بتوان / نتوان
مَه را ز فلک به طـَرْفِ بام آوردن
وز ریگِ روان، روغن خام آوردن
از روم، کلیسیا به شام آوردن
بتوان، نتوان ترا به دام آوردن!
خاقانی شروانی
متوفی 595 ق
تیرِ شده را باز به شَست آوردن
بر لشکر تقدیر، شکست آوردن
خورشیدِ بلند را به پست آوردن
بتوان، نتوان ترا به دست آوردن!
اثیر اخسیکتی
متوفی 609 ق
بر آتشِ سوزنده، درنگ آوردن
وز شاخِ چنار، بادْرَنگ آوردن
از تاکى رَزان، تیرِ خدنگ آوردن
بتوان، نتوان ترا به چنگ آوردن!
شاعر: گمنام
◽
منبع:
نزهة المجالس، ص 519
روضة الناظر، برگ 134
◽
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
مَه را ز فلک به طـَرْفِ بام آوردن
وز ریگِ روان، روغن خام آوردن
از روم، کلیسیا به شام آوردن
بتوان، نتوان ترا به دام آوردن!
خاقانی شروانی
متوفی 595 ق
تیرِ شده را باز به شَست آوردن
بر لشکر تقدیر، شکست آوردن
خورشیدِ بلند را به پست آوردن
بتوان، نتوان ترا به دست آوردن!
اثیر اخسیکتی
متوفی 609 ق
بر آتشِ سوزنده، درنگ آوردن
وز شاخِ چنار، بادْرَنگ آوردن
از تاکى رَزان، تیرِ خدنگ آوردن
بتوان، نتوان ترا به چنگ آوردن!
شاعر: گمنام
◽
منبع:
نزهة المجالس، ص 519
روضة الناظر، برگ 134
◽
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
همواره تو دل ربوده ای، معذوری
غم هیچ نیازموده ای، معذوری
من، بی تو، هزار شب به روز آوردم
تو، بی تو شبی نبوده ای، معذوری!
عایشه سمرقندی
سده ششم ق.
◽
منبع:
جُنگ رباعی، ص 167
◽
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
غم هیچ نیازموده ای، معذوری
من، بی تو، هزار شب به روز آوردم
تو، بی تو شبی نبوده ای، معذوری!
عایشه سمرقندی
سده ششم ق.
◽
منبع:
جُنگ رباعی، ص 167
◽
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
دیوانگی ام، ز جامِ بیهوشیِ توست
فریاد کُنان دلم ز خاموشیِ توست
ایّوب کجاست تا ازُو وام کنم
صبری که موافقِ فراموشیِ توست!
فتحی اردستانی
سده 11 ق.
◽
منبع:
جُنگ خطی ش 9559
کتابخانه مجلس، برگ 67
◽
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
فریاد کُنان دلم ز خاموشیِ توست
ایّوب کجاست تا ازُو وام کنم
صبری که موافقِ فراموشیِ توست!
فتحی اردستانی
سده 11 ق.
◽
منبع:
جُنگ خطی ش 9559
کتابخانه مجلس، برگ 67
◽
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
سلسله رباعیات «بتوان/نتوان»، را که در گروه چهارخطی، به اشتراک گذاشته بودید، بسیار زیبا بود... چندانکه ذوق رباعی این حقیر را هم تحریک کرد... در ادامهء این رباعیات زیبا:
از خندهء تریاک، شکر آوردن
از این شبِ بی مرز، سحر آوردن
از سینهء این خلق، جگر آوردن
بتوان، نتوان تو را به بر آوردن!
محمد قائدی
◽
کانال "چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
از خندهء تریاک، شکر آوردن
از این شبِ بی مرز، سحر آوردن
از سینهء این خلق، جگر آوردن
بتوان، نتوان تو را به بر آوردن!
محمد قائدی
◽
کانال "چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
ای دل! همه ساله دردمندت بینم
در دستِ فراق، مُستمندت بینم
شرمت ناید همیشه عاشق باشی
رسوا به میانِ خلق، چندت بینم؟
سلطان اتسیز خوارزمشاه
متوفی 551 ق.
◽
منبع:
بیاض تاج الدین احمد وزیر
(782 ق)
◽
این رباعی در نزهه المجالس به اسم سلطان محمد است (ص 231).
◽
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
در دستِ فراق، مُستمندت بینم
شرمت ناید همیشه عاشق باشی
رسوا به میانِ خلق، چندت بینم؟
سلطان اتسیز خوارزمشاه
متوفی 551 ق.
◽
منبع:
بیاض تاج الدین احمد وزیر
(782 ق)
◽
این رباعی در نزهه المجالس به اسم سلطان محمد است (ص 231).
◽
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
از عشق، همین خاطره میماند و بس
گلدانِ لبِ پنجره میماند و بس
از آن همه چای عصرگاهی با هم
بر میز، دو تا دایره میماند و بس.
احسان افشاری
◽️
منبع:
دندانههای سین احسانم
تهران، نشر نیماژ، 1394
◽️
درباره این شاعر بیشتر بخوانید:
http://amiralavi.persianblog.ir/post/687
◽️
کانال "چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
گلدانِ لبِ پنجره میماند و بس
از آن همه چای عصرگاهی با هم
بر میز، دو تا دایره میماند و بس.
احسان افشاری
◽️
منبع:
دندانههای سین احسانم
تهران، نشر نیماژ، 1394
◽️
درباره این شاعر بیشتر بخوانید:
http://amiralavi.persianblog.ir/post/687
◽️
کانال "چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
مَی بر کف گیر و هر دو عالم بفروش
بیهوده مدار هر دو خانه به خروش
گر هر دو جهان نباشدت، در مَی کوش
در دوزخ مَست بـِهْ که در خُلد بهوش!
سنایی غزنوی
متوفی 529 ق
◽️
منبع:
کلیات سنایی، چاپ کابل، ص 608
◽️
کانال "چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
بیهوده مدار هر دو خانه به خروش
گر هر دو جهان نباشدت، در مَی کوش
در دوزخ مَست بـِهْ که در خُلد بهوش!
سنایی غزنوی
متوفی 529 ق
◽️
منبع:
کلیات سنایی، چاپ کابل، ص 608
◽️
کانال "چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
آزاده به هیچ دسترس مینرسد
وز بیچیزی، به یک هوس مینرسد
ایّام به ناکسان چنان مشغول است
کز مشغولی، به هیچ کس مینرسد!
اشرفی سمرقندی
زنده در 597 ق
●●
منبع:
جُنگ رباعی، ص 317
●●
کانال "چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
وز بیچیزی، به یک هوس مینرسد
ایّام به ناکسان چنان مشغول است
کز مشغولی، به هیچ کس مینرسد!
اشرفی سمرقندی
زنده در 597 ق
●●
منبع:
جُنگ رباعی، ص 317
●●
کانال "چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
ای مرگ بیا!
بر درگه خلق، بندگی ما را کُشت
هر سو پی نان دوندگی ما را کُشت
فارغ نشویم یک دم از فکر معاش
ای مرگ! بیا که زندگی ما را کُشت!
واعظ قزوینی
متوفی 1089 ق
●
دیریاست جدا ز عالم لاهوتم
زندانیِ این کالبدِ ناسوتم
این پیکرِ خشک، تختهبندم کردهست
ای مرگ! بیا که زنده در تابوتم!
مشتاق اصفهانی
متوفی 1171 ق
●
درد و غم خوبان جوان، پیرم کرد
بد عهدیِ آسمان زمینگیرم کرد
من ماندم و من با همه بدبختیها
ای مرگ! بیا که زندگی سیرم کرد!
فرخی یزدی
مقتول در 1318 ش
●
از زهر زمان، زنندگی ما را کُشت
وز زخم زبان، گزندگی ما را کُشت
زندان تن است و جان ما زنده به گور
ای مرگ! بیا که زندگی ما را کُشت!
محمد حسین شهریار
متوفی 1367 ش
●
رباعی واعظ قزوینی، در دیوان علی اشتری (فرهاد) شاعر معاصر هم آمده (ص 109) و با توجه به اینکه دیوان اشتری توسط دوست شاعر بیژن ترقی در سال 1340 شمسی گرد آمده و به چاپ رسیده، این اختلاط، بسیار عجیب است! طرفه آنکه، در بسیاری از منابع اینترنتی، او را با همین رباعی معروف میشناسند!
●
منبع:
دیوان واعظ قزوینی، ص 561 ؛
دیوان مشتاق اصفهانی، ص 200 ؛
دیوان فرخی یزدی (چاپ مکی)، ص 224 ؛
دیوان شهریار، انتشارات نگاه، ج 1، ص 614 ؛
گوشه تماشا، ص 20
●●
کانال "چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
بر درگه خلق، بندگی ما را کُشت
هر سو پی نان دوندگی ما را کُشت
فارغ نشویم یک دم از فکر معاش
ای مرگ! بیا که زندگی ما را کُشت!
واعظ قزوینی
متوفی 1089 ق
●
دیریاست جدا ز عالم لاهوتم
زندانیِ این کالبدِ ناسوتم
این پیکرِ خشک، تختهبندم کردهست
ای مرگ! بیا که زنده در تابوتم!
مشتاق اصفهانی
متوفی 1171 ق
●
درد و غم خوبان جوان، پیرم کرد
بد عهدیِ آسمان زمینگیرم کرد
من ماندم و من با همه بدبختیها
ای مرگ! بیا که زندگی سیرم کرد!
فرخی یزدی
مقتول در 1318 ش
●
از زهر زمان، زنندگی ما را کُشت
وز زخم زبان، گزندگی ما را کُشت
زندان تن است و جان ما زنده به گور
ای مرگ! بیا که زندگی ما را کُشت!
محمد حسین شهریار
متوفی 1367 ش
●
رباعی واعظ قزوینی، در دیوان علی اشتری (فرهاد) شاعر معاصر هم آمده (ص 109) و با توجه به اینکه دیوان اشتری توسط دوست شاعر بیژن ترقی در سال 1340 شمسی گرد آمده و به چاپ رسیده، این اختلاط، بسیار عجیب است! طرفه آنکه، در بسیاری از منابع اینترنتی، او را با همین رباعی معروف میشناسند!
●
منبع:
دیوان واعظ قزوینی، ص 561 ؛
دیوان مشتاق اصفهانی، ص 200 ؛
دیوان فرخی یزدی (چاپ مکی)، ص 224 ؛
دیوان شهریار، انتشارات نگاه، ج 1، ص 614 ؛
گوشه تماشا، ص 20
●●
کانال "چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
1
برگی بودی که خش خشی زیبا داشت
خوابی شیرین که بالشی زیبا داشت
عشق تو، شبیهِ کرم شبتابی بود
از دور فقط درخششی زیبا داشت.
2
من هر کسِ دیگری بجز من هستم
نابودترین صورتِ بودن هستم
عمریاست به ساز دیگران میرقصم
بازیگرِ نقشهای یک زن هستم.
طیبه بقایی اردکانی
●
منبع:
رابعه، رباعی، باران
نشر سپیدهباوران، 1391، ص 13
●●
کانال "چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
برگی بودی که خش خشی زیبا داشت
خوابی شیرین که بالشی زیبا داشت
عشق تو، شبیهِ کرم شبتابی بود
از دور فقط درخششی زیبا داشت.
2
من هر کسِ دیگری بجز من هستم
نابودترین صورتِ بودن هستم
عمریاست به ساز دیگران میرقصم
بازیگرِ نقشهای یک زن هستم.
طیبه بقایی اردکانی
●
منبع:
رابعه، رباعی، باران
نشر سپیدهباوران، 1391، ص 13
●●
کانال "چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
در انجمنی، نشسته دیدم دوشَش
نتوانستم گرفت در آغوشش
صد بوسه زدم بر رخ عنبرْ پوشش
یعنی که: حدیث میکنم در گوشش!
معزّی نیشابوری
متوفی 521 ق
●
منبع:
جُنگ رباعی، ص 104
●
عین القضات همدانی (مقتول در 525 ق)، عارف سرشناس همعصر معزّی، به این رباعی عاشقانه علاقه داشته و در دو فقره از آثارش آن را نقل کرده است: تمهیدات، ص 278 ؛ نامهها، ج 2، ص 424. در تمهیدات آورده: «گوش دار: عاشق چون خواهد که معشوق را بوسه دهد و یا با وی رازی گوید، اگر کسی جز از وی حاضر باشد، پی گُم کند: یعنی که حدیث میکنم در گوشش! شب معراج، او (یعنی پیامبر) را از برای خود بُرد و نداد در داد از بهر دیگران که او را بدان آوردیم تا عجایب آسمان و زمین بیند!».
عین القضات در آثار شاعران همعصر خود مطالعه ویژه داشته و رباعیات سنایی و معزّی و دیگران را میخوانده و آنها را با تفسیرهای لطیف عرفانی، در کتابهای خود میآورده است. بعضی از پژوهشگران، به دلیل آنکه گوینده این رباعی را نمیشناختهاند، احتمال دادهاند که رباعی از خود قاضی همدانی باشد. و البته این احتمال را که ممکن است رباعی از آثار پیشینیان باشد، نیز رد نکردهاند (رک. سیر رباعی در شعر فارسی، سیروس شمیسا، ص 137 ؛ خاصیت آینگی، نجیب مایل هروی، ص 409).
●●
کانال "چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
نتوانستم گرفت در آغوشش
صد بوسه زدم بر رخ عنبرْ پوشش
یعنی که: حدیث میکنم در گوشش!
معزّی نیشابوری
متوفی 521 ق
●
منبع:
جُنگ رباعی، ص 104
●
عین القضات همدانی (مقتول در 525 ق)، عارف سرشناس همعصر معزّی، به این رباعی عاشقانه علاقه داشته و در دو فقره از آثارش آن را نقل کرده است: تمهیدات، ص 278 ؛ نامهها، ج 2، ص 424. در تمهیدات آورده: «گوش دار: عاشق چون خواهد که معشوق را بوسه دهد و یا با وی رازی گوید، اگر کسی جز از وی حاضر باشد، پی گُم کند: یعنی که حدیث میکنم در گوشش! شب معراج، او (یعنی پیامبر) را از برای خود بُرد و نداد در داد از بهر دیگران که او را بدان آوردیم تا عجایب آسمان و زمین بیند!».
عین القضات در آثار شاعران همعصر خود مطالعه ویژه داشته و رباعیات سنایی و معزّی و دیگران را میخوانده و آنها را با تفسیرهای لطیف عرفانی، در کتابهای خود میآورده است. بعضی از پژوهشگران، به دلیل آنکه گوینده این رباعی را نمیشناختهاند، احتمال دادهاند که رباعی از خود قاضی همدانی باشد. و البته این احتمال را که ممکن است رباعی از آثار پیشینیان باشد، نیز رد نکردهاند (رک. سیر رباعی در شعر فارسی، سیروس شمیسا، ص 137 ؛ خاصیت آینگی، نجیب مایل هروی، ص 409).
●●
کانال "چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
1
از دوره قبل از صفوی میخوردند
از دم، چه ضعیف و چه قوی، میخوردند
مِنْ بابِ تبرّک، از قدیمُ الایّام
با نام تو، نان رضوی میخوردند!
2
مِنْ بابِ تبرّک، به خدا لِه کردیم
تا پای ضریح، زیرِ پا لِه کردیم
آقا! تو شفا دادی و ما زائرها
هر کس که شفا گرفته را، لِه کردیم!
عباس صادقی زرینی
●
منبع:
بازار رضا (مجموعه رباعی طنز)
انتشارات بافر، 1393
●●
کانال "چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
از دوره قبل از صفوی میخوردند
از دم، چه ضعیف و چه قوی، میخوردند
مِنْ بابِ تبرّک، از قدیمُ الایّام
با نام تو، نان رضوی میخوردند!
2
مِنْ بابِ تبرّک، به خدا لِه کردیم
تا پای ضریح، زیرِ پا لِه کردیم
آقا! تو شفا دادی و ما زائرها
هر کس که شفا گرفته را، لِه کردیم!
عباس صادقی زرینی
●
منبع:
بازار رضا (مجموعه رباعی طنز)
انتشارات بافر، 1393
●●
کانال "چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
مقراض به احتیاط زن ای خادم!
در گذشته که شمع، منبع اصلی روشنایی بود، سر شمعهای نیمسوخته را با قیچی کوتاه میکردند تا بهتر شعله بگیرد. در حرم ائمه، روشن کردن شمع علاوه بر روشنایی، یکی از نذورات رایج مردم هم بوده است. در حرم امام هشتمین (ع) یکی از وظایف خادمین حرم، کوتاه کردن سر شمعهای نیمسوز با قیچی بوده است. تعدادی از علماء و شاعران دوره صفوی، با این مضمون، رباعی ساختهاند. این رباعیات، ارزش ادبی چندانی ندارد، اما به جهت انتساب به دو تن از علماء معروف آن دوره، شیخ بهایی و میر داماد، و نشان دادن مناظرات رایج میان ادبای آن دوران، قابل ذکر است:
آیند ملایک سحر از علییّن
از بهرِ طواف شَهِ فردوسْ مَکین
خادم! تو به احتیاط مقراض بزن
ترسم ببُری شهپَرِ جبریلِ امین
شیخ بهایی
متوفی 1030 ق.
●
آیند ملایک سحر از عرش عظیم
از بهرِ طوافِ شَهِ فردوسْ حریم
عمدا پرِ خود بر دَمِ مقراض زنند
شاید که به روضه تو گردند مقیم
میر داماد (اشراق)
متوفی 1040 ق.
●
بستند ملایک کمر از صدق و یقین
در خدمت شمع روضه خُلدْ آیین
مقراض چه حاجت است ای خادم و شمع
جایی که بود شهپَرِ جبریل امین؟
صحیفی شیرازی
متوفی 1024 ق.
●
منبع:
دیوان اشراق، ص 121 ؛
جواهر آلخیال، دستنویس آستان قدس، ص 64 ؛
تذکره نصرآبادی، ج 1، ص 432
●
محمد صالح رضوی، رباعی میر داماد را به اسم خسرو بیگ لهله آورده (جواهر الخیال، ص 64) و نصرآبادی نیز بیت اول رباعی صحیفی شیرازی را با بیت دوم رباعی شیخ بهایی بههم آمیخته و رباعی جدیدی به اسم صحیفی خلق کرده است (تذکره نصرآبادی، ج 1، ص 432). صحیفی شیرازی از ثلثنویسان بنام عهد صفوی است (رک. خلاصة الاشعار، بخش شیراز، ص 392 ؛ عرفات العاشقین، ج 4، ص 2146).
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
در گذشته که شمع، منبع اصلی روشنایی بود، سر شمعهای نیمسوخته را با قیچی کوتاه میکردند تا بهتر شعله بگیرد. در حرم ائمه، روشن کردن شمع علاوه بر روشنایی، یکی از نذورات رایج مردم هم بوده است. در حرم امام هشتمین (ع) یکی از وظایف خادمین حرم، کوتاه کردن سر شمعهای نیمسوز با قیچی بوده است. تعدادی از علماء و شاعران دوره صفوی، با این مضمون، رباعی ساختهاند. این رباعیات، ارزش ادبی چندانی ندارد، اما به جهت انتساب به دو تن از علماء معروف آن دوره، شیخ بهایی و میر داماد، و نشان دادن مناظرات رایج میان ادبای آن دوران، قابل ذکر است:
آیند ملایک سحر از علییّن
از بهرِ طواف شَهِ فردوسْ مَکین
خادم! تو به احتیاط مقراض بزن
ترسم ببُری شهپَرِ جبریلِ امین
شیخ بهایی
متوفی 1030 ق.
●
آیند ملایک سحر از عرش عظیم
از بهرِ طوافِ شَهِ فردوسْ حریم
عمدا پرِ خود بر دَمِ مقراض زنند
شاید که به روضه تو گردند مقیم
میر داماد (اشراق)
متوفی 1040 ق.
●
بستند ملایک کمر از صدق و یقین
در خدمت شمع روضه خُلدْ آیین
مقراض چه حاجت است ای خادم و شمع
جایی که بود شهپَرِ جبریل امین؟
صحیفی شیرازی
متوفی 1024 ق.
●
منبع:
دیوان اشراق، ص 121 ؛
جواهر آلخیال، دستنویس آستان قدس، ص 64 ؛
تذکره نصرآبادی، ج 1، ص 432
●
محمد صالح رضوی، رباعی میر داماد را به اسم خسرو بیگ لهله آورده (جواهر الخیال، ص 64) و نصرآبادی نیز بیت اول رباعی صحیفی شیرازی را با بیت دوم رباعی شیخ بهایی بههم آمیخته و رباعی جدیدی به اسم صحیفی خلق کرده است (تذکره نصرآبادی، ج 1، ص 432). صحیفی شیرازی از ثلثنویسان بنام عهد صفوی است (رک. خلاصة الاشعار، بخش شیراز، ص 392 ؛ عرفات العاشقین، ج 4، ص 2146).
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
1
در خانه من عصر غم انگیز بدی است
در پشت بهارها، چه پاییز بدی است
از مهر و محبّت شما میترسم
ثابت شده است عاشقی چیز بدی است!
2
دودی بودی که حلقه در گوشت کرد
بادی بودی که حبسِ آغوشت کرد
برگی بودی که از تو سیگاری ساخت
سیگار کشید تا فراموشت کرد.
سید مهدی موسوی
●
منبع:
"مردی که نرفته است بر میگردد"
مشهد، انتشارات کتابدار طوس، 1392
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
در خانه من عصر غم انگیز بدی است
در پشت بهارها، چه پاییز بدی است
از مهر و محبّت شما میترسم
ثابت شده است عاشقی چیز بدی است!
2
دودی بودی که حلقه در گوشت کرد
بادی بودی که حبسِ آغوشت کرد
برگی بودی که از تو سیگاری ساخت
سیگار کشید تا فراموشت کرد.
سید مهدی موسوی
●
منبع:
"مردی که نرفته است بر میگردد"
مشهد، انتشارات کتابدار طوس، 1392
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
گفتم: چشمت. گفت که: در مست مپیچ
گفتم: دهنت. گفت: مَنِه دل بر هیچ
گفتم: زلفت. گفت: پراکنده مگو
باز آوردی حکایتی پیچا پیچ!
نجمالدین رازی (دایه)
متوفی 654 ق.
●
منبع:
روضة الناظر، برگ 231
●
مپیچ: مپرداز، مشغول مشو.
هیچ: شاعران قدیم چندان به دهان تنگ و کوچک علاقه داشتند که آن را به «هیچ» تشبیه میکردند. صوفی آملی گوید: هیچ است دهان تو، مگر مال من است!
●
این رباعی به ابوسعید ابوالخیر هم منسوب است (سخنان منظوم، ص 25). اما انتساب آن به نجم دایه متکی به منبع کهنتر و قابل اعتمادتری است. البته، در کتاب «اشعار شیخ نجم الدین رازی» که محمود مدبری بر اساس منابع مختلف فراهم آورده (تهران، 1363) این رباعی نیست. نجم دایه، مؤلف یکی از مهمترین متون عرفانی فارسی به نام «مرصاد العباد» است و در آنجا رباعیات زیادی از خود نقل کرده است.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
گفتم: دهنت. گفت: مَنِه دل بر هیچ
گفتم: زلفت. گفت: پراکنده مگو
باز آوردی حکایتی پیچا پیچ!
نجمالدین رازی (دایه)
متوفی 654 ق.
●
منبع:
روضة الناظر، برگ 231
●
مپیچ: مپرداز، مشغول مشو.
هیچ: شاعران قدیم چندان به دهان تنگ و کوچک علاقه داشتند که آن را به «هیچ» تشبیه میکردند. صوفی آملی گوید: هیچ است دهان تو، مگر مال من است!
●
این رباعی به ابوسعید ابوالخیر هم منسوب است (سخنان منظوم، ص 25). اما انتساب آن به نجم دایه متکی به منبع کهنتر و قابل اعتمادتری است. البته، در کتاب «اشعار شیخ نجم الدین رازی» که محمود مدبری بر اساس منابع مختلف فراهم آورده (تهران، 1363) این رباعی نیست. نجم دایه، مؤلف یکی از مهمترین متون عرفانی فارسی به نام «مرصاد العباد» است و در آنجا رباعیات زیادی از خود نقل کرده است.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
1
هر شب، آتش دویده در دنیایم
هر روز، گلوله میخورَد رؤیایم
یک جنگلِ بی پناه و بیتابم که
دایم نگران برّه آهوهایم.
2
فال من و تو همیشه بد افتاده
«عشقی که بهم نمیرسد» افتاده
تو صحرایی که تشنه آغوشی
من سیلابی که گیرِ سد افتاده!
محمد مرادی نصاری
●
منبع:
"نواختن ویولن با اره"
تهران، انتشارات نصیرا، 1392
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
هر شب، آتش دویده در دنیایم
هر روز، گلوله میخورَد رؤیایم
یک جنگلِ بی پناه و بیتابم که
دایم نگران برّه آهوهایم.
2
فال من و تو همیشه بد افتاده
«عشقی که بهم نمیرسد» افتاده
تو صحرایی که تشنه آغوشی
من سیلابی که گیرِ سد افتاده!
محمد مرادی نصاری
●
منبع:
"نواختن ویولن با اره"
تهران، انتشارات نصیرا، 1392
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
نه عقل به سرحدّ كمال تو رسد
نه جان به سراچه جمال تو رسد
نتوان ز تمنّاي وصالت دَم زد
كو غيرِ تو كس تا به وصال تو رسد؟
اوحدالدين كرماني
متوفي 635 ق.
●
منبع:
سفينه تبريز، 721 ق، برگ 292
●
اوحد كرماني، از صوفيان ترانهگوي نيمه اول قرن هفتم هجري است. در نوجواني از كرمان به بغداد رفت و در آنجا به حلقه مريدان شيخ ركنالدين سجاسي پيوست و نام و آوازه بر آورد و به بلاد روم آن زمان و تركيه كنوني مهاجرت كرد و در آنجا، مريدان بيشماري بر او گرد آمدند و جرياني را در آناتولي به راه انداخت كه به حركت اوحديه موسوم است. از وي حدود 2000 رباعي بهجا مانده و پارهاي از آنها، جزو بهترين رباعيات زبان فارسي است. بعضي از رباعيات ديوانش، ميان او و مولوي و عطار و بابا افضل و خيام و خواجه عبدالله انصاري و شيخ عراقي مشترك است. ژوكوفسكي، ايرانشناس روس، اين قبيل رباعيات را «رباعيات سرگردان» ناميده است. امينالدين حاج بُله، از بزرگان تبريز، در اوايل قرن هشتم گزيدهاي از رباعيات اوحد كرماني را فراهم آورد كه شاگردش آن را در سفينه تبريز نقل كرده است. رباعي نخست اين گزيده، هم به اوحد كرماني منسوب است و هم عطار نيشابوري و اگر بخواهيم جانب انصاف را نگه داريم، رباعي را بايد از عطار بدانيم كه رباعياتش را خودش گرد آورده؛ در حالي كه رباعيات اوحد گرد آورده شاگردان و مريدان اوست.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
نه جان به سراچه جمال تو رسد
نتوان ز تمنّاي وصالت دَم زد
كو غيرِ تو كس تا به وصال تو رسد؟
اوحدالدين كرماني
متوفي 635 ق.
●
منبع:
سفينه تبريز، 721 ق، برگ 292
●
اوحد كرماني، از صوفيان ترانهگوي نيمه اول قرن هفتم هجري است. در نوجواني از كرمان به بغداد رفت و در آنجا به حلقه مريدان شيخ ركنالدين سجاسي پيوست و نام و آوازه بر آورد و به بلاد روم آن زمان و تركيه كنوني مهاجرت كرد و در آنجا، مريدان بيشماري بر او گرد آمدند و جرياني را در آناتولي به راه انداخت كه به حركت اوحديه موسوم است. از وي حدود 2000 رباعي بهجا مانده و پارهاي از آنها، جزو بهترين رباعيات زبان فارسي است. بعضي از رباعيات ديوانش، ميان او و مولوي و عطار و بابا افضل و خيام و خواجه عبدالله انصاري و شيخ عراقي مشترك است. ژوكوفسكي، ايرانشناس روس، اين قبيل رباعيات را «رباعيات سرگردان» ناميده است. امينالدين حاج بُله، از بزرگان تبريز، در اوايل قرن هشتم گزيدهاي از رباعيات اوحد كرماني را فراهم آورد كه شاگردش آن را در سفينه تبريز نقل كرده است. رباعي نخست اين گزيده، هم به اوحد كرماني منسوب است و هم عطار نيشابوري و اگر بخواهيم جانب انصاف را نگه داريم، رباعي را بايد از عطار بدانيم كه رباعياتش را خودش گرد آورده؛ در حالي كه رباعيات اوحد گرد آورده شاگردان و مريدان اوست.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
با یاد تو، کیفیّت شادی، غم را
با وصل تو، لذّت طرب، ماتم را
آن کس که ز رخسار تو برداشت نقاب
از چشم من انداخت همه عالم را !
شیخ ابوالقاسم کازرونی
زنده در 1004 ق.
●
منبع:
خلاصة الاشعار، بخش شیراز، ص 390
عرفات العاشقین، ج 1، ص 540
●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
با وصل تو، لذّت طرب، ماتم را
آن کس که ز رخسار تو برداشت نقاب
از چشم من انداخت همه عالم را !
شیخ ابوالقاسم کازرونی
زنده در 1004 ق.
●
منبع:
خلاصة الاشعار، بخش شیراز، ص 390
عرفات العاشقین، ج 1، ص 540
●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4