چیزی هست!
آوازۀ گُل در انجمن، چیزی هست
طفل است و دریده پیرهن، چیزی هست
خویکرده و سرخگشته و شرمزده
مُشتی زر خُرده در دهن، چیزی هست!
..
با روی خوشت، گل و سمن چیزی هست؟
با قامت تو، سرو چمن چیزی هست؟
بلبل، به زبان حال، با گُل میگفت:
آوازۀ گُل در انجمن، چیزی هست؟
مهستی گنجوی
سدۀ ششم ق.
●
دی وقت سحر، بلبل شوریدۀ مست
میآمد و بهر مژده، جان بر کف دست
میگفت نسیم را که: از بهر خدای
آوازۀ گُل در انجمن، چیزی هست؟
ناشناس
سدۀ هفتم ق.
●
ای بلبل شوریده و سرگشتۂ مست
آوازۀ گُل در انجمن، چیزی هست
اینک گُل نازنین که در طرف چمن
چون جام شراب، میرود دست به دست!
ناشناس
سدۀ هشتم ق.
●
در باغ، میان مردم باده پرست
در زمزمه لحن میزند بلبل مست
مستان به طرب در آمده، پنداری
آوازۀ گُل در انجمن، چیزی هست.
شرف اسدی
●
پنج رباعی بالا، در ردیف رباعیات «طرحی» قرار میگیرند. طرح موضوع یا ردیف و قافیه یا مصراعهایی از این دست، در انجمنهای ادبی قدیم مرسوم بوده و تا به امروز هم ادامه دارد. شاعران خودشان هم گاهی در سدههای مختلف، به طرحهایی که شاعران دیگر در میانداختند، پاسخ میگفتند. این شعرها، در حوزۀ تفننهای ادبی قابل بررسی است. شاخصترین شعر در این گروه، همان رباعی نخست است که به مهستی گنجوی منسوب است. مهستی، استاد اینگونه رباعیات بوده و به دلیل جذابیت خاص این نوع شعرها برای محافل ادبی، مورد استقبال فراوان قرار گرفته است. تا آنجا که نام مهستی با این نوع رباعیات گره خورده است و گرد آورندگان رباعیات او، هر جا رباعیی با این ویژگیها دیدهاند، آن را به اسم او به ثبت رساندهاند.
●
منابع:
نزهة المجالس، ص 174 ـ 175؛ خلاصة الاشعار فی الرباعیات، 721 ق، برگ 306 ؛ مجموعۀ اشعار و مراسلات، 741 ق، برگ 132؛ سفینۂ اشعار کهن، ص 450
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
آوازۀ گُل در انجمن، چیزی هست
طفل است و دریده پیرهن، چیزی هست
خویکرده و سرخگشته و شرمزده
مُشتی زر خُرده در دهن، چیزی هست!
..
با روی خوشت، گل و سمن چیزی هست؟
با قامت تو، سرو چمن چیزی هست؟
بلبل، به زبان حال، با گُل میگفت:
آوازۀ گُل در انجمن، چیزی هست؟
مهستی گنجوی
سدۀ ششم ق.
●
دی وقت سحر، بلبل شوریدۀ مست
میآمد و بهر مژده، جان بر کف دست
میگفت نسیم را که: از بهر خدای
آوازۀ گُل در انجمن، چیزی هست؟
ناشناس
سدۀ هفتم ق.
●
ای بلبل شوریده و سرگشتۂ مست
آوازۀ گُل در انجمن، چیزی هست
اینک گُل نازنین که در طرف چمن
چون جام شراب، میرود دست به دست!
ناشناس
سدۀ هشتم ق.
●
در باغ، میان مردم باده پرست
در زمزمه لحن میزند بلبل مست
مستان به طرب در آمده، پنداری
آوازۀ گُل در انجمن، چیزی هست.
شرف اسدی
●
پنج رباعی بالا، در ردیف رباعیات «طرحی» قرار میگیرند. طرح موضوع یا ردیف و قافیه یا مصراعهایی از این دست، در انجمنهای ادبی قدیم مرسوم بوده و تا به امروز هم ادامه دارد. شاعران خودشان هم گاهی در سدههای مختلف، به طرحهایی که شاعران دیگر در میانداختند، پاسخ میگفتند. این شعرها، در حوزۀ تفننهای ادبی قابل بررسی است. شاخصترین شعر در این گروه، همان رباعی نخست است که به مهستی گنجوی منسوب است. مهستی، استاد اینگونه رباعیات بوده و به دلیل جذابیت خاص این نوع شعرها برای محافل ادبی، مورد استقبال فراوان قرار گرفته است. تا آنجا که نام مهستی با این نوع رباعیات گره خورده است و گرد آورندگان رباعیات او، هر جا رباعیی با این ویژگیها دیدهاند، آن را به اسم او به ثبت رساندهاند.
●
منابع:
نزهة المجالس، ص 174 ـ 175؛ خلاصة الاشعار فی الرباعیات، 721 ق، برگ 306 ؛ مجموعۀ اشعار و مراسلات، 741 ق، برگ 132؛ سفینۂ اشعار کهن، ص 450
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
Forwarded from چهار خطی
از عشق، همین خاطره میماند و بس
گلدانِ لبِ پنجره میماند و بس
از آن همه چای عصرگاهی با هم
بر میز، دو تا دایره میماند و بس.
احسان افشاری
◽️
منبع:
دندانههای سین احسانم
تهران، نشر نیماژ، 1394
◽️
درباره این شاعر بیشتر بخوانید:
http://amiralavi.persianblog.ir/post/687
◽️
کانال "چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
گلدانِ لبِ پنجره میماند و بس
از آن همه چای عصرگاهی با هم
بر میز، دو تا دایره میماند و بس.
احسان افشاری
◽️
منبع:
دندانههای سین احسانم
تهران، نشر نیماژ، 1394
◽️
درباره این شاعر بیشتر بخوانید:
http://amiralavi.persianblog.ir/post/687
◽️
کانال "چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from چهار خطی
از آتش و آب
از چشم و دل من، آب و آتش خیزد
وز هر دو، زمانه رستخیز انگیزد
نشگفت اگر حور ز من بگریزد
کز آتش و آب، هر کسی پرهیزد!
قطران تبریزی
درگذشتۀ 485 ق.
●
صبر، از دل ریش من، همیبگریزد
با دیدۀ من، خواب همینامیزد
وین هر دو اگر چنین بُوَد، نیست عجب
کز آتش و آب، هر کسی پرهیزد!
جمال الدین اصفهانی
درگذشتۀ 588 ق.
●
قطران، یکی از قدیمیترین شاعران آذربایجان است و ناصر خسرو در روزگار جوانی قطران، در تبریز او را ملاقات کرده و ذکرش را در سفرنامۀ خود آورده است. مقایسۀ این دو رباعی که حدود یک قرن با هم فاصله دارند، تغییر در پسندها و شیوههای شاعری این دو دوران را به خوبی نشان میدهد. مهمترین آن که اینجا مدّ نظر من است، نظام قافیهها در دو رباعی است. تا اوایل قرن ششم هجری، رباعیات چهار قافیهای بر رباعیات سه قافیهای غلبه داشتند و از اواسط قرن ششم، این روند بر عکس شد و به شیوۀ غالب در قالب رباعی تبدیل شد. از جمله دلایل تغییر نظام قافیهها، آسان شدن شیوۀ سرایش رباعی و مهمتر از آن، پُر رنگ شدن نقش مصراع چهارم بوده که به جذابیت رباعی افزوده است. درنگی که به خاطر ناهمگونی ضربآهنگ قوافی در مصراع سوم به وجود میآید، به ذهن مخاطب مجال میدهد که مصراع چهارم را پُر رنگتر ببیند و در آن دقیقتر شود. از این امکان جدید، بسیاری یا استفاده نکردهاند، یا درست استفاده نکردهاند.
●
منبع:
دیوان قطران تبریزی، ص 528؛ دیوان استاد جمال الدین اصفهانی، ص 490
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
از چشم و دل من، آب و آتش خیزد
وز هر دو، زمانه رستخیز انگیزد
نشگفت اگر حور ز من بگریزد
کز آتش و آب، هر کسی پرهیزد!
قطران تبریزی
درگذشتۀ 485 ق.
●
صبر، از دل ریش من، همیبگریزد
با دیدۀ من، خواب همینامیزد
وین هر دو اگر چنین بُوَد، نیست عجب
کز آتش و آب، هر کسی پرهیزد!
جمال الدین اصفهانی
درگذشتۀ 588 ق.
●
قطران، یکی از قدیمیترین شاعران آذربایجان است و ناصر خسرو در روزگار جوانی قطران، در تبریز او را ملاقات کرده و ذکرش را در سفرنامۀ خود آورده است. مقایسۀ این دو رباعی که حدود یک قرن با هم فاصله دارند، تغییر در پسندها و شیوههای شاعری این دو دوران را به خوبی نشان میدهد. مهمترین آن که اینجا مدّ نظر من است، نظام قافیهها در دو رباعی است. تا اوایل قرن ششم هجری، رباعیات چهار قافیهای بر رباعیات سه قافیهای غلبه داشتند و از اواسط قرن ششم، این روند بر عکس شد و به شیوۀ غالب در قالب رباعی تبدیل شد. از جمله دلایل تغییر نظام قافیهها، آسان شدن شیوۀ سرایش رباعی و مهمتر از آن، پُر رنگ شدن نقش مصراع چهارم بوده که به جذابیت رباعی افزوده است. درنگی که به خاطر ناهمگونی ضربآهنگ قوافی در مصراع سوم به وجود میآید، به ذهن مخاطب مجال میدهد که مصراع چهارم را پُر رنگتر ببیند و در آن دقیقتر شود. از این امکان جدید، بسیاری یا استفاده نکردهاند، یا درست استفاده نکردهاند.
●
منبع:
دیوان قطران تبریزی، ص 528؛ دیوان استاد جمال الدین اصفهانی، ص 490
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
میکده آبادِ جهان
با هر که دل رمیدۀ ما پیوست
دیدیم که عاقبت دل ما را خَست
القصّه، در این میکدهآباد جهان
این شیشه به دست هرکه دادیم، شکست!
سعیدای نقشبند یزدی
زنده در 1100 ق.
●
سعیدای نقشبند از معاصرین صائب بوده و این سخنسرای بزرگ دورۀ صفوی، در غزلی از او یاد کرده است. شغل او نقشبندی بود و در کنار آن، دستی در شعر داشت. مؤلف کتاب جامع مفیدی، از او با عنوان «سعیدای مجنون» یاد کرده است. دیوان سعیدای نقشبندی یزدی به کوشش خانم رضیه رضایی تفتی به چاپ رسیده که در بردارنده همه اشعار این شاعر نیست. سعیدای نقشبند تعدادی رباعی خوب دارد که بعضی از آنها، نقل میشود. ترکیب جالب «میکدهآباد» را شاعر به قرینۂ خرابآباد ساخته است.
هر صبح، به گریه رخ ترم باید کرد
خاک ره دوست، بر سرم باید کرد
هر شام، به سفرۀ خیال غم یار
افطار به خون جگرم باید کرد.
..
ای مست شراب! ما و من بازی چند؟
وی غرّۀ جامه! با کفن بازی چند؟
آخر، افتادنی است در پیش ترا
ای عقل! بر این دار، رسنبازی چند؟
..
روزی که مرا ز دیر بیرون کردند
در ساغر من، شراب گلگون کردند
هر نخل که کاشتم، چو بیرون آمد
خوبان، به کرشمه، بید مجنون کردند.
..
گر مست شوم، سرّ تو هشیار کند
گر خواب روم، لطف تو بیدار کند
در هر رنگی، برو چو گُل پنهان شو
بوی تو، مرا ز تو خبردار کند.
..
چون موم، بر آتشی رسی، آب مشو
چون رشته، ز تاب خویش، بیتاب مشو
بر روی زمین، به چین ابرو بنشین
در چشم زمانه، خون شو و خواب مشو!
●
منبع:
دیوان سعیدای نقشبند یزدی،
ص 295، 298، 300، 301، 314
جامع مفیدی، ج 3، ص 455
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
با هر که دل رمیدۀ ما پیوست
دیدیم که عاقبت دل ما را خَست
القصّه، در این میکدهآباد جهان
این شیشه به دست هرکه دادیم، شکست!
سعیدای نقشبند یزدی
زنده در 1100 ق.
●
سعیدای نقشبند از معاصرین صائب بوده و این سخنسرای بزرگ دورۀ صفوی، در غزلی از او یاد کرده است. شغل او نقشبندی بود و در کنار آن، دستی در شعر داشت. مؤلف کتاب جامع مفیدی، از او با عنوان «سعیدای مجنون» یاد کرده است. دیوان سعیدای نقشبندی یزدی به کوشش خانم رضیه رضایی تفتی به چاپ رسیده که در بردارنده همه اشعار این شاعر نیست. سعیدای نقشبند تعدادی رباعی خوب دارد که بعضی از آنها، نقل میشود. ترکیب جالب «میکدهآباد» را شاعر به قرینۂ خرابآباد ساخته است.
هر صبح، به گریه رخ ترم باید کرد
خاک ره دوست، بر سرم باید کرد
هر شام، به سفرۀ خیال غم یار
افطار به خون جگرم باید کرد.
..
ای مست شراب! ما و من بازی چند؟
وی غرّۀ جامه! با کفن بازی چند؟
آخر، افتادنی است در پیش ترا
ای عقل! بر این دار، رسنبازی چند؟
..
روزی که مرا ز دیر بیرون کردند
در ساغر من، شراب گلگون کردند
هر نخل که کاشتم، چو بیرون آمد
خوبان، به کرشمه، بید مجنون کردند.
..
گر مست شوم، سرّ تو هشیار کند
گر خواب روم، لطف تو بیدار کند
در هر رنگی، برو چو گُل پنهان شو
بوی تو، مرا ز تو خبردار کند.
..
چون موم، بر آتشی رسی، آب مشو
چون رشته، ز تاب خویش، بیتاب مشو
بر روی زمین، به چین ابرو بنشین
در چشم زمانه، خون شو و خواب مشو!
●
منبع:
دیوان سعیدای نقشبند یزدی،
ص 295، 298، 300، 301، 314
جامع مفیدی، ج 3، ص 455
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
۱۵ رباعی نویافته از عطار نیشابوری
بیست و پنجم فروردین ماه، در تقویمها، روز عطار نامیده شده است. تاریخ دقیق تولد عطار روشن نیست و دکتر شفیعی کدکنی، به قراینی، ششم شعبان سال ۵۵۳ هجری را محتمل میداند. عطار احتمالاً روز دهم جمادی الثانی سال ۶۲۷ ق درگذشته است و او را بیرون شهر شادیاخ، به خاک سپردند. اینکه بر چه مبنا و محاسبهای، روز ۲۵ فروردین را روز عطار نامیدهاند، بر من معلوم نیست.
عطار آثار مهمی از خود بهجای گذاشته که «مختارنامه» یکی از آنهاست. این کتاب، در بردارندۀ حدود ۲۲۰۰ رباعی است که در پنجاه باب سامان یافته است. عطار، در دیباچه مختارنامه گفته است که تعداد رباعیاتش شش هزار بیت بوده که هزار بیت آن را از بین بُرده و از پنج هزار بیت باقیمانده، بخش اعظمش را در مختارنامه گنجانده و مابقی را به دیوان بُرده است. بنابراین، حدود ۳۰۰ رباعی سهم دیوان عطار میشود. اما مسئله اینجاست که در اغلب نُسَخ دیوان عطار، اثری از هیچ رباعیی نیست. و این موضوع، سالها به صورت سؤالی بیجواب ذهن مرا به خود مشغول میداشت. خوشبختانه در جستجوهای خود، موفق به یافتن بیش از ۱۰۰ رباعی دیگر عطار شدم که به مناسبت این روز، ۱۵ فقرۀ آن اینجا نقل میشود. مأخذ ما در نقل این رباعیات، مجموعهای از اشعار است که در حدود سدۀ یازدهم هجری گرد آمده و بخش اعظم آن متکی به تذکره بتخانه صوفی مازندرانی است. این مجموعه، به شماره ۵۹۷۶ در کتابخانۂ مجلس شورای اسلامی نگهداری میشود. در بخش گزیدۀ اشعار عطار در این مجموعه، ۱۸۹ رباعی درج شده که ۴۰ فقرۀ آن در مختارنامه موجود نیست. کسانی که با فضای رباعیات عطار آشنایی دارند، تشابه این رباعیات نویافته را با دیگر رباعیات این شاعر بهراحتی در مییابند. ضمن اینکه سایر منابع ما نیز بر صحت انتساب این رباعیات، گواهی میدهند.
●
گر مرد رهی به پا و سر حاجت نیست
ور مرغ شَهی، به بال و پَر حاجت نیست
از خود بگذر، رسیدن این است ترا
علم و عمل تو بیشتر حاجت نیست.
..
گرچه غمم از گریستن بیرون است
هر روز، مرا گریستن افزون است
ای ساقی جان فروز! در ده جامی
تا سیر بگریم که دلم پُر خون است.
..
زآن روز که بوی پیرهن بی تو رسید
صد گونه غمم به جان و تن بی تو رسید
ذرّات زمین و آسمان خون گرید
گر بر گویم آنچه به من بی تو رسید.
..
وقت است که بند مهر و مَه بگشایند
محبوسان را ز حبس رَه بگشایند
هرچیز که هست، نیست الاّ گرهی
گاهی گرهی زنند و گه بگشایند.
..
عشق آمد و چشم عقل را خواب ببُرد
وآن خانه که عقل داشت، سیلاب ببُرد
ناگاه، چو برق عشق آن ماه بجَست
دل خون شد و برف توبه را آب ببُرد.
..
مرغ دل من بیهُش و بی رای بماند
در دام فتاد و بند بر پای بماند
گه تگ زد و گاه رفت و گاهی بدوید
چون بال و پرش بریخت، بر جای بماند.
..
چون روی بدان کار عجب میآرم
چون شمع، ز شوق، جان به لب میآرم
روزی که ز صد قیامت آن سختتر است
کس را چه خبر که چون به شب میآرَم.
..
پیوسته به جان و تن ترا میخواهم
در پیرهن و کفن ترا میخواهم
گر نیکم و گر بد ز توام نیست گزیر
گر خواهی و گر نه، من ترا میخواهم!
..
گر عمر شد از دست، امید آوردم
گر غالیه رفت، مشکبید آوردم
گفتی که به پیش من دلی آر سپید
نتوانستم، موی سپید آوردم.
..
روزی صد بار غالب آید شورم
زیرا که چو شیر بودم، اکنون مورم
نی عقل بماند، نی تن و نی زورم
من زنده نیَم، که نیمهای در گورم.
..
گاه از غم عمر جامه چون لاله کنم
گه بنشینم، ماتم صد ساله کنم
بر هر عضوی، هزار درد است مرا
من گشتهسر از کدام یک ناله کنم؟
..
یک چند به عقل و علم در کار شدیم
گفتیم مگر واقف اسرار شدیم
هم عقل، عقیله بود و هم علم، حجاب
دانسته چو شد، ز هر دو بیزار شدیم.
..
گفتی که چو هست راه من بی سر و بُن
شاید که بگویی که چه کن یا چه مکن
تا کی گردی به گرد غمهای کهُن
اندیشه نگاه دار، این است سخُن!
..
چندان که نظر می کنم از هر بابی
معلوم نشد هیچ مرا جز خوابی
اکنون رفتم به خاک، دل پُر تابی
در هر مژه، از خون دلم، سیلابی!
..
تا در پس پرده عشق میبازی تو
هر روز به نو، پرده دگر سازی تو
چون تو نفسی بهسر نیایی از خویش
هرگز به کسی دگر نپردازی تو!
●
منابع:
مختارنامه، ۷۱؛ زبور پارسی، ۶۵؛ مجموعه اشعار (خطی)، ۸۴۷ ـ ۸۵۷
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
بیست و پنجم فروردین ماه، در تقویمها، روز عطار نامیده شده است. تاریخ دقیق تولد عطار روشن نیست و دکتر شفیعی کدکنی، به قراینی، ششم شعبان سال ۵۵۳ هجری را محتمل میداند. عطار احتمالاً روز دهم جمادی الثانی سال ۶۲۷ ق درگذشته است و او را بیرون شهر شادیاخ، به خاک سپردند. اینکه بر چه مبنا و محاسبهای، روز ۲۵ فروردین را روز عطار نامیدهاند، بر من معلوم نیست.
عطار آثار مهمی از خود بهجای گذاشته که «مختارنامه» یکی از آنهاست. این کتاب، در بردارندۀ حدود ۲۲۰۰ رباعی است که در پنجاه باب سامان یافته است. عطار، در دیباچه مختارنامه گفته است که تعداد رباعیاتش شش هزار بیت بوده که هزار بیت آن را از بین بُرده و از پنج هزار بیت باقیمانده، بخش اعظمش را در مختارنامه گنجانده و مابقی را به دیوان بُرده است. بنابراین، حدود ۳۰۰ رباعی سهم دیوان عطار میشود. اما مسئله اینجاست که در اغلب نُسَخ دیوان عطار، اثری از هیچ رباعیی نیست. و این موضوع، سالها به صورت سؤالی بیجواب ذهن مرا به خود مشغول میداشت. خوشبختانه در جستجوهای خود، موفق به یافتن بیش از ۱۰۰ رباعی دیگر عطار شدم که به مناسبت این روز، ۱۵ فقرۀ آن اینجا نقل میشود. مأخذ ما در نقل این رباعیات، مجموعهای از اشعار است که در حدود سدۀ یازدهم هجری گرد آمده و بخش اعظم آن متکی به تذکره بتخانه صوفی مازندرانی است. این مجموعه، به شماره ۵۹۷۶ در کتابخانۂ مجلس شورای اسلامی نگهداری میشود. در بخش گزیدۀ اشعار عطار در این مجموعه، ۱۸۹ رباعی درج شده که ۴۰ فقرۀ آن در مختارنامه موجود نیست. کسانی که با فضای رباعیات عطار آشنایی دارند، تشابه این رباعیات نویافته را با دیگر رباعیات این شاعر بهراحتی در مییابند. ضمن اینکه سایر منابع ما نیز بر صحت انتساب این رباعیات، گواهی میدهند.
●
گر مرد رهی به پا و سر حاجت نیست
ور مرغ شَهی، به بال و پَر حاجت نیست
از خود بگذر، رسیدن این است ترا
علم و عمل تو بیشتر حاجت نیست.
..
گرچه غمم از گریستن بیرون است
هر روز، مرا گریستن افزون است
ای ساقی جان فروز! در ده جامی
تا سیر بگریم که دلم پُر خون است.
..
زآن روز که بوی پیرهن بی تو رسید
صد گونه غمم به جان و تن بی تو رسید
ذرّات زمین و آسمان خون گرید
گر بر گویم آنچه به من بی تو رسید.
..
وقت است که بند مهر و مَه بگشایند
محبوسان را ز حبس رَه بگشایند
هرچیز که هست، نیست الاّ گرهی
گاهی گرهی زنند و گه بگشایند.
..
عشق آمد و چشم عقل را خواب ببُرد
وآن خانه که عقل داشت، سیلاب ببُرد
ناگاه، چو برق عشق آن ماه بجَست
دل خون شد و برف توبه را آب ببُرد.
..
مرغ دل من بیهُش و بی رای بماند
در دام فتاد و بند بر پای بماند
گه تگ زد و گاه رفت و گاهی بدوید
چون بال و پرش بریخت، بر جای بماند.
..
چون روی بدان کار عجب میآرم
چون شمع، ز شوق، جان به لب میآرم
روزی که ز صد قیامت آن سختتر است
کس را چه خبر که چون به شب میآرَم.
..
پیوسته به جان و تن ترا میخواهم
در پیرهن و کفن ترا میخواهم
گر نیکم و گر بد ز توام نیست گزیر
گر خواهی و گر نه، من ترا میخواهم!
..
گر عمر شد از دست، امید آوردم
گر غالیه رفت، مشکبید آوردم
گفتی که به پیش من دلی آر سپید
نتوانستم، موی سپید آوردم.
..
روزی صد بار غالب آید شورم
زیرا که چو شیر بودم، اکنون مورم
نی عقل بماند، نی تن و نی زورم
من زنده نیَم، که نیمهای در گورم.
..
گاه از غم عمر جامه چون لاله کنم
گه بنشینم، ماتم صد ساله کنم
بر هر عضوی، هزار درد است مرا
من گشتهسر از کدام یک ناله کنم؟
..
یک چند به عقل و علم در کار شدیم
گفتیم مگر واقف اسرار شدیم
هم عقل، عقیله بود و هم علم، حجاب
دانسته چو شد، ز هر دو بیزار شدیم.
..
گفتی که چو هست راه من بی سر و بُن
شاید که بگویی که چه کن یا چه مکن
تا کی گردی به گرد غمهای کهُن
اندیشه نگاه دار، این است سخُن!
..
چندان که نظر می کنم از هر بابی
معلوم نشد هیچ مرا جز خوابی
اکنون رفتم به خاک، دل پُر تابی
در هر مژه، از خون دلم، سیلابی!
..
تا در پس پرده عشق میبازی تو
هر روز به نو، پرده دگر سازی تو
چون تو نفسی بهسر نیایی از خویش
هرگز به کسی دگر نپردازی تو!
●
منابع:
مختارنامه، ۷۱؛ زبور پارسی، ۶۵؛ مجموعه اشعار (خطی)، ۸۴۷ ـ ۸۵۷
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
جلیل و داوود
با عشق طلسم گرگ را میشکنیم
شب ـ این قفس بزرگ ـ را میشکنیم
هرچند تبر به دوشمان نیست، ولی
یک روز بت بزرگ را میشکنیم
جلیل صفربیگی
..
دندان خبیث گرگ را میشکنیم
جادوی شب سترگ را میشکنیم
این بار اگر مدد کند ابراهیم
تابوی بت بزرگ را میشکنیم
داوود ملک زاده
●
از دست زمانه، تیر باید بخوری
دائم غم ناگزیر باید بخوری
صد مرتبه گفتم: عاشقی کار تو نیست
بچه! تو هنوز شیر باید بخوری!
جلیل صفربیگی
..
تیپا به تریپ و ژست باید بزنی
برنامۂ روز Next باید بزنی
وبلاگ و موبایل و زندگی تعطیل است
بچه! تو هنوز تست باید بزنی!
داوود ملک زاده
●
منابع:
«و»، جلیل صفربیگی، 1383، ص 63؛ انجیل به روایت جلیل، جلیل صفربیگی، 1384، ص 15؛ دو واو، داوود ملک زاده، 1389، ص 18، 63
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
با عشق طلسم گرگ را میشکنیم
شب ـ این قفس بزرگ ـ را میشکنیم
هرچند تبر به دوشمان نیست، ولی
یک روز بت بزرگ را میشکنیم
جلیل صفربیگی
..
دندان خبیث گرگ را میشکنیم
جادوی شب سترگ را میشکنیم
این بار اگر مدد کند ابراهیم
تابوی بت بزرگ را میشکنیم
داوود ملک زاده
●
از دست زمانه، تیر باید بخوری
دائم غم ناگزیر باید بخوری
صد مرتبه گفتم: عاشقی کار تو نیست
بچه! تو هنوز شیر باید بخوری!
جلیل صفربیگی
..
تیپا به تریپ و ژست باید بزنی
برنامۂ روز Next باید بزنی
وبلاگ و موبایل و زندگی تعطیل است
بچه! تو هنوز تست باید بزنی!
داوود ملک زاده
●
منابع:
«و»، جلیل صفربیگی، 1383، ص 63؛ انجیل به روایت جلیل، جلیل صفربیگی، 1384، ص 15؛ دو واو، داوود ملک زاده، 1389، ص 18، 63
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
چنین باد که من
کس بُرد ز عشق اینهمه بیداد که من؟
یا از تو بدین درد دل افتاد که من؟
آن را که میان ما جدایی افکند
دشنام نمیدهم ـ چنین باد که من!
شرفالدین شَفَروه.
در گذشتۂ 598 ق.
●
این رباعی دردمندانه که با طنزی ملایم همراه است، از آن یکی از شاعران قدیم اصفهان در قرن ششم هجری به نام شرفالدین شفروه است. «شفروه» از قرار معلوم شهرت خانوادگی او بوده و وجه تسمیه آن هنوز روشن نشده است. خاندان او از حنفیان اصفهان بودند. جدش وجیهالدین نیابت قضای اصفهان را بر عهده داشت و پدرش نورالدین در این شهر وعظ میگفت. شرفالدین از پدر هنر وعظ را نیک فرا گرفت و به گفته عماد کاتب اصفهانی، بسال 569 هجری در دمشق، در مجالس وعظ او که به زبان عربی فصیح تقریر میکرد، جمعیت بسیار گرد میآمد. عوفی نیز در لباب الالباب به شهرت او در «علم تذکیر» اشاره کرده است. وی در هر دو زبان شعر میگفت و دیوان اشعار فارسی او در دست است، اما هنوز به چاپ نرسیده است. از وی رسالهای به زبان عربی باقی است به نام «اطباق الذهب فی المواعظ و الخطب» که آن را به سیاق «اطواق الذهب» زمخشری پرداخته است. شرفالدین شفروه، نخست مداح پادشاهان سلجوق بود و پس از انقراض این خاندان، همچون اثیر اخسیکتی و مجیر بیلقانی و ظهیر فاریابی و جمال اصفهانی، به مداحی اتابکان آذربایجان روی آورد. تاریخ مرگ او را 598 ق ذکر کردهاند.
●
از شرف شفروه حدود 600 رباعی بر جای مانده است. شفروه، شاعری معناگرا نیست و در رباعیات خود بیشتر مضمونپرداز است. توجه به شبکه ارتباطی واژگان، و دقت در جوانب معنایی آنها، دغدغه اصلی اوست. و البته، طنزی ملیح و ملایم، و بقول سینماییها زیر پوستی، نیز در رباعیات او جریان دارد؛ همان گونه که در رباعی بالا دیدیم. رباعی زیر، نمونه بارزی از این نازکاندیشیهای طنازانه است که شاید خصلت مردم اصفهان باشد:
بی طوق غمت کدام شاه است که نیست
در گردنت از ما چه گناه است که نیست؟
آوازه دل یک دو سه ماه است که نیست
انکار مکن ـ که دل گواه است که نیست!
مرکز طنز این رباعی، در مصراع چهارم است که شاعر در آن، برای اثبات مدعای گم شدن دل خود، دلی را گواه میآورد که نیست!
●
امتداد اهتمام شفروه را در ایجاد مناسبات لفظی و خلق کانونهای ایهامی و پرداخت مضامین شاعرانه در رباعیاتش، میتوان در رباعیات کمال اسماعیل اصفهانی بهخوبی مشاهده کرد. در واقع، رباعیات کمال اسماعیل، صورت تکامل یافته رباعیات شاعران همشهری او ـ از قبیل شرف شفروه ـ در یک نسل پیشتر است.
سه رباعی دیگر او را که واجد ویژگیهای فوق است، میخوانیم:
تن در غم آن غمزۀ غمّاز دهم
جان و دل و سر را به تو دمساز دهم
بوسی ز دهانی که نداری بفرست
تا جان که ندارم به عوض باز دهم
..
دوش آن همه لطف اگرچه در مستی بود
پیرایه عمر و مایه هستی بود
بوسی به سرانگشت که میداد به ما
من میستدم، اگرچه سر دستی بود.
..
من بیسببی بار ملامت نکشم
بر عشرت نابوده غرامت نکشم
گر بوسهای از تو دارم، اینک لب و بوس
تا مظلمۂ کس به قیامت نکشم!
در رباعی نخست، بازی شاعر با مضمون دیرینه ناپدید بودن دهان یار از فرط تنگی و کوچکی و جانباختگی عاشق در بازی عشق، طنز زیبایی پدید آورده است. در رباعی دوم، شفروه با کلمه «سردستی»، ایهام دلپذیری ایجاد کرده است. رباعی سوم نیز مضمون چندان تازهای ندارد. اما اجرای نمایشی آن بسیار رندانه است. شاعر که نمیخواهد دین کسی بر گردنش باشد و در قیامت ازین بابت مورد سؤال و جواب قرار گیرد، از معشوقهاش میخواهد بوسهای را که قبلاً داده، بیاید و پس بگیرد و در این رابطه، آمادگی لب خود را نیز برای همکاری اعلام نموده است: اینک لب و بوس!
●
منابع:
خریدة القصر، جزء اول، ص 211 ـ 217؛ لباب الالباب، ص 221؛ خلاصة الاشعار، خطی، برگ 159؛ دیوان شرف الدین شفروه، خطی، برگ 125، 154؛ نزهة المجالس، ص 347، 351
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
کس بُرد ز عشق اینهمه بیداد که من؟
یا از تو بدین درد دل افتاد که من؟
آن را که میان ما جدایی افکند
دشنام نمیدهم ـ چنین باد که من!
شرفالدین شَفَروه.
در گذشتۂ 598 ق.
●
این رباعی دردمندانه که با طنزی ملایم همراه است، از آن یکی از شاعران قدیم اصفهان در قرن ششم هجری به نام شرفالدین شفروه است. «شفروه» از قرار معلوم شهرت خانوادگی او بوده و وجه تسمیه آن هنوز روشن نشده است. خاندان او از حنفیان اصفهان بودند. جدش وجیهالدین نیابت قضای اصفهان را بر عهده داشت و پدرش نورالدین در این شهر وعظ میگفت. شرفالدین از پدر هنر وعظ را نیک فرا گرفت و به گفته عماد کاتب اصفهانی، بسال 569 هجری در دمشق، در مجالس وعظ او که به زبان عربی فصیح تقریر میکرد، جمعیت بسیار گرد میآمد. عوفی نیز در لباب الالباب به شهرت او در «علم تذکیر» اشاره کرده است. وی در هر دو زبان شعر میگفت و دیوان اشعار فارسی او در دست است، اما هنوز به چاپ نرسیده است. از وی رسالهای به زبان عربی باقی است به نام «اطباق الذهب فی المواعظ و الخطب» که آن را به سیاق «اطواق الذهب» زمخشری پرداخته است. شرفالدین شفروه، نخست مداح پادشاهان سلجوق بود و پس از انقراض این خاندان، همچون اثیر اخسیکتی و مجیر بیلقانی و ظهیر فاریابی و جمال اصفهانی، به مداحی اتابکان آذربایجان روی آورد. تاریخ مرگ او را 598 ق ذکر کردهاند.
●
از شرف شفروه حدود 600 رباعی بر جای مانده است. شفروه، شاعری معناگرا نیست و در رباعیات خود بیشتر مضمونپرداز است. توجه به شبکه ارتباطی واژگان، و دقت در جوانب معنایی آنها، دغدغه اصلی اوست. و البته، طنزی ملیح و ملایم، و بقول سینماییها زیر پوستی، نیز در رباعیات او جریان دارد؛ همان گونه که در رباعی بالا دیدیم. رباعی زیر، نمونه بارزی از این نازکاندیشیهای طنازانه است که شاید خصلت مردم اصفهان باشد:
بی طوق غمت کدام شاه است که نیست
در گردنت از ما چه گناه است که نیست؟
آوازه دل یک دو سه ماه است که نیست
انکار مکن ـ که دل گواه است که نیست!
مرکز طنز این رباعی، در مصراع چهارم است که شاعر در آن، برای اثبات مدعای گم شدن دل خود، دلی را گواه میآورد که نیست!
●
امتداد اهتمام شفروه را در ایجاد مناسبات لفظی و خلق کانونهای ایهامی و پرداخت مضامین شاعرانه در رباعیاتش، میتوان در رباعیات کمال اسماعیل اصفهانی بهخوبی مشاهده کرد. در واقع، رباعیات کمال اسماعیل، صورت تکامل یافته رباعیات شاعران همشهری او ـ از قبیل شرف شفروه ـ در یک نسل پیشتر است.
سه رباعی دیگر او را که واجد ویژگیهای فوق است، میخوانیم:
تن در غم آن غمزۀ غمّاز دهم
جان و دل و سر را به تو دمساز دهم
بوسی ز دهانی که نداری بفرست
تا جان که ندارم به عوض باز دهم
..
دوش آن همه لطف اگرچه در مستی بود
پیرایه عمر و مایه هستی بود
بوسی به سرانگشت که میداد به ما
من میستدم، اگرچه سر دستی بود.
..
من بیسببی بار ملامت نکشم
بر عشرت نابوده غرامت نکشم
گر بوسهای از تو دارم، اینک لب و بوس
تا مظلمۂ کس به قیامت نکشم!
در رباعی نخست، بازی شاعر با مضمون دیرینه ناپدید بودن دهان یار از فرط تنگی و کوچکی و جانباختگی عاشق در بازی عشق، طنز زیبایی پدید آورده است. در رباعی دوم، شفروه با کلمه «سردستی»، ایهام دلپذیری ایجاد کرده است. رباعی سوم نیز مضمون چندان تازهای ندارد. اما اجرای نمایشی آن بسیار رندانه است. شاعر که نمیخواهد دین کسی بر گردنش باشد و در قیامت ازین بابت مورد سؤال و جواب قرار گیرد، از معشوقهاش میخواهد بوسهای را که قبلاً داده، بیاید و پس بگیرد و در این رابطه، آمادگی لب خود را نیز برای همکاری اعلام نموده است: اینک لب و بوس!
●
منابع:
خریدة القصر، جزء اول، ص 211 ـ 217؛ لباب الالباب، ص 221؛ خلاصة الاشعار، خطی، برگ 159؛ دیوان شرف الدین شفروه، خطی، برگ 125، 154؛ نزهة المجالس، ص 347، 351
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
خنده در گریه
در پردۀ سوز و ساز هم میخندیم
با داغ درونگداز هم میخندیم
چون لالۂ نوشکفتهای در باران
از گریه پُریم و باز هم میخندیم.
سید حسن حسینی
درگذشتۂ 1383 ش.
●
دل خون شد و رخ زرد، ولی خندیدیم
بودیم پُر از درد، ولی خندیدیم
از اوّل زندگیّمان تا آخر
غم حمله به ما کرد، ولی خندیدیم!
وحید اشجع
●
این دو رباعی، متعلّق به شاعران دو نسل بعد از انقلاب است که هر دو، بیانگر یک موضوع واحد است: حفظ روحیۂ شادمانه، به رغم همۂ مشکلات روزگار. در رباعی نخست، شاعر با استفاده از زبان تصویر: لالۂ شکفته در باران، روایت عینیتر و اثرگذارتری از اندوه درونی خود به دست داده است. در رباعی دوم، شاعر از بیانی عریان و انشایی بهره بُرده، و لحن رباعی ناخواسته به سمت فانتزی شدن رفته (بویژه در مصراع چهارم) و مخاطب بهجای آنکه با شاعر احساس همدلی کند، ناخودآگاه خندهاش میگیرد.
حسینی با استفاده از فعل استمراری در ردیف رباعی، حضور این حالت را برای ما باورپذیرتر کرده و احساس میکنیم ما هم در دل موضوع قرار داریم. اما در رباعی دوم، آوردن فعل خندیدیم در ردیف شعر، ناخودآگاه بین مخاطب و موضوع فاصله میاندازد؛ انگار ماجرا به مربوط به گذشته بوده و تمام شده است.
●
منابع:
در آستانۂ تازه شدن، ص 51؛
اختیار جبری، ص 68
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
در پردۀ سوز و ساز هم میخندیم
با داغ درونگداز هم میخندیم
چون لالۂ نوشکفتهای در باران
از گریه پُریم و باز هم میخندیم.
سید حسن حسینی
درگذشتۂ 1383 ش.
●
دل خون شد و رخ زرد، ولی خندیدیم
بودیم پُر از درد، ولی خندیدیم
از اوّل زندگیّمان تا آخر
غم حمله به ما کرد، ولی خندیدیم!
وحید اشجع
●
این دو رباعی، متعلّق به شاعران دو نسل بعد از انقلاب است که هر دو، بیانگر یک موضوع واحد است: حفظ روحیۂ شادمانه، به رغم همۂ مشکلات روزگار. در رباعی نخست، شاعر با استفاده از زبان تصویر: لالۂ شکفته در باران، روایت عینیتر و اثرگذارتری از اندوه درونی خود به دست داده است. در رباعی دوم، شاعر از بیانی عریان و انشایی بهره بُرده، و لحن رباعی ناخواسته به سمت فانتزی شدن رفته (بویژه در مصراع چهارم) و مخاطب بهجای آنکه با شاعر احساس همدلی کند، ناخودآگاه خندهاش میگیرد.
حسینی با استفاده از فعل استمراری در ردیف رباعی، حضور این حالت را برای ما باورپذیرتر کرده و احساس میکنیم ما هم در دل موضوع قرار داریم. اما در رباعی دوم، آوردن فعل خندیدیم در ردیف شعر، ناخودآگاه بین مخاطب و موضوع فاصله میاندازد؛ انگار ماجرا به مربوط به گذشته بوده و تمام شده است.
●
منابع:
در آستانۂ تازه شدن، ص 51؛
اختیار جبری، ص 68
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
دوزخی شدن
بر عارض یار من، سپهر از انگِشت
منشور زوال حُسن او خواست نوشت
پیش اندیشی نمود آن حور سرشت
زآن پیش که دوزخی شود، شد به بهشت!
مهستی گنجوی
سدۂ ششم ق.
●
موضوع رباعی، در مورد یکی از مصیبتهای عظمای عشّاق قدیم بوده و آن، خط در آوردن معشوق است. یعنی عمر معشوق گرامی از یک سن و سالی که میگذشته و کُرک و پشم از صورتش بیرون که میزده، این حالت، به تعبیر مهستی گنجوی، شبیه «دوزخی شدن» آن فرد بوده است و از هزار عذاب الیم، بدتر. بعضی از پژوهشگران معتقدند که روی سخن شاعران در این مواقع، با معشوقان مذکر بوده. والله اعلم!
انگِشت، به معنی ذغال است و شاعر، تشبیه و تعبیر جالبی برای زوال حُسن معشوق به کار بُرده: روزگار، با ذغال، بر صورت یار ایشان، حُکم پایان دوران زیبایی او را نوشته است. در واقع، خط در آوردن، در حکم همان فرمان ذغالی است! تعبیر «دوزخی شدن» احتمالاً معنای خاصی هم دارد که بر من پوشیده است.
●
رباعی مهستی گنجوی، یادآور قطعهای از نظامی گنجوی شاعر همعصر اوست که در مرثیۂ پسرش گفته است. این قطعه، به روایت عوفی چنین است:
ای شده همسر خوبان بهشت
آنچنان عارض و آنگه بر خشت؟
برزخ عمر بهسر بُردی خوش
دوزخی ناشده، رفتی به بهشت
خط نیاورده به تو عمر هنوز
این قضا بر سرت آخر که نوشت؟
چه عجب گر شود ای جان و جهان
خاک از دیدۀ من خونْ آغشت
سبزهزار خطت، اندر خاک است
آب کی باز توان داد به کِشت؟
با توجه به اینکه دو شاعر همشهری، همدوره هم بودهاند، معلوم نیست کدامیک به دیگری نظر داشته است.
●
منابع:
عرفات العاشقین، ج 5، ص 3460؛ لباب الالباب، ص 530
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
بر عارض یار من، سپهر از انگِشت
منشور زوال حُسن او خواست نوشت
پیش اندیشی نمود آن حور سرشت
زآن پیش که دوزخی شود، شد به بهشت!
مهستی گنجوی
سدۂ ششم ق.
●
موضوع رباعی، در مورد یکی از مصیبتهای عظمای عشّاق قدیم بوده و آن، خط در آوردن معشوق است. یعنی عمر معشوق گرامی از یک سن و سالی که میگذشته و کُرک و پشم از صورتش بیرون که میزده، این حالت، به تعبیر مهستی گنجوی، شبیه «دوزخی شدن» آن فرد بوده است و از هزار عذاب الیم، بدتر. بعضی از پژوهشگران معتقدند که روی سخن شاعران در این مواقع، با معشوقان مذکر بوده. والله اعلم!
انگِشت، به معنی ذغال است و شاعر، تشبیه و تعبیر جالبی برای زوال حُسن معشوق به کار بُرده: روزگار، با ذغال، بر صورت یار ایشان، حُکم پایان دوران زیبایی او را نوشته است. در واقع، خط در آوردن، در حکم همان فرمان ذغالی است! تعبیر «دوزخی شدن» احتمالاً معنای خاصی هم دارد که بر من پوشیده است.
●
رباعی مهستی گنجوی، یادآور قطعهای از نظامی گنجوی شاعر همعصر اوست که در مرثیۂ پسرش گفته است. این قطعه، به روایت عوفی چنین است:
ای شده همسر خوبان بهشت
آنچنان عارض و آنگه بر خشت؟
برزخ عمر بهسر بُردی خوش
دوزخی ناشده، رفتی به بهشت
خط نیاورده به تو عمر هنوز
این قضا بر سرت آخر که نوشت؟
چه عجب گر شود ای جان و جهان
خاک از دیدۀ من خونْ آغشت
سبزهزار خطت، اندر خاک است
آب کی باز توان داد به کِشت؟
با توجه به اینکه دو شاعر همشهری، همدوره هم بودهاند، معلوم نیست کدامیک به دیگری نظر داشته است.
●
منابع:
عرفات العاشقین، ج 5، ص 3460؛ لباب الالباب، ص 530
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
میترسم از آن روز که حاشا بشود
بی معنایی، بر همه معنا بشود
میترسم از آنکه پوچ باشد آخر
آن لحظه که مُشت زندگی وا بشود.
سید مجید حسینی
●
منبع:
تنهایی دو نفره،
نشر اقلیما، 1394، ص 41
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
بی معنایی، بر همه معنا بشود
میترسم از آنکه پوچ باشد آخر
آن لحظه که مُشت زندگی وا بشود.
سید مجید حسینی
●
منبع:
تنهایی دو نفره،
نشر اقلیما، 1394، ص 41
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
دور از تو!
ای چشم جهانبین مرا نور از تو
ایّام مرا ساخته مهجور از تو
دوری تو کرده است بیمار مرا
نزدیک به مُردن شدهام، دور از تو!
فارغی شیرازی
سدۀ دهم ق.
●
ای در سر شوریدۀ من شور از تو
وی چشم جهانبین مرا نور از تو
مانند چراغ صبح، ای جان جهان
نزدیک به مُردن شدهام، دور از تو!
میرزا مهدی مستوفی
درگذشتۂ 1120 ق.
●
«دور از تو»، در نقطۂ پایانی شعر قرار گرفته و بار عاطفی رباعی، بر دوش این عبارت ایهامآمیز است. دور از تو، هم به معنی جدا از تو است و هم حالت دعایی دارد: این حالت، از تو دور باد! و البته این ایهام، یک ایهام کهنه و دستفرسود در تاریخ شعر فارسی است و حافظ که استاد ایهام است، چندین بار از این ظرفیت استفاده کرده است: مشتاقی و مهجوری، دور از تو، چنانم کرد/ کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی؛ یا: دور از رخ تو، چشم مرا نور نماندهست (رک. حافظ نامه). شاعران زیادی به این ایهام توجه داشتهاند و میشود گفت که از شدت رواج، حتی در کلام آنها که از این ایهام بیخبر بودهاند، ناخودآگاه این ظرفیت وجود دارد و تأثیرگذاری شاعرانۂ آن از بین رفته است. حسن دهلوی، شاعر قرن هفتم و هشتم، بیتی دارد که به نظر میرسد منبع الهام رباعیات بالا باشد:
نزدیک به مُردن شدهام ای «حسن» امروز
دور از تو، چو از صورت زیبای تو دورم
●
منابع:
کاروان هند، ج 2، ص 980؛ رباعی نامه، ص 350؛ حافظ نامه، ج 2، ص 1252؛ دیوان حسن دهلوی، ص 257
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
ای چشم جهانبین مرا نور از تو
ایّام مرا ساخته مهجور از تو
دوری تو کرده است بیمار مرا
نزدیک به مُردن شدهام، دور از تو!
فارغی شیرازی
سدۀ دهم ق.
●
ای در سر شوریدۀ من شور از تو
وی چشم جهانبین مرا نور از تو
مانند چراغ صبح، ای جان جهان
نزدیک به مُردن شدهام، دور از تو!
میرزا مهدی مستوفی
درگذشتۂ 1120 ق.
●
«دور از تو»، در نقطۂ پایانی شعر قرار گرفته و بار عاطفی رباعی، بر دوش این عبارت ایهامآمیز است. دور از تو، هم به معنی جدا از تو است و هم حالت دعایی دارد: این حالت، از تو دور باد! و البته این ایهام، یک ایهام کهنه و دستفرسود در تاریخ شعر فارسی است و حافظ که استاد ایهام است، چندین بار از این ظرفیت استفاده کرده است: مشتاقی و مهجوری، دور از تو، چنانم کرد/ کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی؛ یا: دور از رخ تو، چشم مرا نور نماندهست (رک. حافظ نامه). شاعران زیادی به این ایهام توجه داشتهاند و میشود گفت که از شدت رواج، حتی در کلام آنها که از این ایهام بیخبر بودهاند، ناخودآگاه این ظرفیت وجود دارد و تأثیرگذاری شاعرانۂ آن از بین رفته است. حسن دهلوی، شاعر قرن هفتم و هشتم، بیتی دارد که به نظر میرسد منبع الهام رباعیات بالا باشد:
نزدیک به مُردن شدهام ای «حسن» امروز
دور از تو، چو از صورت زیبای تو دورم
●
منابع:
کاروان هند، ج 2، ص 980؛ رباعی نامه، ص 350؛ حافظ نامه، ج 2، ص 1252؛ دیوان حسن دهلوی، ص 257
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
گنجایش بحر در سبو
چند رباعی در منقبت مولای متقیان (ع)
..
بخش نخست
امامقلی بیگ چگنی (وارسته)
«وارسته»! ز دوزخ ندهد هیچ نجات
نه روزه و نه نماز و نه حجَ و زکات
یک خیر کفاف است ترا در عرصات
آن مهر علی است، بر محمَد صلوات!
لطفعلی بیگ سامی
از بعد نبی، هرکه ولی را نشناخت
حقّ نِعَم لَمْ یَزلی را نشناخت
آمد به علی «نمک» موافق، یعنی:
نشناخت نمک، هرکه علی را نشناخت.
..
بی نام علی، سینجلی ممکن نیست
این مرتبه، بی نصّ جلی ممکن نیست
ذاتی که درو صفات واجب باشد
گر ممکن هست، جز علی ممکن نیست.
میرزا محمد مجذوب تبریزی
عالیتر از آنی که علی خوانندت
والاتر از آنی که ولی دانندت
بر وحدت خود، گواه میخواست خدا
بی مثل بیافرید و بی مانندت.
..
ای بوده امام اوّل از روز نخست
بی مهر تو، ایمان به خدا نیست درست
کردند برابر به رخت قرآن را
این نسخه از آن روی، درست است درست.
میرزا طاهر وحید قزوینی
با مهر علی، طینت هر کس که سرشت
هرچند بود مسکن او، دیر کنشت
در دوزخ اگر در آورندش به مثل
جا گرم نکرده، میبرندش به بهشت!
عبدالمولی
شاها! به کف تو نسبت بحر خطاست
بحر و کرم تو از کجا تا به کجاست
آنجا که محیط کرمت موج زند
آن قطره که در حساب ناید، دریاست!
شهود یزدی
آن سرور اولیا، که شاه داد است
هم ظاهر و هم باطن ازو آباد است
گر مهدی اگر هادی، ازو ره یابند
زیرا که علی «لکُلّ قَومٍ هاد» است.
میرزا اسماعیل ناظر
پیوسته دلم منوّر از حُبّ علی است
ماننده خورشید که نورش ازلی است
منفک نشود حُبّ علی از «ناظر»
قرآن مجید است، ولیکن بغلی است.
میرزا بدیع نصرآبادی
در مکتب آفرینش، استاد علی است
عالم همه بندهاند، آزاد علی است
آمد علی و «نمک» موافق به عدد
یعنی نمک سفره ایجاد، علی است.
میرزا ابراهیم ادهم
اوصاف علی، به گفتگو ممکن نیست
گنجایش بحر در سبو، ممکن نیست
من ذات علی به واجبی نشناسم
اما دانم که مثل او ممکن نیست.
..
حیدر جان بود و این جهان، قالب بود
بر راهزنان دین خود، غالب بود
آن روز که شد طالب دیدار کلیم
مطلوب، علی ابن ابیطالب بود.
سحابی استرآبادی
ای قبله اقلیم ولایت، کویت
محراب بلند طاق دین، ابرویت
در خانه کعبه آمدی زآن به وجود
تا روی کنند از همه جانب سویت.
ملا محمد مؤمن قمشهای
دانی ز چه این چرخ کهن میگردد
نی بهر تو و نه بهر من میگردد
در گردش او، چون علی آمد به وجود
میبالد و گرد خویشتن میگردد.
باعث همدانی
من بعد به باغ ناله میباید زد
بر طرف کلاه، لاله میباید زد
«باعث»! مکن اندیشه روز عرصات
ساقی است علی، پیاله میباید زد!
میر عبدالحق قمی
در مرتبه علی، نه چون است و نه چند
در خانه حق زاد، به اقبال بلند
بی فرزندی که خانه زادی دارد
شک نیست که باشدش به جای فرزند.
ملا رحمی
چون نامه جُرم ما به هم پیچیدند
بُردند و به میزان عمل سنجیدند
بیش از همه کس گناه ما بود، ولی
ما را به محبّت علی بخشیدند.
نادرای زرگر تبریزی
آن روز که میزان ابد راست کنند
صفها ز دو سوی، نیک و بد، راست کنند
جمعی که ز بار معصیت پُشتْ خم اند
گویند که «یاعلی» و قد راست کنند.
میرزا محمد علی نایب
با دوستی علی، گنه را چه کنند
ظلمت گو رفت، مهر و مَه را چه کنند
با مهر علی، گناه را چون سنجند
دانم به یقین که رو سیَه را چه کنند.
●
منبع:
جواهر الخیال، میر محمد صالح رضوی
دستنویس ش 4518 كتابخانۀ آستان قدس رضوی
سدۀ 12 ق.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
چند رباعی در منقبت مولای متقیان (ع)
..
بخش نخست
امامقلی بیگ چگنی (وارسته)
«وارسته»! ز دوزخ ندهد هیچ نجات
نه روزه و نه نماز و نه حجَ و زکات
یک خیر کفاف است ترا در عرصات
آن مهر علی است، بر محمَد صلوات!
لطفعلی بیگ سامی
از بعد نبی، هرکه ولی را نشناخت
حقّ نِعَم لَمْ یَزلی را نشناخت
آمد به علی «نمک» موافق، یعنی:
نشناخت نمک، هرکه علی را نشناخت.
..
بی نام علی، سینجلی ممکن نیست
این مرتبه، بی نصّ جلی ممکن نیست
ذاتی که درو صفات واجب باشد
گر ممکن هست، جز علی ممکن نیست.
میرزا محمد مجذوب تبریزی
عالیتر از آنی که علی خوانندت
والاتر از آنی که ولی دانندت
بر وحدت خود، گواه میخواست خدا
بی مثل بیافرید و بی مانندت.
..
ای بوده امام اوّل از روز نخست
بی مهر تو، ایمان به خدا نیست درست
کردند برابر به رخت قرآن را
این نسخه از آن روی، درست است درست.
میرزا طاهر وحید قزوینی
با مهر علی، طینت هر کس که سرشت
هرچند بود مسکن او، دیر کنشت
در دوزخ اگر در آورندش به مثل
جا گرم نکرده، میبرندش به بهشت!
عبدالمولی
شاها! به کف تو نسبت بحر خطاست
بحر و کرم تو از کجا تا به کجاست
آنجا که محیط کرمت موج زند
آن قطره که در حساب ناید، دریاست!
شهود یزدی
آن سرور اولیا، که شاه داد است
هم ظاهر و هم باطن ازو آباد است
گر مهدی اگر هادی، ازو ره یابند
زیرا که علی «لکُلّ قَومٍ هاد» است.
میرزا اسماعیل ناظر
پیوسته دلم منوّر از حُبّ علی است
ماننده خورشید که نورش ازلی است
منفک نشود حُبّ علی از «ناظر»
قرآن مجید است، ولیکن بغلی است.
میرزا بدیع نصرآبادی
در مکتب آفرینش، استاد علی است
عالم همه بندهاند، آزاد علی است
آمد علی و «نمک» موافق به عدد
یعنی نمک سفره ایجاد، علی است.
میرزا ابراهیم ادهم
اوصاف علی، به گفتگو ممکن نیست
گنجایش بحر در سبو، ممکن نیست
من ذات علی به واجبی نشناسم
اما دانم که مثل او ممکن نیست.
..
حیدر جان بود و این جهان، قالب بود
بر راهزنان دین خود، غالب بود
آن روز که شد طالب دیدار کلیم
مطلوب، علی ابن ابیطالب بود.
سحابی استرآبادی
ای قبله اقلیم ولایت، کویت
محراب بلند طاق دین، ابرویت
در خانه کعبه آمدی زآن به وجود
تا روی کنند از همه جانب سویت.
ملا محمد مؤمن قمشهای
دانی ز چه این چرخ کهن میگردد
نی بهر تو و نه بهر من میگردد
در گردش او، چون علی آمد به وجود
میبالد و گرد خویشتن میگردد.
باعث همدانی
من بعد به باغ ناله میباید زد
بر طرف کلاه، لاله میباید زد
«باعث»! مکن اندیشه روز عرصات
ساقی است علی، پیاله میباید زد!
میر عبدالحق قمی
در مرتبه علی، نه چون است و نه چند
در خانه حق زاد، به اقبال بلند
بی فرزندی که خانه زادی دارد
شک نیست که باشدش به جای فرزند.
ملا رحمی
چون نامه جُرم ما به هم پیچیدند
بُردند و به میزان عمل سنجیدند
بیش از همه کس گناه ما بود، ولی
ما را به محبّت علی بخشیدند.
نادرای زرگر تبریزی
آن روز که میزان ابد راست کنند
صفها ز دو سوی، نیک و بد، راست کنند
جمعی که ز بار معصیت پُشتْ خم اند
گویند که «یاعلی» و قد راست کنند.
میرزا محمد علی نایب
با دوستی علی، گنه را چه کنند
ظلمت گو رفت، مهر و مَه را چه کنند
با مهر علی، گناه را چون سنجند
دانم به یقین که رو سیَه را چه کنند.
●
منبع:
جواهر الخیال، میر محمد صالح رضوی
دستنویس ش 4518 كتابخانۀ آستان قدس رضوی
سدۀ 12 ق.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
آیینه حق
چند رباعی در منقبت مولای متقیان (ع)
..
بخش دوم
میرزا صادق
آن مظهر انوار جلی را بشناس
آیینه حق، شاه ولی را بشناس
هر چند به کُنه او رسیدن نتوان
خواهی به خدا رسی، علی را بشناس.
میرزا معینالدین
ای دل! به علی اهل سخا را بشناس
وز مهر و محبتش، ولا را بشناس
گر زآنکه سر خداشناسی داری
در ذات علی ببین، خدا را بشناس.
میرزا ابوالحسن وحی
اشکم چو نظر یافت، دُری شد ز شعف
در پوست نگنجید، چو گوهر به صدف
روزی که رسد نامه اعمال به کف
ما و نظر لطف تو یا شاه نجف!
محمد صالح رضوی
من غیر علی ز جان اطاعت نکنم
جز درگه او، کسب سعادت نکنم
این گفته او بود که من میگویم:
من رَبّ ندیده را عبادت نکنم.
خلیل بیگ فیاض
گاهی ز نبی، گه از علی میگویم
گه «نادَ علی سَینجَلی» میگویم
نُه پرده چرخ ترسم از هم بدرد
چون از سر درد «یا علی» میگویم.
مجذوب تبریزی
آن شاه قمر شکاف، با آن همه شان
از وصف تو پُر بود دلش چون قرآن
از خانه کعبه آمدی سوی جهان
چون نام خدا که از دل آید به زبان.
..
شد مهر علی برای دلهای جلی
در حفظ، چو قرآن مجید بغلی
در قبر چو از خدا بپرسند از من
گویم که امام اولم هست علی.
مؤمن یزدی
ای حامل وحی، خادم مشهد تو
وی راست قبای «انّما» بر قد تو
جز نور تو جلوهگر ندیدم چیزی
از مولد تو گرفته تا مرقد تو.
ملا حشوی
«حشوی»! نشد از ذات علی کس آگاه
زآن سان که نشد کس آگه از سرّ اله
یک ممکن و این همه صفات واجب؟
لا حول و لا قوّة الا بالله!
لطفعلی بیگ سامی
ما را به جهان نیست اگر دسترسی
غم نیست که دهر نیست پاینده بسی
صد شکر ـ گرفته مهر اگر شاهد دهر
مهر علی از ما نگرفتهست کسی.
میرزا ابوالحسن بیگانه
فردا که کند ظهور انوار جلی
روشن گردد عدالت لَم یزلی
در راسته بازار شفاعت نرود
قلبی که نخورده سکه نام علی.
دوستمحمد کتابدار
کی فکر رسد به بحر عمّان علی
مقدور کسی نگشته عرفان علی
خواهی که به گنج معرفت ره یابی
کوتاه مکن دست ز دامان علی.
●
منبع:
جواهر الخیال، میر محمد صالح رضوی
دستنویس ش 4518 كتابخانۀ آستان قدس رضوی
سدۀ 12 ق.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
چند رباعی در منقبت مولای متقیان (ع)
..
بخش دوم
میرزا صادق
آن مظهر انوار جلی را بشناس
آیینه حق، شاه ولی را بشناس
هر چند به کُنه او رسیدن نتوان
خواهی به خدا رسی، علی را بشناس.
میرزا معینالدین
ای دل! به علی اهل سخا را بشناس
وز مهر و محبتش، ولا را بشناس
گر زآنکه سر خداشناسی داری
در ذات علی ببین، خدا را بشناس.
میرزا ابوالحسن وحی
اشکم چو نظر یافت، دُری شد ز شعف
در پوست نگنجید، چو گوهر به صدف
روزی که رسد نامه اعمال به کف
ما و نظر لطف تو یا شاه نجف!
محمد صالح رضوی
من غیر علی ز جان اطاعت نکنم
جز درگه او، کسب سعادت نکنم
این گفته او بود که من میگویم:
من رَبّ ندیده را عبادت نکنم.
خلیل بیگ فیاض
گاهی ز نبی، گه از علی میگویم
گه «نادَ علی سَینجَلی» میگویم
نُه پرده چرخ ترسم از هم بدرد
چون از سر درد «یا علی» میگویم.
مجذوب تبریزی
آن شاه قمر شکاف، با آن همه شان
از وصف تو پُر بود دلش چون قرآن
از خانه کعبه آمدی سوی جهان
چون نام خدا که از دل آید به زبان.
..
شد مهر علی برای دلهای جلی
در حفظ، چو قرآن مجید بغلی
در قبر چو از خدا بپرسند از من
گویم که امام اولم هست علی.
مؤمن یزدی
ای حامل وحی، خادم مشهد تو
وی راست قبای «انّما» بر قد تو
جز نور تو جلوهگر ندیدم چیزی
از مولد تو گرفته تا مرقد تو.
ملا حشوی
«حشوی»! نشد از ذات علی کس آگاه
زآن سان که نشد کس آگه از سرّ اله
یک ممکن و این همه صفات واجب؟
لا حول و لا قوّة الا بالله!
لطفعلی بیگ سامی
ما را به جهان نیست اگر دسترسی
غم نیست که دهر نیست پاینده بسی
صد شکر ـ گرفته مهر اگر شاهد دهر
مهر علی از ما نگرفتهست کسی.
میرزا ابوالحسن بیگانه
فردا که کند ظهور انوار جلی
روشن گردد عدالت لَم یزلی
در راسته بازار شفاعت نرود
قلبی که نخورده سکه نام علی.
دوستمحمد کتابدار
کی فکر رسد به بحر عمّان علی
مقدور کسی نگشته عرفان علی
خواهی که به گنج معرفت ره یابی
کوتاه مکن دست ز دامان علی.
●
منبع:
جواهر الخیال، میر محمد صالح رضوی
دستنویس ش 4518 كتابخانۀ آستان قدس رضوی
سدۀ 12 ق.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
مصراع چهارم رباعی
اصحاب نبی را چو کنی مدح انشاء
اوَل ز چهارم است گفتن اولی
ارباب سخن، فکر رباعی چو کنند
اوَل گویند مصرع آخر را.
ادایی یزدی
حدود 1062 ق.
●
گل، پیش رخ تو، اختراعی باشد
چون «معتقد»ت هزار داعی باشد
با شمشاد و صنوبر و سرو، قدت
چون مصرع آخر رباعی باشد.
معتقد سبزواری
اواخر سدۂ یازدهم ق.
●
گفتی که از آن چهار کس بی تزویر
بر خلق کدام یک به حق اند امیر
من شاعرم و جز این ندانم که به شعر
مقصد ز رباعی است مصراع اخیر.
نجیب کاشانی
درگذشتۂ 1123 ق.
●
علی در نظم یاران محمّد
رباعی را چهارم مصرع آمد.
میرزا جعفر آصفخان
درگذشتۂ 1021 ق.
●
از رباعی، بیت آخر میزند ناخن به دل
خطّ پشت لب به چشم ما ز ابرو خوشتر است.
صائب تبریزی
درگذشتۂ 1086 ق.
●
مشهور است که در رباعی، سه مصراع نخست حکم مقدمه را دارند و حرف اصلی شاعر در مصراع چهارم زده میشود و به همین دلیل، شاعر باید مصراع چهارم را با چنان قوّتی بگوید که در ذهن مخاطب ماندگار شود. تا آنجا که مصراع چهارم حکم ضربۀ آبشار در والیبال یا شوت گُل در فوتبال را دارد. در این باره دکتر شمیسا در کتاب «سیر رباعی»، مرحوم کامگار پارسی در «رباعی و رباعی سرایان» و مسعود تاکی در کتاب «چارجوی بهشتی» به اختصار بحث کردهاند.
اینکه مصراع آخر رباعی از چه زمانی این همه اهمیت پیدا کرده، تاریخ دقیقی برایش نمیتوان تعیین کرد. شاید گفته شود که این مسئله از اولش هم روشن بوده و احتیاجی به گفتن نداشته است. در اینکه بخش عمدهای از رباعیات فارسی تکیهشان به مصراع چهارم است، تردیدی نیست. اما نمونههای زیادی هم وجود دارد که مصراع چهارم در آن برجستگی خاصی ندارد و رباعی بدون این ویژگی هم زیبا و اثرگذار است.
پنج شاهدی که در باب اهمیت مصراع چهارم رباعی نقل کردیم، همگی متعلق به شاعران دوره صفوی (قرن یازدهم و دوازدهم ق) است و مشخص میشود که بین ادبای آن دوره این مسئله جزو مسلّمات بوده، تا آنجا که با این قاعده ادبی مضمونسازی هم کردهاند. صائب تبریزی در شعرش بهجای مصراع آخر از بیت آخر سخن گفته و به نظر میرسد به جهت رعایت اصول تشبیه یا تنگنای وزن چنین حکمی داده و مقصودش همان مصراع آخر بوده است. چرا که رباعی دو بیت بیشتر ندارد و اطلاق بیت آخر به بیت دوم، اگرچه ایراد خاصی ندارد، ولی بسیار دور از ذهن است.
نکتهای که ادایی یزدی در مورد مصراع آخر رباعی آورده، در نقد ادبی نکتۂ بسیار حایز اهمیتی است. بسیاری از شاعران رباعیسرا برای آنکه رباعی اثرگذاری خلق کنند، اول مصراع آخر را میگویند و بعداً برای آن سه مصراع دیگر تدارک میبینند. همین موضوع باعث میشود که ساخت این قبیل رباعیات ضعیف شود و ارتباط بین آنها، مصنوعی جلوه کند. این ایراد را شمس قیس رازی هم متوجه شده و در کتاب «المعجم فی معاییر الشعار عجم» از آن به عنوان نقطه ضعف بعضی رباعیات یاد کرده است. شمس قیس گوید: گسستگی معانی «در رباعیات بیشتر اتفاق افتد که شاعر را معنی خوش در خاطر آید و بیشتر چنان بود که آن را بیت آخر سازد. پس اوّلی بدان الحاق کند و در آن از تناسب لفظ و تجاوُب معنی غافل باشد».
●
منابع:
جواهر الخیال، ص 59؛ جُنگ اشعار، دستنویس ش 14053 کتابخانۂ مجلس، برگ 50؛ دیوان نجیب کاشانی، ص 697؛ تذکرۀ نصرآبادی، ج 1، ص 75؛ دیوان صائب، ج 2، 491؛ سیر رباعی، ص 217 ـ 218؛ رباعی و رباعی سرایان، ص 294؛ چارجوی بهشتی، ص 20؛ المعجم، ص 449
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
اصحاب نبی را چو کنی مدح انشاء
اوَل ز چهارم است گفتن اولی
ارباب سخن، فکر رباعی چو کنند
اوَل گویند مصرع آخر را.
ادایی یزدی
حدود 1062 ق.
●
گل، پیش رخ تو، اختراعی باشد
چون «معتقد»ت هزار داعی باشد
با شمشاد و صنوبر و سرو، قدت
چون مصرع آخر رباعی باشد.
معتقد سبزواری
اواخر سدۂ یازدهم ق.
●
گفتی که از آن چهار کس بی تزویر
بر خلق کدام یک به حق اند امیر
من شاعرم و جز این ندانم که به شعر
مقصد ز رباعی است مصراع اخیر.
نجیب کاشانی
درگذشتۂ 1123 ق.
●
علی در نظم یاران محمّد
رباعی را چهارم مصرع آمد.
میرزا جعفر آصفخان
درگذشتۂ 1021 ق.
●
از رباعی، بیت آخر میزند ناخن به دل
خطّ پشت لب به چشم ما ز ابرو خوشتر است.
صائب تبریزی
درگذشتۂ 1086 ق.
●
مشهور است که در رباعی، سه مصراع نخست حکم مقدمه را دارند و حرف اصلی شاعر در مصراع چهارم زده میشود و به همین دلیل، شاعر باید مصراع چهارم را با چنان قوّتی بگوید که در ذهن مخاطب ماندگار شود. تا آنجا که مصراع چهارم حکم ضربۀ آبشار در والیبال یا شوت گُل در فوتبال را دارد. در این باره دکتر شمیسا در کتاب «سیر رباعی»، مرحوم کامگار پارسی در «رباعی و رباعی سرایان» و مسعود تاکی در کتاب «چارجوی بهشتی» به اختصار بحث کردهاند.
اینکه مصراع آخر رباعی از چه زمانی این همه اهمیت پیدا کرده، تاریخ دقیقی برایش نمیتوان تعیین کرد. شاید گفته شود که این مسئله از اولش هم روشن بوده و احتیاجی به گفتن نداشته است. در اینکه بخش عمدهای از رباعیات فارسی تکیهشان به مصراع چهارم است، تردیدی نیست. اما نمونههای زیادی هم وجود دارد که مصراع چهارم در آن برجستگی خاصی ندارد و رباعی بدون این ویژگی هم زیبا و اثرگذار است.
پنج شاهدی که در باب اهمیت مصراع چهارم رباعی نقل کردیم، همگی متعلق به شاعران دوره صفوی (قرن یازدهم و دوازدهم ق) است و مشخص میشود که بین ادبای آن دوره این مسئله جزو مسلّمات بوده، تا آنجا که با این قاعده ادبی مضمونسازی هم کردهاند. صائب تبریزی در شعرش بهجای مصراع آخر از بیت آخر سخن گفته و به نظر میرسد به جهت رعایت اصول تشبیه یا تنگنای وزن چنین حکمی داده و مقصودش همان مصراع آخر بوده است. چرا که رباعی دو بیت بیشتر ندارد و اطلاق بیت آخر به بیت دوم، اگرچه ایراد خاصی ندارد، ولی بسیار دور از ذهن است.
نکتهای که ادایی یزدی در مورد مصراع آخر رباعی آورده، در نقد ادبی نکتۂ بسیار حایز اهمیتی است. بسیاری از شاعران رباعیسرا برای آنکه رباعی اثرگذاری خلق کنند، اول مصراع آخر را میگویند و بعداً برای آن سه مصراع دیگر تدارک میبینند. همین موضوع باعث میشود که ساخت این قبیل رباعیات ضعیف شود و ارتباط بین آنها، مصنوعی جلوه کند. این ایراد را شمس قیس رازی هم متوجه شده و در کتاب «المعجم فی معاییر الشعار عجم» از آن به عنوان نقطه ضعف بعضی رباعیات یاد کرده است. شمس قیس گوید: گسستگی معانی «در رباعیات بیشتر اتفاق افتد که شاعر را معنی خوش در خاطر آید و بیشتر چنان بود که آن را بیت آخر سازد. پس اوّلی بدان الحاق کند و در آن از تناسب لفظ و تجاوُب معنی غافل باشد».
●
منابع:
جواهر الخیال، ص 59؛ جُنگ اشعار، دستنویس ش 14053 کتابخانۂ مجلس، برگ 50؛ دیوان نجیب کاشانی، ص 697؛ تذکرۀ نصرآبادی، ج 1، ص 75؛ دیوان صائب، ج 2، 491؛ سیر رباعی، ص 217 ـ 218؛ رباعی و رباعی سرایان، ص 294؛ چارجوی بهشتی، ص 20؛ المعجم، ص 449
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
این هستی تو، هستی هست دگر است
وین مستی تو، مستی مست دگر است
رو سر به گریبان تفکّر در کش
کین دست تو، آستین دست دگر است.
سحابی استرآبادی
درگذشتۂ 1010 ق.
●
در مورد سحابی استرآبادی پیش از این جداگانه سخن گفتیم. این رباعی او را تقی اوحدی بلیانی به اسم اوحدالدین کرمانی آورده است، اما در هیچ یک از منابع قدیم و معتبر، این رباعی به نام اوحد نیست.
مرحوم دکتر محمد امین ریاحی، این رباعی را به نقل از «حاشیه تتمه خلاصة الاشعار» کتابخانه ایندیا آفیس، در میان شعرهای کسایی مروزی آورده و در حاشیه یادآور شده: «این رباعی، بوی اشعار صوفیانه متوسطین را میدهد و احتمالاً نه از کسایی، بلکه از شاعران صوفی عصر صفوی است». باید به حدس صائب آن مرحوم که ناشی از دانش سخنشناسی ایشان بوده، درود فرستاد.
●
بیت نخست رباعی، یادآور مطلع غزلی از خواجوی کرمانی شاعر نامدار سدۀ هشتم هجری است:
اینهمه مستی ما، مستی مستی دگر است
وینهمه هستی ما، هستی هستی دگر است
●
منبع:
رباعیات سحابی استرآبادی، دستنویس کتابخانه ملی، برگ 59؛ عرفات العاشقین، ج 1، ص 373؛ کسایی مروزی، زندگی اندیشه و شعر او، ص 100؛ دیوان اشعار خواجو کرمانی، ص 388
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
وین مستی تو، مستی مست دگر است
رو سر به گریبان تفکّر در کش
کین دست تو، آستین دست دگر است.
سحابی استرآبادی
درگذشتۂ 1010 ق.
●
در مورد سحابی استرآبادی پیش از این جداگانه سخن گفتیم. این رباعی او را تقی اوحدی بلیانی به اسم اوحدالدین کرمانی آورده است، اما در هیچ یک از منابع قدیم و معتبر، این رباعی به نام اوحد نیست.
مرحوم دکتر محمد امین ریاحی، این رباعی را به نقل از «حاشیه تتمه خلاصة الاشعار» کتابخانه ایندیا آفیس، در میان شعرهای کسایی مروزی آورده و در حاشیه یادآور شده: «این رباعی، بوی اشعار صوفیانه متوسطین را میدهد و احتمالاً نه از کسایی، بلکه از شاعران صوفی عصر صفوی است». باید به حدس صائب آن مرحوم که ناشی از دانش سخنشناسی ایشان بوده، درود فرستاد.
●
بیت نخست رباعی، یادآور مطلع غزلی از خواجوی کرمانی شاعر نامدار سدۀ هشتم هجری است:
اینهمه مستی ما، مستی مستی دگر است
وینهمه هستی ما، هستی هستی دگر است
●
منبع:
رباعیات سحابی استرآبادی، دستنویس کتابخانه ملی، برگ 59؛ عرفات العاشقین، ج 1، ص 373؛ کسایی مروزی، زندگی اندیشه و شعر او، ص 100؛ دیوان اشعار خواجو کرمانی، ص 388
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
به گوش تو رسید؟
وقتی صاحب اجل را گوش درد میکرد، این رباعی در آن معنی بگفت:
طوق شه سیاره به قوش تو رسید
وز بخت، دواج هم به دوش تو رسید
در من چو نظر نکرد چشم کرمت
درد دل من بنده به گوش تو رسید.
مجدالدین فهیمی بخاری
سده ششم ق.
●
جانم به لب از لعل خموش تو رسید
وز لعل خموش باده نوش تو رسید
گوش تو شنیدهام که دردی دارد
درد دل من مگر به گوش تو رسید!
قاسم بیگ حالتی
درگذشتۂ 1000 ق.
●
رباعی دوم، به ابوسعید ابوالخیر هم منسوب است و تقی اوحدی بلیانی، آن را در شمار رباعیات فکری مشهدی (متوفی 973 ق) آورده که هر دو نسبت خطاست.
●
با این رباعی پوربهاء جامی - شاعر قرن هفتم – مقایسه شود:
بس فتنه که از چشمۂ نوش تو رسید
تا دست من امروز به دوش تو رسید
سرتاسر گوش تو پُر از دُر بینم
آب چشمم مگر به گوش تو رسید!
●
منابع:
لباب الالباب، ص 518؛ خلاصة الاشعار، دستنویس کتابخانه ملک، ص 418؛ سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر، ص 44؛ عرفات العاشقین، ج 5، ص 2957؛ رباعیات فکری مشهدی، ص 30؛ جُنگ رباعی، ص 453؛ نزهة المجالس، ص 452
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
وقتی صاحب اجل را گوش درد میکرد، این رباعی در آن معنی بگفت:
طوق شه سیاره به قوش تو رسید
وز بخت، دواج هم به دوش تو رسید
در من چو نظر نکرد چشم کرمت
درد دل من بنده به گوش تو رسید.
مجدالدین فهیمی بخاری
سده ششم ق.
●
جانم به لب از لعل خموش تو رسید
وز لعل خموش باده نوش تو رسید
گوش تو شنیدهام که دردی دارد
درد دل من مگر به گوش تو رسید!
قاسم بیگ حالتی
درگذشتۂ 1000 ق.
●
رباعی دوم، به ابوسعید ابوالخیر هم منسوب است و تقی اوحدی بلیانی، آن را در شمار رباعیات فکری مشهدی (متوفی 973 ق) آورده که هر دو نسبت خطاست.
●
با این رباعی پوربهاء جامی - شاعر قرن هفتم – مقایسه شود:
بس فتنه که از چشمۂ نوش تو رسید
تا دست من امروز به دوش تو رسید
سرتاسر گوش تو پُر از دُر بینم
آب چشمم مگر به گوش تو رسید!
●
منابع:
لباب الالباب، ص 518؛ خلاصة الاشعار، دستنویس کتابخانه ملک، ص 418؛ سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر، ص 44؛ عرفات العاشقین، ج 5، ص 2957؛ رباعیات فکری مشهدی، ص 30؛ جُنگ رباعی، ص 453؛ نزهة المجالس، ص 452
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
بدآموزی!
پیش از تو بتان که چهره افروختهاند
کمتر جگرم به داغ غم سوختهاند
گر تاب ستم نیست مرا، معذورم
خوبان دگر، مرا بد آموختهاند!
شانی تکلّو
درگذشتۂ ۱۰۲۳ ق.
●
«پیش از تو». از همان اول، شاعر سوتی میدهد و اعلام میکند که قبل از معشوق مذکور، چندین معشوق دیگر هم داشته است. ایشان در مصراع آخر، از خوبان دیگر برای سرزنش معشوق فعلی، استفاده ابزاری کرده و انگار نه انگار که خانواده اینجا نشسته!
«چهره افروختن». بسیار شنیدهایم که میگویند فلانی چهره شده است؛ چهره سینمایی، چهره سیاسی، چهره ادبی و حتی چهره بی ادبی! در قدیم هم آدمهای خوش چهره یا چهره افروز، از بس پرستیدنی و مورد توجه بودند، اسمشان را «بُت» میگذاشتند. الآن هم میگویند فلانی بُت نسل جوان است. خلاصه، انگار نه انگار که ۴۰۰ سال از این ماجرا گذشته و همچنان در بر همان پاشنه میچرخد.
«جگر سوخته». معلوم نیست جگر شاعران ما از چه جنسی بوده که هرچه میسوخته، دیگر بار، به میدان میآمده که با غم عشق مصاف دهد. انگار نه انگار که این جگر دهها بار دیگر هم سوخته است!
«معذوریت». معذور بودن، یکی از رایجترین روشهای شانه خالی کردن از بار مسئولیت است. شاعر میگوید: اگر میبینی تحمل ادا و اطوار ترا ندارم، معذورم! قبلیها مرا بد بار آوردهاند. و همانند همه دولتهای فعلی، گناه را میاندازد گردن دولتهای قبلی!
«بدآموزی». بدآموزی این شعرها، از سریالهای تُرک اگر بیشتر نباشد، کمتر نیست. اگر مشکل آنها عشقهای مثلثی است، شاعر در این شعر اعتراف کرده که در زندگی بارها و بارها، «دچار خوبان» شده و آدمی است با صدها ضلع مختلف. نکته بعدی این است که معشوق در شعر فارسی از بس بر عاشق خود ستم روا میدارد، اگر معشوق یا معشوقهایی پیدا شوند که ستم نکنند، بدآموزی کردهاند!
●
منبع:
دیوان شانی تکلو، ص ۵۸۷
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
پیش از تو بتان که چهره افروختهاند
کمتر جگرم به داغ غم سوختهاند
گر تاب ستم نیست مرا، معذورم
خوبان دگر، مرا بد آموختهاند!
شانی تکلّو
درگذشتۂ ۱۰۲۳ ق.
●
«پیش از تو». از همان اول، شاعر سوتی میدهد و اعلام میکند که قبل از معشوق مذکور، چندین معشوق دیگر هم داشته است. ایشان در مصراع آخر، از خوبان دیگر برای سرزنش معشوق فعلی، استفاده ابزاری کرده و انگار نه انگار که خانواده اینجا نشسته!
«چهره افروختن». بسیار شنیدهایم که میگویند فلانی چهره شده است؛ چهره سینمایی، چهره سیاسی، چهره ادبی و حتی چهره بی ادبی! در قدیم هم آدمهای خوش چهره یا چهره افروز، از بس پرستیدنی و مورد توجه بودند، اسمشان را «بُت» میگذاشتند. الآن هم میگویند فلانی بُت نسل جوان است. خلاصه، انگار نه انگار که ۴۰۰ سال از این ماجرا گذشته و همچنان در بر همان پاشنه میچرخد.
«جگر سوخته». معلوم نیست جگر شاعران ما از چه جنسی بوده که هرچه میسوخته، دیگر بار، به میدان میآمده که با غم عشق مصاف دهد. انگار نه انگار که این جگر دهها بار دیگر هم سوخته است!
«معذوریت». معذور بودن، یکی از رایجترین روشهای شانه خالی کردن از بار مسئولیت است. شاعر میگوید: اگر میبینی تحمل ادا و اطوار ترا ندارم، معذورم! قبلیها مرا بد بار آوردهاند. و همانند همه دولتهای فعلی، گناه را میاندازد گردن دولتهای قبلی!
«بدآموزی». بدآموزی این شعرها، از سریالهای تُرک اگر بیشتر نباشد، کمتر نیست. اگر مشکل آنها عشقهای مثلثی است، شاعر در این شعر اعتراف کرده که در زندگی بارها و بارها، «دچار خوبان» شده و آدمی است با صدها ضلع مختلف. نکته بعدی این است که معشوق در شعر فارسی از بس بر عاشق خود ستم روا میدارد، اگر معشوق یا معشوقهایی پیدا شوند که ستم نکنند، بدآموزی کردهاند!
●
منبع:
دیوان شانی تکلو، ص ۵۸۷
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
سگ کیست؟
آن دایره گرد ماهت از مشک سیاه
ماهی که دل جهانیان بُرد ز راه
با روی تو ماه را کجا باشد جاه؟
آنجا که تویی، کدام سگ باشد ماه؟
معزی نیشابوری
درگذشتۂ 521 ق
●
اصطلاح کنایی «کدام سگ باشد ماه»، صورت ادبی یک اصطلاح عامیانۂ بسیار قدیمی است: سگ کیست؟ یعنی: جایی که تو باشی، ماه محلی از اعراب ندارد. از نظامی گنجوی است:
سگ کیست روباه نا زورمند
که شیر ژیان را رساند گزند
خاقانی شروانی هم این کنایه را به کار بُرده است:
بر دل «خاقانی» اگر داغ وفا نهی چه شد
او ز سگان کیست خود تا بَرَدت به داوری
و از شفیعای اثر شیرازی است:
دشمن سگ کجاست که از وی بَرَد حساب
مدّاح نقد شیر خدا، فخر روزگار
در کتاب فرهنگ عوام، این اصطلاح چنین معنی شده: «جرئت ندارد. داخل آدم نیست. قابل اعتنا نیست». بنابراین، این اصطلاح از حدود 900 سال پیش در زبان فارسی رایج بوده و هنوز هم به همان کیفیت، عامه مردم آن را به کار میبرند. شواهد امروزین آن را در آثار نویسندگانی همچون صادق هدایت، بزرگ علوی، جلال آل احمد و جمال میرصادقی میتوان جُست.
●
منابع:
جُنگ رباعی، ص 128؛ شرفنامه، ص 177؛ دیوان خاقانی، ص 421؛ امثال و حکم، ج 2، 986؛ مصطلحات الشعراء، ص 510؛ فرهنگ عوام، ص 420؛ فرهنگ فارسی عامیانه، ج 2، ص 916؛ فرهنگ کنایات سخن، ج 2، ص 952
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
آن دایره گرد ماهت از مشک سیاه
ماهی که دل جهانیان بُرد ز راه
با روی تو ماه را کجا باشد جاه؟
آنجا که تویی، کدام سگ باشد ماه؟
معزی نیشابوری
درگذشتۂ 521 ق
●
اصطلاح کنایی «کدام سگ باشد ماه»، صورت ادبی یک اصطلاح عامیانۂ بسیار قدیمی است: سگ کیست؟ یعنی: جایی که تو باشی، ماه محلی از اعراب ندارد. از نظامی گنجوی است:
سگ کیست روباه نا زورمند
که شیر ژیان را رساند گزند
خاقانی شروانی هم این کنایه را به کار بُرده است:
بر دل «خاقانی» اگر داغ وفا نهی چه شد
او ز سگان کیست خود تا بَرَدت به داوری
و از شفیعای اثر شیرازی است:
دشمن سگ کجاست که از وی بَرَد حساب
مدّاح نقد شیر خدا، فخر روزگار
در کتاب فرهنگ عوام، این اصطلاح چنین معنی شده: «جرئت ندارد. داخل آدم نیست. قابل اعتنا نیست». بنابراین، این اصطلاح از حدود 900 سال پیش در زبان فارسی رایج بوده و هنوز هم به همان کیفیت، عامه مردم آن را به کار میبرند. شواهد امروزین آن را در آثار نویسندگانی همچون صادق هدایت، بزرگ علوی، جلال آل احمد و جمال میرصادقی میتوان جُست.
●
منابع:
جُنگ رباعی، ص 128؛ شرفنامه، ص 177؛ دیوان خاقانی، ص 421؛ امثال و حکم، ج 2، 986؛ مصطلحات الشعراء، ص 510؛ فرهنگ عوام، ص 420؛ فرهنگ فارسی عامیانه، ج 2، ص 916؛ فرهنگ کنایات سخن، ج 2، ص 952
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
شورستان
در عشق تو، کس تاب نیارد جز من
در شوره، کسی تخم نکارد، جز من
با دشمن و با دوست، بدت میگویم
تا هیچکست دوست ندارد جز من!
مجد همگر
درگذشتۂ 686 ق.
●
دل، جز ره عشق تو نپوید هرگز
جان، جز سخن عشق نگوید هرگز
صحرای دلم، عشق تو شورستان کرد
تا مهر کسی در آن نروید هرگز!
منسوب به ابوسعید ابوالخیر
●
این دو رباعی لطیف عاشقانه، یکی در مورد غیرت عاشقی است و دیگری در مورد غیرت معشوقی. عاشق و معشوق هر دو، عشق را یگانه و بی رقیب میخواهند و برای رسیدن به این خواسته، چه حیلهها که سوار نمیکنند!
●
از قضا، هر دو رباعی، جزو رباعیات سرگردان تاریخ رباعی فارسی به شمار میآید. رباعی نخست، به عنصری بلخی هم منسوب است و با توجه به اینکه نسخههای دیوان عنصری همگی، دستنویسهایی متأخر است، به اضافه قافیههای سه گانه رباعی، من احتمال بیشتر میدهم که رباعی از مجد همگر باشد تا عنصری.
رباعی دوم را، تقیالدین اوحدی بلیانی در تذکره عرفات العاشقین، یک جا به اسم ابوسعید آورده و یک جا به اسم مولانا. تکلیف ابوسعید که معلوم است و میدانیم که گوینده هیچ کدام از رباعیاتی که به اسم او نقل میشود نیست. در کلیات شمس که بر مبنای شش نسخه کهن از قرن هفتم و هشتم هجری فراهم آمده، این رباعی نیست و انتساب آن به مولوی، در منابع دوره صفوی و بعد از آن است. رباعی را من در مروری شتابزده، در هیچ کدام از جُنگها و مجموعههای قدیمی نیافتم، چه به اسم این دو شاعر و چه به اسم دیگران.
●
منابع:
دیوان مجد همگر، ص 775؛ سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر، ص 49؛ دیوان عنصری، ص 317؛ عرفات العاشقین، ج 1، ص 142، ج 2، ص 901
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
در عشق تو، کس تاب نیارد جز من
در شوره، کسی تخم نکارد، جز من
با دشمن و با دوست، بدت میگویم
تا هیچکست دوست ندارد جز من!
مجد همگر
درگذشتۂ 686 ق.
●
دل، جز ره عشق تو نپوید هرگز
جان، جز سخن عشق نگوید هرگز
صحرای دلم، عشق تو شورستان کرد
تا مهر کسی در آن نروید هرگز!
منسوب به ابوسعید ابوالخیر
●
این دو رباعی لطیف عاشقانه، یکی در مورد غیرت عاشقی است و دیگری در مورد غیرت معشوقی. عاشق و معشوق هر دو، عشق را یگانه و بی رقیب میخواهند و برای رسیدن به این خواسته، چه حیلهها که سوار نمیکنند!
●
از قضا، هر دو رباعی، جزو رباعیات سرگردان تاریخ رباعی فارسی به شمار میآید. رباعی نخست، به عنصری بلخی هم منسوب است و با توجه به اینکه نسخههای دیوان عنصری همگی، دستنویسهایی متأخر است، به اضافه قافیههای سه گانه رباعی، من احتمال بیشتر میدهم که رباعی از مجد همگر باشد تا عنصری.
رباعی دوم را، تقیالدین اوحدی بلیانی در تذکره عرفات العاشقین، یک جا به اسم ابوسعید آورده و یک جا به اسم مولانا. تکلیف ابوسعید که معلوم است و میدانیم که گوینده هیچ کدام از رباعیاتی که به اسم او نقل میشود نیست. در کلیات شمس که بر مبنای شش نسخه کهن از قرن هفتم و هشتم هجری فراهم آمده، این رباعی نیست و انتساب آن به مولوی، در منابع دوره صفوی و بعد از آن است. رباعی را من در مروری شتابزده، در هیچ کدام از جُنگها و مجموعههای قدیمی نیافتم، چه به اسم این دو شاعر و چه به اسم دیگران.
●
منابع:
دیوان مجد همگر، ص 775؛ سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر، ص 49؛ دیوان عنصری، ص 317؛ عرفات العاشقین، ج 1، ص 142، ج 2، ص 901
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
مُردن
در ذهن نیافرینمت، میمیرم
از وهم اگر نچینمت، میمیرم
ای عادت چشمهای بی حوصلهام!
یک روز اگر نبینمت، میمیرم.
میلاد عرفانپور
●
ای دوست! اگر با تو نشینم، میرم
ور از تو مفارقت گزینم، میرم
القصّه، چنانم که رخ خوب ترا
بینم میرم، وگر نبینم، میرم!
هجری قمی
زنده در 982 ق.
●
منابع:
پاییز بهاری است که عاشق شده است، ص 27؛ عرفات العاشقین، ج 6، ص 4162
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
در ذهن نیافرینمت، میمیرم
از وهم اگر نچینمت، میمیرم
ای عادت چشمهای بی حوصلهام!
یک روز اگر نبینمت، میمیرم.
میلاد عرفانپور
●
ای دوست! اگر با تو نشینم، میرم
ور از تو مفارقت گزینم، میرم
القصّه، چنانم که رخ خوب ترا
بینم میرم، وگر نبینم، میرم!
هجری قمی
زنده در 982 ق.
●
منابع:
پاییز بهاری است که عاشق شده است، ص 27؛ عرفات العاشقین، ج 6، ص 4162
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
Forwarded from مصطفی جیحونی
مهر ایران
من مهر حقیقی به مجازی ندهم
دل را به وفای ترک و تازی ندهم
یک ذره ز مهر عزت ایران را
هرگز به پدرسوخته بازی ندهم
استاد یدالله بهزاد
من مهر حقیقی به مجازی ندهم
دل را به وفای ترک و تازی ندهم
یک ذره ز مهر عزت ایران را
هرگز به پدرسوخته بازی ندهم
استاد یدالله بهزاد