مصراع چهارم رباعی
اصحاب نبی را چو کنی مدح انشاء
اوَل ز چهارم است گفتن اولی
ارباب سخن، فکر رباعی چو کنند
اوَل گویند مصرع آخر را.
ادایی یزدی
حدود 1062 ق.
●
گل، پیش رخ تو، اختراعی باشد
چون «معتقد»ت هزار داعی باشد
با شمشاد و صنوبر و سرو، قدت
چون مصرع آخر رباعی باشد.
معتقد سبزواری
اواخر سدۂ یازدهم ق.
●
گفتی که از آن چهار کس بی تزویر
بر خلق کدام یک به حق اند امیر
من شاعرم و جز این ندانم که به شعر
مقصد ز رباعی است مصراع اخیر.
نجیب کاشانی
درگذشتۂ 1123 ق.
●
علی در نظم یاران محمّد
رباعی را چهارم مصرع آمد.
میرزا جعفر آصفخان
درگذشتۂ 1021 ق.
●
از رباعی، بیت آخر میزند ناخن به دل
خطّ پشت لب به چشم ما ز ابرو خوشتر است.
صائب تبریزی
درگذشتۂ 1086 ق.
●
مشهور است که در رباعی، سه مصراع نخست حکم مقدمه را دارند و حرف اصلی شاعر در مصراع چهارم زده میشود و به همین دلیل، شاعر باید مصراع چهارم را با چنان قوّتی بگوید که در ذهن مخاطب ماندگار شود. تا آنجا که مصراع چهارم حکم ضربۀ آبشار در والیبال یا شوت گُل در فوتبال را دارد. در این باره دکتر شمیسا در کتاب «سیر رباعی»، مرحوم کامگار پارسی در «رباعی و رباعی سرایان» و مسعود تاکی در کتاب «چارجوی بهشتی» به اختصار بحث کردهاند.
اینکه مصراع آخر رباعی از چه زمانی این همه اهمیت پیدا کرده، تاریخ دقیقی برایش نمیتوان تعیین کرد. شاید گفته شود که این مسئله از اولش هم روشن بوده و احتیاجی به گفتن نداشته است. در اینکه بخش عمدهای از رباعیات فارسی تکیهشان به مصراع چهارم است، تردیدی نیست. اما نمونههای زیادی هم وجود دارد که مصراع چهارم در آن برجستگی خاصی ندارد و رباعی بدون این ویژگی هم زیبا و اثرگذار است.
پنج شاهدی که در باب اهمیت مصراع چهارم رباعی نقل کردیم، همگی متعلق به شاعران دوره صفوی (قرن یازدهم و دوازدهم ق) است و مشخص میشود که بین ادبای آن دوره این مسئله جزو مسلّمات بوده، تا آنجا که با این قاعده ادبی مضمونسازی هم کردهاند. صائب تبریزی در شعرش بهجای مصراع آخر از بیت آخر سخن گفته و به نظر میرسد به جهت رعایت اصول تشبیه یا تنگنای وزن چنین حکمی داده و مقصودش همان مصراع آخر بوده است. چرا که رباعی دو بیت بیشتر ندارد و اطلاق بیت آخر به بیت دوم، اگرچه ایراد خاصی ندارد، ولی بسیار دور از ذهن است.
نکتهای که ادایی یزدی در مورد مصراع آخر رباعی آورده، در نقد ادبی نکتۂ بسیار حایز اهمیتی است. بسیاری از شاعران رباعیسرا برای آنکه رباعی اثرگذاری خلق کنند، اول مصراع آخر را میگویند و بعداً برای آن سه مصراع دیگر تدارک میبینند. همین موضوع باعث میشود که ساخت این قبیل رباعیات ضعیف شود و ارتباط بین آنها، مصنوعی جلوه کند. این ایراد را شمس قیس رازی هم متوجه شده و در کتاب «المعجم فی معاییر الشعار عجم» از آن به عنوان نقطه ضعف بعضی رباعیات یاد کرده است. شمس قیس گوید: گسستگی معانی «در رباعیات بیشتر اتفاق افتد که شاعر را معنی خوش در خاطر آید و بیشتر چنان بود که آن را بیت آخر سازد. پس اوّلی بدان الحاق کند و در آن از تناسب لفظ و تجاوُب معنی غافل باشد».
●
منابع:
جواهر الخیال، ص 59؛ جُنگ اشعار، دستنویس ش 14053 کتابخانۂ مجلس، برگ 50؛ دیوان نجیب کاشانی، ص 697؛ تذکرۀ نصرآبادی، ج 1، ص 75؛ دیوان صائب، ج 2، 491؛ سیر رباعی، ص 217 ـ 218؛ رباعی و رباعی سرایان، ص 294؛ چارجوی بهشتی، ص 20؛ المعجم، ص 449
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
اصحاب نبی را چو کنی مدح انشاء
اوَل ز چهارم است گفتن اولی
ارباب سخن، فکر رباعی چو کنند
اوَل گویند مصرع آخر را.
ادایی یزدی
حدود 1062 ق.
●
گل، پیش رخ تو، اختراعی باشد
چون «معتقد»ت هزار داعی باشد
با شمشاد و صنوبر و سرو، قدت
چون مصرع آخر رباعی باشد.
معتقد سبزواری
اواخر سدۂ یازدهم ق.
●
گفتی که از آن چهار کس بی تزویر
بر خلق کدام یک به حق اند امیر
من شاعرم و جز این ندانم که به شعر
مقصد ز رباعی است مصراع اخیر.
نجیب کاشانی
درگذشتۂ 1123 ق.
●
علی در نظم یاران محمّد
رباعی را چهارم مصرع آمد.
میرزا جعفر آصفخان
درگذشتۂ 1021 ق.
●
از رباعی، بیت آخر میزند ناخن به دل
خطّ پشت لب به چشم ما ز ابرو خوشتر است.
صائب تبریزی
درگذشتۂ 1086 ق.
●
مشهور است که در رباعی، سه مصراع نخست حکم مقدمه را دارند و حرف اصلی شاعر در مصراع چهارم زده میشود و به همین دلیل، شاعر باید مصراع چهارم را با چنان قوّتی بگوید که در ذهن مخاطب ماندگار شود. تا آنجا که مصراع چهارم حکم ضربۀ آبشار در والیبال یا شوت گُل در فوتبال را دارد. در این باره دکتر شمیسا در کتاب «سیر رباعی»، مرحوم کامگار پارسی در «رباعی و رباعی سرایان» و مسعود تاکی در کتاب «چارجوی بهشتی» به اختصار بحث کردهاند.
اینکه مصراع آخر رباعی از چه زمانی این همه اهمیت پیدا کرده، تاریخ دقیقی برایش نمیتوان تعیین کرد. شاید گفته شود که این مسئله از اولش هم روشن بوده و احتیاجی به گفتن نداشته است. در اینکه بخش عمدهای از رباعیات فارسی تکیهشان به مصراع چهارم است، تردیدی نیست. اما نمونههای زیادی هم وجود دارد که مصراع چهارم در آن برجستگی خاصی ندارد و رباعی بدون این ویژگی هم زیبا و اثرگذار است.
پنج شاهدی که در باب اهمیت مصراع چهارم رباعی نقل کردیم، همگی متعلق به شاعران دوره صفوی (قرن یازدهم و دوازدهم ق) است و مشخص میشود که بین ادبای آن دوره این مسئله جزو مسلّمات بوده، تا آنجا که با این قاعده ادبی مضمونسازی هم کردهاند. صائب تبریزی در شعرش بهجای مصراع آخر از بیت آخر سخن گفته و به نظر میرسد به جهت رعایت اصول تشبیه یا تنگنای وزن چنین حکمی داده و مقصودش همان مصراع آخر بوده است. چرا که رباعی دو بیت بیشتر ندارد و اطلاق بیت آخر به بیت دوم، اگرچه ایراد خاصی ندارد، ولی بسیار دور از ذهن است.
نکتهای که ادایی یزدی در مورد مصراع آخر رباعی آورده، در نقد ادبی نکتۂ بسیار حایز اهمیتی است. بسیاری از شاعران رباعیسرا برای آنکه رباعی اثرگذاری خلق کنند، اول مصراع آخر را میگویند و بعداً برای آن سه مصراع دیگر تدارک میبینند. همین موضوع باعث میشود که ساخت این قبیل رباعیات ضعیف شود و ارتباط بین آنها، مصنوعی جلوه کند. این ایراد را شمس قیس رازی هم متوجه شده و در کتاب «المعجم فی معاییر الشعار عجم» از آن به عنوان نقطه ضعف بعضی رباعیات یاد کرده است. شمس قیس گوید: گسستگی معانی «در رباعیات بیشتر اتفاق افتد که شاعر را معنی خوش در خاطر آید و بیشتر چنان بود که آن را بیت آخر سازد. پس اوّلی بدان الحاق کند و در آن از تناسب لفظ و تجاوُب معنی غافل باشد».
●
منابع:
جواهر الخیال، ص 59؛ جُنگ اشعار، دستنویس ش 14053 کتابخانۂ مجلس، برگ 50؛ دیوان نجیب کاشانی، ص 697؛ تذکرۀ نصرآبادی، ج 1، ص 75؛ دیوان صائب، ج 2، 491؛ سیر رباعی، ص 217 ـ 218؛ رباعی و رباعی سرایان، ص 294؛ چارجوی بهشتی، ص 20؛ المعجم، ص 449
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
این هستی تو، هستی هست دگر است
وین مستی تو، مستی مست دگر است
رو سر به گریبان تفکّر در کش
کین دست تو، آستین دست دگر است.
سحابی استرآبادی
درگذشتۂ 1010 ق.
●
در مورد سحابی استرآبادی پیش از این جداگانه سخن گفتیم. این رباعی او را تقی اوحدی بلیانی به اسم اوحدالدین کرمانی آورده است، اما در هیچ یک از منابع قدیم و معتبر، این رباعی به نام اوحد نیست.
مرحوم دکتر محمد امین ریاحی، این رباعی را به نقل از «حاشیه تتمه خلاصة الاشعار» کتابخانه ایندیا آفیس، در میان شعرهای کسایی مروزی آورده و در حاشیه یادآور شده: «این رباعی، بوی اشعار صوفیانه متوسطین را میدهد و احتمالاً نه از کسایی، بلکه از شاعران صوفی عصر صفوی است». باید به حدس صائب آن مرحوم که ناشی از دانش سخنشناسی ایشان بوده، درود فرستاد.
●
بیت نخست رباعی، یادآور مطلع غزلی از خواجوی کرمانی شاعر نامدار سدۀ هشتم هجری است:
اینهمه مستی ما، مستی مستی دگر است
وینهمه هستی ما، هستی هستی دگر است
●
منبع:
رباعیات سحابی استرآبادی، دستنویس کتابخانه ملی، برگ 59؛ عرفات العاشقین، ج 1، ص 373؛ کسایی مروزی، زندگی اندیشه و شعر او، ص 100؛ دیوان اشعار خواجو کرمانی، ص 388
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
وین مستی تو، مستی مست دگر است
رو سر به گریبان تفکّر در کش
کین دست تو، آستین دست دگر است.
سحابی استرآبادی
درگذشتۂ 1010 ق.
●
در مورد سحابی استرآبادی پیش از این جداگانه سخن گفتیم. این رباعی او را تقی اوحدی بلیانی به اسم اوحدالدین کرمانی آورده است، اما در هیچ یک از منابع قدیم و معتبر، این رباعی به نام اوحد نیست.
مرحوم دکتر محمد امین ریاحی، این رباعی را به نقل از «حاشیه تتمه خلاصة الاشعار» کتابخانه ایندیا آفیس، در میان شعرهای کسایی مروزی آورده و در حاشیه یادآور شده: «این رباعی، بوی اشعار صوفیانه متوسطین را میدهد و احتمالاً نه از کسایی، بلکه از شاعران صوفی عصر صفوی است». باید به حدس صائب آن مرحوم که ناشی از دانش سخنشناسی ایشان بوده، درود فرستاد.
●
بیت نخست رباعی، یادآور مطلع غزلی از خواجوی کرمانی شاعر نامدار سدۀ هشتم هجری است:
اینهمه مستی ما، مستی مستی دگر است
وینهمه هستی ما، هستی هستی دگر است
●
منبع:
رباعیات سحابی استرآبادی، دستنویس کتابخانه ملی، برگ 59؛ عرفات العاشقین، ج 1، ص 373؛ کسایی مروزی، زندگی اندیشه و شعر او، ص 100؛ دیوان اشعار خواجو کرمانی، ص 388
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
به گوش تو رسید؟
وقتی صاحب اجل را گوش درد میکرد، این رباعی در آن معنی بگفت:
طوق شه سیاره به قوش تو رسید
وز بخت، دواج هم به دوش تو رسید
در من چو نظر نکرد چشم کرمت
درد دل من بنده به گوش تو رسید.
مجدالدین فهیمی بخاری
سده ششم ق.
●
جانم به لب از لعل خموش تو رسید
وز لعل خموش باده نوش تو رسید
گوش تو شنیدهام که دردی دارد
درد دل من مگر به گوش تو رسید!
قاسم بیگ حالتی
درگذشتۂ 1000 ق.
●
رباعی دوم، به ابوسعید ابوالخیر هم منسوب است و تقی اوحدی بلیانی، آن را در شمار رباعیات فکری مشهدی (متوفی 973 ق) آورده که هر دو نسبت خطاست.
●
با این رباعی پوربهاء جامی - شاعر قرن هفتم – مقایسه شود:
بس فتنه که از چشمۂ نوش تو رسید
تا دست من امروز به دوش تو رسید
سرتاسر گوش تو پُر از دُر بینم
آب چشمم مگر به گوش تو رسید!
●
منابع:
لباب الالباب، ص 518؛ خلاصة الاشعار، دستنویس کتابخانه ملک، ص 418؛ سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر، ص 44؛ عرفات العاشقین، ج 5، ص 2957؛ رباعیات فکری مشهدی، ص 30؛ جُنگ رباعی، ص 453؛ نزهة المجالس، ص 452
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
وقتی صاحب اجل را گوش درد میکرد، این رباعی در آن معنی بگفت:
طوق شه سیاره به قوش تو رسید
وز بخت، دواج هم به دوش تو رسید
در من چو نظر نکرد چشم کرمت
درد دل من بنده به گوش تو رسید.
مجدالدین فهیمی بخاری
سده ششم ق.
●
جانم به لب از لعل خموش تو رسید
وز لعل خموش باده نوش تو رسید
گوش تو شنیدهام که دردی دارد
درد دل من مگر به گوش تو رسید!
قاسم بیگ حالتی
درگذشتۂ 1000 ق.
●
رباعی دوم، به ابوسعید ابوالخیر هم منسوب است و تقی اوحدی بلیانی، آن را در شمار رباعیات فکری مشهدی (متوفی 973 ق) آورده که هر دو نسبت خطاست.
●
با این رباعی پوربهاء جامی - شاعر قرن هفتم – مقایسه شود:
بس فتنه که از چشمۂ نوش تو رسید
تا دست من امروز به دوش تو رسید
سرتاسر گوش تو پُر از دُر بینم
آب چشمم مگر به گوش تو رسید!
●
منابع:
لباب الالباب، ص 518؛ خلاصة الاشعار، دستنویس کتابخانه ملک، ص 418؛ سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر، ص 44؛ عرفات العاشقین، ج 5، ص 2957؛ رباعیات فکری مشهدی، ص 30؛ جُنگ رباعی، ص 453؛ نزهة المجالس، ص 452
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
بدآموزی!
پیش از تو بتان که چهره افروختهاند
کمتر جگرم به داغ غم سوختهاند
گر تاب ستم نیست مرا، معذورم
خوبان دگر، مرا بد آموختهاند!
شانی تکلّو
درگذشتۂ ۱۰۲۳ ق.
●
«پیش از تو». از همان اول، شاعر سوتی میدهد و اعلام میکند که قبل از معشوق مذکور، چندین معشوق دیگر هم داشته است. ایشان در مصراع آخر، از خوبان دیگر برای سرزنش معشوق فعلی، استفاده ابزاری کرده و انگار نه انگار که خانواده اینجا نشسته!
«چهره افروختن». بسیار شنیدهایم که میگویند فلانی چهره شده است؛ چهره سینمایی، چهره سیاسی، چهره ادبی و حتی چهره بی ادبی! در قدیم هم آدمهای خوش چهره یا چهره افروز، از بس پرستیدنی و مورد توجه بودند، اسمشان را «بُت» میگذاشتند. الآن هم میگویند فلانی بُت نسل جوان است. خلاصه، انگار نه انگار که ۴۰۰ سال از این ماجرا گذشته و همچنان در بر همان پاشنه میچرخد.
«جگر سوخته». معلوم نیست جگر شاعران ما از چه جنسی بوده که هرچه میسوخته، دیگر بار، به میدان میآمده که با غم عشق مصاف دهد. انگار نه انگار که این جگر دهها بار دیگر هم سوخته است!
«معذوریت». معذور بودن، یکی از رایجترین روشهای شانه خالی کردن از بار مسئولیت است. شاعر میگوید: اگر میبینی تحمل ادا و اطوار ترا ندارم، معذورم! قبلیها مرا بد بار آوردهاند. و همانند همه دولتهای فعلی، گناه را میاندازد گردن دولتهای قبلی!
«بدآموزی». بدآموزی این شعرها، از سریالهای تُرک اگر بیشتر نباشد، کمتر نیست. اگر مشکل آنها عشقهای مثلثی است، شاعر در این شعر اعتراف کرده که در زندگی بارها و بارها، «دچار خوبان» شده و آدمی است با صدها ضلع مختلف. نکته بعدی این است که معشوق در شعر فارسی از بس بر عاشق خود ستم روا میدارد، اگر معشوق یا معشوقهایی پیدا شوند که ستم نکنند، بدآموزی کردهاند!
●
منبع:
دیوان شانی تکلو، ص ۵۸۷
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
پیش از تو بتان که چهره افروختهاند
کمتر جگرم به داغ غم سوختهاند
گر تاب ستم نیست مرا، معذورم
خوبان دگر، مرا بد آموختهاند!
شانی تکلّو
درگذشتۂ ۱۰۲۳ ق.
●
«پیش از تو». از همان اول، شاعر سوتی میدهد و اعلام میکند که قبل از معشوق مذکور، چندین معشوق دیگر هم داشته است. ایشان در مصراع آخر، از خوبان دیگر برای سرزنش معشوق فعلی، استفاده ابزاری کرده و انگار نه انگار که خانواده اینجا نشسته!
«چهره افروختن». بسیار شنیدهایم که میگویند فلانی چهره شده است؛ چهره سینمایی، چهره سیاسی، چهره ادبی و حتی چهره بی ادبی! در قدیم هم آدمهای خوش چهره یا چهره افروز، از بس پرستیدنی و مورد توجه بودند، اسمشان را «بُت» میگذاشتند. الآن هم میگویند فلانی بُت نسل جوان است. خلاصه، انگار نه انگار که ۴۰۰ سال از این ماجرا گذشته و همچنان در بر همان پاشنه میچرخد.
«جگر سوخته». معلوم نیست جگر شاعران ما از چه جنسی بوده که هرچه میسوخته، دیگر بار، به میدان میآمده که با غم عشق مصاف دهد. انگار نه انگار که این جگر دهها بار دیگر هم سوخته است!
«معذوریت». معذور بودن، یکی از رایجترین روشهای شانه خالی کردن از بار مسئولیت است. شاعر میگوید: اگر میبینی تحمل ادا و اطوار ترا ندارم، معذورم! قبلیها مرا بد بار آوردهاند. و همانند همه دولتهای فعلی، گناه را میاندازد گردن دولتهای قبلی!
«بدآموزی». بدآموزی این شعرها، از سریالهای تُرک اگر بیشتر نباشد، کمتر نیست. اگر مشکل آنها عشقهای مثلثی است، شاعر در این شعر اعتراف کرده که در زندگی بارها و بارها، «دچار خوبان» شده و آدمی است با صدها ضلع مختلف. نکته بعدی این است که معشوق در شعر فارسی از بس بر عاشق خود ستم روا میدارد، اگر معشوق یا معشوقهایی پیدا شوند که ستم نکنند، بدآموزی کردهاند!
●
منبع:
دیوان شانی تکلو، ص ۵۸۷
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
سگ کیست؟
آن دایره گرد ماهت از مشک سیاه
ماهی که دل جهانیان بُرد ز راه
با روی تو ماه را کجا باشد جاه؟
آنجا که تویی، کدام سگ باشد ماه؟
معزی نیشابوری
درگذشتۂ 521 ق
●
اصطلاح کنایی «کدام سگ باشد ماه»، صورت ادبی یک اصطلاح عامیانۂ بسیار قدیمی است: سگ کیست؟ یعنی: جایی که تو باشی، ماه محلی از اعراب ندارد. از نظامی گنجوی است:
سگ کیست روباه نا زورمند
که شیر ژیان را رساند گزند
خاقانی شروانی هم این کنایه را به کار بُرده است:
بر دل «خاقانی» اگر داغ وفا نهی چه شد
او ز سگان کیست خود تا بَرَدت به داوری
و از شفیعای اثر شیرازی است:
دشمن سگ کجاست که از وی بَرَد حساب
مدّاح نقد شیر خدا، فخر روزگار
در کتاب فرهنگ عوام، این اصطلاح چنین معنی شده: «جرئت ندارد. داخل آدم نیست. قابل اعتنا نیست». بنابراین، این اصطلاح از حدود 900 سال پیش در زبان فارسی رایج بوده و هنوز هم به همان کیفیت، عامه مردم آن را به کار میبرند. شواهد امروزین آن را در آثار نویسندگانی همچون صادق هدایت، بزرگ علوی، جلال آل احمد و جمال میرصادقی میتوان جُست.
●
منابع:
جُنگ رباعی، ص 128؛ شرفنامه، ص 177؛ دیوان خاقانی، ص 421؛ امثال و حکم، ج 2، 986؛ مصطلحات الشعراء، ص 510؛ فرهنگ عوام، ص 420؛ فرهنگ فارسی عامیانه، ج 2، ص 916؛ فرهنگ کنایات سخن، ج 2، ص 952
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
آن دایره گرد ماهت از مشک سیاه
ماهی که دل جهانیان بُرد ز راه
با روی تو ماه را کجا باشد جاه؟
آنجا که تویی، کدام سگ باشد ماه؟
معزی نیشابوری
درگذشتۂ 521 ق
●
اصطلاح کنایی «کدام سگ باشد ماه»، صورت ادبی یک اصطلاح عامیانۂ بسیار قدیمی است: سگ کیست؟ یعنی: جایی که تو باشی، ماه محلی از اعراب ندارد. از نظامی گنجوی است:
سگ کیست روباه نا زورمند
که شیر ژیان را رساند گزند
خاقانی شروانی هم این کنایه را به کار بُرده است:
بر دل «خاقانی» اگر داغ وفا نهی چه شد
او ز سگان کیست خود تا بَرَدت به داوری
و از شفیعای اثر شیرازی است:
دشمن سگ کجاست که از وی بَرَد حساب
مدّاح نقد شیر خدا، فخر روزگار
در کتاب فرهنگ عوام، این اصطلاح چنین معنی شده: «جرئت ندارد. داخل آدم نیست. قابل اعتنا نیست». بنابراین، این اصطلاح از حدود 900 سال پیش در زبان فارسی رایج بوده و هنوز هم به همان کیفیت، عامه مردم آن را به کار میبرند. شواهد امروزین آن را در آثار نویسندگانی همچون صادق هدایت، بزرگ علوی، جلال آل احمد و جمال میرصادقی میتوان جُست.
●
منابع:
جُنگ رباعی، ص 128؛ شرفنامه، ص 177؛ دیوان خاقانی، ص 421؛ امثال و حکم، ج 2، 986؛ مصطلحات الشعراء، ص 510؛ فرهنگ عوام، ص 420؛ فرهنگ فارسی عامیانه، ج 2، ص 916؛ فرهنگ کنایات سخن، ج 2، ص 952
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
شورستان
در عشق تو، کس تاب نیارد جز من
در شوره، کسی تخم نکارد، جز من
با دشمن و با دوست، بدت میگویم
تا هیچکست دوست ندارد جز من!
مجد همگر
درگذشتۂ 686 ق.
●
دل، جز ره عشق تو نپوید هرگز
جان، جز سخن عشق نگوید هرگز
صحرای دلم، عشق تو شورستان کرد
تا مهر کسی در آن نروید هرگز!
منسوب به ابوسعید ابوالخیر
●
این دو رباعی لطیف عاشقانه، یکی در مورد غیرت عاشقی است و دیگری در مورد غیرت معشوقی. عاشق و معشوق هر دو، عشق را یگانه و بی رقیب میخواهند و برای رسیدن به این خواسته، چه حیلهها که سوار نمیکنند!
●
از قضا، هر دو رباعی، جزو رباعیات سرگردان تاریخ رباعی فارسی به شمار میآید. رباعی نخست، به عنصری بلخی هم منسوب است و با توجه به اینکه نسخههای دیوان عنصری همگی، دستنویسهایی متأخر است، به اضافه قافیههای سه گانه رباعی، من احتمال بیشتر میدهم که رباعی از مجد همگر باشد تا عنصری.
رباعی دوم را، تقیالدین اوحدی بلیانی در تذکره عرفات العاشقین، یک جا به اسم ابوسعید آورده و یک جا به اسم مولانا. تکلیف ابوسعید که معلوم است و میدانیم که گوینده هیچ کدام از رباعیاتی که به اسم او نقل میشود نیست. در کلیات شمس که بر مبنای شش نسخه کهن از قرن هفتم و هشتم هجری فراهم آمده، این رباعی نیست و انتساب آن به مولوی، در منابع دوره صفوی و بعد از آن است. رباعی را من در مروری شتابزده، در هیچ کدام از جُنگها و مجموعههای قدیمی نیافتم، چه به اسم این دو شاعر و چه به اسم دیگران.
●
منابع:
دیوان مجد همگر، ص 775؛ سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر، ص 49؛ دیوان عنصری، ص 317؛ عرفات العاشقین، ج 1، ص 142، ج 2، ص 901
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
در عشق تو، کس تاب نیارد جز من
در شوره، کسی تخم نکارد، جز من
با دشمن و با دوست، بدت میگویم
تا هیچکست دوست ندارد جز من!
مجد همگر
درگذشتۂ 686 ق.
●
دل، جز ره عشق تو نپوید هرگز
جان، جز سخن عشق نگوید هرگز
صحرای دلم، عشق تو شورستان کرد
تا مهر کسی در آن نروید هرگز!
منسوب به ابوسعید ابوالخیر
●
این دو رباعی لطیف عاشقانه، یکی در مورد غیرت عاشقی است و دیگری در مورد غیرت معشوقی. عاشق و معشوق هر دو، عشق را یگانه و بی رقیب میخواهند و برای رسیدن به این خواسته، چه حیلهها که سوار نمیکنند!
●
از قضا، هر دو رباعی، جزو رباعیات سرگردان تاریخ رباعی فارسی به شمار میآید. رباعی نخست، به عنصری بلخی هم منسوب است و با توجه به اینکه نسخههای دیوان عنصری همگی، دستنویسهایی متأخر است، به اضافه قافیههای سه گانه رباعی، من احتمال بیشتر میدهم که رباعی از مجد همگر باشد تا عنصری.
رباعی دوم را، تقیالدین اوحدی بلیانی در تذکره عرفات العاشقین، یک جا به اسم ابوسعید آورده و یک جا به اسم مولانا. تکلیف ابوسعید که معلوم است و میدانیم که گوینده هیچ کدام از رباعیاتی که به اسم او نقل میشود نیست. در کلیات شمس که بر مبنای شش نسخه کهن از قرن هفتم و هشتم هجری فراهم آمده، این رباعی نیست و انتساب آن به مولوی، در منابع دوره صفوی و بعد از آن است. رباعی را من در مروری شتابزده، در هیچ کدام از جُنگها و مجموعههای قدیمی نیافتم، چه به اسم این دو شاعر و چه به اسم دیگران.
●
منابع:
دیوان مجد همگر، ص 775؛ سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر، ص 49؛ دیوان عنصری، ص 317؛ عرفات العاشقین، ج 1، ص 142، ج 2، ص 901
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
مُردن
در ذهن نیافرینمت، میمیرم
از وهم اگر نچینمت، میمیرم
ای عادت چشمهای بی حوصلهام!
یک روز اگر نبینمت، میمیرم.
میلاد عرفانپور
●
ای دوست! اگر با تو نشینم، میرم
ور از تو مفارقت گزینم، میرم
القصّه، چنانم که رخ خوب ترا
بینم میرم، وگر نبینم، میرم!
هجری قمی
زنده در 982 ق.
●
منابع:
پاییز بهاری است که عاشق شده است، ص 27؛ عرفات العاشقین، ج 6، ص 4162
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
در ذهن نیافرینمت، میمیرم
از وهم اگر نچینمت، میمیرم
ای عادت چشمهای بی حوصلهام!
یک روز اگر نبینمت، میمیرم.
میلاد عرفانپور
●
ای دوست! اگر با تو نشینم، میرم
ور از تو مفارقت گزینم، میرم
القصّه، چنانم که رخ خوب ترا
بینم میرم، وگر نبینم، میرم!
هجری قمی
زنده در 982 ق.
●
منابع:
پاییز بهاری است که عاشق شده است، ص 27؛ عرفات العاشقین، ج 6، ص 4162
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
Forwarded from مصطفی جیحونی
مهر ایران
من مهر حقیقی به مجازی ندهم
دل را به وفای ترک و تازی ندهم
یک ذره ز مهر عزت ایران را
هرگز به پدرسوخته بازی ندهم
استاد یدالله بهزاد
من مهر حقیقی به مجازی ندهم
دل را به وفای ترک و تازی ندهم
یک ذره ز مهر عزت ایران را
هرگز به پدرسوخته بازی ندهم
استاد یدالله بهزاد
شرمنده کافر و مسلمان
رهبان کلیسیای حرمان شدهام
ناقوس نواز دیر هجران شدهام
نه معصیتی، نه طاعتی، وای به من
شرمنده کافر و مسلمان شدهام.
مرشد بروجردی
درگذشتۂ 1030 ق.
●
مرشد، از شاعران نیکاقبال دوره صفوی است که رهسپار دیار هند شد و در آنجا، مورد توجه اُمرای آن سامان قرار گرفت و ملازم حکام ولایات هند بود و از مال و مقام برخورداری کامل یافت. وی در مرثیه میرزا غازی ترخان والی سند، ترکیببندی ساخته که بیت نخست آن، بسیار جالب است:
بی جمال کعبه ترخانیان، در قندهار
چون علی در نهروانم، چون عمر در سبزوار!
●
رباعی مرشد، در دیوان اشراق (میر داماد) هم وارد شده که به گواهی منابع عصری، انتساب آن به مرشد بروجردی، موجهتر است. شعیب جوشقانی، دیگر شاعر آن دوره، به تقلید از رباعی مرشد پرداخته است که حاصل کار، مثل اغلب آثار تقلیدی، شعر دندانگیری از کار در نیامده است:
رهبان کلیسیای عصیان شدهام
مردود و قبول کفر و ایمان شدهام
القصه، نه راضی صمد از من، نه صنم
شرمنده کافر و مسلمان شدهام.
●
منابع:
تذکره نصرآبادی، ج 1، ص 361؛ کاروان هند، ج 2، ص 1281؛ دیوان اشراق، ص 114؛ دیوان شعیب جوشقانی (خطی)، ص 585
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
رهبان کلیسیای حرمان شدهام
ناقوس نواز دیر هجران شدهام
نه معصیتی، نه طاعتی، وای به من
شرمنده کافر و مسلمان شدهام.
مرشد بروجردی
درگذشتۂ 1030 ق.
●
مرشد، از شاعران نیکاقبال دوره صفوی است که رهسپار دیار هند شد و در آنجا، مورد توجه اُمرای آن سامان قرار گرفت و ملازم حکام ولایات هند بود و از مال و مقام برخورداری کامل یافت. وی در مرثیه میرزا غازی ترخان والی سند، ترکیببندی ساخته که بیت نخست آن، بسیار جالب است:
بی جمال کعبه ترخانیان، در قندهار
چون علی در نهروانم، چون عمر در سبزوار!
●
رباعی مرشد، در دیوان اشراق (میر داماد) هم وارد شده که به گواهی منابع عصری، انتساب آن به مرشد بروجردی، موجهتر است. شعیب جوشقانی، دیگر شاعر آن دوره، به تقلید از رباعی مرشد پرداخته است که حاصل کار، مثل اغلب آثار تقلیدی، شعر دندانگیری از کار در نیامده است:
رهبان کلیسیای عصیان شدهام
مردود و قبول کفر و ایمان شدهام
القصه، نه راضی صمد از من، نه صنم
شرمنده کافر و مسلمان شدهام.
●
منابع:
تذکره نصرآبادی، ج 1، ص 361؛ کاروان هند، ج 2، ص 1281؛ دیوان اشراق، ص 114؛ دیوان شعیب جوشقانی (خطی)، ص 585
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
جُنگ رباعی،
بازیابی و تصحیح رباعیات کهن فارسی
پژوهش سید علی میرافضلی
نشر سخن
1394
₪
جُنگ رباعی، در بردارنده 4200 رباعی کهن پارسی از 35 شاعر معروف و گمنام از سده ششم تا یازدهم هجری است که با تصحیح و تحقیق سید علی میرافضلی سامان یافته است. نیمی از رباعیات این کتاب برای اولین بار است که چاپ شده و مابقی رباعیات نیز تصحیحات جدید از رباعیاتی است که قبلاً به چاپ رسیده است.
در این دفتر ، رباعیات نویافته و چاپ نشدهای از سنایی غزنوی، عثمان مختاری، امیر معزی نیشابوری، انوری، اثیر اخسیکتی، امامی هروی، سلمان ساوجی، صوفی آملی و محمد سعید تنهای قمی جای گرفته است. 235 رباعی نویافته سنایی غزنوی، رهاورد مغتنمی برای عرصه رباعی پژوهی و سنایی پژوهی است. 159 رباعی نویافته انوری نیز که بر مبنای چهار دستنویس کهن دیوان انوری و هفت جُنگ و تذکره فراهم آمده، از دیگر بخشهای این کتاب است. از امیر معزی شاعر قرن ششم، در دیوان چاپی تنها 177 رباعی دیده میشود. در «جُنگ رباعی» 505 رباعی معزی گردآوری و تصحیح شده که 328 رباعی بیش از نسخه چاپی دارد.
بخشی از «جُنگ رباعی» به گردآوری رباعیات عایشه مقریه، بابا افضل کاشانی، سایل نهاوندی، صوفی کرمانی، مظفر حسین کاشانی، پیامی کرمانی، حقی خوانساری، نذری قمشهای و میرصابر اصفهانی اختصاص دارد. این رباعیات بر مبنای جنگهای خطی و تذکرههای چاپ نشده و تعدادی از منابع چاپی فراهم آمده است. عایشه مقریه بعد از مهستی گنجوی از نامورترین زنان رباعیگوی پارسی است و در قرن ششم هجری میزیست. در این دفتر برای اولین بار، 44 رباعی او بر مبنای 15 منبع خطی و چاپی عرضه شده است. همچنین 73 رباعیی که در این کتاب به اسم بابا افضل کاشانی گرد آمده، قدیمترین اسناد رباعیگویی این حکیم پُر آوازه قرن ششم و هفتم هجری است و از لحاظ صحت استناد، بر همه چاپهای پیشین مزیت دارد.
علاوه بر این، رباعیات موجود در دواوین اشرفی سمرقندی، پوربهاء جامی، سید عضد یزدی، سید جلال عضد یزدی، جلال خوافی، روح عطار شیرازی، کمالالدین کاشانی، کاتبی ترشیزی، شیخی طبسی، امیدی تهرانی، موالی تونی، محوی همدانی، نظام دستغیب شیرازی و غیاث حلوایی شیرازی بر مبنای یک یا چند دستنویس تصحیح یا بازتصحیح شده است. دیوان اغلب این شاعران تا کنون به چاپ نرسیده و دسترسی محققان تاریخ رباعی فارسی به رباعیات ایشان، موجب گشایش در عرصه رباعیپژوهی میگردد. از جمله این رباعیات، 537 رباعی محوی همدانی است که از رباعیگویان صاحب سبک دوره صفوی به شمار میرود و رباعیات او برای اولین بار بر مبنای پنج نسخه اصلی و هشت نسخه کمکی تصحیح شده است.
گزیدهای از رباعیات عطار نیشابوری و اوحدالدین کرمانی نیز بر مبنای دو دستنویس کهن در این دفتر گنجانده شده است. «اختیارات مختارنامه»، قدیمترین گزیده رباعیات عطار به شمار میرود و مشتمل بر 168 رباعی است و در قرن هشتم فراهم آمده است. 398 رباعی اوحدالدین کرمانی نیز که توسط امین الدین حاج بله از میان حدود 2000 رباعی این عارف رباعیگوی اختیار شده، سند با ارزشی از اقبال حلقههای تصوف به رباعیات اوحد کرمانی است. این گزیده را ابوالمجد تبریزی در سال 721 هجری در «سفینه تبریز» کتابت کرده است.
بیشترین رباعیات این مجموعه به اثیر اخسیکتی اختصاص دارد. اثیر از شاعران معروف قرن ششم هجری و از اقران خاقانی، مجیر بیلقانی و جمالالدین اصفهانی است. دیوان او که در سال 1337 به چاپ رسیده، فقط در بردارنده 67 رباعی است. در مجموعه حاضر، 658 رباعی اثیر بر مبنای چند دستنویس معتبر عرضه شده است. پارهای از این رباعیات، جزو بهترین رباعیات زبان فارسی است و مابقی نیز در شناخت تاریخ رباعی و تحولات زبان و تعیین گوینده رباعیات ناشناخته متون فارسی اهمیت بسیار دارد.
مؤلف، در گردآوری و تدوین رباعیات این کتاب، از 120 نسخه خطی و 180 نسخه چاپی مدد گرفته است.
₪
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
بازیابی و تصحیح رباعیات کهن فارسی
پژوهش سید علی میرافضلی
نشر سخن
1394
₪
جُنگ رباعی، در بردارنده 4200 رباعی کهن پارسی از 35 شاعر معروف و گمنام از سده ششم تا یازدهم هجری است که با تصحیح و تحقیق سید علی میرافضلی سامان یافته است. نیمی از رباعیات این کتاب برای اولین بار است که چاپ شده و مابقی رباعیات نیز تصحیحات جدید از رباعیاتی است که قبلاً به چاپ رسیده است.
در این دفتر ، رباعیات نویافته و چاپ نشدهای از سنایی غزنوی، عثمان مختاری، امیر معزی نیشابوری، انوری، اثیر اخسیکتی، امامی هروی، سلمان ساوجی، صوفی آملی و محمد سعید تنهای قمی جای گرفته است. 235 رباعی نویافته سنایی غزنوی، رهاورد مغتنمی برای عرصه رباعی پژوهی و سنایی پژوهی است. 159 رباعی نویافته انوری نیز که بر مبنای چهار دستنویس کهن دیوان انوری و هفت جُنگ و تذکره فراهم آمده، از دیگر بخشهای این کتاب است. از امیر معزی شاعر قرن ششم، در دیوان چاپی تنها 177 رباعی دیده میشود. در «جُنگ رباعی» 505 رباعی معزی گردآوری و تصحیح شده که 328 رباعی بیش از نسخه چاپی دارد.
بخشی از «جُنگ رباعی» به گردآوری رباعیات عایشه مقریه، بابا افضل کاشانی، سایل نهاوندی، صوفی کرمانی، مظفر حسین کاشانی، پیامی کرمانی، حقی خوانساری، نذری قمشهای و میرصابر اصفهانی اختصاص دارد. این رباعیات بر مبنای جنگهای خطی و تذکرههای چاپ نشده و تعدادی از منابع چاپی فراهم آمده است. عایشه مقریه بعد از مهستی گنجوی از نامورترین زنان رباعیگوی پارسی است و در قرن ششم هجری میزیست. در این دفتر برای اولین بار، 44 رباعی او بر مبنای 15 منبع خطی و چاپی عرضه شده است. همچنین 73 رباعیی که در این کتاب به اسم بابا افضل کاشانی گرد آمده، قدیمترین اسناد رباعیگویی این حکیم پُر آوازه قرن ششم و هفتم هجری است و از لحاظ صحت استناد، بر همه چاپهای پیشین مزیت دارد.
علاوه بر این، رباعیات موجود در دواوین اشرفی سمرقندی، پوربهاء جامی، سید عضد یزدی، سید جلال عضد یزدی، جلال خوافی، روح عطار شیرازی، کمالالدین کاشانی، کاتبی ترشیزی، شیخی طبسی، امیدی تهرانی، موالی تونی، محوی همدانی، نظام دستغیب شیرازی و غیاث حلوایی شیرازی بر مبنای یک یا چند دستنویس تصحیح یا بازتصحیح شده است. دیوان اغلب این شاعران تا کنون به چاپ نرسیده و دسترسی محققان تاریخ رباعی فارسی به رباعیات ایشان، موجب گشایش در عرصه رباعیپژوهی میگردد. از جمله این رباعیات، 537 رباعی محوی همدانی است که از رباعیگویان صاحب سبک دوره صفوی به شمار میرود و رباعیات او برای اولین بار بر مبنای پنج نسخه اصلی و هشت نسخه کمکی تصحیح شده است.
گزیدهای از رباعیات عطار نیشابوری و اوحدالدین کرمانی نیز بر مبنای دو دستنویس کهن در این دفتر گنجانده شده است. «اختیارات مختارنامه»، قدیمترین گزیده رباعیات عطار به شمار میرود و مشتمل بر 168 رباعی است و در قرن هشتم فراهم آمده است. 398 رباعی اوحدالدین کرمانی نیز که توسط امین الدین حاج بله از میان حدود 2000 رباعی این عارف رباعیگوی اختیار شده، سند با ارزشی از اقبال حلقههای تصوف به رباعیات اوحد کرمانی است. این گزیده را ابوالمجد تبریزی در سال 721 هجری در «سفینه تبریز» کتابت کرده است.
بیشترین رباعیات این مجموعه به اثیر اخسیکتی اختصاص دارد. اثیر از شاعران معروف قرن ششم هجری و از اقران خاقانی، مجیر بیلقانی و جمالالدین اصفهانی است. دیوان او که در سال 1337 به چاپ رسیده، فقط در بردارنده 67 رباعی است. در مجموعه حاضر، 658 رباعی اثیر بر مبنای چند دستنویس معتبر عرضه شده است. پارهای از این رباعیات، جزو بهترین رباعیات زبان فارسی است و مابقی نیز در شناخت تاریخ رباعی و تحولات زبان و تعیین گوینده رباعیات ناشناخته متون فارسی اهمیت بسیار دارد.
مؤلف، در گردآوری و تدوین رباعیات این کتاب، از 120 نسخه خطی و 180 نسخه چاپی مدد گرفته است.
₪
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
جوي رفته؟
از جمله اشعاري که به سال 782 هجري، در بياض تاج الدين احمد وزير نوشتهاند (ص 562)، اين رباعي زيباي زبان حالي است:
با بط ميگفت ماهي اندر تک و تاب
باشد که به جوي رفته باز آيد آب
بط گفت: چو من مشوس گشتم، تو کباب
دنيا پس مرگ ما چه دريا چه سراب!
اين رباعي را، تقي اوحدي بلياني، تذکرهنويس معروف دوره صفوي، جزو اشعار کمالالدين بُندار رازي شاعر شيعي قرن چهارم هجري (401 ق) آورده است (عرفات العاشقين، ج 2، ص 705) و به خيام هم منسوب است (طربخانه، ص 110).
کلمه مشوس در مصراع سوم از واژههاي نادر و ناشناس است و بدين ضبط در فرهنگهاي فارسي ديده نشده است. تقي اوحدي به جاي آن، کلمه «قَديد» را آورده که به معني گوشت قُرمه است و معناي مشوس هم بايد در همين حدود باشد. نزديک به اين واژه در فرهنگها، کلمه «مَصوص» را داريم. مَصوص، غذايي است که از گوشت بريان بهخصوص گوشت مرغ درست کنند (لغتنامه دهخدا، ج 13، ص 21028).
●
در رباعي مذکور، مصراع دوم حاوي يک کنايه مثلي است: آب رفته به جوي باز آمدن. يعني رونق از دست رفته، باز گشتن. تجديد وضع مطلوب گذشته (فرهنگ کنايات سخن، ج 1، ص 6). مضمون اين رباعي را يکي از شاعران ايراني عربيسراي قرن چهارم و شايد احمد بن بُندار چنين سروده است:
و قالوا: يعود الماء في النهر بعد ما
عفت عنه آثار و جفّت مشارعه
فقلت: الي أن يرجع الماء عائداً
و تعشب شطّاه تموت ضفادعه
که ترجمهاش چنين است: از پس خشکيدن جوي و نابودي آثارش، ديگر بار آب به جوي باز خواهد آمد. گفتم: تا آب رفته به جوي باز آيد و گياه بر کرانه جوي برويد، غوکان مُردهاند (مفلس کيميا فروش، ص 310). و همين معني را انوري، شاعر معروف قرن ششم هجري، طي قطعهاي به نظم در آورده است (ديوان انوري، ج 2، ص 622):
دوستي گفت: صبر کن ايراک
صبر کار تو خوب و زود کند
آب رفته به جوي باز آيد
کار بهتر از آنکه بود کند
گفتم: آب ار به جوي باز آيد
ماهي مرده را چه سود کند؟
اين قطعه، به سنايي غزنوي و جمالالدين اصفهاني هم منسوب است (ديوان سنايي، ص 1065؛ ديوان استاد جمال الدين، ص 407).
●
آنچه باعث نوشتن اين يادداشت شده، تأمل در غرابت ترکيب «جوي رفته» در مصراع دوم رباعي است. در بادي امر چنين به نظر ميآيد که منظور شاعر از اين ترکيب، نهري است که روان شده و جويي که رفته است. اما با دقت در اجزاي جمله، معلوم ميشود که منظور از «جوي»، بستر رود است که قرار است آب رفته بدان باز گردد. يعني شاعر از سر تسامح، صفت «رفته» را که مربوط به آب است، به جوي نسبت داده است.
اما آنچه پايههاي اين گمان را سست ميکند، تکرار اين تعبير در چندين رباعي قديمي، متعلق به شاعران چندين نسل است. از تکرار اين عبارت در اين رباعيات، دانسته ميشود که «جوي رفته» تعبيري است که براي شاعران قديم، معناي روشن و مقبولي داشته و آن معنا، اکنون از فرهنگ زباني ما غايب شده است. شاعري گمنام که در قرن ششم يا هفتم هجري ميزيسته، گفته است (نزهة المجالس، ص 564):
هر چند ز هجر دوست هستم به عذاب
نوميد شدن ز وصل هم نيست صواب
هم باز شود نقاب مهر از مهتاب
يک روز به جوي رفته باز آيد آب.
کمال اسماعيل اصفهاني (635 ق) گويد (ديوان کمال اسماعيل اصفهاني، ص 950)
گفتم که مرا وصل تو نفزايد آب
هجران توام ز ديده نگشايد آب
خندان خندان گفت که: نتوان دانست
باشد که به جوي رفته باز آيد آب!
شيخ علاءالدوله سمناني (736 ق) اين مصراع مثلگونه را چنين تضمين کرده است (ديوان علاءالدوله سمناني، ص 333):
اي نفس! تو با قضا چرايي در تاب
در تاب مباش و از خدا روي متاب
نوميد مشو، از آنکه نتوان دانست
باشد که به جوي رفته باز آيد آب.
و بدر شيرواني (854 ق)، چنين گفته است (ديوان بدر شيرواني، ص 669):
يک مدت اگرچه بود باب الابواب
بي آب، ز کار اين معلّق دولاب
در مقدم شاه نوجوان، اسکندر
امروز به جوي رفته باز آمد آب.
شاعر گمنام ديگري که در قرن هشتم هجري ميزيسته، همين تعبير را به کار بُرده است (بياض تاج الدين احمد وزير، ص 554):
در ده صنما ز ساغر وصل شراب
کز هجر توام، عالم جان گشت خراب
گويد نکشم دست خود از دامن تو
باشد که به جوي رفته باز آيد آب.
بنابراين، ترکيب «جوي رفته» حداقل پانصد سال در زبان شاعران قديم ما گردش داشته است و نه خود در آن غرابتي احساس ميکردند و نه مخاطبان آنها. به پشتوانه اين شواهد، «جوي رفته» را ميتوان جوي خشکيده و مُرده و متروک معني کرد. اما براي اين معنا، هنوز قرينهاي از ساير متون پيدا نکردهايم.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
از جمله اشعاري که به سال 782 هجري، در بياض تاج الدين احمد وزير نوشتهاند (ص 562)، اين رباعي زيباي زبان حالي است:
با بط ميگفت ماهي اندر تک و تاب
باشد که به جوي رفته باز آيد آب
بط گفت: چو من مشوس گشتم، تو کباب
دنيا پس مرگ ما چه دريا چه سراب!
اين رباعي را، تقي اوحدي بلياني، تذکرهنويس معروف دوره صفوي، جزو اشعار کمالالدين بُندار رازي شاعر شيعي قرن چهارم هجري (401 ق) آورده است (عرفات العاشقين، ج 2، ص 705) و به خيام هم منسوب است (طربخانه، ص 110).
کلمه مشوس در مصراع سوم از واژههاي نادر و ناشناس است و بدين ضبط در فرهنگهاي فارسي ديده نشده است. تقي اوحدي به جاي آن، کلمه «قَديد» را آورده که به معني گوشت قُرمه است و معناي مشوس هم بايد در همين حدود باشد. نزديک به اين واژه در فرهنگها، کلمه «مَصوص» را داريم. مَصوص، غذايي است که از گوشت بريان بهخصوص گوشت مرغ درست کنند (لغتنامه دهخدا، ج 13، ص 21028).
●
در رباعي مذکور، مصراع دوم حاوي يک کنايه مثلي است: آب رفته به جوي باز آمدن. يعني رونق از دست رفته، باز گشتن. تجديد وضع مطلوب گذشته (فرهنگ کنايات سخن، ج 1، ص 6). مضمون اين رباعي را يکي از شاعران ايراني عربيسراي قرن چهارم و شايد احمد بن بُندار چنين سروده است:
و قالوا: يعود الماء في النهر بعد ما
عفت عنه آثار و جفّت مشارعه
فقلت: الي أن يرجع الماء عائداً
و تعشب شطّاه تموت ضفادعه
که ترجمهاش چنين است: از پس خشکيدن جوي و نابودي آثارش، ديگر بار آب به جوي باز خواهد آمد. گفتم: تا آب رفته به جوي باز آيد و گياه بر کرانه جوي برويد، غوکان مُردهاند (مفلس کيميا فروش، ص 310). و همين معني را انوري، شاعر معروف قرن ششم هجري، طي قطعهاي به نظم در آورده است (ديوان انوري، ج 2، ص 622):
دوستي گفت: صبر کن ايراک
صبر کار تو خوب و زود کند
آب رفته به جوي باز آيد
کار بهتر از آنکه بود کند
گفتم: آب ار به جوي باز آيد
ماهي مرده را چه سود کند؟
اين قطعه، به سنايي غزنوي و جمالالدين اصفهاني هم منسوب است (ديوان سنايي، ص 1065؛ ديوان استاد جمال الدين، ص 407).
●
آنچه باعث نوشتن اين يادداشت شده، تأمل در غرابت ترکيب «جوي رفته» در مصراع دوم رباعي است. در بادي امر چنين به نظر ميآيد که منظور شاعر از اين ترکيب، نهري است که روان شده و جويي که رفته است. اما با دقت در اجزاي جمله، معلوم ميشود که منظور از «جوي»، بستر رود است که قرار است آب رفته بدان باز گردد. يعني شاعر از سر تسامح، صفت «رفته» را که مربوط به آب است، به جوي نسبت داده است.
اما آنچه پايههاي اين گمان را سست ميکند، تکرار اين تعبير در چندين رباعي قديمي، متعلق به شاعران چندين نسل است. از تکرار اين عبارت در اين رباعيات، دانسته ميشود که «جوي رفته» تعبيري است که براي شاعران قديم، معناي روشن و مقبولي داشته و آن معنا، اکنون از فرهنگ زباني ما غايب شده است. شاعري گمنام که در قرن ششم يا هفتم هجري ميزيسته، گفته است (نزهة المجالس، ص 564):
هر چند ز هجر دوست هستم به عذاب
نوميد شدن ز وصل هم نيست صواب
هم باز شود نقاب مهر از مهتاب
يک روز به جوي رفته باز آيد آب.
کمال اسماعيل اصفهاني (635 ق) گويد (ديوان کمال اسماعيل اصفهاني، ص 950)
گفتم که مرا وصل تو نفزايد آب
هجران توام ز ديده نگشايد آب
خندان خندان گفت که: نتوان دانست
باشد که به جوي رفته باز آيد آب!
شيخ علاءالدوله سمناني (736 ق) اين مصراع مثلگونه را چنين تضمين کرده است (ديوان علاءالدوله سمناني، ص 333):
اي نفس! تو با قضا چرايي در تاب
در تاب مباش و از خدا روي متاب
نوميد مشو، از آنکه نتوان دانست
باشد که به جوي رفته باز آيد آب.
و بدر شيرواني (854 ق)، چنين گفته است (ديوان بدر شيرواني، ص 669):
يک مدت اگرچه بود باب الابواب
بي آب، ز کار اين معلّق دولاب
در مقدم شاه نوجوان، اسکندر
امروز به جوي رفته باز آمد آب.
شاعر گمنام ديگري که در قرن هشتم هجري ميزيسته، همين تعبير را به کار بُرده است (بياض تاج الدين احمد وزير، ص 554):
در ده صنما ز ساغر وصل شراب
کز هجر توام، عالم جان گشت خراب
گويد نکشم دست خود از دامن تو
باشد که به جوي رفته باز آيد آب.
بنابراين، ترکيب «جوي رفته» حداقل پانصد سال در زبان شاعران قديم ما گردش داشته است و نه خود در آن غرابتي احساس ميکردند و نه مخاطبان آنها. به پشتوانه اين شواهد، «جوي رفته» را ميتوان جوي خشکيده و مُرده و متروک معني کرد. اما براي اين معنا، هنوز قرينهاي از ساير متون پيدا نکردهايم.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
ای کاش نبودی آشنایی
گفتم نکنی تو بیوفایی هرگز
من هم نکنم از تو جدایی هرگز
بیگانگیِ تو را نمیدانستم
ای کاش نبودی آشنایی هرگز!
مروارید کرمانی (بیانی)
درگذشتۂ 922 ق.
●
ای سوخته از داغ جدایی ما را
بنموده طریق بی وفایی ما را
چون عاقبت کار، جدایی بوده ست
ای کاش نبودی آشنایی ما را.
اهلی تُرشیزی
درگذشتۂ 934 ق.
●
رسم تو همیشه بی وفایی بوده ست
دل بُردن و ترک آشنایی بوده ست
ای کاش نبودی آشنایی هرگز
چون عاقبت کار جدایی بوده ست.
بی بی نهانی
سدۀ دهم ق.
●
ظاهراً این مضمون در نیمه اول قرن دهم میان ادبا مقبول بوده و به طرق مختلف آن را بیان کردهاند. چنانکه در همان دوره، شاعری به نام قاضی میرک خالدی نیز این مضمون را چنین پرورانده است:
به کسم دگر نباشد سر و برگ آشنایی
که نیرزد آشنایی به مشقّت جدایی!
●
اهلی تُرشیزی از شاعران عاشق پیشه قرن دهم و همعصر اهلی شیرازی معروف است. بعضی از اهل ادب، سخن او را به جهت حس عاطفی قوی آن، بر شعر اهلی شیرازی ترجیح مینهند. دیوان او به چاپ نرسیده است. رباعی او، به بابا افضل کاشانی و پهلوان محمود پوریای ولی هم منسوب است.
بی بی نهانی، از شاعران بلاتکلیف قرن دهم است که با چندین نسبت در منابع معرفی شده و شخصیت افسانهای به خود گرفته است. رباعی «از مرد برهنه روی زر میطلبم» به اسم او شهرت یافته است. هنری که او در رباعیاش به خرج داده، به هم آمیختن مصراعهای رباعی بیانی کرمانی و اهلی ترشیزی بوده است.
●
منابع:
مونس الاحباب، ص 98؛ دیوان اهلی خراسانی (خطی)، برگ 73؛ یاد یار مهربان، ص 158؛ تحفه سامی، ص 114؛ رباعیات بابا افضل، ص 89؛ رباعیات پوریای ولی، ص 63
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
گفتم نکنی تو بیوفایی هرگز
من هم نکنم از تو جدایی هرگز
بیگانگیِ تو را نمیدانستم
ای کاش نبودی آشنایی هرگز!
مروارید کرمانی (بیانی)
درگذشتۂ 922 ق.
●
ای سوخته از داغ جدایی ما را
بنموده طریق بی وفایی ما را
چون عاقبت کار، جدایی بوده ست
ای کاش نبودی آشنایی ما را.
اهلی تُرشیزی
درگذشتۂ 934 ق.
●
رسم تو همیشه بی وفایی بوده ست
دل بُردن و ترک آشنایی بوده ست
ای کاش نبودی آشنایی هرگز
چون عاقبت کار جدایی بوده ست.
بی بی نهانی
سدۀ دهم ق.
●
ظاهراً این مضمون در نیمه اول قرن دهم میان ادبا مقبول بوده و به طرق مختلف آن را بیان کردهاند. چنانکه در همان دوره، شاعری به نام قاضی میرک خالدی نیز این مضمون را چنین پرورانده است:
به کسم دگر نباشد سر و برگ آشنایی
که نیرزد آشنایی به مشقّت جدایی!
●
اهلی تُرشیزی از شاعران عاشق پیشه قرن دهم و همعصر اهلی شیرازی معروف است. بعضی از اهل ادب، سخن او را به جهت حس عاطفی قوی آن، بر شعر اهلی شیرازی ترجیح مینهند. دیوان او به چاپ نرسیده است. رباعی او، به بابا افضل کاشانی و پهلوان محمود پوریای ولی هم منسوب است.
بی بی نهانی، از شاعران بلاتکلیف قرن دهم است که با چندین نسبت در منابع معرفی شده و شخصیت افسانهای به خود گرفته است. رباعی «از مرد برهنه روی زر میطلبم» به اسم او شهرت یافته است. هنری که او در رباعیاش به خرج داده، به هم آمیختن مصراعهای رباعی بیانی کرمانی و اهلی ترشیزی بوده است.
●
منابع:
مونس الاحباب، ص 98؛ دیوان اهلی خراسانی (خطی)، برگ 73؛ یاد یار مهربان، ص 158؛ تحفه سامی، ص 114؛ رباعیات بابا افضل، ص 89؛ رباعیات پوریای ولی، ص 63
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
متکلم مع الغیر
داد از تو که با رقیب همْ سَیر شدی
بیداد که رفته رفته بی خیر شدی
در غیبت من، خطاب کردی با او
آخر متکلّم مَعَ الغیر شدی!
میرزا حسن وزیر نواب
سده یازدهم ق.
●
منبع:
جواهر الخیال (خطی)، برگ 326
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
داد از تو که با رقیب همْ سَیر شدی
بیداد که رفته رفته بی خیر شدی
در غیبت من، خطاب کردی با او
آخر متکلّم مَعَ الغیر شدی!
میرزا حسن وزیر نواب
سده یازدهم ق.
●
منبع:
جواهر الخیال (خطی)، برگ 326
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
رباعی پنج قافیهای!
مَه پاره دگر گوی نهان میبازد
خونخواره چو بر موی میان مینازد
صد باره نظر جوی روان میسازد
بیچاره به هر کوی از آن میتازد!
ناشناس
●
شعر هم مثل هر پدیده دیگری، لبریز از حاشیههای سنگینتر از متن است. گاهی متن، چیزی غیر از حاشیه نیست و اشتغال به آن، در حالی که خیلی جدی تلقی میشود، چیزی جز وقت تلف کردن نیست. تلاش شاعر گمنامی که رباعی بالا را سروده، چنان معطوف به صنعت قافیه و موسیقی کلمات شده که حضرت معنا، از بساط شعر رخت بر بسته است. تصوّر حالات کسانی که نخستین بار مخاطب این شعر بودهاند، شیرین است: گروهی تعجب و لابد گروهی اعجاب!
عدهای تصور میکنند که این تفننها و تقلاها، خاصه شعر قدیم بوده و شعر امروز، از این مسئله خلاصی یافته است. اما در ذات بسیاری از شعرهای مدرن و پُست مدرن، چیزی جز بازی با الفاظ و حذف معنا نیست. نه آن معناگریزی که منجر به خلق معناهای متفاوت یا متکثر شود. بلکه، لغزیدن معنا در گل و لای الفاظ اجباری و دستاندازهای زبان است.
●
منبع:
جُنگ شعر
دستنویس ش 798 کتابخانه سنا
برگ 206
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
مَه پاره دگر گوی نهان میبازد
خونخواره چو بر موی میان مینازد
صد باره نظر جوی روان میسازد
بیچاره به هر کوی از آن میتازد!
ناشناس
●
شعر هم مثل هر پدیده دیگری، لبریز از حاشیههای سنگینتر از متن است. گاهی متن، چیزی غیر از حاشیه نیست و اشتغال به آن، در حالی که خیلی جدی تلقی میشود، چیزی جز وقت تلف کردن نیست. تلاش شاعر گمنامی که رباعی بالا را سروده، چنان معطوف به صنعت قافیه و موسیقی کلمات شده که حضرت معنا، از بساط شعر رخت بر بسته است. تصوّر حالات کسانی که نخستین بار مخاطب این شعر بودهاند، شیرین است: گروهی تعجب و لابد گروهی اعجاب!
عدهای تصور میکنند که این تفننها و تقلاها، خاصه شعر قدیم بوده و شعر امروز، از این مسئله خلاصی یافته است. اما در ذات بسیاری از شعرهای مدرن و پُست مدرن، چیزی جز بازی با الفاظ و حذف معنا نیست. نه آن معناگریزی که منجر به خلق معناهای متفاوت یا متکثر شود. بلکه، لغزیدن معنا در گل و لای الفاظ اجباری و دستاندازهای زبان است.
●
منبع:
جُنگ شعر
دستنویس ش 798 کتابخانه سنا
برگ 206
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
خيام و تلگرام
روز ۲۸ ارديبهشت ماه در تقويم ملي به عنوان روز بزرگداشت حکيم خيام نيشابوري نامگذاري شده است. خيام، فيلسوف، منجم و رياضيدان نامدار ايراني، ۱۰۰۰ سال پيش در نيشابور به دنيا آمد و به سال ۵۲۶ ق، از دنيا رفت. او در دوران خودش، به واسطه رسالات فلسفي و علمي و به عنوان يک دانشمند طراز اول شناخته میشد. اما يک قرن بعد، شهرت شاعري او بر جايگاه علمياش چربيد.
رباعيسرايي خيام، در زمان حياتش امري ناشناخته بوده است و نويسندگان همعصر او از قبيل نظامي عروضي و ابوالحسن بيهقي در اين باره سکوت کردهاند. اولين منبعي که رباعيي به اسم خيام نقل کرده، رسالهاي از فخر رازي (۶۰۶ ق) است که در آن، ضمن تقرير مسئله معاد، به يکي از رباعيات خيام استناد جُسته و بر آن ايراد گرفته است. اين رساله، حدود ۷۰ ـ ۸۰ سال بعد از مرگ خيام نوشته شده است:
دارنده چو ترکيب طبايع آراست
باز ازچه سبب فکندش اندر کم و کاست؟
گر خوب نيامد اين بنا، عيب کراست
ور خوب آمد، خرابي از بهر چراست؟
ساير رباعياتي که در منابع معتبر به اسم خيام نقل شده، از همين سنخ است. يعني در آنها يک گره فکري وجود دارد که با زباني ساده و بدون آرايه بيان شده است. برازنده حکيم خيام نيست که دغدغه فکرياش باده و ساده باشد. او اگر فراغتي از درس و بحث و مطالعه و تحقيق پيدا ميکرد، در حد قلمانداز، رباعيي ميگفت و در گوشه و کنار کتاب و دفترش مينوشت و به مقداري نبود که ديواني از رباعيات خود ترتيب دهد. اين رباعيات معدود و پراکنده، با رباعياتي که ما امروزه به اسم خيام ميشناسيم، از زمين تا آسمان تفاوت لفظي و ماهوي دارد؛ رباعياتي از اين دست:
اين قافله عمر عجب ميگذرد
درياب دمي که با طرب ميگذرد
ساقي! غم فرداي حرفان چه خوري؟
پيش آر پياله را که شب ميگذرد
ساخته و پرداخته ذهن ادباي خوش ذوق است، نه آن حکيم فرزانه. اين قبيل رباعيات که توسط خوانندگان نامدار و شاعران خوشصدا خوانده شده، با همه شور و احساسي که در آنها هست، به گواهي منابع متقن، محصول ۲۰۰ ـ ۳۰۰ سال بعد از مرگ خيام است.
اگر حکيم خيام، از گور بر ميخاست و بر رباعياتي که بر بناي آرامگاهش نوشتهاند، نظر ميافکند، به احتمال زياد گمان ميبُرد که او را به اشتباه درآن مکان به خاک سپردهاند و اگر در کتابفروشيهاي آنجا، مجموعه رباعيات خودش را تورقي ميکرد، از شدت شرم و شگفتي، سر به بيابانهاي نيشابور ميگذاشت.
طي اين ربع قرني که بر سر پژوهش در رباعيات خيام گذاشتهام، اين سؤال هميشه برايم مطرح بوده که چگونه طي سيصد سال (از اوايل قرن ششم تا اوايل قرن نهم)، همه سرمايه ما از رباعيات خيام، فقط ۱۰۰ رباعي است و ناگهان ظرف مدت ۴۰ ـ ۵۰ سال، شمار رباعيات خيام به صورت تصاعدي به ۵۵۰ رباعي رسيده است؟
از سه چهار سال پيش و با رواج شبکههاي اجتماعي از قبيل تلگرام، اين معما براي من کاملاً حل شده است. الآن در اين شبکهها، هيچ نويسنده و شاعري امنيت ندارد. شعر فلان و بهمان را به اسم مولانا و قيصر امينپور و سهراب سپهري ميزنند. اين شعرها، گاهي فاقد قافيه و رديف و زبان سالم و مضمون متعالي است و شاعران متوسط هم زير بار انتساب آنها نميروند، چه برسد به بزرگان شعر و ادب. در عصر تکنولوژي که دسترسي به منابع اصيل براي هر کسي امکانپذير است و با ۸۰۰ سال پيش قابل قياس نيست، اين همه خطا در نقل، و آمار بالاي کُپي پيست (همان بردار و بگذار خودمان) هيچ توجيه عقلاني ندارد. چگونه ما انتظار داريم اديب ميانمايهاي مثل ياراحمد رشيدي تبريزي که در سال ۸۶۷ قمري به امکانات وسيع امروزي دسترسي نداشته، از پيش خود، ۴۰۰ رباعي به سرمايه رباعيات خيام نيفزايد؟ به نظر ميرسد بي دقتي در نقل اشعار و کاهلي در شناخت گويندگان آنها و بيخيالي در مورد صحت و سقم مطالب، در خون پاک ما آرياييهاي اصيل جريان دارد و اگر تمام ديوانهاي شعر را، از قديم الايام تا امروز، در يک لوح فشرده به ملت ايران هديه کنند، باز هم از صنعت شريف «بردار و بگذار» دست بر نميدارند.
از نظر من، آشفته بازار نقل شعر در گروههاي مجازي، نمايش راستينی از خصلت بيمبالاتي ما ايرانيان در نقل اشعار و مطالب است. ما از ۷۰۰ ـ ۸۰۰ سال به همين شيوه، به تدوين جُنگها و مجموعههاي ادبي پرداختهايم و هر رباعيي را بدون تحقيق، به اسم خيام و ديگران ثبت کردهايم و براي ما مهم نبوده که آن رباعيات، فرآورده ذوق کيست.
۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۵
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
روز ۲۸ ارديبهشت ماه در تقويم ملي به عنوان روز بزرگداشت حکيم خيام نيشابوري نامگذاري شده است. خيام، فيلسوف، منجم و رياضيدان نامدار ايراني، ۱۰۰۰ سال پيش در نيشابور به دنيا آمد و به سال ۵۲۶ ق، از دنيا رفت. او در دوران خودش، به واسطه رسالات فلسفي و علمي و به عنوان يک دانشمند طراز اول شناخته میشد. اما يک قرن بعد، شهرت شاعري او بر جايگاه علمياش چربيد.
رباعيسرايي خيام، در زمان حياتش امري ناشناخته بوده است و نويسندگان همعصر او از قبيل نظامي عروضي و ابوالحسن بيهقي در اين باره سکوت کردهاند. اولين منبعي که رباعيي به اسم خيام نقل کرده، رسالهاي از فخر رازي (۶۰۶ ق) است که در آن، ضمن تقرير مسئله معاد، به يکي از رباعيات خيام استناد جُسته و بر آن ايراد گرفته است. اين رساله، حدود ۷۰ ـ ۸۰ سال بعد از مرگ خيام نوشته شده است:
دارنده چو ترکيب طبايع آراست
باز ازچه سبب فکندش اندر کم و کاست؟
گر خوب نيامد اين بنا، عيب کراست
ور خوب آمد، خرابي از بهر چراست؟
ساير رباعياتي که در منابع معتبر به اسم خيام نقل شده، از همين سنخ است. يعني در آنها يک گره فکري وجود دارد که با زباني ساده و بدون آرايه بيان شده است. برازنده حکيم خيام نيست که دغدغه فکرياش باده و ساده باشد. او اگر فراغتي از درس و بحث و مطالعه و تحقيق پيدا ميکرد، در حد قلمانداز، رباعيي ميگفت و در گوشه و کنار کتاب و دفترش مينوشت و به مقداري نبود که ديواني از رباعيات خود ترتيب دهد. اين رباعيات معدود و پراکنده، با رباعياتي که ما امروزه به اسم خيام ميشناسيم، از زمين تا آسمان تفاوت لفظي و ماهوي دارد؛ رباعياتي از اين دست:
اين قافله عمر عجب ميگذرد
درياب دمي که با طرب ميگذرد
ساقي! غم فرداي حرفان چه خوري؟
پيش آر پياله را که شب ميگذرد
ساخته و پرداخته ذهن ادباي خوش ذوق است، نه آن حکيم فرزانه. اين قبيل رباعيات که توسط خوانندگان نامدار و شاعران خوشصدا خوانده شده، با همه شور و احساسي که در آنها هست، به گواهي منابع متقن، محصول ۲۰۰ ـ ۳۰۰ سال بعد از مرگ خيام است.
اگر حکيم خيام، از گور بر ميخاست و بر رباعياتي که بر بناي آرامگاهش نوشتهاند، نظر ميافکند، به احتمال زياد گمان ميبُرد که او را به اشتباه درآن مکان به خاک سپردهاند و اگر در کتابفروشيهاي آنجا، مجموعه رباعيات خودش را تورقي ميکرد، از شدت شرم و شگفتي، سر به بيابانهاي نيشابور ميگذاشت.
طي اين ربع قرني که بر سر پژوهش در رباعيات خيام گذاشتهام، اين سؤال هميشه برايم مطرح بوده که چگونه طي سيصد سال (از اوايل قرن ششم تا اوايل قرن نهم)، همه سرمايه ما از رباعيات خيام، فقط ۱۰۰ رباعي است و ناگهان ظرف مدت ۴۰ ـ ۵۰ سال، شمار رباعيات خيام به صورت تصاعدي به ۵۵۰ رباعي رسيده است؟
از سه چهار سال پيش و با رواج شبکههاي اجتماعي از قبيل تلگرام، اين معما براي من کاملاً حل شده است. الآن در اين شبکهها، هيچ نويسنده و شاعري امنيت ندارد. شعر فلان و بهمان را به اسم مولانا و قيصر امينپور و سهراب سپهري ميزنند. اين شعرها، گاهي فاقد قافيه و رديف و زبان سالم و مضمون متعالي است و شاعران متوسط هم زير بار انتساب آنها نميروند، چه برسد به بزرگان شعر و ادب. در عصر تکنولوژي که دسترسي به منابع اصيل براي هر کسي امکانپذير است و با ۸۰۰ سال پيش قابل قياس نيست، اين همه خطا در نقل، و آمار بالاي کُپي پيست (همان بردار و بگذار خودمان) هيچ توجيه عقلاني ندارد. چگونه ما انتظار داريم اديب ميانمايهاي مثل ياراحمد رشيدي تبريزي که در سال ۸۶۷ قمري به امکانات وسيع امروزي دسترسي نداشته، از پيش خود، ۴۰۰ رباعي به سرمايه رباعيات خيام نيفزايد؟ به نظر ميرسد بي دقتي در نقل اشعار و کاهلي در شناخت گويندگان آنها و بيخيالي در مورد صحت و سقم مطالب، در خون پاک ما آرياييهاي اصيل جريان دارد و اگر تمام ديوانهاي شعر را، از قديم الايام تا امروز، در يک لوح فشرده به ملت ايران هديه کنند، باز هم از صنعت شريف «بردار و بگذار» دست بر نميدارند.
از نظر من، آشفته بازار نقل شعر در گروههاي مجازي، نمايش راستينی از خصلت بيمبالاتي ما ايرانيان در نقل اشعار و مطالب است. ما از ۷۰۰ ـ ۸۰۰ سال به همين شيوه، به تدوين جُنگها و مجموعههاي ادبي پرداختهايم و هر رباعيي را بدون تحقيق، به اسم خيام و ديگران ثبت کردهايم و براي ما مهم نبوده که آن رباعيات، فرآورده ذوق کيست.
۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۵
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
پگهتر/ بگهتر؟
ای پیر خردمند! پگهتر برخیز
وآن کودک خاکبیز را بنگر تیز
پندش ده و گو که نرمنرمک میبیز
مغز سر کیقباد و چشم پرویز
خیام نیشابوری
درگذشتۀ 526 ق.
●
طبق تقويم ملّی، 28 ارديبهشت ماه روز بزرگداشت حکيم عمر خيام نيشابوری است. یادداشت امروز، اختصاص به یکی از رباعیات منسوب به خیام دارد. رباعی بالا، از جمله 13 رباعیی است که محمد بن بدر جاجرمی به سال 741 ق در مجموعه اشعار مونس الاحرار به نام خیام به ثبت رسانده و جزو رباعیات نسبتاً اصیل خیام محسوب میشود.
●
پگه، مخفف پگاه است و پگاه (بگاه) در زبان اوستایی به معنی بهنگام است. در متون کهن، هم به معنی سحر و صبح زود آمده است و هم در وجه عامتر آن، به معنی زود در مقابل دیر؛ و پگاه خیزی، معادل سحرخیزی است (رک. فرهنگ معین). صفت تفضیلی «تر» که به دنبال «پگه» آمده، ذهن را به این سمت هدایت میکند که «پگهتر» در رباعی خیام، به معنی زودتر است. در نسخه خطی مونس الاحرار، این کلمه به صورت «بگهتر» است که مصحح کتاب، به قاعده تبدیل رسم الخط کاتبان قدیم که «پ» را «ب» مینوشتند، آن را به رسم الخط جدید برگردانده و «پگهتر» نوشته است.
در اشعار مولانا، ترکیب «بگهتر» وجود دارد:
به وقت خواب بگیری مرا که هین برگو
چو اشتهای سماعت بود، بگهتر گو
و طبق همان قاعده، میتوان آن را «پگهتر» نیز قرائت کرد. البته به گمان من، «پگهتر» و «بگهتر» در ریشه خود، هر دو یکی است. ولی به قرینه شواهدی که در مورد خاکبیزی و پگاه خیزی وجود دارد، جانب «پگهتر» قویتر است. در بیتی از شرفنامه نظامی آمده:
خروسی که بیگه نوا بر کشید
سرش را پگه باز باید بُرید
مصراع دوم این بیت، در بعضی نسخهها چُنین است: سرش را پگهتر بباید بُرید. پگهتر در اینجا نیز به معنی زودتر است. در کتاب بلوهر و بیوذسف که روایت نظام تبریزی (متوفی 801 ق) از داستانی بسیار کهن است، آمده است: «روز دیگر، پگاهتر بر نشست». پگاه به معنی زود، در این بیت انوری بهتر خودش را نشان میدهد:
پس از چندی صبوری داد باشد
که گویم بوسهای، گویی پگاه است
و در این بیت مولانا:
کالهای معیوب بخریده بُدَم
شکر کز عیبش پگه واقف شدم.
شواهدی هم از اصطلاح پگاه خیزی و پگهخیزی در اشعار قرن ششم که نزدیک به دوران حیات خیام است، وجود دارد. از سنایی است: روزها اکنون پگه خیزند چون مرغان همی. از انوری: از پگه خیزی که هست، از چشم صبح انداخته. و از عطار، همشهری خیام: در شکر خوردن پگه خیز آمده. پگه خیزی در این اشعار، به معنی سحر خیزی است. اما قرینه روشنتری که ارتباط پگاه خیزی و خاکبیزی را کاملاً روشن میکند، این حکایت نغز عطار است:
پادشاهی در رهی میشد پگاه
خاکبیزی میگذشت آن جایگاه
پس زفان بگشاده بود آن خاکبیز
کای خدا بر فرق کردم خاک ریز
گر مرا بایست رفتن سوی کار
تا کنون در کار بودم بیقرار
ور پگه بایست کردن عزم راه
کار را برخاستم، اینک پگاه!
آنچه بر من بود، آوردم بجای
کار اکنون با تو افتاد ای خدای!
شاه خوش شد از حدیث خاکبیز
گفت: گیر این بدره، در غربال ریز
چون پگاهی کار را بشتافتی
آنچه جُستی، بیشتر زآن یافتی!
خاکبیزان، کسانی بودند که با الک کردن خاک معابر، خُردههای زر و سیم آن را میجُستند. بنابراین، در رباعی خیام، پگهتر به معنی زودتر است، اما اشارهای هم به سحرخیزی دارد. یعنی صبح، زودتر از خواب برخیز.
●
منابع:
رباعیات خیام در منابع کهن، ص 87؛ فرهنگ معین، ج 1، ص 804؛ غزلیات شمس تبریز، ج 2، ص 1116؛ شرفنامه، ص 179؛ بلوهر و بیوذسف، ص 140؛ دیوان انوری، 786؛ فرهنگ بزرگ سخن، ج 2، ص 1404؛ غزلهای حکیم سنایی، ص 136؛ دیوان انوری، ص 430؛ منطق الطیر، ص 268؛ مصیبتنامه، ص 255
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
ای پیر خردمند! پگهتر برخیز
وآن کودک خاکبیز را بنگر تیز
پندش ده و گو که نرمنرمک میبیز
مغز سر کیقباد و چشم پرویز
خیام نیشابوری
درگذشتۀ 526 ق.
●
طبق تقويم ملّی، 28 ارديبهشت ماه روز بزرگداشت حکيم عمر خيام نيشابوری است. یادداشت امروز، اختصاص به یکی از رباعیات منسوب به خیام دارد. رباعی بالا، از جمله 13 رباعیی است که محمد بن بدر جاجرمی به سال 741 ق در مجموعه اشعار مونس الاحرار به نام خیام به ثبت رسانده و جزو رباعیات نسبتاً اصیل خیام محسوب میشود.
●
پگه، مخفف پگاه است و پگاه (بگاه) در زبان اوستایی به معنی بهنگام است. در متون کهن، هم به معنی سحر و صبح زود آمده است و هم در وجه عامتر آن، به معنی زود در مقابل دیر؛ و پگاه خیزی، معادل سحرخیزی است (رک. فرهنگ معین). صفت تفضیلی «تر» که به دنبال «پگه» آمده، ذهن را به این سمت هدایت میکند که «پگهتر» در رباعی خیام، به معنی زودتر است. در نسخه خطی مونس الاحرار، این کلمه به صورت «بگهتر» است که مصحح کتاب، به قاعده تبدیل رسم الخط کاتبان قدیم که «پ» را «ب» مینوشتند، آن را به رسم الخط جدید برگردانده و «پگهتر» نوشته است.
در اشعار مولانا، ترکیب «بگهتر» وجود دارد:
به وقت خواب بگیری مرا که هین برگو
چو اشتهای سماعت بود، بگهتر گو
و طبق همان قاعده، میتوان آن را «پگهتر» نیز قرائت کرد. البته به گمان من، «پگهتر» و «بگهتر» در ریشه خود، هر دو یکی است. ولی به قرینه شواهدی که در مورد خاکبیزی و پگاه خیزی وجود دارد، جانب «پگهتر» قویتر است. در بیتی از شرفنامه نظامی آمده:
خروسی که بیگه نوا بر کشید
سرش را پگه باز باید بُرید
مصراع دوم این بیت، در بعضی نسخهها چُنین است: سرش را پگهتر بباید بُرید. پگهتر در اینجا نیز به معنی زودتر است. در کتاب بلوهر و بیوذسف که روایت نظام تبریزی (متوفی 801 ق) از داستانی بسیار کهن است، آمده است: «روز دیگر، پگاهتر بر نشست». پگاه به معنی زود، در این بیت انوری بهتر خودش را نشان میدهد:
پس از چندی صبوری داد باشد
که گویم بوسهای، گویی پگاه است
و در این بیت مولانا:
کالهای معیوب بخریده بُدَم
شکر کز عیبش پگه واقف شدم.
شواهدی هم از اصطلاح پگاه خیزی و پگهخیزی در اشعار قرن ششم که نزدیک به دوران حیات خیام است، وجود دارد. از سنایی است: روزها اکنون پگه خیزند چون مرغان همی. از انوری: از پگه خیزی که هست، از چشم صبح انداخته. و از عطار، همشهری خیام: در شکر خوردن پگه خیز آمده. پگه خیزی در این اشعار، به معنی سحر خیزی است. اما قرینه روشنتری که ارتباط پگاه خیزی و خاکبیزی را کاملاً روشن میکند، این حکایت نغز عطار است:
پادشاهی در رهی میشد پگاه
خاکبیزی میگذشت آن جایگاه
پس زفان بگشاده بود آن خاکبیز
کای خدا بر فرق کردم خاک ریز
گر مرا بایست رفتن سوی کار
تا کنون در کار بودم بیقرار
ور پگه بایست کردن عزم راه
کار را برخاستم، اینک پگاه!
آنچه بر من بود، آوردم بجای
کار اکنون با تو افتاد ای خدای!
شاه خوش شد از حدیث خاکبیز
گفت: گیر این بدره، در غربال ریز
چون پگاهی کار را بشتافتی
آنچه جُستی، بیشتر زآن یافتی!
خاکبیزان، کسانی بودند که با الک کردن خاک معابر، خُردههای زر و سیم آن را میجُستند. بنابراین، در رباعی خیام، پگهتر به معنی زودتر است، اما اشارهای هم به سحرخیزی دارد. یعنی صبح، زودتر از خواب برخیز.
●
منابع:
رباعیات خیام در منابع کهن، ص 87؛ فرهنگ معین، ج 1، ص 804؛ غزلیات شمس تبریز، ج 2، ص 1116؛ شرفنامه، ص 179؛ بلوهر و بیوذسف، ص 140؛ دیوان انوری، 786؛ فرهنگ بزرگ سخن، ج 2، ص 1404؛ غزلهای حکیم سنایی، ص 136؛ دیوان انوری، ص 430؛ منطق الطیر، ص 268؛ مصیبتنامه، ص 255
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
«سفینه کهن رباعیات»
منتشر شد
این سفینه در بردارنده 1250 رباعی از بیش از هشتاد شاعر سدههای پنجم تا هفتم هجری است که در 131 باب تدوین شده و به همت آقایان ارحام مرادی و محمد افشین وفایی تصحیح و به تازگی منتشر شده است.
دستنویس این سفینه به شماره 12598 در کتابخانه مرعشی قم نگهداری میشود و نام گردآورنده و کاتب آن مشخص نیست. اما محققان، این نسخه را از یادگاران قرن هشتم هجری میدانند و به گفته مصصحان کتاب، از لحاظ ساختار و محتوا و تاریخ و محل تدوین، از اقران نزهة المجالس جمال خلیل شروانی به شمار میآید و حدس میزنند که این سفینه، حدود 800 سال پیش (در سده هفتم هجری) در منطقه شمال غرب ایران فراهم آمده باشد.
«سفینه کهن رباعیات»، منبع ارزشمندی در شناخت رباعیات کهن پارسی و آشنایی با نمونه رباعیاتِ شاعران ناشناختهای همچون احمد سیاه، اختیاری، ارشد بلخی، جلال حرمی، حسام نبیره، زین سجزی، شمس بط، شهاب اشعری، علاء ارموی، کافرک غزنوی، نظام بخاری و شمسالدین ورکانی است.
شهرت این مجموعه در بین اهل ادب، به واسطه درج 44 رباعی از عمر خیام نیشابوری در دو موضع سفینه است و این مقدار رباعی، بیشترین تعداد رباعیی است که تا قبل از قرن نهم در منابع به اسم خیام روایت شده است. از این تعداد، 13 رباعی آن در هیچ منبع قدیمی نیامده و 19 رباعی نیز در منابع قدیم به نام شاعران دیگر ضبط شده است. پیشترها، مرحوم ایرج افشار و دکتر جواد بشری، در سال 1383 به صورت جداگانه، به اهمیت این سفینه در شناخت رباعیات خیام اشاره کردهاند.
بیشترین رباعیات این مجموعه، با 198 رباعی، به شاعری به نام شمس گنجهای اختصاص دارد که در نزهة المجالس هم 106 رباعی از او نقل شده است. وی احتمالاً همان امیر شمسالدین اسعد گنجهای است که در قرن هفتم نایب تاجالدین معتز بود و به سال 676 ق در حوالی شام به دست مغولان کُشته شد. این مقدار شعر از یک شاعر ناشناخته در سده هفتم هجری، نمودار وزن رباعیات او و اهمیت قالب رباعی در آن دوران است.
شیخ اوحدالدین کرمانی (درگذشته 635 ق) با 132 رباعی و کمال الدین اسماعیل اصفهانی (مقتول در 636 ق) با 108 رباعی از محبوبترین شاعران این مجموعه هستند. به جرئت میتوان گفت که هیچ ادیبی در قرن هفتم و هشتم هجری مجموعه شعری تدوین نکرده که از رباعیات این دو شاعر خالی باشد. قرن هفتم، یکی از دورانهای درخشان رباعی فارسی است که علاوه بر ظهور رباعیسرایان مشهوری همچون عطار، اوحد کرمانی، بابا افضل کاشانی، مولوی، کمال اسماعیل اصفهانی و مجد همگر شیرازی، در طی سالهای پُر افت و خیز آن، چندین رباعینامه پُر و پیمان هم در نقاط مختلف ایران گرد آمده که «سفینه رباعیات کهن» از جمله آنهاست.
«سفینه رباعیات کهن» مقدمه ارزندهای در معرفی ویژگیهای دستنویس مورد استفاده، و شناخت شاعران مجموعه دارد و ارحام مرادی و افشین مرادی، با دقتی مثال زدنی، رد رباعیات این مجموعه را در منابع کهن پی گرفته و در پانویس صفحات قید کردهاند. فهرستی از رباعیات مجموعه، یکی بر اساس قافیه و ردیف مصراع نخست، و دیگری بر مبنای حروف آغازین مصراع نخست رباعیات در انتهای کتاب آمده که برای جستجو و پیگیری رباعیات مورد نظر محققان، بسیار سودمند و کارگشاست.
این اثر، در شناخت تاریخ تحول رباعی فارسی و پیشینه غنی آن که در پشت ابرهای تاریخ پنهان مانده، از منابع دست اول بهشمار میآید. تکلیف بعضی از رباعیات بلاتکلیف تاریخ رباعی فارسی را میتوان با این مجموعه روشن کرد. و البته، بعضی انتسابات جدیدی که در خلال صفحات «سفینه رباعیات کهن» آمده، خودش گرهی است بر گرههای پیشین که باید به تفصیل، در مطلبی جداگانه به آن بپردازیم.
«سفینه کهن رباعیات» را انتشارات سخن، اردیبهشت ماه امسال در 384 صفحه و با شمارگان 1650 نسخه، منتشر کرده است.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
منتشر شد
این سفینه در بردارنده 1250 رباعی از بیش از هشتاد شاعر سدههای پنجم تا هفتم هجری است که در 131 باب تدوین شده و به همت آقایان ارحام مرادی و محمد افشین وفایی تصحیح و به تازگی منتشر شده است.
دستنویس این سفینه به شماره 12598 در کتابخانه مرعشی قم نگهداری میشود و نام گردآورنده و کاتب آن مشخص نیست. اما محققان، این نسخه را از یادگاران قرن هشتم هجری میدانند و به گفته مصصحان کتاب، از لحاظ ساختار و محتوا و تاریخ و محل تدوین، از اقران نزهة المجالس جمال خلیل شروانی به شمار میآید و حدس میزنند که این سفینه، حدود 800 سال پیش (در سده هفتم هجری) در منطقه شمال غرب ایران فراهم آمده باشد.
«سفینه کهن رباعیات»، منبع ارزشمندی در شناخت رباعیات کهن پارسی و آشنایی با نمونه رباعیاتِ شاعران ناشناختهای همچون احمد سیاه، اختیاری، ارشد بلخی، جلال حرمی، حسام نبیره، زین سجزی، شمس بط، شهاب اشعری، علاء ارموی، کافرک غزنوی، نظام بخاری و شمسالدین ورکانی است.
شهرت این مجموعه در بین اهل ادب، به واسطه درج 44 رباعی از عمر خیام نیشابوری در دو موضع سفینه است و این مقدار رباعی، بیشترین تعداد رباعیی است که تا قبل از قرن نهم در منابع به اسم خیام روایت شده است. از این تعداد، 13 رباعی آن در هیچ منبع قدیمی نیامده و 19 رباعی نیز در منابع قدیم به نام شاعران دیگر ضبط شده است. پیشترها، مرحوم ایرج افشار و دکتر جواد بشری، در سال 1383 به صورت جداگانه، به اهمیت این سفینه در شناخت رباعیات خیام اشاره کردهاند.
بیشترین رباعیات این مجموعه، با 198 رباعی، به شاعری به نام شمس گنجهای اختصاص دارد که در نزهة المجالس هم 106 رباعی از او نقل شده است. وی احتمالاً همان امیر شمسالدین اسعد گنجهای است که در قرن هفتم نایب تاجالدین معتز بود و به سال 676 ق در حوالی شام به دست مغولان کُشته شد. این مقدار شعر از یک شاعر ناشناخته در سده هفتم هجری، نمودار وزن رباعیات او و اهمیت قالب رباعی در آن دوران است.
شیخ اوحدالدین کرمانی (درگذشته 635 ق) با 132 رباعی و کمال الدین اسماعیل اصفهانی (مقتول در 636 ق) با 108 رباعی از محبوبترین شاعران این مجموعه هستند. به جرئت میتوان گفت که هیچ ادیبی در قرن هفتم و هشتم هجری مجموعه شعری تدوین نکرده که از رباعیات این دو شاعر خالی باشد. قرن هفتم، یکی از دورانهای درخشان رباعی فارسی است که علاوه بر ظهور رباعیسرایان مشهوری همچون عطار، اوحد کرمانی، بابا افضل کاشانی، مولوی، کمال اسماعیل اصفهانی و مجد همگر شیرازی، در طی سالهای پُر افت و خیز آن، چندین رباعینامه پُر و پیمان هم در نقاط مختلف ایران گرد آمده که «سفینه رباعیات کهن» از جمله آنهاست.
«سفینه رباعیات کهن» مقدمه ارزندهای در معرفی ویژگیهای دستنویس مورد استفاده، و شناخت شاعران مجموعه دارد و ارحام مرادی و افشین مرادی، با دقتی مثال زدنی، رد رباعیات این مجموعه را در منابع کهن پی گرفته و در پانویس صفحات قید کردهاند. فهرستی از رباعیات مجموعه، یکی بر اساس قافیه و ردیف مصراع نخست، و دیگری بر مبنای حروف آغازین مصراع نخست رباعیات در انتهای کتاب آمده که برای جستجو و پیگیری رباعیات مورد نظر محققان، بسیار سودمند و کارگشاست.
این اثر، در شناخت تاریخ تحول رباعی فارسی و پیشینه غنی آن که در پشت ابرهای تاریخ پنهان مانده، از منابع دست اول بهشمار میآید. تکلیف بعضی از رباعیات بلاتکلیف تاریخ رباعی فارسی را میتوان با این مجموعه روشن کرد. و البته، بعضی انتسابات جدیدی که در خلال صفحات «سفینه رباعیات کهن» آمده، خودش گرهی است بر گرههای پیشین که باید به تفصیل، در مطلبی جداگانه به آن بپردازیم.
«سفینه کهن رباعیات» را انتشارات سخن، اردیبهشت ماه امسال در 384 صفحه و با شمارگان 1650 نسخه، منتشر کرده است.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
تفنگی کهنه
خورشید ترا چطور خاموش کنم؟
نه! حرف ترا نمیشود گوش کنم
این بار هزارم است: چشمانت را
تصمیم گرفتهام فراموش کنم.
..
نقاشی خو کرده به رنگی کهنه ست
سرباز نبردهای جنگی کهنه ست
هر بار نگاه تو ازین عکس به من
شلیک گلوله از تفنگی کهنه ست.
..
هرچند شبیه چهرهای رنجورم
نگذار بفهمند که از تو دورم
تصویر دلم، هزار و یک تکّه شده
من آینۀ شکستۀ مغرورم!
..
دیروز، پُر از سراب فرداست، رفیق!
هر روز، دریغ و درد و آیاست، رفیق!
گفتیم: اگر روزی... اگر روزی.. اگر
امروز، همان روز مباداست رفیق!
..
این ثانیهها چقدر پُر تشویشاند
مست از تب عاشقانههای خویشاند
بیتابیِ این شعر به من میگوید:
امشب کلماتم به تو میاندیشند!
●
منبع:
انگیزه اشتباه کردن
حسین خلیلی
مشهد، سپیدهباوران، 1394
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
خورشید ترا چطور خاموش کنم؟
نه! حرف ترا نمیشود گوش کنم
این بار هزارم است: چشمانت را
تصمیم گرفتهام فراموش کنم.
..
نقاشی خو کرده به رنگی کهنه ست
سرباز نبردهای جنگی کهنه ست
هر بار نگاه تو ازین عکس به من
شلیک گلوله از تفنگی کهنه ست.
..
هرچند شبیه چهرهای رنجورم
نگذار بفهمند که از تو دورم
تصویر دلم، هزار و یک تکّه شده
من آینۀ شکستۀ مغرورم!
..
دیروز، پُر از سراب فرداست، رفیق!
هر روز، دریغ و درد و آیاست، رفیق!
گفتیم: اگر روزی... اگر روزی.. اگر
امروز، همان روز مباداست رفیق!
..
این ثانیهها چقدر پُر تشویشاند
مست از تب عاشقانههای خویشاند
بیتابیِ این شعر به من میگوید:
امشب کلماتم به تو میاندیشند!
●
منبع:
انگیزه اشتباه کردن
حسین خلیلی
مشهد، سپیدهباوران، 1394
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
پهلوان محمود خوارزمی/ پوریای ولی
در مورد شخصيت تاريخي پهلوان افسانهاي ايران، پورياي ولي، مطالب متعددي نگاشته شده و مشهور آن است که وي کسي نيست جز پهلوان محمود خوارزمي که در اورگنج به دنيا آمده و از اولياي کِبار بوده و منظومه عرفاني «کنز الحقايق» سروده اوست. اين منظومه عرفاني، در سال 703 ق به مدت شش ماه گفته شده و پندار آنان که منظومه مذکور را از آثار شيخ محمود شبستري ميدانند، باطل است (عرفات العاشقين، ج 5، ص 3337 ـ 3339).
جامي، ذيل شرح حال مولانا ظهيرالدين خلوتي (800 ق)، آنجا که از مراد او شيخ سيفالدين خلوتي (783 ق) و مراد مراد او شيخ محمد خلوتي ياد ميکند که همگي از عرفاي خوارزم هستند، ميگويد: «پهلوان محمود پکيار معاصر وي بوده و با وي صحبت ميداشته» (نفحات الانس، ص 504). نسبت «پکيار» که دنباله نام پهلوان محمود آمده، براي من روشن نيست از چه ريشهاي است. مصحح دانشمند کتاب، با قيد احتياط، آن را معادل بيگيار گرفته است (همانجا، ص 882).
●
در نمايشگاه کتاب امسال، کتابي ديدم با عنوان «زندگينامه و رباعيات پهلوان محمود پورياي ولي» نوشته مجتبي کرمي کارشناس وزارت امور خارجه (تهران، روزنه، 1386) که در آن، 130 رباعي به اسم پورياي ولي گرد آمده است. با آنکه مؤلف ادعا کرده که در پالايش رباعيات پورياي ولي نهايت اهتمام را به کار بسته، اغلب رباعيات اين کتاب، در منابع، به اسم ديگران روايت شده است. تا آنجا که ميتوان گفت که از رهگذر اين کتاب، پورياي ولي، شريک و مدعي بسياري از شاعران توانمند فارسي است. ضمن آنکه، بعضي رباعيات کتاب، به اغلاط قافيهاي نيز آراسته شده و اگر جستجويي در منابع معتبر ميشد، صورت صحيح آنها به دست ميآمد. يکي از منابع مؤلف در اين کتاب، رباعيات موجود بر ديوارههاي مقبره و خانقاه منسوب به پورياي ولي در شهر خيوه است!
●
از تذکرهنويسان قديم، تقي اوحدي بلياني با آوردن 16 رباعي به اسم پورياي ولي (عرفات العاشقين، ج 5، ص 3339 ـ 3340)، سرآمد همه تذکرهنويسان است. امين احمد رازي، فقط دو رباعي از او روايت کرده است (هفت اقليم، ج 3، ص 1507) و واله داغستاني که پيرو راستين بلياني است، ده فقره از همان رباعيات عرفات العاشقين را در کتابش گنجانده است. وي مينويسد: «در سال 722 رخت به عالم بقا کشيده. قبرش در خيوق خوارزم است. قتالي تخلص ميکرده» (رياض الشعراء، ج 3، ص 1786 ـ 1787).
اما قديمترين منبعي که رباعيي به اسم پهلوان محمود آورده، مجموعه اسکندر ميرزاست که در سالهاي 813 و 814 کتابت شده و به نام «پهلوان محمود پرکيار» اين رباعي را ثبت کرده است (برگ 282):
انديشه هستي ز برون بر در پيچ
رو تا به خرابات و چو مردان در پيچ
هر خرقه و خُردهاي که داري، در باز
انديشه دستار مکن، در سر پيچ
اين منبع تا کنون مورد توجه محققان قرار نگرفته و رباعي آن، جزو اشعار پهلوان محمود نيامده است. جزء اول لقب پهلوان محمود که ما به قرينه منابع ديگر بخصوص نفحات الانس جامي، آن را «پرکيار» نوشتهايم، در دستنويس موزه بريتانيا فاقد نقطه است. بنابراين، احتمال اينکه چيز ديگري هم باشد، هست. نکته جالب اين است که نام و رباعي او، در دنباله رباعيات علماء و عرفا آمده که نشانگر جايگاه معنوي پهلوان محمود است.
●
منبع قديمي ديگري که براي رباعيات او وجود دارد، کتاب رشحات عين الحيات فخرالدين علي صفي ـ متوفي 939 ق ـ است (ص 505): «پيش من هيچ شعري بهتر از اين رباعي نيست که پهلوان محمود پوريا عليه الرحمه گفته است که:
جانا به قمارخانه رندي چندند
با مردم کم عيار، کم پيوندند
رندي چندند، کس نداند چندند
بر نسيه و نقد هر دو عالم خندند»
فخرالدين علي، در کتاب ديگر خود لطايف الطوايف هم يادي از پهلوان محمود پوريا کرده است (ص 252).
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
در مورد شخصيت تاريخي پهلوان افسانهاي ايران، پورياي ولي، مطالب متعددي نگاشته شده و مشهور آن است که وي کسي نيست جز پهلوان محمود خوارزمي که در اورگنج به دنيا آمده و از اولياي کِبار بوده و منظومه عرفاني «کنز الحقايق» سروده اوست. اين منظومه عرفاني، در سال 703 ق به مدت شش ماه گفته شده و پندار آنان که منظومه مذکور را از آثار شيخ محمود شبستري ميدانند، باطل است (عرفات العاشقين، ج 5، ص 3337 ـ 3339).
جامي، ذيل شرح حال مولانا ظهيرالدين خلوتي (800 ق)، آنجا که از مراد او شيخ سيفالدين خلوتي (783 ق) و مراد مراد او شيخ محمد خلوتي ياد ميکند که همگي از عرفاي خوارزم هستند، ميگويد: «پهلوان محمود پکيار معاصر وي بوده و با وي صحبت ميداشته» (نفحات الانس، ص 504). نسبت «پکيار» که دنباله نام پهلوان محمود آمده، براي من روشن نيست از چه ريشهاي است. مصحح دانشمند کتاب، با قيد احتياط، آن را معادل بيگيار گرفته است (همانجا، ص 882).
●
در نمايشگاه کتاب امسال، کتابي ديدم با عنوان «زندگينامه و رباعيات پهلوان محمود پورياي ولي» نوشته مجتبي کرمي کارشناس وزارت امور خارجه (تهران، روزنه، 1386) که در آن، 130 رباعي به اسم پورياي ولي گرد آمده است. با آنکه مؤلف ادعا کرده که در پالايش رباعيات پورياي ولي نهايت اهتمام را به کار بسته، اغلب رباعيات اين کتاب، در منابع، به اسم ديگران روايت شده است. تا آنجا که ميتوان گفت که از رهگذر اين کتاب، پورياي ولي، شريک و مدعي بسياري از شاعران توانمند فارسي است. ضمن آنکه، بعضي رباعيات کتاب، به اغلاط قافيهاي نيز آراسته شده و اگر جستجويي در منابع معتبر ميشد، صورت صحيح آنها به دست ميآمد. يکي از منابع مؤلف در اين کتاب، رباعيات موجود بر ديوارههاي مقبره و خانقاه منسوب به پورياي ولي در شهر خيوه است!
●
از تذکرهنويسان قديم، تقي اوحدي بلياني با آوردن 16 رباعي به اسم پورياي ولي (عرفات العاشقين، ج 5، ص 3339 ـ 3340)، سرآمد همه تذکرهنويسان است. امين احمد رازي، فقط دو رباعي از او روايت کرده است (هفت اقليم، ج 3، ص 1507) و واله داغستاني که پيرو راستين بلياني است، ده فقره از همان رباعيات عرفات العاشقين را در کتابش گنجانده است. وي مينويسد: «در سال 722 رخت به عالم بقا کشيده. قبرش در خيوق خوارزم است. قتالي تخلص ميکرده» (رياض الشعراء، ج 3، ص 1786 ـ 1787).
اما قديمترين منبعي که رباعيي به اسم پهلوان محمود آورده، مجموعه اسکندر ميرزاست که در سالهاي 813 و 814 کتابت شده و به نام «پهلوان محمود پرکيار» اين رباعي را ثبت کرده است (برگ 282):
انديشه هستي ز برون بر در پيچ
رو تا به خرابات و چو مردان در پيچ
هر خرقه و خُردهاي که داري، در باز
انديشه دستار مکن، در سر پيچ
اين منبع تا کنون مورد توجه محققان قرار نگرفته و رباعي آن، جزو اشعار پهلوان محمود نيامده است. جزء اول لقب پهلوان محمود که ما به قرينه منابع ديگر بخصوص نفحات الانس جامي، آن را «پرکيار» نوشتهايم، در دستنويس موزه بريتانيا فاقد نقطه است. بنابراين، احتمال اينکه چيز ديگري هم باشد، هست. نکته جالب اين است که نام و رباعي او، در دنباله رباعيات علماء و عرفا آمده که نشانگر جايگاه معنوي پهلوان محمود است.
●
منبع قديمي ديگري که براي رباعيات او وجود دارد، کتاب رشحات عين الحيات فخرالدين علي صفي ـ متوفي 939 ق ـ است (ص 505): «پيش من هيچ شعري بهتر از اين رباعي نيست که پهلوان محمود پوريا عليه الرحمه گفته است که:
جانا به قمارخانه رندي چندند
با مردم کم عيار، کم پيوندند
رندي چندند، کس نداند چندند
بر نسيه و نقد هر دو عالم خندند»
فخرالدين علي، در کتاب ديگر خود لطايف الطوايف هم يادي از پهلوان محمود پوريا کرده است (ص 252).
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)