم است، فقط یک رباعی به اسم «شیخ ابوسعید ابوالخیر» آمده است:
ما را جز ازین زبان، زبانی دگر است
جز دوزخ و فردوس، مکانی دگر است
قلاّشی و عاشقی است سرمایۀ ما
قرّایی و زاهدی، جهانی دگر است.

این همان رباعی است که مؤلف اسرار التوحید آن را جزو اشعاری نقل کرده که بر زبان شیخ رفته و سروده خود او نیست، بلکه به مناسبت‌های مختلف آنها را خوانده است. نجم رازی نیز این رباعی را به اسم شیخ آورده است. اگر تا تاریخ گردآوری نزهةالمجالس (اواسط قرن هفتم ق)، در محافل یا منابع ادبی، رباعی دیگری به اسم ابوسعید شهرت داشت، محال بود مؤلف آن کتاب از خیرش بگذرد!
●●


"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
روزی كه نيامده‌ست...

در تیره شب از چراغ سوزی که گذشت
خوش بود به روی دل‌فروزی که گذشت
می خور که غم دو روز عاقل نخورد:
روزی که نیامده ست و روزی که گذشت.

آصفی هروی
درگذشتۂ 923 ق


آصفی هروی، یکی از شاعران با احساس دوره تیموری است. با آنکه شهرت او به غزلسرایی است، رباعیات او نیز یک سر و گردن از رباعیات هم‌نسلانش قوی‌تر است. وی از پیروان راستین خیام است و رباعیات بی‌شماری در حوزه معانی خیامانه گفته است. رباعي بالا هم يادآور يكی از رباعيات منسوب به خيام است و در واقع، وام‌دار آن است:
چون آب به‌جويبار و چون باد به‌دشت
روزی دگر از عمر من و تو بگذشت
هرگز غم دو روز نبايد خوردن:
روزی که نیامده ست و روزی که گذشت.

اين رباعي، جزو رباعيات اصيل خيام نيست و از عيب تكرار قافيه هم در امان نمانده است: بگذشت/ گذشت. با اين حال، از آنجا كه يار احمد رشيدي تبريزي آن را در اواسط قرن نهم در كتاب «طربخانه» خود ثبت كرده، از مواريث قرن هشتم و نهم به شمار می‌آید و قطع به يقين، الگوي آصفی هروی در سرايش رباعي بوده است. مصراع چهارم رباعی منسوب به خیام را در یکی از رباعیات نذری قمشه‌ای (درگذشتۀ 1055 ق) هم می‌یابیم:
رزق من اگر به‌دست آهوست به‌دشت
آيد بر من، مرا چرا بايد گشت؟
تا من باشم، غم دو روزه نخورم:
روزی که نیامده ست و روزی که گذشت.

شيخ شاه نظر متخلص به «نذري» به روايت نصرآبادي از مشايخ قمشه اصفهان بود. «توليت مزار شاه‌رضا واقع در محل مذكور با مشارٌ اليه بود. در بدايت حال، اسباب پدر را صرف نموده، به هند رفته. بعد از مراجعت به ”خوش نفس“ نام فاحشه عاشق شده، بعد از صرف اسباب، او را به عقد دايمي خود در آورده. در اواخر پريشان شده، از موقوفات امام‌زاده مداري مي‌كرد». ظاهراً تخصص ايشان همانند بسياري از شعراء، «صرف اسباب» بوده و بس!


در مصراع نخست رباعی نذری قشمه‌ای: «رزق من اگر به دست آهوست به دشت»، یادآور یک اصطلاح عامیانه است که مي‌گویند: نان ما به شاخ آهو بند است و کنایه از آن است که برای کسب روزی باید تلاش و تقلا و دوندگی بسیار کنیم و آخرش هم چیز دندان‌گیری نصیب‌مان نمی‌شود (در مورد این کنایه مثلی رک. کتاب کوچه، فرهنگ کنایات سخن). «دست آهو» در رباعی نذری، غرابت بسیار دارد و احتمالاً در اصل، پشت آهو یا شاخ آهو بوده است.


منابع:
دیوان آصفی هروی، ص 240؛ طربخانه، ص 40؛ جُنگ رباعي، ص 820؛ تذكره نصرآبادي، ج 1، 392؛ کتاب کوچه، ج 1، ص 759؛ فرهنگ کنایات سخن، ج 2، ص 1579
●●


کانال "چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
هندو

لعل تو، طریق مهربانی داند
هر شیوه که در لطف تو دانی، داند
زلفین تو، هم دلبر و هم دلدارند
هندو، دزدی و پاسبانی داند!

کمال اسماعیل اصفهانی
مقتول در 635 ق.


گماردن هندوان به شغل پاسبانی یا نگهبانی، سنتی بوده که تا امروز ادامه دارد و در بسیاری از فیلم‌های انگلیسی می‌بینیم که نگهبانان هتل‌ها و اماکن هندو هستند.
به احتمال بسیار، نگاه کمال اسماعیل اصفهانی در رباعی بالا به این بیت نظامی گنجوی است در منظومه اسکندرنامه:
دو هندو بر آید ز هندوستان
یکی دزد باشد، یکی پاسبان


با این رباعی عزیز شروانی که در همان عصر کمال اسماعیل گفته شده، مقایسه کنید:
زلفت که چو هندوی هواگرد بود
دزدید دلم. دلش چه در خورد بود؟
چون دانستم، رواست گر باز دهد
هندو، هم دزد و هم جوانمرد بود!


منابع:
دیوان کمال اسماعیل، ص 958؛ شرف‌نامه، ص 48؛ نزهة المجالس، ص 290
●●


"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
هندو- 2

ابروی تو، با چشم تو هم پهلو به
همسایه طرّار، یکی جادو به
آن خَدّ ترا، نگاهبان، گیسو به
داند همه کس که پاسبان هندو به!

تمهیدات
عین القضات همدانی
تألیف در حدود 521 ق.


در یادداشت قبلی گفتیم که در ادبیات ما که تجلی عقاید و باورها و واقعیات اجتماعی جامعه قدیم ایران بوده، بر مهارت هندوان در امر دزدی و پاسبانی تأکید شده است. 900 سال پیش از این، عین القضات همدانی در کتاب تمهیدات خود این نکته را که هندوها بهترین گزینه پاسبانی هستند، به گونه‌ای مطرح کرده که انگار همگان بر آن اتفاق نظر دارند: «داند همه کس».


مؤلف نزهة المجالس، رباعی بالا را به «جمال حاجی» بخشیده که با توجه به نقل رباعی در آثار عین القضات، خطاست. از قراین بر می‌آید که جمال حاجی از همشهریان جمال خلیل شروانی مؤلف نزهة المجالس بوده و به احتمال بسیار، در نیمه نخست قرن هفتم یا اندکی قبل از آن می‌زیسته است.


دکتر شمیسا، این رباعی را از خود عین القضات تلقی کرده و نکته جالب این است که به دلیل یک خطای کتابتی، آن را در ردیف فهلویات هم جای داده است: عین القضات «گاهی به لهجه محلی (فهلوی) رباعی گفته است: ابروی تو با چشم تو هم پهلویه!».


منابع:
تمهیدات، ص 122؛ نزهة المجالس، ص 453؛ سیر رباعی در شعر فارسی، ص 141
●●


"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
ما لعبتکانیم

از حُقه خاک، سر بر آوردم و رفت
وز جام زمانه، جرعه‌ای خوردم و رفت
چون شعبده، آمدم ز صندوق فلک
بر نطع وجود، رقصکی کردم و رفت.

عمر خیام
در گذشته 526 ق.


این رباعی نا آشنا، برای اولین و آخرین بار، در «سفینه کهن رباعیات» که از مجموعه‌های اواخر قرن هفتم است، به همراه 43 رباعی دیگر، به خیام منسوب شده است. مضمون شعر، یادآور یک رباعی دیگر منسوب به خیام است:
ما لعبتکانیم و فلک لعبت ‌باز
از روی حقیقتی، نه از روی مجاز
بازیچه همی‌کنیم بر نطع وجود
گردیم به صندوق عدم یک یک باز.

عناصر مشابه در دو رباعی کم نیست: نطع وجود، صندوق عدم/ فلک، بازیچه کردن/ رقصک کردن، شعبده/ لعبت بازی. رباعی «ما لعبتکانیم...» از هارمونی و انسجام درونی خوبی برخوردار است از اول تا آخر، حول محور عروسک گردانی و تشابه آن با زندگی انسان در دنیا می‌چرخد و تراژیک بودن زندگی بشر را به خوبی القاء می‌کند. اما در رباعی اول، بیت نخست با بیت دوم، پیوند سازمان یافته ندارد و این عدم ارتباط، در مصراع دوم رباعی چشمگیرتر است.


از حیث سندیت،‌ رباعی اول در یک منبع قرن هفتمی به اسم خیام آمده، اما در منابع بعدی از آن خبری نیست و تقریباً در هیچ مجموعه مدون رباعیات خیام، اثری از آن نمی‌بینیم. در مقابل، رباعی دوم در هیچ یک از منابع قدیمی صراحتاً به اسم خیام دیده نشده و نخستین بار در قرن نهم است که سر از مجموعه رباعیات خیام بر می‌آورد. البته، رباعی بدون ذکر نام شاعر در دو فقره از منابع قرن هفتم روایت شده است: الاقطاب القطبیه که در سال 629 به نگارش در آمده و خاتمه دستنویس لمعة السراج که در 695 کتابت شده است.


بعید می‌دانم خیام شاعر، یک مضمون را در دو رباعی این قدر نزدیک به هم گفته باشد. ولی اگر بخواهیم یکی از آنها را اصلی و دیگری را تقلیدی به شمار آوریم، کدام رباعی بخت بیشتری دارند؟ این سؤالی است که عجالتاً جواب روشنی برای آن ندارم. اینکه رباعی نخست، در یک منبع نسبتاً قدیم صراحتاً به اسم خیام آمده، در خور توجه است. اما عدم انسجام درونی رباعی، مغایر با ذهن پرداخته دانشمندی چون خیام است. عدم انسجام این رباعی در مقایسه با سایر رباعیات اصیل خیام خودش را بیشتر نشان می‌دهد. از سوی دیگر، ساخت زبانی رباعی اول، تا حدود کهنه است و ردیف رباعی «... و رفت»، نشان می‌دهد که رباعی از سده ششم جدیدتر نیست. حذف شناسه در فعل رفت، یکی از ویژگی‌های سبکی شعر دوره سلجوقی و ماقبل آن است. سر برآوردم و رفت، یعنی: سر برآوردم و رفتم. بنابراین، این رباعی حتی اگر از خیام نباشد و به قرینه یا تقلید رباعی او گفته شده باشد، سروده یکی از شاعران نزدیک به عصر خیام است.


منابع:
سفينه کهن رباعيات، ص 115؛ رباعيات خيام در منابع کهن، ص 33، 61؛ دستور تاريخي فعل، ص 131ـ136
●●


"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
ترا خواهم خورد!

آمد رمضان، نه صاف داريم و نه دُرد
از چهرۀ ما، گرسنگی رنگ ببُرد
در خانۀ ما، ز خوردنی چيزی نيست
اي روزه! برو، ورنه ترا خواهم خورد!

عبدی شوشتری
سدۀ یازدهم ق.
‏..

در فیلم جویندگان طلا، ساخته چارلی چاپلین (۱۹۲۵م)، وقتی مک سوین و چارلی به کلبه کوهستانی می‌رسند و چیزی برای خوردن نمی‌یابند، مک سوین از شدت گرسنگی، چارلی را به شکل مرغ می‌بیند و به او حمله می‌کند تا بخوردش! این صحنه، یکی از خنده‌دارترین و دردناک‌ترین صحنه‌های فیلم است. کسانی که به سودای یافتن طلا و آرزوهای دور و دراز، راهی سرزمین‌های دور شده‌اند، نان‌پاره‌ای هم برای خوردن ندارند.
رباعی طنزآمیز عبدی شوشتری، یکی از نمونه‌های موفق طنز کلامی است. روزه‌داری و شاید هم روزه‌خواری شاعر، در عین طنزآمیز بودن، تراژیک هم هست. شاعر گرسنه، روزه را تهديد می‌کند که دور و بر او پيدايش نشود، وگرنه از شدت گرسنگي به روزه نيز رحم نخواهد کرد.
‏..

منبع:
عرفات العاشقين، ج ۴، ص ۲۵۷۹
●●


کانال "چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
منم کُشته تو

چون دید مرا فتاده، گفتا: چه کسی است؟
کز وی اثری نمانده، الاّ نفسی است
گفتم که: منم! کُشته دیرینه تو
گفتا: تو کدامی؟ که مرا کُشته بسی است!

مجد همگر شیرازی
درگذشتۀ 686 ق.


رباعی مجد همگر، ترجمه بسیار زیبای دو بیت زیر از ابوفِراس حمدانی (320 ـ 357 ق) شاعر نامدار عرب است:
تسائلنی: منْ أنتَ؟ وهي عليمة ٌ
وَهَلْ بِفَتى ًمِثْلی عَلى حَالِهِ نُكرُ
فقلتُ: كما شاءتْ، وشاءَ لها الهوى
قَتِيلُكِ! قالَتْ: أيّهُمْ؟ فهُمُ كُثرُ !

این دو بیت، بخشی از قصیده عاشقانه‌ای است که بعضی منتقدان آن را جزو بهترین شعرهای عاشقانه‌ عرب شمرده‌اند. ترجمه این ابیات، به روایت دوست فاضلم جناب سهیل یاری چنین است:

از من پرسید که تو کیستی؟ در حالی که می‌دانست
- آیا نا آگاهی از حال جوانمردی چو من شایسته است؟-
پس گفتمش: - آن گونه که او دوست می‌داشت و عشق می‌خواست-
کُشتهٔ تو! گفت: کدامین یک؟ که کُشتگان من بسیارند!


کسانی که اخبار سوریه را دنبال می‌کنند، نام شهر «منبج» را شنیده‌اند. این شهر مدت‌ها در تصرف داعش بود و هم اکنون به محاصره پیشمرگان کُرد در آمده است. «منبج» در شمال سوریه و در استان حلب قرار دارد و در گذشته از شهرهای زیبا و حاصل‌خیز این منطقه شمار می‌رفت. ابوفراس، به روایتی، زاده این شهر است، از خاندان شیعه مذهب «حمدان» که در سده چهارم هجری، حدود یک قرن، بر بخش‌هایى از شام و شمال عراق حکم می‌راندند.
ابوفراس همان‌گونه که از نامش بر می‌آید، مرد میدان کارزار بود و در جنگ با رومیان، مدتی به اسارت آنها در آمد و از این رو، در میان سروده‌های او، «اسریات» یا «حبسیات» یا «رومیات» شهرت بسیار یافته است. اشعار آیینی او اگرچه اندک است، اما آنچه هست، از جمله قصیده «شافیه» او، در میان شیعیان ارج و جایگاه ویژه‌ای دارد.
ابوفراس در شعر، دست‌پرورده ابن خالویه (متوفی 371 ق)، شاعر، ادیب و نحوى برجسته ایرانى بود که در دربار سیف الدوله حمدانى مقامى ارجمند داشت و همو بود که بعد از قتل شاعر، دیوان اشعارش را فراهم آورد.


رباعیی که به نام مجد همگر آوردیم، از تذکره مسعودی گرفته‌ایم. این تذکره، از منابع قرن یازدهم است و تنها جایی است که این رباعی را به مجد همگر نسبت داده است. آنچه مؤید قدمت این رباعی است، نقل بیت دوم در رساله «نزهة العشاق» عثمان بن حاج بله تبریزی است. این رساله در نیمه نخست قرن هشتم فراهم آمده و از عشق‌نامه‌های لطیف فارسی است. عثمان تبریزی، به مناسبت نقل داستان از زبان سوم شخص، در بیت دوم شعر، تصرفاتی نیز کرده است:
«این دوست، برخاست و برفت که تا معشوقش را از درد دل این بیچاره خبر دهد. چون بدان مقام رسید، جستجوی او می‌کرد، ناگاه دید: می‌آمد و از ناز سر انداخته در پیش... پیش رفت و احوال جوان با او عرض کرد. گفت که: این شخص کدام است؟
گفتش که: فلان! کُشته سرو قد تو
گفتا که: کدام است؟ مرا کُشته بسی است».


منابع:
تذکره مسعودی، دستنویس شماره 3844 کتابخانه ملک؛ دیوان الأمیر أبی الفراس الحمدانی، شرح محمد التونجی، ص 143؛ «نزهة العشاق»، میراث بهارستان، دفتر دوم، ص 187 ـ 188
●●


"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
گویند که ماه روزه نزدیک رسید
مِنْ بَعد، به گرد باده نتوان گردید
در آخر شعبان، بخورم چندان می
کاندر رمضان، مَست بخُسبم تا عید!

جلال عضد یزدی
درگذشته ۷۳۹ ق
..

این رباعی که بیت دومش با تغییراتی در شبکه‌های اجتماعی به اسم خیام آمده، از جلال عضد یزدی شاعر قرن هشتم است. از دیوان جلال عضد، نسخه‌های خطی زیادی باقی است؛ از جمله دستنویسی که در سال ۸۱۱ ق فراهم آمده و در کتابخانه حمیدیه ترکیه نگهداری می‌شود و دستنویس مورخ ۸۲۳ ق کتابخانه خدیوی مصر. این رباعی، در هر دو دستنویس‌ هست.
در بعضی مجموعه رباعیات منسوب به خیام، از جمله طربخانه رشیدی تبریزی (تألیف در ۸۶۷ ق)، رباعی به اسم خیام درج شده که همچون بسیاری دیگر از رباعیات این مجموعه‌ها، از عمر خیام نیشابوری نیست و موجب وهن شخصیت این حکیم شاعر است. همه این مجموعه‌ها، بعد از دستنویس‌هایی که بدان اشاره کردیم، فراهم آمده‌اند.
مرحوم همایی، با اینکه گوینده اصلی رباعی را نمی‌شناخته، در حاشیه این رباعی نوشته‌ است: «این رباعی در اکثر نسخ طربخانه درج شده و به اعتقاد نگارنده جزو رباعی‌های مشکوک بلکه مطرود است. برای اینکه غیر از دعوی افراط در شراب‌خواری هیچ مضمون لطیف و فکر حکیمانه‌ای که متناسب با حکیم خیام باشد، در آن وجود ندارد. قاعده قافیه دال و ذال فارسی و عربی هم در آن رعایت نشده است؛ اگرچه کلمه عید را بعض اساتید جایز الوجهین شمرده و آن را با دال عربی و ذال فارسی هر دو قافیه کرده‌اند».
..

جلال عضد یزدی شاعری غزل‌سراست و در دیوانش ۴۷ رباعی هم هست که اغلب آنها رباعیاتی متوسط و فاقد شور و حال و حادثه و هیجان است.
..

منبع:
جُنگ رباعی، ۴۸۸، ۴۹۴؛ طربخانه، ۱۰۵
●●


"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
مصرع تازه

داغ دل من، ز حلقه دام کسی است
چاک جگرم، نشانِ چاک قفسی است
هر مصرع تازه‌ای که گویم از درد
تاریخ تولّد غم تازه رسی است.

غیاث حلوایی شیرازی
سده یازدهم ق.


منبع:
جُنگ رباعی، ص 748
●●


"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
روزه گرفتن گل و سرو

در مورد نحوۀ انعکاس ماه رمضان در شعر فارسی، پرونده قطوری می‌توان ترتیب داد. اما مجال این یادداشت‌، به اندازۀ نقل چند رباعی طنزآمیز از شاعران قدیم بیش نیست.
راغب اصفهانی در محاضرات خود آورده است: گبری بر زبان نام اسلام آورد و ماه رمضان برسید. به گوشه‌ای تاریک پنهان شد و روزه می‌خورد. یکی از یارانش او را بدید، گفت: آری در چه کاری؟ گفت: کسی را این روز مباد که مراست؛ از شومی و بدبختی، نان خود پنهان می‌خورم (نوادر، ۳۴۸). حکایت این تازه مسلمان، مرا به یاد رباعیی از سراج‌الدین قمری شاعر خوش‌مشرب آملی، درگذشتۀ ۶۲۵ ق، انداخت (دیوان سراج‌الدین قمری، ۵۸۰):
خیل رمضان گرفت پیرامَن ما
و افکند کمند روزه در گردن ما
می خوردن ما بُد آشکارا دیروز
و امروز، نهان شده‌ست نان خوردن ما!

ازرقی هروی، شاعر قرن پنجم هجری (۴۶۵ ق)، به معشوق خود توصیه کرده که روزه نگیرد. زیرا روزه بر گُل و نماز بر سرو واجب نیست (دیوان ازرقی، ۲۶۷):
ای گل‌رخ سرو قامت، ای مایۀ ناز
بر تو ز نماز و روزه، رنجی است دراز
چندین به نماز و روزه تن را مگداز
بر گُل نبود روزه و بر سرو نماز!

فتوای شاعرانه ازرقی، فاقد وجاهت شرعی است. فلذا، شاعر ناشناسی که هم نگران روزه گرفتن معشوق خود بوده و هم معتقد به مبانی شرع، کفاره روزه نگرفتن معشوق را بر گردن گرفته است (سفینۀ کهن رباعیات، ۱۴۹):
شرح غم تو به صد عبارت بدهم
ور جان خواهی، به یک اشارت بدهم
از روزه اگر تن ترا رنج رسد
تو روزه بخور که من کفارت بدهم!

اما روزه علاوه بر همه دستاوردهای معنوی برای مؤمنین، باعث تناسب اندام و حُسن مهتابی پری‌رویان هم می‌شود. به همین خاطر، یکی از شاعران قدیم ما، بر خلاف اغلب هم‌صنفان خود، سپاسگزار ماه رمضان هم هست (نزهة المجالس، ۴۴۲):
رخ را ز برای دل‌فروزی داری
غمزه ز برای سینه‌سوزی داری
تا روزه گرفته‌ای، نکوتر شده‌ای
ای ماه! ز روزه نیز روزی داری!

البته، دست و دلبازی شاعران در روزه گرفتن، بیشتر شامل حال دیگران می‌شود تا خودشان. میزان اشتیاق شاعران را به روزه‌داری، از این رباعی شمس گنجه‌ای می‌توان دانست (سفینۀ کهن رباعیات، ۱۴۹):
ای روزه! اگر عمر عزیزی، به سر آی
وی قدر! اگر مرگ تویی، زودتر آی
گر خود اجلی مرا، تو ای عید برس
ور جان تویی، ای هلال شوّال، بر آی!

این یادداشت را با مطایبت دیگری از راغب اصفهانی به پایان می‌بریم: روز دوم شوّال، قلندری را دیدند دلتنگ نشسته. گفتند: چرا دلتنگی؟ گفت: اینک به ماه رمضان آینده، یک روز نزدیک شدیم! (نوادر، ۳۴۶).

●●


"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
آن بیچاره!

در کار تو، صاحب‌نظران، نظّاره
تو غرقه دریای هوس، یک‌باره
رو چارﮤ روز واپسین، ساخته دار
زآن پیش که گویند که: آن بیچاره...!

ناشناس


رباعی، از قدیم‌ترین ایام، با واژگان و امثال و اصطلاحات عامیانه، میانه خوبی داشته و بیشترین نیروی خود را از این حوزﮤ زبانی گرفته است. گاهی واژگانی، با سطوح ادبی مختلف، چنان با مهارت کنار هم می‌نشیند که در رباعی نه چندان ویژه‌ای مثل رباعی بالا هم، موجب اعتلای شعر می‌شوند. فعل «ساخته دار» مصراع سوم را بگذارید کنار «آن بیچاره...» مصراع چهارم، آن وقت متوجه اختلاف سطح آنها می‌شوید که در عین تمایز، چسبندگی خوبی با هم پیدا کرده‌اند.
با اینکه رباعی بالا، در حوزﮤ نصایح اخلاقی جای دارد و شاعر هیچ تلاش و ابتکاری برای پرهیز از نصیحت مستقیم بروز نداده است، ناتمام گذاشتن مصراع چهارم، با استفاده از ظرفیت فرهنگ عامه، به داد رباعی رسیده و آن را از خشکی و خشونت نجات داده است.


این شیوه ناتمام گذاشتن جمله در مصراع چهارم، یکی از شگردهایی است که شاعران قدیم کمابیش بدان واقف بوده‌اند و از این قابلیت در آثار خود استفاده کرده‌اند. اگرچه نمونه‌های آن چندان زیاد نیست. ولی همین موارد اندک هم، ارزنده‌ است. یکی از این موارد اندک را در این رباعی لطیف عاشقانه سلمان ساوجی می‌توان دید:

خواهم شبکی، چنان‌که تو دانی و من
بزمی، که در آن بزم، تو وا مانی و من
من بر سر بسترت بخوابانم و تو
آن نرگس مست را بخوابانی و من...


منابع:
بیاض اسعد افندی، 827 ق، برگ 342؛ جُنگ رباعی، ص 521
●●


"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
در بستر ناتوانی

دردا که زمانه ناتوان ساخت مرا
بر بستر ناتوانی انداخت مرا
از ضعف چنان شدم که در گوشه غم
صد بار اجل آمد و نشناخت مرا !

فکری مشهدی
در گذشته 973 ق.


سید محمد جامه باف مشهدی، متخلص به فکری، از رباعی‌گویان معروف قرن دهم هجری است که نوبتی از وطن خود به هند کوچید و در دربار اکبرشاه مورد توجه قرار گرفت و در مسیر بازگشت به وطن، در جونپور درگذشت. از وی حدود 350 رباعی باقی مانده و با اینکه این تعداد رباعی، رقم چندانی نیست و در دیوان بسیاری از شعرای آن دوره، بیش از این رباعی وجود دارد؛ هم‌عصرانش او را در رباعی صاحب سبک و سلیقه خاصی می‌دانستند و به او لقب «میر رباعی» را بخشیده‌اند.


فکری مشهدی، رباعی‌سرای ویژه‌ای نیست و ضعف‌های زیادی در رباعیات او به چشم می‌خورد. در رباعی بالا، مصراع دوم، جز تکرار حرف مصراع اول چیزی نیست و این نشان می‌دهد که شاعر در کار پرداخت شعرش، خیلی جدی نبوده است. نکته‌ای که به این رباعی طعم خاص داده، اغراق در تشبیه است (ضعف و ناتوانی شدید) که با طنز لطیفی نیز همراه شده است. برجسته‌نمایی و ارائه تصویر کاریکاتوری از یک موضوع، از شگردهای طنز آفرینی است؛ نکته‌ای که در رباعی مذکور به‌خوبی رعایت شده است.


مرحوم سادات ناصری در حواشی تذکره آتشکده آذر، این رباعی را به نام شوقی ساوجی (سده 11 ق) نقل کرده است (رک. صیادان معانی، ص 944). اما تذکره‌نویسان دوره صفوی از قبیل اوحدی بلیانی و نصرآبادی، این رباعی را در اشعار شوقی ساوجی ذکر نکرده‌اند. مرحوم گلچین معانی هم رباعی را به اسم شوقی تبریزی (متوفی 954 ق) آورده است که مأخذ قول ایشان را نمی‌دانیم چیست. به نظر من، هر دو این انتساب‌ها، خطاست و رباعی را باید از فکری مشهدی دانست. زیرا در رباعیات سرگردان، یکی از اصول این است که به دفتر و دیوان شعرا، بیش از اقوال تذکره‌نویسان می‌توان اعتماد کرد.


منابع:
رباعیات فکری مشهدی، ص 40، 129؛ صیادان معانی، ص 944؛ جُنگ معانی، ص 27
●●


"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
چه دوزخ، چه بهشت!

آن را که قضا ز خیل عشّاق نوشت
آزاد ز مسجد است و فارغ ز بهشت
دیوانه عشق را، چه هجران چه وصال
از خویش گذشته را، چه دوزخ چه بهشت!

فکری مشهدی
درگذشته 973 ق.


در دیده عارفان، چه نیکو و چه زشت
منظور موحّدان، چه دوزخ چه بهشت
با جاذبه شوق، چه هشیار و چه مست
با زمزمه عشق، چه مسجد چه کنشت!

میر عبدالوهاب معموری
(عنایت اصفهانی)
زنده در حدود 1030 ق.


رباعی بر اساس الگوی معروف «چه این و چه آن» ساخته شده که شاید مشهورترین بیتی که در این الگو سراغ داریم، این بیت حافظ است:
همه کس طالب یارند، چه هشیار و چه مست
همه جا خانه عشق است، چه مسجد چه کنشت.

و شبیه است به رباعیی که در بعضی منابع متأخر به خیام نسبت داده‌اند:
در چشم محققان، چه زیبا و چه زشت
منزل‌گه عارفان، چه دوزخ چه بهشت
پوشیدن بیدلان، چه اطلس چه پلاس
زیر سر عاشقان، چه بالین و چه خشت!

بر اساس این الگو، رباعیات بسیاری می‌توان گفت!


رباعی فکری مشهدی، به ابوسعید هم نسبت یافته است. اما از او نیست. عبدالباقی نهاوندی، آن را به اسم عبدالرحیم خان خانان نوشته که از او هم نیست!


منابع:
رباعیات فکری مشهدی، ص 54؛ عرفات العاشقین، ج 4، ص 2564؛ دیوان حافظ، ص 56؛ طربخانه، ص 113 (پانویس)؛ سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر، ص 22؛ مآثر رحیمی، ج 2، 567
●●


"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4